|
عید در مهمانخانه سید
بسم الله الحی الجمیل به نام خداوند زیباکه عید را برای پاکی به بشر هدیه داد یا مقلّّب القلوب و الابصار
با سلامی گرم وشاد باش خدمت تمام دوستان عزیزم و محبین گرامی آل الله پیشاپیش عید باستانی وبهاری ایران را به همه تبریک می گویم وچه زیبا تقارن پیدا کرد آيين ملي نوروزی با آغازين روز ولايت و امامت حضرت ولي عصر(عج) وانشاالله این تقارن پر بهجت و خوبی باشدو همه از این عید کمال استفاده را کنیم و زندگی خود و روح خود را پاک کنیم وچه زیباست در اولین دقیقه از نوروز حرف دل و دعایمان این باشد اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه
وبرای این پست آخر در سال ۱۳۸۶ گفتم چه خوب است چند روایت بیان شود آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود و امام جعفر صادق علیه السلام می فرمایند: در نوروز بود كه خدا از انسان ها عهد بندگي و بيعت از خليفه الله و انسان كامل را گرفت و اين در حقيقت عهد پيروي از همه خوبي ها و زيبايي هاست و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت وزمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بتهای قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امردر آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست |+| نوشته شده توسط .سید در سه شنبه 28 اسفند1386 و ساعت 10:30 شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام
بسم الله الحی الحق غرض این است...............اجرک الله یا صاحب الزمان سلام بر سید و مولای عالم. حضرت نور، شمس دلها، نور چشمان ،عزیز جانها ،نفس مردان خدا.آه سینه مادران، حضرت حجت آقا صاحب الزمان .عجله الله . مولایم بغض در گلویم ، اشک در چشمان، آتش در دلم ،فریاد در ندایم شهادت ابوی گرامیت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بر شما داغ دار پدر تسلیت باد و ما را هم در غم خود شریک بدانید سیدی دلم هوای بقیع دوم را کرده است همانجا که کفاروهابیت ودشمنان آل علی ،دل شیعه و شیعیان جهان و محبین تو را داغدار کردند و چه اشکها که ریخته نشد چه ناله ها که زده نشد اجرک الله یا صاحب الزمان اما هنوز مهدی غریب است
فریاد عزاداران مهدی خواهد آمد |+| نوشته شده توسط .سید در شنبه 25 اسفند1386 و ساعت 10:0 امام گفتند، اختلاف کمش خطرناک است.ری شهری
حضرت آیت الله ری شهری .وزير اسبق اطلاعات در بيان خاطره محرمانه خود با امام گفت: امام گفتند، اختلاف کمش خطرناك است.
مالک اشتر انقلاب که در برنامه «محرمانه» شبکه سوم سيما حضور يافته بود، در پاسخ به مجري اين برنامه که از وي خواست يکي از خاطرات خصوصي و محرمانه خود را بيان کند، گفت: زماني که تازه وزير اطلاعات شده بودم، اختلاف بين مسئولان و مقامات بسيار زياد شده بود. از همين رو ما دو ماه تلاش کرديم تا گزارش کاملي از اختلاف نظرها، اختلاف سليقهها و جبههبنديهاي گوناگون چهرههاي سياسي و مسئولان در برابر يکديگر چه در مرکز و چه در ديگر شهرها تهيه کنيم.
**************************************
طبع امام اين گونه بود که اختلاف نظر و سليقه را زمينهساز حيات و پويايي و نشاط جامعه ميدانستند و از همين رو معتقد بودند هرکس بايد نظر خود را داشته باشد و بيان کند و آن حالتي خطرناک است که همه تابع و مطيع و بله قربانگو باشند
*************************************
![]() حضرت آیت الله ری شهری افزود: از آنجا که ما فکر ميکرديم آگاهي يافتن ديگران از اين حجم اختلاف در ميان مسئولان بسيار خطرناک است، از اين بولتن تنها يک نسخه و آن هم براي شخص حضرت امام(ره) آماده کرديم و حتي نسخهاي براي خودم و وزارت اطلاعات كپي نکرديم و من الان افسوس ميخورم که چرا اين کار را نکرديم.
حضرت آیت الله ری شهری افزود : زماني که اين گزارش تکميل شد و آن را خدمت امام بردم، امام در واکنشي غير منتظره به من گفتند اختلاف کمش خطرناک است ولي زيادش خطري ندارد، چون اختلاف طبيعي است و بايد باشد. ایشان در توضيح ديدگاه امام گفت: طبع امام اين گونه بود که اختلاف نظر و سليقه را زمينه ساز حيات و پويايي و نشاط جامعه ميدانستند و از همين رو معتقد بودند هرکس بايد نظر خود را داشته باشد و بيان کند و آن حالتي خطرناک است که همه تابع و مطيع و بله قربان گو باشند. گفتني است، پيش از اين برخي محافل که در زمان حيات امام فاقد ارتباط تنگاتنگ با ايشان بودهاند، واکنشهاي تند و هتاکانهاي به ذکر خاطرات خصوصي ياران امام چون هاشمي رفسنجاني و علي اکبر محتشمي پور که وفق مراد آنها نبود، داشتند. اما اکنون بايد نشست و ديد که آيا اين محافل ريشهري را هم به خاطر نقل خاطره خصوصي از امام دستخوش حمله قرار ميدهند؟ ایشان در بيان بخشي ديگر از خاطرات خود، حل فتنه مربوط به قائم مقام رهبري را لطف الهي دانست و درباره قطبزاده گفت: هرکس او را بازجويي ميکرد، او اعتراف نميکرد و زماني که من او را بازجويي کردم، پس از استخاره به نقش خود در کودتا عليه نظام اعتراف کرد. |+| نوشته شده توسط .سید در دوشنبه 20 اسفند1386 و ساعت 2:4 شهادت امام رضا علیه السلام
سید فرا رسیدن آخر ماه صفر، سالروز شهادت یار فقرا و یاورضعفا ، حضرت امام علىّ بن موسى الرّضا ( علیه السلام (، را به تمامی مسلمین جهان و به خصوص شما دوست گرامی تسلیت عرض می کند *************************************** اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری الصدیق الشهید صلواة کثیرة تامة زاکیة متواصلة متواترة مترادفة کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک : خدایا رحمت فرست بر علی بن موسی الرضا امام با تقوا و پاک و حجت تو بر هر که روی زمین است. و هر که زیر خاک رحمت بسیار و تمام با برکت و پیوسته و پیاپی و دنبال هم چنان بهترین رحمتی که بر یکی از اولیائت فرستادی
ای آشنای غریب ؛ ای عصمت هشتم! کوچه های نیشابور، هنوز بوی کلام عطرآگین تو را دارد. هر روز که خورشید خراسان ، سینه ریز زرینش را از شوق می درد و انبوه دانه های طلایی اش را از فراز آسمان بر حَرَمت می پاشد ، کبوتر دل ، بهانه ی کنان به سوی حرم تو پر می کشد ؛ همان وتری که هر روز ، به سوی دانه های مِهری می رود که برایش می پاشی. هوای صحن و سرای تو ، پُر از زمزمه است و آسمان آکنده از ذرات لطیف حضوری است که چهره ی زائران خسته را می نوازد. در بارگاه تو، هیچ کس غریب نیست. و باز باید یگویم سلام بر تو ای آشنای غریب! سلام بر تو ، که توس ، با آمدنت مدینه ایمان شد و ما هر روز ، در « مشهد » عاشقان ، نگاهمان را به نگاه تو پیوند می زنیم. هر سحر ، به کوچه های ایوان نگاه روشنت کوچ می کنیم و چون پرنده ای غریب ، به گوشه ی حَرَمت پناه می بریم. هر روز ، در سایه سار مزارت مویه کنان ، شانه های خسته مان را می لرزانیم. هر شب ، فانوس اشک هامان را روشن می کنیم و دست های عاطفه مان را به دامان پر مهر و محبت تو می آویزیم. و انگور، زهر آگین است ... دیگر نمی خواهم زنده بمانم نمی خواهم آری خسته شدم . زهر دهید مرا که نیازم شده ........ شراب دهید مرا شرابی همچون شراب طهور. نه کلام شراب نیاز نیست پس می گویم شرب دهید مرا شربی به صافی سقا خانه اسماعیل طلا .من احساس تنگی نفس دارم .رگ شاه رگهای بدنم می لرزد .آری چه زیبا گریه سر داده است دلتنگ است . دوستدار هوای پاک هوای همچون معراج الرضا ولی باید بگویم اینجا زمین است زمین زمین قیامتی که گفته بودند همینجاست خوب نگاه کن اینجا زمین است سید بینا باش ...................شنوا باش ................ شاه رگ فریاد میزند......................... رحمت خدا بی گران است نگاه کن بر دلت ..................... برای چه گریه میکند ......................... مگر چه چیزی را خواهان است ........................... هوای پاک ،هوای جنت آل رسول
