تبليغاتX
سید

با عرض سلام وادب محضرمبارک همه دوستان و بزرگواران عزیز ,تشکل «جنبش سبز علوي» با هدف بازيابي هويت مقدس اين نماد ديني اعلام موجوديت کرد.


ما پيشاپيش احيا شدن و بازيابي نماد مقدس سبز علوي را به همه پيروان ولايت علوي و همچنين ذريه ي واقعي و معنوي اهل بيت عصمت و طهارت نبوي تبريک مي گوييم و همانطور که آفتاب هميشه در پشت ابر نمي ماند ، حقيقت هم براي هميشه کتمان نمي ماند و روسياهي و رسوايي ابدي براي منافقان سياه دل باقي ماند که مي خواستند با اين نماد مقدس، مردم فهيم ولايت مدار را فريب بدهند و با نماد مقدس به جنگ مقدسات و تحريف حقايق بپردازند.

 اين تشکل « جنبش سبز علوي » با رويشي دوباره خط بطلان و پاياني بر کج راهه ي همه ي منافقان بخصوص سران خائن و دروغگوي آنهاست که از صبر و متانت نظام مقدس جمهوري اسلامي سوء استفاده کردند و چند صباحي عده ايي ساده لوح را فريب دادند و...


 اما اينک طلوعي ديگر است .


ما پيروان ولايت مطلقه فقيه با سرفرازي مانند سنوات قبل در عيد سعيد امامت و ولايت که روز اکمال دين است و عيد سادات و همچنين فرزندان معنوي علي ابن ابيطالب  مي باشد با مزين کردن محافل ديني به پرچم هاي سبز ، جشن علوي را برپا خواهيم کرد تا سيه روي شود هر که در او غش باشد .


" از طرف سيد حسين و محبان علوي "


 


دادم ز کف چندي تو را با آه و با افسوسها


رفتي به يغما ناگهان با خدعه ي سالوسها


اي رنگ خوب و نازنين گشتي چرا چندي عجين


با جلبک و گلسنگها با حمله ي ويروسها


کرکس نشد طوطي اگر پرهاي خود رنگي کند


راهي ندارد اين دغل در حلقه ي طاووسها


فردا به رقص و جنبشي بر گنبد ميناي دل


افتاده اي امروز اگر بر چهره ي جاسوسها


اين رنگ احيا مي شود ، شياد رسوا مي شود


مي خشکد اين مردابها در پيش اقيانوسها


بنگر نقاب ننگ را ، لبخند پر نيرنگ را


بر چهره ي شيادها بر روي اختاپوسها


اين روزها آيد به سر ، بيرق شوي بار دگر


گر اجنبي بندد تو را با حيله بر ناقوسها


اي سبز من قديس من ، زيباترين تنديس من


وا مي کنم روزي تو را از دست بي ناموسها

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 9:15 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

شهيد شوشتري كه از فرماندهان بزرگ دوران دفاع مقدس بودند پيشتر خاطراتي را از حضور فرزندان مقامات ارشد نظام در جبهه هاي دفاع مقدس منتشر كردند كه بخشي از آنها در سال 86 در يكي از رسانه ها منتشر شده بود . متن اين خاطرات بدين شرح است :

فرزندان آقا به دفعات در جبهه نبرد حاضر شدند و در عملياتهاي مختلف شرکت کردند؛ مثلا يک شب در عمليات «بيت‌المقدس 3» بود که ديديم «آقا سيد مجتبي» با پسر آقاي هاشمي رفسنجاني، آن جا ظاهر شدند.

آقا سيد مجتبي ناراحت بود، گفتم: چه شده؟ اشاره به عينکش کرد و گفت: اين لامذهب شکسته، گفتم: اين که ناراحتي نداره، گفت: آخه از عمليات عقب مي‌مانم و هي بايد به اين مشغول بشم. اين عمليات خيلي پيچيده بود و احتمال اسارت بعضي از نيروها مي‌رفت لذا بچه‌هايي شرکت کرده بودند که پيش گام تر از همه بودند.

من در اين فکر بودم که فرزند آقا و نيز فرزند آقاي هاشمي را از عمليات خط شکني دور نگه دارم، آنها هم اصرار داشتند که بايد شرکت کنند، البته آنها از اين که من مي‌خواهم آنها را دور نگه دارم بي خبر بودند. من به دوستانم پنهاني گفته بودم که عينک آقا مجتبي را درست نکنيد تا بچه‌ها بروند و اينها عقب بمانند، اما در هنگامي که من مشغول صحبت با بي سيم و انجام کارهاي ديگر بودم، ايشان عينک را گرفته بودند و با يک سنجاق موقتاً درست کرده بود و با فرزند آقاي هاشمي راه افتادند به طرف خط، من هر چه کردم نتوانستم آنها را نگه دارم و رفتند.

بعد با فرمانده لشگرشان تماس گرفتم و گفتم: اينها دارند مي‌آيند مواظب باش که در خط شکني شرکت نکنند.

روز بعد که به منطقه رفتم، ديدم اينها روي ارتفاعات «قَشَن» جايي که در نوک نقطه دفاعي قرار داشت و در محلي که واقعا هم تخليه مجروح از آن جا سخت بود و هم رساندن مهمات و آذوقه خيلي مشکل بود، قرار گرفته اند. من با برادرمان فضلي صحبت کردم و گفتم: آقاي فضلي، اين دو نفر به جاي خطرناکي رفته‌اند شهادتشان مشکلي نيست، اگر اسير شوند از نظر تبليغاتي برايمان خيلي گران تمام مي‌شود، ايشان گفت: من ديشب به آنها گفتم ولي داوطلبانه رفته‌اند.

نمونه ديگر در عمليات «مرصاد» بود که من بهترين و دقيق‌ترين اطلاعات را از اينها گرفتم. يک روز با تعداد زيادي از بچه‌هاي بسيجي، براي جمع کردن اطلاعات، داخل سنگر گرد هم حلقه زده بوديم، سنگر شلوغ بود، من اول نمي خواستم اين دو نفر شناخته شوند ولي خود به خود مشخص شدند.

در آن جا اين دو آقازاده چنان با شور و شعف کار مي‌کردند و چنان داوطلبانه آماده خط شکني مي‌شدند که روحيه افرادي که آنجا بودند چند برابر مي‌شد. من خودم از بچه‌هاي بسيجي و کساني که در اطراف ما نشسته بودند شنيدم که مي‌گفتند ما فکر مي‌کرديم فقط ما هستيم ولي وقتي مي‌بينيم پسر رئيس‌جمهور و ديگر مقام‌هاي بالاي مملکت اين چنين خود را آماده نبرد مي‌کنند، روحيه مي‌گيريم و قدر نظام اسلامي و مسئولان آن را بهتر مي‌دانيم.
+ نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت 16:56 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

در زمانه بسیار حساسی هستیم میگویند آخر زمان است 


قبول داریم و باور که آخر زمان است و دشمنان آماده برای حمله به مذهب مقدسمان 

بعضی وقتها که سایت ها وکتاب.روزنامه.مقاله های سیاسی را نگاه میکنم به کینه هزاران ساله این دشمنان

بیشتر پی میبرم

از جنگهای سلیبی تا رخنه کردن در لباس های مقدس

حال بعد از فرمایش ولی فقیه زمان .تک مرجع تقلید .نائب امام .رهبر عزیز و فرزانه حضرت آیت الله خامنه ای (حفظه الله ) که فرمودند : دیگر از فتنه و خسارات بعد از انتخابات دوری کنید باز شاهد هستیم که بعضی از روحانی نماها که به معنای کلامه لانه و صدای کفار در قلب کشور شیعه را کنتور میکنند ,چه ساده لوحانه و حمارانه حرفهاو تهمتهای خود را بیان میکنند

مگر غیر از این است که در فقه اسلام مرجعیت نباید به کسی فحاشی ,تهمت,غیبت نکند .

حال بعد ازفحاشی عریان .اینبار پای خود را فراتر از لانه خود گذاشتند و به مرجعیت و روحانیت محترم شیعه توهین میکنند

که من بودم که ایستادم .فلانی و فلانی احمق هستند که پیام تبریک دادند

فلانی ساده لوحی هست که امام جمعه است .و در جای دیگر با چشمهای فنته آلود میگوید فلانی که در فلان منسب هست قصاب است

مرا ببخشید

اشک در گلویم ریخته و خون در چشمانم نشسته چه شد که اینگونه شد را الله میداند

باید پرسید

باید گفت

باید رساند که

چه چیز را !!!!!

 گوشه ای از خاطرات : کتاب  یک جاسوس شما را روج دهم

برای آنانکه خاطرات "مستر همفر" جاسوس انگلیسی را خوانده اند البته زیاد عجیب نیست که این حکایت را بخوانند :


ماجرا از این قرار است که چند دهه پیشتر و در عراق ، پس از "ارتحال" یکی از مراجع بزرگ تقلید ، طبق سنت معمول، غسل و کفن و نماز خواندن بر آن مرجع بر عهده ی مرجع بعدی بود ، مرجع جدید  در حال غسل متوجه مساله ی عجیبی شد ، وی با کمال ناباوری دید که یاللعجب ! مرجع مرحوم بزرگوار ختنه نفرموده و در واقع مسلمان نبوده اند !


بعد ها معلوم شد ایشان از نفوذی های سرویس های اطلاعاتی انگلستان بوده اند و با رشد در حوزه علمیه به درجه مرجعیت نائل آمده اند.

حال پیدا کنید پرتقال فروش را !!!

خاطرات خواندنی یک جاسوس در همین بلاگ

+ نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت 4:7 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

شهید ضرغام اعتقاد داشت: به برکت وجود امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی، خیلی از اشخاص به گونه ای "حرّ زمانه" شدند


 
برای سرش 11 هزار دینار عراقی تعیین کرده بودند و 17 آذر 59 که به شهادت رسید پیکر بی سرش را در تلویزیون عراق نشان دادند و اعلام کردند یکی از جلادان خمینی را کشته ایم.

کی فکرش را می کرد این شاهرخ قلدر با آمدن امام خمینی (ره) 180 درجه تغییر کند؟ همان آدم ساده و بی ریایی که روی سینه اش "خمینی فدایت شوم" را خالکوبی کرده بود. می گفتند: «وقتی راه می رفت زمین زیر پایش تکان می خورد. شیر بیشه جنوب بود و وقتی می غرید بهمن شیر و نخلستان های ذوالفقاریه، رستم را به یاد می آورد و آرام سر به آرامش می گذاشت، زیرا این شاهرخ زور قوتش را از نفس عشق مولایش علی (ع) به بیکرانه بیکران این دیار به یادگار برده بود.»

لابد، وقتی هم در قصر شیرین همراه دکتر چمران بوده، ضد انقلاب های بی دین، چه قدر کاسه کاسه می کردند و منتظر فرصتی بودند که این قد رعنا را به بهترین شکل به شهادت برسانند... آن ها وقتی هیبت شاهرخ را می دیدند لابد خودشان را از کوه پرت می کردند. مثل شب هایی که شاهرخ به سنگر عراقی ها شبیه خون می زد و آنها اسلحه های خود را می گذاشتند و فرار می کردند، آنها وقتی هیبت درشت و صورت گل آلود شاهرخ را در آستانه سنگر خود می دیدند فکر می کردند غول دیده اند و تا نفس داشتند فرار می کردند.

سالاری بود به خدا... اما همان قدر که بزرگ و پرهیبت بود همان اندازه هم گمنام بود. گفتند هنوز مفقودالاثری و نمی دانم چرا این روزها من احساس کرده ام که باید تو را از مفقود بودن در بیاورم! من تو را تنها چند روزی است که پیدا کرده ام و تازه آن موقع که همرزم ات تصویر چهره ی پر ابهّت و هیکل رعنایت را به من نشان می داد، کمی از شخصیت ات را شناختم. به خود می گفتم ای کاش زودتر می فهمیدم که شاهرخی هم هست تا می توانستم در سالروز شهادت ات، تو را از گمنامی در بیاورم ... در حالی که شنیده بودم 17 آذر شهید شده ای، اما چند هفته ی بعد برای درآوردن مناسبت های هفته، ناگهان در تقویم ام نام تو را در 17 دی می بینم! این تفاوت روایت تقویم ها هم عجب حکمتی دارد ...

همین مسئله بهانه ای می شود که یک ماه بعد برایش گرامی داشت بگیرم و چقدر زود به آرزویم که معرفی او و همرزمان اش است می رسم. از آنجایی که قبلا حاج آقای اسماعیلی _ از فرماندهان کمیته ی سابق و یکی از فرماندهان جنگهای چریکی را در یک محفل خاطره گویی دیده بودم و می دانستم که ایشان از همرزمان شهید ضرغام هستند، با پسر ایشان که از دوستان هستند تماس گرفتم و گفتم که خیلی علاقه مندم تا خاطرات ایشان را در مورد آن شهید گمنام و ماه های اول جنگ تحمیلی بشنوم. محمد آقا هم زحمت کشیدند و مسئله را به ایشان گفتند. خیلی برای من جالب بود که حاج آقا با آن سابقه و کوله باری از تجربیات ارزنده، حاضر به هم صحبتی با یک نسل سومی بی تجربه شدند و با آغوش باز در مورد شهید سخن می گفتند.
 
 وقتی وارد منزلشان شدم، دیدم در دست ایشان تصاویری از دوران جنگ و نیز چند تصویر از شهید ضرغام است  که یچند تصویر را تا حال هیچ کجا ندیدم و با شور و حرارت خاصی به توضیحات درباره ی آنها می پردازند و گویا ذهن ایشان مملو از خاطراتی است که از انقلاب اسلامی گرفته تا آغاز جنگ و پایان آن، ناگفته های فراوانی دارند.
ادامه مصاحبه خواندنی و دیدن عکس فرماندهان جنگهای چریکی ادامه مطالب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 4:55 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

این روزها دل هر مومن شیعه ای  از تهمت ها و لجن پراکنی های بعضی از سایتهای که توسط افراد بی کفایت و زده ولایت مدیریت میشودو گج اندیشهای خود را به ذهن مردم فهیم و ادیب فرو میکنند به درد می آید

به درد میآید وقتی میبنید که چه ساده در ماه مبارک رمضان به مومنی افتراء میبندند و به قول خودشان عجب تحلیلی شد! این تحلیل نیست این یک بستر بیمارگونه از ذهن شماست که حرکت بسیار زیبا و مردمی را خرافه گرايي و قدم نهادن در مسير کژراهه مشغول میدانید

وقتی مشاهده میکنی فرزاد جمشیدی را به جرم و گناه اینکه مجری توانا و نخبه این کشور است که گوش به درد دل مردم میدهد و میگوید چشم مریض شما را هم معرفی میکنم تا تمام مردم روزه دار آنها را دعا کنندمورد حمله قرار میدهند و میگویند جام جم شده است امامزاده صدا و سیما باید چه گفت ..!

