تبليغاتX
سید
قرار بوداز طرف مجلس خبرگان منتظری انتخاب شود ازتمام علما برای ایشان امضاي تاييدگرفته میشد.روزی برای گرفتن امضا چند از نزدیکان منتظری به خدمت آيت الله سید رضا بهاء الديني رسيدند


به گزارش رهوا از یک منبع آگاه : قرار بوداز طرف مجلس خبرگان منتظری انتخاب شود ازتمام علما برای ایشان امضاي تاييدگرفته میشد.روزی برای گرفتن امضا چند از نزدیکان منتظری به خدمت آيت الله سید رضا بهاء الديني رسيدند اماايشان امضا نكردند هرچه ازفرستادگان منتظري اصرار ازايشان انكار.تاآنجا كه خود منتظري شخصا به خدمت ايشان رسید وتمام كتابهايي كه درمورد ولايت فقيه نوشته بود را محضر  حضرت آقا قرار دادند

حضرت آقا تمام كتاب ها راجمع كردند وبه منتظري چند لحظه نگاه کردند و خنده کوتاهی کردند و فرمودند ولايت فقيه نوشتني نيست فهميدني است

این منبع نزدیک به بیت بهاءالدینی نقل میکند که از حضرت آقا پرسیدم چرا ايشان راتاييد نكرديد مگه شخص ديگري هم ميتواند .بعد از امام (ره) به مقام رهبری برسند

حضرت آقا فرمودند : البته هیچ كس حاج آقا روح الله نمی شود، ولی آقاسیدعلی خامنه ای حقیقت ولایت فقیه هستند و رهبر از همه به امام نزدیكتر است. كسی كه ما به او امیدواریم آقای خامنه ای است. شما از ما قبول نمی كنید و تعجب می كنید، ولی این دید ماست، نزد ما محرز است آقاسید علی خامنه ای رهبر آینده هستند و ايشان باز هم فرمودند :نظر ما سيد علي سید علی سید علی خامنه اي است

این منبع آگاه در گوشه ای دیگر از گفتگو با رهوا بیان کرد که :زمان می گذشت و به مرور زمان سخنان گهربار و گلواژه های بینش آفرین این پیر روشن ضمیر، بیشتر و بهتر عملی می شد. تا این كه رحلت حضرت امام خمینی قدس سره و انتخاب حضرت آیةالله خامنه ای (حفظه الله) پیش آمد.

محضر آقا جان رسیدیم و به عنوان خبر روز خدمتشان عرض كردیم. فرمودند:«ما مدتها پیش به این مطلب رسیده بودیم و نظر خود را بیان کردیم که هیچ کس بعد از حاج آقا روح الله  نمیتواند رهبر شود جز سید علی آقا و باید به ایشان كمك كرد تا تنها نباشد.

برپایه همین گزارش:قبل از ریاست جمهوری آقای خامنه ای روزی در بیت محترم حضرت آقا بهاءالدینی بودیم که آقای خامنه اي كه درآن زمان نماينده مجلس بودند به بیت ایشان (منزل)تشريف آورده اند و وقتي که آقای خامنه ای رفتند  آقا زیر لب فرمودند :خورشيدلحظه اي تابيد ورفت!

+ نوشته شده در سه شنبه 17 آذر1388ساعت 23:4 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

دیشب داشتم به کتابهای کتابخانه سری می زدم  که نگاهم به کتابی از علامه حسن زاده آملی با عنوان "انسان در عرف عرفان" جلب شد، کتاب را برای تورق برداشتم که بعد از گذری کوتاه در صفحات این کتاب زیبا ، مطلب جالبی نظرم رو به خودش جلب کرد ، این مطلب در ابتدای این کتاب با عنوان تقدیم نامه است که علامه  کتاب را در سفر رهبرانقلاب  به آمل به محضر آقا تقدیم کردند.


این تقدیم نامه از این بابت برایم جلب توجه کرد که چندی پیش پیامکی در سطح وسیعی پخش شد که از قول علامه حسن زاده مطلبی عنوان شده بود بدین مضمون:


گوشتان به دهان رهبر باشد چون ايشان گوششان به دهان حجه ابن الحسن عجل الله تعالي فرجه الشريف است


عین متن تقدیم نامه علامه حسن زاده آملی به رهبرانقلاب  بدین شرح است:


بسم الله الرحمن الرحیم


الم تک آیات الکتاب الحکیم هدی و رحمه للمحسنین


با سلام و دعای خالصانه، و ارائه ارادات بی پیرایه جاودانه به حضور باهرالنور رهبرعظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله معظم،جناب خامنه ای کبیر- متع الله الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف- ، این اثر نمونه دوران را اعنی،رساله انسان در عرف عرفان را به پاس تجلیل و تکریم و ابراز شادمانگی از نزول اجلال آن یگانه  دوران در دارالاسلام و الایمان شهر هزار سنگر آمل مازندران ، از جانب خودم و از جانب همه شهروندان بزرگوار این بلدطیب و خطه شهرستان آمل بلکه از جانب همه فرزانگان گرامی و گرانقدر استان مازندران ، به پیشگاه مبارک آن ولی به حق که مصداق بارز رساله است با کمال ابتهاج و انبساط تقدیم می دارم، و عزت و شوکت روز افزون آن قائد اسوه زمان را همواره از حقیقه الحقائق خداوند سبحان مسئلت دارم.


یارب دعای خسته دلان مستجاب کن.


20/3/1377 حسن حسن زاده آملی

+ نوشته شده در دوشنبه 9 آذر1388ساعت 20:15 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

مردم پس از خواندن خبر فوت کردان زیر لب با تعجب و گاهی به طعنه می پرسیدند, چه طور شد که حالا مرد؟ اوکه سالم بود! 

اینکه فشارهای روحی در سال  گذشته سبب شدت گرفتن ببیماری کردان بوده است,  مردم عادی را که شاهد تراژدی کردان در مجلس بودند را نیز متاثر کرد.

پیش تر  که موفق به گفت و گویی دو روزه با او شده بودیم, نه گله ای داشت و نه اندوهی. تنها در تعجب بود از دوستان سال های نه چندان دورش مثل  آقای لاریجانی  که  سال ها برایش و بجایش  صدا و سیما را مدیریت کرده بود, لاریجانی ای که خود تایید کننده  توانایی مدیریت کردان  برای  وزارت کشور نزد رهبر انقلاب بوده است و به یک باره می شود صحنه گردان نمایشنامه مرگ کردان که تنها کمی قبل از فوت همیشگی کردان اجرا شد, زمان گرفتن رای اعتماد در مجلس به او گفته بود باید محکم باایستی و ما هم می ایستیم [...]   

از عبدالله جاسبی گفت که روز اسیضاح با او تماس گرفته و خواهش می کند حالا  که می رود تا  آب رویش را بریزند, مواظب باشد تا  مبادا چیزی  هویدا کند که آب رویی از او برود. می گفت با هم رفیق بوده اند و جاسبی وقتی فهمیده در انتخابات ریاست جمهوری او به توکلی رای داده بسیار ناراحت شده است [...]

توکلی هم برایش سنگ تمام گذاشت در مجلس. می گفت تا چند سال قبل آقای توکلی هر کاری شروع می کرد من رو دعوت می کرد. همین روزنامه فردا را که راه انداخته بود یکی از کسانی که برای شورای سیاست گذاری دعوت کرده بود، من بودم و تا زمانی که روزنامه را درمی آورد من می رفتم آن جا و نظر می دادم که روزنامه چگونه در بیاید و چگونه در نیاید و چگونه عمل بشود. نمی دانست توکلی وزیر کار دیپلم دولت آقای رفسنجانی به خاطر  اجازه نگرفتن از  او برای تصدی وزارت, به گفته اش که آب روی او را خواهد ریخت عمل میکند[...]

در تعجب بود از آقای فاکر  که از زمان منبرهای دوران مبارزه اش در ساری تا پس از پیروزی انقلاب او را می شناخته و حتی در بسیاری از پرونده ها به نحوی با او مشورت می کرده و نظر های او را اعمال می کرده و یک باره وی را آماج تهمت ها قرار داد, کردان رفت جایی که با آقای فاکر برای گرفتن حق اش وعده کرده بود[...]

روزهای آخر, هیچ یک از دوستان کردان او را نمی شناختند [...]
روحش شاد و یادش همیشه زنده
نظام آباد
+ نوشته شده در سه شنبه 3 آذر1388ساعت 15:15 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

سلام خدمت دوستان عزیز و گرامی ,امروز میخواهم این پست وبم را اختصاص بدم به مهدی آنیلی یا ادواردو آنیلی (به انگلیسی: Edoardo Agnelli) در ۶ ژوئن ۱۹۵۴ درنیویورک از پدری ایتالیایی و مادری یهودی پا به عرصه دنیا گذاشت.

جوانی که سر گذشت زندگانیش زیباست و فقط به خاطر اینکه دنبال حقیقت بود به دست خانواده ش به قتل رسید

جوانی که همه چیز را به عشق امام زمان (عج) کنار گذاشت و به ثروت پدرش و مقامی که در انتظارش بود پشت کرد فقط به خاطر حقیقت و عشق به اهل بیت علیه السلام

مهدی آنیلی در گوشه ای از نوشته خود نگاه خویش به ثروت و پاسخگویی در روز جزا ذکر می کند.توجه شما را به این نوشته جلب می نمایم: همه به خدا وابسته اند. بنابراین ثروتمند بودن قطعا در درجه دوم قرار دارد.، اگر قرار بر به اجرا گذاشتن ارزش های معنوی باشد، برعکس، معتقدم که شخصا روزی خود را از آن ثروتی که در اختیار من باشد رها خواهم کرد و به کشوری دور دست خواهم رفت، و بعد باز خواهم گشت . جدی می گویم.این موضوع می تواند شک و تردیدهای بیشتری برای پدرم ایجاد کند، ولی باید صبر کرد. آنچه امروز با آن مخالفت می ورزم به خاطر میل به قدرت نیست. البته قدرت زیبا جلوه می کند ولی خطراتی است که در دستان اشتباهی قرار گیرد. امور خانواده من وارد منطق منحرفانه خواهد شد. این همان دیگاه نخواهد بود. من با این جریان مبارزه خواهم کرد. نه به خاطر قدرت شخصی، بلکه برای منافع کلی تر. اگر قدرت خانواده ما در دستان اشتباه بیافتد، یک امر بسیار خطرناک برای کشور است.

... پدر من مسئولیت عظیمی در مقابل وجدان خود بر دوش دارد و به خوبی به آن آگاه است. و من فکر می کنم تا امروز به خوبی رفتار کرده است. ولی اگر در مورد جانشینی خود به درستی عمل نکند، او هم باید پاسخگوی مسئولت های خویش باشد و توضیحات خود را در مقابل خدا بیان کند. این را باید در مغز خود فرو کند.

ادواردو در جایی دیگر می گوید: زمانی که ما در آن زندگی می کنیم زمان انحطاط ارزشهاست . تنها هدف و اسطوره پول جمع کردن است . پول پرستی بسیار بدتر از مواد مخدر است . ما همه از رواج مواد مخدر درمیان جوانان نگرانیم ، اما متوجه نیستیم که به سمت دنیایی می رویم که اساس آن بر پایه مقدار حساب بانکی افراد است . اما همه اینها رو به پایان است وبه اعتقاد من در آینده بعد از یک شبه رنسانس وارد عصری می شویم که دیگر بر پایه خردگرایی و تجربه گرایی دکارت نیست. مانباید فراموش کنیم که استثمار انسانها از طبیعت مقدمه ای برای بهره کشی انسانی از انسان دیگر است . درست نیست صنعت اتومبیل سازی که وظیفه اش زندگی دادن به میلیونها خانواده است بر عکس عمل کند . به اعتقاد من پول باید وسیله باشد نه هدف .
ادامه دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 9:28 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

با عرض سلام وادب خدمت دوستان عزیز در جلسه عمومی در تاریخ 88/7/22 یکی از دوستان از حضرت آیت الله علامه حسن زاده آملی جویای راهکاری شدند از ایشان برای سلامتی اجتماعی در جریانات بعد از انتخابات که ایشان فرمودند:

گوشهایتان تنها به کلام رهبری باشد چون گوش ایشان به کلام حجه ابن الحسن(عج) است

توضیح :

جهت اطلاع عزیزانی که این مطلب را مشاهده میکنند و مقام شامخ علامه حسن زاده را نمیشناسند بگویم که ایشان ذوالفنون در همه رشته ها (اجتهاد ،اخلاق ، عرفان ، هیئت و ریاضیات ، طب و ....) هستند و بیاناتشان را خدای ناکرده از سر هوی و یا به واسطه سیاسی کاری نمیفرمایند.


ایشان مطلقا جز حق نمیگویند .

استاد بزرگوارشان علامه طباطبایی (صاحب تفسیر شریف المیزان - رحمه الله علیه) در وصف ایشان فرموده اند : آقای حسن زاده را کسی نشناخت جز امام زمان و خاک پای حسن زاده توتیای چشم طباطبایی !

حال خودتان تدبر کنید که وقتی اینچنین بزرگواری در رابطه با مقام معظم رهبری اینگونه میفرمایند ، رهبر عزیز و فرزانه ما چه شان و جایگاهی در نزد ولی مطلق نظام هستی (حضرت بقیه الله ) دارند و نافرمانی و خدای ناکرده بی احترامی به این سید بزرگوار چقدر جایگاه انسان را دچار سقوط و انحطاط میکند.

بیشتر مراقب باشیم خواه اصول گرا ، خواه اصلاح طلب و خواه فراجناحی
+ نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 0:33 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

شهيد شوشتري كه از فرماندهان بزرگ دوران دفاع مقدس بودند پيشتر خاطراتي را از حضور فرزندان مقامات ارشد نظام در جبهه هاي دفاع مقدس منتشر كردند كه بخشي از آنها در سال 86 در يكي از رسانه ها منتشر شده بود . متن اين خاطرات بدين شرح است :

فرزندان آقا به دفعات در جبهه نبرد حاضر شدند و در عملياتهاي مختلف شرکت کردند؛ مثلا يک شب در عمليات «بيت‌المقدس 3» بود که ديديم «آقا سيد مجتبي» با پسر آقاي هاشمي رفسنجاني، آن جا ظاهر شدند.

آقا سيد مجتبي ناراحت بود، گفتم: چه شده؟ اشاره به عينکش کرد و گفت: اين لامذهب شکسته، گفتم: اين که ناراحتي نداره، گفت: آخه از عمليات عقب مي‌مانم و هي بايد به اين مشغول بشم. اين عمليات خيلي پيچيده بود و احتمال اسارت بعضي از نيروها مي‌رفت لذا بچه‌هايي شرکت کرده بودند که پيش گام تر از همه بودند.

من در اين فکر بودم که فرزند آقا و نيز فرزند آقاي هاشمي را از عمليات خط شکني دور نگه دارم، آنها هم اصرار داشتند که بايد شرکت کنند، البته آنها از اين که من مي‌خواهم آنها را دور نگه دارم بي خبر بودند. من به دوستانم پنهاني گفته بودم که عينک آقا مجتبي را درست نکنيد تا بچه‌ها بروند و اينها عقب بمانند، اما در هنگامي که من مشغول صحبت با بي سيم و انجام کارهاي ديگر بودم، ايشان عينک را گرفته بودند و با يک سنجاق موقتاً درست کرده بود و با فرزند آقاي هاشمي راه افتادند به طرف خط، من هر چه کردم نتوانستم آنها را نگه دارم و رفتند.

بعد با فرمانده لشگرشان تماس گرفتم و گفتم: اينها دارند مي‌آيند مواظب باش که در خط شکني شرکت نکنند.

روز بعد که به منطقه رفتم، ديدم اينها روي ارتفاعات «قَشَن» جايي که در نوک نقطه دفاعي قرار داشت و در محلي که واقعا هم تخليه مجروح از آن جا سخت بود و هم رساندن مهمات و آذوقه خيلي مشکل بود، قرار گرفته اند. من با برادرمان فضلي صحبت کردم و گفتم: آقاي فضلي، اين دو نفر به جاي خطرناکي رفته‌اند شهادتشان مشکلي نيست، اگر اسير شوند از نظر تبليغاتي برايمان خيلي گران تمام مي‌شود، ايشان گفت: من ديشب به آنها گفتم ولي داوطلبانه رفته‌اند.

نمونه ديگر در عمليات «مرصاد» بود که من بهترين و دقيق‌ترين اطلاعات را از اينها گرفتم. يک روز با تعداد زيادي از بچه‌هاي بسيجي، براي جمع کردن اطلاعات، داخل سنگر گرد هم حلقه زده بوديم، سنگر شلوغ بود، من اول نمي خواستم اين دو نفر شناخته شوند ولي خود به خود مشخص شدند.

در آن جا اين دو آقازاده چنان با شور و شعف کار مي‌کردند و چنان داوطلبانه آماده خط شکني مي‌شدند که روحيه افرادي که آنجا بودند چند برابر مي‌شد. من خودم از بچه‌هاي بسيجي و کساني که در اطراف ما نشسته بودند شنيدم که مي‌گفتند ما فکر مي‌کرديم فقط ما هستيم ولي وقتي مي‌بينيم پسر رئيس‌جمهور و ديگر مقام‌هاي بالاي مملکت اين چنين خود را آماده نبرد مي‌کنند، روحيه مي‌گيريم و قدر نظام اسلامي و مسئولان آن را بهتر مي‌دانيم.
+ نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت 16:56 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

در زمانه بسیار حساسی هستیم میگویند آخر زمان است 


قبول داریم و باور که آخر زمان است و دشمنان آماده برای حمله به مذهب مقدسمان 

بعضی وقتها که سایت ها وکتاب.روزنامه.مقاله های سیاسی را نگاه میکنم به کینه هزاران ساله این دشمنان

بیشتر پی میبرم

از جنگهای سلیبی تا رخنه کردن در لباس های مقدس

حال بعد از فرمایش ولی فقیه زمان .تک مرجع تقلید .نائب امام .رهبر عزیز و فرزانه حضرت آیت الله خامنه ای (حفظه الله ) که فرمودند : دیگر از فتنه و خسارات بعد از انتخابات دوری کنید باز شاهد هستیم که بعضی از روحانی نماها که به معنای کلامه لانه و صدای کفار در قلب کشور شیعه را کنتور میکنند ,چه ساده لوحانه و حمارانه حرفهاو تهمتهای خود را بیان میکنند

مگر غیر از این است که در فقه اسلام مرجعیت نباید به کسی فحاشی ,تهمت,غیبت نکند .

حال بعد ازفحاشی عریان .اینبار پای خود را فراتر از لانه خود گذاشتند و به مرجعیت و روحانیت محترم شیعه توهین میکنند

که من بودم که ایستادم .فلانی و فلانی احمق هستند که پیام تبریک دادند

فلانی ساده لوحی هست که امام جمعه است .و در جای دیگر با چشمهای فنته آلود میگوید فلانی که در فلان منسب هست قصاب است

مرا ببخشید

اشک در گلویم ریخته و خون در چشمانم نشسته چه شد که اینگونه شد را الله میداند

باید پرسید

باید گفت

باید رساند که

چه چیز را !!!!!

 گوشه ای از خاطرات : کتاب  یک جاسوس شما را روج دهم

برای آنانکه خاطرات "مستر همفر" جاسوس انگلیسی را خوانده اند البته زیاد عجیب نیست که این حکایت را بخوانند :


ماجرا از این قرار است که چند دهه پیشتر و در عراق ، پس از "ارتحال" یکی از مراجع بزرگ تقلید ، طبق سنت معمول، غسل و کفن و نماز خواندن بر آن مرجع بر عهده ی مرجع بعدی بود ، مرجع جدید  در حال غسل متوجه مساله ی عجیبی شد ، وی با کمال ناباوری دید که یاللعجب ! مرجع مرحوم بزرگوار ختنه نفرموده و در واقع مسلمان نبوده اند !


بعد ها معلوم شد ایشان از نفوذی های سرویس های اطلاعاتی انگلستان بوده اند و با رشد در حوزه علمیه به درجه مرجعیت نائل آمده اند.

حال پیدا کنید پرتقال فروش را !!!

خاطرات خواندنی یک جاسوس در همین بلاگ

+ نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت 4:7 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

شهید ضرغام اعتقاد داشت: به برکت وجود امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی، خیلی از اشخاص به گونه ای "حرّ زمانه" شدند


 
برای سرش 11 هزار دینار عراقی تعیین کرده بودند و 17 آذر 59 که به شهادت رسید پیکر بی سرش را در تلویزیون عراق نشان دادند و اعلام کردند یکی از جلادان خمینی را کشته ایم.

کی فکرش را می کرد این شاهرخ قلدر با آمدن امام خمینی (ره) 180 درجه تغییر کند؟ همان آدم ساده و بی ریایی که روی سینه اش "خمینی فدایت شوم" را خالکوبی کرده بود. می گفتند: «وقتی راه می رفت زمین زیر پایش تکان می خورد. شیر بیشه جنوب بود و وقتی می غرید بهمن شیر و نخلستان های ذوالفقاریه، رستم را به یاد می آورد و آرام سر به آرامش می گذاشت، زیرا این شاهرخ زور قوتش را از نفس عشق مولایش علی (ع) به بیکرانه بیکران این دیار به یادگار برده بود.»

لابد، وقتی هم در قصر شیرین همراه دکتر چمران بوده، ضد انقلاب های بی دین، چه قدر کاسه کاسه می کردند و منتظر فرصتی بودند که این قد رعنا را به بهترین شکل به شهادت برسانند... آن ها وقتی هیبت شاهرخ را می دیدند لابد خودشان را از کوه پرت می کردند. مثل شب هایی که شاهرخ به سنگر عراقی ها شبیه خون می زد و آنها اسلحه های خود را می گذاشتند و فرار می کردند، آنها وقتی هیبت درشت و صورت گل آلود شاهرخ را در آستانه سنگر خود می دیدند فکر می کردند غول دیده اند و تا نفس داشتند فرار می کردند.

سالاری بود به خدا... اما همان قدر که بزرگ و پرهیبت بود همان اندازه هم گمنام بود. گفتند هنوز مفقودالاثری و نمی دانم چرا این روزها من احساس کرده ام که باید تو را از مفقود بودن در بیاورم! من تو را تنها چند روزی است که پیدا کرده ام و تازه آن موقع که همرزم ات تصویر چهره ی پر ابهّت و هیکل رعنایت را به من نشان می داد، کمی از شخصیت ات را شناختم. به خود می گفتم ای کاش زودتر می فهمیدم که شاهرخی هم هست تا می توانستم در سالروز شهادت ات، تو را از گمنامی در بیاورم ... در حالی که شنیده بودم 17 آذر شهید شده ای، اما چند هفته ی بعد برای درآوردن مناسبت های هفته، ناگهان در تقویم ام نام تو را در 17 دی می بینم! این تفاوت روایت تقویم ها هم عجب حکمتی دارد ...

همین مسئله بهانه ای می شود که یک ماه بعد برایش گرامی داشت بگیرم و چقدر زود به آرزویم که معرفی او و همرزمان اش است می رسم. از آنجایی که قبلا حاج آقای اسماعیلی _ از فرماندهان کمیته ی سابق و یکی از فرماندهان جنگهای چریکی را در یک محفل خاطره گویی دیده بودم و می دانستم که ایشان از همرزمان شهید ضرغام هستند، با پسر ایشان که از دوستان هستند تماس گرفتم و گفتم که خیلی علاقه مندم تا خاطرات ایشان را در مورد آن شهید گمنام و ماه های اول جنگ تحمیلی بشنوم. محمد آقا هم زحمت کشیدند و مسئله را به ایشان گفتند. خیلی برای من جالب بود که حاج آقا با آن سابقه و کوله باری از تجربیات ارزنده، حاضر به هم صحبتی با یک نسل سومی بی تجربه شدند و با آغوش باز در مورد شهید سخن می گفتند.
 
 وقتی وارد منزلشان شدم، دیدم در دست ایشان تصاویری از دوران جنگ و نیز چند تصویر از شهید ضرغام است  که یچند تصویر را تا حال هیچ کجا ندیدم و با شور و حرارت خاصی به توضیحات درباره ی آنها می پردازند و گویا ذهن ایشان مملو از خاطراتی است که از انقلاب اسلامی گرفته تا آغاز جنگ و پایان آن، ناگفته های فراوانی دارند.
ادامه مصاحبه خواندنی و دیدن عکس فرماندهان جنگهای چریکی ادامه مطالب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 4:55 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

شهید مظلوم

جمعه گذشته مسجد سید قطب سنندج رنگ خون گرفت .دست های پلید استکبار از آستین مزدوری خبیث بیرون آمد و ماشه کوته فکری را بر روی عالم متعد و فرزانه و ولی شناس چکاند

آری,ماموستا حاج ملا محمد شیخ  الاسلام به خیل عظیم شهدا پیوست .

 مردم سنندج او را منادی راست قامتی و اتحاد و اتفاق می داستند.

او تمسکش حبل الله  ,تولایش حب الله و تبری اش از عناصرمزدور و خود فروخته ای بود که نهروانی می اندیشدند و سرهای خود را در آخور دشمن داشتند .

رهبر فرزانه انقلاب عاملان این جنایت را اربابان فرعون صفت و قاورن منش دستگاه استبداد و استکبار نامید و ایشان را شهید مظلوم لقب دادو برای {شهید مظلوم} ماموستا همین بس که رهبری عادل و ولی فقیه عالم ایشان را {شهید مظلوم }بنامند.

اما انتظار میرفت کسانی که برای کشته شدن قانون شکنان و حاضران در اغتشاشات پس انتخابات ریاست جمهوری عنوان مقدس {شهید} داده وبرایشان {شهید مظلوم}  نوشتند ,امروز و در پی شهادت ماموستا شیخ الاسلام و سه عزیزدیگر خدمتگزار به مردم کردستان هم {نامه} می نوشتند.

آیا کسانی که از کشته شدگان اغتشاشات و براندازان نظام را شهید مظلوم می دانند به راه و روش شهید ماموستا هم اعتقاد دارند یا از به شهادت رسیدن یک مرید واقعی رهبری و متعهد به ولایت خرسندند ...

منبع : رهوا

+ نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 2:0 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

ادامه نامه به آقای لاریجانی!

...امشب مجهز تر بوديم هر نفر يك باتوم داشتيم ،اول از وليعصر روبروي پارك ساعي شروع كرديم و بعد از آزادی آنجا  رفتیم خيابان گاندي  ، دير رسيده بوديم ، برادرا قبل از ما زحمتشون رو كشيده بودند ، بعد رفتيم روبروي پارك ملت كه خدا قسمت كرد و همشون رو جمع كرديم ، بعد رفتيم پارك وي كه دست حزب الله بود شکرخدا ، بعد رفتيم سر زعفرانيه كه به قول بچه ها ي جبهه که حدودا 6-5 تا شون با ما بودند ، محور عملياتي سختي بود.وسط ولي عصر آتش روشن کرده بودند كه در آن 5 تا موتور  آدمهای ريشو و چند تا سطل آشغال مشغول سوختن بود. غوغايي بود ، تعدادشون هم خيلي زياد بود كه در نهايت ظرف حدودا 30 دقيقه با دادن چند تا جانباز از ناحيه سر و چشم و بیضه و ... ،  به حول و قوه الهی دهنشون رو سرویس کردیم .

لازم به ذكر است كه ازاين عمليات برخوردهاي محكمتري با عوامل اغتشاش و سنگ اندازی مي كرديم و مثلا اگر بعد از سنگ اندازي داخل خانه هايشان سنگر مي گرفتند و از آنجا سنگ مي انداختند با شكستن درب  حیاط خانه ها  به داخل حياط و پاركينگ آنها مي رفتيم و با شكستن شيشه اتومبيلشان انتقام سر هاي شكسته و موتورهای سوخته بچه ها را مي گرفتيم.

 

البته با شناسايي دقيق توسط نيروهايي مثل من كه ريش نداشتند .چون دستمان به خودشان که نمي رسيد ، يا فرار مي كردند و متفرق می شدند  و یا به داخل محوطه داخلی خانه شان مي رفتند ، كه ما هم  فقط  تا پاركينگ مي رفتيم.

از زعفرانيه رفتيم تجريش كه خبري نبود ،بعد نياوران که باز هم خبري نبود ، از آنجا رفتیم پااسدارن روبروي برج سفيد كه اراذل و اوباش ساير برادر هامون رو  زمين گير كرده بودند و به اذن الله پس از آزادی آنجا با ذكر حيدر (ع)به آزادسازي خيابانهاي اطراف مانند امير ابراهيمي پرداختيم  و بعد از آزادي كامل و تثبيت ، موقعيت را به ساير برادر هاي لباس شخصي سپرديم. ( قابل توجه شما آقازاده يكي از مسئولين رده بالاي مملکت كه مدرك دكترا هم دارد . و بلا نسبت شما  بچه حزب اللهي است چماق بدست جزو برادران حافظ موقعيت مذكور بود .)و به سمت ميدان هروي و تپه شمس آباد كه بنا به خبرهاي رسيده دست اراذل بود حركت كرديم .نيروي گشت ارشاد خيابان منتهي به تپه را بسته بود و يكي از آنها در پاسخ سئوال ما كه چه خبر است گفت كه  آقا بالا نرويد تعدادشان خیلی زياد است ، خوب بنده خدا تقصير نداشت ديگر ،  وقتي چند سال كارت اين باشد كه به جوانهاي مردم براي مدل مو گير بدهي  ، روحيه حماسي ات  تبدیل به روحيه مورد گيري مي شود .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 0:52 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

آنروز که یکی از مداحان مشهور ، قالیباف ، شهردار تهران را "عمر سعد" زمان خطاب کرد،بسیاری ،از جمله ، نگارنده این سطوربه نکوهش این تشبیه پرداختند.

در نگاه ما قالیباف کسی بود که در اطاعت از اوامر رهبری حاضر به هر گونه گذشت و ایثار و فداکاری بود، ما اورا سردار با بصیرت ولایت می دانستیم .

بعضی از دلسوزان ،حضور جریان اصلاح طلب در اطراف او را خطرناک وآغاز سواستفاده و حتی استحاله او می دانستند و به حاشیه رفتن نیروهای ارزشی و سر کار آمدن مدیران فاسد اخراجی در شهرداری را نشانه آن می دیدند.

اما قالیباف ، ساده اندیشانه شعار"مدیریت فراجناحی" را تکرار می کرد ،غافل از اینکه این شعار دهان پر کن صرفا جنبه تبلیغی دارد وحتی سیاستمداران غربی که خود مخترع این گونه اصطلاحات هستند به آن اعتقاد عملی ندارند.

مگر میشود با افرادی که با نیات ماکیاولیستی برای رسیدن به اهداف خود، با لگد مال کردن قانون و عبور از رهبری و بپا کردن فتنه،اعمال خود را توجیه می کنند همکاری کرد؟!

با گذشت زمان ، خبرهائی از شهرداری می رسید که باعث نگرانی می شد.

رهبرمعظم انقلاب بارها مواردی از جمله "ملاقات مردمی " را به آقای قالیباف توصیه فرمودند،اما ایشان با لفاظی و سفسطه ، صراحتا عدم اعتقاد خود به ملاقات مردمی را ابراز می داشت.
حذف دیدار مردمی با شهردار تهران در مناطق ، باعث قدرت گرفتن مافیای فساد شهرداری شد ، مافیائی که رهبر آگاه آنرا به"اژدهای هفت سر" تشبیه نمودند.

حلقه دور شهردارتهران ،معروف به "حلقه مشهدیها"هر روز تنگتر وتنگتر می شد؛ تا جائیکه بسیاری از تصمیم ها در اتاق مشاور عالی که "رئیس مشاوران شهردار" هم بود گرفته واجرا میشد.

آن هنگام که قالیباف بر فراز ابرها مشغول حمل مسافر بود،مهره های اصلاحات با شعار ضد "احمدی نژاد" مراکز ریز و درشت در شهرداری را تصاحب کرده ،آنجا را پایگاهی برای دست یابی به اهداف بعدی خود قرار دادند .

اگر بخواهیم نمونه ای از"ساخت مسجد ضرار" ، بنائی که برپایه سست ریا ونه بربنیان محکم تقوی ساخته شد را، نام ببریم قطعا اقدامات شهرداری تهران بهترین مثال است .

صرف هزینه های گزاف در حوزه های غیر مربوط ،چاپ نشریه ها وسایتهای رنگارنگ ،پرداختن به چند پروژه نامی وتلاش برای اتمام سریع و تبلیغات پر سر وصدا برای آنها ،با انگیزهای خاص سیاسی نمونه هائی از آن هستند ، حال آنکه روی دیگر سکه ، افزایش فساد و زد وبند های پشت پرده و فشار سنگین بر مردم بود.


اوج حرکت این جریان در ایام انتخابات نمودار شد، جریان اصلاح طلب با همسو کردن برخی اصولگرایان منتقد فاقد بصیرت ،از امکانات شهرداری، برای شکست احمدی نژاد بهره بردند ، ازاین دست می توان به شیطنتهای شهرداران برخی مناطق ، بستن مترو مصلی توسط پسر هاشمی بر روی طرفداران دکتر احمدی نژاد و حمل و نقل رایگان حامیان موسوی درتجمع غیر قانونی خیابان آزادی گرفته.... تا تخریبهای بیرحمانه سایت ها و روزنامه همشهری اشاره نمود.

همه اینها در حالی صورت می گرفت که قالیباف خود منکر هر گونه دخالت شهرداری له یا علیه نامزدهای انتخاباتی بود.

خدا رحمت کند عالم گرانقدر حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی را ایشان بارها توصیه می فرمودند:

همنشین تو باید از تو به باشد تا تورا عقل و دین بیافزاید ،ایشان می فرمودند اگر یک حبه قند را بر روی ( و نه داخل) یک بشکه نفت قرار دهند بعد از چند روزبوی نفت می گیرد، مثال همنشینی با بدان نیز همینگونه است .

شاید جناب قالیباف خود نیت تخریب دولت را نداشته باشد ،اما حضوراطرافیان معاند با دولت و حتی بعضا مخالف نظام ورهبری.موقعیت شهردار ی را به تدارکات چی جناح اصلاح طلب واپوزوسیون خارجی تنزل داده است .

در پایان توصیه دوستانه به آقای قالیباف این است که برادر عزیز ، سربلندی در آزمون ولایت پذیری تنها به گفتار نیست بلکه در محک فتنه ها ست که مردودی یا قبولی افراد مشخص می شود ،شاید جناب عالی در جهاد اصغر "جنگ تحمیلی" عملکرد قابل قبولی از خود ارائه کرده باشید، اما ،آیا در جهاد اکبر مبارزه با نفس وتمکین در برابر اوامر رهبری و عدم تخریب رئیس جمهور و دولت نیز موفق عمل کرده اید؟

     با علی در" بدر" بودن شرط نیست            ای برادر" نهروان" در پیش روست

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 18:33 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

گزارش تحقیق و تفحص مجلس در سال ۸۵  درباره عملکرد مرکز امور مشارکت زنان بمدیریت زهرا شجاعی

عدم مصرف بودجه در محل خود و سوءاستفاده از مقام و موقعيت اداري و اعتبارات دولتي - شركت دادن همسر، فرزندان، خواهران و فاميل در معاملات مركز - دريافت وجوهي از نهادهاي بين المللي به صورت ارز كه هيچ كدام در صورت هاي مالي ثبت نشده است از تخلفات مرکز مشارکت زنان در زمان تصدی زهرا شجاعی بوده است

 

دیروز خبری را خواندم به گزارش ایرنا به نقل از ((خبرنامه دانشجویان ایران)) با این عنوان ((زهرا شجاعی در شهرداری تهران))

این پیشنهاد یعنی حضور زهرا شجاعی  در پست مسئول امور زنان شهرداری تهران را هادی ایازی مشاور عالی شهردار تهران به جناب قالیباف داده تا جمع حامیان میرحسین موسوی -شما بخوانید قانون گریزان- در شهرداری تهران جمع باشد.

البته پیشنهاد بنده به عنوان یک شهروند تهرانی به جناب قالیباف این بود که بهتر است اداره پست مسئول امور زنان شهرداری تهران را هم به جناب ایازی بسپارید تا عدد شغلهای ایازی در شهرداری تهران دو رقمی گردد.

به هر حال زهرا شجاعی به قالیباف معرفی شده و تصدی او بر این پست نزدیک است- اما زهرا شجاعی کیست و چگونه مدیریت میکند؟

برای شناخت هرچه بیشتر زهرا شجاعی نظر شما را جلب میکنم به ((گزارش تحقیق و تفحص مجلس درباره عملکردمرکز امور مشارکت زنان)) که عینا از شماره ۱۸۴۹۶ روزنامه کیهان بتاریخ پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۸۵ برداشت شده است:

روزنامه کیهان در صفحه اول و با تیتر ((گزارش تحقیق و تفحص مجلس درباره عملکردمرکز امور مشارکت زنان))  به این مطالب اشاره میکند:

((هیئت تحقیق و تفحص مجلس اعلام کرد عدم مصرف بودجه این مرکز در محل خود در حکم تصرف غیرقانونی محسوب می شود))

((سوء استفاده از مقام و موقعیت اداری و اعتبارات دولتی -دریافت وجوهی از نهادهای بین المللی- شرکت دادن بستگان و فامیل در معاملات و عدم رعایت ایین نامه مسافرت های خارجی از جمله تخلفات این مرکز گزارش شده است))

کیهان شرح این گزارش را که در جلسه علنی روز چهارشنبه ۳۰ فروردین در مجلس شورای اسلامی قرائت شده -در صفحه ۱۴شماره ۱۸۴۹۶ اورده است که:

((براساس این گزارش عدم رعايت مصرف اعتبارات در چارچوب قوانين جمهوري اسلامي از ديگر مواردي است كه اعضاي هيئت تحقيق و تفحص در گزارش خود به آن اشاره و عنوان كردند: عدم مصرف بودجه در محل خود كه در گزارش تفريغ بودجه ديوان محاسبات هم آمده بود، از جمله تخلفات اين مركز است كه طبق ماده 93 قانون محاسبات عمومي محاسبات در حكم تصرف غيرقانوني محسوب مي شود و از مصاديق ايجاد تعهدات، خلاف قانون برنامه دولت است.
    اعضاي تحقيق و تفحص، سوءاستفاده از مقام و موقعيت اداري و اعتبارات دولتي، دريافت وجوهي از نهادهاي بين المللي به صورت ارز كه هيچ كدام در صورت هاي مالي ثبت نشده است را از ديگر موارد تخلف اين مركز عنوان كرده اند. شركت دادن همسر، فرزندان، خواهران و فاميل در معاملات مركز و عدم رعايت آيين نامه مسافرت هاي خارجي و سفرهاي بي مورد در بردن افراد غيرمتخصص و بدون نياز به آنها نيز از ديگر تخلفات اين مركز گزارش شده است.))

  ((در اين گزارش با اشاره به ضعف معاونت امور بين الملل مركز امور مشاركت زنان از لحاظ نيروي كارشناسي و ضعف ارتباط با ساير دستگاههاي دولتي نظير وزارت امورخارجه و سازمان هاي بين المللي تصريح شده: تبيين ديدگاه هاي اسلامي در زمينه زنان و ارائه تصوير صحيح از زن مسلمان به جامعه جهاني و ارائه تصوير صحيح از زن ايراني انگيزه و تخصص و پشتكار مي طلبد كه مديريت امور بين الملل مركز امور مشاركت زنان به دليل نامشخص بودن برنامه هاي بلندمدت و ميان مدت و درگير شدن در مسايل روزمره نتوانسته است به اين اهداف مهم دست يابد.

 براساس اين گزارش در چهل و نهمين كميسيون زن كه در اسفندماه 83 در نيويورك برگزار شد رئيس محترم مركز به همراه هيئتي از جمهوري اسلامي ايران شركت داشتند و در اين اجلاس رئيس محترم مركز (زهرا شجاعي) اعلام داشتند: در پكن پذيرفتيم خشونت مانع اساسي در برخورداري زنان از حقوق بشر و آزادي هاي بنيادين است. ما هرگونه خشونت عليه زنان را از هر شكل به استناد هرگونه عرف و سنتي محكوم مي كنيم و بر اتخاذ تصميمات يكپارچه جهت جلوگيري و امحاء خشونت عليه زنان تاكيد نموديم.))

همچنین روز یکشنبه ۳ اردیبهشت ۸۵ ادامه گزارش تحقیق و تفحص از مرکز مشارکت زنان در جلسه علنی مجلس قرائت می شود که شرح ان در روزنامههای روز دوشنبه ۴ اردیبهشت ۸۵ منتشر شد.

روزنامه کیهان در شماره ۱۸۴۹۹خود ادامه گزارش تحقیق و تفحص که توسط حسینی مخبر کمیسیون فرهنگی قرائت شد را اینچنین می نویسد:

 ((رشته مطالعات زنان كه در آغاز فعاليت با هدف آشنايي با ديدگاه اسلام درباره زن و اصلاح نگرش ها پيشنهاد شده بود هم اكنون مركز تلاقي انديشه هاي فمنيستي است كه در نقطه اشتراك اين انديشه ها نقد قوانين جمهوري اسلامي و ديدگاه هاي مذهبي است.
    مركز مطالعات و تحقيقات زنان از ديگر مراكز آموزشي است كه توسط مركز امور مشاركت زنان راه اندازي شده است.
    اين مركز در دو دانشگاه تهران و شيراز مستقر شد. در شكل اداره اين مراكز همين مطلب كافي است كه مجري اغلب قراردادها رئيس مركز بوده است و همسر و فرزند ايشان نيز به عنوان طرف قرارداد صاحب امضا بوده اند و تاسيس اين مركز با كمك صد هزار دلاري سازمان ملل همراه بوده است و عموما از تفكرات دگرانديشان تحت عنوان فمنيسم بهره مي بردند.    مركز اطلاع رساني زنان از ديگر مراكزي است كه توسط مركز و همكاري دفتر برنامه عمران ملل متحد به عنوان موسسه غيرتجاري بانوان ايران تاسيس گرديد.
    اين مركز از جمله مراكزي است كه به رغم تلاش فراوان جهت اخذ پروانه فعاليت هم اكنون بدون پروانه و شماره ثبت مشغول فعاليت است.
    مخبر كميسيون فرهنگي سپس در مورد نتيجه گيري در تحقيق و تفحص پيرامون مركز امور مشاركت زنان گفت: با عنايت به مطالب پيش گفته در بخشهاي مقدمه و عملكرد اين گزارش مي توان نتيجه گيري كرد در بخش تحقق اصول و سياستهاي مصوب شورايعالي انقلاب فرهنگي مركز مكلف بوده تا بينش توحيدي در تمام شئون و عرصه هاي حيات فردي و اجتماعي را در جامعه خصوصا سازمانهاي غيردولتي زنان حاكم و نهادينه نمايد و نسبت به تقويت جايگاه واقعي زن مسلمان به عنوان مادر فراهم آورد. همچنين اين مركز مي بايست زمينه هاي لازم براي ايفاي نقش و رسالت زن به عنوان مربي نسل آينده و مشاركت فعال زنان در امور اجتماعي، فرهنگي، هنري، سياسي و مبارزه با بينش ها و اعتقادات نادرست اقدام نمايد. حال آنكه مسئولين محترم مركز نه تنها در اين مسير اقدام جدي و موثري نداشته اند بلكه نمونه هايي از تخطي و عدول آشكار از اصول سياست هاي مذكور مشاهده شده است.))

حال با دیدن این مستندات و گزارش ها باید از جناب ایازی پرسید ایا این مطالب را در مورد خانم زهرا شجاعی میدانستید و ایشان را به جناب قالیباف معرفی کردید؟

جناب قالیباف شما چطور؟ شما که روزگاری خود را شایسته تکیه زدن بر صندلی ریاست جمهوری میدانستید- این بینش را دارید که امور زنان را به یک متخلف نسپارید.

البته جناب قالیباف میدانند که جناب ایازی در عملکرد خود نشان داده مسائل جناحی را بر هر چیز دیگر ترجیح میدهد و شاید هم قرار است شهرداری تهران محلی امن برای متخلفان و قانون گریزان باشد.
در انتها افسوس باید خورد برای جناب قالیباف که مدیریت مدرن خود را با حاشیه ها اجین کرده و ظاهرا  شکست در انتخابات  ریاست جمهوری سال ۸۴ همچنان او را ازار میدهد.

+ نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 22:51 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

سلام خدمت دوستان ایمانی و انقلابی خودم سلامی به زیبای نفس امام زمان .عج.

اول باید بگویم وب سید چهار ساله شد به یاری امام زمان روحی فداء و خوشحالم که این وبم مذهبی هست و بعضی وقتها هم برای آگاه سازی مومنین سیاسی میشه

اما این چند وقت درگیر هستم با خودم وقتی نامردی های افرادی را میبینم که بر علیه ولایت و امامت و شهدا ایستادند و همی میگویند که ما سرباز ولایت هستیم البته از این سربازبودند فقط و فقط حرف زدن را بلد بوده فردی همچون قالیباف که چهره سیاسی او برای بچه های انقلابی و آگاه عریان است و به گفته مداح بزرگوار که او را عمر سعد زمان خواند ان روز کمی دلگیر شدم اما وقتی سوءمدیریت ایشان را در این چند وقت شاهد هستم میگویم حاج منظور تو را دوستدارم چون تو زیر پرچم ولایت هستی نه بعضی ها که فقط برای پست های دنیوی به هر کاری دست میزنند
زنی از جنس دروغ

امروز خبرنامه دانشجويان ايران خبری را اعلام کرد-که بعد از خواندن ان اولین تاسف را برای اقای قالیباف و بعد برای مردم خوردم.برای قالیباف از ان جهت که تعادل خود را از دست داده و نمیداند چه میکند- و برای مردم از ان باب که مدیران حاشیه یی همچون قالیباف دارند .البته من همیشه قالبیاف را مدیر مدرن میدانستم اما! رویکردهای جدید او....

خبر و اضافاتی که من نوشتم را باهم مرور کنیم:

بعد از چهار سال که محمدباقر قاليباف ، مسئوليت امور بانوان شهرداري تهران را به همسر خود زهرا مشير سپرد همسر وي تصميم به ترک اين منصب گرفته است.

هادي ايازي مشاور عالي شهردار تهران، دو گزينه زهرا شجاعي و پروانه مافي که هر دو از فعالين ستاد ميرحسين موسوي بودند را به عنوان مسئول امور بانوان شهرداري تهران به قاليباف معرفي کرده است.

بنا بر اين گزارش، پروانه مافي ، رييس کميته زنان ستاد مرکز مير حسين موسوي و فرماندار سابق شميرانات در دولت اصلاحات از شانس کمتري نسبت به زهرا شجاعي در کسب اين سمت برخوردار است.

عملکرد زهرا شجاعي در مرکز مشارکت زنان دولت اصلاحات، مملو از تخلفات متعدد وي بوده است که يکي از موارد اتهامي زهرا شجاعي،رياست سابق اين مرکز ، ارسال نامه به علما و اصرار به براي پيوستن ايران به کنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان است ‏.‏(شامل آزادی همجنسگرای زنان و چند همسری انان....)

در گزارش تحقيق و تفحص مجلس شوراي اسلامي آمده است‏: ‏به رغم مخالفت صريح برخي مراجع ، ائمه جمعه و جماعات و اعضاي محترم شوراي نگهبان ، اصرار رييس مرکز جهت پيوست به کنوانسيون محو کليه اشکال تبعيض عليه زنان که با ارسال نامه هايي به علما از طرف ايشان مشخص است مايه تعجب است‏!

در خبر فوق از تخلفات بسیار خانم شجاعی گفته شد .اما یکی از تخلفات زهرا شجاعی که پرونده ان همچنان مفتوح و در حال رسیدگیست-نزول خواری ایشان است.

شایان ذکر است زهرا شجاعی- از بودجه مرکز مشارکت بانوان به برخی از تشکل های بانوان مبالغی را پرداخت و ماهیانه نزول میگرفته و نزول را شخصا برداشت و به حساب مرکز مشارکت ها واریز نمیکرده!

حال باید به اقای قالیباف تبریک گفت! که شهرداری تهران را پایگاه امنی برای نزول خواران-اوباش و متخلفان قرار داده!

اقای قالیباف !حداقل کاری کنید که در مقابل خون شهدایی که زیر نظر شما بودند- و روزگاری شما فرماندهشان بودید- بتوانید پاسخگو باشید.

+ نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 0:46 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

آقای لاریجانی سلام، من يك لباس شخصي ام، از همون هايي  كه رفتن توي خانه بعضي ها كه به قول شما اسمشون مردم هست و به قول ما اغتشاش گر آدم كش .

 

آقاي لاريجاني به من و امثال من ،شما و امثال آقاي باهنر  می گویید لباس شخصي، تا به حال به اين فكر كرده ايد كه شماها چرا به ما مي گوييد لباس شخصي. من فكر كرده ام چند تا دليل دارد ، یکی براي اينكه لباس هاي ما براي شخص خودمان است ، یعنی در واقع  ما از دسترنج مردم و پول نفت و معادن مس و روي و.... نرفتيم براي خودمان لباس بخريم .لباسهايمان براي خودمان است.

 

دوم اينكه ما لباسي پوشيده ايم كه بيانگر شخصيت و روش و منش شخص خودمان است و نرفتيم لباس پزشكان يا روحانيون را بپوشيم .  لباس خودمان را پوشيده ايم و مثلا مثل شما و آقاي باهنر كه بعضي وقتها چفیه مي اندازيد گردنتان نرفتیم لباس ديگران را بپوشيم ، خوب اخر آقاي دكترشما خط مقدم بودي ،نه آخر تو كدوم محور و كدوم شب عمليات حضور داشتی برادر كه چفیه مي اندازي گردنت .

راستي چه خبر آقاي دكتر از مراحل ساخت خانه ويلايي كه سالها در آن زندگي مي كرديد در خيابان پاسدارن بوستان دهم پلاک 110به مساحت تقريبا 500متر ،به خوبي پيش مي رود ، به سلامتي اسكلت ساختمان كه بالا رفته  ، خوب بالاخره خيلي از مسئولان ما نسل در نسل پولدار بودند ديگر، مبارك است آقا .

قربون خودمون برم كه لااقل لباسهايمان براي خودمان است، حالا اگر خانه جاره اي است خيالي نيست .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 0:39 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

اگرچه میرحسین موسوی پس از شکست در انتخابات دهم ریاست جمهوری از تمکین به قانون اساسی سر باز زد و مواضعی اتخاذ کرد که شاید برای برخی قابل تصور نبود، اما شواهد و قرائن حکایت از آن دارد که چنین برخوردهایی از موسوی از سالیان شکل گیری حکومت جمهوری اسلامی قابل پیش بینی بوده است.


شاید چندی پیش که بادامچیان در مصاحبه با یکی از سایت های خبری به اظهار نظری از شهید دیالمه در خصوص میرحسین موسوی اشاره کرد و به نقل از او گفته بود که "موسوی بالاخره در برابر نظام خواهد ایستاد"،اظهارات مهمش آنطور که باید و شاید مورد توجه رسانه ها قرار نگرفت، اما امروز مصاحبه ای در روزنامه جوان منتشر شد که بر اهمیت و عمق باورپذیری این خبر تاثیر بسیاری داشت.

روزنامه جوان در شماره امروز خود به بهانه سالروز شهادت دکتر آیت و در قالب مصاحبه‌ با ابراهیم اسرافیلیان - از دوستان  شهید- نقل قولی از این شهید کرد که پیش از این بادامچیان در قالب نقل قول سخنان شهید دیالمه به آن اشاره کرده بود.

اسرافیلیان در قسمتی از این مصاحبه از اظهارنظر دکتر آیت خبر داده که او هم گفته بود: "میرحسین موسوی روزی در برابر انقلاب خواهد ایستاد."

شهید آیت و شهید دیالمه از اعضای حزب جمهوری اسلامی بودند که هر دو آنها در سال های اولیه انقلاب توسط گروهک منافقین به شهادت رسیدند؛ در همین زمان میرحسین موسوی سردبیر روزنامه رسمی این ارگان بوده است.

بر اساس شواهد و مدارک و همچنین نقل قول اطرافیان دکتر آیت، اختلاف نظر میان او و میرحسین موسوی نه تنها مخفی نبود بلکه حتی به جایی کشیده شده بود که وی در روزهای پایانی عمر شریفش، خواهان استیضاح موسوی در مجلس شده و برای انجام آن مدارک زیادی هم جمع آوری کرده بود؛ استیضاحی که با ترور این شهید گرانقدر البته ناکام ماند.

همچنین مطابق آنچه نزدیکان شهید دیالمه بر آن تاکید دارند، از دیدگاه این شهید نیز موسوی در مسائل اعتقادی به انحراف کشیده شده بود و همین امر موجب اختلاف شدید او با موسوی شده بود.

دیالمه نیز در همان سال های ابتدایی انقلاب به دست منافقین به شهادت رسید.

بدین ترتیب به نظر می رسد وجود التقاط در اعتقادات میرحسین موسوی ، علیرغم تصدی پست نخست وزیری به مدت هشت سال و  سکوت بیست ساله وی، موضوع تازه ای نیست و این مساله در همان ابتدای شکل‌گیری نظام جمهوری اسلامی برای نزدیکان وی مشهود بوده است.

به هین دلیل است که برخی سیاسیون با سابقه معتقدند آنچه که این روزها از موسوی  از عدم تمکین به قانون اساسی و وارد کردن اتهامات بی اساس به قوای سه‌گانه و شورای نگهبان و همچنین هم نوایی با خواسته دشمنان،شاهد هستیم، برای آنانی که وی را از سی سال پیش به خوبی می شناخته اند،  چندان دور از انتظار نبوده است.

+ نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 0:41 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

در آغاز چهاردهمین قرن هجری قمری،بارقه های حکومت  جهانی چهاردهمین معصوم ، درخشید وانفجار نور انقلاب اسلامی ایران،چشم ها را روشن کرد.
روایات پیرامون  ظهورمنجی،بشارت قیام مردی از قم را نوید داده بودند واینکه حکومتی که او بنا می کند زمینه ساز ومتصل به حکومت حضرت مهدی(عج) می گردد.
روایات از" سید خراسانی"سخن گفته اند،که پرچم  حکومت  او قبل از ظهور، بر فراز ایران به اهتزازدر می آید.
"سید خراسانی" فرماندهی دارد، بر خاسته از متن مردم واینکه تا قبل ازانتخاب به سرداری ، نا شناس وگمنام است.
اوازاهالی ری(تهران)است ، " شجاع، سختکوش وهوشمند"است، او ویارانش قلبهائی از پارههای آهن گداخته دارند وعلی رغم داشتن قامتی میانه، در برابر زور گویان قد علم می کند ،گردن گردنکشان را می شکند ،سدهای آهنین را می شکافد وموانع را از سر راه بر می دارد.روایات ،او را با نامهای گوناگون یاد کرده اند، یکی از آنها  "صالح" است.
پنجمین سوره قرآن ، سوره مائده ،در پنجاه و چهارمین آیه خود می فرماید:یا ایها الذین امنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم ویحبونه،اذله علی مومنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومه لائم.....ای کسانی که ایمان آورده اید  هر کس از شما بازگردد از دین خود،همانا خداوند ،قومی را بجای آنها می آورد که دوستشان دارد و آنان نیز خدا را دوست دارند،آنان در برابر مومنان فروتن ودر برابر کافران ،گردن فرازند،در راه خدا تلاش می کنند ودر این راه از سرزنش سرزنش کنندگان نمی هراسند.
از پیامبر گرامی اسلام در مورد این آیه سئوال شد،ایشان به سلمان فارسی اشاره کردند و فرمودند: "این راجع به سلمان و قوم اوست...."
  اکنون  شاهدیم که وعده الهی تحقق یافته،در حالی که عده ای با دسیسه های شوم خود قصد استحاله نظام  وانحراف آن به سوی سوکولاریزم را داشتند، به تعبیر رهبر عزیزمان "بطور معجزه آسا، پس از گذشت سی سال، مردم  فردی را بر می گزینند که وفادار به مبانی اولیه انقلاب و امام راحل است ،بحمداللَّه ملت ايران همت كردند و آنچه كه ميخواستيم، شد"
مردم به اصول اولیه انقلاب وفادارند،  اصولی که مسئولین را به تواضع در برابر مستضعفین و ایستادگی در برا بر مستکبرین،توصیه مینماید.
وسفارش می کند:  در راه خدا ازهیچ  سرزنشی ترس نداشته باشید .
پیامبر عزیز در ادامه فرمودند:"...اگر علم درثریا(فضا) باشد مردانی ازفارس( ایران) به آن دست میابند"
و ما  هم اکنون میبینیم ، با" اراده کار آمد و همت نافذ  "مردانی با" امید" ، فضا جولانگاه علم ایرانیان گردیده. 
و قرآن کریم درادامه آیه  فوق بشارت میدهد:...فان حزب الله هم الغالبون
قبل از ظهورمنجی، فتنه های متعددی در جهان برمی خیزد، در ایران "سید خراسانی"با این فتنه ها به مقابله می ایستد،عده ای برای کسب منافع مادی ومقامهای دنیوی ،با ایجاد شک و تردید در جامعه به  آشوب واغتشاش دست می زنند تا  حکومت "سید خراسانی" را تضعیف کرده ، مطامع خود را بدست آورند.
یاران خراسانی" سید" ،به فرماندهی"صالح" با دلبستگی کامل به رهبر و مقتدای خود ،او را یاری نموده،آتش فتنه را  خاموش و فتنه گران را منکوب می کنند .
در این حوادث حتی برخی از خواص ونخبگان جامعه نیز دچار لغزش و اشتباه می گردند  و"چون چرب و شیرین دنیا به دهانشان مزه کرده " ، به حمایت از بانیان فتنه بر می خیزند و در این آزمون خطیر" مردود" می گردند وبدتر آنکه بسیاری از دوستداران خود را نیز به این گرداب کشانده باعث ،گمراهی آنان  می شوند.
"فتنه" را از آن روی "فتنه "می گویند که بربسیاری، امر مشتبه شده، در تشخیص حق و باطل دچارسردرگمی وتحیرمی شوند.
باطل لباس حق وبر تن  حق ،لباس باطل می پوشانند.
دغلبازان،خود را" اصلاح گر"می نامند و خدمت گذاران به خلق را "دروغگو" می خوانند .
پایبندی حق مداران به " اصول " را باعث ذلت ، ولی کرنش وتواضع در برابر اجانب را  سیاست می دانند.
خدمت به محرومان و سرکشی از احوال آنان را اتلاف وقت، اما ثروت اندوزی وهمنشینی با اشراف  را عین شرافت می پندارند.
آنان جهت ایجاد شبهه، بدون هیچ حجتی، پاکان روزرگار را به خطا و تقلب متهم می کنند و علی رغم دست اندازی به بیت المال ،خود را پاکدست می دانند.
معاویه صفت ، با استفاده ابزاری از مقدسات، دین مردم را به بازی می گیرند .
رنگ  سبز سادات را می پوشند و در پی ضربه به نظام اسلامی هستند،غافل از اینکه رنگ خدا ،رنگ تقوی است . 
"الله اکبر"می گویند تا در همهمه خود  "کلمه الله" را محو کنند،حال اینکه " کلمه الله هی الاولیاء".
مسجد "ضرار"(ضربه) میسازند تا مساجد"تقوی"را متروک کنند،  ....غافل از اینکه :                                       
                      " چراغی را که ایزد بر فروزد                           هر آنکس پف کند ریشش بسوزد"     
"سید خراسانی" اما هوشیار و آگاه، خطرات  را دیده ویاران خود را جهت مواجهه با آنها رهبری می کند ...
تا آنکه مهدی (عج) بیاید... و پرچم را به او تسلیم کنند.... در روایات آمده که پرچم "سید خراسانی" پرچم  هدایت  است.


سروده مقام معظم رهبری:

سرخوش زسبـوی غم پنهــانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم


در بزم وصال تو نگـویـم زكم و بیـش
چون آینه خو كرده به حیرانی خویشم

لـب بـاز نكـردم به خروشـی و فغـانی
مـن محـرم راز دل طـوفــانـی خویشم

یك چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمری است پشیمان زپشیمانی خویشم

از شوق  شكرخند  لبـش جان نسپـردم
شرمنـده جانـان ز گران جانـی خویشم

بشكسته ‌تر ازخویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هر چند « امین » ،  بستۀ  دنیا نیـم اما
دلـبـسـتـۀ  یــاران خــراسـانـی  خویشم
                                                             
اکنون مردم همیشه مومن ایران  تحت لوای سیدی، از نسل نیکان و زاده خراسان ، برای یاری موعود ، در مسیر سخت انتظار گام بر می دارند....
یاران "خراسانی" آماده باشند!، تند بادفتنه ها شدت گرفته و فضا را تیره وتار کرده اما به آنان وعده داده شده ،....
وعده "صبح صادق"
الیس صبح بقریب...
                                                                                         
                                                                                           منبع: سایت خبری رهوا
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 15:54 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

مشايي را كه كشتيد ،‌ راهش را که غبار روبی دنیا برای ظهور منجی عالم است را پيرو باشيد و بدانيد تمام عزت و ذلت نزد الله – جل جلاله – است و نه به لطفش در دستان آنان كه شما را فريب دادند. فعال مايشاء است...

آقايان تقوي پيشه كنيد
 
آقايان تقوي پيشه كنيد، اي علماي اسلام تقوي پيشه كنيد، اي اصولگرايان تقوي پيشه كنيد،اي جمعيت ايثارگران تقوي پيشه كنيد ، اي جامعه اسلامي مهندسين تقوي پيشه كنيد ، اي رايحه خوش خدمتي ها تقوي پيشه كنيد ، اي ابوموسي تقوي پيشه كن، اي طلحه، اي زبير، اي سعد ، ای ابن عباس ،اي محمدبن ابوبكر، اي مالك تقوي پيشه كنيد، آقاي ابوترابي ، آقاي باهنر ، آقاي لاريجاني ،‌آقاي توكلي ، برادران و خواهران حزب اللهي، مسجدي‌ها ، سينه‌زن‌ها ، تقوي پيشه كنيد، اين قدر گوش‌هايتان را به بوق‌هاي خدعه‌هاي عمر و عاص‌هاي قرن 21 ميلادي نچسبانيد، كمي درنگ كنيد، گوش كنيد، ‌فكر كنيد ،‌شايد اين كه به صليب عمليات رواني متحجرين كشيده شده و سنگش مي زنيد ،‌عيسي باشد.
 
 برادران و خواهران حزب اللهي ، آقايان سياسي به ظاهر اصولگرا چندي است مشايي را بر صليب كشيده و هر روز ميخ تازه‌اي بر دست و پايش مي‌فشارند ، او را جادوگر و صهيونيست و فاسق و عامل آمريكا نام مي نهند تا بلکه مسلمین و حضرات آنقدر از او منزجر شوند تا حتی به گوش هایشان اجازه ندهند تا سخنان او را بشنوند، و متاسفانه عده زیادی ازامت حزب الله فریب اینان راخورده و چندی است با باور و اشاعه دروغ های آنان به سنگباران این پیکر پاره پاره از تهمت و فریب می پردازند تا بلکه قدرت سنگ هایشان به مددمیخ ها و درفش های سیاسیون شتافته و بر اراده الهی غلبه کند و صدا و اندیشه مشایی بمیرد
  
برادران و خواهران غفلت را کنار بگذارید و دست از این همه تلاش قطعا بی ثمرتان به جهت فوق ایدیهم بودن دست خدا بردارید و حالا که نفس و جسم مشایی را با همراهیتان کشتید( اگر رستم دستان هم بود بعد از این همه سنگ و زخم لاجرم کشته می شد ، این که تازه اسفندیار بود) لحظاتی دست از سنگبارانتان بردارید و گوش کنید این رودخانه ای که خاکستر مشایی را درآن ریخته اید چه می گوید، سخن از لات و هبل می گوید یا به الله می خواند، وقتی می گوید دوران اسلامگرایی به پایان رسیده به این معنا نیست که دوره اسلام تمام شده است ،بلکه به این معناست که در حال حاضر اولویت و ضرورت وظیفه ما باید توجه دادن به منطق اسلام باشد، توجه دادن به فضیلت های اخلاقی، عدالت، حسن و قبح در دل انسان ها و ضرورت های جامعه واحد جهانی باشد. گفتماتی که در آن به راحتی می توان فرهنگ ها و قومیت های مختلف را مخاطب قرار داد و با آن ها به گفتگو نشست.

 آقايان سنگ هايتان را هدر داديد ، جمرات اينجا نبود ،‌ اينجا عيسي ابن مريم بود ،‌ ميثم تمار بود ،‌منصور حلاج بود كه سنگش زديد.

  
آقاي رجانيوز، آقاي جهان نيوز، آقاي الف ، آقاي خبرگزاري فارس، آقاي پرتو سخن بر بدن اين به صليب كيهان كشيده بيش از ميخ و درفش فرو نكنيد و امت حزب الله را به سنگسارش نخوانيد ،‌مجال سخن اش دهيد و گوش كنيد ،‌ سنگ محك بزنيد بر سخنانش ،‌ مگر قرآن فرقان شما نيست، عرضه كنيد به قرآن و حديث سخنانش را، اگر ناصواب بود آنگاه به شريعت صليب و سنگسارتان ادامه دهيد و اگر نبود ،‌ مشايي را كه كشتيد ،‌ راهش را که غبار روبی دنیا برای ظهور منجی عالم است را پيرو باشيد و بدانيد تمام عزت و ذلت نزد الله – جل جلاله – است و نه به لطفش در دستان آنان كه شما را فريب دادند. فعال مايشاء است و تمام اراده ها مقهور اراده اش.
 
شیطان با هدایت و هم افزایی حلقه ها و محافل زیر زمینی حضرات در چهار سال دولت نهم مکرها و نقشه ها در انداختند تا مشایی را به هر وسیله ای ائم از تهمت های اقتصادی،سیاسی،اعتقادی،اخلاقی و متاسفانه خانوادگی از میدان به در و ساقط کنند، غافل از خیر الماکرین بودن و غیور بودن الله و امروز خودشان بر بلندای هیاهوها و جنجال های خبری، محفلی، رسانه ای که خود مدیریت کردند، تریبونی جهانی برای سخن و اندیشه مشایی ساختند و از امروز که روز تنفیذ و در واقع آغاز دولت دهم است، انقلاب اسلامی گام جدید و بلندی را در استقبال از بهار جان ها ،امام حاضر ،حضرت صاحب الزمان عج بر خواهد داشت، تا بشر امروز را با تناقضات حاکم بر روح تمدن غرب آشنا سازد و آنان را به خویشتن خویششان بخواند،تا محیاشوند برای خواندشان به دین رسول الله (ص) به دست فرزندش حجت ابن الحسن العسگری.
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 13:45 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

در حالی که آمار کشته وزخمی ها و تعداد افراد بازداشت شده به سوژه داغ توهمات ضد انقلاب تبدیل شده است و همه آنها با موضعی هماهنگ اعلام می کنند که آمار کشته شدگان بسیار بیشتر از آنچه که جمهوری اسلامی می گوید است اما اعلام نظر مقامات مسئول نشان می دهد که در این مورد هم به مانند حادثه کوی دانشگاه سال 78 و ماجرای چند شهید ساختگی! آمار واقعی چیزی جدای این شایعات است.

98

 
تعداد افراد بازداشت شده در جریان حوادث اخیر ( به استثنای بازداشت شدگان پنجشنبه گذشته) جمعا 3567 نفر بوده است که در همان ساعات و روزهای ابتدایی بیش از نیمی از این افراد آزاد شده و بقیه نیز تا بدین لحظه اکثرا آزاد شده اند.
 
اما در این میان سرنوشت کسانی که به عنوان سرکردگان اغتشاشات اخیر شناسایی شده اند به دلیل بررسی ارتباطات آنان و نیز اطلاع دقیق از جزئیات آشوب طلبی و تشنج آفرینی شان همچنان در پشت دیوارهای اوین در حال رقم خوردن است. خصوصا پس از آنی که در بین این سرکردگان چند میهمان خارج نشین و اعضای چندین گروهک ضد انقلاب و تروریستی نیز یافت شده اند.
 
بر همین اساس، کشته شدگان قطعی حوادث اخیر نیز 33 نفر هستند که بر خلاف القای رسانه های بیگانه که همه آنها را فدایی راه خود معرفی می کنند: بیشتر آنها متاسفانه از نیروهای انتظامی، بسیج و تعدادی از معترضین و عابرین عادی بوده اند و فقط تعداد انگشت شماری از آنها آشوب گر بوده اند.
 
در میان آشوب گران چند نفر از اراذل و اوباش هم که با قداره و سلاح گرم به انجام ماموریت مشغول بودند کشته شده اند
+ نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388ساعت 19:15 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

آیا مسیحیت حقوق زن را پاس داشته است؟

آیا زن در کتاب مقدس ارزشمند است؟

آیا …

h

در این پست در باره سوالات فوق چیزهایی می خوانید و نظرات ارزشمند شما مرا راهنمایی خواهد کرد.


شعار مسیحیان معتدل در حقوق زن این است که حقوق مرد و زن با یکدیگر برابر است. در مقابل این اقلیت دو گروه دیگر قرار دارد. به عبارت دیگر بقیه مسیحیان یا در زمره کسانی هستند که حقوق زن را برتر از مرد می شمارند و عقده هایشان را در قالب های کنوانسیون های فیمینیستی گشایش می دهند ، یا در زمره کسانی هستند که مرد را برتر از زن می دانند و چشمشان را بر ظلم ها و تحقیر هایی که به زنان وارد می شود می بندند. این مسیحیان بر اسلام می تازند که دین اسلام حقوق و جایگاه زن را محترم نشمرده است. آیا واقعا این گونه است. آیا اسلام که در حق زن و مرد قائل به تفاوت است نه تساوی ،‌ ظلم کرده است؟

فرض کنید دو کودک نزد شما هستند . یکی فوق العاده گرسنه است و دیگری فوق العاده سیر اما تشنه . آیا اگر کسی بیاید و بگوید به هر دو به یک اندازه غذا بدهید ،  حقوق آنها را محترم شمرده است؟ ایا اگر دیگری بیاید بگوید غذا را رها کن. به هر دوی آنها به یک اندازه آب بده. آیا این هم جایگاه و حقوق آن ها را مراعات کرده است ؟ یا این که نفر سوم بیاید و بگوید به گرسنه غذا بدهید و به تشنه آب؟ امیدوارم پاسخ مناسب را خودتان دریافته باشید.

در مسیحیت وقتی که می خواهند بگویند زن ارزشمند است ،‌ به آیه زیر از کتاب مقدس استناد می کنند:‌

۲۷ .. همة شما که در مسیح تعمید یافتید مسیح را در برگرفتید. ۲۸ هیچ ممکن نیست که یهود باشد یا یونانی و نه غلام و نه آزاد و نه مرد و نه زن زیرا که همة شما در مسیح عیسی یک می‌باشید(غلا ۳ : ۲۸).

از همین رو پیوسته به وضعیت حقوق زن در ادیان مختلف اعتراض می کنند و در حالی که آگاهی کافی ندارند به نقد حقوق زن در اسلام می پردازند.

این در حالی است که پاسخ شایسته و در خوری را در قبال سوالات زیر از ایمانداران مسیحی ندیده ام و امیدوارم اکنون با نظرات خوب مسیحیان آگاه راهنمایی شوم. دوستان خوبم:

اگر شما به حکم ورود بانوان حائض به مسجد معترض هستید ،‌ پس چرا اجازه نمی دهید ،‌ زنان حائض وارد هیکل شوند؟

اگر به حکم نفاس معترضید ،‌ پس چرا معتقدید اگر زنی فرزند پسر به دنیا آورد تا هفت روز نجس است و اگر فرزند دختر به دنیا آورد تا دو هفته؟‌

لاویان ۱۲ : « ۱ و یهُوَه موسی را خطاب کرده گفت: ۲ “بنی اسرائیل را خطاب کرده بگو: چون زنی آبستن شده پسر نرینه ای بزاید آنگاه هفت روز نجس باشد موافق ایام طَمث حیضش نجس باشد. ۳ و در روز هشتم گوشت غُلفة او مختون شود. ۴ و سی و سه روز در خون تطهیر خود بماند و هیچ چیز مقدس را لمس ننماید و به مکان مقدس داخل نشود تا ایام طُهرش تمام شود. ۵ و اگر دختری بزاید دو هفته بر حسب مدت طَمث خود نجس باشد و شصت و شش روز در خون تطهیر خود بماند. »

اولا چرا زن باید نجس باشد. ثانیا چرا برای فرزند دختر این نجاست دو برابر و به اندازه دو هفته است؟‌

کتاب مقدس از ۶۶ سفر تشکیل شده است که به اذعان نویسندگان و پژوهشگران مسیحی همه این اسفار توسط نویسندگان مرد نوشته شده است. شما که به حقوق زن در اسلام ایراد می گیرید ، پس چرا خداوند حتی یک زن را هم به عنوان نویسنده حتی یک بخش کوتاه و مختصر از یکی از اسفار برنگزیده است؟!

چرا حتی به یکی از زنان سبط لاوی اجازه نداده است تا کهانت و خدمت در خیمه اجتماع در هیکل (درعهد قدیم) را بر عهده بگیرد؟!

چرا خداوند از میان دوازده رسول و حواری مسیح علیه السلام حتی یک نفر زن هم برنگزیده و همه حواریون مسیح مرد هستند؟!

از این دوازده نفر گذشته ،‌ چرا در آن هفتاد رسولی که خداوند فرستاد ،‌ حتی نشنیده ایم یک نفرشان زن باشد؟!

چرا در اعمال رسولان فصل ۶ آیه سه آمده است : ای برادران هفت مرد نیک‌نام و پر از و حکمت را از میان خود انتخاب کنید تا ایشان را بر این مهم بگماریم؟ چرا نگفته است هفت زن؟ یا حتی یک زن؟‌چرا همه باید مرد باشند؟! مگر دلیل انتخاب این هفت مرد خدمت به بیوه زنان نبوده است (بیوه‌زنان ایشان در خدمت یومیه بی‌بهره می‌ماندند)؟ خوب در اینجا چه فلسفه ای وجود داشته است که به بیوه زنان باید مردان خدمت کنند نه زنان ؟!

در نامه پولس به قرنتیان (اول قرنتیان فصل ۱۵)، برای اثبات قیام مسیح نام مردان بسیاری آورده می شود که در میان آنها حتی یک زن هم نیست . این نیاوردن نام یک زنان در میان اسامی که گفتیم ،‌ قطعا به دلیل خاصی بوده است . چرا که اولین کسی که شاهد قیام مسیح بود ، مریم بود و او بود که نخستین بشارت به قیام را اعلام کرد. اما چرا نام وی از لیست شاهدان قیام مسیح حذف شده است؟ ایا این یک دلیل آشکار بر نادیده گرفتن جایگاه زن در مسیحیت نیست؟‌

در کلیسای اولیه به تفصیلی که در نامه های اول تیموتاوس و تیطس آمده است،‌ روی سخن با اسقف ها و شماسان مرد است و در این میان از زنان اسقف و شماس خبری نیست؟‌! کما این که در عهد جدید ما اصلا نامی از زنان بشارت دهنده یا شبان یا معلم به همان معنای عامی که در عهد جدید است ،‌ نمی بینیم.

در هیچ جایی از عهد جدید نام زنی نیامده است که به دست او معجزه ای رخ داده باشد. در حالی که در قرآن کریم در مورد حضرت مریم علیها سلام آمده است:‌

درد زایمان او را به کنار تنه درخت خرمایی کشاند؛ (آنقدر ناراحت شد که) گفت: «ای کاش پیش از این مرده بودم، و بکلّی فراموش می‌شدم!» ناگهان از طرف پایین پایش او را صدا زد که: «غمگین مباش! پروردگارت زیر پای تو چشمه آبی (گوارا) قرار داده است! و این تنه نخل را به طرف خود تکان ده، رطب تازه‌ای بر تو فرو می‌ریزد!

در مکاشفه یوحنا سخن از دو شاهد نبی مرد است نه دو شاهد زن یا یکی زن و دیگری مرد.

به نظر من که یک مسلمان هستم و قائل به تفاوت حقوق زن و مرد ، حقوق زن در اسلام و مسیحیت هر دو محترم است . اما از نظر برادران و خواهران مسیحی که قائل به تساوی حقوق زن هستند ،‌ سوالات فوق چگونه پاسخ داده می شود؟ آیا واقعا مسیحیان حقوق زن در دین خود و کتاب مقدس را درک کرده اند؟‌

j

+ نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388ساعت 10:50 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

 
مقام معظم رهبري چندي پيش وپس از نامه به رئيس جمهور راجع به آقاي مشائي، طي سخناني همگان را به داشتن انصاف در رفتاروگفتار توصيه فرمودند.

متاسفانه گويا عادت اخلاقي ما ديدن آدمها يا به صورت سياه و يا به صورت سفيدگرديده وخاكستري ورنگهاي ديگر جائي در ديد ونظر ما ندارند.

تا از كسي نقل قولي مي‌شنويم، بر اساس همان شنيده وبدون اطلاع از اصل سخن وشرايط بيان آن، تفسير ونظر خود را بيان مي‌كنيم.
ـ مشائي صهيونيست است چون گفنه مردم ايران با مردم اسرائيل دوست هستند.
ـ مشائي كافر است چون گفته ملائكه برفراز آسمان ايران در پروازند.
ـ مشائي رمال است چون علاقه عجيبي به امام زمان دارد.
ـ مشائي عامل انقلاب مخملي است چون رئيس جمهور اورا به سمت معاون اولي انتخاب كرده.
ـ . . .
برادران ! فأين تذهبون !!
خود مي‌بُريد وخود مي‌دوزيد وخودهم به هنر خويش افتخار مي‌كنيد؟!

اينجانب در مقام پاسخگويي  تهمتهائي كه به آقاي مشائي وارد شده نيستم اما اينجا پاي آبروي مومني در ميان است كه ناجوانمردانه از سوي دوست ودشمن مورد حمله قرار گرفته وبنده وظيفه ديني خود مي‌دانم كه بعنوان فردي از جامعه اسلامي كه اتفاقا بر كرسي تدريس در دانشگاه تكيه زده در يافتهاي خود را از ايراد اين تهمتها بيان كنم. بنابر اطلاعات سايتهاي خبري آقاي اسفنديار رحيم مشائي انساني مذهبي است كه از قبل  انقلاب به فعاليتهاي ديني پرداخته وپس از پيروزي انقلاب نيز بعنوان سربازي فداكار در عرصه هاي مختلف در خدمت ملت شريف وميهن عزيزمان بوده است. به شهادت دوستان نزديك ايشان، وي داراي

صفات اخلاقي پسنديده است ، يكي از دوستان ايشان با سابقه 16 سال آشنايي نقل مي‌كند، دراين مدت از وي دروغ ويا غيبت نشنيده است ونكته قابل توجه ديگر اين كه ايشان پس از سالها مسئوليتهاي مختلف وامكان استفاده ازمزاياي آن ،همچنان جزء مديران ساده زيست نظام بوده ودر منزلي معمولي مستاجر مي‌باشند!

اما مشائي به كدامين گناه مورد هجمه قرار گرفته ؟!

ـ آيا در كتب درسي دانشگاه و يا در همين صدا وسيماي جمهوري اسلامي بارها تكرار نمي‌شود كه مردم يهود از سراسر دنيا وبه زور صهيونيستهاي جنايتكار به فلسطين كوچ داده شده‌اند؟!

وبا اين موضوع سريالهاي مختلفي در صداوسيما ساخته وپخش شده است.

ـ آيا صدا وسيما اخبار تظاهرات مردم يهودي فلسطين اشغالي، بر عليه ارتش ودولت اسرائيل ، در اعتراض به كشتار مسلمانان فلسطيني را پخش نمي‌كرد؟!

ـ وآيا همه مردم يهودي فلسطين اشغالي موافق صهيونيستها هستند ودستشان بخون مردم مظلوم فلسطين آلوده است؟!

قرآن كريم مي‌فرمايد: آنانكه در راه خدا استقامت ورزند، خداوند ملائك خود را بر آنان فرو مي‌فرستد.

ـ آيا مردم ايران بخاطر مقاومت در برابر ظلم شاهنشاهي وپس از آن استقامت در برابر حمله دشمنان خارجي با ايثار جان ومال خود، شايسته نزول ملائك الهي نيستند؟!

ـ آيا شايسته نيست كه ملائك به بركت حضور عباد صالح خدا وراذ و نياز واشكهاي نيمه شب آنها بر اين سرزمين فرود آيند؟!

ـ آيا حديث شريف كه مي‌فرمايد: ((هر كجا ذكر وياد اهل بيت عليهم السلام باشد، ملائك الهي در آن مكان حضور مي‌يابند.)) را نشنيده‌ايم؟! كجاي دنيا كشوري همانند ايران سراغ داريد در عشق وارادت به اهل بيت ودر كجاي عالم جز ايران ذكر وياد اهل بيت با اين عظمت وجلالت بپا مي‌گردد آري ايران سرزمين علي واولاد اوست.

ـ آيا اظهار علاقه محب نسبت به ولي  وصاحب الامر خويش وآنهم بدون هيچ ادعاي سوئي جرم است كه باعث شود ما اورا رمال و . . . بناميم؟!

ـ آيا عالم رباني حضرت آيت اله مشكيني رحمت ا.. عليه نفرمودند كه حاضرم تمام عبادات خود را بدهم تا ثواب دعاي فرج آقاي احمدي نژاد در سازمان ملل را داشته باشم؟!

ـ آنانكه در پي انقلاب مخملين بودند تمام تلاش خود را جهت تخريب آقاي احمدي نژاد وآقاي مشائي بكار بسته‌اند وطي چهار سال گذشته، يكسره در روزنامه‌هاي خود عليه آنان قلم زده‌اند اكنون آقاي مشائي عامل انقلاب مخملين شده است؟!

نكته قابل تأ سف اينجاست كه در ماجراي اخير دوستان اصولگرا هم به جان احمدي نژاد ومشائي افتادند وآنقدر گفتند ونوشتند وبافتند كه رهبر حكيم انقلاب، بر اساس جووفضاي ايجاد شده صلاح آقاي احمدي نژاد را در نامه‌اي به ايشان متذكر شدند كه البته متن نامه كه با احترام، عنوان ونام كامل آقاي مشائي را ياد كرده بود از ديد ونظر هوشمندان دور نماند.

آقايان محترم اصولگرا بسياري از شما در دوران اصلاحات جرأت گفتن كوچكترين انتقاد را  نداشتيد، چرا كه قلم  به دستان حرفه‌اي خاتمي، آماده بودند تا با كوچكترين بهانه شما را به رگبار مقالات وتفاسير، در رسانه‌هاي زنجيره‌اي خود ببندند واز شما نزد افكار عمومي چهره ‌اي زشت وكريه بسازند. در دولت اصلاحات كم نبودند، دولت‌مرداني كه در توهين به اسلام و امام راحل بدترين سخنان را بر زبان راندند ، آن وقت شما آقايان كجا بوديد؟!

آن روز كه در روزنامه‌هايشان به ساحت مقدس اباعبدالله اهانت مي‌كردند وبراي رهبر عزيزمان خط ونشان مي‌كشيدند وجهت دادن جام زهر به ايشان زمان تعيين مي‌كردند شما كجا بوديد؟!

اكنون رأفت احمدي نژاد وعدم علاقه او براي وارد شدن به عرصه بازيهاي ژورناليستي را ديده‌ايد وجسارت پيدا كرده‌ايد؟!

ـ آيا احمدي نژاد ولايتي نيست؟!  جملاتي كه مقام عظماي ولايت در تجليل از آقاي احمدي نژاد ودولت ايشان كه آقاي مشائي هم جز آن است بيان نموده‌اند، راجع به كدام رئيس جمهور ودولت ديگري بيان داشته‌اند؟!

ـ آيا ايستادگي وسينه سپر كردن رئيس جمهور ودولت نهم در برابر دشمنان خارجي وزياده‌خواهان وقدرت طلبان داخلي جز از سر اطاعت وسربازي ولي فقيه است؟!

نقل كرده‌اند: كه بوعلي سينا در پاسخ برخي افراد ناآگاه كه ايمان اورا مورد ترديد،و او را كافر مي‌خواندند چنين سروده بود:

كفر چو مني گزاف و آسان نبود                              محكمتر از ايمان من ايمان نبود
در دهر يكي وآنهم كافر؟!                                پس در همه دهر يك مسلمان نبود
 


آري بايد گفت اگر بخواهيم از حلقه ولايت مداران نامي به ميان آوريم قطعا برجسته‌ترين آنها احمدي نژاد است، همو كه  بفرموده رهبر معظم نظرش نزديك به نظر ايشان است واگر بخواهيم در ولايت پذيري كسي ترديد كنيم بايد به   آناني توجه داشت كه با سخنان وبيانيه‌هاي خود عده‌اي راتحريك نموده، به خيابانها كشانده وخسارات متعددي به نظام ومردم وارد كردند، بايد به ولايت پذيري ك ساني شك كرد  كه هنگامه سخن ، سكوت كردند و هن گامي كه سخن گفتند دشمنان را شاد كردند.

جناب آقاي دكتر زاكاني، جناب دكتر توكلي، جناب آقاي شريعتمداري، شما وساير دوستانتان عزيزيد، اما بدانيد كه رئيس جمهوربا پشتوانه 25 ميليون رأي مردم ولايتمدار انتخاب ش ده ودر هيچ كجا وبه هيچ كس تعهدي مبني بر عزل يا نصب شخصي خاص را نداده ( كه آقاي زاكاني در سايت خود چه ق بل وچه بعد از انتخابات مي‌نوشتند كه مشائي رفتني است واز آن به عنوان بمب خبري ياد مي‌كردند) اتفاقا مردم ديدند كه ايشان هنگام ثبت  نامزدي رياست جمهوري، در وزارت كشور به همراه تعدادي از ياران خود از جمله آقاي مشائي حضور بهمرساند كه اين خود حاوي پيامي روشن بود! ومردم هوشمند با ديدن تمام مسائل والبته با اقبال بيشتر به ايشان راي دادند.

حال به عنوان برادري كوچك از شما مي‌خواهم اشتباه جريان اصلاح طلب را تكرار نكنيد واز  متن جامعه ومردم كناره نگيريد وسعي نكنيد اغراض وعلائق خود را به مردم نسبت دهيد!

در آخر عرضي دارم به محضر مبارك مراجع بزرگوار، بعنوان يك مقلدكوچك وعلاقه مند، و آن  اينكه نظام ما اسلامي است و ولي فقيه ورهبر براساس قانون اساسي وتوسط فقهاي خبرگان انتخاب مي‌گردد، پاي منابر شما آموخته‌ايم در جائي كه فتواي مرجع مغاير با حكم ولي فقيه ورهبر بود، حكم رهبر اولي است و واجب الاطاعه است واكنون كه خداوند سبحان نعمت رهبري فرزانه وآگاه به زمانه را به ما عنايت فرموده، دور از جايگاه مرجعيت است كه در مسائل مختلف وپستي وبلنديهاي سياسي ورود نموده، خداي ناكرده فتوا يا بيانيه‌اي دهد كه باعث خدشه وتنزل آن جايگاه رفيع گردد ،به ياد داريم كه حضرت آيت الله العظمي گلپايگاني رحمت اله عليه فتوائي صادر فرمودند كه مغاير با حكم امام راحل رضوان الله عليه بود، لذا ايشان فرمودند حكم امام را اجرا كنيد وبگذاريد فتواي من لگدمال شود اما به جايگاه ولايت فقيه اسيبي نرسد!

وباز به ياد داريم كه بعضي از آقايان در اثر جريان سازي نزديكان وبيوت ودفاتر خود چه ضربه ها كه خوردند.!

 در اينجا ضمن اينكه دست يكايك شما سروران را مي‌بوسم، رجاء واثق دارم مانند گذشته حامي وهمراه رهبر معظم انقلاب هستيد  لذا مسئلت دارم براي سر بلندي روز افزون نظام مقدس وتوفيق دولت دهم ورئيس جمهور منتخب  در انجام وظايف وخدمت رساني دعا فرموده، ايشان را با راهنمائي خير خواهانه خود ياري فرمائيد.
 
با آرزوی تحقق دولت کریمه
+ نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388ساعت 0:42 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

به قلم : حجت الله اسماعیلی

4545


 
بعد از اعلام نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران و انتخاب قاطع دکتر احمدی نژاد به عنوان دهمین رییس جمهور -ایشان در اولین سخنرانی در حالی که شال سبز بر گردن داشتند با بیان اینکه رنگ سبز نمادمعنویت و رنگ اهل البیت است. فرمودند:

"مادر من سیده است و من  خاک پای تمامی سیدهای عالم هستم و به همین دلیل به نشانه احترام شال سبز را به گردنم می اندازم"

این سخنان رییس جمهور احمدی نژاد مرحمی بود بردل رنجیده من  و بسیاری از کسانی که بخاطر سبک شمردن و بی احترامی به رنگ و نماد معنویت وسیادت توسط میرحسین موسوی و طرفدارانش گله مند بودند.

بیش از یکماه از انتخابات گذشت  و سید مهدی طباطبایی شیرازی واعظ خوش بیان که گویی قبل از انتخابات  ریاست جمهوری در کماـ شما بخوانید کمای مصلحتی؟!-بسرمیبرده نطقش باز میشود و ارادت  محمود احمدی نژاد به سادات را مسخره نمودن سادات  می نامد  و ان را سراغاز فتنه می داند.

