با عرض سلام خدمت دوستان عزیز
در این پست می خواهم عکسهای از بشریت بگذارم
که بسیار زیبا است وغم انگیز
از خداوند کریم ظهور مهدی آل محمد(عج)
را خواستارم
انشاالله با ظهور آن امام رئوف کل جهان از این جنایتها
پاک خواهد شد
به حق حسین فاطمه
ژوئن 1963 ، سایگون ، ویتنام جنوبی: یک بودائی در اعتراض به آزار و اذیت پیروان مذاهب به وسیله دولت ویتنام جنوبی خودسوزی کرده است. این عکس تأثیرگذار باعث شد ، رئیس جمهور کندی حمایت از دولت ويتنام جنوبی را متوقف کند.
.jpg)
اعدام زنان در چين
ژوئن 1994 ، رواندا: چهره مردی از قبیله هوتو که از سوی
همِقبیلهایهایش
به خاطر ظن به همکاری با قوم توتسی شکنجه شده است
.jpg)
آوریل 1980 ، اوگاندا: یک پسر دچار سوء تغذییه شدید. عکاس این عکس وقتی که فهمید همان مؤسسهای که از انتشار این عکس به مدت 5 ماه خودداری کرده است ، عکس را وارد رقابت عکاسی کرده است ، بسیار ناراحت شد. وقتی عکس برنده جایزه "بهترین عکس خبری سال" شد ، عکاس بسیار برآشفت ، چون مخالف برنده شدن در رقابتهای عکاسی از راه انتشار عکس افراد گرسنه و در حال مرگ بود.
.jpg)
مارس 2003 نجف عراق: یک زندانی جنگ عراق ،
فرزندش را ، دلداری میدهد
.jpg)
دسامیر 2004 ، تامیلنادو هند: زنی در ماتم
نزدیکان کشته شدهاش درسونامی
.jpg)
برای دیدن باقی عکسها به ادامه مطلب بروید
خالی از لطف نیست
ادرکنی ادرکنی ادرکنی ادرکنی
ادرکنی ادرکنی ادرکنی
یا مهدی یا مهدی یا مهدی
هنوز بارگاه عسکريين (ع) زير آوار غربت مدفون
و شبهايش شام غريبان است.
صلی الله علیک یا امام هادی (ع)
صلی الله علیک یا امام حسن عسکری (ع)
السلام علیک یا نرجس خاتون(س)
السلام علیک یا حکیمه خاتون(س)
سالروز تخریب حرم عسکریین (ع)
بر تمام شیعیان تسلیت باد

اجرک الله یا صاحب الزمان (عج)
يک سال از اين جنايت ددمنشانه ميگذرد
ولي هنوز بارگاه عسکريين (ع)
زير آوار غربت مدفون و شبهايش شام غريبان است.

آقام آقام
آه آه
با دل شیعه چه کردن
لعنت خدا بر ظالمان.وکافران. و وهابیت
لعنت خدا بر دشمنان آل محمد(ص)

مولا جان دل هر شیعه برایت بارگاه است
ودیدگانم برایت خون بار.

التماس دعا

یا زینب مدد
آسمانِ اندوههاي زينب(س)، آن روز، باراني تند فرو ريخت و بذري كه برادر، با نثار خون، در سرخ دشت كرب و بلا پاشيده بود درخت شد؛ خطبه!
اين بار، برادر بود كه توفان را آرام كرد؛ از بام نيزه. و خواهر، با نگاه بر خورشيد مشفقگونه كه بر نيزهها گل كرده بود، خطبه شكاند؛ چشم در چشم برادر: يك روز بر دوش پيامبر (ص) و ديگر روز بر نيزه مردماني خيره سر، و بر لب گلنغمههاي قرآن!
آري! اين سر برادر بود، آن هنگام كه دسته دسته سنگهاي غُراب فام، از بامهاي خانه پرواز ميكردند و بر پيشاني بلند سپيدهدمان گل انداخته بودند؛ و آن سوتر، خواهري كه پرده محمل به يك سو ميزد و با ديدن آن باغ پر از لاله، سر به چوبه محمل آشنا ميساخت.
آيا اين كوفه، همان كوفه است كه علي (ع) هر روز در بازار آن، گام مينهاد و كم مانده بود دكّانها از هيبتش فرو بريزند؟ آيا اين كوفه همان كوفه است كه طعم خوش روزهاي فرمانروايي علي (ع) را چشيده بود؟ آيا اين كوفه همان كوفه است كه روزي فرمانروايي خود را در كنار تنور پيرزني، با كودكان يتيم تماشا ميكرد؟ آيا اين كوفه، همان كوفه است كه در برق ذوالفقار، شب و روز را به خوبي باز نميشناخت؟ و آيا اين كوفه، همان كوفه است كه دخت علي (ع)، در آن محفلِ تفسير قرآن، بر پا ميساخت؟
اي كوفه! بيشكوفه بماني كه بهار شادماني آل پيامبر (ص) را خزان ساختي و دلِ فرزندان فاطمه (س) را، آن زمان كه سربريده را در تنورِ خولي وانهادي، گداختي. چشمه سارانت، تَرَك برداشته عطش بماند كه لبهاي فرزندان بانوي آب را، در حسرت جرعهاي پسنديدي و گمان نمودي كه دستهاي قلم شده برادر آب آورش، پاي نخلهاي سوزان، كتاب خواهد نوشت؟ پيشانيات در تبِ هراس بسوزد، كه سرِ سرداران سپاه عشق را به بان نيزه بردي و بر نگاه يتيمكان دلخستهاش، رحم روا نداشتي. ننگ بر تو كه با خطبههاي جانسوز فرزند علي (ع)، جان ندادي.
هو العزیز
اسلام برتر از همه چیز وهیچ چیز برتر از اسلام نیست

