تبليغاتX
سید
 مجادله طبی و خواندنی امام صادق با طبیب هندی!

مجادله طبی و خواندنی امام صادق با طبیب هندی!

 شگفتیهای خلقت انسان
 ربيع حاجب مى گويد: روزى طبيبي هندى در مجلس منصور كتاب طب مى خواند، در حالى كه امام صادق عليه السّلام در آنجا حضور داشت. چون از قرائت مسائل طب فراغت يافت، به امام ششم عليه السّلام گفت: دوست دارى از دانش خود به تو بياموزم؟ حضرت فرمود: نه، زيرا آنچه من مى دانم از دانش تو بهتر است. طبيب پرسيد: تو از طب چه مى دانى؟ فرمود: من حرارت را با سردى، و سردى را با گرمى، رطوبت را با خشكى، و خشكى را با رطوبت درمان مى كنم، و مسأله تندرستى را به خدا وامى گذارم و براى تندرستى دستور پيامبر را به كار مى برم كه فرمود: «شكم خانه درد است، و پرهيز درمان هر دردى است، و تن را به آنچه خوى گرفته بايد عادت داد».

طبيب گفت: طب جز اين چيزى نيست. امام گفت: مى پندارى كه من اين دستورها را از كتاب هاى بهداشتى ياد گرفته ام؟ گفت: آرى، امام فرمود: من اين ها را از خدا فرا گرفته ام. تو بگو من از جهت بهداشت داناترم يا تو؟ طبيب گفت:البته من. امام عليه السّلام فرمود: اگر اين چنين است من از تو سؤالاتى مى پرسم، تو پاسخ بده. گفت: بپرس.

امام صادق(ع) سئوالات زير را از طبيب هندي پرسيدند:

چرا جمجمه ي سر چند قطعه است؟

چرا موى سر بالاى آن است؟

چرا پيشانى مو ندارد؟

چرا در پيشانى خطوط و چين وجود دارد؟

چرا ابرو بالاى چشم است؟

چرا دو چشم مانند بادام است؟

چرا بينى ميان چشم هاست؟

چرا سوراخ بينى در زير آن است؟

چرا لب و سبيل بالاى دهان است؟

چرا مردان ريش دارند؟

چرا دندان پيشين، تيزتر و دندان آسياب، پهن و دندان بادام شكن بلند است؟

چرا كف دست ها مو ندارد؟

چرا ناخن و مو جان ندارند؟

چرا قلب مانند صنوبر است؟

چرا شُش دو تکه است و در جاى خود حركت مي كند؟

چرا کبد(جگر) خميده است؟

چرا كليه مثل دانه لوبياست؟

چرا دو زانو به طرف پشت خم و تا مى گردند؟

چرا گام هاى پا ميان تهى است؟ \"

طبيب هندي در پاسخ به تمامي سئوالات بالا گفت : نمي دانم.

امام فرمود: من علّت اينها را مى دانم. طبيب گفت: بيان كن.

امام فرمود:
جمجمه به دليل اينکه ميان تهى است، از چند قطعه آفريده شده است و اگر قطعه قطعه نبود، ويران مى شد، لذا چون چند قطعه است، ديرتر مى شكند.
موى در قسمت بالاي سر است، چون از ريشه ي آن روغن به مغز مى رسد و از سر موها كه سوراخ است، بخارات بيرون مى رود و سرما و گرمايى كه به مغز وارد مى شود، دفع مي شود.
پيشانى مو ندارد، براى آنكه روشنايى به چشم برسد.
خط و چين پيشاني نيز عرقي را از سر مي ريزد، نگه مي دارد تا وارد چشم ها نشود و انسان بتواند آن را پاك كند، مانند رودخانه ها كه آب هاي روى زمين را نگهدارى مى كنند.
ابروها بالاى دو چشم قرار دارند تا نور به اندازه ي کافي به آنها برسد. اى طبيب، نمى بينى وقتي شدت نور زياد است، دست خود را بالاى چشم ها مي گيري تا روشنى به مقدار کافي به چشم هايت برسد و از زيادى آن پيشگيرى كند؟!
بينى بين دو چشم قرار دارد تا روشنايى را بين آنها به طور مساوي تقسيم كند.
چشم ها شکل بادام هستند تا ميل دوا در آن فرو برود و بيرون آيد. اگر چشم چهار گوش يا گرد بود، ميل در آن به درستي وارد نمى شد و دوا به همه جاي آن نمى رسيد و بيماري چشم درمان نمى شد.
خداوند سوارخ بينى را در زير آن آفريد تا فضولات مغز از آن پايين بيايد و بو از آن بالا رود. اگر سوراخ بيني در بالا بود، نه فضولات از آن پايين مى آمد و نه بوي چيزي را در مى يافت.
سبيل و لب را بالاى دهان آفريد، تا فضولاتى را كه از مغز پايين مي آيد نگه دارد و خوراك و آشاميدنى به آن آلوده نگردد و آدمى بتواند آنها را از پاک کند.
براى مردان محاسن(ريش) را آفريد تا نيازي به كشف عورت(پوشاندن سر) نداشته باشند و مرد و زن از يكديگر مشخص شوند.
دندان هاى پيشين را تيز آفريد تا گزيدن آسان گردد، و دندان هاى آسياب را براى خرد كردن غذا پهن آفريد، و دندان نيش را بلند آفريد تا دندان هاى آسياب را مانند ستونى كه در بنا به كار مى رود، استوار كند.
دو كف دست را بى مو آفريد تا سودن به آنها واقع گردد. اگر کف دست مو داشت، وقتي انسان به چيزي دست مي کشيد به خوبي آن را حس نمي کرد.
مو و ناخن را بى جان آفريد، چون بلند شدن آنها زشت و کوتاه کردن آنها زيباست. اگر جان داشتند، بريدن آنها همراه با درد زيادي بود.
قلب را مانند صنوبر ساخت، چون وارونه است. سر آن را باريك قرار داد تا در ريه ها در آيد و از باد زدن ريه خنك شود.
كبد را خميده آفريد تا شكم را سنگين كند و آن را فشار دهد تا بخارهاى آن بيرون رود.
كليه را مانند دانه لوبيا ساخت، زيرا منى قطره قطره در آن مى ريزد و از آن بيرون مى رود. اگر کليه چهار گوش يا گِرد بود، اولين قطره مى ماند تا قطره دوم در آن بريزد و آدمى از انزال لذت نمى برد. زماني که منى از محل خود كه در فقرات پشت است، به كليه مي ريزد، كليه چون كرم بسته و باز مى شود و کم کم مني را به مثانه مى رساند.
خم شدن زانو را به طرف عقب قرار داد، تا انسان به جهت پيش روى خود راه رود، و به همين علت حركات وى ميانه است، و اگر چنين نبود در راه رفتن مى افتاد.
پا را از سمت زير و دو سوى آن، ميان باريك ساخت، براى آنكه اگر همه پا بر روي زمين قرار مي گرفت، مانند سنگ آسياب سنگين مى شد. سنگ آسياب چون بر سر گردى خود باشد، كودكى آن را بر مى گرداند و هر گاه بر روى زمين بيفتد، مردي قوي به سختى مى تواند آن را بلند كند.
آن طبيب هندى گفت: اين ها را از كجا آموخته اى؟ فرمود: از پدرانم و ايشان از پيامبر و او از جبرئيل، امين وحى و او از پروردگار كه مصالح همه اجسام را داند. طبيب در آن وقت مسلمان شد و گفت: تو داناترين مردم روزگارى.
راستى چه شگفت انگيز است كه حضرت صادق عليه السّلام بدون در دست داشتن ابزار امروزى كه وسيله شناخت درون و برون انسانند، در گوشه اي از شهر مدينه براى يك طبيب هندى شگفتي هاى خلقت انسان را با دلايل محکم بيان مى فرمايد.

|+| نوشته شده توسط .سید در سه شنبه 29 آبان1386 و ساعت 15:36  
 جنایت آمریکا

بنام خدا

گريه كن سرباز


نظامي زن انگليسي كه پس از بازگشت از ماموريت خود در عراق،
 فرزندش را در آغوش مي فشارد.
آهاي سرباز، آهاي مادر!...
گريه كن، تو حق داري گريه كني. شايد ماهها و سالهاست كه فرزندت را نديده اي.
فرزند دلبندت را. كودك معصومي كه تاب دوري مادر نداشته و حتماً از تو بيشتر، برايت دلتنگي مي كرده.
گريه كن سرباز، گريه كن تا سبك شوي...
گريه كن، بخاطر گوهر مادري كه از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! كرده اند به اين لباسها.
اين لباسها كه اصلاً به قامت تو سازگار نيست...
گريه كن كه تاج زن بودن از سرت افتاده...
گريه كن كه هيچ لذتي به پاي مادري نمي رسد و تو را محروم كرده اند، ذائقه ات را خراب كرده اند...
اما
من چند حرف ديگر با تو دارم سرباز...
تو مادري، حق داري بچه ات را دوست داشته باشي... حق داري برايش دلتنگ شوي...
سوالي از تو دارم :
اين كودك را مي شناسي؟
مي بيني پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس ميكند؟
مي بيني چگونه كفشهايش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟
اين پدر يكي از زندانيان تو و دوستان توست در عراق...
چه ميشد اگر اجازه ميدادي اين پدر، بچه اش را ببيند؟
فكر كردي فقط خودت به فرزندت عشق مي ورزي؟
اين دختر را چطور؟
 
حتماً او را ديده اي...
در كوچه پس كوچه هاي بصره... پاي برهنه مي دويد و خنده كودكانه اي بر لب داشت...
الان به نظرت لكه هاي سرخ روي لباسش، نقش گلهاي سرخ است يا رد پائي از خون تازه ؟
يا لكه هاي قرمز روي زمين، گلبرگهاي پرپر شده گلهاي پيراهن اوست؟
صورت ظريف او را با اسلحه اي كه در كنارش به دست گرفته اي چه كار؟
ببين چه گريه اي ميكند؟ چه خوني از صورتش جاري است؟
اين رنگين تر است يا خون فرزندت كه اينچنين در آغوشش كشيده اي؟
حال اين دخترك را خوب ببين. نتيجه كارتو وهمكاران توست و تا ابد با شما خواهد ماند.
اين است آنچه براي اين دختر و مردمش هديه برده اي...
اين پدر را ميشناسي؟


دارد به چه حالي، جسم بي جان دخترش را ميگذارد كنار بقيه جنازه ها.
يادت هست؟ همين چند شب قبل، خانه شان را بمباران كرديد.
تو و همقطارانت.

اين را چطور؟

 
اين اما مال افغانستان است.
شاهكار قديمي تر شما.
اما مگر زخم اين پدر كهنه مي شود؟
اين هم كادوي يكي دوسال قبل توست براي كوكان افغان.........
از اين دست اگر بخواهم برايت بياورم، بسيارست...
سردشت خودمان، شلمچه ، قانا... صبرا و شتيلا... و ....
...............
...............
...............
گريه كن سرباز
گريه كن، اما نه فقط براي دلتنگي فرزندت ...
شايد نپذيري، اما من در گريه هاي تو هيچ عاطفه اي نمي بينم سرباز!
گريه كن براي انسانيتي كه در زير پاي تو و رهبرانت لگد مال شده...
گريه كن براي عاطفه اي كه در وجودت مرده...
گريه كن براي شرف و آزادگي كه از دست داده ايد...
گريه كن سرباز..
****************************************
ممنون از دوست عزیزمان کمیل جان
|+| نوشته شده توسط .سید در دوشنبه 28 آبان1386 و ساعت 2:6  
 منبری که در آن از خمینی تعریف شود، بیش از این نمی‌ارزد!

منبری که در آن از خمینی تعریف شود، بیش از این نمی‌ارزد!

121

بزرگی نقل می‌کرد: امام خمینی(ره) پیش از قیام 15 خرداد و تبعید به نجف اشرف، به مناسبت‌های مختلف مانند شهادت و وفیات معصومین (علیهم السلام) در بیت خود مجالس روضه داشت و از منبری‌های مطرح در قم در این مجلس به ایراد سخن می‌پرداختند و روضه می‌خواندند.

این سخنران نام‌آشنای آن روز نقل می‌کرد: چند جلسه‌ای در بیت حضرت امام صحبت کردم و به رسم رایج آن روز، حضرت امام مبلغی را که درون پاکتی بود، در ازای آن چند جلسه به من عطا کردند. پس از یکی دو روز، وقتی هنگام نیاز به پول، در پاکت را گشودم، دیدم که مبلغ داخل آن، بسیار ناچیز است. تعجب کردم که نکند این پاکت پول مربوط به مورد و شخص دیگری بوده و در آن اشتباهی صورت گرفته است...!

مدتی از این ماجرا گذشته بود که روزی به مناسبتی با مرحوم حاج آقا مصطفی، فرزند بزرگوار امام ـ که با هم دوست بودیم ـ صحبتی داشتیم، در آن فرصت، به این موضوع نیز اشاره کردم. البته در آن زمان به مبلغ پولی که مرسوم بود و برای چند جلسه می‌دادند، نیاز جدی نداشتم و برایم مهم نبود، فقط می‌خواستم حقیقت قضیه را بفهمم.

مرحوم حاج آقا مصطفی از مبلغ پول داخل پاکت پرسید و من به ایشان گفتم که: ... ریال. ایشان هم بسیار تعجب کردند و فرمودند: از آقا بپرسم ببینم ماجرا چه بوده. از ایشان تقاضا کردم طوری مطرح نکند که حضرت امام تصور کنند به کمی مبلغ معترضم. ایشان هم قول دادند که موضوع را ماهرانه طرح کنند تا برای من بد نشود.

پس از مدتی حاج آقا مصطفی به من فرمودند: فلانی! جریان پاکت را از آقا سؤال کردم و به ایشان گفتم: آقا جان! گویا در پاکت پولی که به آقای «....» بابت جلسات روضه دادید اشتباهی صورت گرفته و مبلغ آن بسیار ناچیز بود، شاید با پاکت دیگری اشتباه شده است.

آقا فرمودند: «نه، اشتباهی در کار نبود. ما از ایشان دعوت کردیم تا در وصف ائمه و معصومین ـ علیهم السلام ـ سخن بگوید، نه این‌که از خمینی تعریف کند. منبری که در آن از خمینی تعریف شود، بیش از این نمی‌ارزد!».

|+| نوشته شده توسط .سید در پنجشنبه 24 آبان1386 و ساعت 1:42  
 جنايت بوش

باسلام خدمت تمام شما دوستان عزیز  میلاد کریمه اهل بیت .ع. حضرت فاطمه معصومه .س.بر تمام شیعیان جهان مبارک باشد

سيد


اما امروز می خواهم درباره جنایت بوش  خودتان ببینید

هفته گذشته بوش ، رئيس جمهور آمريکا بازديدي از آسايشگاه معلولان جنگي داشتند. معلولاني که اکثرا در جريان جنگ عراق که خود بوش آتش‌افروز اون بود دچار جراحت شده بودند.

  آقاي بوش‌ ! به چي نگاه مي‌کني؟؟!! به گندي که زدي؟!!!!!!!!

حقوق بشر يعني اين البته از نظر بوش

سيد.بوش

خوبي عزيزم من پدرت را در آوردم نه.....

سيد بوش

خواهش ميكنم ببخشيد بيشتر از اين نتوانستم كاري كنم

مي خواستم بميري نشد

سيد

برای دیدن باقی تصاویر به  ادامه بروید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط .سید در دوشنبه 21 آبان1386 و ساعت 15:30  
 وای دلم مهدی غریب است

وای دلم مهدی غریب است

منتظر.سيد

وای دلم  ........

دلم آب شد...... اشکهایم تمام شد......

سوختم و ساختم ......خود را در آتش دیدم ......من جوانم .........

فریادم دیگر صوتی ندارد گویی نه حنجر داشتم نه نای برای گفتن

مولایم خسته است ...........مولایم غریب است

مولایم مولایم مولایم

مولا بگویم

مولا خسته شدم .................آری آری افسرده شدم

در گنج میخانه ......دیوانه شدم

آری یا اهل عالم من عاشق عشق شدم

من هم یک منتظر گشتم.......

 من هم یک شوریدگشتم..........

 من هم یک مستانه شدم

مولا مولا وادی غریب و نا آرامی دارم

این روزها هرکجا میروم  و نظر میکنم ...................پرچم سبزی را می بینم

پرچم آشنا و دل نوازی

خوب که نگاه می کنم  ............چشمانم را اشک پر می کند

با چشمان پر از انتظار ....................می بینم

من غریبم من غربیم من غریبم 

من فرزندحیدر امیر المومنینم

مولا دیگر چقدر فریاد زنم ...........آه چقدر چقدر گویم اللهم عجل لوليك الفرج

مولا نگاهم كن ..................

یا رب الحسین به حق الحسین به ظهور حجت .عج.

 

|+| نوشته شده توسط .سید در شنبه 19 آبان1386 و ساعت 0:25  
 كلمبيا و فتح فاو بقلم سرداردکتر حسین علایی

با عرض سلام این دست نوشته خواندنی را زمانی که دیدم وخواندم برایم جای سوال داشت که(( کلمبیا و فتح فاو ))چه ربطی به هم دارد و بیشتر برایم جالب شد که دیدم قلم قلم سردار دکتر حسین علایی است و چون من خواندن دست نوشته های ایشان را دوستدارم

 (( برای اینکه کامل و مستند است و حقیقت آن برای همه ثابت است))

و زمانی که خواندم دیدم حقیقت این است که

فتح الفتوح فاو است نه کلمبیا

**********  

كلمبيا و فتح فاو

به قلم سردارپیروز ومقتدر جهبه و جنگ

خصوصا. عملیات والفجر۸ (فاو)

لبیک گوی خمینی، یار رهبری

سردار دکتر حسین علایی

دكتر حسين علايي

 
در كتابي كه اخيرا از سوي مركز پژوهش و اسناد رياست جمهوري تحت عنوان « تجلي هويت ايراني در نيويورك » منتشر شده است از حضور رئيس جمهور در نيويورك به عنوان « فتح الفتوح » ياد شده و « فراتر از ابعاد نبرد فيزيكي ايرانيان در فتح فاو » قلمداد گرديده است . در اين نوشته حتي حضور رئيس جمهور در دانشگاه كلمبيا به مراتب دشوارتر از فتح فاو و نبردهاي حزب الله لبنان در مارون الراس پنداشته شده است . طبيعي است مقايسه حوادثي كه در اين سفر كه بنابر دعوت رسمي رئيس آمريكايي دانشگاه كلمبيا صورت پذيرفت با حماسه هاي عظيمي كه رزمندگان اسلام در عظيم ترين نبرد تاريخي خود با دشمن بعثي در عمليات والفجر 8 آفريدند حكايت از كم اطلاعي تدوين كنندگان اين كتاب از چگونگي و ابعاد گوناگون آن حماسه جاويدان دارد. پنداشتن آن كه در اين نبرد بياد ماندني « راهكارهاي علوم طبيعي و علوم نظامي بر علوم انساني و ساير پيچيدگي هاي غيرقابل پيش بيني غلبه داشته است » حكايت از آن دارد كه تدوين گران اين كتاب نه تنها از افتخار حضور موثر در حماسه هاي 8 سال دفاع مقدس بي بهره بوده اند بلكه حتي زحمت مطاله عميق درباره چگونگي مسخر شدن زمين در عمليات آبي ـ خاكي والفجر 8 را به خود نداده اند تا درك نمايند كه انتخاب منطقه عملياتي مثلث فاو و طرح ريزي اين عمليات و فداكاري هاي بي نظير انجام شده از سوي رزمندگان شجاع اسلام و مقاومت 75 شبانه روزي آنان چگونه توانست برتمام روياهاي صدام و پشتيبانان بين المللي وي خط بطلان كشيده و راهي را براي پايان دادن توام با عزت و افتخار براي جنگ تحميلي پيش پاي ملت ايران بگذارد. شايد اين سخني كه در آن ايام بر زبان ها جاري شده بود كه « فاو را خدا آزاد كرد » بتواند عظمت حماسه خلق شده در بهمن ماه سال 1364 را به تصوير بكشاند . همچنين بايد به خاطر داشت كه امام خميني عبارت « فتح الفتوح » را براي غلبه رزمندگان اسلام بر پندارهاي مادي و ساز و كارهاي غيرالهي پس از انجام عمليات طريق القدس كه در 8 آذر سال 1360 منجر به فتح شهر بستان و رسيدن به مرزهاي بين المللي براي اولين بار پس از اشغال بخشي از سرزمين هاي كشور از سوي ارتش متجاوز شد بكار بردند
بخشي از متن پيام امام خميني در آن تاريخ به اين شرح است :

« اتكا به مسلسل و تانك و غفلت از خداوند قادر و جنود الهي انسان ها را به ورطه هلاكت و فضاحت مي كشاند. آنان كه رمز پيروزي را مجهز به جهاز شيطاني و ميگ ها و ميراژها مي دانند و ايمان به غيب و خداوند قادر را به حساب نمي آورند و دم از پيروزي قادسيه مي زنند و رمز پيروزي قادسيه و مومنان صدر اسلام را باز نيافته اند و قدرت ايمان و شهادت طلبي را نمي فهمند بايد با شكست مفتضحانه روبرو شوند و گوشمالي الهي ببينند. اينان از پيروزي صدر اسلام كه پيروزي ايمان و خون بر شمشير و قواي جهنمي بود بايد عبرت بگيرند. مردم ايران و ارتش و سپاه و بسيج و ساير قواي نظامي و غيرنظامي براي حفظ اسلام و كشور اسلامي و رسيدن به لقاالله دفاع مي كنند و فرق است بين اين عزيزان و آن گول خوردگان كه براي مقاصد پليد آمريكا و وابستگان آن به جنگ بر ضد اسلام و قرآن مجيد برخاسته اند. آنچه براي اينجانب غرورانگيز و افتخارآفرين است روحيه بزرگ و قلوب سرشار از ايمان و اخلاص و روح شهادت طلبي اين عزيزان كه سربازان حقيقي ولي الله الاعظم ارواحنا فداه هستند و اين است فتح الفتوح . من به ملت بزرگ ايران و فرماندهان شجاع قبل از آنكه پيروزي شرافتمندانه و بزرگ خوزستان را تبريك بگويم وجود چنين رزمندگاني را كه در جبهه معنوي و صوري و ظاهر و باطن از امتحان سرافراز بيرون آمده اند تبريك مي گويم . مبارك باد بر كشور عزيز ايران و ملت شريف رزمندگاني چنين قدرتمند و عاشقاني چنين محو جمال ازلي و سربازاني چنين دلباخته كه شهادت را آرزوي نهايي خود و جانبازي در راه محبوب را آرمان اصيل خويش مي دانند. افتخار بر رزمندگاني كه جبهه هاي نبرد را با مناجات خويش و راز و نياز با محبوب خود عطرآگين نمودند. فخرو عظمت بر جوانان عزيزي كه در راهي قدم برداشته و پاسداري از مكتبي مي كنند كه شكست ناپذير و سر تا پا پيروزي است » .

سردار دكتر حسين علايي
با نگاهي به سخنان امام و تاملي بر تك تك نبردهاي انجام گرفته در دوران جنگ تحميلي مشخص مي شود كه دو عامل اساسي باعث ظهور حماسه هايي ماندگار و ناكام گذاشتن دشمن در رسيدن به اهدافش شده است . اول اتكال و اعتماد بر خداوند بزرگ و تبديل جبهه ها به يك دانشگاه بزرگ معنوي كه در آن رزمندگان اسلام يك شبه راه صد ساله عارفان بزرگ را طي كرده اند و دوم برنامه ريزي و ابتكار عمل و مطالعه عميق و وسيع برروي طرز تفكر استراتژي عملياتي و نحوه گسترش و آرايش دشمن و آنگاه يافتن بهترين راهكارها براي غلبه بر دشمن با شور و مشورت فراوان با دست اندركاران و خبرگان جنگ ديده و در نهايت اميد به نصرت الهي و فراموش كردن خود و انتساب همه پيروزي ها و موفقيت ها به خداوند بزرگ .

همچنين حضور در دانشگاه كلمبيا را دشوارتر از نبردهاي حزب الله در مارون الراس دانستن نياز به مطالعه بيشتري در مورد مقاومت بي نظير حزب الله لبنان در برابر ارتش پرقدرت رژيم صهيونيستي كه در حين جنگ 33 روزه بشدت از سوي آمريكا پشتيباني نظامي و رواني و سياسي مي شد دارد كه در اين نوشته كوتاه مجال پرداختن به آن نيست .

اميد آن كه در نوشته ها و گفته ها خودستايي جاي خود را به تواضع در برابر ملت و حركت دولتمردان براي استفاده از ظرفيت هاي ملي جهت پيشرفت سريع كشور اسلامي در دنياي پررقابت امروز بدهد. 

وب میقات: من نوشته هاي استاد علايي رو دوست دارم- شيرين وشيوا نوشتن ايشان .............

|+| نوشته شده توسط .سید در یکشنبه 13 آبان1386 و ساعت 23:0  
 محبوبيت حضرت آيت الله العظمي خامنه اي
گزارش نشريه چينی از محبوبيت حضرت آيت الله العظمي خامنه اي در ايران و جهان اسلام

نشريه «گلوبال پی‌پل» وابسته به روزنامه چينی‌‌زبان «گلوبال تايمز» با اشاره به محبوبيت مقام معظم رهبری در جهان اسلام، از ايشان به عنوان تنها رهبری كه جرئت رويارويی و مبارزه با آمريكا را دارد، نام برده است.

به گزارش  خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) به نقل از تقريب، اين نشريه كه هر دو هفته يكبار، يكی از شخصيت‌های برجسته جهانی را معرفی می‌كند، شماره اخير خود را به معرفی شخصيت، سوابق و فعاليت‌های سياسی - اجتماعی حضرت آيت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی اختصاص داده است.

در اين نشريه كه عكس روی جلد آن تصوير بزرگی از مقام معظم رهبری و در حاشيه آن تصوير رييس جمهوری اسلامی ايران و شماری از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نشان می‌دهد،9 مقاله درباره زندگانی سياسی - اجتماعی مقام معظم رهبری، پرونده هسته‌ای ايران، روابط ايران و آمريكا و چالش‌های ايران و غرب منتشر شده است.

دو هفته‌نامه مذكور 15صفحه از 80 صفحه تمام رنگی خود را به درج مطالب مذكور درباه مقام معظم رهبری و مسايل مختلف ايران به ويژه مسئله هسته‌ای و چالش ميان ايران و غرب اختصاص داده است.

در اين مجموعه، عكس‌هايی از مقام معظم رهبری در دوران نوجوانی و در مقام امامت جمعه تهران، رياست جمهوری، رهبری و سخنرانی ايشان در اجتماع هزاران نفر از مردم ايران منعكس شده است.

در بخشی از اين مجموعه مقالات، از حضرت آيت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبری كه از بطن مردم برخاسته و نقطه‌ای در مركز شهر تهران را برای زندگی و اقامت دائم خود برگزيده ياد شده و اين مسايل را به عنوان نشانه‌هايی از مردمی بودن و علاقه اقشار مختلف مردم به ايشان دانسته است.

بخشی از اين مقاله به شرح تاريخ و محل ولادت مقام معظم رهبری و سپری شدن دوران كودكی و نوجوانی و تحصيل معظم‌له اختصاص يافته است.

نويسنده اين مقاله در بخشی از اين نوشتار درباره پدر مقام معظم رهبری می‌نويسد: پدر ايشان در كاشتن بذر مخالفت با حضور و نفوذ خارجيان در امور ايران به ويژه در صنعت نفت، نقش موثری داشته است.

دو هفته«گلوبال پی‌پل» در ادامه اين مقاله، همچنين به مبارزات سياسی حضرت آيت‌الله خامنه‌ای و آغاز فعاليت‌های سياسی ايشان در معيت امام خمينی (ره) و چندين بار دستگيری و شكنجه ايشان توسط ماموران ساواك در رژيم ستمشاهی اشاره كرده است.

اين نشريه چينی به نقش محوری مقام معظم رهبری در حل اختلافات ميان گروهی، جناحی و حفظ وحدت و ثبات در صحنه سياسی ايران اشاره كرده و از ايشان به عنوان سمبل و عامل وحدت ملی، ثبات سياسی و امنيت كشور نام برده است.

اين نشريه افزوده است: با وجود اين كه اختيارات وسيع قانونی در دست آيت‌الله خامنه‌ای به عنوان شخص اول كشور وجود دارد اما ايشان از دخالت مستقيم در اداره امور كشور پرهيز كرده و فقط در زمان لازم و حساس وارد صحنه شده‌اند و به حل و فصل مشكلات می‌پردازند.

در بخش ديگری از گزارش اين نشريه چينی، به خصوصيات اخلاقی و منش حضرت آيت‌الله خامنه‌ای و اهميت و احترامی كه مردم ايران برای ايشان قايل هستند و نفوذ كلامی كه معظم‌له در ميان مردم دارند، اشاره شده است.

در اين مقاله همچنين اشاره‌ای به زندگی خصوصی مقام معظم رهبری شده و مطالبی درباره تعداد فرزندان ايشان و سمت‌های آنان منتشر كرده است.

اين مقاله همچنين به اختلافات ايران و آمريكا اشاره و يادآوری می‌كند، مخالفت ايران با نظام تك قطبی به رهبری آمريكا از جمله اختلافات تهران - واشنگتن است.

نشريه چينی با اشاره به فشارهای غرب درباره مسئله هسته‌ای ايران و مسايلی كه ايران در اين زمينه پيش‌رو دارد، می‌افزايد: به اعتقاد مردم ايران، نظام جمهوری اسلامی به سلامت از چالش‌های پيش‌رو، تحت رهبری و تجربه (حضرت) آيت‌الله خامنه‌ای گذر خواهد كرد.

|+| نوشته شده توسط .سید در شنبه 12 آبان1386 و ساعت 0:47  
 روزی به افتخار ایرانیان: پايان دوران ستمگري در دنياي باستان
سلام  بر شما دوستان گرامی هر وقت تاریخ زیبای ایران را نگاه میکنم به خود افتخار میکنم که در کشوری پا به دنیا نهادم که مردان بزرگی را دیده است ولی صد افسوس که بعضی از سیاست مردان ساده لوح و بی سیاست ایران ،ایران را از مدار افتخارخود به گج راه اندیشه گشاندند و گفتهای دیگر.....
وامابازخدا را شکر گذارم که در زمان امام خمینی .ره. آن پیر جماران در این کشور غیور دیده به جهان گشودم
وباز خداوند حی را شکر گذارم که ولایت و مرجعیت حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای .حفظه الله.را دردوران جوانی درک کردم و گوش به فرمان آن والا مقام هستیم و خواهیم بود انشاالله
وامامطلبی که می خوانید برگرفته از لوح کورش پادشاه ایران باستان است
روزی به افتخار ایرانیان: پايان دوران ستمگري در دنياي باستان
گفتنی است مرحوم علامه طباطبایی ذوالقرنین را که قرآن از او به عنوان حاکمی عادل و نیک سیرت یاد شده کوروش کبیر دانسته است
۷ آبان ماه مطابق با بيست و نهم اكتبر روز جهاني كوروش (سايرس دي) نام گذاري شده است كه از دير باز پارسيان، يهوديان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترك المنافع آن را گرامي مي دارند و رعايت مي كنند.اين روز به مناسبت تكميل تصرف امپراتوري بابل به دست ارتش ايران (اكتبر سال ۵۳۹ پيش از ميلاد) و پايان دوران ستمگري در دنياي باستان برقرار شده است . ۲۵۴۴ سال پيش در همين ماه اعلاميه تاريخي كوروش بزرگ در زمينه حقوق افراد و ملل انتشار يافته بود كه نخستين سنگ بناي يك دولت مشترك المنافع جهاني و هر سازمان بين المللي بشمار مي آيد

" اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم : تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ، هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ، كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايند .من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيردو بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .

من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرستد و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غصب ننمايد ،و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ، مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد . مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است .اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران .

من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه به عهده گرفته ام ، موفق گرداند."

کلمه کوروش به معنای خورشید وار ( کور = خورشید) و( وش = مانند) می باشد .ایرانیان کوروش را "پدر" و یونانیان که ممالکشان را فتح کرده بود" سرور"و یهودیان که آزادی را به ایشان بازگردانده بود" مسح کننده"و بابلیان اورا" مردوک به منزله مورد تایید" می نامیدند.
تبار کوروش از پدر به پارس ها و از مادر به مادها می رسد.

اشیتو و یگو  پادشاه ماد شبی خوابی در مورد دخترش ماندانا می بیند ، برای وی آنگونه تعبیر کردند که از دخترت فرزندی زاده می شود که بر مادها غلبه خواهد کرد.

این موضوع سبب شد که او تصمیم بگیرد که دخترش را به بزرگان ماد ندهد زیرا از این ترس داشت که دامادش مدعی خطر برای وی شود . دخترش را به(پارسها) کمبوجیه اول که در آن زمان در جنوب غربی ایران حکومت داشتند شوهر داد .

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه بار دار شد و شاه اینبار خواب دید از شکم دخترش درختی روییده که شاخ وبرگهای آن زمین را پوشانیده که مجدد برای وی تعبیر کردند که از ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر جهان غلبه خواهد کرد . وی دخترش را طلبید و زاده ی وی را به هارپاگ(از بستگان و سپهسالار وی بود ) سپرد و دستور داد طفل رانابود کند .

هارپاگ هم می دانست که ممکن است روزی ماندانا انتقام فرزند خود بگیرد و  هم اینکه از سر پیچی از دستور شاه هراس داشت, بنابر این کوروش را به یکی از چوپانهای شاه به نام میترادات (مهرداد) داد و از وی خواست بدستور شاه طفل را میان جنگل رها کند .

چوپان فرزند را به خانه برد و همسر وی که تازه صاحب فرزندی مرده شده بود به شوهرش اسرار ورزید که طفل را نگه داشته و فرزند مرده خویش را به جنگل برده و جسد تیکه شده وی را به هارپاگ دهند بدین ترتیب انها سرپرستی طفل را به عهده گرفتند .

یک روز کوروش که پسر چوپان معروف بود با امیرزادگان بازی می کرد و آنها کوروش را در بازی به شاهی قبول کردند و چون پسر آرتم(یکی از شاهزادگان)ازکوروش فرمانبرداری نکرد کوروش دستور داد وی را تنبیه کنند پسر آرتم نیز موضوع را به شکایت به پدر و پدر نیز به شاه گفته که پسر چوپان فرزندش را تنبیه کرده . شاه نیز چوپان و کوروش را احضار کرده و از ایشان در خصوص عمل کوروش سوال کرده و کوروش نیز در پاسخ به شاه گفته آنها مرا به شاهی پذیرفتند چون او از من فرمانبرداری نکرد او را تنبیه کردم حال اگر شایسته مجازات هستم تصمیم با شماست.

شاه از دلاوری کوروش و شباهتش با خود به فکر افتاده و چون زمان رها کردن فرزند دخترش به جنگل با سن کوروش برابر بوده آرتم را قانع کرده و از چوپان در خصوص پدر مادر کودک سوالاتی کرده و چون به جواب قانع کننده نرسیده تحت شکنجه از وی اعتراف گرفته و هارپاگ را احضار کرده و چون او چوپان رادید موضوع را فهمیده و به شاه گفت می خواستم هم دستور شما را اجرا کرده باشم و هم اینکه مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم.

بدین ترتیب کوروش در دربار کمبوجیه اول اخلاق والای انسانی پارس ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزشهای سختی که سربازان پارس فرا می گرفتند پرورش یافت.

گفتنی است مرحوم علامه طباطبایی ذوالقرنین را که قرآن از او به عنوان حاکمی عادل و نیک سیرت یاد شده کوروش کبیر دانسته است .

لازم به ذکر است که(( مزدا)) نام خداوند حی در زمان کورش پادشاه ایران بوده است .
با تخلیص-منبع : هرودت
همه ساله 29 اکتبر تمامی مردم جهان از کوروش  به نیکی یاد می کنند .
 

آیات قرآن درباره ذوالقرنین

|+| نوشته شده توسط .سید در دوشنبه 7 آبان1386 و ساعت 4:59  
 سیدالکریم .ع.

با سلام و دورد بر شما محب آستان ولایت و امامت

شهادت عموی بزرگوار پیامبر حضرت حمزه سید الشهدا .ع.

و وفات حضرت سید الکریم آقا حضرت عبدالعظیم الحسنی .ع. را خدمت

شما تسلیت عرض میکنم

این چند عدد کلیپ از داخل حرم مبارک حضرت عبدالعظیم حسنی .ع.

برای دوستانی که در این روز از قبله تهران .ری. بدور هستند

برای دانلود روی نوشته ها گلید کنید

نمای داخل صحن حضرت عبدالعظیم (ع)

نمای داخل حرم

صحن اصلی


تصویری از آرامگاه حضرت حمزه(ع) قبل از تخریب بقیع

منبع شیعه نیوز


السلام علیک یا ابالقاسم ابن السبط المنتخب المجتبی علیه السلام

این عکس زیبا هم تقدیم شماکه برای گذر زمانهاست

منبـع : عكّاسي فتوتهامي
عکّاس : آقاي واهان ترپانچيان
تاريخ : حدود 1332 هـ . ش
مكان : نمايي از ضلع جنوبي آستان مقدّس حضرت عبدالعظيم الحسني (عليه السّلام).از چپ به راست : گنبد حرم  حضرت  امامزاده  حمزة   بن موسي   الكاظم  (عليه السّلام)  ، گلدسته ها و  گنبد حرم حضرت عبدالعظيم الحسني  (عليه السّلام)


زندگی نامه مبارک حضرت سیدالکریم

عبدالعظيم عليه السّلام فرزند عبدالله بن علي، از نوادگان حضرت امام حسن مجتبي عليه السّلام است و نسبش با چهار واسطه به آن حضرت مي رسد .
پدرش عبدالله نام داشت و مادرش فاطمه دختر عقبه بن قيس .
ولادت با سعادت حضرت عبدالعظيم عليه السّلام در سال 173 هجري قمري در شهر مقدّس مدينه واقع شده است و مدّت 79 سال عمر با بركت او با دوران امامت چهار امام معصوم يعني امام موسي كاظم عليه السّلام ، امام رضا عليه السّلام، امام محمّدتقي عليه السّلام و امام عليّ النّقي عليه السّلام مقارن بوده ، محضر مبارك امام رضا عليه السّلام  ، امام محمّد تقي عليه السّلام  و امام هادي  عليه السّلام را درك كرده و احاديث فراواني از آنان روايت كرده است .
اين فرزند حضرت پيامبر صلّی الله عليه و آله وسلّم، از آنجا كه از نوادگان حضرت امام حسن مجتبي عليه السّلام است به حسني شهرت يافته است .
حضرت عبدالعظيم الحسني عليه السّلام از دانشمندان شيعه و از راويان حديث ائمه معصومين عليهم السّلام و از چهره هاي بارز و محبوب و مورد اعتماد ، نزد اهل بيت عصمت عليهم السّلام و پيروان آنان بود و در مسايل دين آگاه و به معارف مذهبي و احكام قرآن ، شناخت و معرفتي وافر داشت .
ستايشهايي كه ائمه معصومين عليهم السّلام از وي به عمل آورده اند، نشان دهنده شخصيّت علمي و مورد اعتماد اوست؛ حضرت امام هادي عليه السّلام گاهي اشخاصي را سؤال و مشكلي داشتند، راهنمايي مي فرمودند كه از حضرت عبدالعظيم الحسني عليه السّلام  بپرسند و او را از دوستان حقيقي خويش مي شمردند و معرّفي مي فرمودند .

در آثار علماي شيعه نيز، تعريفها و ستايشهاي عظيمي درباره او به چشم مي خورد، آنان از او به عنوان عابد، زاهد، پرهيزكار، ثقه، داراي اعتقاد نيك و صفاي باطن و به عنوان محدّثي عاليمقام و بزرگ ياد كرده اند؛ در روايات متعدّدي نيز براي زيارت حضرت عبدالعظيم عليه السّلام  ، ثوابي همچون ثواب زيارت حضرت سيّد الشهدا، امام حسين عليه السّلام بيان شده است.
زمينه هاي مهاجرت حضرت عبدالعظيم عليه السّلام  از مدينه به ري و سكونت در غربت را بايد در اوضاع سياسي و اجتماعي آن عصر جستجو كرد؛ خلفاي عبّاسي نسبت به خاندان حضرت پيامبر صلّی الله عليه و آله و سلّم و شيعيان ائمه عليه السّلام  بسيار سختگيري مي كردند، يكي از بدرفتارترين اين خلفاء متوكّل بود كه خصومت شديدي با اهل بيت عليهم السّلام داشت، و تنها در دورۀ او چندين بار مزار حضرت امام حسين عليه السّلام  را در كربلا تخريب و با خاك يكسان ساختند و از زيارت آن بزرگوار جلوگيري
به عمل آوردند.


 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط .سید در شنبه 5 آبان1386 و ساعت 5:8  
 بالاتر از عشق
با سلام امروز وقتی رفتم وب بسیار خوب میقات با این مطلب متحیر شدم گفتم این چه عشق زیبای است که اینچنین با انسانهای عاشق میکند آیا شما هم می توانید این چنین باشید

وقتى پاى عشق به ميان مى آيد، وقتى بنا بر اين گذاشته مى شود كه خوبى را با خوبى جواب داد، وقتى قرار مى شود كه وفادارى حرف اول را بزند، آن وقت است كه بناى زندگى براساس همان پيمانى كه سر سفره عقد گذاشته مى شود، پايه گذارى مى شود. آن وقت است كه عشق هاى پاك روزهاى اول آشنايى و وفادارى از ياد نمى رود و براى هميشه در آسمان زندگى مى درخشد. آن وقت است كه سربالايى هاى زندگى سخت و طاقت فرسا به نظر نمى آيد.
آمنه شیخ زنى است روستايى كه سالهاست با عشق و اميد به آينده و توكل به خدا نشسته و ذره و ذره عشق نثار مردى كرده است كه روزى به عنوان همسر پاى در خانه اش گذاشته است.محبت را با محبت و خوبى را با خوبى چه زيبا پاسخ داده است. آمنه ۳۲ ساله است خودش مى گويد: من و موسى هرچند فاميل بوديم ولى زياد همديگر را نمى ديديم. پدر و مادر موسى از هم طلاق گرفته بودند و موسى از پنج سالگى در خانه اى بزرگ مى شد كه نامادرى اش به او سخت مى گرفت، موسى در سايه اين سخت گيرى ها خودش را با شرايط وفق مى داد و در كار كشاورزى و دامدارى و نگهدارى چند خواهر و برادر كمك مى كرد به همين خاطر از كودكى آنقدر گرفتار بود كه كمتر ديده مى شد. يادم هست وقتى ۱۴ ساله شد، روستا را ترك كرد و به تهران آمد تا در تهران كار كند.آمنه به ياد عشق مى افتد و روزى كه به موسى علاقه مند شده بود. اشك در چشمانش حلقه مى بندد.
- يادم هست كه موسى بعد از چند سال هر وقت به مرخصى مى آمد به خانه ما مى آمد و با اصرار از پدرم مرا مى خواست. پدرم مخالف بود. مى گفت او خيلى كم سن و سال است و نمى تواند از عهده مسؤوليت زندگى بربيايد من تا قبل از خواستگارى موسى به او فكر نكرده بودم ولى بعد از آن براى اولين بار عاشق شدم اما به علت احترام و حيايى كه آن روزها در دختران بود، سكوت كرده بودم. دلم براى موسى تنگ مى شد. او به داشتن اخلاق و رفتار خوب در ميان همه زبانزد بود. با اينكه سختى زياد كشيده بود ولى در سايه اين سختى ها خوب پرورش پيدا كرده بود.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط .سید در چهارشنبه 2 آبان1386 و ساعت 1:37