

بیانیه شماره ۴۵۹ ستاد مهندس
چه سلامی چه علیکی. مگه این دیکتاتورها برای آدم حال سلام و علیک می گذارند. اگه تا حالا به سنگ هم انقدر گفته بودم و اعتراض کرده بودم کمی کوتاه می آمد. قلب سنگ این دیکتاتورها جایی برای صحنه های احساسی و عاطفی که شما جوانان و دموکراسی خواهان در خیابان ها خلق می کنید نیست. من به شخصه همراه با خانواده ام وقتی این صحنه ها را می بینیم به خود می بالیم که توانسته ایم تا اینجا شما را نگه داریم.
هر چند امروز حدود ۳ سال و نیم از کودتای انتخاباتی گذشته است ولی من به عنوان یک نامزد، به عنوان یک کاندید دو آتشه انتخابات به شما می گویم که پیروزی ما در پایداری و استقامتمان است و همین چیزهاست که رعب و ترس در دل دیکتاتورها انداخته است. امام عزیز ما هم همین مرام و مسلک را داشت و همواره معتقد بود باید استقامت کرد حتی اگر به قیمت خون ها و جان ها باشد و ما هم امروز می گوییم که راهت ادامه دارد ای امام عزیز.
از ۳۳ نفری که تا به امروز استقامت کرده اند و همچنان نگذاشته اند که خیابان های شهر رنگ آرامش را به خود ببیند تشکر می کنم و اگر آن جا بودم دستشان را می بوسیدم. شما یک بار دیگر نشان دادید که من چقدر در بین شما محبوبم حتی اگر به ظاهر و برای فریب دیکتاتورها علیه من هم شعار بدهید. پایداری کنید و شل نشوید که نیروی کمکی در راه است.
از همه علاقه مندان و دوستدارانم هم تشکر می کنم و خدمتشان عرض می کنم که حال من اینجا خوب است. شما نگران من نباشید. چند لقمه بخور و نمیر اینجا پیدا می شود. در اینجا نقاشی های سبز می کشم و مردم هم از آن استقبال می کنند. راستش اینجا آنقدرها هم که می گفتند بد نیست. جوانان اینجا هم مثل شما دوستان سبز من همه جوره پایه اند. شما استقامت کنید و هر وقت خبری شد به من هم بگویید. شیطان شما را فریب ندهد که بی خبر از من انقلاب کنید. من شما را تنها نمی گذارم و از اینجا دعاگوی شما هستم. هر روز به دفتر بی بی سی می روم و سفارش شما را به آن ها می کنم.
از همه طرفدارانم می خواهم که با کمال آرامش و در چهارچوب قانونی که خودمان قبول داریم به خیابان ها بیایید و به جز آتش زدن و تخریب اموال عمومی و ایجاد رعب و وحشت و کتک زدن بسیجیان این یاوران انقلاب کار دیگری انجام ندهید تا ما را متهم به آشوبگری و اغتشاش نکنند و از احساسات پاک شما در این راه بهره های تبلیغاتی ننمایند. خاطره ۲۲ بهمن امسال هرگز از ذهنم فراموش نمی شود که چگونه میلیون ها انسان در سراسر ایران با شعارهای الله اکبر خود از من حمایت کردید و ترس و وحشتی عجیب در دل دیکتاتورها انداختید.
بنده همچنان خود را رییس جمهوری قانونی ایران می دانم و انتخابات فرمایشی را قبول ندارم و خواهان برگزاری مجدد آن هستم. زمزمه هایی نیز شنیده ام که قرار است تا چند ماه دیگر دوباره انتخابات ریاست جمهوری را برگزار کنند و این نشان می دهد که ما در این راه پیروز بوده ایم و توانستیم آن ها را به عقب نشینی وادار کنیم.
در پایان بیانیه نیز بهتر است صدا و سیما و حامیان کودتا را در این سازمان خطاب قرار بدهم و بگویم خیلی نامردید. بنده در آن دنیا از شما شکایت خواهم کرد. از شال سبزم بترسید و اینگونه آبرو و حیثیت من را به بازی نگیرید. شما چیزها هیچوقت نتوانستید من را هم ببینید. بنده یک فرد انقلابی هستم و هر چه از دهانم در بیاید می گویم و به هیچکس هم مربوط نیست.
کاندیدای مهندس انتخابات
سلام این مقاله را سایت پایگاه انصار نیوز ارگان انصارحزب الله نوشت:دیدم در جای خود هم خواندنی می باشد و............
مصاحبه محمدرضا شجریان با بیبیسی فارسی را که شنیدم طاقت از کف دادم .
زمانی او را «استاد» می خواندم، اگر کسی نامش را بدون پیشوند استاد در برابرم میبرد محترمانه تذکرش میدادم که: شجریان نه! استاد شجریان.
من دشمن کراوات و کراواتیها نیستم، اما اینکه کسی با تاختن بر موسیقی پاپ و سخیفشمردن موسیقی غربی، خود را علمدار حفظ «سنت» نشان دهد و همچنان با آویختن زنار (کراوات) بر گردن، خود را دلبسته فرهنگ غربی بهجا مانده از دوره طاغوت بداند نفاق با مردم است .
نمیخواهم وارد زندگی خصوصی شجریان شوم که جناب ایشان از اسلام آنچه را که خوشایندشان است، بر میتابد مانند تعدد زوجات و آن قضایای ...
شجریان سیسال است که مشخص نیست با نظام جمهوری اسلامی قهر است یا آشتی؟ سیسال است که با دست پس میزند و با پا پیش.

محمدرضا شجریان روی آنتن بیبیسی با همان حنجرهیی که برای این ملت «ربنا» خوانده است، در اقدامی خائنانه، سخنان رییسجمهور را در «خس و خاشاک» خواندن آشوبگران، به تمسخر و توهین گرفته و خود را تلویحا جزو آشوبگران و فتنهگران خیابانی قلمداد کرده و عنوان نمود که در نامهیی به ضرغامی درخواست کرده تا صدای «غیرمردمیاش» از آنتن صداوسیما پخش نشود. او با این موضع فتنهجویانه، به این دروغ دامن زد که منظور احمدینژاد از خس و خاشاک همه 12میلیون نفری بودهاند که به موسوی رای دادهاند، و این خیانتی نابخشودنی است. شجریان در ادبیاتی گستاخانه به رسانه جاسوس بیبیسی گفت که: «با پخش ترانههایم در این روزها تنم میلرزد، مردم در بهت و ماتم فرو رفتهاند.»
او همچنین اضافه کرد که «من در سال 74 هم گفتهام که از پخش صدایم از هیچکدام از آنتنهای صداوسیما راضی نیستم».
این گفته شیطنتآمیز شجریان، سعی در القاء این نکته به آشوبگران سبز داشت که «من از سال 74 سبز بودهام»، تا این چنین سابقهي طلب «حنجره مزد» خویش را از رسانه ملی پاک کند.