،سید بیا بیا بیا چند آنک آنک با من باش در میان مردمان عادی، اما پرهیزگار کسانی را می بینیم که براثر خوابی که دیده اند یا الهامی غیرملموس، از زمان سرآمدن روزگار زندگی خود آگاه شده، روز، ماه و سال مرگ خود را به طور دقیق معین کرده اند. حال اگر مردمان عادی بتوانند به چنین مرحله ای برسند، به یقین امام رضا علیه السلام، پیامبر (ص) و امام معصوم (ع) خواهد دانست که کی، کجا و چگونه چشم از جهان فروخواهند بست؟ چرا که در اوج والایی و بلندی روح بود. در سکنات و حرکات خود لحظه ای از خدا غافل نشد، هماره با او ارتباط داشت و تمام اعمال خود را برای خدا خالص گرداند. او افزون بر الهام الهی از روایاتی که به واسطه پدرانش از جدش رسول الله (ص) شنیده بود، زمان و مکان شهادت و محل دفن خود را می دانست و درمناسبتهایی بدان اشاره می کرد هر کس به زیارت من در خراسان آید سه جا به دیدن و کمکش میروم .............. این بود گوشه ای از عنایت مولایت دلت راست می گوید و باید گریه کند یا علی ابن الموسی الرضا مددی باید گریه کنم ************************************************* روزی خواهد آمد که در حرم امام رضا باشیم ندای به گوشمان برسد ((مهدی آمد)) |+| نوشته شده توسط .سید در شنبه 18 اسفند1386 و ساعت 19:4 ملاقات حضرت ابراهيم
ملاقات حضرت ابراهيم عليه السلام با عابد
![]() امام باقر عليه السلام مىفرمايد: حضرت ابراهيم عليه السلام براى عبرت گرفتن از مخلوقات خدا در شهرها مىگشت، روزى گذرش به بيابانى افتاد، شخصى را ديد جامه مويين پوشيده و با صداى بلند نماز مىخواند. ابراهيم عليه السلام از نماز او تعجب کرد، نشست و انتظار کشيد تا نماز او تمام شود، ولى او نماز را رها نمىکرد، چون بسيار به طول انجاميد ابراهيم عليه السلام او را با دست تکان داد و گفت: با تو کارى دارم نمازت را تمام کن . عابد دست از نماز کشيد و کنار ابراهيم عليه السلام نشست. ابراهيم عليه السلام از او پرسيد براى چه کسى نماز مىخوانى؟ گفت: براى خدا . پرسيد: خدا کيست؟ گفت: آن کس که من و تو را خلق کرده است. گفت: طريق تو مرا خوش آمد، دوست دارم براى خدا با تو برادرى کنم، خانهات کجاست که هر گاه خواستم تو را ملاقات کنم به ديدنت بياييم ؟ عابد گفت: خانه من جايى است که تو را به آنجا راه نيست . ابراهيم عليه السلام گفت: يعنى کجاست؟ گفت: وسط دريا. پرسيد: پس تو چگونه مىروى؟ گفت: من از روى آب مىروم . ابراهيم عليه السلام گفت: شايد آن کس که آب را براى تو مسخر کرده است، براى من نيز چنين کند، برخيز تا برويم و امشب را با هم باشيم . آن دو حرکت کردند، وقتى به دريا رسيدند، مرد عابد بسم الله گفت و بر روى آب حرکت کرد، حضرت ابراهيم عليه السلام نيز بسم الله گفت و به دنبالش رفت . آن مرد از اين کار ابراهيم عليه السلام خيلى تعجب کرد.. وقتى به خانه آن مرد رسيدند، ابراهيم عليهالسلام از او پرسيد: خرج و مخارج زندگىات را از کجا تامين مىکنى؟ گفت: از ميوه اين درخت، آن را جمع مىکنم و در تمام سال با آن معاش مىکنم. ابراهيم عليه السلام از او پرسيد: کدام روز از همه روزها بزرگتر است؟ گفت: روزى که خدا خلايق را بر اعمالشان جزا مىدهد. ابراهيم عليه السلام گفت: بيا دست به دعا برداريم، يا تو دعا کن من آمين مىگويم و يا من دعا مىکنم تو آمين بگو. عابد گفت: براى چه دعا کنيم؟ ابراهيم عليه السلام گفت: دعا کنيم که خدا ما را از شر آن روز نگاه دارد، دعا کنيم که خدا مؤمنان گناهکار را مورد آمرزش قرار دهد. عابد گفت: نه، من دعا نمىکنم . پرسيد: چرا؟ گفت: براى اين که سه سال است حاجتى دارم هر روز دعا مىکنم ولى هنوز دعايم مستجاب نشده است و تا آن برآورده نشود شرم مىکنم که از خداوند چيز ديگرى بخواهم . ابراهيم عليه السلام گفت: خداوند متعال هرگاه بندهاش را دوست داشته باشد، دعايش را به درجه اجابت نمىرساند تا او بيشتر مناجات و اظهار نياز کند، اما وقتى بندهاى را دشمن دارد، يا زود دعايش را مستجاب مىکند و يا نااميدش مىکند که ديگر دعا نکند و بيشتر از آن با خدا صحبت نکند. آن گاه ابراهيم عليه السلام از او پرسيد: حالا بگو ببينم چه چيزى از خدا خواستهاى که او براى تو برآورده نکرده است؟ مرد عابد گفت: روزى در همان جاى نمازم مشغول نماز بودم که ناگاه کودکى را در نهايت زيبايى و جمال، با سيمايى نورانى، موهايى بلند و مرتب ديدم که چند گوسفند چاق و فربه و چند گاو که گويى بر بدن آنها روغن ماليده بودند، مىچرانيد. من از آنچه ديده بودم بسيار خوشم آمد. گفتم: اى کودک زيبا، اين گاو و گوسفندها مال کيست؟ گفت: مال خودم است . گفتم: تو کيستى؟ گفت: من پسر ابراهيم خليل خدا هستم . من در همان موقع دست به دعا بلند کردم و از خدا خواستم که خليلش را نشان من دهد. (ولى سه سال است که هنوز خبرى نيست .) ابراهيم عليه السلام گفت: منم ابراهيم، خليل خدا و آن کودک که مىگويى پسر من است . عابد گفت: الحمدلله رب العالمين که دعاى مرا مستجاب کرد. و آنگاه دست در گردن ابراهيم عليه السلام انداخت و دو طرف صورت او را بوسيد و گفت: حالا بيا و تو دعا کن تا من آمين بر دعاى تو بگويم . ابراهيم عليه السلام دست به دعا بلند کرد و گفت: خداوندا گناهان مؤمنين و مؤمنات را تا روز قيامت ببخش و از آنها راضى باش. و عابد آمين گفت. آنگاه امام باقر عليه السلام فرمود: دعاى ابراهيم عليه السلام کامل است و شامل حال شيعيان گناهکار ما تا روز قيامت مىشود. منبع: برگرفته از کتاب عاقبت بخيران عالم، جلد 2، اثر على محمّد عبداللهى.
*************************************************************** برای ظهور یک یا علی کافیست بگو یا علی علی یا علی |+| نوشته شده توسط .سید در پنجشنبه 16 اسفند1386 و ساعت 0:52 هدایت تیم ملی فوتبال
هدایت تیم ملی فوتبال را به دکتر الهام بسپارید! سلام راستش من نه اهل فوتبالم نه اهل زیاد دیدن فوتبال ولی خندم از این میگیره که در حال حاضر مربیان و عزیزان خوبی را داریم که می توانند کشتی فوتبال را هدایت کنند .حالا چرا می خواهیم بگویم که جنس خارجی بهتر است را نمیدانم ولی-این تیم ملی فوتبال هم شده حکایتی-یه روز میگن (با افتخار ) خاویر کلمنته سرمربی شد و هرکس این انتخاب رو افتخاری برای خودشون میدونستن. یه روز دیگه میگن گزینه خارجی نه فقط خارجی! بازی با اسمهای مختلف و مسخره کردن دوستداران فوتبال -غافل از اینکه خودشون مسخره هستند. بد نیست اقای کفاشیان هم هر شب مروری بر مصاحبه هاشون داشته باشن -بخندد و حرص بخورد! ...صفایی فراهانی-علی کفاشیان-مهدی تاج -ناصر شفق و... اینا همه اسم افرادی هستند که بدشون نمیاد مردم رو سرکار بزارن.
اما یک خواهش از رییس جمهور محترم! بیا به این نابسامانی پایان بده -دکتر غلامحسین الهام (سخنگوی دولت- وزیر دادگستری-رییس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز و...) رو که واقعا انسانی وارسته با توانایی بالایی هست -به عنوان سرمربی جدید تیم ملی انتخاب کن! هم خوب حرف میزنه(خوب سخنگوه)خوب قانون میدونه و هم بدنی ورزیده و ورزشکاری داره- وعده های قشنگ هم که خوب بلده! البته در محافل خواص روی علی دایی بعثهای است .البته باید بگویم چون مدیران شبها خسته به منزل روج میکنند و بیشتر برنامه ۹۰ -۹۰ را می بینند دوستدارن درویش علی دایی در این برنامه حضور داشته باشند تا آقی فیدوستی پور .....و خنده های ...... حالا ببینیم . |+| نوشته شده توسط .سید در یکشنبه 12 اسفند1386 و ساعت 8:17 برخي از پيشگوييهاي پيامبران و اوليا درباره حادثه كربلا
![]() برخي از پيشگوييهاي پيامبران و اوليا درباره حادثه كربلا
ابراهيم علیه السلام به سرزمين كربلا رسيد. آرام آرام با مركبش ميگذشت كه ناگهان به گودال قتلگاه رسيد و اسب، او را به زمين زد. ابراهيم علیه السلام زبان به استغفار گشود و عرض كرد: خدايا! از من، چه خطايي سر زده است كه به اين بلا دچار شدم؟ جبرئيل نازل شد و عرض كرد: «اي ابراهيم! از تو گناهي سر نزده است. در اين سرزمين، فرزند آخرين فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل ميرسانند.
خطاب رسيد : «اي آدم! گناهي از تو سر نزده است، بلكه در اين سرزمين، فرزند تو ـ حسين علیه السلام ـ را با ستم، به قتل ميرسانند» عرض كرد: خدايا حسين كيست؟ آيا از پيامبران است؟ ندا آمد: «نه، پيامبر نيست، ولي فرزند پيامبر آخرالزمان ـ محمد بن عبدالله ـ است.» عرض كرد: خدايا! قاتل او كيست؟ خطاب آمد: «نامش يزيد است كه ملعون آسمانها و زمين است.» در اين هنگام، به جبرئيل رو كرد و گفت: دربارة قاتل حسين علیه السلام چه بايد كرد؟ جبرئيل گفت: «بايد او را لعن كرد». آدم علیه السلام چهار بار يزيد را لعن كرد و راه خود را در پيش گرفت و از سرزمين كربلا خارج شد.1
ناگهان ندا آمد: «اي نبيالله! اينجا، سرزميني است كه فرزند زادة خاتم الانبيا صلی الله علیه و آله و سلّم و پسر اشرف اوليا كشته ميشود.» نوح پرسيد: قاتل او كيست؟ ندا آمد: «قاتل او، ملعون آسمانها و زمين است.» نوح علیه السلام چهار بار قاتـلان آن حضرت را لعن كرد تا سرانجام كشتي به راه افتاد و از غرق شدن نجات پيدا كرد.2
جبرئيل نازل شد و عرض كرد: «اي ابراهيم! از تو گناهي سر نزده است. در اين سرزمين، فرزند آخرين فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل ميرسانند.» قاتل او كيست؟ جبرئيل گفت: «قاتل او، ملعون آسمانها و زمين است كه قلم، بر روح اعظم، لعن او را نگاشته است.» در اين هنگام، ابراهيم دست خود را به طرف آسمان بالا برد و در حق قاتلان آن حضرت، لعن و نفرين كرد.3
پرسيد: چه شده است؟ باد جواب داد: ما به قتلگاه حسين علیه السلام رسيدهايم. سليمان پرسيد: حسين علیه السلام كيست؟ باد گفت: او فرزند علي بن ابيطالب و دختر خاتم الانبيا ـ محمد مصطفي ـ است كه در اين سرزمين، به دست قومي جفاكار به قتل ميرسد. سليمان پرسيد: نام قاتلش كيست؟ پاسخ داد: او ملعون زمين و آسمانها است. در اين هنگام، سليمان دست به آسمان برداشت و يزيد را لعن كرد. باد به خود آمد و بساط سليمان را برداشت و از زمين كربلا دور كرد.5
خطاب رسيد: «اي موسي! نام اين سرزمين كربلا است و در همين سرزمين، خون حسين علیه السلام ريخته ميشود و به دست قومي جفاكار به قتل ميرسد.» موسي گفت: خدايا! حسين كيست؟ خطاب آمد: «او فرزند محمد مصطفي، آخرين فرستادة من، است.» عرض كرد: قاتل او كيست؟ فرمود: «كسي است كه ماهيان دريا و وحشيان صحرا و پرندگان هوا نيز او را لعن ميكنند.» موسي علیه السلام نيز رو به آسمان كرد و قاتلان حسين علیه السلام را لعن و نفرين كرد و با يوشع از زمين كربلا گذشت.5
حيوان به زبان آمد و گفت: يا نبيالله! نميگذاريم از اينجا بگذري، مگر آن كه بر يزيد، قاتل حسين، لعن كني. عيسي علیه السلام پرسيد: قاتل او كيست؟ شير گفت: ملعون چرندگان و پرندگان و درندگان بيابانها است، به ويژه در ايام عاشورا. عيسي علیه السلام به همراه حواريان دست به آسمان برداشت و يزيد و قاتلان امام حسين علیه السلام را لعن كرد. آنگاه شير از سر راه كنار رفت و آنان از آن سرزمين گذشتند.6 پينوشتها: 1. علاّمه مجلسي، بحارالانوار، ج10، ص 156. 2. همان، ص 158. 3. همان. 4. همان، ص 157. 5. همان، ص 156. 6. همان، ص 157 منبع : ماهنامه موعود شماره 72 |+| نوشته شده توسط .سید در یکشنبه 12 اسفند1386 و ساعت 5:18 در سوگ اربعین
سلام برادرم ........سلام ای بی سر
سلام ماه یک شبه من......................سلام جانم ...............نگاهم کن برادرم برادرم برادرم من زینبم .......زینبم زینبم زینبم
صدای پای اشتران از دل كویر میآید. كاروانی خسته و غمدیده و محزون هر كسی سر به کنج كجاوه گذاشته و آرام آرام میگرید، باد با رقص جنونآمیز خود شنهای صحرا را پا به پای خود به وجد آورده و به آسمان میبرد. صدای زوزه باد هر از گاهی مصیبتدیدگان را از دل دریای غم بیرون میآورد. آری، كاروان اُسراء اینك به سمت مدینه باز میگشت، مدینة النّبی كه اینك محزون و داغدار پسر پیامبر بود. هنگامی كه كاروان به دوراهی عراق و مدینه رسید، ناگهان نسیمی از جانب كربلا دختر امام حسین (علیه السلام) را متوجّه خود كرد. آه چه لحظهای بود، صدای شیون او بلند شد و همه را متوجّه خود نمود همگی مست نسیم كوی حسین (علیه السلام) گشتند. با هم به ساربان گفتند كه ما را از دشت كربلا و مزار یار عبور ده. قافله مسیر خود را تغییر داد. زمان فراق دیگر به سر آمده بود و عاشقان به كوی معشوق نزدیك میشدند. هر چه این فاصله كمتر میشد بر شور و افغان كاروان افزوده میگشت. هنگامی كه آن پروانگان به مدفن خورشید رسیدند از روی ناقهها همچون برگ خزان خود را به زیر افكندند. هر كس قبر عزیزی را در آغوش گرفت صدای فغان و ناله در تمام صحرا مستولی گشت. جابر بن عبدالله انصاری نیز كه در اربعین به كربلا رسیده بود، با داغدیدگان هم ناله شد. یكی میگوید: همین جا بود كه عزیز خود را از دست دادیم. یكی دیگر میگوید: همین جا بود كه خیمههای ما را آتش زدند و اموالمان را غارت كردند. آه همین جا بود كه شمر با شمشیر سر از بدن حسینم جدا ساخت. وای عمویم، این جا بودكه او را به شهادت رساندند. وای پسرم علی اصغر. صدای جانسوز رباب شور دیگری به این مرثیهخوانی میداد. او سخت میگریست، خدا این جا بودكه با تیر سه شعبه گلوی كوچك اصغرم را هدف گرفتند. آری هر كسی به نحوی از دل غم دیدهاش عقدهگشائی میكرد. در این اثنا بیبی زینب كبری (سلام الله علیها) خود را تمام قد بر روی قبر برادر انداخت و با اشك و آه و صدای محزون گفت: ای وای برادرم حسین جان، ای وای محبوب دل پیامبر خدا، ای فرزند مكه و مِنا. ای پسر فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و ای فرزند علی مرتضی (علیه السلام). ای برادر، شرمندهات گشتم که نازدانهات رقیه را در خرابه شام جا گذاشتم . ای برادر، اگر اینجا نامحرم نبود، جای تازیانه و سنگها را به تو نشان میدادم. ای برادر ما را خارجی خواندند و از بالای بامها بر ما سنگ زدند و بر رویمان خاك و خاكستر پاشیدند. ای عزیز مادرم ای میوه قلبم و ... ناگهان زینب بی هوش شد و به زمین افتاد |+| نوشته شده توسط .سید در چهارشنبه 8 اسفند1386 و ساعت 17:43 الهی نامه حضرت علامه حسن زاده آملی
نیازی نیست بگویم نیازی نیست بگویم نیازی نیست بگویم نیاز منده دوستی تو هستم ......نیاز نیاز یا بگویم نیازار آری خسته شدم ....... دل مرده شدم .......پیر شدم در جوانی چهره جوان .صدا جوان .محاسن جوان .اخلاق جوان ..... اما تو خود میدانی دل پیر شد در ره توآری خسته ......افکاری خسته..... نمیدانم چیست ... هر چه هست باید گویم از تو هست......نیازار مرا . یا رب الحی نظری فرما باز باید آرامش خود را از الهی نامه حضرت استاد پیدا کنم خدا خدا خدا نه گویم الهی بهتر است الهی و ربی الهی نامه حضرت علامه حسن زاده آملی.روحی فداء
الهي، اگر ستّار العيوب نبودي. ما از رسوايي چه ميكرديم؟ الهي، به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده! الهي، واي بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم! الهي، همه از تو دوا خواهند، و حسن از تو درد. الهي، راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر! الهي، اگر گلم و يا خارم از آن بوستان يارم. الهي، گرگ و پلنگ را رام توان كرد، با نفس سركش چه بايد كرد؟ الهي، آن خواهم كه هيچ نخواهم. الهي چون تو حاضري چه جويم، و چون تو ناظري چه گويم. الهي، رجب بگذشت و ما از خود نگذشتيم، تو از ما بگذر! الهي، همه سر آسوده خواهند، و حسن دل آسوده. الهي، روزم را چون شبم روحاني بگردان، و شبم را چون روزم نوراني! الهي، كلمات و كلامت كه اين قدر شيرين و دلنشيناند، خودت چوني؟ الهي، آن كه تو را دوست دارد، چگونه با خلقت مهربان نيست. الهي، خوشا آن دم كه در تو گمم! الهي، از من و تو گفتن شرم دارم؛ «انت انت.» الهي، «يا من يعفو عن الكثير و يعطي الكثير بالقليل»، از زحمت كثرتم وا رهان و رحمت وحدتم ده! الهي، سالياني ميپنداشتم كه ما حافظ دين توايم، «استغفرك اللّهّم». در اين ليله الرغائب 1390 فهميدم كه دين تو حافظ ماست، «أحمدك اللهم»! الهي، از پاي تا فرقم، در نور تو غرقم. «يا نور السموات و الارض، أنعمت فزد!» الهي، شأن اين كلمة كوچك كه به اين علّو و عظمت است، پس «يا علي يا عظيم»، شأن متكلّم اين همه كلمات شگفت لاتتناهي چون خواهد بود؟ الهي، چگونه گويم نشناختمت كه شناختمت، و چگونه گويم شناختمت كه نشناختمت. الهي، خودت آگاهي كه درياي دلم را جزر و مد است؛ «يا باسط» بسطم ده، و «يا قابض» قبضم كن! الهي، دست با ادب دراز است و پاي بيادب؛ «يا باسط اليدين بالرجمه، خذ بيدي!» الهي، همه گويند خدا كو، حسن گويد جز خدا كو. الهي، چون در تو مينگرم از آنچه خواندهام شرم دارم. الهي، از من برهان توحيد خواهند، و من دليل تكثير. الهي، از من پرسند توحيد يعني چه، حسن گويد تكثير يعني چه. الهي، از نماز و روزهام توبه كردم؛ به حق اهل نماز و روزهات توبة اين نااهل را بپذير! الهي، به فضلت سينة بيكينهام دادي، به جودت شرح صدرم عطا بفرما! الهي، من «الله الله» گويم، اگر چه «لا اله الا الله» گويم. الهي، الهي موجب ازدياد حيرتم شده است؛ اي علم محض و نور مطلق، بر حيرتم بيفزا! الهي، هر چه بيشتر دانستم نادانتر شدم، بر نادانيام بيفزا! الهي، اگر از من پرسند كيستي، چه گويم؟ الهي، هر چه بيشتر فكر ميكنم دورتر ميشوم. الهي، تو پاك آفريدهاي، ما آلوده كردهايم. الهي، حق محمد و آل محمد بر ما عظيم است؛ «اللّهم صلّ آل محمد و آل محمد!» الهي، ديده از ديدار جمال لذت ميبرد و دل از لقاي ذوالجمال. الهي، به سوي تو آمدم؛ به حق خودت مرا به من برمگردان! الهي، اگر بخواهم شرمسار، و اگر نخواهم گرفتار. الهي، ظاهر كه اين قدر زيباست، باطن چگونه است؟ الهي، دل بيحضور، چشم بينور است، نه اين صورت بيند و نه آن معنا. الهي، فرزانهتر از ديوانة تو كيست. الهي، شكرت كه فهميدم كه نفهميدم. الهي، شكرت كه اين تهيدست پا بست تو شد. الهي، نه خاموش ميتوان بود و نه گويا؛ در خاموشي چه كنيم، در گفتن چه گوييم؟ الهي، كامم را به حلاوت تلاوت كلامت شيرين بدار! الهي، واي بر من اگر دلي از من برنجد! الهي، در بسته نيست، ما دست و پا بستهايم. الهي، دل خوشم كه الهي گويم. الهي، دل به جمال مطلق دادهايم، هر چه بادا باد. الهي، كيست كه موفق به زيارت جمال دل آرايت شد و شيدايت نشد. الهي، كي الله گفت و لبيك نشنيد. الهي، هر چه پيش آمد خوش آمد، كه مهمان سفرة توايم. الهي، اگر خدا خدا نكنيم چه كنيم، و اگر ترك ما سوا نكنيم، چه كنيم؟ الهي، چرا بگريم كه تو را دارم، و چرا نگريم كه منم. الهي، بدان بر ما حق بسيار دارند تا چه رسد به خوبان. الهي، شكرت كه ميگويم شكرت. الهي، آمدم ردم مكن، آتشينم كردهاي سردم مكن! الهي، اي آشنايم، تو خود داني كه بيگانهام، بيگانهترم كن. خوشا به حال مؤمن كه غريب است! الهي، سرتاسر ذرات عوالم وجود در جنب و جوشند، چگونه حسن خاموش باشد. الهي، حسين شيرخوار حسن را به حسن ببخش و حسن را به شيرخوار حسين! الهي، مراجعت از مهاجرت به سويت، تعرب بعد از هجرت است، و تويي كه نگهدار دلهايي. الهي، قربان لب و دهانم بروم كه به ذكر تو گويايند. الهي، تو رادارم چه كم دارم؛ پس چه غم دارم. الهي، هر كه ميبينم با خود است، مرا با خودت دار! الهي، به حرمت سر و سامان گرفتگانت اين بيسر و پا را آوارهات كن! الهي، شكرت كه دوستانت را دوست دارم و دشمنانت را دشمن. الهي، ما هر چه كنيم كم است و تو هر چه دهي بسيار؛ «يا من يعطي الكثير بالقليل!» الهي، دردمند ننالد چه كند. درمان ده تا بيشتر بنالم! الهي، از دردم خرسندم كه درمانش توئي. الهي، ادراك مفاهيم اسما كه بدين پايه لذت بخش است، ادراك حقايق آنها چون خواهد بود؟ الهي، داراتر از من كيست، كه تو دارايي مني. الهي، شكرت كه توشهاي جز توكل ندارم. الهي، به نعمت حضور، قلبم را از خطور ذنوب بازدار! الهي، به حرمت راز و نياز اهل راز و نيازت اين نا اهل را سوز و گداز ده! الهي، توفيق شبخيزي و اشكريزي به حسن ده! الهي، اگر بهشت شيرين است، بهشت آفرين شيرينتر است. الهی، تا تو لبيك نگويي، كجا من الهي گويم. الهي، امشب كه شب قدر است همه قرآن به سر ميكنند، حسن را توفيق ده كه قرآن به دل كند! الهي، رويم را نيكو كردي، خويم را هم نيكو گردان! دیگر آرامش در نهان دل حس میشود تو دیگر نیازار ......|+| نوشته شده توسط .سید در یکشنبه 5 اسفند1386 و ساعت 0:31 12 درس اخلاق برای بهتر شدن
|
|
























