تبليغاتX
سید
 چند کلام ناب از محضر یارو استاد

بسم الله الحی العظیم

ابریق می مرا شکستی ربی       بر من در عشق جمله بستی ربی

من می خورم تو میکنی بد مستی     خاکم به دهن مگر تو مستی ربی

سلام خدمت تمام دوستداران حقیقت و ره جویان سلوک نمیدانم چرا امروز حالم حال دیگری است و حال دلم می گوید از کلام ناب و پاک حضرت استاد حسن زاده آملی روحی فدا ء مطالبی باید بزنم در سید آنهم در ایام فاطمیه دعا گوی شما سید  

تمثال مبارک و نورانی آیت الحق ، استاد کامل در باب علوم

حضرت حاج شیخ حسن حسن زاده آملی (روحی فداء)

seied

حقيقت عرفان

حـقايق عرفاني و تصوّف ، اصول و امـهاتي ايقاني و ايماني است کـه بر محور و لايت و عصـمت نفوس مکتفي مي‌باشد يعني ميزان و معيار صحت و سـقم ايـن اصـول ايقاني را مـنطق عصمت و و حي تشکيل مي‌دهــد و اين اصول ايقاني بـايد در جان هر انسان سالک طريق الي الله با القاءات صاحب نَفَس الهي و قرآني بذرافشاني گردد به خصوص آن تخم سعادت ابدي انساني يعني همان توحيد صمدي قرآني که بذرالبذور همه معارف حقّه الهيه است؛ و با دستورات و رياضــات شرعي آبيــاري گردد ، آنــگاه منتظر مـاند

  قائم آل محمد ، حضرت مهدي صاحب الزمان ( عج )

بسم الله الرحمن الرحيم اَلحَمدُلِلهِ رَبِّ العالَمين حقيقت انتظار و ظهور و قيام قائم ( عجل الله تعالي فرجه الشريف ) شـجره طيّبه وجود را ثمره اي مسمّي به انسان کامل و حقيقت محمّديّه ( صلي الله عليه و آله و سلّم ) است. و ايــن حقيقت احمديه را سرّي است که در متن « م ح م د ابن العسکري عليه السلام » مُستَکِن نـموده اند ، و اين سرّ مکتوم را قيامِ قائــم ، مکشوف و مشهود همه کلمات الله به خصوص عقول و نفوس انساني ميـنمايد که حقيقت انتظار رابايد در ديدگان بصـيرت اهل خردوانسانهاي قائــمي مشرب درجهت زيـارت جمال دلآراي مجمع الجمال و منشأالکمال که معــراج العقـول و مرکز دائره شهود است ، جستجو کرد که تا با قـيام آن کلمه جامـعِ همه حروفِ عالـياتِ اسم اعظم حق ، معناي حقيقي ظهورِ آن سرِّ مُستَودَع ، متجلي گردد. پس در واقـع ثمره درخـت وجودي حق را ، قيام و ظهور تـام قــائم آل محمد ( عجل الله تعالي فرجه الشريف ) به عـنوان خاتم ولايت محمديه (ص) معني ميبخشد که آنرا به يوم الايام انساني به نظاره مي نشينيم. پس اين مکتومِ مکشوف به بقية الله الاُعظم که اسم اعظم الهي در بين همه انسانهاست ،شهرت يافته است. فافهم

گوشه ای از الهی نامه حضرت عشق استاد حسن زاده آملی.حفظه الله

الهی دندان دادی نان دادی جان دادی جانان بده

الهی شکرت که این تهی دست پابست تو شد

الهی من اگر بنده نیستم تو که مولای من هستی

الهی تن به سوی کعبهداشتم چه سوددهد آن که دل به سوی خداوند کعبه ندارد

الهی شکرت که پیر ناشده استغفار کردم که استغفار پیر استهزا را ماند

الهی آن که تو را دوست دارد چگونه با خلقت مهربان نیست

الهی اگر بخواهم شرمسارم و اگر نخاهم گرفتار

الهی گرگ و پلنگ را رام توان کرده با نفس سرکش چه باید کرد

الهی کلمات و کلامت که اینقدر شیرین و دلنشین اند خودت چونی

الهی اگر ستارالعیوب نبودی ما از رسوایی چه میکردیم

فریاد سید الهی به حق حسن

ظهور مهدی را برسان

|+| نوشته شده توسط .سید در شنبه 4 خرداد1387 و ساعت 11:11  
 دکتر علی شریعتی ملت ايران و خانه فاطمه(س)

یا صاحب الزمان اجرک الله فی مصیبته جدتک فاطمه الزهراسلام الله علیهما

سلام خدمت تمام دوستان عزیز و بزرگوار .....با وجود آن‌كه دكتر علي شريعتي، از منتقدان شيوه مرسوم عزاداري‌ها و سوگواري‌ها براي خاندان اهل بيت(ع) به شمار مي‌رود، وي در سخنراني مشهور خود در سالروز شهادت فاطمه زهرا(س)، از گريه مردم بر مصائب اهل بيت(ع) تجليل و تنها آن را نيازمند تكميل مي‌داند كه آن هم به عهده روشنفكران و دانشمندان است.

وي مي‌گويد: هر مذهبي، مكتبي، هر نهضتي يا انقلابي، از دو عنصر تركيب مي‌يابد؛ عقل و عشق. يكي روشنايي است و ديگري حركت. يكي شعور و شناخت مي‌بخشد و به مردم بينايي و آگاهي مي‌دهد و ديگري، نيرو و جوشش و جنبش مي‌آفريند... .

1121

در يك جامعه، در يك نهضت فكري يا مكتب انقلابي، دانشمندان، گروه روشنفكران آگاه و مسئول، كارشان نشان دادن راه و شناساندن مكتب يا مذهب و آگاهي بخشيدن به مردم و مردم، مسئوليتشان روح دادن و نيرو و حركت بخشيدن است... .

اسلام نيز چنين بوده است و بيشتر از هر مذهبي، دين «كتاب» و «جهاد» است و انديشه و عشق. آنچنان كه در قرآن نمي‌توان دانست كه مرز ميان عقل و ايمان كجاست. شهادت را زندگي جاويد مي‌شمارد و به قلم و نوشته سوگند مي‌خورد و در ميان ياران پيامبر، «عابد» و «مجاهد» و «مبلغ» از هم مشخص نيستند.

و تشيع، به ويژه با تاريخ و فرهنگش، تجلي‌گاه عشق و شور و خون و شهادت است و كانون ملتهب و جوشان احساس و در عين حال، يك نوع تفكر و معرفت و فرهنگ علمي و عقلي ويژه و نهضت فكري نيرومند و مشخص؛ «حادثه»اي است در سرگذشت انسان و به نام و نهاد علي، از «علم» و «عشق».

و «حقيقت‌پرستي» چنين مذهبي است كه حقيقت، بي‌پرستش، فلسفه و دانش است و پرستش، بي‌حقيقت، بت‌پرستي يا شهوت!

اشك: شهادت عشق
تشيع در تاريخ، اين چنين زاد و زيست. متفكران و دانشمندانش، مظهر اجتهاد و تعمق و تحقيق و منطق و فرو رفتن در اندرون معاني و شناختن متحول و متكامل مفاهيم اعتقادي و حقايق اسلامي و نگهباني روح و حقيقت و جهت راستين اسلام نخستين در معركه گيج‌كننده و گمراه‌سازنده‌اي كه به نام فلسفه و تصوف و علم و ادب و زهدنمايي و يوناني‌زدگي و شرق‌گرايي در افكار برانگيخته بودند.

و توده مردمش، مظهر وفاداري به حقيقت و اخلاص و عشق و شور و فداكاري و جانبازي در راه علي و ادامه‌دهندگان راه علي، در دوره‌هايي كه زور و شكنجه و قتل‌عام بر زندگي توده حكومت مي‌راند و لبي را كه به نام او باز مي‌شد، مي‌دوختند و خوني را كه با مهر او گرم مي‌شد، مي‌ريختند و از خاندان پيغمبر سخن گفتن، پاداشش در خلافت پيغمبر، پوست كندن و سوزاندن بود.

110

و اما، امروز نيز توده مردم ما همچنان عشق مي‌ورزند، همچنان دوست مي‌دارند، همچنان به اين خانه وفادارند، و هنوز پس از گذشت قرن‌ها و دگرگوني‌ها و زاد و مرگ ايمان‌ها و عشق‌ها و انديشه‌هاي بسيار، از در اين خانه، به قصري، معبدي، و قبله‌اي ديگر، نرفته‌اند، مي‌بينيم كه همچنان سر بر ديوار خانه فاطمه نهاده‌اند و به درد، مي‌نالند. اين اشك‌ها، هر كدام «كلمه»اي است كه توده‌هاي صميمي و وفادار ما با آن، عشق ديرينه خويش را به ساكنان اين «خانه» بيان مي‌كنند. اين زبان توده است و چه زباني صادقتر و زلالتر و بي‌رياتر از زباني كه كلماتش، نه لفظ است و نه خط، اشك است و هر عبارتش ناله‌اي، ضجه دردي، فرياد عاشقانه شوقي!

مگر چشم از زبان صادقانه‌تر سخن نمي‌گويد؟ مگر نه اشك، زيباترين شعر و بي‌تابترين عشق و گدازانترين ايمان و داغترين اشتياق و تبدارترين احساس و خالصترين «گفتن» و لطيفترين «دوست داشتن» است كه همه، در كوره يك دل، به هم آميخته و ذوب شده‌اند و قطره‌اي گرم شده‌اند، نامش اشك؟!

مي‌بينيم كه توده ما هنوز حرف مي‌زند و حرف خودش را خوب مي‌زند. تعجب نكنيد كه چگونه من دارم از «گريستن» دفاع مي‌كنم، كه شنيده‌ايد ـ و بارها ـ كه از برنامه گريه و روضه انتقاد كرده‌ام.

آري، اين دو سخن با هم متضاد نيستند. «برنامه گريه كردن»، به عنوان يك «كار» و يك «وظيفه» و يك «وسيله» براي رسيدن به «هدفي» و به عنوان يك «اصل» و يك «حكم»، چيز ديگري است و «گريستن»، يعني تجلي طبيعي يك احساس، حالتي جبري و فطري از يك عشق، يك رنج، يك شوق با اندوه، چيز ديگري...

515

كسي كه عاشق است و از معشوقش دور افتاده و يا عزادار است و مرگ عزيزي قلبش را مي‌سوزاند، مي‌گريد، غمگين است، هرگاه دلش ياد او مي‌كند و زبانش سخن از او مي‌گويد و روحش آتش مي‌گيرد و چهره‌اش برمي‌افروزد، چشمش نيز با او همدردي مي‌كند؛ يعني اشك مي‌ريزد، اشك مي‌جوشد و اين حالات همه نشانه‌هاي لطيف و صريح ايمان عميق و عشق راستين اويند... .

من هم مثل شما به او مي‌نگرم!
گريه‌اي كه تعهد و آگاهي و شناخت محبوب يا فهميدن و حس كردن ايمان را به همراه نداشته باشد، كاري است كه فقط به درد شستشوي چشم از گرد و غبار خيابان مي‌آيد.

فراموش نكنيم كه نخستين كسي كه بر سرگذشت حسين بزرگ گريست، عمر سعد بود و نخستين كسي كه بر اين‌گونه «گريه بر حسين» ملامت كرد، شخص زينب بزرگ!

و بد نيست بدانيد كه نخستين مجلس عزاداري، در دربار يزيد!...

هيچ مذهبي، تاريخي و ملتي چنين خانواده‌اي ندارد؛ «خانواده‌اي كه در آن پدر، علي است و مادر، فاطمه و پسر، حسين و دختر، زينب»؛ همگي در زير يك سقف و در يك عصر و يك خانواده.

و در عين حال، به هيچ خانواده‌اي، از جانب ملتي اين همه عشق و اخلاص و ايمان و شعر و خون نثار نشده است.
ملت ما، بر گرد در و بام خانه فاطمه، يك فرهنگ پديد آورده است؛ از اين خانه يك تاريخ پر از هيجان و حركت و شهامت و فضيلت، بر بستر زمان جاري شده است؛ نهر زلال و حيات‌بخشي كه بر همه نسل‌هاي ملت ما گذشته است و هم‌اكنون نيز در عمق روح و وجدان توده ما جريان دارد.

اين تنها ملتي است كه در زندگي نوع بشر روي خاك، در غم خاندان محبوب خويش و در عزاي قهرمان آزادي و ايمان خويش، در طول تاريخ درازش، همواره غمگين و عزادار مانده است و پايمال كردن فضيلت و محكوميت حقيقت و فاجعه حكومت جنايت و زور را، به رغم گذشت زمان و غلبه هميشگي اين نظام بر تاريخش و سرنوشتش، فراموش نكرده است.

اما اين عشق‌ها همه عقيم مانده‌اند؛ اين اشك‌ها همچون باراني كه بر شوره‌زار ببارد، سبزه‌اي در اين كوير نمي‌روياند و اين همه فداكاري‌ها، سرمايه‌ها، آمادگي‌ها و تجمع‌ها و نيروهاي انساني و وقت‌ها و فرصت‌هاي عزيز نيروبخش هدر مي‌رود.

مقصر كيست؟ دانشمند! كه پا به پاي توده، مسئوليت خويش را انجام نمي‌دهد؛ او بايد به توده، «آگاهي» و «شناخت» و «جهت» مي‌داد و نداد... .

|+| نوشته شده توسط .سید در دوشنبه 30 اردیبهشت1387 و ساعت 16:56  
 برخي از پيش‌گويي‌هاي پيامبران و اوليا درباره حادثه كربلا
السلام علی الحسین و علی علیّ بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

 
 
برخي از پيش‌گويي‌هاي پيامبران و اوليا درباره حادثه كربلا
ابراهيم علیه السلام به سرزمين كربلا رسيد. آرام آرام با مركبش مي‌گذشت كه ناگهان به گودال قتل‌گاه رسيد و اسب، او را به زمين زد. ابراهيم علیه السلام زبان به استغفار گشود و عرض كرد: خدايا! از من، چه خطايي سر زده است كه به اين بلا دچار شدم؟
جبرئيل نازل شد و عرض كرد: «اي ابراهيم! از تو گناهي سر نزده است. در اين سرزمين، فرزند آخرين فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل مي‌رسانند.
 
  •  حضرت آدم در كربلا
هنگامي كه حضرت آدم علیه السلام به زمين فرستاده شد، ميان او و همسرش «حوا» جدايي افتاد. آدم براي يافتن همسرش، به جست‌وجو پرداخت. در ميانة راه، گذارش به كربلا افتاد. پس بي‌اختيار، اشك از چشمانش جاري شد و ابري از غم، دلش را تسخير كرد. سر به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا! آيا ديگربار، دچار معصيتي شده‌ام كه اين حال به من دست داده است؟
خطاب رسيد : «اي آدم! گناهي از تو سر نزده است، بلكه در اين سرزمين، فرزند تو ـ حسين علیه السلام ـ  را با ستم، به قتل مي‌رسانند»
عرض كرد: خدايا حسين كيست؟ آيا از پيامبران است؟
ندا آمد: «نه، پيامبر نيست، ولي فرزند پيامبر آخرالزمان ـ محمد بن عبدالله ـ است.»
عرض كرد: خدايا! قاتل او كيست؟
خطاب آمد: «نامش يزيد است كه ملعون آسمان‌ها و زمين‌ است.»
در اين هنگام، به جبرئيل رو كرد و گفت: دربارة قاتل حسين علیه السلام چه بايد كرد؟
جبرئيل گفت: «بايد او را لعن كرد».
آدم علیه السلام چهار بار يزيد را لعن كرد و راه خود را در پيش گرفت و از سرزمين كربلا خارج شد.1

 

  •  كشتي نوح در كربلا
عجله كنيد: «همه سوار بر كشتي شويد. كودكان را فراموش نكنيد. عذاب خداوند نازل شده است» اين كلامي بود كه حضرت نوح علیه السلام به قوم خود مي‌گفت: از آسمان و زمين آب فوران مي‌كرد. وزش باد شديد نيز وحشت و اضطراب مردم را دو چندان كرده است. همه بر كشتي سوار شدند و كشتي بر امواج پر تلاطم آب سرگردان شد. مدتي در راه بود كه ناگهان از حركت ايستاد. نوح علیه السلام، مضطرب و نگران با خود مي‌گفت: خدايا! چه شده است؛ چرا كشتي حركت نمي‌كند؟
ناگهان ندا آمد: «اي نبي‌الله! اين‌جا، سرزميني است كه فرزند زادة خاتم الانبيا صلی الله علیه و آله و سلّم و پسر اشرف اوليا كشته مي‌شود.»
نوح پرسيد: قاتل او كيست؟
ندا آمد: «قاتل او، ملعون آسمان‌ها و زمين است.» نوح علیه السلام چهار بار قاتـلان آن حضرت را لعن كرد تا سرانجام كشتي به راه افتاد و از غرق شدن نجات پيدا كرد.2

 

  •  عبور حضرت ابراهيم از قتل‌گاه
ابراهيم علیه السلام به سرزمين كربلا رسيد. آرام آرام با مركبش مي‌گذشت كه ناگهان به گودال قتل‌گاه رسيد و اسب، او را به زمين زد. ابراهيم علیه السلام زبان به استغفار گشود و عرض كرد: خدايا! از من، چه خطايي سر زده است كه به اين بلا دچار شدم؟
جبرئيل نازل شد و عرض كرد: «اي ابراهيم! از تو گناهي سر نزده است. در اين سرزمين، فرزند آخرين فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل مي‌رسانند.»
قاتل او كيست؟
جبرئيل گفت: «قاتل او، ملعون آسمان‌ها و زمين است كه قلم، بر روح اعظم، لعن او را نگاشته است.» در اين هنگام، ابراهيم دست خود را به طرف آسمان بالا برد و در حق قاتلان آن حضرت، لعن و نفرين كرد.3
 
  •  باد و سليمان علیه السلام
سليمان بر بساط خود، در آسمان در حال حركت بود. ناگهان، باد به جنب‌و جوش افتاد و بساط سليمان از كنترل وي خارج شد. سليمان علیه السلام تعجب كرد و وحشت و اضطرابي عجيب، سراپاي او را فرا گرفت.
پرسيد: چه شده است؟
باد جواب داد: ما به
 قتل‌گاه حسين علیه السلام رسيده‌ايم.
سليمان پرسيد: حسين علیه السلام
 كيست؟
باد گفت: او فرزند علي بن ابي‌طالب و دختر خاتم ‌الانبيا ـ محمد مصطفي ـ است كه در اين سرزمين، به دست قومي جفاكار به قتل مي‌رسد.
سليمان پرسيد: نام قاتلش كيست؟
پاسخ داد: او ملعون زمين و آسمان‌ها است.
در اين هنگام، سليمان دست به آسمان برداشت و يزيد را لعن كرد. باد به خود آمد و بساط سليمان را برداشت و از زمين كربلا دور كرد.5
 
  •  موسي و كربلا
موسي علیه السلام با «يوشع‌بن نون» در راه بودند كه ناگهان، نعلين موسي پاره شد و خاري در پايش فرو رفت و خون از آن جاري شد. موسي رو به آسمان گفت: خدايا! مگر از من گناهي سر زده است كه به چنين كيفري، در دنيا مبتلا مي‌شوم؟
خطاب رسيد: «اي موسي! نام اين سرزمين كربلا است و در همين سرزمين، خون حسين علیه السلام ريخته مي‌شود و به دست قومي جفاكار به قتل مي‌رسد.»
موسي گفت: خدايا! حسين كيست؟
خطاب آمد: «او فرزند محمد مصطفي، آخرين فرستادة من، است.»
عرض كرد: قاتل او كيست؟ فرمود: «كسي است كه ماهيان دريا و وحشيان صحرا و پرندگان هوا نيز او را لعن مي‌كنند.»
موسي علیه السلام نيز رو به آسمان كرد و قاتلان حسين علیه السلام را لعن و نفرين كرد و با يوشع از زمين كربلا گذشت.5
 
  •  عيسي علیه السلام  و كربلا
عيسي علیه السلام كه در جمع حواريان بود و از سرزمين كربلا مي‌گذشت، پس از شنيدن خبر قرار گرفتن شيري بر سر راه عابران، جلو آمد و رو به شير گفت: چرا در اين راه نشسته‌اي و مانع رفت و آمد عابران هستي؟
حيوان به زبان آمد و گفت: يا نبي‌الله! نمي‌گذاريم از اين‌جا بگذري، مگر آن كه بر يزيد، قاتل حسين، لعن كني.
عيسي علیه السلام پرسيد: قاتل او كيست؟
شير گفت: ملعون چرندگان و پرندگان و درندگان بيابان‌ها است، به ويژه در ايام عاشورا.
عيسي علیه السلام به همراه حواريان دست به آسمان برداشت و يزيد و قاتلان امام حسين علیه السلام را لعن كرد. آن‌گاه شير از سر راه كنار رفت و آنان از آن سرزمين گذشتند.6

پي‌نوشت‌ها:
1. علاّمه مجلسي، بحارالانوار، ج10، ص 156.
2. همان، ص 158.
3. همان.
4. همان، ص 157.
5. همان، ص 156.
6. همان، ص 157


منبع : ماهنامه موعود شماره 72
|+| نوشته شده توسط .سید در یکشنبه 12 اسفند1386 و ساعت 5:18  
 خسته، آزرده، درمانده و بي‌همــدم کربلا
سلام بر دوستان عزیز و محبان آل علی علیه السلام .دلی پر درد و با چشمی پر از اشک این پست را آپ میکنم،چرایش این است که زیارت ناحیه مقدس را خواندم حالم خوب نیست قربان دل آقام مهدی بشم آقا آقا در دلم فغانیست مکن ای صبح طول .حال که به دل خود نگاه میکنیم می بینم گوش دلم صدای دارد میشنود صدا برایم آشناست صدا صدا ی اربابم ،جدم حسین بن علیست  که در دل شب عاشورا با خدای خود در حال رازو نیاز است باز که خوب گوش فرا میدهم صدای می آید کیست مرا یاری کند کیست کیست
آه خدا ،حسین جان لبیک لبیک لبیک
حسین حسین حسین حسین حسین حسین
چی میشه مثل شهدا آقا          به کام منم عسل بزاری
آقا آقا آقا جان
خدا دیگه ...............................................
این مطلب را که می خوانید شاید بمانید که سید تو هم حالت خوب نیست ولی چیزها دردل خود دارد
اگر اشکی ریختی یادت باشه یک مولا داریم که هنوز در حال فریاد است و از چشمهای نازنینش اشک خون جاریست ما که به کربلا نرسیدیم ولی گوش فرا دهید تا صدای اربابمان مهدی .عج. را بشنویم که لبیک گویش شویم
یا ثارالله...............................
... خسته، آزرده، درمانده و بي‌همــدم.

(( ... بسوز كه سزاوار اين سوختني، بساز كه مجبور به اين ساختني، اين بر تو كه مورد قهر خدا قرارگرفتي رواست تا ديگران عبرت بگيرند و در اجراي فرمان حق قصور نكنند ... سبحانك يا رب سبحانك يا رب ... من خود مي‌دانم مستحق اين بختم، اين عذاب را به جان خريدارم تا كه خود نظري كني سبحانك ... ))

صدايي آشناست، صدايي كه نوازشگر لحظات مجروحِ فطرس است؛ آري صداي بالهاي نازنين روح‌الامين است.

(( ... آرام بگير فطرس گوش كن گويي او تنها نيست خيلِ فرشتگان خدا نيز با او هستند؟! يعني چه شده؟ چه واقعة عظيمي رخ داده كه اينچنين ملائكه از عرش بر زمين هبوط مي‌كنند؟ هرچه هست خبر از خلقي عظيم دارد. يقين گُلي خلق شده كه ملائكه براي استشمام آن گل مي‌روند! امّا نه! شايد ماه ديگري خلق شده، يا خورشيد ديگري، نه چه مي‌گويم؟ كه حتي وقتي خدا خورشيد را خلق نمود اين شور و همهمه نبود، اگر اين مخلوق تا اين حد عظمت داشته باشد حتماً ...

روح‌الامين! روح‌الامين! تو را به خدا بگو چه شده؟ حسرت بال و پرزدن شما مرا مي‌كشد؛ بيش از سوزش و شكستن بالم آزارم مي‌دهد. به فطرس بگو كه چه روي داده كه اينچنين ولوله در عرشِ خدا افتاده، مگر بار ديگر ابوالبشري خلق شده چون آدم؟ يا بالاتر از او؟ نوري از جنسِ خدا ... )).

جبرئيل پاسخ داد: (( رفيق پرشكسته، فطرس! كاش موردِ قهرِ خدا نبودي، ومي‌ ديدي كه چه خبر شده؟ آري نوري و مولودي از نورِ خدا خلق شده او عزيز دل مصطفي كه نه! خودِ مصطفي است. او جگرگوشة علي، دردانة زهرا ‌ست و پشتيبانِ مجتبي ست. اوخامس آلِ عباست كه به اهل زمين هديه داده شده است و ما براي تبريك به رسولِ خدا و اهلِ بيتش به حضورشان شرفياب مي‌شويم )).

ـ درنگ جايز نيست. ـ

(( خدايا، اي خدايِ مهربان مرا با روح‌الامين راهي كن كه عرضِ تـــبريك به رسولِ تو داشته باشـــم))

.(( كمكم كنيد؛ كه خداوند اجازة همراهي شما را به من داد، تحمل مرا هم تا زمين داشته باشيد))

(( بيش از اين معطلي جايز نيست؛ فطرس را هم با خود مي‌بريم به بركت اين مولود، آتش قهر خدا فرونشسته و اجازة همراهي او با ما داده شده، زيرِ بالهايش را بگيريد ... )).
زيباتر از اين زمان خلق نشده و نخواهد نشد، بيت علي غرقِ نور است محل رفت و آمد فرشتگانِ خداست همه در شعفند همه به هم تبريك مي‌گويند محفلِ انس كامل شده، چقدر اين بزم ديدني است، پنج آفريدة مقدسِ خدا احمد، علي، فاطمه، حسن و ... .

نام او چيست همه منتظرند به چه نام او را صدا بزنند، او كيست كه نيامده همه شيدايِ او شده‌اند؟!

ـ همه از هم مي‌پرسند.

جبرئيل با پيغمبر زمزمه مي‌كند همه ساكت شدند، چشم به لبهاي رسولِ خدا دوختند امّا چرا پيغمبر خدا اشك مي‌ريزد ... به ناگاه با صداي دلنشين نبي شوري به پا شد حسين . ... حسين؟ ... حسين! ... اين نام براي همه آشناست. براي همه ملائكه، براي همه انبياء و براي همة عالمِ، اين نام نامي است كه همة ملائكه، همه انبياء و همة عالم را دگرگون كرده است.

از فرشته شادي تا فرشتة ماتم از آدم تا خاتم و از ذره تا عالم.

ـ ديگر كسي نمي‌پرسد كه چرا پيغمبر اشك مي‌ريزد.-

حسين يعني واسطة احسان قديم، حسين يعني خون خدايِ كريم و حسين يعني ذبحِ عظيم.

همه مي‌خواهند براي او لالايي زمزمه كنند و در اين بين فطرس از همه مشتاق‌تر، خود را به گاهوارة حسين نزديك كرد.

بالهاي شكسته خود را به گهواره او زد؛ غرق در راز شد، نه! غرق در نياز شد (( ... ديگر تنها نخواهم ماند ديگر خسته نخواهم شد، بعد از اين نام تو مونسِ من است ذكر من بعد از اين در آن جزيرة تنهايي اين خواهد بود: سبحانك يا رب الحسين))

(( شايد فطرس نفهميد امّا همه ملائكه ديدند كه به يكباره بالهاي شكسته و سوختة فطرس ترميم شد و يا بهتراينكه، بالهاي نو بدست آورد. امّا فطرس عجيب زمينگير شده و اگر خواست خدا نبود، او از كنار گهوارة حسين تكان نمي‌خورد )).

گويا ندايي از غيب مي‌گفت:

با عشق شرح راز كن، بر جمله عالم ناز كن، پرهاي خود را باز كن، پرواز كن پرواز كن ...

|+| نوشته شده توسط .سید در شنبه 29 دی1386 و ساعت 4:20  
 دانلود نوحه عربی فارسی «أنا مظلوم حسین»
اجرای این نوحه در تاریخ 22 دی ماه 1386 در کربلای معلا توسط «نزار القطری» بوده است که شبکه سوم سیما بعد از اخبار شبانگاهی 24 دی ماه، برای اولین بار آن را پخش کرد و بسیار مورد توجه قرار گرفت.


انا مظلوم حسین
انا محروم حسین

لم یا قوم تریدون ببغی و فساد
لم تسعون بقتلی بلجاج و عناد

لیس والله سوانا خلف بعد النبی
فرض الله علی طاعتنا کل عباد

انا مظلوم حسین
انا محروم حسین

من له جد کجدی فی الوری
او کشیخی فانا ابن العلمین

فاطم الزهرا امی و ابی
قاصم الکفر ببدر و حنین

عبدالله غلاما یافعا
و قریش یعبدون الوثنین

یعبدون اللات و العزی معا
و علی کان صل القبلتین

و ابی شمس امی قمر
فانا الکوکب و ابن القمرین

انا مظلوم حسین
انا محروم حسین

چیست تقصیر من ای قوم که امروز جهانی
شده آماده به قتلم همه با تیغ و سنانی
در شما نیست ز اسلام نه نامی و نشانی

انا عطشان و قد احرق نطقی و لسانی
انا ظمئان و قد احرق قلبی و فوادی

انا مظلوم حسین
انا محروم حسین

زیر خنجر شه لب تشنه حسین گفت:
تو ای شمر ستمکار!
تو ای ملحد مکار!
تو ای کافر غدار!

اگر من نشناسی، بگویم بشناسی

حسینم و ضیاء القمرینم ، قتیل الودجینم
امام الحرمینم انا الفضه وابن الذهبینم

انا مظلوم حسین
انا محروم حسین

منم شهپر کبری منم آیه تقدیر
منم نخله خوبان منم زاده زهرا

منم عرش و منم فرش
منم کرسی و لوح و قلم و باعث ایجاد دو عالم

انا مظلوم حسین
انا محروم حسین

از اینجا دانلود کنید (با حجم 1.62Mb)روی همین نوشته گلید کنید
|+| نوشته شده توسط .سید در جمعه 28 دی1386 و ساعت 4:48  
 سیدالکریم .ع.

با سلام و دورد بر شما محب آستان ولایت و امامت

شهادت عموی بزرگوار پیامبر حضرت حمزه سید الشهدا .ع.

و وفات حضرت سید الکریم آقا حضرت عبدالعظیم الحسنی .ع. را خدمت

شما تسلیت عرض میکنم

این چند عدد کلیپ از داخل حرم مبارک حضرت عبدالعظیم حسنی .ع.

برای دوستانی که در این روز از قبله تهران .ری. بدور هستند

برای دانلود روی نوشته ها گلید کنید

نمای داخل صحن حضرت عبدالعظیم (ع)

نمای داخل حرم

صحن اصلی


تصویری از آرامگاه حضرت حمزه(ع) قبل از تخریب بقیع

منبع شیعه نیوز


السلام علیک یا ابالقاسم ابن السبط المنتخب المجتبی علیه السلام

این عکس زیبا هم تقدیم شماکه برای گذر زمانهاست

منبـع : عكّاسي فتوتهامي
عکّاس : آقاي واهان ترپانچيان
تاريخ : حدود 1332 هـ . ش
مكان : نمايي از ضلع جنوبي آستان مقدّس حضرت عبدالعظيم الحسني (عليه السّلام).از چپ به راست : گنبد حرم  حضرت  امامزاده  حمزة   بن موسي   الكاظم  (عليه السّلام)  ، گلدسته ها و  گنبد حرم حضرت عبدالعظيم الحسني  (عليه السّلام)


زندگی نامه مبارک حضرت سیدالکریم

عبدالعظيم عليه السّلام فرزند عبدالله بن علي، از نوادگان حضرت امام حسن مجتبي عليه السّلام است و نسبش با چهار واسطه به آن حضرت مي رسد .
پدرش عبدالله نام داشت و مادرش فاطمه دختر عقبه بن قيس .
ولادت با سعادت حضرت عبدالعظيم عليه السّلام در سال 173 هجري قمري در شهر مقدّس مدينه واقع شده است و مدّت 79 سال عمر با بركت او با دوران امامت چهار امام معصوم يعني امام موسي كاظم عليه السّلام ، امام رضا عليه السّلام، امام محمّدتقي عليه السّلام و امام عليّ النّقي عليه السّلام مقارن بوده ، محضر مبارك امام رضا عليه السّلام  ، امام محمّد تقي عليه السّلام  و امام هادي  عليه السّلام را درك كرده و احاديث فراواني از آنان روايت كرده است .
اين فرزند حضرت پيامبر صلّی الله عليه و آله وسلّم، از آنجا كه از نوادگان حضرت امام حسن مجتبي عليه السّلام است به حسني شهرت يافته است .
حضرت عبدالعظيم الحسني عليه السّلام از دانشمندان شيعه و از راويان حديث ائمه معصومين عليهم السّلام و از چهره هاي بارز و محبوب و مورد اعتماد ، نزد اهل بيت عصمت عليهم السّلام و پيروان آنان بود و در مسايل دين آگاه و به معارف مذهبي و احكام قرآن ، شناخت و معرفتي وافر داشت .
ستايشهايي كه ائمه معصومين عليهم السّلام از وي به عمل آورده اند، نشان دهنده شخصيّت علمي و مورد اعتماد اوست؛ حضرت امام هادي عليه السّلام گاهي اشخاصي را سؤال و مشكلي داشتند، راهنمايي مي فرمودند كه از حضرت عبدالعظيم الحسني عليه السّلام  بپرسند و او را از دوستان حقيقي خويش مي شمردند و معرّفي مي فرمودند .

در آثار علماي شيعه نيز، تعريفها و ستايشهاي عظيمي درباره او به چشم مي خورد، آنان از او به عنوان عابد، زاهد، پرهيزكار، ثقه، داراي اعتقاد نيك و صفاي باطن و به عنوان محدّثي عاليمقام و بزرگ ياد كرده اند؛ در روايات متعدّدي نيز براي زيارت حضرت عبدالعظيم عليه السّلام  ، ثوابي همچون ثواب زيارت حضرت سيّد الشهدا، امام حسين عليه السّلام بيان شده است.
زمينه هاي مهاجرت حضرت عبدالعظيم عليه السّلام  از مدينه به ري و سكونت در غربت را بايد در اوضاع سياسي و اجتماعي آن عصر جستجو كرد؛ خلفاي عبّاسي نسبت به خاندان حضرت پيامبر صلّی الله عليه و آله و سلّم و شيعيان ائمه عليه السّلام  بسيار سختگيري مي كردند، يكي از بدرفتارترين اين خلفاء متوكّل بود كه خصومت شديدي با اهل بيت عليهم السّلام داشت، و تنها در دورۀ او چندين بار مزار حضرت امام حسين عليه السّلام  را در كربلا تخريب و با خاك يكسان ساختند و از زيارت آن بزرگوار جلوگيري
به عمل آوردند.


 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط .سید در شنبه 5 آبان1386 و ساعت 5:8  
 خطبه مولا علی قبل شهادت
خطبة اميرمؤمنان حضرت علي(ع) قبل از شهادت


 كجايند مسلمانان اهل كتاب و اديان گذشته (تا به شما بگويند) كه در انجيل نام من «اليا» و در تورات «بريء» و در زبور «اري» و در ميان مردم هندوستان «كبكر» و در ميان مردم روم «بطريسا» و نزد فارسيان «جبتر» و در نزد تركان «بثير» و در ميان مردم زنگيان4 «حيثر» و در ميان كاهنان «بوييء» و در ميان مردم حبشه «بثريك» و نزد مادرم «حيدره» و ...
 
 
 
اشاره:
نوزدهم ماه رمضان، مصادف با ضربت خوردن مولاي متقيان و اميرمؤمنان(ع) است. يگانه مردي كه دشمنانش اقرار به فضايلش داشتند و به گفتة آن مسيحي، عدالتش موجب شهادتش در محراب عبادت گرديد. به همين مناسبت، در اينجا آخرين خطبة آن مولا را به حضورتان تقديم مي‌كنيم. باشد كه مقبول نظر آن حضرت قرار گيرد.

در كتاب معاني الاخبار از امام باقر(ع) چنين روايت شده است:

اميرمؤمنان علي(ع) پس از پايان جنگ نهروان به شهر كوفه بازگشتند. در اين هنگام به حضرتش گزارش دادند كه معاويه (با گستاخي و بي‌شرمي) آن حضرت را لعن نموده، دشنام مي‌دهد، و يارانش را به قتل مي‌رساند. حضرت علي(ع) به پا خاست و خطبة غرّايي آغاز فرمود: پس خداي را ستايش نمود و بر او ثنا خواند و بر پيامبر خدا(ص) درود فرستاد و شمّه‌اي از نعمت‌هايي را كه خداوند بر پيامبرش و بر او ارزاني داشته، برشمرد. آنگاه چنين فرمود:

اگر اين آية شريف در قرآن نبود كه مي‌فرمايد: «نعمت پروردگارت را بازگو كن»1 افتخارات و عناياتي را كه خداوند به من داده، بيان نمي‌كردم؛ ولي بنا به علّت اين فرمايش خداوند، سخن آغاز مي‌نمايم و مي‌گويم:

خداوندا! تو را بر نعمت‌هاي بي‌شمار، و فضل بي‌كران و فراموش نشدني‌ات سپاس‌گزارم.

اي مردم! به من رسيده آنچه كه رسيده و من اجلم را نزديك مي‌بينم. گويي هنوز كه در ميان شما هستم، به راستي كه شأن مرا از ياد برده‌ايد. من از ميان شما مي‌روم و آنچه را رسول خدا(ص) براي شما به يادگار گذاشت، من نيز آن را به يادگار مي‌گذارم: كتاب خدا و خاندان و عترتم. آنان همان عترت خاتم پيامبران، آقاي برگزيدگان و پيامبر برگزيده هستند كه هدايت‌گران به سوي نجاتند.

اي مردم! شايد پس از اين ديگر از گوينده‌اي گفتار مرا نشنويد جز آنكه دروغگو و افترا زننده باشد. من برادر رسول خدا(ص) و پسر عموي او هستم، من شمشير خشم و كيفر اويم، من ستون خيمة ياري او در هنگام ترس و شدّت و سختي هستم.

من همچون سنگ آسياب جهنّم2 در برابر دشمنان و دندان‌هاي خردكنندة آن بودم، من پسران و دختران آنان را يتيم مي‌گذاشتم، من جان آنان را مي‌گرفتم3، و من همان عذاب سخت شديد خداوند بودم كه از گروه ستمكاران فرو گذاشته نخواهد شد.

منم كه پشت پهوانان را به خاك ماليدم و سواران آنها را بر زمين انداخته، به هلاكت رساندم، و هر كه به خداي رحمان كفر مي‌ورزيد، نابودش نمودم. منم داماد بهترين مردم، منم سرور جانشينان پيامبران و جانشين برترين پيامبران، منم دروازة شهر علم، خزانه‌دار علم رسول خدا(ص) و وارث او. منم همسر بتول، بانوي بانوان جهانيان، حضرت فاطمه(س)، آن بانوي پرهيزكار، برگزيده، نيكوكار و هدايت‌گر، حبيبة حبيب خدا و برترين دختران او از سلالة او و ريحانه و گل خوش‌بوي رسول خدا(ص)، دو نوادة او بهترين نوادگان هستند كه هر دو فرزند من‌اند كه آنان شايسته‌ترين فرزندان هستند. آيا در ميان شما كسي هست كه آنچه را گفتم قبول نداشته باشد؟!

كجايند مسلمانان اهل كتاب و اديان گذشته (تا به شما بگويند) كه در انجيل نام من «اليا» و در تورات «بريء» و در زبور «اري» و در ميان مردم هندوستان «كبكر» و در ميان مردم روم «بطريسا» و نزد فارسيان «جبتر» و در نزد تركان «بثير» و در ميان مردم زنگيان4 «حيثر» و در ميان كاهنان «بوييء» و در ميان مردم حبشه «بثريك» و نزد مادرم «حيدره» و نزد دايه‌ام «ميمون» و در ميان عرب «علي» و در نزد ارمني‌ها «فريق» و در نزد پدرم «ظهير» است. آگاه باشيد من در قرآن مجيد نام‌هاي ويژه‌اي دارم، بپرهيزيد از اينكه آنها را ناديده بگيريد كه در اين صورت، در دينتان گمراه خواهيد شد.

خداوند مي‌فرمايد: «همانا خدا با راستگويان است»5، منم آن صادق راستگو. منم آن منادي در دنيا و آخرت كه خداي مي‌فرمايد: «پس در اين هنگام، ندادهنده‌اي در ميان آنان ندا مي‌دهد كه: لعنت خداوند بر ستمگران باد»6 كه آن ندا دهنده من هستم.

و در جاي ديگر مي‌فرمايد: «اعلامي است از ناحية خدا و رسول او»7 من همان اعلام و اذان هستم.

منم آن محسن و نيكوكار كه خداوند مي‌فرمايد: «خداوند با نيكوكاران است».8

منم آن دارندة قلب، كه خداوند مي‌فرمايد: «در اين امر تذكّري است براي كسي كه قلب دارد».9
منم آن «ياد كننده» كه خداوند مي‌فرمايد: «كساني كه خدا را در حال ايستاده و نشسته و آنگاه كه بر پهلو خوابيده‌اند، ياد مي‌نمايند».10

و «اصحاب اعراف» ما هستيم: من، عمويم، برادرم و پسر عمويم، سوگند به خدايي كه شكافندة دانه و هستة گياه است! آتش جهنم دوست ما را فرا نمي‌گيرد، و دشمن كينه‌توز ما وارد بهشت نمي‌گردد. خداوند متعال مي‌فرمايد: «و بر اعراف مرداني هستند كه همه را از چهره‌هايشان مي‌شناسند».11 منم آن «صهر»12 كه خداوند مي‌فرمايد: «و او كسي است كه از آب، انسان را آفريد آنگاه او را نسب و سبب قرار داد».13

منم آن «گوش شنوا» كه خداوند مي‌فرمايد: «و آن را گوش‌هاي شنوا دريابد و بفهمد».14

منم «سلم» براي رسول خدا(ص) كه خداوند مي‌فرمايد: «و مردي كه تنها تسليم يك نفر است»،15 و مهدي اين امّت از فرزندان من است.

آگاه باشيد! من وسيلة آزمايش شما قرار داده شده‌ام؛ با بغض و كينة من، منافقان شناسايي مي‌شوند و به مهر و محبّت من، خداوند، مؤمنان را آزمايش مي‌نمايد. و اين همان عهد و پيماني است كه پيامبر اُمّي در مورد من فرموده كه: «به راستي دوست نمي‌دارد تو را جز مؤمن و دشمن نمي‌دارد تو را جز منافق».

من پرچمدار پيامبر خدا(ص) در دنيا و آخرت هستم، رسول خدا(ص) پيشرو من، و من پيشرو شيعيان و پيروان هستم، به خدا سوگند! (در روز قيامت) دوستان من تشنگي نخواهند كشيد، و از چيزي نخواهند ترسيد، زيرا من وليّ و سرپرست مؤمنانم و خداوند سرپرست من است و بر دوستداران من همين بس كه دوست دارند آنچه را كه خدا دوست مي‌دارد و بر دشمنان كينه‌توز من همين بس كه كسي را دشمن مي‌دارند كه خداوند او را دوست مي‌دارد.

آگاه باشيد! به من گزارش رسيده كه معاويه به من دشنام داده و مرا لعن نموده است. خداوندا! او را با شدّت و سختي در هم كوب و لعنت خود را بر كسي كه مستحقّ آن است فرود آور، اي پروردگار جهانيان! اين را بپذير، اي پروردگار اسماعيل و مبعوث كنندة ابراهيم! كه همانا تو ستوده و بزرگواري.