اما هر مومنی میداند که فردی که بیمار دارد به هرکجا و هر چیز متوسل میشود حال چه بهتر به جای اینکه بیاید به پشت در اتاق های زردوز شما .میرود جای که دمی صدای درد دل او را گوش دهند خوب چه جای بهتر از برنامه سحر ماه مبارک رمضانو گوش شنوای مجری مومن و دلسوز آن برنامه  که وقتی صدای با گریه و ناله مردم را میشنود می آید و غرور خود را زیر پا گذاشته و با چشمهای گریان و صدای اشک آلود میگوید مردم مومن مردم دین رسول مردم عزیز دعا کنید ............

اما افسوس که باید دید فرزاد به پاس احترام به مردم مورد حمله شدید قرار میگیرد از طرف سایتهای گج اندیش و مدیران بی کفایت آن سایتها

اما حقیقت فرزاد 

او را مي‌شناسيد از همسفران قبله است. بيشتر وقتي او را مي‌بينيد كه قنوت‌هايتان مي‌خواهند حجم ابرها را جابجا كنند. او مي‌آيد مقابل آيينه‌كاري چشمان شما مي‌نشيند و تكثير مي‌شود به تعداد همه كساني كه با چشم‌هايشان لبخندها و اشك‌هايش را دنبال مي‌كنند. حلاوت كلام او مثل شيريني رطب سحري است و آنگاه كه حرف مي‌زند آدم‌ها احساس مي‌كنند در این عالم نیست و در گوشه ای از بهشت رضوان در حال سحری هستند . حالا او چند سالي است كه سخنگوی سحری ماست و حنجره‌اش پلي شده بين چشم‌هاي باراني مردم و آسمان پر دعای ديدن و شنيدن ها

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 7:14 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

مارفتیم و گشتیم ، دیدیم از شهید خبری نیست. از صبح تا غروب گشتیم، ولی هیچ شهیدی نبود. نزدیکی های غروب همین طور که مشغول بودیم و دیگر نا امید شده بودیم ، آبی خوردیم و گفتیم:« خدایا! چه حکمتی است؟ این پیرمرد نور سبز می بیند، ولی ما چیزی پیدا نمی کنیم.

 

پس از پایان جنگ ما در مسیری که می رفتیم(آن مسیر در کردستان عراق بود) یک پیرمرد کرد عراقی به من گفت:« شما دنبال شهید می گردید؟» گفتم:« بله » گفت: « بالای این تپه ، جنگی بین ایران و عراق بوده است، بالا بروید و بگردید، این جا شهید دارید.»

وقتی ما نقشه را نگاه کردیم ، دیدیم که طبق آن نقشه ی جنگی که در آن زمان داشتیم ، این جا جنگی نشده ، ولی کرد عراقی گفت : چرا !شما این جا شهید دارید. گفتم: شما چه اصراری دارید که این حرف را می زنید؟ گفت:« من در شب های جمعه ، نور سبزی را از اینجا می بینم، این جا احتمالأ شهید هست»

مارفتیم و گشتیم ، دیدیم از شهید خبری نیست. از صبح تا غروب گشتیم، ولی هیچ شهیدی نبود. نزدیکی های غروب همین طور که مشغول بودیم و دیگر نا امید شده بودیم ، آبی خوردیم و گفتیم:« خدایا! چه حکمتی است؟ این پیرمرد نور سبز می بیند، ولی ما چیزی پیدا نمی کنیم.»

وقتی فکر می کردم، با نوک سر نیزه هم زمین را خط می کشیدم که یک دفعه دیدم نوک یک پوتین پیداست و در همان حال یکی از بچه ها آنطرفتر بلند شد و فریاد زد که: «این جا من یک شهید پیدا کردم» به هر حال به خودمان آمدیم دیدیم آن روز خدا را شکر حدود چهل شهید پیدا کردیم.

گفتیم این نور سبزی که بود، حتما برای همین شهدا است. یکی دو هفته گذشت و خواستم از منطقه رد شوم که دوباره آن پیرمرد را دیدم و از ایشان تشکر کردم و گفتم: خیلی از شما متشکرم ، آدرسی که شما به من دادید، ما رفتیم  و آن جا شهدایمان را پیدا کردم.

گفت: نه ، هنوز در آن جا شهید هست و من دو باره شب جمعه آن جا نور سبز دیدم. خیلی تعجب کردم. با خودم گفتم: دفعه ی قبل پیرمرد دروغ نگفت،ما رفتیم و پیدا کردیم. این بار هم حتما واقعیت دارد!

خلاصه از صبح بچه ها را بسیج کردیم و به آن جا رفتیم و گفتیم: حتما اسراری در این تپه هست. هر طوری که شده،باید وجب به وجب این جا را بگردیم و شهید پیدا کنیم. اما هرچه گشتیم شهید پیدا نشد، ظهر شد شهید پیدا نشد، عصر شد ، شهیدی پیدا نشد و ما باید ساعت پنج بعد از ظهر از منطقه برمی گشتیم.

ساعت چهار خیلی  خسته شدیم و گفتیم: شهدا ما خسته شدیم، شما خودتان به ما کمک کنید تا شما را پیدا کنیم همین که نشستیم تا رفع خستگی کنیم، یک لحظه یکی از بچه ها با سر نیزه روی زمین را کوبید ، دید نوک یک پوتین پیدا شد و سریع خاک ها را به اطراف ریختیم، دیدیم لباسش لباس ایرانی است و کاملا خاک اطراف جنازه را خالی کردیم. دستم را توی جیب این شهید فرو بردم واز جیبش یک کیف پلاستیکی در آوردم. در داخل آن یک وصیت نامه بود که همه ی آن سالم بود و اصلا نپوسیده بود.

دفعات قبل که می رفتیم، کارت شهید پیدا می شد و این کارت بعد از چند لحظه که از خاک بیرون می آمد و هوا می خورد،آثار نوشتنی اش پاک می شد ولی این کیف از حکمت خدا اصلا نپوسیده بود. وقتی کیف را باز کردم ، دیدم این شهید وصیت نامه ای نوشته است. باز کردم و یک نوشته ی طولانی را که هیچ آثار پوسیدگی در آن نبود، بیرون آوردم و شروع به خواندن آن کردم. داخل آن نوشته بود : من سید حسن، بچه ی تهران و از لشکر حضرت رسول (ص) هستم و..... به اصل نامه اش که رسیدم، نوشته بود:

پدر و مادر عزیزم شهدا با اهل بیت ارتباط دارند. اهل بیت شهدا را دعوت می کنند. فردا شب، شب حمله است. بدانید که شهدا برحق اند. پشتوانه ی این مملکت، امام زمان(عج) است. اگر این اتفاق نیفتاد،هر فکری که شما می کنید، بکنید.

پدر و مادر عزیزم من در شب حمله،یعنی فردا شب به شهادت می رسم. جنازه ی من،هشتسال وپنج ماه و بیست و پنج روز در منطقه می ماند. بعد از این مدت، جنازه ی من پیدا می شود و زمانی که جنازه ی من پیدا شود، امام(ره) در بین شما نیست. این اسراری است که ائمه(ع) به من گفتند و مرا به شهادت دعوت کردند و من به شما می گویم:به مردم دلداری بدهید، به آنها روحیه بدهید و به آنها بگویید که امام زمان(عج) پشتوانه ی این انقلاب است، بگویید که ما فردا شما را شفاعت می کنیم و بگویید ما را فراموش نکنند.

همانطور که نشسته بودیم،دفتر و مدارک دنبالمان بود،سریع مراجعه کردیم و عملیاتی را که لشکر حضرت رسول (ص) در آن شب انجام داده بود، پیدا کردیم، دیدیم درست همان تاریخ بوده که هشت سال و پنج ماه وبیست و پنج روز از آن گذشته است!

 

 راوی: سرهنگ حسین کاجی –"کتاب خاطرات ماندگار"(خاطرات پخش شده دفاع مقدس از رادیو معارف) صفحه :194-192

+ نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت 6:56 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

ادامه نامه به آقای لاریجانی!

...امشب مجهز تر بوديم هر نفر يك باتوم داشتيم ،اول از وليعصر روبروي پارك ساعي شروع كرديم و بعد از آزادی آنجا  رفتیم خيابان گاندي  ، دير رسيده بوديم ، برادرا قبل از ما زحمتشون رو كشيده بودند ، بعد رفتيم روبروي پارك ملت كه خدا قسمت كرد و همشون رو جمع كرديم ، بعد رفتيم پارك وي كه دست حزب الله بود شکرخدا ، بعد رفتيم سر زعفرانيه كه به قول بچه ها ي جبهه که حدودا 6-5 تا شون با ما بودند ، محور عملياتي سختي بود.وسط ولي عصر آتش روشن کرده بودند كه در آن 5 تا موتور  آدمهای ريشو و چند تا سطل آشغال مشغول سوختن بود. غوغايي بود ، تعدادشون هم خيلي زياد بود كه در نهايت ظرف حدودا 30 دقيقه با دادن چند تا جانباز از ناحيه سر و چشم و بیضه و ... ،  به حول و قوه الهی دهنشون رو سرویس کردیم .

لازم به ذكر است كه ازاين عمليات برخوردهاي محكمتري با عوامل اغتشاش و سنگ اندازی مي كرديم و مثلا اگر بعد از سنگ اندازي داخل خانه هايشان سنگر مي گرفتند و از آنجا سنگ مي انداختند با شكستن درب  حیاط خانه ها  به داخل حياط و پاركينگ آنها مي رفتيم و با شكستن شيشه اتومبيلشان انتقام سر هاي شكسته و موتورهای سوخته بچه ها را مي گرفتيم.

 

البته با شناسايي دقيق توسط نيروهايي مثل من كه ريش نداشتند .چون دستمان به خودشان که نمي رسيد ، يا فرار مي كردند و متفرق می شدند  و یا به داخل محوطه داخلی خانه شان مي رفتند ، كه ما هم  فقط  تا پاركينگ مي رفتيم.

از زعفرانيه رفتيم تجريش كه خبري نبود ،بعد نياوران که باز هم خبري نبود ، از آنجا رفتیم پااسدارن روبروي برج سفيد كه اراذل و اوباش ساير برادر هامون رو  زمين گير كرده بودند و به اذن الله پس از آزادی آنجا با ذكر حيدر (ع)به آزادسازي خيابانهاي اطراف مانند امير ابراهيمي پرداختيم  و بعد از آزادي كامل و تثبيت ، موقعيت را به ساير برادر هاي لباس شخصي سپرديم. ( قابل توجه شما آقازاده يكي از مسئولين رده بالاي مملکت كه مدرك دكترا هم دارد . و بلا نسبت شما  بچه حزب اللهي است چماق بدست جزو برادران حافظ موقعيت مذكور بود .)و به سمت ميدان هروي و تپه شمس آباد كه بنا به خبرهاي رسيده دست اراذل بود حركت كرديم .نيروي گشت ارشاد خيابان منتهي به تپه را بسته بود و يكي از آنها در پاسخ سئوال ما كه چه خبر است گفت كه  آقا بالا نرويد تعدادشان خیلی زياد است ، خوب بنده خدا تقصير نداشت ديگر ،  وقتي چند سال كارت اين باشد كه به جوانهاي مردم براي مدل مو گير بدهي  ، روحيه حماسي ات  تبدیل به روحيه مورد گيري مي شود .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 0:52 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

آنروز که یکی از مداحان مشهور ، قالیباف ، شهردار تهران را "عمر سعد" زمان خطاب کرد،بسیاری ،از جمله ، نگارنده این سطوربه نکوهش این تشبیه پرداختند.

در نگاه ما قالیباف کسی بود که در اطاعت از اوامر رهبری حاضر به هر گونه گذشت و ایثار و فداکاری بود، ما اورا سردار با بصیرت ولایت می دانستیم .

بعضی از دلسوزان ،حضور جریان اصلاح طلب در اطراف او را خطرناک وآغاز سواستفاده و حتی استحاله او می دانستند و به حاشیه رفتن نیروهای ارزشی و سر کار آمدن مدیران فاسد اخراجی در شهرداری را نشانه آن می دیدند.

اما قالیباف ، ساده اندیشانه شعار"مدیریت فراجناحی" را تکرار می کرد ،غافل از اینکه این شعار دهان پر کن صرفا جنبه تبلیغی دارد وحتی سیاستمداران غربی که خود مخترع این گونه اصطلاحات هستند به آن اعتقاد عملی ندارند.

مگر میشود با افرادی که با نیات ماکیاولیستی برای رسیدن به اهداف خود، با لگد مال کردن قانون و عبور از رهبری و بپا کردن فتنه،اعمال خود را توجیه می کنند همکاری کرد؟!

با گذشت زمان ، خبرهائی از شهرداری می رسید که باعث نگرانی می شد.

رهبرمعظم انقلاب بارها مواردی از جمله "ملاقات مردمی " را به آقای قالیباف توصیه فرمودند،اما ایشان با لفاظی و سفسطه ، صراحتا عدم اعتقاد خود به ملاقات مردمی را ابراز می داشت.
حذف دیدار مردمی با شهردار تهران در مناطق ، باعث قدرت گرفتن مافیای فساد شهرداری شد ، مافیائی که رهبر آگاه آنرا به"اژدهای هفت سر" تشبیه نمودند.

حلقه دور شهردارتهران ،معروف به "حلقه مشهدیها"هر روز تنگتر وتنگتر می شد؛ تا جائیکه بسیاری از تصمیم ها در اتاق مشاور عالی که "رئیس مشاوران شهردار" هم بود گرفته واجرا میشد.

آن هنگام که قالیباف بر فراز ابرها مشغول حمل مسافر بود،مهره های اصلاحات با شعار ضد "احمدی نژاد" مراکز ریز و درشت در شهرداری را تصاحب کرده ،آنجا را پایگاهی برای دست یابی به اهداف بعدی خود قرار دادند .

اگر بخواهیم نمونه ای از"ساخت مسجد ضرار" ، بنائی که برپایه سست ریا ونه بربنیان محکم تقوی ساخته شد را، نام ببریم قطعا اقدامات شهرداری تهران بهترین مثال است .

صرف هزینه های گزاف در حوزه های غیر مربوط ،چاپ نشریه ها وسایتهای رنگارنگ ،پرداختن به چند پروژه نامی وتلاش برای اتمام سریع و تبلیغات پر سر وصدا برای آنها ،با انگیزهای خاص سیاسی نمونه هائی از آن هستند ، حال آنکه روی دیگر سکه ، افزایش فساد و زد وبند های پشت پرده و فشار سنگین بر مردم بود.


اوج حرکت این جریان در ایام انتخابات نمودار شد، جریان اصلاح طلب با همسو کردن برخی اصولگرایان منتقد فاقد بصیرت ،از امکانات شهرداری، برای شکست احمدی نژاد بهره بردند ، ازاین دست می توان به شیطنتهای شهرداران برخی مناطق ، بستن مترو مصلی توسط پسر هاشمی بر روی طرفداران دکتر احمدی نژاد و حمل و نقل رایگان حامیان موسوی درتجمع غیر قانونی خیابان آزادی گرفته.... تا تخریبهای بیرحمانه سایت ها و روزنامه همشهری اشاره نمود.

همه اینها در حالی صورت می گرفت که قالیباف خود منکر هر گونه دخالت شهرداری له یا علیه نامزدهای انتخاباتی بود.

خدا رحمت کند عالم گرانقدر حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی را ایشان بارها توصیه می فرمودند:

همنشین تو باید از تو به باشد تا تورا عقل و دین بیافزاید ،ایشان می فرمودند اگر یک حبه قند را بر روی ( و نه داخل) یک بشکه نفت قرار دهند بعد از چند روزبوی نفت می گیرد، مثال همنشینی با بدان نیز همینگونه است .

شاید جناب قالیباف خود نیت تخریب دولت را نداشته باشد ،اما حضوراطرافیان معاند با دولت و حتی بعضا مخالف نظام ورهبری.موقعیت شهردار ی را به تدارکات چی جناح اصلاح طلب واپوزوسیون خارجی تنزل داده است .

در پایان توصیه دوستانه به آقای قالیباف این است که برادر عزیز ، سربلندی در آزمون ولایت پذیری تنها به گفتار نیست بلکه در محک فتنه ها ست که مردودی یا قبولی افراد مشخص می شود ،شاید جناب عالی در جهاد اصغر "جنگ تحمیلی" عملکرد قابل قبولی از خود ارائه کرده باشید، اما ،آیا در جهاد اکبر مبارزه با نفس وتمکین در برابر اوامر رهبری و عدم تخریب رئیس جمهور و دولت نیز موفق عمل کرده اید؟

     با علی در" بدر" بودن شرط نیست            ای برادر" نهروان" در پیش روست

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 18:33 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

سلام خدمت دوستان ایمانی و انقلابی خودم سلامی به زیبای نفس امام زمان .عج.

اول باید بگویم وب سید چهار ساله شد به یاری امام زمان روحی فداء و خوشحالم که این وبم مذهبی هست و بعضی وقتها هم برای آگاه سازی مومنین سیاسی میشه

اما این چند وقت درگیر هستم با خودم وقتی نامردی های افرادی را میبینم که بر علیه ولایت و امامت و شهدا ایستادند و همی میگویند که ما سرباز ولایت هستیم البته از این سربازبودند فقط و فقط حرف زدن را بلد بوده فردی همچون قالیباف که چهره سیاسی او برای بچه های انقلابی و آگاه عریان است و به گفته مداح بزرگوار که او را عمر سعد زمان خواند ان روز کمی دلگیر شدم اما وقتی سوءمدیریت ایشان را در این چند وقت شاهد هستم میگویم حاج منظور تو را دوستدارم چون تو زیر پرچم ولایت هستی نه بعضی ها که فقط برای پست های دنیوی به هر کاری دست میزنند
زنی از جنس دروغ

امروز خبرنامه دانشجويان ايران خبری را اعلام کرد-که بعد از خواندن ان اولین تاسف را برای اقای قالیباف و بعد برای مردم خوردم.برای قالیباف از ان جهت که تعادل خود را از دست داده و نمیداند چه میکند- و برای مردم از ان باب که مدیران حاشیه یی همچون قالیباف دارند .البته من همیشه قالبیاف را مدیر مدرن میدانستم اما! رویکردهای جدید او....

خبر و اضافاتی که من نوشتم را باهم مرور کنیم:

بعد از چهار سال که محمدباقر قاليباف ، مسئوليت امور بانوان شهرداري تهران را به همسر خود زهرا مشير سپرد همسر وي تصميم به ترک اين منصب گرفته است.

هادي ايازي مشاور عالي شهردار تهران، دو گزينه زهرا شجاعي و پروانه مافي که هر دو از فعالين ستاد ميرحسين موسوي بودند را به عنوان مسئول امور بانوان شهرداري تهران به قاليباف معرفي کرده است.

بنا بر اين گزارش، پروانه مافي ، رييس کميته زنان ستاد مرکز مير حسين موسوي و فرماندار سابق شميرانات در دولت اصلاحات از شانس کمتري نسبت به زهرا شجاعي در کسب اين سمت برخوردار است.

عملکرد زهرا شجاعي در مرکز مشارکت زنان دولت اصلاحات، مملو از تخلفات متعدد وي بوده است که يکي از موارد اتهامي زهرا شجاعي،رياست سابق اين مرکز ، ارسال نامه به علما و اصرار به براي پيوستن ايران به کنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان است ‏.‏(شامل آزادی همجنسگرای زنان و چند همسری انان....)

در گزارش تحقيق و تفحص مجلس شوراي اسلامي آمده است‏: ‏به رغم مخالفت صريح برخي مراجع ، ائمه جمعه و جماعات و اعضاي محترم شوراي نگهبان ، اصرار رييس مرکز جهت پيوست به کنوانسيون محو کليه اشکال تبعيض عليه زنان که با ارسال نامه هايي به علما از طرف ايشان مشخص است مايه تعجب است‏!

در خبر فوق از تخلفات بسیار خانم شجاعی گفته شد .اما یکی از تخلفات زهرا شجاعی که پرونده ان همچنان مفتوح و در حال رسیدگیست-نزول خواری ایشان است.

شایان ذکر است زهرا شجاعی- از بودجه مرکز مشارکت بانوان به برخی از تشکل های بانوان مبالغی را پرداخت و ماهیانه نزول میگرفته و نزول را شخصا برداشت و به حساب مرکز مشارکت ها واریز نمیکرده!

حال باید به اقای قالیباف تبریک گفت! که شهرداری تهران را پایگاه امنی برای نزول خواران-اوباش و متخلفان قرار داده!

اقای قالیباف !حداقل کاری کنید که در مقابل خون شهدایی که زیر نظر شما بودند- و روزگاری شما فرماندهشان بودید- بتوانید پاسخگو باشید.

+ نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 0:46 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

آقای لاریجانی سلام، من يك لباس شخصي ام، از همون هايي  كه رفتن توي خانه بعضي ها كه به قول شما اسمشون مردم هست و به قول ما اغتشاش گر آدم كش .

 

آقاي لاريجاني به من و امثال من ،شما و امثال آقاي باهنر  می گویید لباس شخصي، تا به حال به اين فكر كرده ايد كه شماها چرا به ما مي گوييد لباس شخصي. من فكر كرده ام چند تا دليل دارد ، یکی براي اينكه لباس هاي ما براي شخص خودمان است ، یعنی در واقع  ما از دسترنج مردم و پول نفت و معادن مس و روي و.... نرفتيم براي خودمان لباس بخريم .لباسهايمان براي خودمان است.

 

دوم اينكه ما لباسي پوشيده ايم كه بيانگر شخصيت و روش و منش شخص خودمان است و نرفتيم لباس پزشكان يا روحانيون را بپوشيم .  لباس خودمان را پوشيده ايم و مثلا مثل شما و آقاي باهنر كه بعضي وقتها چفیه مي اندازيد گردنتان نرفتیم لباس ديگران را بپوشيم ، خوب اخر آقاي دكترشما خط مقدم بودي ،نه آخر تو كدوم محور و كدوم شب عمليات حضور داشتی برادر كه چفیه مي اندازي گردنت .

راستي چه خبر آقاي دكتر از مراحل ساخت خانه ويلايي كه سالها در آن زندگي مي كرديد در خيابان پاسدارن بوستان دهم پلاک 110به مساحت تقريبا 500متر ،به خوبي پيش مي رود ، به سلامتي اسكلت ساختمان كه بالا رفته  ، خوب بالاخره خيلي از مسئولان ما نسل در نسل پولدار بودند ديگر، مبارك است آقا .

قربون خودمون برم كه لااقل لباسهايمان براي خودمان است، حالا اگر خانه جاره اي است خيالي نيست .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 0:39 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

اگرچه میرحسین موسوی پس از شکست در انتخابات دهم ریاست جمهوری از تمکین به قانون اساسی سر باز زد و مواضعی اتخاذ کرد که شاید برای برخی قابل تصور نبود، اما شواهد و قرائن حکایت از آن دارد که چنین برخوردهایی از موسوی از سالیان شکل گیری حکومت جمهوری اسلامی قابل پیش بینی بوده است.


شاید چندی پیش که بادامچیان در مصاحبه با یکی از سایت های خبری به اظهار نظری از شهید دیالمه در خصوص میرحسین موسوی اشاره کرد و به نقل از او گفته بود که "موسوی بالاخره در برابر نظام خواهد ایستاد"،اظهارات مهمش آنطور که باید و شاید مورد توجه رسانه ها قرار نگرفت، اما امروز مصاحبه ای در روزنامه جوان منتشر شد که بر اهمیت و عمق باورپذیری این خبر تاثیر بسیاری داشت.

روزنامه جوان در شماره امروز خود به بهانه سالروز شهادت دکتر آیت و در قالب مصاحبه‌ با ابراهیم اسرافیلیان - از دوستان  شهید- نقل قولی از این شهید کرد که پیش از این بادامچیان در قالب نقل قول سخنان شهید دیالمه به آن اشاره کرده بود.

اسرافیلیان در قسمتی از این مصاحبه از اظهارنظر دکتر آیت خبر داده که او هم گفته بود: "میرحسین موسوی روزی در برابر انقلاب خواهد ایستاد."

شهید آیت و شهید دیالمه از اعضای حزب جمهوری اسلامی بودند که هر دو آنها در سال های اولیه انقلاب توسط گروهک منافقین به شهادت رسیدند؛ در همین زمان میرحسین موسوی سردبیر روزنامه رسمی این ارگان بوده است.

بر اساس شواهد و مدارک و همچنین نقل قول اطرافیان دکتر آیت، اختلاف نظر میان او و میرحسین موسوی نه تنها مخفی نبود بلکه حتی به جایی کشیده شده بود که وی در روزهای پایانی عمر شریفش، خواهان استیضاح موسوی در مجلس شده و برای انجام آن مدارک زیادی هم جمع آوری کرده بود؛ استیضاحی که با ترور این شهید گرانقدر البته ناکام ماند.

همچنین مطابق آنچه نزدیکان شهید دیالمه بر آن تاکید دارند، از دیدگاه این شهید نیز موسوی در مسائل اعتقادی به انحراف کشیده شده بود و همین امر موجب اختلاف شدید او با موسوی شده بود.

دیالمه نیز در همان سال های ابتدایی انقلاب به دست منافقین به شهادت رسید.

بدین ترتیب به نظر می رسد وجود التقاط در اعتقادات میرحسین موسوی ، علیرغم تصدی پست نخست وزیری به مدت هشت سال و  سکوت بیست ساله وی، موضوع تازه ای نیست و این مساله در همان ابتدای شکل‌گیری نظام جمهوری اسلامی برای نزدیکان وی مشهود بوده است.

به هین دلیل است که برخی سیاسیون با سابقه معتقدند آنچه که این روزها از موسوی  از عدم تمکین به قانون اساسی و وارد کردن اتهامات بی اساس به قوای سه‌گانه و شورای نگهبان و همچنین هم نوایی با خواسته دشمنان،شاهد هستیم، برای آنانی که وی را از سی سال پیش به خوبی می شناخته اند،  چندان دور از انتظار نبوده است.

+ نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 0:41 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

در آغاز چهاردهمین قرن هجری قمری،بارقه های حکومت  جهانی چهاردهمین معصوم ، درخشید وانفجار نور انقلاب اسلامی ایران،چشم ها را روشن کرد.
روایات پیرامون  ظهورمنجی،بشارت قیام مردی از قم را نوید داده بودند واینکه حکومتی که او بنا می کند زمینه ساز ومتصل به حکومت حضرت مهدی(عج) می گردد.
روایات از" سید خراسانی"سخن گفته اند،که پرچم  حکومت  او قبل از ظهور، بر فراز ایران به اهتزازدر می آید.
"سید خراسانی" فرماندهی دارد، بر خاسته از متن مردم واینکه تا قبل ازانتخاب به سرداری ، نا شناس وگمنام است.
اوازاهالی ری(تهران)است ، " شجاع، سختکوش وهوشمند"است، او ویارانش قلبهائی از پارههای آهن گداخته دارند وعلی رغم داشتن قامتی میانه، در برابر زور گویان قد علم می کند ،گردن گردنکشان را می شکند ،سدهای آهنین را می شکافد وموانع را از سر راه بر می دارد.روایات ،او را با نامهای گوناگون یاد کرده اند، یکی از آنها  "صالح" است.
پنجمین سوره قرآن ، سوره مائده ،در پنجاه و چهارمین آیه خود می فرماید:یا ایها الذین امنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم ویحبونه،اذله علی مومنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومه لائم.....ای کسانی که ایمان آورده اید  هر کس از شما بازگردد از دین خود،همانا خداوند ،قومی را بجای آنها می آورد که دوستشان دارد و آنان نیز خدا را دوست دارند،آنان در برابر مومنان فروتن ودر برابر کافران ،گردن فرازند،در راه خدا تلاش می کنند ودر این راه از سرزنش سرزنش کنندگان نمی هراسند.
از پیامبر گرامی اسلام در مورد این آیه سئوال شد،ایشان به سلمان فارسی اشاره کردند و فرمودند: "این راجع به سلمان و قوم اوست...."
  اکنون  شاهدیم که وعده الهی تحقق یافته،در حالی که عده ای با دسیسه های شوم خود قصد استحاله نظام  وانحراف آن به سوی سوکولاریزم را داشتند، به تعبیر رهبر عزیزمان "بطور معجزه آسا، پس از گذشت سی سال، مردم  فردی را بر می گزینند که وفادار به مبانی اولیه انقلاب و امام راحل است ،بحمداللَّه ملت ايران همت كردند و آنچه كه ميخواستيم، شد"
مردم به اصول اولیه انقلاب وفادارند،  اصولی که مسئولین را به تواضع در برابر مستضعفین و ایستادگی در برا بر مستکبرین،توصیه مینماید.
وسفارش می کند:  در راه خدا ازهیچ  سرزنشی ترس نداشته باشید .
پیامبر عزیز در ادامه فرمودند:"...اگر علم درثریا(فضا) باشد مردانی ازفارس( ایران) به آن دست میابند"
و ما  هم اکنون میبینیم ، با" اراده کار آمد و همت نافذ  "مردانی با" امید" ، فضا جولانگاه علم ایرانیان گردیده. 
و قرآن کریم درادامه آیه  فوق بشارت میدهد:...فان حزب الله هم الغالبون
قبل از ظهورمنجی، فتنه های متعددی در جهان برمی خیزد، در ایران "سید خراسانی"با این فتنه ها به مقابله می ایستد،عده ای برای کسب منافع مادی ومقامهای دنیوی ،با ایجاد شک و تردید در جامعه به  آشوب واغتشاش دست می زنند تا  حکومت "سید خراسانی" را تضعیف کرده ، مطامع خود را بدست آورند.
یاران خراسانی" سید" ،به فرماندهی"صالح" با دلبستگی کامل به رهبر و مقتدای خود ،او را یاری نموده،آتش فتنه را  خاموش و فتنه گران را منکوب می کنند .
در این حوادث حتی برخی از خواص ونخبگان جامعه نیز دچار لغزش و اشتباه می گردند  و"چون چرب و شیرین دنیا به دهانشان مزه کرده " ، به حمایت از بانیان فتنه بر می خیزند و در این آزمون خطیر" مردود" می گردند وبدتر آنکه بسیاری از دوستداران خود را نیز به این گرداب کشانده باعث ،گمراهی آنان  می شوند.
"فتنه" را از آن روی "فتنه "می گویند که بربسیاری، امر مشتبه شده، در تشخیص حق و باطل دچارسردرگمی وتحیرمی شوند.
باطل لباس حق وبر تن  حق ،لباس باطل می پوشانند.
دغلبازان،خود را" اصلاح گر"می نامند و خدمت گذاران به خلق را "دروغگو" می خوانند .
پایبندی حق مداران به " اصول " را باعث ذلت ، ولی کرنش وتواضع در برابر اجانب را  سیاست می دانند.
خدمت به محرومان و سرکشی از احوال آنان را اتلاف وقت، اما ثروت اندوزی وهمنشینی با اشراف  را عین شرافت می پندارند.
آنان جهت ایجاد شبهه، بدون هیچ حجتی، پاکان روزرگار را به خطا و تقلب متهم می کنند و علی رغم دست اندازی به بیت المال ،خود را پاکدست می دانند.
معاویه صفت ، با استفاده ابزاری از مقدسات، دین مردم را به بازی می گیرند .
رنگ  سبز سادات را می پوشند و در پی ضربه به نظام اسلامی هستند،غافل از اینکه رنگ خدا ،رنگ تقوی است . 
"الله اکبر"می گویند تا در همهمه خود  "کلمه الله" را محو کنند،حال اینکه " کلمه الله هی الاولیاء".
مسجد "ضرار"(ضربه) میسازند تا مساجد"تقوی"را متروک کنند،  ....غافل از اینکه :                                       
                      " چراغی را که ایزد بر فروزد                           هر آنکس پف کند ریشش بسوزد"     
"سید خراسانی" اما هوشیار و آگاه، خطرات  را دیده ویاران خود را جهت مواجهه با آنها رهبری می کند ...
تا آنکه مهدی (عج) بیاید... و پرچم را به او تسلیم کنند.... در روایات آمده که پرچم "سید خراسانی" پرچم  هدایت  است.


سروده مقام معظم رهبری:

سرخوش زسبـوی غم پنهــانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم


در بزم وصال تو نگـویـم زكم و بیـش
چون آینه خو كرده به حیرانی خویشم

لـب بـاز نكـردم به خروشـی و فغـانی
مـن محـرم راز دل طـوفــانـی خویشم

یك چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمری است پشیمان زپشیمانی خویشم

از شوق  شكرخند  لبـش جان نسپـردم
شرمنـده جانـان ز گران جانـی خویشم

بشكسته ‌تر ازخویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هر چند « امین » ،  بستۀ  دنیا نیـم اما
دلـبـسـتـۀ  یــاران خــراسـانـی  خویشم
                                                             
اکنون مردم همیشه مومن ایران  تحت لوای سیدی، از نسل نیکان و زاده خراسان ، برای یاری موعود ، در مسیر سخت انتظار گام بر می دارند....
یاران "خراسانی" آماده باشند!، تند بادفتنه ها شدت گرفته و فضا را تیره وتار کرده اما به آنان وعده داده شده ،....
وعده "صبح صادق"
الیس صبح بقریب...
                                                                                         
                                                                                           منبع: سایت خبری رهوا
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 15:54 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

با عرض سلام و شاد باش خدمت تمام  عاشقان و شیفتگان حضرت آقا صاحب الزمان (عج) سید ما و مولای ما  به مناسبت میلاد فرخنده و پر بهجت منجی عالم بشریت سفیر بر حق خدا حضرت مهدی موعود٬ هم نام حضرت رسول (ص) و آنکه به هشتاد و اندی نام و القاب نیز خوانده می شود که هریک از نامها بیانگر مقامات عالیه آن حضرت می باشد وبرای تبرک از جمله برخی نامها و لقبهای حضرت مهدی عبارتند از: حجت خدا٬ ختم اوصیا٬ منتَظَر٬ وارث٬ باعث٬ طاهر٬ طیب٬ داعی٬ خلف صالح٬ قائم به حق٬ مظهر دین٬ دادگستر٬ بقیة الله٬ صاحب الزمان٬ صاحب شمشیر٬ منصور٬ تالی٬ نائب٬ خالص٬ منتقم٬ غریب٬ صاحب الامر٬ سید٬ جابر٬ عادل٬ مظفر٬ خلیفة الاتقیاء٬ مبارک٬ مهدی آل محمد٬ وصی الحسن٬ ولی عصر٬ یعسوب الدین٬ صاحب خانه٬ ثاثر٬ خازن٬ باسط٬ برهان٬ مضطر٬ احسان٬ ناطق٬ کاشف الغطا٬ سدرةالمنتها٬ هادی٬ خلیفةالله٬ مدبر٬ غایب٬ حمید٬ اباصالح٬ بلد الامین٬ لوا اعظم٬ طاب التراث٬ صاحب الرجعه٬ صمصام الاکبر٬ کلمةالحق٬ منعم٬ محسن٬ حامد٬ مهدی٬ القائم المنتَظَر و ..

و چه زیباست که سایر ادیان از قبیل تورات٬ انجیل و متون آیین هندو و کتابهای فرنگی دیده میشود : اوقیدمو٬ لندیطارا٬ ماشع٬ شماطیل٬ مهمیذ الآخر٬ واقیذ٬ فیذموا٬ مسیح الزمان٬ خداشناس٬ میزان الحق٬ لسان الصدق٬ منصور.


و چه متین که ایرانیان او را با نام های :راهنما٬ ایستاده٬ ایزد نشان٬ خجسته٬ فرخنده٬ خسرو٬ بندۀ یزدان٬ سروش ایزد٬ کیقباد٬ بهرام٬ پرویز٬ فیروز. مینامند

این توصیه نورانی حضرت آیت الله العظمی بهجت رضوان الله علیه را تقدیم میکند به تمام عاشقان حضرت صاحب الزمان .عج.  در تمام عالم و تمام ادیان الهی که همه او را میجویند

آیة الله العظمى بهجت(ره) در پاسخ به سؤال یكى از مسئولین حزب الله در مورد چگونگى امكان تشرف به محضر مقدس حضرت بقیة الله اعظم فرمود:

 

راه رسیدن به حضرت، یاد دائم آن بزرگوار است، یاد دائم و عدم غفلت لحظه‎اى از آن حضرت، آدمى را به محضر آن حضرت مى‎رساند. یاد دائم حضرت، كار مشكلى نیست حتى از تنفس فیزیكى بدن نیز آسان‎تر است. ولى همت مى‎خواهد.

انسان عاشق حضرت، پس از توجه دائم همانند رسیدن به بلوغ، خود را طورى دیگر مى‎یابد.

 او خواهد آمد

المتمسك بذيل الولايه
کار شده در سایت رهوا
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 5:35 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

مشايي را كه كشتيد ،‌ راهش را که غبار روبی دنیا برای ظهور منجی عالم است را پيرو باشيد و بدانيد تمام عزت و ذلت نزد الله – جل جلاله – است و نه به لطفش در دستان آنان كه شما را فريب دادند. فعال مايشاء است...

آقايان تقوي پيشه كنيد
 
آقايان تقوي پيشه كنيد، اي علماي اسلام تقوي پيشه كنيد، اي اصولگرايان تقوي پيشه كنيد،اي جمعيت ايثارگران تقوي پيشه كنيد ، اي جامعه اسلامي مهندسين تقوي پيشه كنيد ، اي رايحه خوش خدمتي ها تقوي پيشه كنيد ، اي ابوموسي تقوي پيشه كن، اي طلحه، اي زبير، اي سعد ، ای ابن عباس ،اي محمدبن ابوبكر، اي مالك تقوي پيشه كنيد، آقاي ابوترابي ، آقاي باهنر ، آقاي لاريجاني ،‌آقاي توكلي ، برادران و خواهران حزب اللهي، مسجدي‌ها ، سينه‌زن‌ها ، تقوي پيشه كنيد، اين قدر گوش‌هايتان را به بوق‌هاي خدعه‌هاي عمر و عاص‌هاي قرن 21 ميلادي نچسبانيد، كمي درنگ كنيد، گوش كنيد، ‌فكر كنيد ،‌شايد اين كه به صليب عمليات رواني متحجرين كشيده شده و سنگش مي زنيد ،‌عيسي باشد.
 
 برادران و خواهران حزب اللهي ، آقايان سياسي به ظاهر اصولگرا چندي است مشايي را بر صليب كشيده و هر روز ميخ تازه‌اي بر دست و پايش مي‌فشارند ، او را جادوگر و صهيونيست و فاسق و عامل آمريكا نام مي نهند تا بلکه مسلمین و حضرات آنقدر از او منزجر شوند تا حتی به گوش هایشان اجازه ندهند تا سخنان او را بشنوند، و متاسفانه عده زیادی ازامت حزب الله فریب اینان راخورده و چندی است با باور و اشاعه دروغ های آنان به سنگباران این پیکر پاره پاره از تهمت و فریب می پردازند تا بلکه قدرت سنگ هایشان به مددمیخ ها و درفش های سیاسیون شتافته و بر اراده الهی غلبه کند و صدا و اندیشه مشایی بمیرد
  
برادران و خواهران غفلت را کنار بگذارید و دست از این همه تلاش قطعا بی ثمرتان به جهت فوق ایدیهم بودن دست خدا بردارید و حالا که نفس و جسم مشایی را با همراهیتان کشتید( اگر رستم دستان هم بود بعد از این همه سنگ و زخم لاجرم کشته می شد ، این که تازه اسفندیار بود) لحظاتی دست از سنگبارانتان بردارید و گوش کنید این رودخانه ای که خاکستر مشایی را درآن ریخته اید چه می گوید، سخن از لات و هبل می گوید یا به الله می خواند، وقتی می گوید دوران اسلامگرایی به پایان رسیده به این معنا نیست که دوره اسلام تمام شده است ،بلکه به این معناست که در حال حاضر اولویت و ضرورت وظیفه ما باید توجه دادن به منطق اسلام باشد، توجه دادن به فضیلت های اخلاقی، عدالت، حسن و قبح در دل انسان ها و ضرورت های جامعه واحد جهانی باشد. گفتماتی که در آن به راحتی می توان فرهنگ ها و قومیت های مختلف را مخاطب قرار داد و با آن ها به گفتگو نشست.

 آقايان سنگ هايتان را هدر داديد ، جمرات اينجا نبود ،‌ اينجا عيسي ابن مريم بود ،‌ ميثم تمار بود ،‌منصور حلاج بود كه سنگش زديد.

  
آقاي رجانيوز، آقاي جهان نيوز، آقاي الف ، آقاي خبرگزاري فارس، آقاي پرتو سخن بر بدن اين به صليب كيهان كشيده بيش از ميخ و درفش فرو نكنيد و امت حزب الله را به سنگسارش نخوانيد ،‌مجال سخن اش دهيد و گوش كنيد ،‌ سنگ محك بزنيد بر سخنانش ،‌ مگر قرآن فرقان شما نيست، عرضه كنيد به قرآن و حديث سخنانش را، اگر ناصواب بود آنگاه به شريعت صليب و سنگسارتان ادامه دهيد و اگر نبود ،‌ مشايي را كه كشتيد ،‌ راهش را که غبار روبی دنیا برای ظهور منجی عالم است را پيرو باشيد و بدانيد تمام عزت و ذلت نزد الله – جل جلاله – است و نه به لطفش در دستان آنان كه شما را فريب دادند. فعال مايشاء است و تمام اراده ها مقهور اراده اش.
 
شیطان با هدایت و هم افزایی حلقه ها و محافل زیر زمینی حضرات در چهار سال دولت نهم مکرها و نقشه ها در انداختند تا مشایی را به هر وسیله ای ائم از تهمت های اقتصادی،سیاسی،اعتقادی،اخلاقی و متاسفانه خانوادگی از میدان به در و ساقط کنند، غافل از خیر الماکرین بودن و غیور بودن الله و امروز خودشان بر بلندای هیاهوها و جنجال های خبری، محفلی، رسانه ای که خود مدیریت کردند، تریبونی جهانی برای سخن و اندیشه مشایی ساختند و از امروز که روز تنفیذ و در واقع آغاز دولت دهم است، انقلاب اسلامی گام جدید و بلندی را در استقبال از بهار جان ها ،امام حاضر ،حضرت صاحب الزمان عج بر خواهد داشت، تا بشر امروز را با تناقضات حاکم بر روح تمدن غرب آشنا سازد و آنان را به خویشتن خویششان بخواند،تا محیاشوند برای خواندشان به دین رسول الله (ص) به دست فرزندش حجت ابن الحسن العسگری.
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 13:45 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

به قلم : حجت الله اسماعیلی

4545


 
بعد از اعلام نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران و انتخاب قاطع دکتر احمدی نژاد به عنوان دهمین رییس جمهور -ایشان در اولین سخنرانی در حالی که شال سبز بر گردن داشتند با بیان اینکه رنگ سبز نمادمعنویت و رنگ اهل البیت است. فرمودند:

"مادر من سیده است و من  خاک پای تمامی سیدهای عالم هستم و به همین دلیل به نشانه احترام شال سبز را به گردنم می اندازم"

این سخنان رییس جمهور احمدی نژاد مرحمی بود بردل رنجیده من  و بسیاری از کسانی که بخاطر سبک شمردن و بی احترامی به رنگ و نماد معنویت وسیادت توسط میرحسین موسوی و طرفدارانش گله مند بودند.

بیش از یکماه از انتخابات گذشت  و سید مهدی طباطبایی شیرازی واعظ خوش بیان که گویی قبل از انتخابات  ریاست جمهوری در کماـ شما بخوانید کمای مصلحتی؟!-بسرمیبرده نطقش باز میشود و ارادت  محمود احمدی نژاد به سادات را مسخره نمودن سادات  می نامد  و ان را سراغاز فتنه می داند.

سید مهدی طباطبایی که در برنامه زنده شبکه یک سیما با اجرای علی درستکار از فرصت سوء استفاده کردبا اشاره به استفاده احمدی نژاد از شال سبز گفت:

"متاسفانه رئیس جمهور روز بعد از انتخابات در مقابل طرفدارانشان، معترضین و مخالفین خودش و مقام سیادت را مسخره کرد و اگر این استهزا نبود بسیاری از فتنه‌ها به راه نمی‌افتاد"

حال بعنوان کسی که سالها از بیانات حجت الاسلام طباطبایی بهره مند بوده ام برخود این حق را میبینم سئوالات و انتقاداتی را از این  جمله ایشان داشته باشم.

جناب طباطبایی!

ایا شما ارادت احمدی نژادبه سادات را در گذشته ندیده بودید.شما را اشاره می دهم به سفر استانی رییس جمهور در شهرستان اردستان  در حالی که ایشان شال سبز برگردن داشت  سخنانی را در مقام سادات بیان نمودند.

ای کاش بسان  مرغی کورچ ! گوشه یی کز نمیکردید و قبل از انتخابات و در زمان تبلیغات انتخاباتی نگاهی به شهرها و بخصوص تهران  می انداختید تا ببینید چه کسی ویا چه افرادی رنگ سادات را به سخره گرفته اند.

اری نامزدی که به قانون تمکین نمی کرد رنگ سبز و نماد سادات را رنگ و نماد تبلیغاتی خود کرد  و با مسایلی که پیش اورد انرا لجن مال کرد.

جناب طباطبایی!

نماد سادات در جریان انتخابات ریاست جمهوری در استادیوم دوازده هزار نفری ازادی زیر پای دختران و پسران لگدمال شد. شما کجا بودید؟

وقتی این نماد که از سر اعتقاد برای شفا بر دست بیماران بسته می شد-توسط طرفداران سازماندهی شده همین نامزد بی اخلاق برگردن حیوانات بسته می شد -شما کجا بودید استاد اخلاق که موعظه بفرمایید؟

من که جگرم سوخت!

مطمئنم روح روحانی مجاهد و انقلابی -شهید ایت الله سعیدی (شوهرخواهر مبارز شما)هم از این اتفاقات رنجیده بود. و اگر می بود شما را در بیان اتهام که دکتر احمدی نژاد داشتید و سکوتی که در جریان تبلیغات انتخابات در برابر توهین به معنویت و نماد سادات داشتید توبیخ می کرد.

استاد معظم اخلاق!

از فرصتی که در سیمای جمهوری اسلامی فراهم شد استفاده نکردید  و سوء استفاده کردید. مردم و مستمعین شما را واعظی میدانند که با مستندات و روایات اسلامی سخن میگوید-شما را چه شد که چنین به زبان راندید؟

شما بارها مردم را نصیحت کردید: که ازاده باشند -نه "ابن الوقت"

وقتی که شما این جملات را میگفتید در کدام گروه بودید؟ نکند شما هم به "جماعت ابن الوقت مصلحت اندیش"  پیوسته اید؟

 سالها شما برای ما گفتید و ما شنیدیم-حال من میگویم شما بشنوید:

شما درمورد اقای احمدی نژاد فرموده اید:"........اگر این استهزا نبود بسیاری از فتنه ها به راه نمی افتاد"

اقای طباطبایی-این بیانات شما نشان داد شما خود اسیر جریان فتنه شده اید.کتابهایی را که خواندید مرور کنید و انصاف داشته باشید و اتهامی را که بر یک مسلمان مهتقد  داشتید اصلاح فرموده و در اسرع وقت حلالیت بطلبید.

در پایان از خداوند سبحان می خواهم به ما توفیق دهد که نیکو بیندیشیم -سنجیده سخن بگوییم و همواره تقوا پیشه کنیم
 
منبع سایت رهوا
+ نوشته شده در چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 3:11 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

هر چند قسمتی از سخنان اقای طباطبایی درباره نوع و نحوه برخورد با مخالفین توسط احمدی نژاد قابل بحث و بررسی است ولی برداشت وی از مسخره کردن سادات توسط احمدی نژاد جای بسی تعجب دارد

سید

حجت‌الاسلام سیدمهدی طباطبایی روحانی متدین و خوش سابقه که در کارنامه خود مسئولیت‌هایی مانند دادستان انقلاب مازندران، عضویت در  ستاد مبارزه با منکرات و ریاست دادگاه‌های خانواده تهران و 3 دوره عضویت در مجلس را در دارد. بدونه هیچ حاشیه میرویم سراغ سوء برداشت شما که نمیدانم از کجا آب میخوردو شاید به خاطر ارادت شما باشد به میر حسین موسوی .پسر عموی گرامی خوب بود کمی نگاه خود را قبل از انتخابات در زمان تبلیغات انتخاباتی به شهرها و بخصوص تهران  می انداختید  تا ببینید چه کسی  یا بهتر بگویم چه افرادی رنگ پاک و روحانی سادات را لجن  مال کردند. وقتی رنگ سادات میشود رنگ تبلیغ باید گفت اجرک الله یا صاحب زمان.عج. .وقتی دیدیم که در ایران بخصوص  تهران رنگ تبلیغ انتخاباتی نامزدی بی قانون و دروغگو سبز شده است و در ورزشگاه آزادی زیر پای بسران و دختران لکد مال میشود و یا این رنگ بر گردن حیوانی بسته شده است جگرم آتش میگرفت وقتی رنگ موی سر دخترگان  فریب خورده در میان هزاران مردسبز دید میشد شما کجا بودید که چگونه رنگ پاک به بازی گرفته شده است و درس اخلاق را بیان کنید

حاج آقا کمی بهتر است به جای کتاب خواندن در منزل به بیرون میرفتید و چیزهای که عریان گشته است را میدید.نه اینکه بعد از چند هفته بعد از انتخابات بیاید در شبکه یکم سیما و در برنامه زنده بگوید  من از ابتدای قضایای انتخابات قصد داشتم در یک برنامه تلویزیونی این موارد را بگویم، به نظر من اگر رئیس جمهور بعد از پیروزی در انتخابات، سخنرانی‌ای را که یک هفته بعد از انتخابات کردند انجام می دادند و مردم را دعوت به مهربانی می‌کردند بسیاری از این فتنه‌ها اتفاق نمی‌افتاد.و به دوربین نگاه کنید و بی احترامی و سوء برداشت خود را فراتر ببرید و بگوید متاسفانه رئیس جمهور روز بعد از انتخابات در مقابل طرفدارانشان، معترضین و مخالفین خودش و مقام سیادت را مسخره کرد و اگر این استهزا نبود بسیاری از فتنه‌ها به راه نمی‌افتاد.

حاج آقا شما را چه شده است که تهمت میزنید آیا  پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نفرموند: هر کس به مرد یا زن با ایمانی بهتان بزند یا درباره‎ی کسی چیزی بگوید که در او نیست خداوند در قیامت او را بر تلی از آتش قرار می‌دهد تا از آنچه گفته است خارج شود. و از عهده‎ی‌ گفته‎ی خود بیرون آید.

و این کلام شما در حقیقت تهمت و غیبتی بیش نبوده است که خداوند در قرآن کریم بیش از چهل آیه درباره‎ تهمت و بهتان به مردم در رابطه با جریانات مختلفی نازل کرده است

شما که خود استاد اخلاق هستید ما چه میگویم؟
 
چه خوب بود قبل از بیان این جملات خود کمی درباره گفته خود تفکر میکردید و تحقیق از نزدیکان صادق درباره آن چیزی که شما تمسخر نام نهادید.
 
آن روز بنده آنجا بودم و هم دیدم و هم شنیدم که دکتراحمدی نژاد در جمع حامیان خود در میدان ولی‌عصر(عج) تهران با بیان اینکه رنگ سبز نماد معنویت و رنگ اهل بیت است، فرمودند که  : مادر من سیده است و من خاک پای تمامی سیدهای عالم هستم و به همین دلیل به نشانه احترام، شال سبز را بر گردنم می‌اندازم.

آیا این فتنه و  تمسخره رنگ سادات است بگوید تا ما بیشتر بدانیم

اما برای پایان این مقاله شعر خودتان را به خودتان تقدیم میکنم 
 
که  اسلام به ذات خود ندارد عیبی ، هر عیب که هست از مسلمانی ماست
 
برای مشاهده فیلم پخش شده به لینک زیر بروید
 http://video.yahoo.com/watch/5572163/14632117
+ نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388ساعت 6:28 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

حضرت آيت‌الله سيد محمد كشميري، استاد ما و از اولياي الهي و اوتاد بود. علماي نجف دربارة عظمت پدر ايشان حضرت آيت‌الله سيد مرتضي كشميري مي‌گفتند، اگر ايشان ادّعاي نبوت مي‌كرد نمي‌توانستيم ردّ بكنيم. ايشان اهل چنين ادّعاهايي نبود و علماي نجف براي بيان عظمت معنوي ايشان چنين مي‌گفتند. ايشان ارتباط فوق‌العاده‌اي با حضرت حقّ، داشت و معجزات و كرامات عجيب و بسياري از ايشان نقل شده است.

5


آيت‌الله محمد ناصري دولت‌آبادي
از هرچه بگذريم سخن دوست خوش‌تر است. اين توسلات را مبادا فراموش كنيد. به حضرت بقيـة الله(ع) توسل داشته باشيد زيرا آثار عجيبي دارد. در اين رابطه، اين جمله را براي همه آقايان عرض مي‌کنم تا اهميّت اين موضوع را بدانند.

حضرت آيت‌الله سيد محمد كشميري، استاد ما و از اولياي الهي و اوتاد بود. علماي نجف دربارة عظمت پدر ايشان حضرت آيت‌الله سيد مرتضي كشميري مي‌گفتند، اگر ايشان ادّعاي نبوت مي‌كرد نمي‌توانستيم ردّ بكنيم. ايشان اهل چنين ادّعاهايي نبود و علماي نجف براي بيان عظمت معنوي ايشان چنين مي‌گفتند. ايشان ارتباط فوق‌العاده‌اي با حضرت حقّ، داشت و معجزات و كرامات عجيب و بسياري از ايشان نقل شده است. داستان‌هاي محيّرالعقولي که بعضي از آنها را به خاطر دارم. آيت‌الله سيد مرتضي هم همين‌طور بود. معروف و مشهور بود که در نجف، فقط شب‌هاي جمعه از خانه بيرون مي‌آمد و به حرم اميرالمؤمنين(ع) مشرف مي‌شد و تا قبل از اذان صبح به منزل باز نمي‌گشت. ايشان چيزي از كسي قبول نمي‌كرد. مجتهدي مسلم و خيلي مورد توجه همگان، امّا کاملاً منزوي بود. از خانه بيرون نمي‌آمد و چيزي از بازار نمي‌خورد. خودش آردي در منزل تهيه مي‌كرد و به نانواي متديّني مي‌داد كه براي ايشان اين نان را مي‌پخت. خطّش خيلي زيبا بود. تابلوهايي را با عبارت «يا صاحب الزمان أغثني يا صاحب الزمان ادركني» مي‌نوشت و به پسرش مي‌داد. او هم آن تابلوها را چاپ مي‌كرد و مي‌فروخت و پولش را به پدر مي‌داد. پدر هم زندگي خود را با آن اداره مي‌كرد. آن وقت ايشان استاد اخلاق ما بود. من به خدمت ايشان مي‌رسيدم. خودشان مكرّر به بنده مي‌گفتند: «به يك حمد خواندن، مرده زنده مي‌كردم». يكي از دفعاتي که به ديدار ايشان رفته بودم، از ايشان اسم اعظم را خواستم. ايشان ندادند ولي گفتند اگر اسم اعظم را مي‌خواهي به در خانة امام زمان(ع) برو و از اين اسم شريف: «يا صاحب الزمان أغثني يا صاحب الزمان أدركني» نگذر. اين اسم اعظم حق است، به آن توجه داشته باش. به دنبالش اين ماجرا را براي بنده تعريف کردند که، سفري به خراسان رفته بودم.  در مسير برگشت از تهران به قم رفتم تا يکي از آشنايان و بستگان را ببينم و بعد به عراق بازگردم. در نيمه شبي كه هوا سرد بود، اتوبوس مرا جلوي صحن حضرت معصومه(س) پياده كرد. من هم پياده شدم. امّا من پيرمرد هشتاد و پنج ساله با چمدان و ساك كجا بروم؟ من که آدرس را بلد نيستم و كسي هم نيست که از او نشاني را بپرسم. مقداري ايستادم، ديدم خبري نشد. با خودم گفتم ما که صاحب و ملاذ و ملجأ داريم. بهتر است از ايشان استمداد کنم. مي‌گفت، ساك را به يك دست گرفتم و عصا و چمدان را هم به دست دیگر. چشمانم را بستم و در پياده‌رو به طور مرتب مي‌گفتم: «يا صاحب الزمان أغثني يا صاحب الزمان أدركني» مكرّر اين اسم را تکرار مي‌کردم و راه مي‌رفتم. يكدفعه سنگين شدم و بعد از آن نگاه كردم و ديدم بر در يك خانه‌ام. نگاه كردم، ديدم اسم همين اقوام ما بر در نوشته است. در زدم، آمد و ديدم خودش در را باز کرد و متحيرانه از من پرسيد، چطور و با چه آمدي؟ گفتم آمدم ديگر و به داخل خانه رفتم.

اسم حضرت بقيـةالله(ع) اسم اعظم حضرت حقّ است. در گرفتاري‌هاي روحي، معنوي، جسمي، مادي توجه و توسّلتان به اين اسم شريف باشد. خدا شاهد است بنده مكرّر گرفتاري‌هاي مختلفي داشتم مخصوصاً در فشارها و ناراحتي‌هاي خارجي با اين ذکر نتيجة قطعي گرفته‌ام. ذکر «يا صاحب الزمان اغثني يا صاحب الزمان ادركني» را يادداشت كنيد و در مواقع گرفتاري متوسّل و متوجه به حضرت بقيـةالله ـ روحي له الفدا ـ بشويد، ان‌شاءالله نتيجه قطعي خواهيد گرفت. اين ذکر، عدد هم ندارد و ايشان به من عدد نفرمودند که براي جواب گرفتن چند بار آن را تکرار کنم. لازم است مرتب آن را تکرار کنيد و همين طور بگوييد.

+ نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت 17:1 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

این شعر توسط مقام معظم رهبری گفته شده است

شعری از مقام معظم رهبری
دلم قرار نمی گيرد از فغان بی تو
سپند وار زكف داده ام عنان بی تو

ز تلخ كامی دوران نشد دلم فارغ
ز جام عشق لبی تر نكرد جان بی تو

چون آسمان مه آلوده ام ز دلتنگی
پر است سينه ام ز اندوه گران بی تو

نسيم صبح نمی آورد ترانۀ شوق
سر بهار ندارند بلبلان بی تو

لب از حكايت شبهای تار می بندم
اگر امان دهدم چشم خونفشان بی تو

چو شمع كشته ندارم شراره ای به زبان
نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو

ز بی دلی و خموشی چو نقش تصويرم
نمی گشايدم از بی خودی زبان بی تو

عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم
چو يادم آيد از آن شكرين دهان بی تو

گزارش غم دل را مگر كنم چو امين
جدا ز خلق به محراب جمكران بی تو
+ نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت 22:17 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

سلام این مقاله را سایت پایگاه انصار نیوز ارگان انصارحزب الله نوشت:دیدم در جای خود هم خواندنی می باشد و............

مصاحبه محمدرضا شجریان با بی‌بی‌سی فارسی را که شنیدم طاقت از کف دادم .

زمانی او را «استاد» می خواندم، اگر کسی نامش را بدون پیشوند استاد در برابرم می‌برد محترمانه تذکرش می‌دادم که: شجریان نه! استاد شجریان.


من دشمن کراوات و کراواتی‌ها نیستم، اما اینکه کسی با تاختن بر موسیقی پاپ و سخیف‌شمردن موسیقی غربی، خود را علمدار حفظ «سنت» نشان دهد و همچنان با آویختن زنار (کراوات) بر گردن، خود را دلبسته فرهنگ غربی به‌جا مانده از دوره طاغوت بداند نفاق با مردم است .

نمی‌خواهم وارد زندگی خصوصی شجریان شوم که جناب ایشان از اسلام آنچه را که خوشایندشان است، بر می‌تابد مانند تعدد زوجات و آن قضایای ...

شجریان سی‌سال است که مشخص نیست با نظام جمهوری اسلامی قهر است یا آشتی؟ سی‌سال است که با دست پس می‌زند و با پا پیش.

1442


محمدرضا شجریان روی آنتن بی‌بی‌سی با همان حنجره‌یی که برای این ملت «ربنا» خوانده است، در اقدامی خائنانه، سخنان رییس‌جمهور را در «خس و خاشاک» خواندن آشوبگران، به تمسخر و توهین گرفته و خود را تلویحا جزو آشوبگران و فتنه‌گران خیابانی قلمداد کرده و عنوان نمود که در نامه‌یی به ضرغامی درخواست کرده تا صدای «غیرمردمی‌اش» از آنتن صداوسیما پخش نشود. او با این موضع فتنه‌جویانه، به این دروغ دامن زد که منظور احمدی‌نژاد از خس و خاشاک همه 12‌میلیون نفری بوده‌اند که به موسوی رای داده‌اند، و این خیانتی نابخشودنی است. شجریان در ادبیاتی گستاخانه به رسانه جاسوس بی‌بی‌سی گفت که: «با پخش ترانه‌هایم در این روزها تنم می‌لرزد، مردم در بهت و ماتم فرو رفته‌اند.»

او همچنین اضافه کرد که «من در سال 74 هم گفته‌ام که از پخش صدایم از هیچ‌کدام از آنتن‌های صداوسیما راضی نیستم».

این گفته شیطنت‌آمیز شجریان، سعی در القاء این نکته به آشوبگران سبز داشت که «من از سال 74 سبز بوده‌ام»، تا این چنین سابقه‌‌ي طلب «حنجره مزد» خویش را از رسانه ملی پاک کند.

اینکه شجریان نیز مانند معتمد آریا و دیگر «هنرنمامندان» این سرزمین با موج سبز بوی کباب شنیده‌اند و هر کدام از ظن خویش یار این موج فتنه شده‌اند، امری است علی‌حده، اما اگر کسانی مانند محسن مهملباف بدهی «استاد»شدن‌شان را به این نظام فراموش کرده و در آن‌سوی مرزها زنجیر پاره کرده‌اند را به لقای اینکه پرده از چهره برانداخته‌اند و آن‌روی ... خود را نشان می‌دهند و چیزی برای پنهان کردن نگذاشته‌اند ببخشیم، شما (شجریان) را چه کنیم که سی‌سال است از قبل نازی که جمهوری اسلامی از شما خریده، دکان دونبش گلویتان را تبدیل به یک فروشگاه زنجیره‌ای برای خاندان خود نموده و اکنون سر بزنگاه، نمک به حرامی را علنا به حد اعلی رسانده‌اید؟

خدا را گوه می‌گیرم که هیچ‌کدام از این سخنان را به قصد اسائه ادب نمی‌گویم بلکه حقیقتا واجد آنید.

شما نبودید که حاضر نشدید نامه تسلیت هنرمندان به مناسبت فوت مرحوم حاج سید احمد را امضاء کنید؟ و تنها دلیل اینکار را «وارد نشدن به سیاست» عنوان کردید؟ اکنون چه شده که به ناگاه سیاسی شده‌اید؟ راستی آیا در نامه‌تان به ضرغامی نوشتید که صدای شازده پسرتان را نیز از آنتن ملی پخش نکنند؟

به راستی این نمک به حرامی نیست که طی دو سال اخیر صدای مخملی همایون‌تان از همین آنتن به مردم شناسانده شد و خدا می‌داند چه میزان زمان و هزینه لازم داشتید تا پیوستن پسرتان به دکان‌تان را به هفتاد میلیون مخاطب اطلاع‌رسانی کنید؟

من به همه جوانان 18 تا بیست و پنج سال کشور عزیزمان یادآوری می‌کنم و شهادت می‌دهم که :

هیچ‌کس، در زمانی که دشمن کثیف بعثی شمشیر خود را برای جان و مال و ناموس این ملت از روبسته بود و جوانان رشید این کشور، روی خاک گرم جنوب در خون خویش غوطه‌ور بودند، ندید و نشنید که محمدرضا شجریان به درون جبهه‌ها رفته و دل شیرمردان این مرز و بوم را با صدای خویش گرم کند.

همه می‌دانند «ام کلثوم» خواننده زن مصری کیست؟ او در جنگ اعراب و اسراییل برای کمک مالی به جبهه اعراب، «نام خویش» را در بلیط‌های بخت‌آزمایی قرار داد تا هوادارانش به هوای به همسری گرفتن ام‌کلثوم اقدام به خریدن بلیط‌های بخت‌آزمایی نمایند و بدین‌سان یک زن آوازه‌خوان «بینش هنری‌اش» در قیاس کسی مانند شجریان به مراتب بیشتر بود.

جامعه‌شناسی این آوازخوان به اصطلاح مردمی آن قدر پایین است که نمی‌داند، در بستر هجوم انواع موسیقی غربی از راک و جاز گرفته تا پاپ و رپ، ذائقه جوانان در حال فرار از موسیقی سنتی است و امثال شجریان برای دیده شدن و شنیده شدن و ماندگار ماندن صدا و هنرشان سخت نیازمند لطف و همکاری رسانه ملی هستند.

جناب شجریان، شما حقیقتا گمان کرده‌اید که مردم ایران ماه رمضان‌شان سر نمی‌شود، مگر با صدای ربنای شما؟

حقیقتا شرم نمی‌کنید از اینکه سال هاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی با وجود این همه مداح خوش الحان در کشور، فقط و فقط با پخش ربنای شما، برایتان جایگاهی معنوی و محترم به هم زده است؟ و این بزرگ‌ترین بدهی «مادی» و معنوی شما به رسانه ملی ایرانیان است.

اینجانب از رییس غیور رسانه ملی عاجزانه درخواست دارم تا صدا و تصویر شجریان و خاندانش را برای همیشه از آنتن (همانگونه که خودش خواسته است) کنار بگذارد تا زمانی که این آوازخوان فرصت‌طلب به خویش آید و بداند که بیشترین شنوندگان صدایش در همان جمعیت 24‌میلیونی که به احمدی‌نژاد رای دادند هستند، نه کسانی که رنگ سادات را به دم سگ بسته و اکثرشان دیوانه موسیقی ساسی‌مانکنی‌اند، نه «نوا»ی شما.

آقای شجریان، روراستی را از ساسی‌مانکن بیاموزید.

باور کنید که شما، ام‌کلثوم که چه عرض کنم، ساسی‌مانکن هم نیستید.

+ نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت 4:45 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

محک
دوستان خوبم این پیشنهاد طلایی را از دست ندهید و ماه رجب را با این امر خیر آغاز کنید. به هر   
میزان و مبلغی که می توانید حتی هزار تومان

 بله حتی فقط با یک هزار تومانی


 اميرالمومنین آقا علي علیه السلام فرموده‌اند:

هر كس در ماه رجب صدقه بدهد، خداوند روز قيامت در بهشت او را به ثوابي گرامي مي‌دارد كه هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده و به خاطر بشري خطور نكرده است.


و این حکمت را یادآور می شوم:

الفرصة تمرّ مرّ السحاب!
+ نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 17:25 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

ملاقات حضرت ابراهيم عليه السلام با عابد
 
www.seied.ir

امام باقر عليه السلام مى‌فرمايد: حضرت ابراهيم عليه السلام براى عبرت گرفتن از مخلوقات خدا در شهرها مى‌گشت، روزى گذرش به بيابانى افتاد، شخصى را ديد جامه مويين پوشيده و با صداى بلند نماز مى‌خواند.

ابراهيم عليه السلام از نماز او تعجب کرد، نشست و انتظار کشيد تا نماز او تمام شود، ولى او نماز را رها نمى‌کرد، چون بسيار به طول انجاميد ابراهيم عليه السلام او را با دست تکان داد و گفت: با تو کارى دارم نمازت را تمام کن .

عابد دست از نماز کشيد و کنار ابراهيم عليه السلام نشست.

ابراهيم عليه السلام از او پرسيد براى چه کسى نماز مى‌خوانى؟

گفت: براى خدا .

پرسيد: خدا کيست؟

گفت: آن کس که من و تو را خلق کرده است.

گفت: طريق تو مرا خوش آمد، دوست دارم براى خدا با تو برادرى کنم، خانه‌ات کجاست که هر گاه خواستم تو را ملاقات کنم به ديدنت بياييم ؟

عابد گفت: خانه من جايى است که تو را به آنجا راه نيست .

ابراهيم عليه السلام گفت: يعنى کجاست؟

گفت: وسط دريا.

پرسيد: پس تو چگونه مى‌روى؟

گفت: من از روى آب مى‌روم .

ابراهيم عليه السلام گفت: شايد آن کس که آب را براى تو مسخر کرده است، براى من نيز چنين کند، برخيز تا برويم و امشب را با هم باشيم .

آن دو حرکت کردند، وقتى به دريا رسيدند، مرد عابد بسم الله گفت و بر روى آب حرکت کرد، حضرت ابراهيم عليه السلام نيز بسم الله گفت و به دنبالش رفت .

آن مرد از اين کار ابراهيم عليه السلام خيلى تعجب کرد.. وقتى به خانه آن مرد رسيدند، ابراهيم عليه‌السلام از او پرسيد: خرج و مخارج زندگى‌ات را از کجا تامين مى‌کنى؟

گفت: از ميوه اين درخت، آن را جمع مى‌کنم و در تمام سال با آن معاش مى‌کنم.

ابراهيم عليه السلام از او پرسيد: کدام روز از همه روزها بزرگتر است؟

گفت: روزى که خدا خلايق را بر اعمالشان جزا مى‌دهد.

ابراهيم عليه السلام گفت: بيا دست به دعا برداريم، يا تو دعا کن من آمين مى‌گويم و يا من دعا مى‌کنم تو آمين بگو.

عابد گفت: براى چه دعا کنيم؟

ابراهيم عليه السلام گفت: دعا کنيم که خدا ما را از شر آن روز نگاه دارد، دعا کنيم که خدا مؤمنان گناهکار را مورد آمرزش قرار دهد.

عابد گفت: نه، من دعا نمى‌کنم .

پرسيد: چرا؟

گفت: براى اين که سه سال است حاجتى دارم هر روز دعا مى‌کنم ولى هنوز دعايم مستجاب نشده است و تا آن برآورده نشود شرم مى‌کنم که از خداوند چيز ديگرى بخواهم .

ابراهيم عليه السلام گفت: خداوند متعال هرگاه بنده‌اش را دوست داشته باشد، دعايش را به درجه اجابت نمى‌رساند تا او بيشتر مناجات و اظهار نياز کند، اما وقتى بنده‌اى را دشمن دارد، يا زود دعايش را مستجاب مى‌کند و يا نااميدش مى‌کند که ديگر دعا نکند و بيشتر از آن با خدا صحبت نکند.

آن گاه ابراهيم عليه السلام از او پرسيد: حالا بگو ببينم چه چيزى از خدا خواسته‌اى که او براى تو برآورده نکرده است؟

مرد عابد گفت: روزى در همان جاى نمازم مشغول نماز بودم که ناگاه کودکى را در نهايت زيبايى و جمال، با سيمايى نورانى، موهايى بلند و مرتب ديدم که چند گوسفند چاق و فربه و چند گاو که گويى بر بدن آنها روغن ماليده بودند، مى‌چرانيد. من از آنچه ديده بودم بسيار خوشم آمد. گفتم: اى کودک زيبا، اين گاو و گوسفندها مال کيست؟ گفت: مال خودم است . گفتم: تو کيستى؟ گفت: من پسر ابراهيم خليل خدا هستم . من در همان موقع دست به دعا بلند کردم و از خدا خواستم که خليلش را نشان من دهد. (ولى سه سال است که هنوز خبرى نيست .)

ابراهيم عليه السلام گفت: منم ابراهيم، خليل خدا و آن کودک که مى‌گويى پسر من است .

عابد گفت: الحمدلله رب العالمين که دعاى مرا مستجاب کرد. و آنگاه دست در گردن ابراهيم عليه السلام انداخت و دو طرف صورت او را بوسيد و گفت: حالا بيا و تو دعا کن تا من آمين بر دعاى تو بگويم .

ابراهيم عليه السلام دست به دعا بلند کرد و گفت: خداوندا گناهان مؤمنين و مؤمنات را تا روز قيامت ببخش و از آنها راضى باش.

و عابد آمين گفت.

آنگاه امام باقر عليه السلام فرمود: دعاى ابراهيم عليه السلام کامل است و شامل حال شيعيان گناهکار ما تا روز قيامت مى‌شود.

منبع:

برگرفته از کتاب عاقبت بخيران عالم، جلد 2، اثر على محمّد عبداللهى.

 

***************************************************************

برای ظهور یک یا علی کافیست

بگو یا علی علی یا علی

+ نوشته شده در پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 0:52 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام



نماز اول وقت

حجت الاسلام سید عباس حسینی واعظ می فرمود:
مشهد رفتم و خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی رسیدم به ایشان عرض کردم برای عاقبت به خیری و روزی چه کاری باید کرد فرمود : نماز اول وقت نماز اول وقت نماز اول وقت.
 


غیبت و بدگویی از دیگران

حجه الاسلام محی الدین حائری شیرازی فرمودند:
شیخ بهلول، نقل کرد در زمان رضا خان به خاطر آن که مورد غضب شاه بودم و مأموران در تعقیب من بودند، همسر خود را طلاق دادم؛ زیرا اگر او به زوجیت من باقی می ماند ممکن بود مورد تعرض دستگاه قرار بگیرد.
حتی پس از آن که او را طلاق دادم و عده او تمام شد وسیله ازدواج مجدد را برای او فراهم آوردم تا هیچ ناراحتی و خطری از ناحیه من متوجه او نشود.
مدتی گذشت این زن مرد.
من در خواب سه نفر زن را دیدم که نزد من آمدند. از آنها پرسیدم شما کیستید؟
یکی از آنها گفت: من عمه پدر تو هستم، و دو نفر دیگر هم از خویشان به شمار می آمدند.
به هر صورت آنان به من گفتند: حضرت زهرا (س) ما را فرستاده است تا این مطلب را به شما برسانیم که وقتی زن شما از دنیا رفت ملائکه عذاب قصد عذاب او را داشتند ولی حضرت زاهرا (س) دستور فرموده است فعلا دست از عذاب او بردارید.
علت عذاب غیبتهایی بود که او از بعضی از مردم کرده بود و دلیل دستور توقف عذاب از سوی حضرت زهرا (س) نیز برای آن است که شاید از غیبت شدگان رضایت خواهی شود و آنان نیز رضایت دهند.

شیخ بهلول گفت: من پس از بیدار شدن از خواب فورا خود را به محل سکونت آن زن رسانیده و به منبر رفتم، بالای منبر به مردم گفتم:
شخصی از اهل این محل از دنیا رفته و غیبت بعضی از مردم را کرده است از تقصیر او بگذرید و او را عفو کنید تا از عذاب اخروی نجات یابد و به دیگران هم که در جلسه حاضر نیستند بگویید تا از تقصیر او بگذرند.
بعد از مدتی همسر سابقم را خود در خواب دیدم که رو به من کرده و گفت: فلانی راحت شدم  و اضافه کرد که : تو نیز اینجا بیا، چرا در دنیا این محل کثیف مانده ای....



مشکل شدن امور به خاطر ترک نماز

مرحوم آیت الله حق شناس نقل  می کردند:
موقعی که من در قم ساکن بودم، یکی از جوانهایی که با من رابطه داشت نامه ای به من نوشت که فلانی، مرا برای سربازی طلبیده اند شما دعا بفرمایید تا شاید از آن خلاص شوم.
من هم به حرم حضرت معصومه (س) رفتم و برای نجات او دعا کردم.
شبانگاه خواب دیدم که جوان مذکور به اتاق من آمده و به سینه میزند و حسین، حسین می گوید.
خواب را برای مرحوم آیت الله آقای حجت نقل کردم.
ایشان چنین تعبیر فرمود: این شخص مضطر است بیشتر درباره او دعا کنید.

من هم اجابت کرده و بیشتر دعا کردم. تا آن که شبی مجددا در عالم خواب به من گفتند ما رفتن به سربازی را از او بر می داریم به شرط آن که او نماز بخواند و هر گاه در نماز کوتاهی کند دوباره او را مبتلا می کنیم.
من پس از بیدار شدن از خواب بسیار تعجب کردم و همانطور که در خواب شرط شده بود دستوری را طی نامه برای او نوشتم.
او نیز در جواب من نوشت : که شما از کجا متلفت شدید که من نماز نمی خوانم؟
هیچ کس حتی پدرو مادرم نیز از آن اطلاع نداشتند.

 


 

اثر خدمت و احترام به پدر و مادر

آیت الله خزعلی از آیت الله محمدرضا بروجردی نقل کردند که :
پدر آقای مشکور در عالم خواب می بیند به حرم امام حسین علیه السلام مشرف شده است و همه مردمی که آنجا به زیارت مشغول هستند – به جز چند نفر – به صورت حیوانات دیده می شوند.
در همان حال نیز مشاهده می کند که جوانی به حرم وارد شده و گفت: السلام علیک یا ابا عبدالله
و از آن حضرت جواب شنید :

و علیک السلام احسنت.


آقای مشکور می گوید:
که از خواب بیدار شده و به حرم مشرف شدم، منظره حرم را همان طور که درخواب دیده بودم، مشاهده کردم، البته همه به صورت انسان بودند  اما افراد همان افرادی بودند که در خواب آنها را مشاهده نموده بودم.
چیزی نگذشت که ناگهان دیدم همان جوان نیز آمده و سلام داد ولی من جواب سلام حضرت را نشنیدم.
سراغ جوان رفته و جریان خوابم را به او گفتم.
جواب داد: برای او مهم نیست.
گفتم: چطور این خواب برای شما مهم نیست؟
گفت: من جواب آن حضرت را شنیدم.
گفتم: شما چه کردی؟
جواب داد:
من هر شب جمعه به زیارت حضرت می آیم و هر بار پدر یا مادرم را به حرم می آورم.
یکبار پدر و مادرم هر دو با هم گفتند ما را ببر.
در بین راه پدرم به زمین خورد و از راه رفتن عاجز شد.
ولی باز ازمن خواست که او را به حرم ببرم. من او را روی دوش خودم قرار داده و به حرم بردم؛ لذا حضرت حواب من را دادند و مرا تحسین کردند.
 


 

اثر ترک حج

حجة الاسلامسید موسی اصفهانی می گفتند :
دائی من با آیت الله العظمی حکیم مرتبط بود و به درس ایشان می رفت .
ایشان گفت آقای حکیم فرمودند با شخصی دوستی فراوانی داشتم و با هم قرار گذاشته بودیم که هر کدام زودترازدنیا رفتیم به خواب دیگری بیاییم .
دوست من وفات یافت و حدود یکسال گذشت و به خوابم نیامد .
پس از گذشت یکسال بخوابم آمد گفتم قرار بود زود به خوابم بیایی !
گفت: هنگامی که مردم به من گفتند : مت یهودیا او نصرانیا
گفتم چرا؟ گفتند چون حج به گردن داری بسیار ناراحت شدم اما در آن حال فاطمه زهرا و ائمه اطهار علیهم السلام را دیدم .
دست به دامن حضرت زهرا سلام الله علیها شدم آن بزرگوار سفارش مرا به حضرت مهدی علیه السلام کرد. آن حضرت حج مرا بگردن گرفت تا در سال آینده بجا آورد و من تا حج را آن حضرت انجام نداد آزاد نشدم.
 

درخواست جناب حبیب بن مظاهر

حجت الاسلام  قرهی از حجه الاسلام شیخ جواد کربلایی نقل کردند که :
مرحوم میرزا محمد حسن شیرازی در مکاشفه ای حبیب بن مظاهر را دیدند و از ایشان پرسیدند که :
شما می خواهید برای چه به دنیا بر گردید ؟
فرمود برای سه کار:
1- شرکت در مجلس عزای امام حسین
2- آب بدهم
3- صلوات بفرستم
 

آثار سوء بی توجهی به نماز و سکونت در محلی که در آن ظلم شده است

حجت الاسلام ابوالقاسم غروی می فرمودند:
شخصی نزد پدرم آمد و طلب استخاره کرد.
پدرم گفت: بد است ضرر می کنی. بلکه در هر معامله ای که انجام دهی ضرر خواهی کرد.
آن مرد گفت: آقا چرا اینطور است؟
من می توانم کار را بیافرینم. اما در عین حال همیشه متضرر می شوم.

پدرم گفت: می خواهی علت آن را بدانی؟
گفت: آری
فرمود: علت آن دو چیز است:
یکی به خاطر خانه ای که در آن زندگی میکنی؛
دوم به خاطر استخفاف و بی اهمیتی که نسبت به نماز داری. مثلا همین امروز نماز تو قضا شده است. هر گاه احتیاج به غسل داشتی باید قبل از طلوع آفتاب غسل کنی و نمازت را با طهارت بخوانی.

آن مرد گریه کرد و رفت.
بعد از مدتی نزد پدرم آمد , ولی هنوز خانه خود را تبدیل نکرده بود.
چندی بعد معلوم شد که این خانه از قبل محل زندان دولت بوده و در آنجا ظلم و ستمهای زیادی به مردم شده است.
در آب انبار آن خانه، سنگهای بزرگی بوده است که با برداشتن سنگها سیاه چالهای زندان ظاهر شد.



اثر برزخی نارضایتی مومن

مرحوم حاج سیدمهدی خرازی از حاج جعفر صابونی نقل کرده اند که :
شبی چهارده صلوات می فرستادم و از خدا می خواستم امر تازه ای را به من نشان دهد.
در عالم خواب حاج میرزا عباس شیشه بر را مشاهده کردم که حیوانی روبروی او نشسته و مزاحم اوست.
آن حیوان بسیار وحشتناک بود.
وی اظهار می داشت این حیوان در اثر نارضایتی میرزا حسام پهلوان است.
از خواب بیدار شده شخصی را پیش میرزا حسام فرستادم تا از قضیه مطلع شود. میرزا حسام پس از فهمیدن جریان اظهار داشت بلی درست است، در اثر تهمتی که به من زده است از او ناراضی هستم.

بالاخره من پیش او رفته و او را راضی کردم که از حقی که بر مرحوم میرزا عباس شیشه بر دارد بگذرد.
بعد حاج میرزا عباس را در عالم خواب دیدم که از شر آن حیوان خلاص شده است.
 

آثار صفات عالیه

آیت الله العظمی  اراکی همه شبها پس از ادای نماز مغرب و عشاء در مدرسه فیضیه به صحن مطهر حضرت معصومه (س) می رفتند و در کنار مرقدی فاتحه می خواندند.
از ایشان سوال شد این قبر از کیست؟
|فرمودند: مرقد حاج سید عبدالمطلب رشتی است، که نه با من خویش بوده نه رفیق فقط یک منقبت برای من نقل کرده است لذا من حق او را محترم می شمارم.
سید عبدالمطلب که شخصی موثق و مورد اعتماد من بود، روزی به منزل مرحوم آیت الله العظمی  سید محمدتقی خوانساری (رحمه الله علیه) آمد و چنین گفت:
وقتی که من برای تحصیل به نجف اشرف مشرف شدم در آنجا شنیدم پیر مردی پینه دوز هر شب جمعه نزدیک غروب از نجف به کربلا طی الارض می کند و در حرم مطهر امام حسین علیه السلام مشغول عبادت می شود و صبح شنبه دوباره با طی الارض به نجف باز می گردد.

به فکر افتادم صحت این مطلب برایم اثبات گردد، لذا از خود او هر چه پرسیدم چیزی دستگیرم نشد. سرانجام یکی از دوستان را به کربلا فرستادم تا غروب پنج شنبه نزدیک کفش داری حرم منتظر رسیدن نامه ای از من باشد و خودم هم در موقع غروب پنج شنبه به دکان و مغازه آن پیرمرد در نجف اشرف رفتم. نامه ای به او دادم و گفتم من کاری فوری دارم خواهش میکنم وقتی به کربلا رسیدید نامه را در اسرع وقت به فلانی که نزدیک کفش داری ایستاده برسانید، پیر مرد پذیرفت و نامه را از من گرفت.

 پس از خدا حافظی از او، او درب مغازه اش را بست و رفت. دوست ما در کربلا در همان محل موعود، نامه را در زمان غروب پنجشنبه دریافت کرد.
بدین ترتیب بر ما روشن شد که پیرمرد مذکور با طی الارض به کربلا می رود.
در یکی از روزها به نزد پیرمرد رفتم و صحبت از طی الارض کردم ولی باز هم پیر مرد اظهار بی اطلاعی کرد و زیر بار نمی رفت سرانجام کاری که با او کرده بودیم را برایش باز گفتم آن پیرمرد سخت ناراحت شد.
من به او گفتم:
آیا ممکن است این مقام را به من هم تعلیم کنی؟
پیرمرد به قبر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره کرد و گفت: این آقا جد تو است یا جد من؟
گفتم جد من است.
گفت: هر چه من دارم از این بزرگوار است از من چه می خواهی؟

آیت الله العظمی بهجت می فرمودند :
آقای حاج سید عبدالمطلب، ناقل این داستان عالمی خوب و اهل ریاضت بود، من با او رفت و آمد داشتم. آن پیرمرد پینه دوز را هم دیده بودم و کفشهای خود را برای تعمیر به او می دادم، او عادت داشت در مقابل کار خود قیمتی را معین نکند بلکه هر چه به او می دادند قبول میکرد و سخنی هم نمی گفت و عادت دیگر او این بود که هر شب دوشنبه جمعی از مؤمنین را به منزلش دعوت می کرد و آنان را اطعام می نمود.
 



دستگیری حضرت سیدالشهدا- ع

آیت الله شب زنده دار می فرمودند:
یکی از دوستان متدین جهرمی به نام حاج مصطفی که شغل قنادی داشت نقل کرد که من در آغاز، کسب و کار خوبی نداشتم؛ ولی همیشه یکی دو نفر را جهت خواندن زیارت عاشورا دعوت می کردم و به صحرا می رفتیم پس از آن، با نان و خرما و ارده از آنها پذیرایی می کردم.

این کار سالها ادامه داشت و به قدری این برنامه توسعه یافت که در این اواخر هیأتهای مختلف عزا را اطعام مفصل می کردم.
ایشان (حاج مصطفی) گفت: در زمان جنگ بین المللی من پول داشتم ولی قند پیدا نمیشد تا جهت پذیرایی خوانندگان زیارت عاشورا آن را تهیه کنم.
تا اینکه شخصی مقداری قند آورد و به من داد، خیلی خوشحال شدم.
شب که خوابیده بودم ناگهان دیدم درب منزل را می کوبند از خواب بیدار شدم و نزدیک درب رفتم کلون درب را بیرون آوردم ولی باز نشد.
شخصی از پشت در گفت آن قند را مصرف نکن. قند دیگری برای تو می رسد.
بعد درب را که باز کردم هر چه نگاه کردم کسی پیدا نبود!
ایشان (حاج مصطفی) ادامه داد که: چیزی نگذشت که شخص دیگری قند آورد و من آن را مصرف کردم و دست به قند اولی هم نزدم.
این جریان گذشت تا اینکه روزی با کسی که قند اولی را آورده بود برخورد کردم، گفتم: این چه قندی بود که برای من آوردی؟
گفت: حاجی والله خودم دزدی نکرده بودم لکن از کسی طلب داشتم به جای بدهی خود این قند را داد ولی معلوم بود که این قند دزدی است.

آقا حاج مصطفی از دنیا رفت، پسر ایشان نقل می کرد که پدرش را در عالم رویا دیده و حالش هم خوب بوده و از او می پرسد بر شما چه گذشت؟
می گوید:
یک دقیقه ناراحت بودم و بر من سخت گذشت تا آن که آقا آمام حسین علیه السلام با تبسم به دیدنم آمدند و مرا صدا زدند و فرمودند :
حاج مصطفی میدانی چرا یک دقیقه ناراحت بودی؟
این نارحتی به خاطر آن بود که در خانه اخلاق خوبی نداشتی.

 


عنایت امام رضا - ع - به آیت الله میلانی

از شخص موثقی نقل کردند که :
خدمت آیت الله العظمی میلانی بودیم .
ایشان فرمودند فلانی به زیارت مشهد آمده است؟
گفتم: نه
چیزی نگذشت دوباره فرمودند فلانی به زیارت آمده است؟
گفتم: نه
چیزی نگذشت برای بار سوم فرمودند و من هم گفتم نه .
اما چیزی نگذشت که دیدم فلانی وارد شد و گفت در خواب حضرت رضا علیه السلام را دیدم که فرمودند آقای میلانی میل دارند شما را ببیند .
آنگاه آیت الله میلانی فرمودند در حرم مطهر دیدم میل دارم شما را ببینم و شرم کردم که از حضرت رضا علیه السلام این مطلب را بخواهم.

 


تازه بودن بدن قطب راوندی

آیت الله العظمی اراکی می فرمود:
مرحوم آخوند محمد حسن جلالی نقل کرد که:
استادم مرحوم آقا شیخ محمدحسین فرمود وقتی که صدراعظم (قریب به زمان مشروطیت) صحن مطهر قم را تعمیر می کرد در اثر تعمیر، روزنه ای به قبر قطب راوندی باز شده بود.
من رفتم و از نزدیک دیدم که دو سر زانوی مرحوم قطب راوندی سالم است.
سر خود را داخل قبر کردم و سر زانوی آن بزرگوار را بوسیدم در حالی که اثری از فرسودگی در آن نبود و هیچ تأثیری هم از بوسیدن من در آن بوجود نیامد...
آیت االله اراکی می فرمودند: من قبلا این داستان را شنیده بودم و این مطلب هم بین مردم قم متواتر بود که جنازه مرحوم قطب راوندی تازه است .

مزار مرحوم قطب راوندی

1

+ نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 4:56 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

منبری که در آن از خمینی تعریف شود، بیش از این نمی‌ارزد!

121

بزرگی نقل می‌کرد: امام خمینی(ره) پیش از قیام 15 خرداد و تبعید به نجف اشرف، به مناسبت‌های مختلف مانند شهادت و وفیات معصومین (علیهم السلام) در بیت خود مجالس روضه داشت و از منبری‌های مطرح در قم در این مجلس به ایراد سخن می‌پرداختند و روضه می‌خواندند.

این سخنران نام‌آشنای آن روز نقل می‌کرد: چند جلسه‌ای در بیت حضرت امام صحبت کردم و به رسم رایج آن روز، حضرت امام مبلغی را که درون پاکتی بود، در ازای آن چند جلسه به من عطا کردند. پس از یکی دو روز، وقتی هنگام نیاز به پول، در پاکت را گشودم، دیدم که مبلغ داخل آن، بسیار ناچیز است. تعجب کردم که نکند این پاکت پول مربوط به مورد و شخص دیگری بوده و در آن اشتباهی صورت گرفته است...!

مدتی از این ماجرا گذشته بود که روزی به مناسبتی با مرحوم حاج آقا مصطفی، فرزند بزرگوار امام ـ که با هم دوست بودیم ـ صحبتی داشتیم، در آن فرصت، به این موضوع نیز اشاره کردم. البته در آن زمان به مبلغ پولی که مرسوم بود و برای چند جلسه می‌دادند، نیاز جدی نداشتم و برایم مهم نبود، فقط می‌خواستم حقیقت قضیه را بفهمم.

مرحوم حاج آقا مصطفی از مبلغ پول داخل پاکت پرسید و من به ایشان گفتم که: ... ریال. ایشان هم بسیار تعجب کردند و فرمودند: از آقا بپرسم ببینم ماجرا چه بوده. از ایشان تقاضا کردم طوری مطرح نکند که حضرت امام تصور کنند به کمی مبلغ معترضم. ایشان هم قول دادند که موضوع را ماهرانه طرح کنند تا برای من بد نشود.

پس از مدتی حاج آقا مصطفی به من فرمودند: فلانی! جریان پاکت را از آقا سؤال کردم و به ایشان گفتم: آقا جان! گویا در پاکت پولی که به آقای «....» بابت جلسات روضه دادید اشتباهی صورت گرفته و مبلغ آن بسیار ناچیز بود، شاید با پاکت دیگری اشتباه شده است.

آقا فرمودند: «نه، اشتباهی در کار نبود. ما از ایشان دعوت کردیم تا در وصف ائمه و معصومین ـ علیهم السلام ـ سخن بگوید، نه این‌که از خمینی تعریف کند. منبری که در آن از خمینی تعریف شود، بیش از این نمی‌ارزد!».

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 آبان1386ساعت 1:42 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

با عرض سلام .امروز بعد از نماز ياد حضرت استاد علامه حسن حسن زاده آملي . حفظه الله افتادم شديد دلم هواي ايشان را كرد .از خداوند حي مصحلت دارم و خواستارم بر بنده خود سيد رحمتي كند و بتوانم حضرت استاد را زيارت كنم

هر چه را ياد گرفتم ز تو من حضرت حق

از كلام مسيحاي حضرت استادم بود

تمثال مبارك حضرت آيت الله حسن حسن زاده آملي .{روحي فداء}

آيت الله حسن زاده آملي

اما يك روز كه در محضر عالي ايشان بوديم ايشان با خنده كه بر لب داشت رو به دوستان كردند و فرمودند :

الهي خوشا آنانكه در جواني شكسته شدند كه پيري خود شكستن است

يا علي ولي الله مددي

+ نوشته شده در شنبه 14 مهر1386ساعت 20:31 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

سلام بر دوستان گرامی به یاد پیر جماران حضرت روح الله

 اسیران دفاع مقدس

اگر روزي اسراء برگشتند و من نبودم،

سلام مرا به آنها برسانيد و بگوييد

 خميني در فكرتان بود

امام خميني(ره)

امام خمینی.ره.سید

اماما ، فرزندان تو دل تنگ تو هستن

پدر بگویم دلم آرام گیرد

چه بگویم که تو خود نقطه  احساسی

روز 26 مرداد 1369 ، ميهن اسلامي شاهد حضور عزيزاني بود كه پس از سال‌ها اسارت در زندان‌هاي مخوف رژيم بعثي صدام، قدم به خاك پاك ميهن اسلامي خود مي‌گذاشتند. اين روز يكي از خاطره‌انگيز‌ترين روزهاي تاريخ انقلاب اسلامي است كه شاهد حضور و آزادي مرداني بود كه در راه عهد و پيماني كه با خدا بسته بودند، مجاهدت و استقامت ورزيدند و آنها توانستند در سال‌هاي زجر و شكنجه، با وجود درد و بيماري جسمي، روح و روان خود را حفظ كنند و تقوا و مردانگي خود را مضاعف نمايند تا در بازگشت به ايران اسلامي در صحنه‌هاي مختلف اجتماعي، سرمشق و نمونه‌اي براي صلابت و استقامت مردان و زنان ايران اسلامي باشند.
تشکر از سایت ساجد برای این مطلب جای دارد

دوستان عزیز اگر مایل به این هستن که از بروز رسانی(( سید )) با خبر شوند
 لطف کرده در خبر نامه که در سمت راست وب سید مشاهده میشود عضو شوند
قبلا از لطف شما ممنونم
فریاد فرزندان خمینی
 
مهدی خواهد آمد
+ نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 1:5 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

با عرض سلام .چند روز پیش که مشهدبرای میلاد حضرت علی بن موسی

رضا (ع) روحی فدا رفته بودم .بر سرمزار حضرت شیخ جعفرآقا مجتهدی (ره)

هم رفتم .حالی دست داد .مرقدبسیار با روحی دارندخدا رحمت کند ایشان

را .از مردان حق بودند آنجا از حضرت ارباب آقا امام رضا(ع) خواستم تا بیشتر

از جعفرآقا بدانم.به چند دقیقه نرسید که یکی از دوستان شیخ جعفر آمد

انسان بسیار با ادبی بود .با هم شروع به حرف زدن کردیم.از شیخ جعفر

خاطرهای گفت که گفتم برای شما هم بگویم خالی از لطف نیست.

بسم الله


مهربانی با مادر

جناب آقای میرزا هاشم‌زاده نقل كردند:

زمانی كه آقای مجتهدی در یكی از اتاقهای باغ رضوان مشهد بسر می‌بردند،

یك روز صبح كه صبحانه تهیه كرده بودند، جوانی را همراه خود به آنجا آوردند

و سه نفری صبحانه خوردیم، بعد از صرف صبحانه هنگامی كه آقا تشریف

بردند، از آن جوان سؤال كردم، شما چگونه با آقا آشنا شدید و چه كار

داشتید؟

 گفت من بیكار بودم و فكر كردم این آقا در اینجا مشغول كار می‌باشند، لذا

از ایشان خواستم كاری به من بدهند تا مشغول آن شوم، هنگامی كه این

درخواست را نمودم به من فرمودند:

شما با مادرتان قهر كرده و به اینجا آمده‌اید، مگر صدای گریه او را
نمی‌شنوید؟

 همینكه این مطلب را فرمودند، دركمال تعجب صدای گریه مادرم را شنیدم و

بسیار متأثر و متأسف شدم! سپس فرمودند:

 در جیب خود سه تومان پول داری، این مبلغ را هم بگیر و بعد از
صرف صبحانه به نزد مادرت برو و با او مهربانی كن و دیگر او را
ناراحت نكن كه خسرالدنیا و الآخره خواهی شد.


دستگیری از اولاد حضرت زهرا (علیها‌السلام)

 

آقای مجتهدی می‌فرمودند:

زمانی كه در مشهد مقدس سكونت داشتم اطلاع پیدا كردم، سیدی
از اولاد حضرت فاطمه زهرا (علیها‌السلام) در كنار خیابان چادری زده
و با اهل و عیال خود در آن زندگی می‌كند، با شنیدن این خبر قرار و
آرامش از من سلب شد، بعد از تفحص از علت این واقعه متوجه
شدم كه این سید یك سال است به علت عدم توانایی مالی
نتوانسته است مال الأجاره‌اش را پرداخت كند و صاحب خانه او را
بیرون كرده است، و او به ناچار در كنارخیابان چادری زده و در آن
زندگی می‌كند.
پس از اطلاع از این مطلب فوراً به سراغ صاحب خانه رفته و مال
الأجاره‌ای كه عقب افتاده بود را پرداخت كردم، آنگاه منزلی به مدت
یك سال اجاره نموده و هزینه یك سال اجاره را جلوتر پرداخت كردم،
سپس نزد آن سید رفتم و كلید خانه را به او تحویل دادم و گفتم این
خانه از طرف حضرت رضا (علیه‌السلام) می‌باشد و اجاره آن تا یك
سال پرداخت شده و بعد از آن هم خدا بزرگ است، فقط خدا
می‌داند در آن روز چقدر آن سید خوشحال شد، به طوری كه از فرط
خوشحالی به شدت اشك شوق می‌ریخت.
همان شب در عالم خواب خدمت حضرت رضا (علیه‌السلام) مشرف
شدم و آن جناب به پاس اینكه دل سیدی از اولاد پیامبر (صلی الله
علیه و آله و سلم) را به دست آورده‌بودم بسیار به من محبت كرده و
علم كیمیا را به من آموختند.

آقای مجتهدی در حالی این حكایت را نقل می‌كردند كه به شدت

می‌گریستند و به دوستان می‌فرمودند:

دل ،  دل شكسته‌ای را به خاطر خدا آباد كردن آن هم به گونه‌ای كه
دست چپ از دست راست باخبر نشود، از مهمترین اعمال سلوك
الی الله می‌باشد.
صدها فرشته بوسه بر آن دست می‌زنند
كز كار خلق یك گره بسته واكند

تا آنجا كه در توان دارید در انجام این مهم سعی كنید تا خداوند هم در
موقع اضطرار از شما دستگیری نماید.

پاداش احسان به سادات

 

حجت الإسلام  گل‌محمدی نقل كردند:

روزی در فصل زمستان هنگام خروج از منزل از شدت سرما دو عبا بر دوش

انداختم در بین راه به سیدی از دوستان برخورد نموده و پس از اینكه مقداری

از مسیر را با ایشان طی كردم متوجه شدم كه از سرما بخود می‌لرزد، فوراً

یكی از آن دو عبا را كه بر دوشم بود و تازه تهیه كرده بودم به ایشان دادم.

بعد از ظهر همان روز كه به منزل آقای مجتهدی رفتم، ایشان نگاهی به من

كرده و تبسمی نمودند. آنگاه فرمودند:

 
آقاجان، ائمه اطهار (علیهم‌السلام) به شما توجه دارند.

 

عرض كردم: من به غیر از معصیت و شرمندگی كاری نكرده‌ام.
فرمودند:

 خیر آقاجان، اینطور نیست كه می‌فرمایید، شما كارهای خوبی
انجام می‌دهید.

 

پرسیدم مثلا‌ً چه كاری؟ مجدداً تبسمی نموده و فرمودند:

 شما به اولاد ایشان محبت دارید، بله، به یكی از اولاد ایشان محبت
چشمگیری كرده‌اید، ائمه اطهار (علیهم‌السلام) هم در قبال آن به
شما لطف دارند

 آقای مجتهدی طوری صحبت می‌كردند كه گویا عبایی را كه به آن سید

محترم داده بودم دیده بودند!!


زیارت به نیابت مادر

جناب آقای یزدان پناه تعریف كردند:

چندین سال قبل كه می‌خواستم به پابوس حضرت رضا (علیه الاف التحیه و

الثناء) مشرف شوم جهت خداحافظی نزد مادرم رفته و به ایشان گفتم: قصد

زیارت حضرت رضا (علیه‌السلام) را دارم چه چیزی دوست دارید برای شما

سوغات آورم؟
 

مادرم گفتند: چیزی جز سلامتی تو را نمی‌خواهم اما وقتی مشرف شدی

یك زیارت به نیابت من بجا آور. بنده هم قبول نموده و به مشهد مقدس رفتم

و پس از زیارت حضرت رضا (علیه‌السلام) خدمت آقای مجتهدی رسیدم، در

آنجا به ایشان عرض كردم: آقاجان توجهی كنید تا حضرت علی بن موسی

الرضا (علیه‌السلام) عنایتی فرمایند و گشایشی در كارهایم حاصل شود.

ایشان نگاهی به من كرده و فرمودند:

به یاد دارید وقتی می‌خواستید به مشهد بیایید، مادرتان چه گفت؟

عرض كردم: خیر آقاجان چه گفت؟

فرمودند:

وقتی شما جهت خداحافظی نزد مادرتان رفتید و گفتید چه چیزی
برایتان به سوغات آورم. گفتند: من سلامتی تو را می‌خواهم ولی
یك زیارت به نیابت من بجا آور. شما سه روز است به مشهد آمده‌اید
بلی زیارتی كه به نیابت مادرتان قبول نمودید را انجام نداده‌اید. این
زیارت برای ایشان نوشته شده است و انجام آن بر عهده شما
می‌باشد و گشایش كار شما به انجام فرمان مادر می‌باشد.

آقای یزدان پناه می‌گفتند: اتفاقاً آن روز مصادف بود با روز شهادت حضرت رضا

(علیه‌السلام) و من در آن روز حضرت را به نیابت مادرم زیارت كردم و پس از

آن مشكلات من یكی پس از دیگری حل شد.

+ نوشته شده در جمعه 17 آذر1385ساعت 2:45 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

روزی در محضر استاد علامه حسن حسن زاده آملی بودیم از ایشان ذکری خواستم وایشان فرمودن بهترین ذکر: اول حلال خدا حلال.ودوم حرام خدا حرام.وسوم کار خوب ومشروع...ایشان فرمودن همه خوبی ها در این سه جمله می باشد.دیدم حضرت آقا چه فرمایشی جمیلی .فرمودن.گفتم برای شما عزیزان بزنم تا هرچه بهتر استفاده کنید....وبرای سلامتی حضرت استاد صلوات

کپی برداری برای مذهب شیعه مجاز می باشد

به عکس زیر با دقت نگاه کنید ونظر بدهید؟

+ نوشته شده در سه شنبه 11 مهر1385ساعت 20:56 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام