تبليغاتX
سید

شیخ صادق خلخالی

ما به دفتر امام رفتيم و طبق معمول ، از هر دري سخن به ميان آمد و گفته شد : زمان آن فرا رسيده است كه مقبره پهلوي خراب شود . اين ايام مصادف بود با ورود مجدد شاه به مصر ، سادات با پناه دادن شاه، مي خواست او را در بازگشت به ايران كمك كند ؛ ولي ما مي خواستيم به او نشان دهيم كه ديگر در ايران هيچ گونه ريشه و پايه و خانه اي ندارد.

ما آن روز به سپاه رفتيم و فرزند رشيد اسلام، آقاي عباس دوزدوزاني ، سرپرست سپاه ، امكانات لازم را در اختيار ما گذاشت. ما در حدود دويست نفر ، با هم جمع شديم و با بيل و كلنگ ، به طرف حضرت عبدالعظيم به راه افتاديم .من در صحن مطهر حضرت عبدالعظيم براي مردم سخنراني پرشوري كردم و گفتم : دوره قرار گرفتن بناهاي زشت و زيبا در كنار هم ، پس از انقلاب اسلامي به پايان رسيده و مردم مسلمان ايران نمي توانند در كنار مزار شهيدان به خون خفته و چهره هاي درخشان اسلام ، مقبره جنايتكاراني مانند رضا خان و ناصر الدين خان و … را تحمل نمايند .بايد به هر وسيله كه شده ، مقبره هاي سردمدارن كفر و الحاد تخريب شود .

با صدور فرمان حركت بسوي مقبره پهلوي ، مردم بسيج شدند . آنها در همان دقايق اول خيلي تلاش كردند ، ولي در عمل مشاهده شد كه مقبره به قدري محكم ساخته شده كه بيل و كلنگ بر آن كارگر نيست . البته مواد منفجره و ساير لوازم را هم تهيه كرده وبوديم. از طرف ساختمان راديو و تلويزيون هم آمده بودند تا فيلمبرداري كنند. يكي سنگ ها را مي شكست ، ديگري پله ها را مي كند و سومي به در و پنجره حمله مي كرد . سر انجام كار به گريدر و بلدوزر هم كشيد .

ساعت ، حدود 4:30 بعد از ظهر بود كه از طرف بني صدر پيام آوردند ، مبني بر اينكه از تخريب مقبره دست برداريد. من اعتنا نكردم ، ولي كم كم كار جدي شد و جناب مير سليم ، سرپرست وزارت كشور نامه ای رسمی مرقوم و اعلام نمود که دستور از طرف شورای انقلاب و شخص آقای بنی صدر است و شما باید به هر نحو که شده دست از تخریب بردارید وگرنه مجبوریم طبق مقررات با شما عمل کنیم ، یعنی شما را توقیف کنیم. من دیگر دیدم جای تامل نیست لذا گفتم که: به آقاي بني صدر بگوييد، هرچه مي خواهد طبق مقررات انجام دهد و ما هم اینجا هستیم و تا مقبره را با خاک یکسان نکنیم از اينجا خارج نخواهیم شد.

ما از فرداي آن روز با توجه به اتفاقاتي كه افتاده بود و مقالات درج شده در روزنامه ها ، باز به كار خود مشغول شديم مردمي كه به زيارت حضرت عبدالعظيم مي آمدند ، با شعارهاي خود ما را تاييد مي كردند . تعداد بي شماري از مردم تهران براي كمك آمده بودند وفرياد مي زدند : مقبره هرچه زودتر بايد تخريب شود .

شايد شما ندانيد كه اين مقبره را تا چه حد محكم ساخته بودند . ما آن را مثقال مثقال مي كنديم و بلدوزر و گريدر و وسايل عادي، بدان كارگر نبود . سرانجام ، ما مجبور شديم كه با ديناميت ، مقبره را به تدريج خراب كنيم . هر روز مهندسين و كارشناسان تخريب از كارخانه سيمان ري مي آمدند و چه بگويم، متجاوز ار بيست روز طول كشيد تا آن دكور شيطاني فرو ريخت و به طور کامل تخریب شد . بعد از تخريب صداي شادي از مردم بلند شد و شور و شعف به قدري بود كه غير قابل وصف است .ما در جواب آقاي بني صدر در روزنامه ها نوشتيم كه اين خودكامگي نيست ، بلكه تبعيت از آراي ملت است.بعدا هم امام امت در بيانات خود، تخريب مقبره را تاييد كرد و فرمود: كار آقاي خلخالي درست است.

ما نه تنها مقبره رضا خان را با خاك يكسان نكرديم ، بلكه قبر عليرضا پهلوي و فضل الله خان زاهدي و منصور و ديگر سردمداران فساد را نيز نابود كرديم. همچنین دستور دادیم که سنگ قبر ناصرادلین شاه را بکنند،]اما[هر چه مقبره رضا خان را بيشتر مي كنديم، حتي اثري از استخوانهاي او هم بدست نيامد. بعدا معلوم شد كه شاه هنگام فرار ، استخوان هاي پدرش را برداشته و با خود به قاهره برده است و حالا در يك جاي امن نگهداري مي شود .

خاطرات آیت الله خلخالی، صادق خلخالی گیوی،نشر سایه، چاپ هشتم، 1383، ج1، صص342 و

منبع .تورجان

این پست ادامه خواهد داشت

+ نوشته شده در دوشنبه 22 مهر1387ساعت 6:17 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

«بر آنان بخوان حکایت کسی را که آیه های خویش را بدو (تعلیم) دادیم ولی از آن آیات جدا شد. اگر می خواستیم وی را به وسیله ی آن آیه ها بلند می گردانیدیم، ولی به پستی گرایید و هوس خویش را پیروی کرد. (اعراف 177-175)

سلام داشتم تو مقالات نگاه میکردم رسیدم به مرجعی که لیاقت محب اسلامی نداشت و چه ها که نکرد وخیانت،اعمال این فرد بر زد نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران .اما اون بعد از سالها که خود را در لباس گرامی رسول گرامی اسلام ۰ص۰ پنهان کرد بود با هوشیاری مالک اشتر ولایت حضرت آیت الله ری شهری حفظه الله به دیده امت اسلامی گذاشته شد البته بنده گوشه ای از این گفته ها رادرج میکنم به کتاب خاطرات حضرت ایت الله ری شهری مراجعه کنید 

www.seied.ir

تا مرجعیت


سید کاظم میرفیضی معروف به شریعتمداری، زمانی با برادرش در شهر تبریز، دکان قندفروشی داشت. (1) اما ظاهرا فروختن قند به مردم، چندان کام او را شیرین نمیکرد و آرزوی دست یافتن به مقام بالاتری را در سر میپروراند. شاید به همین دلیل بود که فعالیت هایی در زمینه ی ورود به مجلس شورای ملی شاهنشاهی انجام داد که با موفقیت توأم نبود. (2)

اما سید کاظم، راه دیگری را برای طی کردن پله های ترقی و ریاست یافته بود و در مدرسه ی طالبه ی تبریز، منتظر یافتن فرصتی بود تا خودی نشان دهد. این فرصت زمانی پیش آمد که حکومت پوشالی پیشه وری در هم شکسته بود و شاه به عنوان ناجی آذربایجان، پس از آرام شدن اوضاع به این دیار سفر کرد. یکی از برنامه های محمدرضای جوان ، دیدار با علمای تبریز بود. اما جو آذربایجان به گونه ای بود که علمای متعهد تبریز، ملاقات با شاه را اساسا حرام و فسق می دانستند. اما شریعتمداری ، موقعیت را مغتنم شمرده و علاوه بر ملاقات با محمدرضا پهلوی، نطق غرایی در روز چهارشنبه 6 خرداد 1326 در مراسم خوش آمدگویی به شاه ایراد می کند:
«اعلیحضرتا ، طلاب علوم دینی فقط انتظار و تقاضا دارند که تناسب مقام خدمتشان مورد توجه ملوکانه واقع شوند» و در مقام پوزش نسبت به بی محلی سایر علما به شاه ، می گوید: «بی نهایت متأسف و شرمنده هستیم و قهرا به آقایان هم دیر خبر رسیده که نتوانسته اند افتخار شرفیابی حاصل کنند! (3) در این مراسم، شریعتمداری ، ده هزار تومان از شاه دریافت نمود!

این رفتار و سخنان شریعتمداری با واکنش جدی علمای تبریز مواجه شد. شریعتمداری توسط علمای آذربایجان تفسیق شد و از آن خطه بیرون رانده شد. ناچار به قم رفت و در آنجا رحل اقامت افکند. علمای قم، به گذشته ی این روحانی جوان و تازه وارد، به دیده ی اغماض نگریستند و چندان به او سخت نگرفتند.
شریعتمداری در قم رشد کرد و پس از فوت آیت آلله بروجردی به مقام مرجعیت نائل آمد. در همان زمان ، سران جبهه ی ملی ، طی نشستی به اتفاق آرا شریعتمداری را شایسته ی طراز مقام مرجعیت شیعه دانستند و به تبلیغ او پرداختند. از همان زمان، رابطه ی میان ملی گرایان و شریعتمداری آغاز شد و ادامه یافت. (5)

بجز تبلیغ ملی گرایان، حمایت رژیم پهلوی از سید کاظم شریعتمداری نیز در تثبیت مرجعیت وی تأثیر داشت. دولت پهلوی که اجبارا می بایست مرجعی را میان مردم تبلیغ کند، تصمیم داشت برای تضعیف موقعیت امام از بقیه ی کاندیداها حمایت کند. در این زمینه، اولویت با شریعتمداری بود که خواهان انقلاب علیه سلطنت نبود و از حرکت های انقلابی هم دفاع صریح نمی کرد. البته این امر، خود به خود ذهن انقلابیون را نسبت به وی بدبین می کرد. (6)

در ادامه میخوانید

آیت الله شریعتمداری قبل از انقلاب اسلامی:
انتقاد به عملكرد امام خمینی

آیت الله شریعتمداری پس از انقلاب اسلامی
کودتای مذهبی آیت الله شریعتمداری در جریان کودتای نوژه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 12 مهر1387ساعت 8:8 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام