|
قلیان و علامه مجلسی
هر آن کـه جانب اهل خدا نـگـه دارد
خداش در همـه حال از بلا نـگـه دارد ![]() قلیان و علامه مجلسی می گویند مرحوم مجلسی که از علمای معروف نامدار شیعه است، اهل قلیان بود. یکی از علمای نجف که خیلی با دخانیات بد بود، رساله ای در حرمت و مذمت قلیان نوشت و آن را داخل بقچه ای گذاشت و با احترام برای علامه مجلسی فرستاد. علامه هم در پاسخ این رساله، دستور داد از بهترین تنباکوی اصفهان کمی آوردند و آن را داخل همان بقچه گذاشت و برای آن عالم نجفی فرستاد تا دیگر چنین رساله ای ننویسد. همین جوری |+| نوشته شده توسط .سید در جمعه 30 آذر1386 و ساعت 5:47 شهادت امام محمد باقر علیه السلام
نام مبارك امام پنجم محمد بود . شهادت امام باقر علیه السلام |+| نوشته شده توسط .سید در سه شنبه 27 آذر1386 و ساعت 5:12 نظر حضرت آيت الله ري شهرري درباره حدیث کساء
سلام خدمت دوستان عزيز در اين چند وقت گذشته حرفها و گفتهاي بسيار درباره نظر گرامي حضرت آيت الله ري شهرري ( محمدي نيك ) درباره حديث كساء شنيده شد .كه بعضي افراد گج انديش و منافق ايراد گرفتند كه اين نمي شود .اما با ديد باز و صادق زماني كه فرمايشات ايشان را بخوانيد اطلاع پيدا خواهيد كرد كه فرمايش ايشان بسيار دروست و صادق مي باشد . از خداوند كريم براي اين بزرگوار دولت عزت و سلامتي خواستاريم نظر تولیت آستان حضرت عبدالعظیم (ع) درباره حدیث کساء
گذري بر زندگي نامه محدث گرامي اسلام .مالك اشتر انقلاب حضرت آيت الله ري شهرري.حفظه الله محمد محمدی نیک، مشهور به ری شهری به سال 1325در شهر ری به دنیا آمد و از سال 1341 در قم و مشهد برای تحصیلات حوزوی اقامت کرد و از سال 1345 نیز برای ادامه تحصیلات به نجف اشرف رفت. وی از محضر بزرگانی چون آیات عظام مرحوم حاج شیخ محمد اراکی، حاج شیخ حسین وحید خراسانی، حاج میرزا علی مشکینی، حاج شیخ جواد تبریزی، مرحوم حاج سید محمد رضا گلپایگانی، مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری و دیگر بزرگان بهره برد، وی حافظ قرآن کریم و دارای بیش از 60 عنوان تألیف است. ری شهری،باسابقه معتبر پژوهش در روایات و احادیث، پشتوانه علمی قاطعی دارد؛از جمله:تألیف کتاب روایی میزان الحکمه و پژوهش هایی چون اهل بیت علیهم السّلام در قرآن و حدیث و اداره مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث که در سال 74با پیام مقام معظم رهبری افتتاح شد و برای اجرای رهنمودهای ایشان اقدام های وسیعی را در پالایش احادیث اسلامی صورت داد که تأسیس دانشکده علوم حدیث در تهران و پس از آن در قم و همچنین دانشکده مجازی در این راستاست. این اقدام و واکنش هایی که نسبت به آن ابراز شد، بهانه گفت وگوی همشهری جمعه با حجت الاسلام و المسلمین ری شهری بود.در ابتدای گفتگو براین نکته تأکید داشت که حدیث شریف کسا از احادیث صحیح و مورد اتفاق شیعه و سنی است و تردیدی در صحت و صدور آن از پیامبر خدا صلی الله علیه آله و سلم نیست. به طور مفصل این مطلب را در کتاب اهل بیت در قرآن و حدیث، شرح داده ام س: پس محل اختلاف کجاست؟ از قضا، موضوع بحث همین جاست، خیلی ها که به اقدام آستان مقدس در حذف این حدیث کسا از مفاتیح معترض بودند، گفتند که چرا در کتاب محدث قمی تصرف کرده اید. در حالی که در مفاتیح تألیف «شیخ عباس» این حدیث وجود ندارد.جالب اینجاست که ایشان در کتاب دیگر خود، منتهی الآمال درباره این موضوع چنین آورده است: اما حدیث معروف به حدیث کسا که در زمان ما شایع است، به این کیفیت در کتب معتبره معروفه و اصول حدیث و مجامع متقنه محدثان دیده نشده و می توان گفت از خصایص کتاب«منتخب» است. ظاهراً کتاب دعای دیگری در همان دوره مرحوم محدث قمی رواج داشت، به نام«مفتاح الجنان» که مطالبی ناروا به آن افزوده یا کاسته شده بود که موفق و معتبر نبوده است.گویا ایشان از بابت دخل و تصرف در مفاتیح نیز نگرانی داشته است؟ براي خواندن باقي مطلب به ادامه برويد لطف فرمايد و نظر خود را درباره اين مطلب بيان فرمايد ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط .سید در دوشنبه 26 آذر1386 و ساعت 15:14 سردار طلایی از زبان خودش
