اجرک الله یا صاحب الزمان.عج
العماءباقون ما بقی الدهر
انا الله واناالیه راجعون
|
|
|
ایشان پیش از در گذشت آیت الله العظمی اراکی چون مطلع شدند جامعه مدرسین نظر به معرفی ایشان را دارند پیغام دادند که راضی نیستم اسمی از بنده برده شود. کمتر فردی هست که نام مبارک استاد کامل آیت الحق بهجت را نشنیده باشد در همین زمینه همین بس که علامه طباطبایی (ره)فرموده بودند : « ایشان (آیت الله بهجت) عبد صالح است. » ولادت |

ابومغيت عبدالله بن احمد بن ابي طاهر مشهور به حسين بن منصور حلاج از عارفان نامي ايران در قرن سوم و دهه اول قرن چهارم هجري است. وي از مردم بيضاي فارس بود. ولادت او در آن سامان به احتمال در سال 244 هجري اتفاق افتاده است.
پدر حلاج بنظر ميرسد که به کار پنبه زني مشغول بوده و به مناطق نساجي ايالت خوزستان که در آن وقت از تستر(شوشتر حاليه) تا واسط(شهري در کنار دجله، بين بصره و کوفه) امتداد داشته، مسافرتي کرده و پسر را با خود همراه برده است.
حلاج در دارالحفاظ واسط به کار فراگرفتن علوم مقدماتي پرداخته و تا سن دوازده قرآن را از بر کرده است و سپس در پي فهم قرآن ترک خانواده و خانمان گفته و مريد سهل بن عبدالله تستري شده است و سهل تستري به او اربعين کليم الله (چله نشستن بر طريق موسي پيغمبر) را آموخته است.
حلاج از آنجا به بصره رفته و در بصره در مدرسه حسن بصري شاگردي کرده و از دست ابوعبدالله عمرو بن عثمان مکي خرقه تصوف پوشيده و به طريقت مأذون گرديده است.
حسين در آنجا دختر ابويعقوب اقطع بصري را به زني گرفت و چون عمروبن عثمان مکي با اين وصلت موافقت نداشت گاه به گاه بين عمرو مکي و اقطع بصري اختلاف مي بود. جنيد بغدادي(نهاوندي) به حلاج پند ميداد که شکيبا باشد. حلاج به اطاعت جنيد چندي طاقت آورد و شکيبائي کرد تا اينکه سرانجام به تنگ آمد و به مکه رفت.
حلاج در سال 270 هجري به سن بيست و شش براي انجام فريضه حج نخستين بار به مکه رفت و در آنجا کلماتي مي گفت که وجد انگيز بود و حالي داشت. در مراجعت از مکه به اهواز به اندرز دادن مردم پرداخت و با صوفيان قشري و ظاهري به مخالفت برخاست و خرقه صوفيانه را از سر کشيد و به خاک انداخت و گفت که اين رسوم همه نشان تعلق و عادت است.
حلاج از آنجا به خراسان (مرکز نهضت عرفان ايراني) رفت و پنج سال در آن ديار بماند، پس از پنج سال اقامت در مشرق ايران به اهواز بازگشت و از اهواز به بغداد رفت، و از بغداد براي بار دوم با چهارصد مريد، بار سفر مکه را ببست و دومين حج را نيز گذراند، در اين سفر بود که بر او تهمت نيرنگ و شعبده بستند.
پس از اين سفر به قصد جهانگردي و سياحت به هندوستان و ماوراءالنهر رفت تا پيروان ماني و بودا را ملاقات کند، در هندوستان از کناره رود سند و ملتان به کشمير رفت، و در آنجا به کاروانيان اهوازي که پارچه هاي زربفت طراز و تستر را به چين ميبردند و کاغذ چين را به بغداد مي آوردند، همراه شد و تا تورقان چين، يکي از مراکز مانويت، پيش رفت. سپس به بغداد بازگشت و از آنجا براي سومين و آخرين بار به مکه رفت و در اين سفر در وقوف به عرفات از خدا خواست که " خدايا رسوايم کن تا لعنتم کنند ".
چون از مکه به بغداد برگشت، چنين مي نمايد که در طريق ارشاد و حقيقت برخلاف مصلحت ظاهري، قدم گذاشته و کلماتي گفته که تعبير به ادعاي خدائي کرده اند، و از همين جاست که حسين بن منصور در نظر پاره اي از مشايخ تصوف مقبول و در نظر بعضي ديگر مطرود است؛ در جامع بغداد فرياد کشيد ( مرا بکشيد تا من آرام يابم و شما پاداش يابيد).
در شورش بغداد به سال 296 هجري حلاج متهم شد و از بغداد به اهواز رفت و در آنجا سه سال در خفا ميزيست. سرانجام او را يافتند و به بغدادش بردند و بزندان انداختند. مدت اين زندان نه سال بطول انجاميد و در آخر در جلسه محاکمه اي که با حضور (ابوعمرو حمادي) قاضي بزرگ آماده بود، ابو عمرو خون حلاج را حلال دانست و ابومحمد حامدبن عباس وزير خليفه المقتدر، به استناد گفتار ابوعمرو، حکم قتل او را از المقتدر گرفت و عاقبت به سال 309 هجري نزديک نوروز، هفت روز مانده به آخر ماه ذي القعده، او را به فجيع ترين وضع شلاق زدند و مثله کردند و بدار کشيدند و سربريدند و سوختند و خاکسترش را به دجله ريختند.
نظرات امام خمینی .ره.درباره حسین منصور حلاج
صوفیان و عده ای از مخالفین تصوف سعی نموده اند بیتی که در آن حضرت امام می فرمایند: « همچو منصور خریدار سر دار شدم » را به عنوان دفاع ایشان از تصوف و حلاّج کنند؛ امّا آیا واقعا اینگونه است؟
در پاسخ باید گفت که در ادبیات فارسی منصور نماد مقاومت، هر چند در راه باطل شده که در راه عقیده خود بر سر دار رفت. از این رو در اشعار این گونه استفاده می شود و می توان نظر امام خمینی (ره) را این چنین تعبیر کرد، مانند تشبیه اهل بخشش به حاتم طائی که به کرم مشهور شده است.
مخالفت های ایشان با حلاّج و شطحیات در سایر آثار واشعار ایشان ، نشانه این موضوع است.
حضرت امام خمینی (ره) پس از نقل داستانی از بیابان گردی حلاّج و ابراهیم الخواص ، می فرمایند : این دو مرد جاهل به مقام توحید و توکل بودند؛ زیرا صحرا گردی و قلندری را با مقام توکّل اشتباه کردند، و ترک سعی و از کارانداختن قوایی را که حق تعالی عنایت فرموده به خرج توحید و توکّل گذاشتند. (شرح حدیث جنود عقل و جهل/ص214)
ایشان در شعری خطاب به حلاج می فرمایند:
گرتو آدم زاده هستی علّم الاسماء چه شد
قاب قوسینت کجا رفته است أو أدنی چه شد؟
بر فراز دار، فریاد انا الحق می زنی
مدعی حق طلب انیت و انا چه شد؟
مرشد از دعوت به سوی خویشتن بر دار دست
لا الهت را شنیدستم ولی الاّ چه شد؟
(دیوان امام خمینی(ره)/ص94)
ایشان در جای دیگر می فرمایند :
از صوفی ها صفا ندیدم هرگز
زین طایفه من وفا ندیدم هرگز
زین مدعیان که فاش انا الحق گویند
با خودبینی فنا ندیدم هرگز
(دیوان امام خمینی(ره)/ص217)
تا کوس انا الحق بزنی خودخواهی
در سرّ هویّتش تو نا آگاهی
بردار حجاب خویشتن از سر راه
با بودن آن هنوز اندر راهی
(دیوان امام خمینی(ره)/ص248)
گر نیست شوی کوس انا الحق نزنی
با دعوی پوچ خود معلق نزنی
تا خودبینی تو، مشرکی بیش نیی
بی خود بشوی که لاف مطلق نزنی
(دیوان امام خمینی(ره)/ص246)
و در بتی دیگر سروده :
فریاد انا الحق ره منصور بود یارب مددی که فکر راهی بکنم
(دیوان امام خمینی(ره)/ص226)
اما از علمای شیعه ، کسانی که به مخالفت منصور حلاّج برخاسته اند عبارتند از :
1) شیخ ابوالقاسم حسین بن روح، سومین وکیل خاص امام زمان (عج) است.
