سلام عید غدیر خم بر شما مبارک
در این پست هیچ نمیتوان گفت جز یک کلام
علی ولی الله

به مدد این عید
مهدی خواهد آمد
سلام داشتم روی یک مقاله کار میکردم که درباره دنیای بیمار نت بود ولی این چند وقت که برای جم آوری بعضی کتاب ها با مترو و ماشین به این سو و آن سوی تهران میرفت دیدم نه بابا دنیای بیمار نت هنوز جا دارد که برایش مقاله و مطالب نوشته شودچرا خب حالا عرض میکنم

امروز یک چیزی دیدم که اول عصبانی شدم و دوم خندیم و سوم افسوس خوردم
اول: دیدم یک آقای با ماشین بغلم است و هر انساءاز جلو .بغل ....رد میشد تا دو کلیومتر با نگاه چشمانش ایشان را بدرقه میکند خب اینجا عصبانی شدم
دوم: همین آقا سر میدان انقلاب داشت یکی دیگر را بدرقه چشمی میکرد که ناگهان ماشین جلوی را همچنان بغل کرد که نگو من اینجا بود که بله بسیار خندیدم
سوم :گفتم چرا برای چی اینگونه شد که خودمان نمیدانیم چه شدکه چشمهای ما بیمار شد و ناموس و...را زیر سوال بردیم افسوس خوردم افسوس از اینکه این همه شهید این همه فداکاری این همه مظلومیت دیدیم اما هنوز مردهاو زنهای ما بیمار هستند اینها همه حقیقت است همین امروز وقتی رفتید به خیابان خب دقت کنید از بغال سر کوچه تا مترو همه چشمها بیمار گونه است
اما اومدم رفتم مترو دروازه دولت وقتی خب دقت کردم دیدم هیچ کس از نگاها در امان نیست البته این مورد هم زنانه بود هم مردانه ادم آب میشه تا بیاد برسه به یک صندلی بماند
رفتم دفتر یکی از دوستانم که دکتر روانشناس است صحبت کردم اونم چی ۴ ساعت گفت این یک بیماری خطر ناک است که به مغز و دستگاه روانی برمیگردداماسیددوست من خیلی از افراد به آن توجه ندارند و تازه فکر میکنند کار بسیار خوبی است و باقی بحث
اما این حقیقت است که ما فرهنگ سازی سالم نه برای زنان کردیم نه برای مردها
اینم داستان عینی و حقیقی بنده که نصحیت هم به حساب میاد
از پیش دوست گرامی جناب آقای دکتر(...)مرخص شدیم همنجوری داشتم با خودم فکر میکردم چرا دیدم یک پسر جوان هم مشغول است و ....رفتم جلو سلام کردم گفت سلام بفرماید گفتم میشه با هم دوست شویم خندید گفت منو گرفتی گفتم نه جدی میگم میخواهم باهات دوست شم گفت من مخلصتم حالا چه امری دارید گفتم هیچی میخوام چند کلام با هم حرف بزنیم گفت داداش عشق است کجا گفتم هر کجا که شما بخواهید همون بغل خیابان شروع به راه رفتن کردیم من شروع کردم اون فقط گوش میداد گفتم از اینکه یک زن یا دختر را نگاه میکنی چه چیزی بهت میرسه گفت خب اونها هم نگاه میکنن منم نگاه میکنم گفتم من با اونها نبود با تو هستم گفت راستش هیچی ولی خب جذب میکنند ادم را گفتم یعنی چی گفت هیچی لباس پوشیدن .آرایش و .....چیزها گفتم خواهر داری گفت آره فلانی و فلانی البته اسمشان را گفت
بعد من شروع کردم به صحبت گفتم نگاه کن من اگر به خواهرهای شما بدونه هیچ فکری نگاه کنم اشکال ندارد که گفت نه گفتم حالا اگر من نگاه کنم و ایشان را از جلو بدرقه کنم تا صد متر جلو تر چی گفت یعنی چی گفتم یعنی نگاه کنم همون نگاهی که تو میکنی گفت :به جون خودم اگر سید نبودی یک چیزی بهت میگفتم هم نونت بشه هم آبت گفتم خب چرا تو نگاه میکنی گفت آهان چی گفتم هیچی همون کاری که خودت میکنی ذت منم بکنم
گفت داداش غلت کردم حرف حق جواب نداره
و باقی چیزها که دیگه حالش را ندارم الان بگم چون خوابم گرفته
اگر دوستدارید باقی این مطالب نوشته شود در نظرات بیان کنید البته شاید هم خودم نوشتم
یا علی
فریاد خدا جویان
مهدی خواهد آمد
شهادت حضرت امام جواد بر تمام محبین راستین آن امام همام تسلیت باد

در میان امامان، سه بزرگوارند که در سن کودکی به امامت رسیده اند:
اول: امام جواد علیه السلام هستند که در سن 8 یا 9 سالگی، بعد از شهادت پدر بزرگوارشان به امامت رسیدند.
دوم: حضرت امام هادی علیه السلام امام دهم بودند که در سن 6 یا 8 سالگی متصدی امر امامت شدند.
سوم: حضرت حجة بن الحسن (عج ) می باشند که در سن 5 سالگی حامل منصب امامت گردیدند.
ما که پیرو مکتب قرآن هستیم این مطلب هیچ استبعادی برایمان ندارد (هرگز دور از ذهن نیست).
در قرآن کریم می خوانیم که حضرت عیسی علیه السلام طفل نوزادی بوده که به نبوت رسیده است:
«قال انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیا » (مریم/30)
علاوه بر این بینش قرآنی، هنگامی که در زندگانی این امامان همام بیشتر تأمل می نمائیم، دلایل فراوانی را در اثبات مقام امامت آن بزرگواران می یابیم که خود حکایت از انتصاب الهی امام و اتصال او با سرچشمه علوم الهی دارد.
به عنوان نمونه هنگامی که مأمون مورد سرزنش عباسیان در مورد امام جواد علیه السلام واقع گشت، تصمیم بر آن شد تا آن حضرت را در مجلسی مورد آزمایش قرار دهند و دانشمندی خبره را مأمور نمایند تا میزان علم امام را بیازماید. برای این امر، یحیی بن اکثم که در آن زمان در قاضی القضات بود، انتخاب شد. هنگامی که بزرگان در آن مجلس حضور یافتند، مأمون امام را نیز در آن جلسه حاضر نمود. در این هنگام یحیی شروع به سؤال کرد و یکی از مسایل فقهی حج را مطرح نمود و نظر امام را جویا شد. آن بزرگوار در جواب ابتدا شرایط متفاوتی را که این مسأله در آن شرایط می تواند واقع گردد، مطرح نمودند و از یحیی بن اکثم خواستند که تعیین نماید مسأله در کدام شرایط به وقوع پیوسته است. یحیی که هرگز انتظار این امر و سؤال امام را نداشت از یکسو از میزان تسلط امام بر دقایق فقهی شگفت زده گشته بود و از سوی دیگر در تعیین شرایط وقوع حکم درمانده بود؛ چرا که هرگز پیش از این بدانها نیندیشیده بود.
در این هنگام بود که بزرگان حاضر در مجلس در برابر عظمت علمی امام جواد علیه السلام، شگفت زده شده و نه تنها به مقام علمی آن بزرگوار آگاه گشتند بلکه میزان تسلط خارق العاده امام را نیز ستودند. هنگامی که کار بدین جا منتهی گشت، مأمون از امام تقاضا نمود تا خود حکم را در شرایط گوناکون وقوعش بیان دارند و امام علیه السلام نیز حکم هر کدام از حالات مختلف را به تفصیل بیان فرمودند
فریاد عاشقان امام جواد
مهدی خواهد آمد