حاج مرتضی هنوز یک بسیجی است سلام خدمت تمام دوستان گرامی و عزیز خودم امروز با سردار در شورای شهر این پست مخصوص سردار عزیز حاج مرتضی طلایی است البته از زبان خود سردار و عکسهای دوران دفاع مقدس
پساز اينكه ديپلم گرفتم و كار را بازار شروع كردم و تأكيد مرحوم پدرم برانصاف و مردمداري همواره آويزهي گوشم بود و همين امر باعث شده بود نسبت به ساير كسبهي همتراز كارم رونق بيشتري داشته باشد دوران جوانی
در سال 1356 به خدمت مقدس سربازي فراخوانده شدم اما در سال 57 به فرمان امامخميني(ره) بههمراه بسياري از سربازان ديگر پادگان را تخليه كرديم. سال 1358 در 21 سالگي ازدواج كردم و از الطاف خداوند 3 دختر است كه به من و همسرم اعطا كرده است. دیدار دوستان .زمانی که حاج مرتضی مجروح شده بودند در منطقه
بعد از انقلاب بلافاصله وارد بسيج شدم و از افتخاراتم اين است كه هنوز هم يك بسيجي هستم. چند ماهي كه از انقلاب گذشت آشوبهاي كردستان برپا شد و جمعي از هموطنان عزيزمان گرفتار فتنهي اشرار شدند. بلافاصله وظيفه ديدم كه به كردستان بروم و از اولين روزهاي جنگ در خدمت مردم عزيز ايران اسلامي بودم سپاه کاشان
روز معارفه من در مازندران در جمع مسئولين و مردم استان گفتم من هزاران خانه براي خودم ميخواهم در مازندران درست كنم و اكنون بعد از سالها وقتي به مازندران ميروم زمان كم و محدود باعث ميشود نتوانم به هزاران خانهاي كه دوست دارم سر بزنم و اداي دين كنم . از سال 1380 تا 1385 هم در تهران مشغول به خدمت بودم و الحمدالله با همكار، همدلي و همياري مردم خوب تهراني يكي ديگر از بهترين دوران خدمتي من ورق خورد و الحمدالله توانستيم با همدلي و همياري مردم، وسايل ارتباط جمعي ، پليس اجتماعي را تا حد زيادي عملي و محقق كنيم. عکس یادگاری با بچه های سپاه کاشان
هماكنون از قضاي روزگار درسومين دوره شوراي شهر تهران به عنوان عضو كميسيون فرهنگي و اجتماعي براي مردم عزيز و خوب تهران تلاش ميكنم تا شهري خوب درخور، شان مردم تهران مهيا كنم سردار موفق باشی |+| نوشته شده توسط .سید در شنبه 10 آذر1386 و ساعت 10:39 جزیره خضراء
با عرض سلام و ادب خدمت شما بزرگوارن عزیز قول داده بود ادامه پست قبل را قرار دهم نام این پست جزیره خضراءاست، اگر پست قبل را خوب خوانده باشید درباره مثلث برمودا صحبت و گفتگو کرده بودیم حال در ادامه بخوانید می دانم که مشتاق این مطلب هستید از او خواهش کردم اجازه دهد تا زمان ظهور، نزد آنان بمانم جمال عالم آرای حضرت ولی عصر (ع) نگاه کرد؟ گفت نه؛ ولی بدان که هر بنده مؤمنی او را میبیند ولی نمیشناسد. گفتم: من از بندگان مخلص آقا هستم ولی آن حضرت را ندیدهام! فرمود: شما دو بار ایشان را دیدهای و سپس آن دو زمان را برایم برشمرد
متن روایت جزیره خضراء علامه مجلسی در جلد 52 بحارالانوار میگوید: «بسم الله الرحمن الرحیم؛سپاس و ستایش مخصوص خداوندی است که نعمت معرفت به ما ارزانی داشت و توفیق پیروی از اشرف مخلوقات و برگزیده کاینات حضرت محمد بن عبدالله (ص) را به ما عنایت فرمود. و ما را به محبت و مودت امیرالمؤمنین (ع) و دیگر پیشوایان معصوم از اهل بیت پیامبر (ص) مفتخر و مخصوص گردانید. پس از حمد و ثنا، در خزانه امیرمومنان، پیشوای پرهیزکاران، سرور اوصیا و حجت پروردگار جهانیان حضرت علی بن ابی طالب (ع) رسالهای یافتم به خط شیخ فاضل عالم عامل « فضل بن یحیی بن علی طیبی کوفی» که متن آن چنین است: «پس از حمد پروردگار و درود بر پیامبر و اهل بیت آن حضرت، این بنده محتاج به عفو پروردگار « فضل بن یحیی بن علی طیبی کوفی» چنین گوید که از شیخ شمس الدین بن نجیح حلی و شیخ جلال الدین عبدالله بن حرام حلی در نیمه شعبان سال 699هـ هجری حکایت عجیبی که زین الدین علی بن فاضل مازندرانی در جزیره خضراء آن را مشاهده نموده بود ، شنیدم. با شنیدن داستان شوق عجیبی در من ایجاد شد که به خدمت شیخ زین الدین بروم و داستان را از خودش بشنوم و واسطهای در بین نباشد.پس از جستجو از مکان او، مطلع شدم که او اوایل شوال همان سال (699 هـ) به حله مسافرت کرده است. من نیز راهی حله شدم و او را در منزل فخر الدین ملاقات نمودم. از او خواستم آنچه را برای شیخ شمس الدین و شیخ جلال الدین حلی نقل کرده برای من هم تعریف کند. شیخ زینالدین، حکایت خود را از آغاز تا انجام در منزل سید فخر الدین و در حضور او و گروهی از علمای حله که برای زیارت شیخ آمده بودند، برای من نقل کرد.متن حکایت به طور خلاصه چنین است: «من در دمشق خدمت شیخ « عبدالرحیم حنفی» و شیخ « زین الدین علی اندلسی» به تحصیل علوم اشتغال داشتم. شیخ زین الدین اندلسی مردی خوش اخلاق و نسبت به شیعه و علمای امامیه خوش بین بود و به آنان احترام میگذاشت. ویژگیهای اخلاقی او باعث شد که از دیگر اساتید بریدم و همه درسهایم را در خدمت ایشان تحصیل کردم. مدتها از حضورش استفاده کردم تا این که برای او مسافرتی به مصر پیش آمد. به دلیل محبت فراوانی که در میان ما بود مفارقت او بر من و مفارقت من بر او سخت گران آمد. بنابراین تصمیم گرفت مرا نیز با خود به مصر ببرد. مسافرت خوشی داشتیم تا به قاهره رسیدیم. مدت 9 ماه در آنجا به بهترین وجه زندگی کردیم. در یکی از روزها استادم نامهای از پدرش دریافت کرد که نوشته بود شدیداً بیمارم و آرزو دارم پیش از مرگ تو را ملاقات کنم. استاد از نامه پدر گریه کرد و تصمیم گرفت که به اندلس سفر کند و من در این سفر با او همراه شدم. هنگامی که به اولین قریه جزیره رسیدیم من شدیداً بیمار شدم به طوری که قادر به حرکت نبودم. استاد از وضع من بسیار ناراحت شد. مرا به خطیب قریه سپرد تا از من پرستاری کند و خودش به سوی شهر حرکت نمود. بیماری من سه روز طول کشید و سپس حالم روبه بهبودی نهاد. از منزل خارج شدم و در کوچههای قریه گردش کردم. در آنجا قافلههایی را دیدم که از کوههای اطراف آمده بودند و اجناسی را با خود آورده بودند. از احوال آنها جویا شدم. گفتند اینها از سرزمین بربر که نزدیک جزیره شیعیان است میایند. وقتی نام جزایر شیعیان را شنیدم مشتاق شدم که آنجا را ببینم. گفتند از اینجا تا آن جزایر بیستوپنج روز راه است. من به راه افتادم تا این که به جزیره رافضیان (شیعیان) رسیدم. این جزیره دارای چهار قلعه و برجهای بلند و محکمی بود. از دروازه بزرگ شهر که دروازه بربر نام داشت وارد شدم. به مسجد رفتم صدای موذن را شنیدم که به شیوه شیعیان اذان گفت و بعد از آن برای تعجیل فرج امام زمان (عج) دعا کرد. از خوشحالی گریهام گرفت . مردم به مسجد آمدند و بر طبق تعالیم اهل بیت (ع) وضو گرفتند. مرد خوشرویی از میان آنها وارد محراب شد و مردم نماز را به او اقتدا کردند. بعد از فراغ از نماز احوال من را جویا شدند. گفتم: از عراق هستم و به یکتایی خدا و رسالت پیامبر(ص) گواهی میدهم. وقتی فهمیدند که من هم مانند آنها شیعه هستم با عنایت خاصی به من توجه کردند و محلی را در یکی از گوشههای مسجد به من اختصاص دادند. در مدت اقامت من در آن شهر، امام مسجد همواره با من بود. یک روز از امام مسجد پرسیدم: در این شهر زراعتی نمیبینم، پس آذوقه شما از کجا می آید؟ گفت: از جزیره خضراء در آبهای سفید. گفتم: سالی چند بار آذوقه برای شما میاید؟ گفت: دو بار. بار اول آمده و بار دوم آن ، چهار ماه دیگر خواهد بود. من از طولانی بودن مدت، اندوهگین شدم، مدت چهل روز آنجا اقامت کردم . عصر روز چهلم احساس کردم که دلم گرفته به کنار دریا رفتم. به طرف مغرب که گفته بودند آذوقهها از آن سمت میاید نگریستم. از دور چیزی در حال حرکت دیدم. به مردم آنجا گفتم من چیزی می بینم، گفتند: اینها کشتیهایی هستند که هر سال از شهرهای فرزندان امام زمان(عج) به سوی ما میایند. طولی نکشید که هفت کشتی یکی بعد از دیگری وارد شد، از کشتی بزرگی مرد خوش سیمایی پیاده شد. به مسجد آمده , طبق فقه شیعه وضو گرفت و نماز ظهر و عصر را خواند؛ چون از نماز فارغ شد روبه من کرد و اسم خودم و پدرم را ذکر کرد. از این حادثهتعجبکردم.گفتم: شاید در سفر از شام تا مصر و اندلس با اسم من آشنا شدهای؟ گفت: نه، بلکه نام تو و پدرت و خصوصیاتت از پیش به من رسیده است! او یک هفته آنجا اقامت کرد و آذوقه را به صاحبانشان رسانید. آنگاه عازم حرکت شد. من نیز که بسیار مشتاق رفتن به آنجا شده بودم از او خواستم تا مرا با خود ببرد و او پذیرفت. با هم حرکت کردیم . بعد از این که مدت شانزده روز در دریا حرکت کردیم، در وسط دریا آبهای سفیدی نظر مرا جلب کرد. آن شیخ که نامش محمد بود به من گفت: چه موضوعی نظرت را جلب نموده است؟ گفتم: آبهای این نقطه رنگ دیگری دارد؟ گفت: اینجا بحر ابیض «دریای سفید» است و این هم جزیره خضراء میباشد. این آبها همانند دیوار, اطراف جزیره را احاطه نموده است و حکمت خدا بر این قرار گرفته که کشتیهای دشمنان ما در صورتی که بخواهند به این نقطه نزدیک شوند ، به برکت صاحبالزمان (عج) غرق گردند. بعد از این که آبهای سفید را پیمودیم به جزیره خضراء رسیدیم. از کشتی پیاده و وارد شهر شدیم. این شهر میان هفت قلعه استوار قرار گرفته بود و آبشارها و چشمه سارها در خود داشت و بسیار شهر زیبایی بود. مدتی را در منزل شیخ محمد استراحت کرده , به مسجد رفتیم. در مسجد جمعیت انبوهی حضور داشت. در میان آنها مردی نشسته بود ، بسیار با وقار، متین و با هیبت. مردم او را شیخ شمسالدین محمد عالم میخواندند و نزدش علوم قرآنی و فقه و اصول دین میآموختند. زمانی که به محضر سید شرفیاب شدم به من خوشامد گفت و احوالم را پرسید و در یکی از حجرات مسجد جایی برایم تهیه نمود. من در آنجا استراحت میکردم و غذا را با سید شمس الدین و یارانش صرف میکردم. هجده روز بدین گونه گذشت. در نخستین نماز جمعه که در محضر جناب سید برگزار شد دیدم که سید جمعه را به عنوان دو رکعت واجب ادا کرد. من از ایشان پیروی نموده نماز را با ایشان ادا کردم. چون از نماز فارغ شد به ایشان گفتم: مگر زمان حضور امام (عج) است که نماز را واجب میخوانید. پاسخ داد: خیر، ولی من نایب خاص آن حضرت هستم. از او پرسیدم: ایا امام زمان را دیدهای؟ فرمود: نه، ولی پدرم میگفت که صدای آن حضرت را شنیده ولی آن حضرت را ندیده است. اما جدم هم شخص آن حضرت را دیده و هم صدایش را شنیده است. بعد از آن سید شمسالدین دست مرا گرفت و به خارج از شهر برد و به سوی بستانها رفتیم. در بستان در حال قدم زدن بودیم که مرد خوش سیمایی با دو قطعه جامه از پشم سفید از نزدیکی ما گذشت. از سید پرسیدم: این مرد کیست؟ فرمود: این کوه بلند را میبینی؟ گفتم: آری. فرمود: در وسط این کوه، مکانی زیبا و چشمه آبی گوارا، زیر درختان وجود دارد و در آنجا قبهای است که از آجر ساخته شده است. این مرد با رفیق دیگرش، خادم آن قبه و بارگاه است. من هر صبح جمعه به آنجا میروم و امام زمان (ع) را زیارت میکنم، در آنجا دو رکعت نماز میخوانم و ورقهای مییابم که هر چه نیاز داشته باشم،در آن نوشته شده است و هر حادثهای که پیش اید و هر محکمهای که در بین مومنان انجام دهم حکمش را در آن مییابم و به آن عمل میکنم. تو نیز شایسته است آنجا بروی و امام (ع) را زیارت کنی. من به سوی آن کوه حرکت نمودم. قبه را همانطور یافتم که برایم توصیف کرده بود. همان دو خادم را آنجا دیدم. خواستار ملاقات با امام زمان شدم. گفتند: غیر ممکن است و ما مأذون نیستیم. گفتم: پس برایم دعا کنید. پس از کوه پائین آمدم و به منزل شمسالدین رفتم. در خانه نبود. بنابراین به خانه شیخ محمد که در کشتی با من بود رفتم و جریان کوه را برایش تعریف کردم و گفتم که آن دو خادم به من اجازه ملاقات ندادند. شیخ محمد به من گفت: هیچ کس حق ندارد به آن مکان برود جز شیخ شمسالدین. او از فرزندان امام (عج) است و بین او و امام زمان (ع) 5 واسطه است. بعد از آن از او اجازه خواستم که برخی مسائل مشکل دینی را از او سوال کنم و قرآن را در محضرش بخوانم. گفت اگر چنین ضرورتی هست از قرآن شروع کن. من شروع کردم به خواندن و در بین قرائت ، اختلاف قراء را هم ذکر میکردم. سید به من گفت: ما اینها را نمیشناسیم . قرآن ما مطابق قرآن علی بن ابی طالب است. گفتم: چرا بعضی ایات قرآن ربطی به ما قبل و ما بعدشان ندارد؟ گفت: آری، چنین است و جریان جمع آوری قرآن به وسیله ابو بکر و نپذیرفتن قرآن علی بن ابیطالب را تعریف نمود. او گفت: وقتی علی(ع) قرآن را بر ابوبکر و عمر عرضه کرد آنها گفتند ما به قرآن تو نیازی نداریم. آنگاه ابوبکر در میان مسلمانان اعلام کرد که هر کس ایه یا سورهای از قرآن در اختیار دارد نزد من بیاورد. سپس ابوبکر ,ابوعبیده جراح، عثمان، سعد بن ابی وقاص، معاویه بن ابی سفیان، عبدالرحمنبن عوف، طلحه بن عبیدلله، ابو سعید خدری، حسان بن ثابت و جماعتی دیگر از مسلمانان گرد هم آمدند و این قرآن را جمعآوری کردند و در هنگام جمع آوری, ایاتی را که خطاهایشان را در غصب خلافت آشکار میکرد از قرآن حذف کردند. از این رو ایات قرآن را غیر مرتبط میبینی. از جناب شمسالدین مسائل بسیاری پرسیدم. گفتم: سید من! علمای شیعه حدیثی را از امام نقل میکنند که خمس را به شیعیان خود از اولاد علی (ع) مباح ساخته است. فرمود: بلی چنین است. آنگاه مسائل و سخنان دیگری را از سید نقل میکند و میگوید : سید به من گفت: تو نیز تا کنون دو مرتبه امام زمان را دیدهای ولی او را نشناختهای. از او خواهش کردم اجازه دهد تا زمان ظهور، نزد آنان بمانم. اما سید شمسالدین گفت: به ما دستور رسیده که شما به وطن خود بازگردید. بسیار اندوهگین شدم . گفتم: ایا اجازه میدهید همه آنچه را دیدهام، باز گو کنم؟ فرمود: آری اما فقط برای مؤمنان جز فلان و فلان را! آنگاه مطلبی را که نباید برای دیگران نقل کنم، برایم مشخص کرد. به او گفتم سرور من؛ میشود به جمال عالم آرای حضرت ولی عصر (ع) نگاه کرد؟ گفت نه؛ ولی بدان که هر بنده مؤمنی او را میبیند ولی نمیشناسد. گفتم: من از بندگان مخلص آقا هستم ولی آن حضرت را ندیدهام! فرمود: شما دو بار ایشان را دیدهای و سپس آن دو زمان را برایم برشمرد. بعد از این ماجرا ، سید به من دستور داد که در مراجعت درنگ نکنم و در بلاد مغرب توقف نکنم سپس پنج درهم به من عنایت فرمود که من همچنان آنها را برای برکت نزد خود محفوظ داشتهام. یحیی بن طیبی میگوید: شیخ زینالدین علی بن فاضل گفت: در جزیره خضراء فقط نام پنج نفر از علمای شیعه مطرح بود: سید مرتضی, شیخ طوسی, محمد بن یعقوب کلینی, ابن بابویه, ابوالقاسم جعفربن اسماعیل حلی.این آخرین مطلبی است که از علی بن فاضل شنیدم. آیا جزیره خضرا در مثلث برمودا قرار دارد؟ داستان جزیره خضراء حکایت از آن می کند که: زین الدین علی بن فاضل مازندارنی،درسال690 هجری به اقیانوس اطلس سفر کرده،و از سرزمین بربر سه روز با کشتی در دل اقیانوس رفته،تابه جزایر روافض (جزایر شیعیان)رسیده است در آنجا مطلع شده که جزیره ای به نام خضراء وجود دارد که اولاد حضرت ولیعصر(عج) در آنجا زندگی می کنند.مدت چهل روز در آنجا اقامت نموده سرانجام بعد از چهل روز هفت کشتی مواد غذائی از جزیره خضراء به این جزیره آمده است . نا خدای کشتی او را با نام و نام پدر صدا زده و گفته مشخصات تو را به من گفته اند و اجازه دادند که تو را به جزیره خضراء ببرم. بعد از شانزده روز دریا نوردی سرانجام به «آبهای سفید» رسیدند .علی بن فاضل نقل می کند که وقتی به این آب سفید رسیدیم پرسیدم چرا این آب سفید هست ؛ ناخدا گفت: «کشتی دشمنان ما هنگامی گه وارد این آبهای سفید بشوند، هرچه محکم باشند،از برکت مولای ما حضرت صاحب الزمان(عج) غرق شوند» واین دقیقا همان مطلبی هست که در گزارش خلبانان و ملوانان از «مثلث برمودا» به دست ما رسیده است . این همان تعریفی است که من از جزیره محبوبم "جزیره خضراء" شنیدم. می خواهم رابطه ای میان جزیره خضراء،موجودات فضایی و امام زمان (عج) با استدلال های علمی در حد وسع و توان عقل خود بدست بیارم. رابطه ای که می تواند بسیاری از معماهای دنیای واقعی ، تخیلات و برداشت های ذهنی جوانان هم سن و سال خودم را بدور از پیشداوری حل کند. آبهای سفید: کریستف کلمب اولین کسی هست که متوجه درخشش ناشناخته دریا در این ناحیه شد. او بر عرشه کشتی سانتاریما،در 11 اکتبر 1492میلادی،دو ساعت بعد از غروب آفتاب متوجه آبهای سفید و درخشان «باهاما» در لبه غربی دریای «سارگاسو» شد. درخشندگی آبهای سفید ، در سطحی است که از سطح آب و فضا قابل مشاهد است. فضانوردان آپولو 12 درخشش آبهای سفید مثلث برمودا را به عنوان آخرین نور قابل رویت از زمین مشاهده کردند. جالب توجه و شایان دقت هست هر کجا از مثلث سخن گفته شد از آب ها سفید هم سخن گفته شده.چارلز برلیتز می گوید: جالب است در این باره گفته شود ، که وضعیت آبهای مرموز که «کریستف کلمب»و فضانوردان اخیر ، متّفقاً به آن اشاره کرده اند به عملکرد نیروی یاد شده، ارتباط دارد.