2) شیخ مفید(413-336ق) که به حق هر چه برای شیعه مانده از زحمات اوست.حتی مخالفان نیز او را مجدد شیعه در رأس سده چهارم دانسته اند.
3) شیخ محمد بن ابی یعقوب معروف به ابن ندیم بغدادی(متوفی بعد از 377ق)
4) شیخ علی بن حسین بن موسی بن بن بابویه قمی، پدر مرحوم صدوق که امام زمان (عج) برای او در توقیعی دعا نموده و او را ستایش کرده است.
5) شیخ الطائفه محمد بن حسن طوسی (460-385ق) که حلقه اتصال متقدمین و متأخّرین به شمار می آید و غالب علوم از ناحیه او به دست ما رسیده است.
6) ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی (متوفی402ق) صاحب کتاب فرق الشیعه.
وبسیاری دیگر از علمای شیعه همچون مقدس اردبیلی، شیخ حر عاملی و .... .
ایام شهادت مظلومانه بی بی دو عالم صدیقه طاهر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را خدمت تمام دوستان عزیز و بازدید کنندگان محترم وب سید تسلیت عرض میکنم

چگونه باید نگاشت از او که هیچ قلمی و هیچ فکر توان درک او را ندارد چگونه باید دانست مقام بلند و نورانی اوراهر چه در عمق تاریخ اسلام جلو و پیش برویم مهد وجودی و عصمتی او را بخواهیم درک کنیم بیشتر متحیر میکردیم و کلام و تفکر برای بانوی بانوان بسیار است فاطمه (سلام الله علیها) بانويي است كه گرچه براي بروز و تجلي فرصت چنداني نيافت، اما در همان 18سالي كه از اين زندگي دنيايي بهره گرفت، لقب « سيده نساء اهل الجنه» سرور زنان اهل بهشت را يافت و اين نشان ژرفاي معنا و عمق معنويتي است كه در وجود اين برترين بانوي تاريخ نهفته است.
پرسش اصلي اين جستار نيز بر سر همين مفهوم شكل يافته است؛ اندكي فرصت و كمبهره بودن از حيات ظاهري و در عينحال پربار بودن و رسيدن به مقامي كه پيش و پس از او احدي بدان نايل نيامده است. چگونه دخت 18 ساله محمد (ص) اينگونه درخشيد.
بانويي كه پدري پيامبر داشت و شويي امام و خليفه مسلمانان، حضرت مولا علی علیه السلام چگونه توانست خود را از سايه سنگين ايشان رهايي دهد، آن هم در عصري كه اصولاً نگاه مثبتي به زن و فعاليتهايش وجود نداشته است؟ هر چند بايد بر اين امر پاي بفشاريم كه تعاليم اسلام و آموزههاي پيامبر در زمينه سازي و تجلي شخصيت اجتماعي زن بسيار اثر نهاده است، منتها انتظار اينكه اين فعاليتها گشايشهاي آني در پي خود داشتهاند نيز اندكي بيجا بهنظر ميآيد. نگاهي مختصر و فهرستگونه به حيات فاطمه زهرا (س) ميتواند اندكي زواياي زندگي ايشان را بكاود.
ما حجت خدا بر خلق هستیم و مادرم فاطمه حجت خدا بر ماست
******************************
اما در ادامه خواهید خواندن
باز خوانی مصحف فاطمه .س.در پاسخ به شبهات مطرح