تبليغاتX
سید
 ملاقات حضرت ابراهيم
ملاقات حضرت ابراهيم عليه السلام با عابد
 
www.seied.ir

امام باقر عليه السلام مى‌فرمايد: حضرت ابراهيم عليه السلام براى عبرت گرفتن از مخلوقات خدا در شهرها مى‌گشت، روزى گذرش به بيابانى افتاد، شخصى را ديد جامه مويين پوشيده و با صداى بلند نماز مى‌خواند.

ابراهيم عليه السلام از نماز او تعجب کرد، نشست و انتظار کشيد تا نماز او تمام شود، ولى او نماز را رها نمى‌کرد، چون بسيار به طول انجاميد ابراهيم عليه السلام او را با دست تکان داد و گفت: با تو کارى دارم نمازت را تمام کن .

عابد دست از نماز کشيد و کنار ابراهيم عليه السلام نشست.

ابراهيم عليه السلام از او پرسيد براى چه کسى نماز مى‌خوانى؟

گفت: براى خدا .

پرسيد: خدا کيست؟

گفت: آن کس که من و تو را خلق کرده است.

گفت: طريق تو مرا خوش آمد، دوست دارم براى خدا با تو برادرى کنم، خانه‌ات کجاست که هر گاه خواستم تو را ملاقات کنم به ديدنت بياييم ؟

عابد گفت: خانه من جايى است که تو را به آنجا راه نيست .

ابراهيم عليه السلام گفت: يعنى کجاست؟

گفت: وسط دريا.

پرسيد: پس تو چگونه مى‌روى؟

گفت: من از روى آب مى‌روم .

ابراهيم عليه السلام گفت: شايد آن کس که آب را براى تو مسخر کرده است، براى من نيز چنين کند، برخيز تا برويم و امشب را با هم باشيم .

آن دو حرکت کردند، وقتى به دريا رسيدند، مرد عابد بسم الله گفت و بر روى آب حرکت کرد، حضرت ابراهيم عليه السلام نيز بسم الله گفت و به دنبالش رفت .

آن مرد از اين کار ابراهيم عليه السلام خيلى تعجب کرد.. وقتى به خانه آن مرد رسيدند، ابراهيم عليه‌السلام از او پرسيد: خرج و مخارج زندگى‌ات را از کجا تامين مى‌کنى؟

گفت: از ميوه اين درخت، آن را جمع مى‌کنم و در تمام سال با آن معاش مى‌کنم.

ابراهيم عليه السلام از او پرسيد: کدام روز از همه روزها بزرگتر است؟

گفت: روزى که خدا خلايق را بر اعمالشان جزا مى‌دهد.

ابراهيم عليه السلام گفت: بيا دست به دعا برداريم، يا تو دعا کن من آمين مى‌گويم و يا من دعا مى‌کنم تو آمين بگو.

عابد گفت: براى چه دعا کنيم؟

ابراهيم عليه السلام گفت: دعا کنيم که خدا ما را از شر آن روز نگاه دارد، دعا کنيم که خدا مؤمنان گناهکار را مورد آمرزش قرار دهد.

عابد گفت: نه، من دعا نمى‌کنم .

پرسيد: چرا؟

گفت: براى اين که سه سال است حاجتى دارم هر روز دعا مى‌کنم ولى هنوز دعايم مستجاب نشده است و تا آن برآورده نشود شرم مى‌کنم که از خداوند چيز ديگرى بخواهم .

ابراهيم عليه السلام گفت: خداوند متعال هرگاه بنده‌اش را دوست داشته باشد، دعايش را به درجه اجابت نمى‌رساند تا او بيشتر مناجات و اظهار نياز کند، اما وقتى بنده‌اى را دشمن دارد، يا زود دعايش را مستجاب مى‌کند و يا نااميدش مى‌کند که ديگر دعا نکند و بيشتر از آن با خدا صحبت نکند.

آن گاه ابراهيم عليه السلام از او پرسيد: حالا بگو ببينم چه چيزى از خدا خواسته‌اى که او براى تو برآورده نکرده است؟

مرد عابد گفت: روزى در همان جاى نمازم مشغول نماز بودم که ناگاه کودکى را در نهايت زيبايى و جمال، با سيمايى نورانى، موهايى بلند و مرتب ديدم که چند گوسفند چاق و فربه و چند گاو که گويى بر بدن آنها روغن ماليده بودند، مى‌چرانيد. من از آنچه ديده بودم بسيار خوشم آمد. گفتم: اى کودک زيبا، اين گاو و گوسفندها مال کيست؟ گفت: مال خودم است . گفتم: تو کيستى؟ گفت: من پسر ابراهيم خليل خدا هستم . من در همان موقع دست به دعا بلند کردم و از خدا خواستم که خليلش را نشان من دهد. (ولى سه سال است که هنوز خبرى نيست .)

ابراهيم عليه السلام گفت: منم ابراهيم، خليل خدا و آن کودک که مى‌گويى پسر من است .

عابد گفت: الحمدلله رب العالمين که دعاى مرا مستجاب کرد. و آنگاه دست در گردن ابراهيم عليه السلام انداخت و دو طرف صورت او را بوسيد و گفت: حالا بيا و تو دعا کن تا من آمين بر دعاى تو بگويم .

ابراهيم عليه السلام دست به دعا بلند کرد و گفت: خداوندا گناهان مؤمنين و مؤمنات را تا روز قيامت ببخش و از آنها راضى باش.

و عابد آمين گفت.

آنگاه امام باقر عليه السلام فرمود: دعاى ابراهيم عليه السلام کامل است و شامل حال شيعيان گناهکار ما تا روز قيامت مى‌شود.

منبع:

برگرفته از کتاب عاقبت بخيران عالم، جلد 2، اثر على محمّد عبداللهى.

 

***************************************************************

برای ظهور یک یا علی کافیست

بگو یا علی علی یا علی

|+| نوشته شده توسط .سید در پنجشنبه 16 اسفند1386 و ساعت 0:52  
 12 درس اخلاق برای بهتر شدن


نماز اول وقت

حجت الاسلام سید عباس حسینی واعظ می فرمود:
مشهد رفتم و خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی رسیدم به ایشان عرض کردم برای عاقبت به خیری و روزی چه کاری باید کرد فرمود : نماز اول وقت نماز اول وقت نماز اول وقت.
 


غیبت و بدگویی از دیگران

حجه الاسلام محی الدین حائری شیرازی فرمودند:
شیخ بهلول، نقل کرد در زمان رضا خان به خاطر آن که مورد غضب شاه بودم و مأموران در تعقیب من بودند، همسر خود را طلاق دادم؛ زیرا اگر او به زوجیت من باقی می ماند ممکن بود مورد تعرض دستگاه قرار بگیرد.
حتی پس از آن که او را طلاق دادم و عده او تمام شد وسیله ازدواج مجدد را برای او فراهم آوردم تا هیچ ناراحتی و خطری از ناحیه من متوجه او نشود.
مدتی گذشت این زن مرد.
من در خواب سه نفر زن را دیدم که نزد من آمدند. از آنها پرسیدم شما کیستید؟
یکی از آنها گفت: من عمه پدر تو هستم، و دو نفر دیگر هم از خویشان به شمار می آمدند.
به هر صورت آنان به من گفتند: حضرت زهرا (س) ما را فرستاده است تا این مطلب را به شما برسانیم که وقتی زن شما از دنیا رفت ملائکه عذاب قصد عذاب او را داشتند ولی حضرت زاهرا (س) دستور فرموده است فعلا دست از عذاب او بردارید.
علت عذاب غیبتهایی بود که او از بعضی از مردم کرده بود و دلیل دستور توقف عذاب از سوی حضرت زهرا (س) نیز برای آن است که شاید از غیبت شدگان رضایت خواهی شود و آنان نیز رضایت دهند.

شیخ بهلول گفت: من پس از بیدار شدن از خواب فورا خود را به محل سکونت آن زن رسانیده و به منبر رفتم، بالای منبر به مردم گفتم:
شخصی از اهل این محل از دنیا رفته و غیبت بعضی از مردم را کرده است از تقصیر او بگذرید و او را عفو کنید تا از عذاب اخروی نجات یابد و به دیگران هم که در جلسه حاضر نیستند بگویید تا از تقصیر او بگذرند.
بعد از مدتی همسر سابقم را خود در خواب دیدم که رو به من کرده و گفت: فلانی راحت شدم  و اضافه کرد که : تو نیز اینجا بیا، چرا در دنیا این محل کثیف مانده ای....



مشکل شدن امور به خاطر ترک نماز

مرحوم آیت الله حق شناس نقل  می کردند:
موقعی که من در قم ساکن بودم، یکی از جوانهایی که با من رابطه داشت نامه ای به من نوشت که فلانی، مرا برای سربازی طلبیده اند شما دعا بفرمایید تا شاید از آن خلاص شوم.
من هم به حرم حضرت معصومه (س) رفتم و برای نجات او دعا کردم.
شبانگاه خواب دیدم که جوان مذکور به اتاق من آمده و به سینه میزند و حسین، حسین می گوید.
خواب را برای مرحوم آیت الله آقای حجت نقل کردم.
ایشان چنین تعبیر فرمود: این شخص مضطر است بیشتر درباره او دعا کنید.

من هم اجابت کرده و بیشتر دعا کردم. تا آن که شبی مجددا در عالم خواب به من گفتند ما رفتن به سربازی را از او بر می داریم به شرط آن که او نماز بخواند و هر گاه در نماز کوتاهی کند دوباره او را مبتلا می کنیم.
من پس از بیدار شدن از خواب بسیار تعجب کردم و همانطور که در خواب شرط شده بود دستوری را طی نامه برای او نوشتم.
او نیز در جواب من نوشت : که شما از کجا متلفت شدید که من نماز نمی خوانم؟
هیچ کس حتی پدرو مادرم نیز از آن اطلاع نداشتند.

 


 

اثر خدمت و احترام به پدر و مادر

آیت الله خزعلی از آیت الله محمدرضا بروجردی نقل کردند که :
پدر آقای مشکور در عالم خواب می بیند به حرم امام حسین علیه السلام مشرف شده است و همه مردمی که آنجا به زیارت مشغول هستند – به جز چند نفر – به صورت حیوانات دیده می شوند.
در همان حال نیز مشاهده می کند که جوانی به حرم وارد شده و گفت: السلام علیک یا ابا عبدالله
و از آن حضرت جواب شنید :

و علیک السلام احسنت.


آقای مشکور می گوید:
که از خواب بیدار شده و به حرم مشرف شدم، منظره حرم را همان طور که درخواب دیده بودم، مشاهده کردم، البته همه به صورت انسان بودند  اما افراد همان افرادی بودند که در خواب آنها را مشاهده نموده بودم.
چیزی نگذشت که ناگهان دیدم همان جوان نیز آمده و سلام داد ولی من جواب سلام حضرت را نشنیدم.
سراغ جوان رفته و جریان خوابم را به او گفتم.
جواب داد: برای او مهم نیست.
گفتم: چطور این خواب برای شما مهم نیست؟
گفت: من جواب آن حضرت را شنیدم.
گفتم: شما چه کردی؟
جواب داد:
من هر شب جمعه به زیارت حضرت می آیم و هر بار پدر یا مادرم را به حرم می آورم.
یکبار پدر و مادرم هر دو با هم گفتند ما را ببر.
در بین راه پدرم به زمین خورد و از راه رفتن عاجز شد.
ولی باز ازمن خواست که او را به حرم ببرم. من او را روی دوش خودم قرار داده و به حرم بردم؛ لذا حضرت حواب من را دادند و مرا تحسین کردند.
 


 

اثر ترک حج

حجة الاسلامسید موسی اصفهانی می گفتند :
دائی من با آیت الله العظمی حکیم مرتبط بود و به درس ایشان می رفت .
ایشان گفت آقای حکیم فرمودند با شخصی دوستی فراوانی داشتم و با هم قرار گذاشته بودیم که هر کدام زودترازدنیا رفتیم به خواب دیگری بیاییم .
دوست من وفات یافت و حدود یکسال گذشت و به خوابم نیامد .
پس از گذشت یکسال بخوابم آمد گفتم قرار بود زود به خوابم بیایی !
گفت: هنگامی که مردم به من گفتند : مت یهودیا او نصرانیا
گفتم چرا؟ گفتند چون حج به گردن داری بسیار ناراحت شدم اما در آن حال فاطمه زهرا و ائمه اطهار علیهم السلام را دیدم .
دست به دامن حضرت زهرا سلام الله علیها شدم آن بزرگوار سفارش مرا به حضرت مهدی علیه السلام کرد. آن حضرت حج مرا بگردن گرفت تا در سال آینده بجا آورد و من تا حج را آن حضرت انجام نداد آزاد نشدم.
 

درخواست جناب حبیب بن مظاهر

حجت الاسلام  قرهی از حجه الاسلام شیخ جواد کربلایی نقل کردند که :
مرحوم میرزا محمد حسن شیرازی در مکاشفه ای حبیب بن مظاهر را دیدند و از ایشان پرسیدند که :
شما می خواهید برای چه به دنیا بر گردید ؟
فرمود برای سه کار:
1- شرکت در مجلس عزای امام حسین
2- آب بدهم
3- صلوات بفرستم
 

آثار سوء بی توجهی به نماز و سکونت در محلی که در آن ظلم شده است

حجت الاسلام ابوالقاسم غروی می فرمودند:
شخصی نزد پدرم آمد و طلب استخاره کرد.
پدرم گفت: بد است ضرر می کنی. بلکه در هر معامله ای که انجام دهی ضرر خواهی کرد.
آن مرد گفت: آقا چرا اینطور است؟
من می توانم کار را بیافرینم. اما در عین حال همیشه متضرر می شوم.

پدرم گفت: می خواهی علت آن را بدانی؟
گفت: آری
فرمود: علت آن دو چیز است:
یکی به خاطر خانه ای که در آن زندگی میکنی؛
دوم به خاطر استخفاف و بی اهمیتی که نسبت به نماز داری. مثلا همین امروز نماز تو قضا شده است. هر گاه احتیاج به غسل داشتی باید قبل از طلوع آفتاب غسل کنی و نمازت را با طهارت بخوانی.

آن مرد گریه کرد و رفت.
بعد از مدتی نزد پدرم آمد , ولی هنوز خانه خود را تبدیل نکرده بود.
چندی بعد معلوم شد که این خانه از قبل محل زندان دولت بوده و در آنجا ظلم و ستمهای زیادی به مردم شده است.
در آب انبار آن خانه، سنگهای بزرگی بوده است که با برداشتن سنگها سیاه چالهای زندان ظاهر شد.



اثر برزخی نارضایتی مومن

مرحوم حاج سیدمهدی خرازی از حاج جعفر صابونی نقل کرده اند که :
شبی چهارده صلوات می فرستادم و از خدا می خواستم امر تازه ای را به من نشان دهد.
در عالم خواب حاج میرزا عباس شیشه بر را مشاهده کردم که حیوانی روبروی او نشسته و مزاحم اوست.
آن حیوان بسیار وحشتناک بود.
وی اظهار می داشت این حیوان در اثر نارضایتی میرزا حسام پهلوان است.
از خواب بیدار شده شخصی را پیش میرزا حسام فرستادم تا از قضیه مطلع شود. میرزا حسام پس از فهمیدن جریان اظهار داشت بلی درست است، در اثر تهمتی که به من زده است از او ناراضی هستم.

بالاخره من پیش او رفته و او را راضی کردم که از حقی که بر مرحوم میرزا عباس شیشه بر دارد بگذرد.
بعد حاج میرزا عباس را در عالم خواب دیدم که از شر آن حیوان خلاص شده است.
 

آثار صفات عالیه

آیت الله العظمی  اراکی همه شبها پس از ادای نماز مغرب و عشاء در مدرسه فیضیه به صحن مطهر حضرت معصومه (س) می رفتند و در کنار مرقدی فاتحه می خواندند.
از ایشان سوال شد این قبر از کیست؟
|فرمودند: مرقد حاج سید عبدالمطلب رشتی است، که نه با من خویش بوده نه رفیق فقط یک منقبت برای من نقل کرده است لذا من حق او را محترم می شمارم.
سید عبدالمطلب که شخصی موثق و مورد اعتماد من بود، روزی به منزل مرحوم آیت الله العظمی  سید محمدتقی خوانساری (رحمه الله علیه) آمد و چنین گفت:
وقتی که من برای تحصیل به نجف اشرف مشرف شدم در آنجا شنیدم پیر مردی پینه دوز هر شب جمعه نزدیک غروب از نجف به کربلا طی الارض می کند و در حرم مطهر امام حسین علیه السلام مشغول عبادت می شود و صبح شنبه دوباره با طی الارض به نجف باز می گردد.

به فکر افتادم صحت این مطلب برایم اثبات گردد، لذا از خود او هر چه پرسیدم چیزی دستگیرم نشد. سرانجام یکی از دوستان را به کربلا فرستادم تا غروب پنج شنبه نزدیک کفش داری حرم منتظر رسیدن نامه ای از من باشد و خودم هم در موقع غروب پنج شنبه به دکان و مغازه آن پیرمرد در نجف اشرف رفتم. نامه ای به او دادم و گفتم من کاری فوری دارم خواهش میکنم وقتی به کربلا رسیدید نامه را در اسرع وقت به فلانی که نزدیک کفش داری ایستاده برسانید، پیر مرد پذیرفت و نامه را از من گرفت.

 پس از خدا حافظی از او، او درب مغازه اش را بست و رفت. دوست ما در کربلا در همان محل موعود، نامه را در زمان غروب پنجشنبه دریافت کرد.
بدین ترتیب بر ما روشن شد که پیرمرد مذکور با طی الارض به کربلا می رود.
در یکی از روزها به نزد پیرمرد رفتم و صحبت از طی الارض کردم ولی باز هم پیر مرد اظهار بی اطلاعی کرد و زیر بار نمی رفت سرانجام کاری که با او کرده بودیم را برایش باز گفتم آن پیرمرد سخت ناراحت شد.
من به او گفتم:
آیا ممکن است این مقام را به من هم تعلیم کنی؟
پیرمرد به قبر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره کرد و گفت: این آقا جد تو است یا جد من؟
گفتم جد من است.
گفت: هر چه من دارم از این بزرگوار است از من چه می خواهی؟

آیت الله العظمی بهجت می فرمودند :
آقای حاج سید عبدالمطلب، ناقل این داستان عالمی خوب و اهل ریاضت بود، من با او رفت و آمد داشتم. آن پیرمرد پینه دوز را هم دیده بودم و کفشهای خود را برای تعمیر به او می دادم، او عادت داشت در مقابل کار خود قیمتی را معین نکند بلکه هر چه به او می دادند قبول میکرد و سخنی هم نمی گفت و عادت دیگر او این بود که هر شب دوشنبه جمعی از مؤمنین را به منزلش دعوت می کرد و آنان را اطعام می نمود.
 



دستگیری حضرت سیدالشهدا- ع

آیت الله شب زنده دار می فرمودند:
یکی از دوستان متدین جهرمی به نام حاج مصطفی که شغل قنادی داشت نقل کرد که من در آغاز، کسب و کار خوبی نداشتم؛ ولی همیشه یکی دو نفر را جهت خواندن زیارت عاشورا دعوت می کردم و به صحرا می رفتیم پس از آن، با نان و خرما و ارده از آنها پذیرایی می کردم.

این کار سالها ادامه داشت و به قدری این برنامه توسعه یافت که در این اواخر هیأتهای مختلف عزا را اطعام مفصل می کردم.
ایشان (حاج مصطفی) گفت: در زمان جنگ بین المللی من پول داشتم ولی قند پیدا نمیشد تا جهت پذیرایی خوانندگان زیارت عاشورا آن را تهیه کنم.
تا اینکه شخصی مقداری قند آورد و به من داد، خیلی خوشحال شدم.
شب که خوابیده بودم ناگهان دیدم درب منزل را می کوبند از خواب بیدار شدم و نزدیک درب رفتم کلون درب را بیرون آوردم ولی باز نشد.
شخصی از پشت در گفت آن قند را مصرف نکن. قند دیگری برای تو می رسد.
بعد درب را که باز کردم هر چه نگاه کردم کسی پیدا نبود!
ایشان (حاج مصطفی) ادامه داد که: چیزی نگذشت که شخص دیگری قند آورد و من آن را مصرف کردم و دست به قند اولی هم نزدم.
این جریان گذشت تا اینکه روزی با کسی که قند اولی را آورده بود برخورد کردم، گفتم: این چه قندی بود که برای من آوردی؟
گفت: حاجی والله خودم دزدی نکرده بودم لکن از کسی طلب داشتم به جای بدهی خود این قند را داد ولی معلوم بود که این قند دزدی است.

آقا حاج مصطفی از دنیا رفت، پسر ایشان نقل می کرد که پدرش را در عالم رویا دیده و حالش هم خوب بوده و از او می پرسد بر شما چه گذشت؟
می گوید:
یک دقیقه ناراحت بودم و بر من سخت گذشت تا آن که آقا آمام حسین علیه السلام با تبسم به دیدنم آمدند و مرا صدا زدند و فرمودند :
حاج مصطفی میدانی چرا یک دقیقه ناراحت بودی؟
این نارحتی به خاطر آن بود که در خانه اخلاق خوبی نداشتی.

 


عنایت امام رضا - ع - به آیت الله میلانی

از شخص موثقی نقل کردند که :
خدمت آیت الله العظمی میلانی بودیم .
ایشان فرمودند فلانی به زیارت مشهد آمده است؟
گفتم: نه
چیزی نگذشت دوباره فرمودند فلانی به زیارت آمده است؟
گفتم: نه
چیزی نگذشت برای بار سوم فرمودند و من هم گفتم نه .
اما چیزی نگذشت که دیدم فلانی وارد شد و گفت در خواب حضرت رضا علیه السلام را دیدم که فرمودند آقای میلانی میل دارند شما را ببیند .
آنگاه آیت الله میلانی فرمودند در حرم مطهر دیدم میل دارم شما را ببینم و شرم کردم که از حضرت رضا علیه السلام این مطلب را بخواهم.

 


تازه بودن بدن قطب راوندی

آیت الله العظمی اراکی می فرمود:
مرحوم آخوند محمد حسن جلالی نقل کرد که:
استادم مرحوم آقا شیخ محمدحسین فرمود وقتی که صدراعظم (قریب به زمان مشروطیت) صحن مطهر قم را تعمیر می کرد در اثر تعمیر، روزنه ای به قبر قطب راوندی باز شده بود.
من رفتم و از نزدیک دیدم که دو سر زانوی مرحوم قطب راوندی سالم است.
سر خود را داخل قبر کردم و سر زانوی آن بزرگوار را بوسیدم در حالی که اثری از فرسودگی در آن نبود و هیچ تأثیری هم از بوسیدن من در آن بوجود نیامد...
آیت االله اراکی می فرمودند: من قبلا این داستان را شنیده بودم و این مطلب هم بین مردم قم متواتر بود که جنازه مرحوم قطب راوندی تازه است .

مزار مرحوم قطب راوندی

1

|+| نوشته شده توسط .سید در پنجشنبه 2 اسفند1386 و ساعت 4:56  
 منبری که در آن از خمینی تعریف شود، بیش از این نمی‌ارزد!

منبری که در آن از خمینی تعریف شود، بیش از این نمی‌ارزد!

121

بزرگی نقل می‌کرد: امام خمینی(ره) پیش از قیام 15 خرداد و تبعید به نجف اشرف، به مناسبت‌های مختلف مانند شهادت و وفیات معصومین (علیهم السلام) در بیت خود مجالس روضه داشت و از منبری‌های مطرح در قم در این مجلس به ایراد سخن می‌پرداختند و روضه می‌خواندند.

این سخنران نام‌آشنای آن روز نقل می‌کرد: چند جلسه‌ای در بیت حضرت امام صحبت کردم و به رسم رایج آن روز، حضرت امام مبلغی را که درون پاکتی بود، در ازای آن چند جلسه به من عطا کردند. پس از یکی دو روز، وقتی هنگام نیاز به پول، در پاکت را گشودم، دیدم که مبلغ داخل آن، بسیار ناچیز است. تعجب کردم که نکند این پاکت پول مربوط به مورد و شخص دیگری بوده و در آن اشتباهی صورت گرفته است...!

مدتی از این ماجرا گذشته بود که روزی به مناسبتی با مرحوم حاج آقا مصطفی، فرزند بزرگوار امام ـ که با هم دوست بودیم ـ صحبتی داشتیم، در آن فرصت، به این موضوع نیز اشاره کردم. البته در آن زمان به مبلغ پولی که مرسوم بود و برای چند جلسه می‌دادند، نیاز جدی نداشتم و برایم مهم نبود، فقط می‌خواستم حقیقت قضیه را بفهمم.

مرحوم حاج آقا مصطفی از مبلغ پول داخل پاکت پرسید و من به ایشان گفتم که: ... ریال. ایشان هم بسیار تعجب کردند و فرمودند: از آقا بپرسم ببینم ماجرا چه بوده. از ایشان تقاضا کردم طوری مطرح نکند که حضرت امام تصور کنند به کمی مبلغ معترضم. ایشان هم قول دادند که موضوع را ماهرانه طرح کنند تا برای من بد نشود.

پس از مدتی حاج آقا مصطفی به من فرمودند: فلانی! جریان پاکت را از آقا سؤال کردم و به ایشان گفتم: آقا جان! گویا در پاکت پولی که به آقای «....» بابت جلسات روضه دادید اشتباهی صورت گرفته و مبلغ آن بسیار ناچیز بود، شاید با پاکت دیگری اشتباه شده است.

آقا فرمودند: «نه، اشتباهی در کار نبود. ما از ایشان دعوت کردیم تا در وصف ائمه و معصومین ـ علیهم السلام ـ سخن بگوید، نه این‌که از خمینی تعریف کند. منبری که در آن از خمینی تعریف شود، بیش از این نمی‌ارزد!».

|+| نوشته شده توسط .سید در پنجشنبه 24 آبان1386 و ساعت 1:42  
 آيت الله علامه حسن حسن زاده آملي روحي فداء

با عرض سلام .امروز بعد از نماز ياد حضرت استاد علامه حسن حسن زاده آملي . حفظه الله افتادم شديد دلم هواي ايشان را كرد .از خداوند حي مصحلت دارم و خواستارم بر بنده خود سيد رحمتي كند و بتوانم حضرت استاد را زيارت كنم

هر چه را ياد گرفتم ز تو من حضرت حق

از كلام مسيحاي حضرت استادم بود

تمثال مبارك حضرت آيت الله حسن حسن زاده آملي .{روحي فداء}

آيت الله حسن زاده آملي

اما يك روز كه در محضر عالي ايشان بوديم ايشان با خنده كه بر لب داشت رو به دوستان كردند و فرمودند :

الهي خوشا آنانكه در جواني شكسته شدند كه پيري خود شكستن است

يا علي ولي الله مددي

|+| نوشته شده توسط .سید در شنبه 14 مهر1386 و ساعت 20:31  
 امام خميني(ره)

سلام بر دوستان گرامی به یاد پیر جماران حضرت روح الله

 اسیران دفاع مقدس

اگر روزي اسراء برگشتند و من نبودم،

سلام مرا به آنها برسانيد و بگوييد

 خميني در فكرتان بود

امام خميني(ره)

امام خمینی.ره.سید

اماما ، فرزندان تو دل تنگ تو هستن

پدر بگویم دلم آرام گیرد

چه بگویم که تو خود نقطه  احساسی

روز 26 مرداد 1369 ، ميهن اسلامي شاهد حضور عزيزاني بود كه پس از سال‌ها اسارت در زندان‌هاي مخوف رژيم بعثي صدام، قدم به خاك پاك ميهن اسلامي خود مي‌گذاشتند. اين روز يكي از خاطره‌انگيز‌ترين روزهاي تاريخ انقلاب اسلامي است كه شاهد حضور و آزادي مرداني بود كه در راه عهد و پيماني كه با خدا بسته بودند، مجاهدت و استقامت ورزيدند و آنها توانستند در سال‌هاي زجر و شكنجه، با وجود درد و بيماري جسمي، روح و روان خود را حفظ كنند و تقوا و مردانگي خود را مضاعف نمايند تا در بازگشت به ايران اسلامي در صحنه‌هاي مختلف اجتماعي، سرمشق و نمونه‌اي براي صلابت و استقامت مردان و زنان ايران اسلامي باشند.
تشکر از سایت ساجد برای این مطلب جای دارد

دوستان عزیز اگر مایل به این هستن که از بروز رسانی(( سید )) با خبر شوند
 لطف کرده در خبر نامه که در سمت راست وب سید مشاهده میشود عضو شوند
قبلا از لطف شما ممنونم
فریاد فرزندان خمینی
 
مهدی خواهد آمد
|+| نوشته شده توسط .سید در دوشنبه 22 مرداد1386 و ساعت 1:5  
 حضرت شیخ جعفر مجتهدی(ره)

با عرض سلام .چند روز پیش که مشهدبرای میلاد حضرت علی بن موسی

رضا (ع) روحی فدا رفته بودم .بر سرمزار حضرت شیخ جعفرآقا مجتهدی (ره)

هم رفتم .حالی دست داد .مرقدبسیار با روحی دارندخدا رحمت کند ایشان

را .از مردان حق بودند آنجا از حضرت ارباب آقا امام رضا(ع) خواستم تا بیشتر

از جعفرآقا بدانم.به چند دقیقه نرسید که یکی از دوستان شیخ جعفر آمد

انسان بسیار با ادبی بود .با هم شروع به حرف زدن کردیم.از شیخ جعفر

خاطرهای گفت که گفتم برای شما هم بگویم خالی از لطف نیست.

بسم الله


مهربانی با مادر

جناب آقای میرزا هاشم‌زاده نقل كردند:

زمانی كه آقای مجتهدی در یكی از اتاقهای باغ رضوان مشهد بسر می‌بردند،

یك روز صبح كه صبحانه تهیه كرده بودند، جوانی را همراه خود به آنجا آوردند

و سه نفری صبحانه خوردیم، بعد از صرف صبحانه هنگامی كه آقا تشریف

بردند، از آن جوان سؤال كردم، شما چگونه با آقا آشنا شدید و چه كار

داشتید؟

 گفت من بیكار بودم و فكر كردم این آقا در اینجا مشغول كار می‌باشند، لذا

از ایشان خواستم كاری به من بدهند تا مشغول آن شوم، هنگامی كه این

درخواست را نمودم به من فرمودند:

شما با مادرتان قهر كرده و به اینجا آمده‌اید، مگر صدای گریه او را
نمی‌شنوید؟

 همینكه این مطلب را فرمودند، دركمال تعجب صدای گریه مادرم را شنیدم و

بسیار متأثر و متأسف شدم! سپس فرمودند:

 در جیب خود سه تومان پول داری، این مبلغ را هم بگیر و بعد از
صرف صبحانه به نزد مادرت برو و با او مهربانی كن و دیگر او را
ناراحت نكن كه خسرالدنیا و الآخره خواهی شد.


دستگیری از اولاد حضرت زهرا (علیها‌السلام)

 

آقای مجتهدی می‌فرمودند:

زمانی كه در مشهد مقدس سكونت داشتم اطلاع پیدا كردم، سیدی
از اولاد حضرت فاطمه زهرا (علیها‌السلام) در كنار خیابان چادری زده
و با اهل و عیال خود در آن زندگی می‌كند، با شنیدن این خبر قرار و
آرامش از من سلب شد، بعد از تفحص از علت این واقعه متوجه
شدم كه این سید یك سال است به علت عدم توانایی مالی
نتوانسته است مال الأجاره‌اش را پرداخت كند و صاحب خانه او را
بیرون كرده است، و او به ناچار در كنارخیابان چادری زده و در آن
زندگی می‌كند.
پس از اطلاع از این مطلب فوراً به سراغ صاحب خانه رفته و مال
الأجاره‌ای كه عقب افتاده بود را پرداخت كردم، آنگاه منزلی به مدت
یك سال اجاره نموده و هزینه یك سال اجاره را جلوتر پرداخت كردم،
سپس نزد آن سید رفتم و كلید خانه را به او تحویل دادم و گفتم این
خانه از طرف حضرت رضا (علیه‌السلام) می‌باشد و اجاره آن تا یك
سال پرداخت شده و بعد از آن هم خدا بزرگ است، فقط خدا
می‌داند در آن روز چقدر آن سید خوشحال شد، به طوری كه از فرط
خوشحالی به شدت اشك شوق می‌ریخت.
همان شب در عالم خواب خدمت حضرت رضا (علیه‌السلام) مشرف
شدم و آن جناب به پاس اینكه دل سیدی از اولاد پیامبر (صلی الله
علیه و آله و سلم) را به دست آورده‌بودم بسیار به من محبت كرده و
علم كیمیا را به من آموختند.

آقای مجتهدی در حالی این حكایت را نقل می‌كردند كه به شدت

می‌گریستند و به دوستان می‌فرمودند:

دل ،  دل شكسته‌ای را به خاطر خدا آباد كردن آن هم به گونه‌ای كه
دست چپ از دست راست باخبر نشود، از مهمترین اعمال سلوك
الی الله می‌باشد.
صدها فرشته بوسه بر آن دست می‌زنند
كز كار خلق یك گره بسته واكند

تا آنجا كه در توان دارید در انجام این مهم سعی كنید تا خداوند هم در
موقع اضطرار از شما دستگیری نماید.

پاداش احسان به سادات

 

حجت الإسلام  گل‌محمدی نقل كردند:

روزی در فصل زمستان هنگام خروج از منزل از شدت سرما دو عبا بر دوش

انداختم در بین راه به سیدی از دوستان برخورد نموده و پس از اینكه مقداری

از مسیر را با ایشان طی كردم متوجه شدم كه از سرما بخود می‌لرزد، فوراً

یكی از آن دو عبا را كه بر دوشم بود و تازه تهیه كرده بودم به ایشان دادم.

بعد از ظهر همان روز كه به منزل آقای مجتهدی رفتم، ایشان نگاهی به من

كرده و تبسمی نمودند. آنگاه فرمودند:

 
آقاجان، ائمه اطهار (علیهم‌السلام) به شما توجه دارند.

 

عرض كردم: من به غیر از معصیت و شرمندگی كاری نكرده‌ام.
فرمودند:

 خیر آقاجان، اینطور نیست كه می‌فرمایید، شما كارهای خوبی
انجام می‌دهید.

 

پرسیدم مثلا‌ً چه كاری؟ مجدداً تبسمی نموده و فرمودند:

 شما به اولاد ایشان محبت دارید، بله، به یكی از اولاد ایشان محبت
چشمگیری كرده‌اید، ائمه اطهار (علیهم‌السلام) هم در قبال آن به
شما لطف دارند

 آقای مجتهدی طوری صحبت می‌كردند كه گویا عبایی را كه به آن سید

محترم داده بودم دیده بودند!!


زیارت به نیابت مادر

جناب آقای یزدان پناه تعریف كردند:

چندین سال قبل كه می‌خواستم به پابوس حضرت رضا (علیه الاف التحیه و

الثناء) مشرف شوم جهت خداحافظی نزد مادرم رفته و به ایشان گفتم: قصد

زیارت حضرت رضا (علیه‌السلام) را دارم چه چیزی دوست دارید برای شما

سوغات آورم؟
 

مادرم گفتند: چیزی جز سلامتی تو را نمی‌خواهم اما وقتی مشرف شدی

یك زیارت به نیابت من بجا آور. بنده هم قبول نموده و به مشهد مقدس رفتم

و پس از زیارت حضرت رضا (علیه‌السلام) خدمت آقای مجتهدی رسیدم، در

آنجا به ایشان عرض كردم: آقاجان توجهی كنید تا حضرت علی بن موسی

الرضا (علیه‌السلام) عنایتی فرمایند و گشایشی در كارهایم حاصل شود.

ایشان نگاهی به من كرده و فرمودند:

به یاد دارید وقتی می‌خواستید به مشهد بیایید، مادرتان چه گفت؟

عرض كردم: خیر آقاجان چه گفت؟

فرمودند:

وقتی شما جهت خداحافظی نزد مادرتان رفتید و گفتید چه چیزی
برایتان به سوغات آورم. گفتند: من سلامتی تو را می‌خواهم ولی
یك زیارت به نیابت من بجا آور. شما سه روز است به مشهد آمده‌اید
بلی زیارتی كه به نیابت مادرتان قبول نمودید را انجام نداده‌اید. این
زیارت برای ایشان نوشته شده است و انجام آن بر عهده شما
می‌باشد و گشایش كار شما به انجام فرمان مادر می‌باشد.

آقای یزدان پناه می‌گفتند: اتفاقاً آن روز مصادف بود با روز شهادت حضرت رضا

(علیه‌السلام) و من در آن روز حضرت را به نیابت مادرم زیارت كردم و پس از

آن مشكلات من یكی پس از دیگری حل شد.

|+| نوشته شده توسط .سید در جمعه 17 آذر1385 و ساعت 2:45  
 در محضر استاد

روزی در محضر استاد علامه حسن حسن زاده آملی بودیم از ایشان ذکری خواستم وایشان فرمودن بهترین ذکر: اول حلال خدا حلال.ودوم حرام خدا حرام.وسوم کار خوب ومشروع...ایشان فرمودن همه خوبی ها در این سه جمله می باشد.دیدم حضرت آقا چه فرمایشی جمیلی .فرمودن.گفتم برای شما عزیزان بزنم تا هرچه بهتر استفاده کنید....وبرای سلامتی حضرت استاد صلوات

کپی برداری برای مذهب شیعه مجاز می باشد

به عکس زیر با دقت نگاه کنید ونظر بدهید؟

|+| نوشته شده توسط .سید در سه شنبه 11 مهر1385 و ساعت 20:56