شهید سید مجتبی نواب صفوی .میر لوحی
شهید سیدمجتبی نواب صفوی در سال 1303ش در خانیآباد تهران بدنیا آمد و پس از اتمام دروس ابتدایی، به آبادان سفر کرد. سید مجتبی سپس برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مهاجرت نمود و در آنجا از محضر مدرسین حوزه علمیه نجف اشرف بهرهمند شد.
وی پس از چهار سال اقامت در نجف به دستور آیت اللَّه سیدابوالحسن اصفهانی جهت مبارزه با کجرویهای کسروی به ایران آمد و با تشکیل "جمعیت فداییان اسلام" به مبارزه با بدخواهان و بداندیشان پرداخت. ترور وابستگان استعماری مانند احمد کسروی، عبدالحسین هژیر، علی رزمآرا و حسین علاء از جمله فعالیتهای سیاسی این جمعیت میباشد. شهید نواب صفوی همچنین با حکومت دکتر مصدق به خاطر عدم عمل به احکام اسلامی به مخالفت برخاست و به همین جهت در ایام نخست وزیری مصدّق، دستگیر و به زندان افتاد و تا سقوط حکومت مصدق در زندان بود. سرانجام این مجاهد خستگیناپذیر به همراه سه تن از همرزمانش به نامهای خلیل طهماسبی، مظفر علی ذوالقدر و سیدمحمد واحدی در بیدادگاه رژیم پهلوی محکوم و در صبحگاه 27 دی 1334 شمسی تیرباران شده و به خیل شهدا پیوستند. بدین ترتیب پرونده ده سال فعالیت سیاسی و اجتماعی جمعیت فداییان اسلام بسته شد و جنایت دیگری در پرونده سیاه خاندان پهلوی ثبت گردید.
سید مجتبی تهرانی معروف به نواب صفوی، در سال 1303 شمسی در خانواده ای روحانی و اصیل در خانه محقری در خانی آباد تهران قدم به عرصه ی وجود گذاشت. وی با علاقه و عشقی وصف ناشدنی به روحانیت و به قصد ادامه راه آبا و اجداد خود، در اواخر سال 1320، پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه، رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف شد. شهید از طرف مادر به سادات درچه اصفهان منتسب و از طرف پدر میرلوحی است.
شهید عنوان نواب صفوی را از خاندان مادر به ارث برده است. پدر او مرحوم سید جواد میرلوحی، دانشمندی روحانی بود که در اثر فشار حکومت رضاخان مجبور به ترک لباس روحانیت شد، اما از طریق تصدی وکالت دادگستری همچنان به داد مظلومان می رسید.
مرحوم سید جواد در سال 1314 یا 15 در اثر مشاجره و درگیری لفظی با (داور) وزیر عدلیه ی رضاخان، غیرت علویش به جوش آمد و یک سیلی نثار وی کرد که در اثر آن سه سال به زندان افتاد.
شهید پس از ورود به نجف اشرف، بدون کوچکترین درنگی به فراگیری مقدمات پرداخت و روابط تنگاتنگی با علمای دلسوز و بیدار و مبارز از جمله صاحب کتاب جهانی و کم نظیر الغدیر، آیت الله علامه امینی قدس سره برقرار کردعد از شهریور 1320 و فراگیر شدن جنگ جهانی دوم، ایران نیز گرفتار شرایط دشواری شد، از یک طرف مورد تجاوز متفقین قرار گرفت و از طرف دیگر سود جویانی قلم به مزد و اجیر، از آزادی سوء استفاده می کردند و از طریق ترویج فرهنگ غربی به جان مسلمانان افتاده بودند و درصدد بودند تا آنچه رضاخان از طریق زور قلدری نتوانسته بود انجام دهد، از طریق قلم و نگارش با مخدوش نمودن تاریخ اسلام انجام دهند.
«احمد کسروی» از جمله افرادی بود که خط معارض و مهاجم علیه اسلام تشیع را دنبال می کرد. او نه تنها در کتاب «شیعی گری» به روحانیت، مقدسات اسلامی، پیشوایان مذهب تشیع و امامان بحق و معصوم علیهم السلام حمله می کرد، بلکه در کتاب های صوفی گری، بهاییگری، مادی گری و حتی تاریخ مشروطیت، مقدسات دینی و روحانیت را مورد حمله قرار داد.
نواب با کتاب های کسروی در نجف آشنا شد و موجی از احساسات مذهبی و دینی وجودش را فرا گرفت. کتاب ها را نزد علما برد و از آنها نظر خواست. همه حکم به مهدور الدم بودن نویسنده ی کتاب ها دادند.
سید در اواخر 1323، وارد تهران شد و بدون درنگ به خانه کسروی رفت و او را از گفتن و نوشتن سخنان توهین آمیز به اسلام و ائمه ی شیعه علیهم السلام و روحانیت برحذر داشت و وقتی مطمئن گردید که وی اصلاح پذیر نیست، آماده اجرای حکم الهی شد.
شهید نواب در هشتم اردیبهشت 1324، در سر چهارراه حشمت الدوله به کسروی حمله کرد ولی توسط پلیس دستگیر و زندانی شد. بعد از آزادی از زندان، موجودیت فداییان اسلام را طی یک اعلامیه ی رسمی با جمله هوالعزیز و تیتر « دین و انتقام» اعلام کرد و اعدام کسروی را پیگیری نمود.
نواب صفوی به تدریج با جاذبه خود، جوانانی چون شهید سید حسین امامی را جذب نمود و امامی در 20 اسفند 1324، بر کسروی یورش برد و او را زیر ضربات اسلحه ی سرد و گرم قرار داد و چون فرشته ی قهر جانش را گرفت.
فداییان اسلام و مجریان حکم الهی دستگیر شدند و خبر اعدام انقلابی کسروی در همه جا منتشر شد و مردم مسلمان را غرق در شادی و سرور نمود.
بعد از سال 1327، که جنبش ملی شدن صنعت نفت به اوج خود رسید و فعالیت گروه های مخالف رژیم علنی شد و اقلیت موجود در مجلس مانع تصویب قرار داد «گس گلشاییان» گردید، رژیم استبدادی شاه برای این که حتی اقلیت مخالفی نیز وارد مجلس نشود، توسط «هژیر» دست به تقلب در انتخابات زد و به بهانه ی ترور شاه و دست داشتن آیت الله کاشانی در این ترور، ایشان را بازداشت و به لبنان تبعید کرد.
فداییان اسلام «هژیر» را اعدام انقلابی کردند و با نامزد نمودن آیت الله کاشانی و مصدق، گروه اقلیت دوباره به مجلس راه یافت.
با وجود این که نواب میانه ی خوبی با ملی گراها نداشت، اما با توجه به رهبریت آیت الله کاشانی و به منظور وحدت مبارزات اسلامی و ملی، از همگامی و همراهی با آن ها دریغ نورزید فداییان اسلام از راه تشکیل جلسات تفسیر قرآن و اسلام شناسی بر اساس مکتب تشیع، به فعالیت خود ادامه می دادند و پرچم سبز و سفید خود را با کلمات زیبای «لا اله الا الله، محمد رسول الله و علی ولی الله» آراسته بودند.
در آن موقع در دولت حسین علاء پیوستن ایران به پیمان بغداد مطرح بود که در حقیقت ایران یکی از اقمار منطقه ی انگلیس و امریکا می شد. فداییان اسلام در 25 آبان که علاء برای شرکت در ختم مرحوم سید مصطفی کاشانی وارد مسجد امام (شاه سابق) شد توسط مظفر ذوالقدر هدف قرار گرفت، اما گلوله به او اصابت نکرد و جان سالم به در برد.
جمعیت فداییان اسلام و بخصوص رهبر آن، نواب صفوی و معاون او، سید عبدالحسین واحدی در تقویت و روی کار آمدن جبهه ی ملی و تصویب ملی شدن صنعت نفت ایران و انتخاب اعضای جبهه ی ملی به نمایندگی مجلس بازگشت آیت الله کاشانی از تبعید، نقش اساسی داشتند و اگر قیام مسلحانه ی آن ها نمی بود و رژیم پهلوی از این جمعیت حساب نمی برد، هیچ یک از موارد یاد شده عملی نمی شد

در اول آذر 1334، نواب و خلیل طهماسبی و عبدالحسین واحدی و جمعی دیگر از فداییان اسلام دستگیر شدند و در یک محاکمه ی فرمایشی نواب، سید محمد واحدی و مظفر ذوالقدر محکوم به اعدام شدن
غسل شهادت
سحرگاه يكشنبه 27 ديماه سال 1334 اعضاي فداييان اسلام را از لشگر يك پياده به محل لشگر دو زرهي بردند. در وسط سالن پادگان وسايل شخصي آنان بر زمين ريخته بود, نواب جلو رفت عمامه و عبايش را برداشت, و با لبخند به دوستانش گفت: «به جدم قسم با همين لباس شهيد ميشوم.» رهبر فداييان براي آخرين مرتبه يارانش را در آغوش گرفت. ثانيه تلخ خداحافظي براي او به شوق ديدار در بهشت سخت نبود. آنان صبور و استوار به سلولهاي انفرادي خود رفتند. نزديك صبح جوخة اعدام در كنار ميدان بزرگ پادگان به خط ايستادند, نواب و يارانش از سلول بيرون آمدند. ناگهان سيد محمد واحدي فرياد زد: «الله اكبر, الله اكبر» به اشاره سرهنگ اللهياري پاسباني دست بر دهان سيد محمد گذاشت. زندانيان از روزنه در به بيرون نگاه ميكردند. سرهنگ پرسيد: «اگر خواسته اي داريد بگوييد؟» سيد تقاضاي آب براي غسل شهادت نمود. آب سرد بود, نواب خمشگين بر سر سرهنگ بختيار فرياد زد: «اگر آب گرم نباشد, رنگ ما ميپرد و تو و امثال تو فكر ميكنند كه ترسيده ايم. اما مهم نيست. خدا آگاه است كه لحظه به لحظه اشتياق ما به شهادت بيشتر ميشود. رهبر فداييان يارانش را مورد خطاب قرار داد و گفت: «خليلم, محمدم, مظفرم, زودتر آماده شويد, زودتر غسل شهادت كنيد, امشب جده ام فاطمه زهرا (س) منتظر ماست.» پس از غسل شهادت به نماز ايستاد. افسران و درجه داران با ناباوري به آنان نگاه ميكردند. دستان به قنوت رفته اش حريم آسمان مناجات بود.

سخن آخر
پس از اتمام نماز عشق سيد بار ديگر امت جدش را هدايت نمود : «شما بندگاني ضعيف در برابر خداي جهان هستيد, چند روزه دنيا به زودي ميگذرد, كاري كنيد كه در جهان ديگر در برابر آفريدگارتان شرمنده نباشيد. شما به دستور شاه ستمگر ما را شهيد مي كنيد ولي طولي نمي كشد كه همگي از اين كردار زشت پشيمان مي شويد. آن روز پشيماني ديگر سودي ندارد. شما بايد سرباز اسلام باشيد و در راه دين بجنگيد نه اين كه سلاحتان را براي حفظ حكومت شاه رو به سينه عاشقان اسلام نشانه بگيريد. روزي حقايق آشكار مي شود و آن وقت از اينكه از شاه حمايت كرده ايد, پشيمان خواهيد شد. اي افسران و مقامات عالي مرتبه ارتش شما هم به جاي اينكه خود را به حكومت پوسيده و فاسد شاهنشاهي بفروشيد به اسلام رو بياوريد تا در دو جهان به عزت برسيد. فريب اين درجه ها و مقامات ظاهري را نخوريد و بدانيد كه قيامت بسيار نزديك است. والسلام.»

پرواز به آسمان
عاشقان شهادت, به جايگاه تيرباران رفتند, چند لحظه بيشتر به ديدار دوست باقي نمانده بود, سيد نگاهي به قاضي عسگر كرد و گفت: «ما شهيد مي شويم, اما بدانيد از هر قطره خون ما مجاهدي تربيت خواهد شد و ايران را اسلامي خواهد كرد.» مأموري پارچه سياهي به او داد, اما نواب گفت: «لازم نيست مي خواهيم با چشم باز به استقبال شهادت برويم و با چشمان باز با خدا و نيكان بزرگوار خود رو به رو شويم.» پس به دوستانش گفت: «به زودي به ديدار امامي عزيز مي رويم. همزمان با يكديگر اذان بگوييد. اينها نبايد فكر كنند ترسيده ايم. شاد باشيد, به زودي امامي را مي بينيم.» صداي دلنواز اذان در گلوها پيچيد, ناگهان زمان ايستاد. تفنگها غرش مرگباري سر دادند و گلوله هاي آتشين به پرواز درآمدند. خون سرخ فرزند علي بن ابيطالب (ع) براي هميشه در كارنامة سياه محمد رضا شاه پهلوي ثبت شد, گويي از ابتداي تاريخ مهر شهادت بر پيشاني فرزندان زهراي اطهر (س) خورده بود. در همين لحظه يكي از نمايندگان ارباب آمريكايي محمد رضا شاه با يك جيپ نظامي وارد پادگان عشرت آباد شد و پيكر مطهر نواب را با عكسي كه در جبيش بود, تطبيق نمود. ديگر خيال اربابان رژيم سفاك پهلوي راحت شد. روز بعد خبرگزاريهاي بزرگ دنيا نوشتند:«مردي كه سالها منافع غرب را در ايران به خطر انداخته بود, ديشب اعدام گشت.» با طلوع خورشيد پيكر خون آلود فداييان اسلام در گورستان مسگر آباد به خاك سپرده شد. ولي پس از مدتي بازماندگان فداييان پيكرهاي ياران عزيزشان را شبانه به وادي السلام قم انتقال دادند
پیکر پاک شهید نواب بعد از تیر باران

مزارشهید سید مجتبی نواب صفوی

شادی روح شهید سید مجتبی نواب صفوی
صلوات
بسم الله الرحمن الرحیم
اذاجاء نصر الله و الفتح
جز تو در محفل دلسوختهگان ذکری نیست
این حدیثی است که آغازش وپایانش نیست

چه زیبا چه رعنا آمد.یادش بخیر
سر نهم بر قدم دوست به خلوتگه عشق
لب نهم بر لب شیرین تو فرهاد شوم
طی کنم راه خرابات وپیری برسم
از دم پیر خرابات دل آباد شوم
به مناسبت یوم الله ۲۲ بهمن انقلاب نورانی ایران مطالب بسیار بود
اما دیدم بسیار خوب است
مطلب این پست را از زبان خود آن پیر جماران بزنم
این اشعار زیبا از امام خمینی (ره) می باشد
جمهوری اسلامی ما جاوید است
دشمن ز حیات خویش نومید است
آن روز که عالم ز ستمگر خالی است
ما را و همه ستمکشان را عید است

این عید سعید عید حزب الله است
دشمن ز شکست خویشتن آگاه است
چون پرچم جمهوری اسلامی ما
جاوید به اسم اعظم الله است

این شعر امام خیلی زیبا است و بسیار راز در دل خود دارد
جمهوری ما نشانگر اسلام است
افکار پلید فتنه جویان خام است
ملت به ره خویش جلو میتازد
صدام بدست خویش در صد دام است

یوم الله ۲۲بهمن بر فجر آفرینان
و همه ملت ایران مبارکباد
با عرض سلام خدمت دوستان عزیز .
کمال سپاس را دارم اگر ایمیل ونام مبارک خود را در خبرنامه وبلاگ سید بنویسید
تا از به روز رسانی وبلاگ شما عزیزان را آگاه کنم
موفق وپایدار باشید
بسیار بسیار خواندنی
آسمان بريتانيا خون گريست! برای حسین
يك سند تاريخى انگليسى به صراحت گوياى آن است كه در سال 61 هجرى آسمان بريتانيا خون گريست!
روايات شيعه وديگر فرق اسلامى بر اين نكته همداستان است كه شهادت امام حسين عليه السلام در
روز دهم محرم الحرام سال 61 هجرى صرفاً يك حادثه معمولى در تاريخ اسلام يا تاريخ بشرى نبود، بلكه مطابق روايات اسلامى اين حادثه دردناك به عالم تكوين پيوند خورده است وزمين وآسمان وحور وساكنان بهشت بر اين حادثه اندوهگين شدند وپيامبران از حضرت آدم ابوالبشر عليه السلام تا پيامبر خاتم صلى الله عليه وآله همگى در اين واقعه به اظهار همدردى پرداختند وسالها پيش از وقوع اين حادثه جانسوز هرگاه نزد آنان از امام حسين عليه السلام ياد شده، يا از سرزمين كربلا گذشته اند، براى آن حضرت اشك ريخته اند. در زير به برخى از شواهد اين مطلب اشاره مى كنيم:
• امام صادق عليه السلام خطاب به جد بزرگوارشان امام حسين عليه السلام عرضه مى دارند: «وضمّنَ [الله] الارضَ ومن عليها دمَكَ وثارَك؛ وخداى متعال مسئوليت خون وخون خواهى تو را بر دوش زمين وزمينيان نهاده است.
• حضرت ابراهيم ـ عليه وعلى نبينا وآله صلوات الله ـ هنگامى كه از سرزمين كربلا مى گذشت، از اسب به زمين افتاد وخون سرش براى همراهى با خون سيدالشهدا عليه السلام جارى شد.
• حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف خطاب به جد بزرگوارشان عرضه مى دارند: ولطمت عليك الحور العين؛ در مصيبت تو حوران بهشتى لطمه به [صورت وسينه] مى زدند.
• در حديث شريف آمده است: نخستين كسى كه در مدينه براى شهادت امام حسين عليه السلام صدا به گريه وزارى بلند كرد «ام سلمه» همسر پيامبر صلى الله عليه وآله بود. آن حضرت شيشه اى محتوى مقدارى خاك به او دادند وفرمودند: جبرئيل به من خبر داد وگفت: هرگاه از اين خاك خون جوشيد بدان كه حسين كشته شده است. ام سلمه اين خاك را نگاه داشت وپيش از شهادت امام حسين عليه السلام هر ساعت بدان مى نگريست. هنگامى كه ديد از آن خاك خون جوشيد، فرياد زد: واحسيناه، وا ابن رسول الله! تمام زنان با شنيدن صداى او به گريه وزارى پرداختند ومدينه از بانگ گريه وناله پر شد.
• در برخى از احاديث تصريح شده است در روز عاشورا آسمان خون گريست. براى مثال حضرت زينب در روز عاشورا به مردم فرمودند: أو عَجِبتم أن مَطَرت السماءُ دماً؛ آيا از اين كه آسمان خون گريسته است شگفت زده شده ايد؟
• در كتب عامه آمده است: لما قتل الحسين اسودّت السماء وظهرت الكواكب نهاراً حتى رأيت الجوزاء عند العصر وسقط التراب الأحمر؛ راوى مى گويد: هنگامى كه [امام] حسين [عليه السلام] به شهادت رسيد آسمان تيره وتار شد وستاره ها در روز مشاهده شدند ومن ستاره جوزا را هنگام عصر مشاهده كردم. هم چنين در آن روز خاك سرخ از آسمان بر زمين پاشيده شد.
• مورخان آورده اند كه در اين روز در بيت المقدس هر سنگ را كه پشت و رو مى كردند، زير آن خون تازه مى ديدند وپديده خورشيد گرفتگى تا سه روز ادامه يافت.
روايت زير مؤيد اين معناست:
زيدبن عمر كندى به نقل از ام حيان گفت: وقتى امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد، تا سه روز خورشيد گرفته بود وهر كس روغن به چهره اش مى ماليد چهره اش به جاى آن كه خنك شود مى سوخت وهر سنگ را كه در بيت المقدس پشت و رو مى كردند، زير آن خون تازه مى ديدند.
سند انگليسي
اين سند تاريخى نيز اين حقيقت را تأييد مى كند. در صفحه 38 كتاب وقايع دوران انگلو ساكسون ( (THE ANGLO – SAXON CHRONICLEترجمه وويرايش ميشل اسوانتون (SWANTON MICHAEL) ـ كه در 1996 ميلادى در انگلستان به چاپ رسيده و در سال 1998 ميلادى از سوى دانشگاه Exeter در ايالت نيويورك تجديد چاپ شده است ـ چنين آمده است:
685. Here in Britain there was Bloody rain, and milk and butter were turned to blood
معناى عبارت فوق چنين است: 
در سال 685 ميلادى اين جا در بريتانيا آسمان خون باريد وهر جا شير يا كره خوراكى بود تبديل به خون شد يا رنگ آن سرخ گرديد.
اگر زمان ياد شده (يعنى سال 685 ميلادى) را به سال هجرى تبديل كنيم، اين زمان با سال 61 هجرى قمرى مطابق خواهد بود؛ يعنى همان سالى كه سيد وسالار شهيدان وآزادگان حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام به همراه اصحاب وخاندانش به شهادت رسيدند.
الا لعنة الله على أمة قتلت ابن بنت نبيه
شکر خدا را که در پناه حسینم
آخرين شب مراسم عزاداري امام حسين (ع)
در حضور رهبر معظم انقلاب اسلامي برگزار شد

آخرين شب مراسم عزاداري سرور و سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين (ع) و حضرت امام سجاد (ع) پس از اقامه نماز جماعت مغرب و عشا به امامت حضرت آيت الله خامنه اي، در حسينيه امام خميني (ره) برگزار شد.
آخرين شب مراسم عزاداري سرور و سالار شهيدان اباعبدالله الحسين (ع) و نيز عزاداري سيد الساجدين امام سجاد (ع) ، شامگاه پنجشنبه، 12 بهمن ماه، پس از اقامه نماز جماعت مغرب و عشا به امامت حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي، در حسينيه امام خميني (ره) برگزار شد.
در اين مراسم که با حضور گسترده اقشار مختلف مردم و مسئولان نظام برپا شد، پس از تبيين ابعاد نهضت حضرت امام حسين(ع)، مداحان اهل بيت عصمت و طهارت (ع) به نوحه سرايي و ذکر مصيبت پرداختند.
آخرين شب عزاداري سيد و سالار شهيدان (ع) با قرائت دعاي رهبر حکيم انقلاب اسلامي در جمع دست اندرکاران و مجريان اين مراسم پايان يافت.
التماس دعا
الله الله حسین حی
آقا من فقط شما را دارم ارباب حسین جان
تاريخ بشرى هيچ حماسه و حادثه پايدارى را چون قيام اباعبدالله(ع) سراغ ندارد، چرا كه اين نهضت نقطه عطفى براى احياى فضايل از دست رفته مى باشد. حقيقت هميشه زنده اى كه بناى انسانيت روى آن قرار گرفته و اگر كسى انسانيت را مى جويد بايد به حسين(ع) رجوع كند.
این شعر زیبا برای عاشقان مولا حسین(ع)

خواب دیدم مرده ام**خواب دیدم خسته و افسرده ام
روی من خروارها از خاک بود**وای قبر من چه وحشتناک بود
تا میان گور رفتم دل گرفت**قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زیر سرم از سنگ بود**غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود
هر که آمد پیش حرفی راند و رفت**سوره حمدی برایم خواند و رفت
ناله می کردم ولیکن بیجواب**تشنه بودم در پی یک جرعه آب
یک ملک گفتا بگو نام تو چیست**آن یکی فریاد زد رب تو کیست
ای گنه کار سیه دل،بسته پر**نام اربابان خود یک یک ببر
گفتنم عمر خودت کردی تباه**نامه اعمال خود کردی سیاه
ناامید از هر کجا و دل فکار**می کشیدندم به خفت سوی نار
ناگهان الطاف حق آغاز شد**از جنان درهای رحمت باز شد
مردی آمد از تبار آسمان**نور پیشانیش فوق آسمان
صورتش خورشید بود و غرق نور**جام چشمانش پر از شرب طهور
گیسوانش شط پر جوش و خروش**در رکابش قدسیان حلقه بگوش
لب که نه،سرچشمه آب حیات**بین دستش کائنات و ممکنات
بر سرش دستمال سبزی بسته بود**بر دلم مهرش عجیب بنشسته بود
کی به زیبائی او گل میرسید**پیش او یوسف خجالت میکشید
در قدوم آن نگار مه جبین**از جلال حضرت حق آفرین
دو ملک سر را به زیر انداختند**بال خود را فرش راهش ساختند
غرق حیرت داشتم این زمزمه**آمده اینجا حسین فاطمه
صاحب روز قیامت آمده**گوئیا بهر شفاعت آمده
سوی من آمدمرا شرمنده کرد**مهربانانه به رویم خنده کرد
این که اینجا اینچنین تنها شده**کام او با تربت من وا شده
مادرش او را به عشقم زاده است**گریه کرده بعد شیرش داده است
خویش را در سوز عشقم آب کرد**عکس من را بر دل خود قاب کرد
بار ها بر من محبت کرده است**سینه اش را وقف هیئت کرده است
سینه چاک آل زهرا بوده است** چای ریز مجلس ما بوده است
اینکه در پیش شما گردیده بد**جسم و جانش بوی روزه می دهد
با ادب در مجلس ما می نشست**او به عشق من سر خود می شکست
پرچم من را به دوشش می کشید**پا برهنه در عزایم می دودید
اسم من راز و نیازش بوده است**تربتم مهر و نمازش بوده است
اقتدا بر خواهرم زینب نمود**گاه می شد صورتش بهرم کبود
حرمت من را به دنیا پاس داشت**ارتباطی تنگ با عباس داشت
نذر عباسم به تن کرده کفن**روز تاسوعا شده سقای من
تا که دنیا بوده از من دم زده**او غذای روضه ام را هم زده
بارها لعن امیه کرده است**خویش را وقف رقیه کرده است
گریه کرده چون برای اکبرم**با خود او را نزد زهرا می برم
هر چه باشد او برایم بنده است**او بسوزد صاحبش شرمنده است
در مرامم نیست او تنها شود**باعث خوشحالی اعدا شود
در قیامت عطر بویش می دهم**پیش مردم آبرویش می دهم
باز بالاتر به روز سرنوشت**میشود همسایه من در بهشت
آری آری هر که پا بست من است**نامه اعمال او دست من است
حسین وای حسین .حسین وای حسین
السلام علیک یا قلب الله
یا حسین یا ثارالله
امام نگاهی به ظاهر كردو نظری در باطن ، و گفت:« غضب خداوند بر یهود آنگاه شدت گرفت كه عزیر را فرزندخدا گرفتند و غضب خدا بر نصاری آنگاه كه او را یكی از ثلاثه انگاشتند و بر این قوم ، اكنون كه بر قتل فرزند رسول خود اتفاق كرده اند.

غروب آن روزِ خورشيد، از غروبي غمانگيزتر خبر ميداد، خون فرزند پيامبر(ص) با شقايقخانه خورشيد، در هم آميخت. نسيم، سينهزنان، خبر سوختن فرزندان فاطمه(س) را به مدينه ميبرد و شب، سراسيمه از راه ميرسيد. اينك اين پيكر عريان حسين (ع) است كه بر رملهاي دشت كربلا افتاده است؛ با هزار ستاره زخم، و دختري كه به شيون افتاده است

همچنان كه محاسن خویش را در دست داشت گفت:« والله آنان را در آنچه می خواهند اجابت نخواهم كرد تا خداوند را آن سان ملاقات كنم كه با خون خضاب كرده باشم...» و سپس با فریاد بلند فرمود:«آیا فریاد رسی نیست كه به فریاد ما برسد؟ آیا دیگر كسی نیست كه ما را یاری كند؟ كجاست آن كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟»... و صدای گریه از خیمه سرای آل الله برخاست.
آنگاه فرمان حمله عمومی رسید و همه لشكریان عمرسعد با هم به سپاه عشق یورش بردند
شمر بن ذی الجوشن با لشكر چپ ، عمرو بن حجاج با لشكر راست از جانب فرات و «عزره بن قیس» با سواركاران ... و كار جنگ آن همه بالا گرفت كه دیگر در چشم اهل حرم،جز گردبادی كه به هوا برخاسته بود و در میانه اش جنبشی عظیم ، چیزی به چشم نمی آمد.
واینک همه جا بوی خون گرفته بود
بوی غریبی امامی مظلوم
سلام خدا بر راس حسین
چه راس زیبای خدای زیبای حسین زیبای


باخون گلو وضوگرفتن عشق است
جان دادن وآبروگرفتن عشق است
در میکده ی جنون عاشورایی
از دست خدا سبو گرفتن عشق است
خيمهها، شعلهزار شده بود و شرارهها ميهمان دامن كودكان بودند و كودكان، ميهمانِ خارهايي كه با آبله از پايشان پذيرايي ميكردند. آن سوتر، تازيانهها به نوازش يتيمان برخاسته بودند؛ و در اين ميانه، زينب، آن هميشه پر اندوه، چشمي به قتلگاه كه بدن پاره پاره را بيابد و دستي به نوازش كودكان، تا با فرا رسيدنِ شب، ترس بر اندامشان سايه نيندازد.
آري! اين دختر علي است كه به قتلگاه آمده است؛ گوشه به گوشه ميدان را مينگرد و ناگاه بوي گل، او را به سمت خويش فرا ميخواند. با دامني از اشك ميرود و شاخ و برگها را كنار ميزند؛ نيزهها و شمشيرها را ميگويم.
و كم كم بدنِ گل كه آرام بر سجاده گرم صحرا آرميده است، بيسر!
و آري؛ دوباره اين دختر علي است كه دست به زير بدن پاره پاره ميبرد و سر به آسمان بلند، كه «پروردگارا، اين قرباني را از آل پيامبر(ص) قبول كن» و سپس رو به مدينه، با پيامبر به نجوا ميپردازد كه:
«اين كشته فتاده به هامون حسين توست
اين صيد دست و پا زده در خون حسين توست»

التماس دعا یا صاحب الزمان (عج)
با عرض سلام خدمت دوستان عاشورای سید
اینم چند سایت برای بچه های محرمی و دل داده.
یا حسین جان مددی
http://www.emamhos sein.com
التماس دعا از شما خوبان عاشورای
کل یوم عاشورا کل ارض کربلا
از عرش از میان حسینیه خدا اید صدای حی علی العزا
بشتابید بسوی عزای حسین (ع) .....

مراسم عزاداري در حضور رهبر انقلاب از شنبه
مراسم عزاداري سيد و سالار شهيدان، حضرت اباعبدالله الحسين(ع) با حضور رهبر فرزانه انقلاب از شنبه هفتم بهمن ماه به مدت 6 شب در حسينيه امام خميني(ره) تهران برگزار ميشود.
مجلس سوگواري و عزاداري حضرت سيدالشهداء(ع) همچون سالهاي گذشته از شب هشتم محرم الحرام مصادف با شنبه هفتم بهمن ماه در حسينيه امام خميني(ره) برگزار ميشود. در اين مراسم كه با نماز جماعت مغرب و عشاء به امامت ولي امر مسلمين، آيتالله خامنهاي آغاز ميشود، خطيبان و مداحان به ذكر مصائب و زواياي مختلف نهضت حسيني(ع) ميپردازند.
بنا بر اين گزارش حجج اسلام كازروني، حاج علي اكبري، پناهيان، انصاريان، سيداحمد خاتمي و صديقي به عنوان سخنرانان شبهاي شش گانه اين مراسم اعلام شده اند. همچنين مداحان اهل بيت عصمت و طهارت(ع) منصور ارضي، محمود كريمي، سعيد حداديان، سيدمهدي ميرداماد، محمدرضا و مرتضي طاهري نيز در اين شبها در رثاي حضرت اباعبدالله (ع) و حماسه جاودان عاشورا به ذكر مصيبت و مرثيه خواني ميپردازند.
شايان ذكر است، ارادتمندان به ساحت اهل بيت(ع) و حضرت سيدالشهداء(ع) ميتوانند براي حضور در اين مراسم معنوي كه تا 5شنبه دوازدهم بهمن ماه ادامه دارد هر شب و همزمان با نماز مغرب و عشاء به حسينيه امام خميني(ره) واقع در خيابان فلسطين جنوبي مراجعه كنند.
آه آه آه
حسین حسین حسین
وای وای وای
کربلا کربلا کربلا
![]()
با نام تو ایثار ووفا می جوشد
وزیاد غمت سرشک ما می جوشد
زان تیر که بوسه زد به یشانی تو
دیدند چسان خون خدا می جوشد
![]()

هیچ می دانی از چه رو در زمین می آید زلزله
چون زمین هم با نام زینب می کند هروله
هیچ می دانی که چرا گهگاهی طوفان می شود
چون صحنه جنگیدن عباس اکران می شود
![]()
برخيز! برخيز و بالا را نگاه كن! ملكوت را ميگويم! همانجا كه گمان ميداري پرنده انديشهات، توان پرواز بدن را نخواهد داشت. راهت را بازياب و قيامت آغاز كن! از اينكه به سمت مشرقِ آفتاب گام برميداري و سرشار از روشني ميشوي و سنگلاخها را در زير گامهايت لِه ميكني، برخود ببال!
برخيز! آنگونه كه نشستن و ماندن، پيش رويت دست و پا بزند و خواب، در بستر تنهايي بيارامد.
آنگونه برخيز كه برخاستن با تو برخيزد و قيام تو، بهار را از خاك برخيزاند. آنگونه برخيز كه چشمها، چون اشك، از چشمان و اشكها چون آب، از چشمهساران برخيزند.
برخيز كه نفسِ گرم پيامبران پيشين، به تو روح بخشيده است و خونِ شهيدان عشق، همراه با سپيده، چهره تو را سرخ و سفيد خواسته است. برخيز كه قيام مصلحان تاريخ، تو را قامت آفريده است و همت دليرمردان دشت جنون، تو را بازوان فراخ ساخته است. برخيز كه خون دلهاي باغ فضيلت، در سينه تو شقايق شده است و ملكوتِ نيايش شب زندهداران عشق، روح تو را پرنده كرده است.
برخيز! برخيز و پنجرهاي رو به عاشورا بگشا؛ پنجرهاي به حماسه، پنجرهاي به عرفان، پنجرهاي به احساس و پنجرهاي به هر چه پنجره! برخيز و پاي در خنكاي فرات نه تا دلت از گرماي نخلهاي سوزان كربلا آتش بگيرد. برخيز و دست در خاكهاي تفتيده كربلا فرو بر تا به خنكاي بيوفايي نامردْ مردمان كوفه، نفرين روانه سازي. برخيز! برخيز كه برخاسته بماني
صلی الله علیک یا ثار الله یا حسین فاطمه
![]()
دراین کاروان رقیه نامی است وای خدا

![]()
واقعه جانگداز عاشورا و شهادت حسين بن علي(ع) بههمراه ۷۲تن از ياران بافاويش نه تنها نزد شيعيان بلكه در نظر بسياري از آزادمردان جهان، در عين تلخي، حاوي نكات مهمي است كه هر يك از اين نكات، نقطه عطفي در تاريخ سياسي، اجتماعي و فرهنگي اسلام به شمار ميرود.
اين واقعه چنان تاثير بسزايي در تاريخ اسلام از خود برجاي گذاشت كه دشمنان سعي زيادي براي نابود كردن و يا به انحراف كشاندن آن داشته و دارند.
شناخت صحيح آنچه كه در روز جمعه دهم محرم سال ۶۱هجري قمري ( ۱۶مهر ۵۹هجري شمسي و پنجم اكتبر ۶۸۰ميلادي) اتفاق افتاد، نه تنها كمك بزرگي به اصلاح برخي رفتارهاي غلط به خصوص هنگام عزاداري در ايام محرم خواهد كرد بلكه مانع هرگونه سوءاستفاده دشمنان نيز خواهد شد.
در مقوله حاضر و ادامه آن كه در روزهاي بعد منتشر خواهد شد، سعي شده است به اختصار و صرفا با بيان تاريخي به شرح اين واقعه مهم در تاريخ اسلام پرداخته شود.
* حركت امام حسين (ع) از مدينه به مكه
در شب ۲۸رجب سال ۶۰هجري قمري (يازدهم ارديبهشت سال ۵۹شمسي ، ۲۸ آوريل ۶۸۰ميلادي) امامحسين (ع) تصميم گرفت به همراه خاندان و تعداد زيادي از ياران و پيروانش مدينه را به مقصد مكه ترك نمايد.
مقدمه اين امر نيز به دليل عدم بيعت امام با يزيد بن معاويه بن ابو- سفيان ...بن عبد شمس و به سه دليل عمده بود. اول اينكه اين سفر مقدمه سفر حج به شمار ميرفت، دوماينكه مكه حريم امن الهي بود و احتمال آسيب رساندن به امام بسيار كم بود و سوم اينكه مكه مكان مناسبي براي تبليغ و احياي دين اسلام (امام حسين(ع) بعدها حركت خود را به سمت كربلا در راستاي احياي دين جدش خواند) بود.
ايشان در شب خروج از مدينه در كنار قبر پيامبر (ص) آمده و عرض كرد:
"سلام بر تواي رسول خدا(ص)، من حسين پسر فاطمه(س)، فرزند تو و فرزند دختر تو هستم و سبط توام كه مرا در ميان امتت جانشين خود كردي ، بر اين مردم گواه باش ! مرا تنها گذاشتند و امر مرا تباه ساختند و به تو از دست اين مردم شكايت ميكنم تا به تو بپيوندم. "(بحارالانوار، ج ، ۴۴ص(۳۲۷
* ورود امام به مكه
روز سوم شعبان سال ۶۰قمري ( ۱۷ارديبهشت سال ۵۹شمسي و ۴مه سال ۶۸۰ ميلادي) امام حسين (ع) با كاروان خود وارد مكه مكرمه شدند.
مكه در آن روزگاران مركز ثقل قلمروي اسلام بود و به همين دليل تمام تحولات آن به دقت توسط مسلمانان دنبال ميشد.
مردم كوفه نيز از حركت امام و ورود ايشان به مكه آگاه بودند. نامههاي بسياري را براي آن حضرت نوشتند و آن حضرت را به كوفه دعوت كردند.
امام با ياران و خاندان خود بيش از يك ماه در مكه ماندند و در آنجا عليه دستگاه حكومتي يزيد سخنان زيادي را عنوان كردند.
جاسوسان هر روز گزارش مكه را به يزيد ميرساندند و از اين قصد امام آگاه بودند، هرچند امام قبلاز آغاز مناسك حج تصميم به عزيمت كوفه داشتند، اما بنا به دلايلي اين قصد را در مناسك حج آشكار ساختند.
پيش از سفربه كوفه بسياري از نزديكان وي از رفتن ايشان به كوفه ابراز نگراني ميكردند و به همين دليل امام را از رفتن به كوفه برحذر ميداشتند.
از جمله اين افراد "محمد حنفيه" برادر ايشان بود كه امام را از سفر به كوفه منع ميكرد.
"سيد بن طاووس (ره)" از امام صادق (ع) نقل ميكند: در آن شبي كه حسين (ع) ميخواست صبح آن از مكه خارج شود، محمد حنفيه نزدش آمد و عرض كرد، اي برادر تو اهل كوفه را ميشناسي كه با پدرت و برادرت بيوفايي كردند و من مي ترسم با تو همان طور رفتار كنند، اگر تصميم بگيري در مكه بماني تو در حرم خدا عزيزترين و محفوظترين افراد هستي."(لهوف سيد طاووس، ص (۵۵ امام فرمود: درباره آنچه گفتي فكر ميكنم.
سحر گاه هشتم ذي الحجه بود كه امام بعد از آنكه در صحراي عرفات بالاي جبل الرحمه(تپهاي در نزديكي صحراي عرفات) اهل بيت خود را دور خود جمع كرد و آنها را از تصميم خود آگاه كرد، به سمت مسجد خيف ( مسجدي در همان ناحيه كه امروزه به رغم نوسازي در بيشتر ايام سال به دلايل نامعلوم بسته است ) رفت و در آنجا خطبهاي معروف را عليه يزيد خواند.
خبر به محمد خنفيه رسيد و او خود را به امام رساند و مهار شتر امام را گرفت و گفت : " يابن رسول الله ! مگر شما وعده نداديد كه درباره آنچه من گفتم، فكر كنيد؟" و امام فرمود:آري، ولي بعد از آنكه تو رفتي رسول خدا نزد من آمد و فرمود; "برو كه خدا خواسته تا تو را كشته ببيند." محمد حنفيه عرض كرد: حال تو با اين وضع بيرون ميروي ، همراه بردن اين زنان و كودكان چه معنايي دارد؟ و امام در جواب گفت كه "مشيت خدا بر آن تعلق گرفته كه آنان را اسير ببيند."
آنگاه با محمد حنفيه خداحافظي كرد و بهسوي كوفه روانه شد
یا مهدی سلام آقا سرت سلامت آقا آقا آقا
محرم اومده دل سید باز دیونه شده نمیدونه کجا باید
بیاد کجا بیاد بره
کربلا نینوا مدینه کجا آقا

خوب منتظر جوابه از سوی مولاش می خواد جای گریه کنه که مولاش اونجا باشه
خوب دلم کربلایه نمیتونه جای دیگه بره فقد میگه میخوام برم خیمه روضه عباس
اونجا که حجت خدا روضه جدش رو می خونه .وای خاک بر دهانم من
لایق تو نیستم میدونمو آقا ولی شما دریای کرم هستید
بخشش از شما ست آقا به دلم نگاه کن دوستداره خیلی
آقا خوب من دل دارم دوستدارم قول میدم ساکت بشینم وفقد مثل خراب نشینی
رقیه گریه کنم آرم بی صدا بی صدا
آقا دارم آتیش میگیرم دست خودم نیست وقتی این شعر رو
می خونم دیگه دیونه میشم
من حسینم که جهان واله وحیران من است
ابر وبادو مه و خورشید به فرمان من است
جد من احمد مختار قریشی نسب است
پدرم حیدر کرار امیر عرب است
مادرم فاطمه خود خلقتتان را سبب است
از ازل عشق خدا در رگ ودر خون من است
شیعه مجنون من وعاشق شیدای من است
حکم آزادی او بسته به امضای من است
لحظه ای را که دمد صور علم دست من است
دادگاهی که به پا هست قلم دست من است
حکم آزادی و تبعید امم دست من است
هر که شد اهل تولا به علی می بخشم
هر که بگریست به زهرا به علی می بخشم
وای آقا وای آقاتو چقدر خوبی
حسین حسین حسین
قلب من مرکز پاکیزه ترین احساس است
چه غم از حادثه چون همسفرم عباس است