آنگاه حضرتش از فراز منبر پايين آمده و ديگر بر بالاي آن نرفت تا آنكه به دست «ابن ملجم» به شهادت رسيد.16



پي‌نوشت‌ها:

1. سورة ضحي (93)، آية 11.
2. علّامه مجلسي در شرح اين فراز مي‌گويد: يعني من صاحب آن سنگ هستم كه حاكم بر آن بوده و كافران را به سوي دوزخ مي‌رسانم و احتمال دارد اين عبارت استعاره باشد، يعني من در حمله به كافران همانند آن هستم.
3. علّامه مجلسي در شرح اين فراز مي‌گويد: يعني من كافران را مي‌كشم و به همين سبب، قابض ارواح آنان مي‌گردم. يا اينكه: من در هنگام مرگ آنها، حاضر مي‌گردم و به اذن من آنان قبض روح مي‌گردند و احتمال دارد معناي استعاره‌اي نباشد، بلكه حقيقت باشد و همين معني ظاهر است.
4. زنگيان؛ گروهي از سياهان هستند.
5. در همة مصادر و همچنين اصل نسخه چنين آمده، ولي در قرآن كريم آيه چنين آمده است: «كونوا مع الصابرين»: «با راستگويان باشيد». سورة توبه (10)، آية 191.
6. سورة اعراف (7)، آية 44.
7. سورة توبه (10)، آية 3.
8. سورة عنكبوت (29)، آية 89.
9. سورة ق (50)، آية 37.
10. سورة آل عمران (3)، آية 191.
11. سورة اعراف (7)، آية 46.
12. صهر؛ به معناي داماد، شوهر خواهر و در مورد خويشاوندي نسبي به كار مي‌رود.
13. سورة فرقان (4)، آية 54.
14. سورة حاقّه (69)، آية 12.
15. سورة زمر (39)، آية 29.
16. معاني الاخبار، ص 56 ح 9، بشارة المصطفي، ص 12، بحارالانوار، ج 33، ص 282، ح 547. گفتني است كه عالم جليل‌القدر شيخ صدوق در «معاني الاخبار» در ذيل اين حديث شريف توضيح و بيان زيبايي آورده است
|+| نوشته شده توسط .سید در پنجشنبه 12 مهر1386 و ساعت 13:56  
 امام و شب قدر
 
كاش در اين رمضان لايق ديدار شوم
                             سحرى با نظر لطف تو بيدار شوم
كاش منت بگذارى به سرم مهدى جان 
                            تا كه همسفره تو لحظه افطار شوم

 
آن شب قدر است كه در آن گروه‌هاي به حج رونده، طاعات يا معاصي، با زندگاني يا ممات نوشته مي‌شود و خداوند در آن شب و روز، آنچه را مي‌خواهد واقع مي‌كند، سپس آنها را به صاحب زمين القا مي‌نمايد.
ابن حارث به آن حضرت(ع) عرض كرد: صاحب زمين كيست؟


از شب قدر به عنوان محكم‌ترين دليل بر وجود حجت خدا بعد از حجت ديگر و استمرار امامت تا روز قيامت ياد شده است، از اين رو، امامان(ع)، شيعيان را به احتجاج و استدلال به آن در برابر اهل سنت راهنمايي كرده‌اند. از حضرت امام باقر(ع) روايت شده است:

اي شيعيان، به وسيلة سورة «إنا انزلناه» احتجاج كنيد تا پيروز شويد. به خدا سوگند، كه آن (سوره) حجّت خدا بر آفريدگان، بعد از رسول خدا(ص) بوده، مهتر و سرور دينتان، و غايت علم ماست. اي جماعت شيعيان، به وسيلة «حم و الكتاب المبين إنّا أنزلناه في ليلة مباركة إنّا كنّا منذرين» احتجاج كنيد كه مقصود از آن، به ويژه صاحبان امر ـ ائمه(ع) ـ بعد از رسول خدايند.1

امام صادق(ع) نيز در روايتي بلند از رسول خدا(ص)، به نقل از خداوند تبارك و تعالي مي‌فرمايند:
 «انا انزلناه» را بخوان، در حقيقت آن نسبت تو و نسبت اهل بيتت تا روز قيامت است. 2

استدلال به شب قدر، منوط به اثبات دو امر است: اولاً، اينكه شب قدر بعد از وفات رسول خدا(ص) تا روز قيامت باقي است و اين مطلب مورد اجماع فريقين ـ شيعه و سني ـ است و از همين رو مي‌بينيم كه بندگان خدا براي درك آن شب در هرسال مي‌كوشند. دلايل اين امر عبارتند از:

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط .سید در سه شنبه 10 مهر1386 و ساعت 3:4  
 شهادت امام موسی کاظم.ع.

با عرض سلام به پیشگاه حضرت مولانا و سیدنا آقا امام زمان .عج.

اجرک الله یا سیدی

شهادت حضرت موسی بن جعفر ،باب الحوائج،ابو رضا .ع.

ابو احمد بن موسی .ع.شاه چراغ شیراز

پدر گرامی مریم آل محمد حضرت فاطمه  معصومه .س.

بر تمام شیعیان جهان تسلیت باد

شهادت امام موسی کاظم.ع. سید


لینکهای خواندنی

خیلی از دوستان میدونن که بنده مداح هستم

اما امشب تو هئیت چشمام یخ نداد و گریم نگرفت مانده بودم چرا!!

الهذا  از هئیت اومدم .ریخته بودم بهم که

این لینک را رفتم خودم که اشک از دیدگان جاری شد و خدا را شکر کردم

که روزی این شب مصیبت این بود

ما هر چه داریم از شهداست

نصب نخستین گنبد متحرک بارگاه امام حسین(ع)

مراسم سوگواری شهادت امام موسی کاظم در عراق برگزار شد

درخت معجزه شهدای لبنان گردشگران را به شگفتی واداشت

درخواست از حکومت سعودی برای اعلام بیزاری از وهابیت


معرفی وبلاگ مذهبی ارزشی

کانون فرهنگی شهید آوینی

مدیر وب: شورای نویسندگان

آدرس :http://www.avini222.persianblog.ir/


فریاد دل

مهدی خواهد آمد

|+| نوشته شده توسط .سید در پنجشنبه 18 مرداد1386 و ساعت 3:55  
 حضرت زینب.س.

سلام بر زینب

شهادت اصوه صبر و تنهای،علامه بدونه معلمه،

ام المصائب،مخدره آل علی،عقیله بی هاشم

حضرت زینب کبری .سلام الله علیه.

بر حضرت مولانا و سیدنا  آقا امام زمان .عج.

و تمام شیعیان و محبین آن حضرت تسلیت باد 

سید

 

وما رایت الا جمیلا

شبهای سخت دوری و تحمل ندیدن معشوق به پایان رسید، روزهای خوشی وصال یار آغاز گشت، زینب سلام الله علیها با زندان دنیا خداحافظی كرد (الدنیا سجن المؤمن) و بر چهره دلربای یار سلام كرد. اما این سلام با سلام روزهای اول متفاوت است آن سلام غرق غم بود.

آن روز كه نوزاد زیبا گریه سر داده بود و آغوش هیچ كس را نمی پذیرفت، قلبش با طپش های قلب حسین آرام گرفت زبان دلش با دیدار چشمان حسین سلامی گفت به بلندای عرش خدا.  سلام حسین كه می خواهم با تو باشم تا آخر.

همین سلام چنان كرد كه زینب شرط شروع زندگی مشتركش را چنین قرار داد كه من حسین را دوست دارم، هر كجا او برود من همراه او خواهم رفت و این شرط ازدواج من است.

هر چه از روزهای زندگی می گذشت، زینب به همه ی آنچه می دید، سلام می کرد و با گره های وجودش آنرا می پذیرفت، ولی ظرف صبر او را لبریز می شد، آن روز كه شاهد گریه های مظلومانه پدر بود، آن شبی كه حسنین به روی سینه مادر افتادند و ملائكه را به گریه در آوردند، آن روزها كه برای درمان زخم سر پدر شیر به در خانه می آوردند، آن روز كه شتر سوران از مقام امام حیاء نكردند و بر امام زمانشان خروج كردند، همانهایی كه دست بیعت با امیر المؤمنین دادند،‌ آن روز كه زهرهای كینه و حسادت وجود عزیز ترین را تكه تكه كرد و چشمهای ولی خدا را با خون یكی كرد، آن روز حرمت تشییع جنازه عبد خدا و انسان مؤمن را نگه نداشتند و تیرهای كینه خود را به سوی قلب زینب نشانه كردند، روزگاران چه سخت گذشت.

تا روز میثاق فرا رسید، آن روز هر چه داشتی باید فدای گرد پای یار می کردی. اگر زینب راه رفتن در کوچه های تنگ مدینه را تحمل کرد، اگر خون های فرق شکسته پدر او را بی تاب نكرد. اگر به هنگام تیر اندازی جنازه ی برادر عمل نابخردانه ای انجام نداد چون وجودش مملو از معرفت و صبر بود چون خودش را شناخته بود و من عرف نفسه فقد عرف ربه بود زینب می دانست كه عبد است و از عبد جز عبودیت نشاید.

زینب می دانست كه همه اینها در دستگاه حكمت الهی مكتوب است و هیچ چیز از احاطه علم الهی بیرون نیست، پس بی صبری سزاوار حكمت الهی نیست. او می دانست كه آنكه كامل است می تواند عبادت کامل حق کند. او می دانست که حسین کامل است و من چون بنده ی خدا هستم باید كه همچون حسین عبادت كامل الهی كنم و كربلا میثاق بندگی بود و زینب با چشم دل باز، آغوش برای فرمان الهی باز كرد و دم از دار و ندار دنیا نزد، هر آنچه داشت برای ادای حق بندگی به وصال یار رساند و فدای محبوب كرد پسرانش،‌ فرزندان خردسالش، ربابش، اكبرش و اصغرش و حسین (برادر محبوبش) از اینجا به بعد هم، نه تنها غم فراق را باید تحمل كند بلكه باید تسلی دل داغ دیده زنان و طفلان مضطر باشد و محافظ حریم آنان باشد و این سخت ترین مرحله میثاق بود و تجلی وجود حضرت زینب سلام الله علیها در این روزها بود و آینه تمام نمای شجاعت و دلاوری حیدر ظاهر شد و آن همان لحظه بود كه خطبه های آتشین زینب مشتی بر دهان بنی امیه ملعون زد و چشمهای شرمگین و بی حیای آنها را به زیر انداخت تا همگان بدانند و رسوا شوند بر عالمیان كه اینان با پسر  پیامبر خدا و اهل و عیال ولی خدا چه جنایت هایی كردند، حال زینب از همه ی میثاقها سر بلند بیرون آمد و آغوش برای وصال محبوب باز كرد و این اثر همان كلام است كه زینب از ابتدا تا انتهای زندگی با خود به دوش كشید و آن این كلام بود:

لیبک یا حسین 


معرفی وبلاگ مذهبی و ارزشی

ذاکر ولایت ۱۱۰

مدیر وب :جناب امیر محسن سلطان احمدی

آدرس:http://zakerevelayat.blogfa.ir/

پست جدید ختم صلوات


قهرمان قهرمانان

سید

 

وای بر من این صدای وای کیست                 ناله جانسوز و واویلای کیست

کیست این بانو که محشر می کند                    این چنین الله اکبر می کند

کیست این بانو که غوغامی کند                        بر سر نیزه تماشا می کند

شیر با نو ئیست دور از واهمه                      در شهامت بانوئی چون فاطمه

با سر ببریده دارد نسبتی                                نیست بی انگیزه دارد علتی

خون چرا جاریست اینسان از سرش           یک سه ساله دختری هم در برش

دشمن او را بر طناب انداخته                                 او به کوفه انقلاب انداخته

آن سر خونین قیامت می کند                            بی بدن قرآن تلاوت می کند

ماندهام یا للعجب یا للعجب                                دارد این سر آیه قرآن به لب

آیه کهفش طنین انداخته                                   زن به تفسیر و بیان پرداخته

سر به روی نیزه اما کو تنش                                مات و مهبوتم ز باور کردنش

کوفیان آنها فرنگی نیستند                            خوب می دانم که اینان کیستند

آن سر خونی سر سر خداست                     مادرش زهرا و جدش مصطفاست

آنکه او با ذکر یارب یارب است                              قهرمان قهرمانان زینب است

 


 

مرثیه عربی ملاء باسم کربلای که درمهمانخانه به کار رفته است

آپلود شده مرثیه برای وب شما

 


اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد وآخر تابع له علی ذلک

اللهم العنهم جمیعا

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم


فریاد زینبون

 مهدی خواهد آمد

|+| نوشته شده توسط .سید در دوشنبه 8 مرداد1386 و ساعت 20:7  
 شعر

آقا اجازه!

این شعر از وب میقات

آقا سید رضا است

آقا اجازه! خسته ام از اين همه فريب،
از های و هوی مردم اين شهر نانجيب.
آقا اجازه! پنجره ها سنگ گشته اند،
ديوارهای سنگی از کوچه بی نصيب.
آقا اجازه! باز به من طعنه می زنند
عاشق نديده هاي پر از نفرت رقيب.
شيرينی وجود مرا تلخ می کنند
فرهادهای کينه پرست پر از فريب!
آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود،
«آدم» نمی شويم! بيا: ماجرای «سيب»!
باشد! سکوت می کنم اما خودت ببين..!
آقا اجازه! منتظرند اينهمه غريب....

آقا مرگم فرا رسید

خواب دیدم مرده ام

www.seied.coo.ir

خواب دیدم مرده ام* *خواب دیدم خسته و افسرده ام
روی من خروارها از خاک بود* *وای قبر من چه وحشتناک بود
تا میان گور رفتم دل گرفت**قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زیر سرم از سنگ بود**غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود
هر که آمد پیش حرفی راند و رفت**سوره حمدی برایم خواند و رفت
ناله می کردم ولیکن بیجواب**تشنه بودم در پی یک جرعه آب
یک ملک گفتا بگو نام تو چیست**آن یکی فریاد زد رب تو کیست
ای گنه کار سیه دل،بسته پر**نام اربابان خود یک یک ببر
گفتنم عمر خودت کردی تباه**نامه اعمال خود کردی سیاه
ناامید از هر کجا و دل فکار**می کشیدندم به خفت سوی نار
ناگهان الطاف حق آغاز شد**از جنان درهای رحمت باز شد
مردی آمد از تبار آسمان**نور پیشانیش فوق آسمان
صورتش خورشید بود و غرق نور**جام چشمانش پر از شرب طهور
گیسوانش شط پر جوش و خروش**در رکابش قدسیان حلقه بگوش
لب که نه،سرچشمه آب حیات**بین دستش کائنات و ممکنات
بر سرش دستمال سبزی بسته بود**بر دلم مهرش عجیب بنشسته بود
کی به زیبائی او گل میرسید**پیش او یوسف خجالت میکشید
در قدوم آن نگار مه جبین**از جلال حضرت حق آفرین
دو ملک سر را به زیر انداختند**بال خود را فرش راهش ساختند
غرق حیرت داشتم این زمزمه**آمده اینجا حسین فاطمه
صاحب روز قیامت آمده**گوئیا بهر شفاعت آمده
سوی من آمدمرا شرمنده کرد**مهربانانه به رویم خنده کرد
این که اینجا اینچنین تنها شده**کام او با تربت من وا شده
مادرش او را به عشقم زاده است**گریه کرده بعد شیرش داده است
خویش را در سوز عشقم آب کرد**عکس من را بر دل خود قاب کرد
بار ها بر من محبت کرده است**سینه اش را وقف هیئت کرده است
سینه چاک آل زهرا بوده است** چای ریز مجلس ما بوده است
اینکه در پیش شما گردیده بد**جسم و جانش بوی روزه می دهد
با ادب در مجلس ما می نشست**او به عشق من سر خود می شکست
پرچم من را به دوشش می کشید**پا برهنه در عزایم می دودید
اسم من راز و نیازش بوده است**تربتم مهر و نمازش بوده است
اقتدا بر خواهرم زینب نمود**گاه می شد صورتش بهرم کبود
حرمت من را به دنیا پاس داشت**ارتباطی تنگ با عباس داشت
نذر عباسم به تن کرده کفن**روز تاسوعا شده سقای من
تا که دنیا بوده از من دم زده**او غذای روضه ام را هم زده
بارها لعن امیه کرده است**خویش را وقف رقیه کرده است
گریه کرده چون برای اکبرم**با خود او را نزد زهرا می برم
هر چه باشد او برایم بنده است**او بسوزد صاحبش شرمنده است
در مرامم نیست او تنها شود**باعث خوشحالی اعدا شود
در قیامت عطر بویش می دهم**پیش مردم آبرویش می دهم
باز بالاتر به روز سرنوشت**میشود همسایه من در بهشت
آری آری هر که پا بست من است**نامه اعمال او دست من است


فریاد دل

مهدی خواهدآمد

|+| نوشته شده توسط .سید در دوشنبه 18 تیر1386 و ساعت 6:10  
 سید جواد ذاکر .اولین سالگرد

به نام خدای مولایم حسین

بلبل از جلوه گل نغمه داود نمود

نغمه اش درد دل غمزده بهبود نمود

ساقی از جام جهان تاب بجان عاشق

آنچه با جان خلیل آتش نمرود نمود

به یاد اولین سالگرد تجلی شور و شعور،نغمه سرای آستان آل الله.ع.

مداح ، ذاکر و ثناء خوان مولا ارباب آقا امام حسین.ع.

سید جواد ذاکر طبا طبایی.رحمت الله علیه.

سید محمد جواد ذاکر. وب سید

صدای مرا از جنت الحسین.ع.هئیت ابالفضل عباس.ع. می شنوید

نمی خوام عاقل بشم من              عشق من عین جنونه

سگ با وفا تا آخر                پیش اربابش می مونه

دیونه ای از قفس پرید.

کلام از مردی آسمانی کلام از سیدی سبز پوش.کلام از مداحی خوش صدا.کلام از ذاکری  بی مثل.کلام از او که در میان شیعیان غریب بود کلام از میر محمد آذری.و او را نشناختن آری میر محمد جواد ذاکر را میگویم .همان که همه مردمان ایران نه که جهان او را سید جواد ذاکر می شناختن.

سید جواد سید جواد سید جواد

سید جواد مردی  عاشق و شیدا اما به گفته خود وقف آستان حسین

سید جواد مردی که بسیاری از حالتهای جذبه و شوریدگی هایش همچنان در حافظه و سینه بسیاری از مردمان باقی و زنده است

سید جواد مردی که یادش و خاطراتش هنوز از سر زبانهای بسیاری نیفتاده است

سید جواد مردی که نفس زدنش در دلها نقش بسته است

سید جواد مردی که مظلوم بود تا لحظه عروج

دست نوشته های سید محمد

سید محمد اسماعیلی

دست نوشته اول: سید جواد و کار ماندگار

به نظر حقیر که خود در چهار چوب، این افتخار را دارم که نوکر و مداح و ثناء خوان بارگاه سید الکونین حضرت ابا عبدالله الحسین .ع. باشم وهستم. باید حقیقت شفاف و روشن گرا این مطلب را بگویم که سید جواد به لحاظ بر خورداری از چند ویژگی بود که توانمندی، شجاعت، شهامت ،صوت زیبا .کلام شیدای آذری،بی اعتنای به دنیا و مظاهر دنیوی و شیفگی بسیار به عنصر آرمانی و اید آل مداحی و نغمه سرای در کل سرای گیتی در آمد.و موجب این گشت که ماندگاری مداحی او در کل تاریخ بعدباقی بماند.

که اگر دروغ نباشد همچون او دیگر نخواهد آمد که شیدا دل و مست ،

دیوانه بارگاه و نوکر این خاندان باشد

این عکس ۲۰دقیقه قبل از کما رفتن سید

در کاشان گرفته شده است با موبایل خود سیدجواد

سید جواد ذاکر.وب سید

دست نوشته دوم:

سید جواد و مظلومیت تا کافر و خارجی خواندن

سید جواد نه تنها کافر و خارجی نبود بلکه به حقیقت .مجنون الحسین بود

حقیقت این بود که سید مشروعیت سیستم سیاسی عصر مداحی خود را به جالش طلبید و ضمن پرهیز از هرگونه رویه ی سازشکارانه و تقابل با هر رویکرد محافظه کارانه ، تعامل را صرفادر هماهنگی با روش رادیکال خویش جست و جو می کرد و با آغاز این عمل حسینی پسند . فریاد گرگهای خونین دهن.و روباه صفتهای جیب پرست بلند شد و گفتن او کافر ، خارجی.مرتد.شد است .و کلام را فراتر برده و بی ادبی کردن که نمیدانم چه خواند گفت فردای قیامت که او سید نیست او اولاد زهرا نیست

 وووو

اما کلام را زیاد نخواهم گفت سید جواد خوب به معنای این جمله از رسول گرامی اسلام رسیده بود که

((ان الحسین مصباح الهدای و سفینه انجاه))

همانا حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است

اما سید دل این را نداشت که تنها با این کلام شیدای کند

و مست شود .لهذا بسیار ساده و شیوا با حالت دیوانگی این سروش را داد که

یا حسین غریب مادر

تویی ارباب دل من

یه گوشه چشم تو بسته

واسه حل مشکل من

سیدجواد همه دردها و رنجها را خرید چه زیبا با مولای خودمعامله کرد

اما جوا ب آنان که به سید از روی حسادت گفتن این حرفها را می گویم 

 البته نه از خود بلکه از قرآن مجید

((الی یوم الوقت المعلوم))

باید جواب جد سید را بدهید

خود را آماده کنید که قیامت نزدیک است

سید جواد ذاکر.وب سید

سید به آرامی و با قلبی دل داده. ومجنون رفت و چشم خود را با تربت سید شهدا روشن کرد

و در زاویه حرم مقدس حضرت فاطمه معصومه.س. در قبرستان دار المومنین.(نو)

و در مجاور قبر رسول ترک آرام گرفت

سید جواد ذاکر

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

روحش شاد

اما باز میگویم.در یادمان حاضر، به شیوه مالوف در پی آن بوده ایم که ناگفته ها را باز گوییم و بدیهی است که قیاس با آنچه که باید ، به آنچه که میسر بوده است ، بسنده کرده ایم .


یارب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین

به ظهورالحجه انشاءالله


فریاد حسینیون

مهدی خواهد آمد

|+| نوشته شده توسط .سید در جمعه 8 تیر1386 و ساعت 2:54  
 حضرت فاطمه الزهرا.س.سید محمد

امام حسن عسکری.ع.می فرماید:

 ما حجت خدا بر بندگانش هستیم و مادر ما حضرت فاطمه حجت بر ماست

سالروز شهادت صدیقه کبری.

 مادر سادات حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیه

 را خدمت مولا وارباب حضرت مهدی .عج .

وتمام شیعیان تسلیت می گویم


سلام بر سیده زنان عالم ، سلام بر زیبا ترین  عشق علی.

سلام بر مادر حسنین ، سلام بر مادر زینبین

سلام بر دخت نبی ، سلام بر تمام هستی علی

سلام بر مادر سادات ، سلام بر او که همه هستی بود

سلام بر فاطمه زهرا .س.


وب سید . حضرت فاطمه الزهرا.س.

مادر مادر مادر

یا علی رفتیم بقیع اما چه سود، هرچه گشتم فاطمه آنجا نبود

یا علی قبر پرستویت کجاست آن گل صد برگ خوشبویت کجاست

هرچه باشد من نمک پرورده ام

دل به عشق فاطمه خوش کردهام

حج من بی فاطمه بیحاصل است

فاطمه حلال صدها مشکل است

من طواف سنگ کردم، دل کجاست

راه پمودم، بگو منزل کجاست

 کعبه بی فاطمه مشتی گل است

 قبر زهرا کعبه اهل دل است

یا مهدی تو بگو قبر مادر کجاست


فریاد فاطمیون

مهدی خواهد آمد

|+| نوشته شده توسط .سید در دوشنبه 28 خرداد1386 و ساعت 6:22  
 آیت الله العظمی فاضل لنکرانی

انا لله و انا الیه راجعون

رحلت حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی.ره.

را بر ولی نعمت خودمان حضرت آقا صاحب الزمان .عج. ،

 و مراجع اسلام و تمام شیعیان جهان تسلیت میگویم

مقارن ظهر امروز و در آستانه شهادت بانوی دو عالم

بی بی فاطمه زهرا سلام الله علیها

حضرت آیة الله العظمی فاضل لنکرانی از مراجع تقلید

قم در یکی از بیمارستانهای تهران .به ملکوت اعلی پیوست

آجرک الله یا مهدی


آیت الله فاضل لنکرانی.ره.


لینکهای مفید

تصاویر منتشر نشده از آیت الله فاضل لنکرانی

عکس.حضور مراجع و علما در بیت حضرت آیت الله فاضل لنکرانی

عکس.حضور مراجع و علما در بیت حضرت آیت الله فاضل لنکرانی

عکس مقام معظم رهبری.،آیت الله فاضل لنکرانی در بستر بیماری

|+| نوشته شده توسط .سید در یکشنبه 27 خرداد1386 و ساعت 1:24  
 از آرماگدون چه می دانيد؟

از آرماگدون چه می دانيد؟

-كلمه‌ آرماگدون‌ از كلمه‌ «مگيدو» (مجدّو) كه‌ شهر مهمي‌ در فلسطين‌ قديم‌ بود ريشه‌ گرفته‌ است‌. بسياري‌ از محققان‌ فكر مي‌كنند كه‌ آرماگدون‌ از «هرمجدون‌» به‌ معني‌ «تپه‌ مجدّو» گرفته‌ شده‌ باشد. اين‌ ناحيه‌ تاريخي‌ غني‌ دارد. حفاري‌هاي‌ انجام‌ شده‌، بيست‌ دوره‌ اشغال‌، از تاريخ‌ چهار هزار سال‌ قبل‌ از ميلاد تا چهار صد و پنجاه‌ سال‌ قبل‌ از ميلاد مسيح‌ (ع‌) را نشان‌ مي‌دهد. «مجدّو» در 18 مايلي‌ «بندر حيفا» در اسراييل‌ شمالي‌ و 55 مايلي‌ شمال‌ بيت‌ المقدس‌ واقع‌ است‌
2- چه‌ در كتاب‌ مكاشفات‌ يوحنا به‌ آرماگدون‌ اشاره‌ شده‌ امّا چيزي‌ در باره‌ اينكه‌ نيروهاي‌ نظامي‌ به‌ هم‌ پيوسته‌ در منطقه‌ به‌ يكديگر حمله‌ مي‌كنند بيان‌ نگرديده‌ است‌. ليكن‌ ذكر شده‌ كه‌ اين‌ نيروها در دشت‌ مگيدو جمع‌ شده‌ و از اين‌ منطقه‌ هموار و وسيع‌ به‌ عنوان‌ پهنه‌اي‌ جهت‌ آماده‌ شدن‌ براي‌ حمله‌ بزرگ‌ استفاده‌ مي‌كنند
3- از كتاب مقدس چنين برداشت مي شود كه نيروهاي خير و شر در اين منطقه باهم رو در رو خواهند شد و در نهايت حضرت عيسي (ع) پيروز و صلح و صفا را به ياري خداوند.در دنياحاكم خواهد كرد.
4- در عقايد صهيونيسم مسيحي اين عقيده رايج است كه هر ملتي عليه يهود باشد دشمن خداست و نيروهاي شر آرماگدون را تشكيل خواهند داد. ولي حقيقت اين است كه بطلان اين عقيده آنقدر آشكار است كه جاي بحث ندارد. به عبارات زير نگاه كنيد:
- قوم يهود در زمان خود حضرت موسي (ع) نيز همواره با بهانه گيريهاي متعدد از اطاعت خداوند منحرف مي َشدند و در قرآن كريم به كرات به اين موضوع اشاره شده است.
-اولين كساني كه رو در روي حضرت عيسي (ع) ايستادندقوم يهود بودند اگر چه مي دانستند اين پيامبر ظهور خواهد كرد.
- اگر چه در كتاب مقدس به ظهور خاتم الانبيا(ص) اشاره شده بودولي با ظهور ا