در آخرین پرواز 19 تایلور از آبهای سفید سخن به میان آمده،او می گوید:« ما کاملا گم شده ایم . ما وارد آبهای سفید شده ایم»دیگر پیامی از او شنیده نشد. یکبار دیگر سخنان علی بن فاضل را به یاد می آوریم که از ناخدای کشتی نقل می کند:«این آبهای سفید چون دیوار جزیره خضراء را احاطه کرده،کشتی های دشمنان ما هر چه قدر هم محکم باشند وقتی وارد این آبها بشوند غرق می شوند ، به برکت مولای ما حضرت صاحب الزمان». نور سبز: حالا کمی در مورد نور سبز مثلث برمودا و جزیر خضراء سخن می گویم.پس برخورد با حوادثی که در آنها از «نور سبز» گفته شد، یک مرتبه این سئوال در ذهنمان پدید می آید :راستی چرا به جزیره خضرا، خضرا می گویند؟آیا برای این هست که سرسبز و خرم هست؟همه جزیره های روی زمین سرسبز و خرم هست پس باید دلیل دیگری داشته باشد. شاید جزیره خضرا درخشش سبزی دارد و به همین جهت خضراء نامیده می شود. جالب توجه و شایان دقت هست که گروهی هواپیماهای اکتشافی در اقیانوس اطلس بر فراز مثلث برمودا به پرواز درآمدند و به مصیبت دیگر هواپیماها مبتلا شدند.در آخرین پیامی که تونستن به زمین مخابره کنند چنین هست: اینجاست که سرنخ دیگری به دست می آید و این احتمال قوت می گیرد که شاید «جزیره خضرا»در اقیانوس اطلس و در مثلث برمودا باشد و همه این حوادث مربوط به همان نیروی غیبی الهی باشد و پژوهشگران حق داشته باشند که چیزی از حوادث مثلث را نتوانند توجیه کنند. تذکر لازم:یاد آوری این نکته ضروری هست که هرگز ادعا نمی کنیم جزیره خضراء همان مثلث برمودا است.بلکه به عنوان یک احتمال مطرح کرده تا شاید پژوهشگران به نتیجه قطعی برسند و آنرا به طور قطع اثبات یا نفی کنند. الله اعلم و رسوله موفق باشید ما را هم دعا فرماید
|+| نوشته شده توسط .سید در پنجشنبه 8 آذر1386 و ساعت 0:49 مثلث برمودا
سلام خدمت تمام دوستان عزیز این پستی که قرار میدهم درباره مثلث برمودا است که بسیاری از شما با این نام آشنا هستید .این مطلب را میزنم و در چند روز آیند هم باقی این پست را قرار میدهم دنبال کنید چون بسیار مفید است انشاالله اگر زنده بودیم و توان نوشتن داشتیم باقی این پست را قرار می دهیم می دانم که هر کس از هر دینی این مطلب و پست بعدی را بخواند خوشش خواهد امد البته اونهای که به ظهور اومد ندارند نخوانند
مثلث برمودا واقعاً یک مثلث نیست، بلکه شباهت بیشتری به یک بیضی (و شاید هم دایرهای بزرگ) دارد که در روی بخشی از اقیانوس اطلس در سواحل جنوب شرقی آمریکا واقع است. راس آن نزدیک برمودا و قسمت انحنای آن از سمت پایین فلوریدا گسترش یافته و از پورتوریکو گذشته ، به طرف جنوب و شرق منحرف شده و از میان دریای سارگاسو عبور کرده و دوباره به طرف برمودا برگشته است. طول جغرافیایی در قسمت غرب مثلث برمودا ۸۰ درجه است، بر روی خطی که شمال حقیقی و شمال مغناطیسی بر یکدیگر منطبق میگردند. در این نقطه هیچ انحرافی در قطب نما محاسبه نمیشود.وینسنت گادیس که مثلث برمودا را نامگذاری کرده، آن را به صورت زیر توصیف میکند: « یک خط از فلوریدا تا برمودا ، دیگری از برمودا تا پورتویکو میگذرد و سومین خط از میان باهاما به فلوریدا بر میگردد. »این محل فتنهانگیز و تقریبا باور نکردنی اسرار غیر قابل توصیف جهان را به خود اختصاص داده است. مثلث برمودا نامش را در نتیجه ناپدید شدن ۶ هواپیمای نیروی دریایی همراه با تمام سرنشینان آنها در پنجم دسامبر ۱۹۴۵ کسب کرد. ۵ فروند از این هواپیماها به دنبال اجرای ماموریتی عادی و آموزشی ، در منطقه مثلث ، پرواز میکردند که با ارسال پیامهایی عجیبی درخواست کمک کردند. هواپیمای ششم برای انجام عملیات نجات ، به هوا برخاست که هر شش هواپیما به طرز فوقالعاده مشکوکی مفقود شدند. در بیشتر اتفاقات مثلث برمودا ، اکثر هواپیماها در حالی ناپدید شدهاند که تماس رادیویی خود را با ایستگاههای مبدا و مقصدشان تا آخرین لحظه حفظ کردهاند و یا برخی دیگر در لحظات آخر پیامهای غیر عادی مخابره کردهاند که حاکی از عدم کنترل آنان بر روی دستگاه و ابزارها بوده است و یا چرخش عقربههای قطب نما به دور خود و تغییر رنگ آسمان اطراف به زردی و مه آلودی ، آن هم در روز صاف و آفتابی و یا تغییراتی غیر عادی در آبها که تا لحظاتی قبل آرام بودهاند، بدون بیان هیچ دلیل روشنی از چگونگی این وقایع.
این پیامها رفته رفته ضعیفتر و غیرقابل تشخیصتر شده و یا سریعا قطع شدهاند. دقیقا مثل اینکه چیزی ارتباط رادیویی را قطع کرده باشد و یا چنانچه اظهار عقیده شده، در حال دور شدن و عقب رفتن از فضا و زمان بوده و دورتر و دورتر شدهاند. در برخی موارد گزارشها حاکی از آن بود که نوری ناشناخته و غیر قابل تشریح روئیت شده است. همچنین توده سیاه و تاریکی در سطح دریا که پس از مدتی ناپدید شده ، در جریان اتفاقات مزبور گزارش شده است.در مواردی هم گزارش شده که نقطه تاریک بزرگی در میان ستارگان در آسمان دیده شده که نوری متحرک از طرف زمین به آن قسمت وارد شده و سپس هر دو ناپدید شدهاند. در تمام مدت دیده شدن تاریکی ، دستگاهها و سایر ابزارهای قایقهای ناظر از کار افتاده بودند که پس از رفع تاریکی آسمان ، دوباره شروع بکار کردهاند.در یک مورد هم پیامی عجیب از یک کشتی باری ژاپنی بدین مضمون دریافت گردید. "خطری همانند یک خنجر هم اکنون ... به سرعت میآید ... ما نمیتوانیم فرار کنیم ..." در هر حال بدون اینکه مشخص شود خنجر چه بود.
حادثهای در اثر اختلال زمانی در فرودگاه میامی رخ داد که هرگز توضیحی قابل قبول برای آن وجود نداشته است. این واقعه مربوط به یک هواپیمای مسافربری بود که برای فرود در باند آماده بود و با رادار مرکز کنترل هوایی ردیابی میگردید که ناگهان ده دقیقه از صفحه رادار ناپدید شد و سپس دوباره ظاهر گشت. هواپیما بدون هیچ واقعهای فرود آمد و خلبان و خدمه از آنچه افراد پایگاه میگفتند ابراز تعجب کردند، زیرا تا آنجا که به خدمه مربوط میشد، هیچ اتفاق غیر عادی نیفتاده بود. جالب این که ساعتهای همه آنها حدود ده دقیقه از زمان واقعی عقبتر بود. در حالی که هواپیما درست ۲۰ دقیقه قبل از این واقعه وقت اصلی را کنترل کرده بود و در آن هنگام هیچ اختلاف زمانی وجود داشت. چندی پیش یك دانشمند ژئوفیزیك ساكن شهر وارونژ روسیه مدعی كشف یك علت طبیعی برای حوادث ناگوار مثلث برمودا شد. ولادیسلاو بوكریف، در این زمینه گفت: ویژگی عجیب مثلث برمودا توسط طبیعت برنامه ریزی شده است. یكی از شعبات جریانات گرم گلف استریم، با گردش در جهت عقربههای ساعت در منطقه دریای سارگاسوف، روی میدهد. این حركت به یادآورنده پرتاب كننده دیسك است كه در آغاز خود میچرخد و تنها در لحظه ای كه بالاترین سرعت زاویه ای را به دست آورد، دیسك را به جلو پرتاب میكند. به نظر وی وجود میكرو و ماكرو گودالهایی در این منطقه، مولد آشفتگیهای جاذبه ای و مغناطیسی میباشد كه در نتیجه آن دستگاهها از كار افتاده و ارگانیزم انسان سنگینی ای را تحمل میكند كه گاهی مرگبار است.
وی میگوید: چون در این منطقه، گردش آب در جهت عقربههای ساعت است، برمودا همانند گرداب، اشیا را به سمت خود میكشد، یعنی بردار جاذبه به سمت عمق دریا و مركز زمین است. برمودا برای وسایط نقلیه هوایی و دریایی تنها در زمان وقوع جزر در دریا خطرناك است. در این فاز، ابتدا گودالهای آبی و پس از آن گودالهای هوایی پدیدار میشوند. این وضعیت همانند فنجانی است كه به طور ناگهانی انتهای آن را باز كنند. آب به سمت شكاف حركت میكند و حركتی گردشی به خود میگیرد و در امتداد خود، جریان هوا را میراند. این دانشمند ژئوفیزیك روسیه میافزاید: با دانستن فاز جریان مد و ویژگی تشكیل جریانات، میتوان روشی را ایجاد كرد كه وقوع حادثه را در این مثلث ناآرام، همچنین در سایر نقاط خطرناك جهان هشدار دهد. این پست و مطلب ادامه دارد ................ چند روز دیگر بروز رسانی میشود وب سید |+| نوشته شده توسط .سید در یکشنبه 4 آذر1386 و ساعت 3:47 حرم امام رضا (ع)
با عرض سلام وادب خدمت شما محبین اهل بیت علیه السلام فرخنده میلاد امام همام حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام را خدمت تمام شما و شیعیان جهان تبریک می گویم انشاالله در این شب پر بهجت از خداوند کریم آنچه دوستدارید بگیرید اما مطلبی اماده کرده بودم برای میلاد ولی زمانی که دوست خوبم این میل را برایم زد دیدم بسیار زیباست و حرف دل است .خب حرف دل هم بر دل می نشینه آقا در سفر دل هیچ نیست فقط دوستدارم میدونی
بعضی وقتا آدما دلشون میگیره ، بد میگیره . هر کسی برای فرار از این دل گرفتنا روشی برای خودش داره ، یه نفر سرشو به بیرون رفتن و گشت و گذار گرم میکنه ، یکی دیگه با دوستاش برنامه میریزه و خودش میبره تو جمع تا حالش عوض بشه ، عشاق هم که خوب جای خود داره با جفتشون دل میدن و درد دل میکنن ، یکی دیگه میره تو خلوت خودش و اگه اهل هنر باشه خودش با هنرش مشغول میکنه . خطاط خط مینویسه ، نقاش نقاشی میکنه ، شعرا هم که بهترین موقع هست برای دست به قلم شدنشون ، اونهایی که با موسیقی و ساز آشنا هستن دست به ساز میشن و برای دل گرفتشون مینوازن . شما داخل کدوم یکی از گروههای بالا هستی ؟ نمیخوام غصه دارتون کنم ، قصدم فرار از غم و سبک شدنتونه . آدما هر چقدر هم که شاد و خوب زندگی کنن دلتنگی باز هم میاد سراغشون ، بعضی وقتا دلیل داره خیلی وقتا هم هیچ دلیل بیرونی نداره . من خودم وقتی دلم میگیره میرم سراغ سازم و باهش درد دل میکنم ولی بعضی وقتا نمیتونم خودم خالی کنم و تنها چیزی که بهش پناه میبرم یک جاست >>>>>>>>>> حرم امام رضا (ع) ایام تولد امام رضاست دلم نیومد بدون توجه و مطلب رد بشم . نمیدونم شما دوست خوب من که الان داری این مطلب میخونی در کجا این کره خاکی هستی فقط مطمئنم اهل هر دین و مذهبی که باشی اگر ایرانی باشی صحبت امام رضا که میشه یک جور حس مالکیت و نزدیکی بهش پیدا میکنی . همه ما ایرانیها امام رضا رو هم میهن خودمون میدونیم و خیلیامون برای حاجت گرفتن به اون پناه میبریم . سعادت این رو دارم که در حال حاضر همشهری امام رضا هستم ، زمانی که تهران بودم برای رفع دلتنگیم میرفتم حضرت شاه عبدالعظیم ، شیراز میرفتم شاه چراغ ، بندر عباس میرفتم سید مظفر ، قم میرفتم پیش حضرت معصومه ، اما کنار هرکدوم از این بزرگان که میرفتم داغ دلم تازه تر میشد چون تو اون لحظه نمیتونستم کنار امام رضا باشم . خدا قسمت همتون بکنه بیاین بارگاه ملکوتیش . اونقدر سبکت میکنه که در برگشت هیچ فکر و خیالی تو ذهنت نمیمونه . برای امام رضا دین و مذهب مهم نیست به قول خودمون به همه حال میده . دوستی دارم خادم حرمه . بهم گفت چند سال پیش خانومی از آلمان زنگ زد و گفت گوشی رو بگیرین سمت ضریح ، من این کار کردم و بعد از چند دقیقه قطع کرد . یک هفته بعد اون خانوم دوباره زنگ زد و همون کار ازم خواست و بعد چند دقیقه با من صحبت کرد . گفت هفته پیش از امام رضا خواستم دخترم شفا و از مرگ نجات بده ، این هفته زنگ زدم ازش تشکر کنم و بهش بگم که دخترکم خوب شد . خانوم و آقایی در آمریکا یک فرزند داشتن که تمام دکترای اونجا جوابش کرده بودن ، یکی از دوستان اونها ایرانی بود و بهشون گفت که ما دکتری در ایران داریم که بچه شما رو خوب میکنه . از مشهد براشون خاک حرم میبره و بهشون میگه دکتر رضا گفته فرزندتون دست و صورتش با این غبار شستشو بده . اونها با اطمینان و توکلی که به دکتر رضا کسب کرده بودن این کار انجام دادن و اون بچه بعد از مدتی شفا پیدا کرد . اون آقا صاحب کارخونه نمک در آمریکا بود و برای قدردانی از دکتر رضا اون به نام امام رضا کرد که . البته این اتفاق مربوط به قبل از انقلاب هست . در دفتر شفا یافتگان نمونه هایی ذکر شده که واقعا" تحت تاثیر قرارت میده که نکته جالبی که بهش برخوردم این بود که اکثرا" خواب دیدن که از سقاخونه حضرت آب خوردن و بعد از بیداری بیماریشون بهبود پیدا کرده ! الان که سالروز ولادتش هست میتونیم چشمامونو رو هم بزاریم و چند دقیقه ای باهش خلوت کنیم ، اونقدر قشنگ بهتون جواب میده که خودتون میمونین .. الان هم مطمئنم تمام دوستانی که مشهد نیستن و نمیتونن برن خونه امام رضا تو این روزا بدجوری هوای حرم دارن . برای رفع کمی از دلتنگیتون ، یک عکس ازعکسهایی که خودم از حرم گرفتم رو براتون در بالای متن گذاشتم . و اما مهمترین نکته این ایمیل که یک سورپرایز فوق العاده هست برای کسانی که مشتاقن تلفنی با امام رضا صحبت کنن : این شماره ها رو براتون پیدا کردم 2002231و 9- 2258001-0511 تماس بگیرین و بگین با امام رضا کار دارم ببینین چه اتفاقی میافته !! توصیه میکنم حتما" به این شماره هایی که دادم زنگ بزنین حتی اگر هیچ خواسته ای نداری و یا اگر هیچ اعتقادی به صحبتهای من نداری ، وبا هر دین و ایمونی که هستی ... فقط مدیونی اگر زنگ زدی و حالت عوض شد و دعا نکنی دوست ندارم اما اون آخر ماخرا هم من رو سیاه .را دعا کن با آرزوی اینکه پل ارتباطیمون با خدا از طریق بزرگانی چون امام رضامون محکمتر و با دوامتر بشه . به خدا میسپارمتون |+| نوشته شده توسط .سید در پنجشنبه 1 آذر1386 و ساعت 0:56 |
|