اینکه شجریان نیز مانند معتمد آریا و دیگر «هنرنمامندان» این سرزمین با موج سبز بوی کباب شنیدهاند و هر کدام از ظن خویش یار این موج فتنه شدهاند، امری است علیحده، اما اگر کسانی مانند محسن مهملباف بدهی «استاد»شدنشان را به این نظام فراموش کرده و در آنسوی مرزها زنجیر پاره کردهاند را به لقای اینکه پرده از چهره برانداختهاند و آنروی ... خود را نشان میدهند و چیزی برای پنهان کردن نگذاشتهاند ببخشیم، شما (شجریان) را چه کنیم که سیسال است از قبل نازی که جمهوری اسلامی از شما خریده، دکان دونبش گلویتان را تبدیل به یک فروشگاه زنجیرهای برای خاندان خود نموده و اکنون سر بزنگاه، نمک به حرامی را علنا به حد اعلی رساندهاید؟
خدا را گوه میگیرم که هیچکدام از این سخنان را به قصد اسائه ادب نمیگویم بلکه حقیقتا واجد آنید.
شما نبودید که حاضر نشدید نامه تسلیت هنرمندان به مناسبت فوت مرحوم حاج سید احمد را امضاء کنید؟ و تنها دلیل اینکار را «وارد نشدن به سیاست» عنوان کردید؟ اکنون چه شده که به ناگاه سیاسی شدهاید؟ راستی آیا در نامهتان به ضرغامی نوشتید که صدای شازده پسرتان را نیز از آنتن ملی پخش نکنند؟
به راستی این نمک به حرامی نیست که طی دو سال اخیر صدای مخملی همایونتان از همین آنتن به مردم شناسانده شد و خدا میداند چه میزان زمان و هزینه لازم داشتید تا پیوستن پسرتان به دکانتان را به هفتاد میلیون مخاطب اطلاعرسانی کنید؟
من به همه جوانان 18 تا بیست و پنج سال کشور عزیزمان یادآوری میکنم و شهادت میدهم که :
هیچکس، در زمانی که دشمن کثیف بعثی شمشیر خود را برای جان و مال و ناموس این ملت از روبسته بود و جوانان رشید این کشور، روی خاک گرم جنوب در خون خویش غوطهور بودند، ندید و نشنید که محمدرضا شجریان به درون جبههها رفته و دل شیرمردان این مرز و بوم را با صدای خویش گرم کند.
همه میدانند «ام کلثوم» خواننده زن مصری کیست؟ او در جنگ اعراب و اسراییل برای کمک مالی به جبهه اعراب، «نام خویش» را در بلیطهای بختآزمایی قرار داد تا هوادارانش به هوای به همسری گرفتن امکلثوم اقدام به خریدن بلیطهای بختآزمایی نمایند و بدینسان یک زن آوازهخوان «بینش هنریاش» در قیاس کسی مانند شجریان به مراتب بیشتر بود.
جامعهشناسی این آوازخوان به اصطلاح مردمی آن قدر پایین است که نمیداند، در بستر هجوم انواع موسیقی غربی از راک و جاز گرفته تا پاپ و رپ، ذائقه جوانان در حال فرار از موسیقی سنتی است و امثال شجریان برای دیده شدن و شنیده شدن و ماندگار ماندن صدا و هنرشان سخت نیازمند لطف و همکاری رسانه ملی هستند.
جناب شجریان، شما حقیقتا گمان کردهاید که مردم ایران ماه رمضانشان سر نمیشود، مگر با صدای ربنای شما؟
حقیقتا شرم نمیکنید از اینکه سال هاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی با وجود این همه مداح خوش الحان در کشور، فقط و فقط با پخش ربنای شما، برایتان جایگاهی معنوی و محترم به هم زده است؟ و این بزرگترین بدهی «مادی» و معنوی شما به رسانه ملی ایرانیان است.
اینجانب از رییس غیور رسانه ملی عاجزانه درخواست دارم تا صدا و تصویر شجریان و خاندانش را برای همیشه از آنتن (همانگونه که خودش خواسته است) کنار بگذارد تا زمانی که این آوازخوان فرصتطلب به خویش آید و بداند که بیشترین شنوندگان صدایش در همان جمعیت 24میلیونی که به احمدینژاد رای دادند هستند، نه کسانی که رنگ سادات را به دم سگ بسته و اکثرشان دیوانه موسیقی ساسیمانکنیاند، نه «نوا»ی شما.
آقای شجریان، روراستی را از ساسیمانکن بیاموزید.
باور کنید که شما، امکلثوم که چه عرض کنم، ساسیمانکن هم نیستید.
اميرالمومنین آقا علي علیه السلام فرمودهاند:
هر كس در ماه رجب صدقه بدهد، خداوند روز قيامت در بهشت او را به ثوابي گرامي ميدارد كه هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده و به خاطر بشري خطور نكرده است.
سلام خدمت دوستان محترم اگر به یاد داشته باشید مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (حفظه الله) در بیانات خطبه نماز جمعه درباره فرقه ديويديان (داووديان) که توسط دولت آمریکا به آتش کشیده شدند اشاره کرد
این مقاله گوشه ای از این جنایت دولت آمریکا می باشد که توسط سایت رهوابه نمایش در آمده است
مابین 28 فبریه 1993 تا 19 اوریل 1993، حدود 80 مرد، زن و کودک که در محل زندگی خود نزدیک شهر Waco واقع در ایالت Texas در صلح و ارامش در حال زندگی بودند، در نتیجه ی عملیات انجام شده توسط دو دستگاه امنیتی ایالات متحده ی امریکا یعنی FBI2 و 3 ATF کشته شدند. در این حادثه 4 نفر از ماموران ATF نیز جان خود را از دست دادند .
گروهی غیرنظامی که در مرکزی مذهبی تحت عنوان Mt. Carmel Center زندگی می کردند و تحت عنوان فرقه ی Davidian شناخته می شدند.

ماجرا در 28 فبریه با یورش ناگهانی به شیوه ی جنگی اغاز شد و با شلیک گلوله از هلیکوپتر به سمت اقامتگاه زن ها و بچه ها تکمیل شد و بدنبال ان محاصره ی طولانی مدتی اغاز گردید. در 19 اوریل، دولت امریکا تانک ها را برای تخریب و نابودی و پخش کردن گاز در ساختمانی که مردم در ان زندگی می کردند، به محل اعزام کرد. دولت امریکا اعلام کرد که انها بدلیل نگرانی های خود از وضع بهداشتی محل اقامت دیویدیان و جلوگیری از ازار و اذیت کودکان توسط David Koresh، رهبر فرقه ی دویدیان و همچنین طولانی شدن مدت زمان ماموریت و محاصره و در نتیجه خسته شدن ماموران FBI، تصمیم به انتشار گاز در محل خانه ی تحت محاصره می گیرد.
تانک ها حفره های بزرگی در دیوارهای ساختمان ایجاد کردند و به سمت ان هجوم بردند. دولت اعلام کرد که انها تنها میخواستند با ایجاد حفره در دیوارهای ساختمان و انتشار گاز به داخل، مردم را مجبور به ترک ساختمان کنند اما این در حالی بود که هیچ یک از دیویدیان از ساختمان خارج نشدند.
بعد از هجوم تانک ها به سمت ساختمان، اتش سوزی اغاز شد و اتشی بسیار وحشتناک و جهنمی در حدود 40 دقیقه ساختمان را سوزاند و انرا با خاک یکسان کرد. در حالیکه انها در حال تماشای شعله های مهیب اتش از تلویزون بودند، همگان متعجب بودند که چرا دیویدیان از ساختمان غرق در اتش خارج نمی شوند. 75 نفر در اتش به هلاکت رسیدند.

نگرانی های عمومی بر محور چگونگی مرگ 33 زن، کودک و نوزاد در این حادثه، متمرکز شده بود. بقایا و اجساد انها در اتاقی بهم چسبیده که ابدار خانه و محل ذخیره ی مواد غذایی بود، پیدا شد. این اتاقی بود که امریکاییان انرا "انبار بزرگ" نامیدند.
شواهد و مدارک موجود باعث شد تا بعضی از امریکایی ها به این نتیجه برسند که فرقه ی دیویدیان به عمد توسط دولت امریکا کشته شدند. یک فیلم توسط یک وکیل به نام Linda Thomson در اثبات تعمد دولت امریکا در کشتار دیویدیان، ساخته شد. فیلم شامل بخشی است که نشان می دهد در پشت ساختمان، از دهانه ی لوله ی یک تانک پخش کننده ی اتش، اتش در حال خارج شدن به سمت ساختمان است. بخش دیگری از فیلم نشان می دهد که کارمندان یونیفورم دار ارتش امریکا که در محل حاضر بودند و تانک هایی که به تیغه های پهن همانند تیغه های ماشین های برف روب مجهز بودند، اثار و بقایای باقی مانده از اتش سوزی را به سمت خرابه های ساختمان که درحال سوختن بودند، منتقل می کنند. این فیلم و تصاویر در سرتاسر امریکا پخش شد و موجبات خشم و اعتراض فراوان مردم را فراهم کرد.
دولت امریکا باز هم تکرار کرد که تانک ها با ایجاد حفره در دیوارهای ساختمان، قصد داشتند تا بدین ترتیب دیویدیان را از ساختمان خارج کنند و راهی برای خروج انها ایجاد کنند اما دیویدیان از انجام این کار سر باز زدند و با ایجاد و قرارگرفتن در اتش، اقدام به خودکشی کردند.
بعضی ها بیان کردند که تصاویر تانک پخش کننده ی اتش گمراه کننده بوده است. انها می گویند که تانک ها بطور تصادفی با چراغ های نفتی موجود در ساختمان برخورد کردند و در نتیجه ی وجود مواد اتش گیر و همچنین سوخت های رایجی که در منازل نگهداری می شود، اتش سوزی اغاز شده است. فریاد های عمومی برای اغاز بررسی کنگره درباره ی این حادثه بلند شد.
دو سال بعد از اتش سوزی 19 اوریل، بمبی در ساختمان Murrah در شهر اوکلاهاما جایی که دفاتر دولتی فراوانی وجود دارد، منفجر شد. رسانه ها و جریان خبری امریکا، بلافاصله انفجار اوکلاهاما را به معترضین و کسانی که دولت را در هولوکاست واکو مقصر می دانستند، نسبت دادند. معترضین و تظاهرات کنندگان به هولوکاست رخ داده در واکو، اعلام کردند که بمب گزاری در ساختمان Murrah توسط دولت امریکا انجام شده است تا بدین وسیله طبق قانون اساسی زمینه برای خاموش کردن و توقف رسیدگی های قانونی در مورد جنایت واکو، فراهم شود.

در نهایت، پس از گذشت بیش از دو سال از جهنم ایجاد شده در تاریخ 19 اوریل 1993 در واکو، کنگره دادرسی های دراز مدت را اغاز کرد. دادرسی ها به منظور پی بردن به حقیقت و بیان ان تحت هر شرایطی، برگزار می شد. قول داده شده بود که دادرسی ها به جدل و ستیزهای موجود پایان دهد.
اولین شرط برای بررسی و تحقیق جدی درباره ی مرگ مشکوک دیویدیان، بررسی گزارش کالبد شکافی اجساد قربانیان حادثه و مدارک فیزیکی موجود در محل رخ دادن حادثه می باشد اما کنگره گزارش های کالبدشکافی و همچنین بیشتر مدارک فیزیکی موجود را مورد بررسی قرار نداد و انهارا نادیده گرفت. در عوض، کنگره اقدام به دادرسی کردن از یک خبرنگار که کتابی راجع به حادثه ی واکو نوشته بود، کرد.
یکی دیگر از شاهدان دادرسی، دختر نوجوانی بود که ادعا کرده بود توسط David Koresh مورد ازار و اذیت جنسی گرفته بوده است. بعد ها مشخص شد که این دختر، هرگز در Mt. Carmel Center زندگی نکرده بوده است و شهادت ارایه شده توسط دختر، بوسیله ی یکی از نزدیکان این دختر اماده و به او داده شده است.

کنگره در بررسی مدارک فیزیکی موجود، بسیار گزینشی عمل می کرد. هنگامی که سوال های اساسی و روشن کننده ی حقیقت پرسیده می شد، کارمندان و سوال شوندگان دولت این حق را داشتند که به هر سوالی که خواستند پاسخ دهند.
بعد از دادرسی های سال 1995، بنظر می رسد که تظاهرات و اعتراضات نسبت به این جنایت، پایان یافته است.
اما پاییز سال 1996، موزه ی الکترونیکی Waco Holocaust در دنیای مجازی راه اندازی شد. در این موزه، گزارش های کالبد شکافی و دلایل و مدارک قانونی فراوانی برای پی بردن به حقیقت ماجرا وجود دارد.

این مدارک حقایق تکان دهنده ای را اشکار می کند: بسیاری از دیویدیان قبل از تاریخ 19 اوریل که تانک ها به ساختمان حمله کردند و انجارا به اتش کشیدند، مرده بودند. بعضی از مادران و بچه ها چندین هفته قبل از حمله ی تانک ها مرده بودند. اجساد بسیاری از دیویدیان بطور انتخاب شده از بین رفته بود تا زمان و دلیل مرگ انها پنهان بماند. حمله ی تانک ها و اتش سوزی، به منظور منحرف و پنهان کردن حقیقت و از بین بردن صحنه ی مرگ و جنایت انجام شده است.
عکس بقایای جسد یک کودک دوساله ی دیویدی که در تاریخ 7 می 1993، تنها 18 روز بعد از مرگ این کودک گرفته شده است. باقی مانده ی جسد او هرگز شناسایی نشد
دیروز، انگار بار دیگر علی(ع) بود كه به خطبه ایستاده بود، اما نه در كوفه و در میان مردمی كه قدر او را نمی شناختند و به روز حادثه تنهایش میگذاشتند، بلكه در تهران، امالقرای كنونی جهان اسلام و در حلقه تودههای بهم فشرده و عظیم ملتی كه در اجرای فرمان ولی خدا سر از پا نمی شناسند،

دیروز، انگار بار دیگر علی(ع) بود كه به خطبه ایستاده بود، اما نه در كوفه و در میان مردمی كه قدر او را نمی شناختند و به روز حادثه تنهایش می گذاشتند، بلكه در تهران، امالقرای كنونی جهان اسلام و در حلقه تودههای بهم فشرده و عظیم ملتی كه در اجرای فرمان ولی خدا سر از پا نمی شناسند، از "باید "ها كه می گفت، ملت با تكبیرهای بلند و برخاسته از ژرفای دل با او همدلی می كردند؛ به این نشان كه ای ولی خدا! "از تو به یك اشاره و از ما به سر دویدن " و نوبت به "نباید "ها كه می رسید، خروش مردم، سقف آسمان را می شكافت كه "ما اهل كوفه نیستیم، علی تنها بماند ". وقتی با مراد غایب - كه خود سایه اوست- به نجوا ایستاد، بغض جمعیت تركید، دعا و اشك به هم آمیخت كه "تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد "... نسیمی وزیدن گرفت، گویی به نوازش آقا آمده بود و ابری به بارش آمد و همراه با جماعت گریست... بغض آسمان هم تركیده بود... كلام آقا، ولی مثل همیشه فصل الخطاب بود و غیر از بخش پایانی آن، همه شیرین و روح نواز...
* 30سال پیش كه امام راحل ما(ره) "دین " و "سیاست " به هم آمیخته در اسلام ناب و جدا شده از دوران بنی امیه و بنی عباس را بار دیگر به هم آمیخت و جمهوری اسلامی ایران را بنا نهاد، نظام سلطه جهانی با همه توان به مقابله با "اسلامیت " نظام برخاست و دنباله های داخلی آن، نق زدن آغاز كردند كه تاكید بر "اسلامیت " باعث كمرنگ شدن "جمهوریت " شده است! بی آن كه حضور گسترده و كم نظیر و همیشگی "جمهور مردم " در تمامی مقاطع 30 ساله را به روی خود آورند!
مقابله با "اسلامیت " كه مخصوصاً طی دوران اصلاحات و از سوی برخی مدعیان نفوذ كرده در این جبهه و با هماهنگی محافل بیگانه در تمامی عرصه های سیاسی و فرهنگی ادامه داشت، نهایتاً راه به جایی نبرد و مردم از 7 سال قبل، "سراب آب نمای " مدعیان اصلاحات را وانهادند و به آموزه های اصیل خط امام(ره) روی آوردند. این رویكرد، كه با چشیدن طعم شیرین اصولگرایی و گفتمان امام و انقلاب همراه بود، روز به روز گستره بیشتری یافت تا آنجا كه در انتخابات بی نظیر و شكوهمند 22 خرداد، حضور 40 میلیونی مردم و شركت 85 درصدی آنان، اردوگاه نظام سلطه جهانی را با ضربه ای سنگین تر از همیشه روبرو كرد. حضور 85 درصدی مردم در انتخابات كمترین تردیدی باقی نگذاشته بود كه نظام جمهوری اسلامی ایران هر دو عنصر "اسلامیت " و "جمهوریت " را در بالاترین درجه ممكن و فراتر از حد انتظار در خود جای داده است، بنابراین جدا كردن "اسلام " از "جمهور " كه همه تلاش 30 ساله دشمن را به خود اختصاص داده بود، نه فقط به جایی نرسیده، بلكه نتیجه ای معكوس به بار آورده بود. مروری- هرچند گذرا- بر اخبار و گزارش هایی كه خبرنگاران خارجی و دیپلمات های غربی مقیم ایران در اولین ساعات پس از آغاز رأی گیری به مراكز متبوع خود مخابره كرده اند و نیز، تحلیل ها و تفسیرهای اولیه مقامات سیاسی و استراتژیست های آمریكایی و اروپایی به وضوح از شوك شدیدی حكایت می كند كه از انتخابات بی نظیر 22خرداد و حضور 85 درصدی مردم در آن دریافت كرده اند.
گفتنی است یكی از نامزدهای ریاست جمهوری كه آشكارا شعار "تغییر " می داد كمترین آراء ممكن، یعنی حدود 8/0درصد از 85درصد كل آرای مردم را به دست آورد- كمتر از 400 هزار رأی- یعنی فقط 8/0 درصد از رأی دهندگان خواستار "تغییر " بوده اند. اكنون با توجه به این كه در جریان رفراندوم برای انتخاب نظام جمهوری اسلامی ایران، 2/98درصد از مردم خواستار نظام جمهوری اسلامی بوده و فقط 8/1 درصد آنان نظام دیگری را می پسندیدند، به آسانی می توان نتیجه گرفت كه مخالفان نظام جمهوری اسلامی ایران نسبت به سال 58 نه فقط - برخلاف تبلیغات گسترده دشمنان- بیشتر نشده اند بلكه تعداد آنها یك درصد نیز كاهش یافته است، كه این نیز گواه غیرقابل تردید دیگری بر گسترش دامنه باورمندی مردم به نظام جمهوری اسلامی ایران است.
و اما، دشمن سیلی خورده از حماسه 22خرداد و ناامید از تلاش 30 ساله برای جدا كردن اسلامیت از جمهوریت، اكنون با توجه به آنچه گذشت در پی راه كاری برای مقابله با "جمهوریت " می گشت. توضیح آن كه آمریكایی ها چندماه قبل از انتخابات پیروزی چشمگیر اصولگرایان را پیش بینی كرده بودند و دقیقاً به همین علت و برای زیر سوال بردن نتیجه انتخابات، پیشاپیش شایعه تقلب در انتخابات را ساخته و در شیپور فریب خویش دمیده بودند، ولی مردم سلامت انتخابات را طی 30 سال گذشته بارها آزموده بودند و حضور پرشور آنان خود گویاترین گواه براین باور بود. بنابراین دمیدن در توهم تقلب در انتخابات با توجه به ساختار نظام و گردش كار دقیق و قانونمند انتخابات، نمی توانست راه به جایی ببرد. مخصوصاً آن كه حضور 40 میلیونی و شركت 85درصدی مردم كه برای آنان غیرقابل انتظار بود، راه را بر هرگونه توهم پراكنی بسته بود اما، در این هنگام جماعتی كه به گواهی نظرسنجی ها و ده ها شاهد و قرینه دیگر از ابتدا نیز پیروزی آنان دور از انتظار بود در اقدامی سؤال برانگیز كه ان شاءالله از روی غفلت بوده است! این فرصت- بخوانید بهانه- مورد نیاز دشمن را در اختیارش نهادند و با القای گسترده این توهم كه در انتخابات تقلب شده است! جمعی از هواداران پاك دل و بی غرض را به خیابان ها كشیدند و گروه هایی از اراذل و اوباش اجاره ای را در میان آنها جای داده و به آشوب و غائله آفرینی روی آوردند. همزمان با این اقدام مشكوك مقامات آمریكایی، اروپایی و صهیونیستی با همه توان به حمایت از این جریان و مخصوصا هواداری از آشوبگران برخاستند و در حالی كه رأی 40 میلیونی و شركت 85 درصدی مردم در انتخابات مرز روشن و پررنگی میان "ملت " از یكسو و دشمنان بیرونی كشیده بود. برخی از خواص آلوده به چرب و شیرین دنیا و تشنه قدرت و مقام با جرزدن در بازی سالم و قانونی رقابت-ان شاءالله بی آن كه بدانند و بخواهند- به یاری دشمن برخاستند و با همراهی و حمایت نظام سلطه بین الملل، كوشیدند این مرز روشن و پررنگ میان ملت و دشمن را به مرزبندی درون ملت تبدیل كنند و عجیب و تأسف آور آن كه برای تأمین منافع حقیر مادی و دنیایی خود كه ارزشی بیش از یك "دستمال " نداشت، حاضر شدند " قیصریه "ای را به آتش بكشند.
بهانه های خواص آلوده- و نه مردمی كه اكثراً بی خبر از اصل ماجرا بودند- به اندازه ای سخیف و مسخره بود كه جرأت در میان گذاشتن آن با مردم را نیز نداشتند. در انتخابات تقلب شده است! خب! در كدام صندوق؟ كدام حوزه؟ مگر نمایندگان شما در تمامی حوزه ها و صندوق ها از آغاز تا پایان شمارش آراء حضور نداشتند؟! مگر در تبلیغات تلویزیونی و پیش چشم دهها میلیون نفر از مردم ادعا نمی كردید "بنده اگر با مشكلی روبرو شوم به قانون مراجعه می كنم، برخلاف فلانی كه در فلان جا و بهمان جا قانون را نادیده گرفته است "؟!، پاسخ به همه این پرسش های منطقی، فقط هو و جنجال هماهنگ داخلی و خارجی بود و تكرار این خواسته غیرقانونی و دشمن پسند كه انتخابات باید باطل شود!! چرا؟! چون به نفع ما نبوده است!! حق مردم چه می شود؟!... به ما مربوط نیست؟! قانون مداری چه؟! و...
آخرین بهانه بعد از ناكارآمدی بهانه های دم دستی این بود كه احمدی نژاد رجل سیاسی نیست و نباید صلاحیت او تائید می شد!!... بخوانید اصلاً چرا كاندیدا شد! مسخره نیست؟! معلوم است كه هست. و احتمالاً برخاسته از نوعی عصبانیت و نه، خدای نخواسته لجاجت با ملت.
دیروز رهبرمعظم انقلاب ضمن تاكید بر این واقعیت كه تمام 40 میلیون رأی دهنده صاحب نظام هستند و رقابت سلیقه های سیاسی، از یكسو طبیعی و از سوی دیگر بعد از پایان انتخابات، بایستی به رفاقت تبدیل شود، آب پاكی را روی دست های ناپاك آمریكا و اسرائیل ریختند! و با صلابتی مثال زدنی از ایستادگی در برابر خواسته های غیرقانونی خبر داده و جناح های سیاسی را به برادری و دوستی دعوت فرمودند.
سخنان دیروز آقا هم "فصل الخطاب " است و هم "اتمام حجت " و انتظار آن است كه همگان رأفت رهبری در اوج صلابت و نصیحت ایشان در قله اقتدار و قدرت را پاس بدارند و هر دو سوی ماجرا قدر "نعمت ولایت " كه موهبتی الهی است را بدانند. دشمنان بیرونی و غفلت زدگان داخلی و برخی از آلودگان بدسابقه نیز باید پنبه ابطال انتخابات را كه اهانت به مردم، خیانت به اسلام، دشمنی با جمهوریت و نظام و همراهی با دشمنان است از گوش خویش خارج كنند ، آرامش مردم شریف و شیرینی حضور حماسی و 40 میلیونی آنان را برای رسیدن به جیفه حقیر مادی و گروهی خود بر هم نزنند كه ادامه ماجرا به نفع آنها نیست. زیرا در عصر كنونی كه عصر خمینی(ره) است، دیگر علی(ع) تنها نیست و به جای درد دل با چاه بی زبان و ساكت نخلستان های كوفه با مردان و زنان پاكباخته و پا به ركاب ولایت سخن می گوید و همه جا از او به یك اشاره است و از عاشقان سینه سرخ به سردویدن.
به گزارش رهوا : سعید عسگر در بیانه ای شایعه اعلام حمایت یا حضور خود در ستاد میر حسین موسوی را تکذیب کرد .
متن بیانیه عسگر بشرح زیر است:
بسمه تعالی
به عرض امت شهید پرور ایران اسلامی می رساند .طی روزهای اخیر شاهد بودیم که بعضی از سایتها و روزنامه های طرفداران کاندیداها با موجی از تهمت ها نسبت به افراد مختلف صفحات روزنامه ها و جراید را به خود اختصاص داده است که اینجانب (( سعید عسگر ))نیز از آن مستثنی نبوده ام
این روزها مطالب بر روی سایتها و روزنامه ها تحت عنوان (( ضارب، مضروب و بازجو همه در جبهه حامیان موسوی)).فعالیت سعید عسگر در ستاد میر حسین موسوی شهرری و....مشاهده گردیده است که بنده آن را صریحا در روزنامه جوان و ایران تکذیب کرده ام .و در سایتی نوشته شده است که بنده سعید عسگر :((سعید عسگر ضارب سعید حجاریان در جریان آشوبهای خیابانی به نفع میر حسین موسوی وارد میدان شده بود)) که این هم یک دروغ و تهمتی بیش نیست
بر خود لازم می دانم به اطلاع امت شهید پرور برسانم طی رقابت های انتخاباتی دوره قبل (در دور دوم) عده ای از طرفداران نامزدی که در انتخابات قبل با شکست مواجه شد!!با پیشنهاد مبالغ میلیونی سعی بر جلب و اعلام حمایت اینجانب از خود را داشت که با پاسخ منفی بنده مواجه گشتند و توطئه ی آن ها در نطفه خفه شد .
اما در این دوره کسانی که (تا دیروز!))از حامیان آقای هاشمی بوده و حتی از نامزد جناح دوم خرداد !در انتخابات خبرگان رهبری در شهرری حمایت میکنند .سعی بر تخریب اینجانب داشته که با فضل الهی و هوشیاری امت حزب الله این توطئه نیز خنثی خواهد شد.
اینجانب حمایت خودرا ازهیچکدام از نامزدهایی انتخابات ریاست جمهوری اعلام نکرده ام .اما واضح و مبرهن است که از نامزدیهایی که بر خلاف فرمایشات امام راحل و مقام معظم رهبری (حفظه الله)و مسیر پر شور ملت شریف و ولایت مدار در امتداد عزت و سر بلندی ایران اسلامی حرکت میکنند .طرفداری نخواهم کرد .
والسلام علی من اتبع الهدی
با یاری خدای توانا
سعیدعسگر
راستش این وبلاگ چند روز پیش هک شده بود ولی خوب بازم الان دست خودمان هست
البته اون وقت هم دست خودمان بود چون هکر دوستمان بود
اما این شما و این ........

در این روزها مردم ما خوشحال و شاد از حضور خودشان در انتخابات ریاست جمهوری شادمان بودند اما عالیجناب قدرت طالب و زور گو تعدید کرد که اگر فلانی که بنده ماست رای آورد که هیچ کشور را آمریکای میکنیم و خون شهیدان را نادیده میگریم و با هم همچون گذشته با مشت محکم بر سر مردم مینزیم ولی اگر نشود کاری میکنم که آشوب بشود .اغتشاش بشود این لذت انتخابات را تلخ میکنم
در این روزها شاهد حمله آشوب گران و اغتشاشگرانی هستیم که تا دیروز در لباس زهد و تقوا به دنبال این بودند که در دانشگاه میان زن و مرد دیوار بکشند و امروز زنان و مردان باهوش این مملکت را به بی حیای فرا میخوانند.همین روزها به مردم مظلوم هم رحم نمیکنند برای رسیدن به صندلی ریاست .
بایدبا صداقت بگویم که شکستی که جبهه اصلاحان غربی از این نظام اسلامی خورد بر هیچ کس پوشیده نیست و همین افراد که امروز دم از آزادی میزنند دین فروشانی هستند که جام زهر را به دست پیر مراد امام خمینی راحل دادند و در سر خود جام دیگری را آماده کردند که امت حزب الله و یاوران صدیق به بیت با امام دست آنها را قلم میکند برای نوشته این خیانت ها در تاریخ و باید افسوس خورد که همین افراد با رخنه به بیت بعضی آقایان ساده لوح به مقصود رسیدندو چه بد مقصودی .و زمان آن فرا رسیده است که نام آنها به عریانی در میان مردم شنیده شود که عالی جناب .... مسئول ترور ریئس جمهور و نخست وزیر بوده است باید مردم ما بدانند که چه کسانی در لباس دین و فرهنگ و بیان آزادی اسلامی پول نقتی ملت را خورند و با همان پول روزی 100هزار تومان پول خرید هندونه برای اسبهای آقایان شده است باید مردم ما بدانند که در دروه اصلاحات در لباس بنیاد خیریه پول دولت را همین مدیر کل های دولت اصلاحات نزول میدادند و سود آن را برداشت میگردند و بول بیت المال را باز هم نزول میدادند و در آخر هیچ که هیچ .
آری مردم و دانشجوایان آگاه باید بدانند که چه فردی ریاست دانشگاه هست و پول دانشجو ها کجا خرج میشود باید بدانند که آزانس هواپیمای که در تهران بود دخترکان را صادر میکرد به کشورهای عربی و غربی اما طرفداران میر حسینی که زیر پرچمش گریه میکنند باید بدانند میر همان فردی بود که دل امام را خون کرد و همان فردی بود که لباس آستین کوتاه را حرام میدانست و کشت ارشاد در زمان همین فرد بود و حالا دم از آزادی میزند؟
مردم ما باید بدانند که خاندان هاشمی جای خاندان پهلوی را گرفتند باید مردم ایران بدانند که همین افراد کمیته ایکس پروندهای امنیتی و هسته ای ایران را در کشورهای غربی برای اقامت و پول فروختند .باید مردم شریف ما بدانند که افرادی که تا دیروز دم از سرباز ولایت میزنند حالا مقابل ولایت شمشیر به دست گرفتند باید مردم آگاه ما بدانند که چندین میلیارد دلار برای انحراف حوزه ها و دانشگاه و نسل سوم از طرف مشاوران و معاونان اصلاحات دریافت شد از کشورهای غربی برای زخم زدن به جمهوری اسلامی
آری زمان آن رسیده که مردم هوشیار ما بدانند که سایتهای مجازی عالی جنابان با دریافت پولهای کلان از آقایان قرار بود انتخابات را زیر سوال ببرند و همین الان هم به دروغ پراکنی مشغول هستند .مردم ما باید بدانند که در میدان ونک در میان سخنرانی دختر یک عالی جناب تراور 100هزار تومانی پخش میشود برای آشوب و اغتشاش و فریاد زدن این دخترک که اغشتاش کنید پدرم عالی جنابان خون آشام پشت و پناه شماست
آری باید به این نکته توجه کرد که این هزینه گلان از کجا میآید باید نگرش کرد که چگونه میشود یک مقام اصلاحات از طرف یک عالی جناب به کشور عربستان رفته و با گفتگمان پول انتخاباتی کلانی دریافت کند و قول میدهد احمدی نزاد دوره بعد رئیس جمهور نیست و یا از کشور دبی مخفیانه به مصر برود و با یک هئیت آمریکای مذاکره کند که شما باید ما را حمایت کنید هم مالی هم رسانه ای تا پایه ها را بزنیم ((آیا مصر همینک با ما در ارتباط هست ایا همین مصر راه کمکهای مردمی را بر ما مسدود نکرد ))اما روی سخنم را بر میگردانم به سوی چهره ای که دوستندارم موسوی اری میر حسین موسوی .آقای موسوی شما آگاه هستید که افراد کمیته ایکس شما همان افرادی بودند که با فحاشی به نبی مکرم اسلام و خاندان پیامبر و بافروش مدارک امیتنی و هسته ای چه خونها بر دل ملت ایران نگرداندکه هنوز هم تاوان آن را امت ایرانی دارند پرداخت میکنند .؟
بعصی را نام میبرم تا بیشتر تفکر کنید ((سعید حجاریان . بهزاد نبودی.مصطفی تاج زاده. عبدالله رمضان زاده.میردامادی.امین زاده .رضا خاتمی .ابطحی .آغاجري.عبدي.جواد امام..))و خیلی از افرادی که چراغ خاموش در این کمیته فعالیت میکردند آقای موسوی شما راراهنمای میکنم به روزنامه های آن سالهای اصلاحات بروید وروزنامه های آن دوران را بخوانید ببینید چه افرادی دور شما جم شدند و میگویند میر برفت میر برفت میر برفت آقای میر حسین جالب اینجاست خود شما هم داد و دست میزنید که میر برفت میر برفت میر برفت .
آقای موسوی شما شاید با شیادی بتوانید به بعضی افراد ساده لوح بگوید که رای شما را خوردند اما من و ما میدانیم که جنگ روانی قبل انتخابات شما دقیق بوده است وبا شایعه پراکنی و دروغ پردازی ((من پیروز.من مردمی .من ساده زیست من منتقد. من راستگو .پیرو همان برنامه ها الان میخواهید جلو بروید و بگوید رای رای من بوده است باز هم به شما کمک میکنم :شما در نظر سنجی ها ی که تمام نهاد ها و سایتهاخودی و غیر خودی انجام دادند مقامی به دست نیاوردید که حالا بیان آن دارید که ملت شریف به تو رای دادند
آقای موسوی هرچه به گفته علمای مذهبی فکر میکنم بیشتر برایم روشن میشود که شما چه ها با دل پدر پیرمان امام روح الله نگردید و خدا را شکر میکنم که چهره شما برای همه عریان شد و خورد و کلان ملت فهمیدند که موسوی نخست وزیر یک منتقد زور گو وخیانت کاری بیش نبوده است .و دلم برایت میسوزد که به جای رسیده ای که رضای پهلوی و مسعود رجوی و ابولحسن بنی صدر خائن و گروه های ترد شده انقلاب از تو حمایت میکنندو هرچه به آینده نگاه میکنم پرونده شما سنگین تر از قبل میشود و بیشتر چهره شما عریان میشود .
آقای موسوی میخواهم شما را قیچی کنم
موسوی معنی تاوان چیست : در دولت اصلاحات تاوانی دادیم که بسیار سنگین بود عجله نفرماید میگویم چه بود و چه کردند و تاوان اصلاحات یا بهتر بگویم دولت خاتمی تاوانی بود به نام ((سعید اسلامی)) معروف به شهید سعید امامی فعالیت و خدمات امامی بر هیچ کس پوشیده نیست و نخواهد بود او در چندین موقیعیت حساس ابروداری کرد و گشته نشد جز به خاطر کینه و دشمنی دوستان اصلاحاتی شما فرزند خدمت گزار کشور را گشتند و گفتند خودش خود کشی کرد.و پرونده قتلهای زنجیره ای را بر گردن او انداختند که در این حیات نبود . چرا کشته شد چون در جریان کوی دانشگاه و باقی خیانت های اصلاحات که به مو رسیده بود زنجیلی ساخت و بر صورت روباه صفتان زد اری موسوی تاوان این است . اما در زمان چهار ساله دکتر احمدی نزاد تاوان نداشتیم ؟
اما خدا لطف کرد که تو رئیس جمهور نشدی وگرنه خون آشام های را بر مسند مینشاندی که تاوانش بسیار بسیار سنگین بود .شما هنوز به جای نرسیدید این است
میگوید نه به اطراف خود کمی نگاه کنید .افرادی را که شهید سعید امامی ترد کرد از وزارت خانه امنیت همه دور شما جم شدند
آقای موسوی و عالی جنابان خون آشام روک و بدونه پرده میگویم : ملت ایران خانواده معظم شهدا . ایثارگران .فرزندان ایران زمین از دزدی .و دروغ گوی و زور گوی و خیانت و خود فروشی شما به کشورهای غربی خسته شدند بفرماید سالمندان برای استراحت
بسم الله الحی الکریم
چکیده : در مقاله حاضر تلاش شده است تا در زمینه مبانی قانون اساسی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و نظر نورانی امام خمینی رضوان الله و فرمودهای مقام معظم رهبری .حفظه الله در باب انتخاب رئیس جمهور اصلح بپردازیم

اجرک الله یا صاحب الزمان.عج
العماءباقون ما بقی الدهر
انا الله واناالیه راجعون
|
|
|
ایشان پیش از در گذشت آیت الله العظمی اراکی چون مطلع شدند جامعه مدرسین نظر به معرفی ایشان را دارند پیغام دادند که راضی نیستم اسمی از بنده برده شود. کمتر فردی هست که نام مبارک استاد کامل آیت الحق بهجت را نشنیده باشد در همین زمینه همین بس که علامه طباطبایی (ره)فرموده بودند : « ایشان (آیت الله بهجت) عبد صالح است. » ولادت |

ابومغيت عبدالله بن احمد بن ابي طاهر مشهور به حسين بن منصور حلاج از عارفان نامي ايران در قرن سوم و دهه اول قرن چهارم هجري است. وي از مردم بيضاي فارس بود. ولادت او در آن سامان به احتمال در سال 244 هجري اتفاق افتاده است.
پدر حلاج بنظر ميرسد که به کار پنبه زني مشغول بوده و به مناطق نساجي ايالت خوزستان که در آن وقت از تستر(شوشتر حاليه) تا واسط(شهري در کنار دجله، بين بصره و کوفه) امتداد داشته، مسافرتي کرده و پسر را با خود همراه برده است.
حلاج در دارالحفاظ واسط به کار فراگرفتن علوم مقدماتي پرداخته و تا سن دوازده قرآن را از بر کرده است و سپس در پي فهم قرآن ترک خانواده و خانمان گفته و مريد سهل بن عبدالله تستري شده است و سهل تستري به او اربعين کليم الله (چله نشستن بر طريق موسي پيغمبر) را آموخته است.
حلاج از آنجا به بصره رفته و در بصره در مدرسه حسن بصري شاگردي کرده و از دست ابوعبدالله عمرو بن عثمان مکي خرقه تصوف پوشيده و به طريقت مأذون گرديده است.
حسين در آنجا دختر ابويعقوب اقطع بصري را به زني گرفت و چون عمروبن عثمان مکي با اين وصلت موافقت نداشت گاه به گاه بين عمرو مکي و اقطع بصري اختلاف مي بود. جنيد بغدادي(نهاوندي) به حلاج پند ميداد که شکيبا باشد. حلاج به اطاعت جنيد چندي طاقت آورد و شکيبائي کرد تا اينکه سرانجام به تنگ آمد و به مکه رفت.
حلاج در سال 270 هجري به سن بيست و شش براي انجام فريضه حج نخستين بار به مکه رفت و در آنجا کلماتي مي گفت که وجد انگيز بود و حالي داشت. در مراجعت از مکه به اهواز به اندرز دادن مردم پرداخت و با صوفيان قشري و ظاهري به مخالفت برخاست و خرقه صوفيانه را از سر کشيد و به خاک انداخت و گفت که اين رسوم همه نشان تعلق و عادت است.
حلاج از آنجا به خراسان (مرکز نهضت عرفان ايراني) رفت و پنج سال در آن ديار بماند، پس از پنج سال اقامت در مشرق ايران به اهواز بازگشت و از اهواز به بغداد رفت، و از بغداد براي بار دوم با چهارصد مريد، بار سفر مکه را ببست و دومين حج را نيز گذراند، در اين سفر بود که بر او تهمت نيرنگ و شعبده بستند.
پس از اين سفر به قصد جهانگردي و سياحت به هندوستان و ماوراءالنهر رفت تا پيروان ماني و بودا را ملاقات کند، در هندوستان از کناره رود سند و ملتان به کشمير رفت، و در آنجا به کاروانيان اهوازي که پارچه هاي زربفت طراز و تستر را به چين ميبردند و کاغذ چين را به بغداد مي آوردند، همراه شد و تا تورقان چين، يکي از مراکز مانويت، پيش رفت. سپس به بغداد بازگشت و از آنجا براي سومين و آخرين بار به مکه رفت و در اين سفر در وقوف به عرفات از خدا خواست که " خدايا رسوايم کن تا لعنتم کنند ".
چون از مکه به بغداد برگشت، چنين مي نمايد که در طريق ارشاد و حقيقت برخلاف مصلحت ظاهري، قدم گذاشته و کلماتي گفته که تعبير به ادعاي خدائي کرده اند، و از همين جاست که حسين بن منصور در نظر پاره اي از مشايخ تصوف مقبول و در نظر بعضي ديگر مطرود است؛ در جامع بغداد فرياد کشيد ( مرا بکشيد تا من آرام يابم و شما پاداش يابيد).
در شورش بغداد به سال 296 هجري حلاج متهم شد و از بغداد به اهواز رفت و در آنجا سه سال در خفا ميزيست. سرانجام او را يافتند و به بغدادش بردند و بزندان انداختند. مدت اين زندان نه سال بطول انجاميد و در آخر در جلسه محاکمه اي که با حضور (ابوعمرو حمادي) قاضي بزرگ آماده بود، ابو عمرو خون حلاج را حلال دانست و ابومحمد حامدبن عباس وزير خليفه المقتدر، به استناد گفتار ابوعمرو، حکم قتل او را از المقتدر گرفت و عاقبت به سال 309 هجري نزديک نوروز، هفت روز مانده به آخر ماه ذي القعده، او را به فجيع ترين وضع شلاق زدند و مثله کردند و بدار کشيدند و سربريدند و سوختند و خاکسترش را به دجله ريختند.
نظرات امام خمینی .ره.درباره حسین منصور حلاج
صوفیان و عده ای از مخالفین تصوف سعی نموده اند بیتی که در آن حضرت امام می فرمایند: « همچو منصور خریدار سر دار شدم » را به عنوان دفاع ایشان از تصوف و حلاّج کنند؛ امّا آیا واقعا اینگونه است؟
در پاسخ باید گفت که در ادبیات فارسی منصور نماد مقاومت، هر چند در راه باطل شده که در راه عقیده خود بر سر دار رفت. از این رو در اشعار این گونه استفاده می شود و می توان نظر امام خمینی (ره) را این چنین تعبیر کرد، مانند تشبیه اهل بخشش به حاتم طائی که به کرم مشهور شده است.
مخالفت های ایشان با حلاّج و شطحیات در سایر آثار واشعار ایشان ، نشانه این موضوع است.
حضرت امام خمینی (ره) پس از نقل داستانی از بیابان گردی حلاّج و ابراهیم الخواص ، می فرمایند : این دو مرد جاهل به مقام توحید و توکل بودند؛ زیرا صحرا گردی و قلندری را با مقام توکّل اشتباه کردند، و ترک سعی و از کارانداختن قوایی را که حق تعالی عنایت فرموده به خرج توحید و توکّل گذاشتند. (شرح حدیث جنود عقل و جهل/ص214)
ایشان در شعری خطاب به حلاج می فرمایند:
گرتو آدم زاده هستی علّم الاسماء چه شد
قاب قوسینت کجا رفته است أو أدنی چه شد؟
بر فراز دار، فریاد انا الحق می زنی
مدعی حق طلب انیت و انا چه شد؟
مرشد از دعوت به سوی خویشتن بر دار دست
لا الهت را شنیدستم ولی الاّ چه شد؟
(دیوان امام خمینی(ره)/ص94)
ایشان در جای دیگر می فرمایند :
از صوفی ها صفا ندیدم هرگز
زین طایفه من وفا ندیدم هرگز
زین مدعیان که فاش انا الحق گویند
با خودبینی فنا ندیدم هرگز
(دیوان امام خمینی(ره)/ص217)
تا کوس انا الحق بزنی خودخواهی
در سرّ هویّتش تو نا آگاهی
بردار حجاب خویشتن از سر راه
با بودن آن هنوز اندر راهی
(دیوان امام خمینی(ره)/ص248)
گر نیست شوی کوس انا الحق نزنی
با دعوی پوچ خود معلق نزنی
تا خودبینی تو، مشرکی بیش نیی
بی خود بشوی که لاف مطلق نزنی
(دیوان امام خمینی(ره)/ص246)
و در بتی دیگر سروده :
فریاد انا الحق ره منصور بود یارب مددی که فکر راهی بکنم
(دیوان امام خمینی(ره)/ص226)
اما از علمای شیعه ، کسانی که به مخالفت منصور حلاّج برخاسته اند عبارتند از :
1) شیخ ابوالقاسم حسین بن روح، سومین وکیل خاص امام زمان (عج) است.
2) شیخ مفید(413-336ق) که به حق هر چه برای شیعه مانده از زحمات اوست.حتی مخالفان نیز او را مجدد شیعه در رأس سده چهارم دانسته اند.
3) شیخ محمد بن ابی یعقوب معروف به ابن ندیم بغدادی(متوفی بعد از 377ق)
4) شیخ علی بن حسین بن موسی بن بن بابویه قمی، پدر مرحوم صدوق که امام زمان (عج) برای او در توقیعی دعا نموده و او را ستایش کرده است.
5) شیخ الطائفه محمد بن حسن طوسی (460-385ق) که حلقه اتصال متقدمین و متأخّرین به شمار می آید و غالب علوم از ناحیه او به دست ما رسیده است.
6) ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی (متوفی402ق) صاحب کتاب فرق الشیعه.
وبسیاری دیگر از علمای شیعه همچون مقدس اردبیلی، شیخ حر عاملی و .... .
ایام شهادت مظلومانه بی بی دو عالم صدیقه طاهر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را خدمت تمام دوستان عزیز و بازدید کنندگان محترم وب سید تسلیت عرض میکنم

چگونه باید نگاشت از او که هیچ قلمی و هیچ فکر توان درک او را ندارد چگونه باید دانست مقام بلند و نورانی اوراهر چه در عمق تاریخ اسلام جلو و پیش برویم مهد وجودی و عصمتی او را بخواهیم درک کنیم بیشتر متحیر میکردیم و کلام و تفکر برای بانوی بانوان بسیار است فاطمه (سلام الله علیها) بانويي است كه گرچه براي بروز و تجلي فرصت چنداني نيافت، اما در همان 18سالي كه از اين زندگي دنيايي بهره گرفت، لقب « سيده نساء اهل الجنه» سرور زنان اهل بهشت را يافت و اين نشان ژرفاي معنا و عمق معنويتي است كه در وجود اين برترين بانوي تاريخ نهفته است.
پرسش اصلي اين جستار نيز بر سر همين مفهوم شكل يافته است؛ اندكي فرصت و كمبهره بودن از حيات ظاهري و در عينحال پربار بودن و رسيدن به مقامي كه پيش و پس از او احدي بدان نايل نيامده است. چگونه دخت 18 ساله محمد (ص) اينگونه درخشيد.
بانويي كه پدري پيامبر داشت و شويي امام و خليفه مسلمانان، حضرت مولا علی علیه السلام چگونه توانست خود را از سايه سنگين ايشان رهايي دهد، آن هم در عصري كه اصولاً نگاه مثبتي به زن و فعاليتهايش وجود نداشته است؟ هر چند بايد بر اين امر پاي بفشاريم كه تعاليم اسلام و آموزههاي پيامبر در زمينه سازي و تجلي شخصيت اجتماعي زن بسيار اثر نهاده است، منتها انتظار اينكه اين فعاليتها گشايشهاي آني در پي خود داشتهاند نيز اندكي بيجا بهنظر ميآيد. نگاهي مختصر و فهرستگونه به حيات فاطمه زهرا (س) ميتواند اندكي زواياي زندگي ايشان را بكاود.
ما حجت خدا بر خلق هستیم و مادرم فاطمه حجت خدا بر ماست
******************************
اما در ادامه خواهید خواندن
باز خوانی مصحف فاطمه .س.در پاسخ به شبهات مطرح