سید مهدی طباطبایی که در برنامه زنده شبکه یک سیما با اجرای علی درستکار از فرصت سوء استفاده کردبا اشاره به استفاده احمدی نژاد از شال سبز گفت:

"متاسفانه رئیس جمهور روز بعد از انتخابات در مقابل طرفدارانشان، معترضین و مخالفین خودش و مقام سیادت را مسخره کرد و اگر این استهزا نبود بسیاری از فتنه‌ها به راه نمی‌افتاد"

حال بعنوان کسی که سالها از بیانات حجت الاسلام طباطبایی بهره مند بوده ام برخود این حق را میبینم سئوالات و انتقاداتی را از این  جمله ایشان داشته باشم.

جناب طباطبایی!

ایا شما ارادت احمدی نژادبه سادات را در گذشته ندیده بودید.شما را اشاره می دهم به سفر استانی رییس جمهور در شهرستان اردستان  در حالی که ایشان شال سبز برگردن داشت  سخنانی را در مقام سادات بیان نمودند.

ای کاش بسان  مرغی کورچ ! گوشه یی کز نمیکردید و قبل از انتخابات و در زمان تبلیغات انتخاباتی نگاهی به شهرها و بخصوص تهران  می انداختید تا ببینید چه کسی ویا چه افرادی رنگ سادات را به سخره گرفته اند.

اری نامزدی که به قانون تمکین نمی کرد رنگ سبز و نماد سادات را رنگ و نماد تبلیغاتی خود کرد  و با مسایلی که پیش اورد انرا لجن مال کرد.

جناب طباطبایی!

نماد سادات در جریان انتخابات ریاست جمهوری در استادیوم دوازده هزار نفری ازادی زیر پای دختران و پسران لگدمال شد. شما کجا بودید؟

وقتی این نماد که از سر اعتقاد برای شفا بر دست بیماران بسته می شد-توسط طرفداران سازماندهی شده همین نامزد بی اخلاق برگردن حیوانات بسته می شد -شما کجا بودید استاد اخلاق که موعظه بفرمایید؟

من که جگرم سوخت!

مطمئنم روح روحانی مجاهد و انقلابی -شهید ایت الله سعیدی (شوهرخواهر مبارز شما)هم از این اتفاقات رنجیده بود. و اگر می بود شما را در بیان اتهام که دکتر احمدی نژاد داشتید و سکوتی که در جریان تبلیغات انتخابات در برابر توهین به معنویت و نماد سادات داشتید توبیخ می کرد.

استاد معظم اخلاق!

از فرصتی که در سیمای جمهوری اسلامی فراهم شد استفاده نکردید  و سوء استفاده کردید. مردم و مستمعین شما را واعظی میدانند که با مستندات و روایات اسلامی سخن میگوید-شما را چه شد که چنین به زبان راندید؟

شما بارها مردم را نصیحت کردید: که ازاده باشند -نه "ابن الوقت"

وقتی که شما این جملات را میگفتید در کدام گروه بودید؟ نکند شما هم به "جماعت ابن الوقت مصلحت اندیش"  پیوسته اید؟

 سالها شما برای ما گفتید و ما شنیدیم-حال من میگویم شما بشنوید:

شما درمورد اقای احمدی نژاد فرموده اید:"........اگر این استهزا نبود بسیاری از فتنه ها به راه نمی افتاد"

اقای طباطبایی-این بیانات شما نشان داد شما خود اسیر جریان فتنه شده اید.کتابهایی را که خواندید مرور کنید و انصاف داشته باشید و اتهامی را که بر یک مسلمان مهتقد  داشتید اصلاح فرموده و در اسرع وقت حلالیت بطلبید.

در پایان از خداوند سبحان می خواهم به ما توفیق دهد که نیکو بیندیشیم -سنجیده سخن بگوییم و همواره تقوا پیشه کنیم
 
منبع سایت رهوا
+ نوشته شده در چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 3:11 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

هر چند قسمتی از سخنان اقای طباطبایی درباره نوع و نحوه برخورد با مخالفین توسط احمدی نژاد قابل بحث و بررسی است ولی برداشت وی از مسخره کردن سادات توسط احمدی نژاد جای بسی تعجب دارد

سید

حجت‌الاسلام سیدمهدی طباطبایی روحانی متدین و خوش سابقه که در کارنامه خود مسئولیت‌هایی مانند دادستان انقلاب مازندران، عضویت در  ستاد مبارزه با منکرات و ریاست دادگاه‌های خانواده تهران و 3 دوره عضویت در مجلس را در دارد. بدونه هیچ حاشیه میرویم سراغ سوء برداشت شما که نمیدانم از کجا آب میخوردو شاید به خاطر ارادت شما باشد به میر حسین موسوی .پسر عموی گرامی خوب بود کمی نگاه خود را قبل از انتخابات در زمان تبلیغات انتخاباتی به شهرها و بخصوص تهران  می انداختید  تا ببینید چه کسی  یا بهتر بگویم چه افرادی رنگ پاک و روحانی سادات را لجن  مال کردند. وقتی رنگ سادات میشود رنگ تبلیغ باید گفت اجرک الله یا صاحب زمان.عج. .وقتی دیدیم که در ایران بخصوص  تهران رنگ تبلیغ انتخاباتی نامزدی بی قانون و دروغگو سبز شده است و در ورزشگاه آزادی زیر پای بسران و دختران لکد مال میشود و یا این رنگ بر گردن حیوانی بسته شده است جگرم آتش میگرفت وقتی رنگ موی سر دخترگان  فریب خورده در میان هزاران مردسبز دید میشد شما کجا بودید که چگونه رنگ پاک به بازی گرفته شده است و درس اخلاق را بیان کنید

حاج آقا کمی بهتر است به جای کتاب خواندن در منزل به بیرون میرفتید و چیزهای که عریان گشته است را میدید.نه اینکه بعد از چند هفته بعد از انتخابات بیاید در شبکه یکم سیما و در برنامه زنده بگوید  من از ابتدای قضایای انتخابات قصد داشتم در یک برنامه تلویزیونی این موارد را بگویم، به نظر من اگر رئیس جمهور بعد از پیروزی در انتخابات، سخنرانی‌ای را که یک هفته بعد از انتخابات کردند انجام می دادند و مردم را دعوت به مهربانی می‌کردند بسیاری از این فتنه‌ها اتفاق نمی‌افتاد.و به دوربین نگاه کنید و بی احترامی و سوء برداشت خود را فراتر ببرید و بگوید متاسفانه رئیس جمهور روز بعد از انتخابات در مقابل طرفدارانشان، معترضین و مخالفین خودش و مقام سیادت را مسخره کرد و اگر این استهزا نبود بسیاری از فتنه‌ها به راه نمی‌افتاد.

حاج آقا شما را چه شده است که تهمت میزنید آیا  پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نفرموند: هر کس به مرد یا زن با ایمانی بهتان بزند یا درباره‎ی کسی چیزی بگوید که در او نیست خداوند در قیامت او را بر تلی از آتش قرار می‌دهد تا از آنچه گفته است خارج شود. و از عهده‎ی‌ گفته‎ی خود بیرون آید.

و این کلام شما در حقیقت تهمت و غیبتی بیش نبوده است که خداوند در قرآن کریم بیش از چهل آیه درباره‎ تهمت و بهتان به مردم در رابطه با جریانات مختلفی نازل کرده است

شما که خود استاد اخلاق هستید ما چه میگویم؟
 
چه خوب بود قبل از بیان این جملات خود کمی درباره گفته خود تفکر میکردید و تحقیق از نزدیکان صادق درباره آن چیزی که شما تمسخر نام نهادید.
 
آن روز بنده آنجا بودم و هم دیدم و هم شنیدم که دکتراحمدی نژاد در جمع حامیان خود در میدان ولی‌عصر(عج) تهران با بیان اینکه رنگ سبز نماد معنویت و رنگ اهل بیت است، فرمودند که  : مادر من سیده است و من خاک پای تمامی سیدهای عالم هستم و به همین دلیل به نشانه احترام، شال سبز را بر گردنم می‌اندازم.

آیا این فتنه و  تمسخره رنگ سادات است بگوید تا ما بیشتر بدانیم

اما برای پایان این مقاله شعر خودتان را به خودتان تقدیم میکنم 
 
که  اسلام به ذات خود ندارد عیبی ، هر عیب که هست از مسلمانی ماست
 
برای مشاهده فیلم پخش شده به لینک زیر بروید
 http://video.yahoo.com/watch/5572163/14632117
+ نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388ساعت 6:28 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

یا صاحب الزمان ادرکنی
یا صاحب الزمان مددی
شیخ عارف، کامل مکمّل، واصل به مقام منیع قرب فریضه، حضرت راقی به قله های معارف الهی، و نائل به قلّه بلند و رفیع اجتهاد در علوم عقلیه و نقلیه، صاحب علم و عمل، و طود عظیم تحقیق و تفکیر، حِبر فاخر و بحر زاخر و عَلَم علم، عارف مکاشف ربانّی، فقیه صمدانی عالم به ریاضیات عالیه از هیئت و حساب و هندسه، عالم به علوم غریبه و متحقق به حقائق الهیه و اسرار سبحانیه، مفسِّر تفسیر انفسی قرآن فرقان، استاد اکبر، معلم اخلاق، مراقب ادب مع الله و مکمل نفوس شیّقه الی الکمال، آیه الله العظمی حضرت علامه ذوالفنون جناب حسن بن عبدالله طبری آملی (حفظه الله تعالی) که به «حسن زاده» شهرت دارند

 

حسن زداه املی

حال جسمی استادم روحم جانم حضرت آیت الله العظمی .علامه حسن حسن زاده آملی (حفظه الله )از علمای به نام حوزه علمیه ایران و استاد بزرگ اخلاق و عرفان مساعد نیست 

 از تمامی عزیزان و ارادمندان به مقام علما خواستار هستم  که در این ایام جهت شفای این عالم عظیم الشان دعا کنید

+ نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت 3:1 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

 سلام خدمت دوستان گرامی فردا دومین سالگرد ارتحال آیت الله شیخ علی مشکینی است و دیدم این زندگی نامه که به زبان خود آیت الله مشکینی هست در این وب نگاشته شود

العلماء باقون ما بقي الدّهر

اينجانب علي اكبر فيض معروف به (علي مشكيني ) در سال 1300 هجري شمسي در دهي از دهات بلوك مشگين چشم به جهان گشودم در اوائل زمان كودكي قريب چهار سال در نجف اشرف كه پدرم براي تحصيل علوم ديني در آنجا اقامت داشت به مكتب رفتم و سپس همراه پدر به وطن بازگشته و مقداري از مقدمات علوم ديني را نزد والد خويش تحصيل نمودم . در همان ايام پدر را از دست داده و براي عمل به توصيه اكيد آن مرحوم نسبت به اشتغال به علوم ديني به شهرستان اردبيل كه در حدود ده فرسخ است پياده همراه كارواني در دو روز سفر كردم چند ماهي در آن محيط مشغول فراگرفتن علم صرف و نحو شده در آن اوان به زيارت عالمي متقي موفق شدم .


وي از ميان كشته شدگان و زخميان مسجد گوهرشاد مشهد كه به دست ديكتاتور ايران رضاخان پهلوي انجام شد نجات يافته بود. همراه او با رفيق ديگري از طلاب اردبيل بسوي شهرستان قم بقصد ادامه تحصيل حركت كردم چند سال از حيات منحوس رضاخان را در قم درك كردم و همانند ساير طلاب قم در زير فشار و اختناق و ترس از سربازي بردن و متفرق كردن طلاب در مدرسه فيضيه مشغول تحصيل شدم تا آنگاه كه سايه شوم پهلوي از سر ملت ايران زائل شد و چندصباحي فرجه اي براي تحصيل بدست آمد در آن اوقات مدتي به مجلس بحث مرحوم آيت الله حجت كوه كمري و پس از او به درس خارج مرحوم آيت الله بروجردي و آيت الله محقق داماد حاضر شدم رفته رفته دوران قدرت و ديكتاتوري محمدرضا پهلوي دوم فرارسيد تا هنگامي كه مرحوم آيت الله بروجردي زنده بود مبارزه با اسلام را بطور وضوح و علنا جرات نمي كرد لكن طبق دستور اربابش از هر نوع دشمني با اصول و فروع اسلام و از بين بردن احكام و قوانين آن و به فحشا و منكر كشيدن جامعه ايراني كوتاهي نداشت و پس از رحلت مرحوم بروجردي حملات پهلوي آمريكايي بر حوزه ها و روحانيت به منظور ريشه كن كردن احكام اسلام و روحانيت و تبديل ملت اسلامي ايران به ملت بي مكتب و غربي شدت يافت و علني شد و آنچنان خفقان و رعب در ملت مظلوم ايران و بويژه در متدينين بوسيله سازمان امنيت منحوسش ايجاد كرد كه احدي را ياراي نفس كشيدن نبود در چنين زماني كه سلطه يزيدي همه جا را فرا گرفته بود نداي حسين زمانه از گوشه قم برخاست و مبارزات سرد و گاهي گرم شدت يافت . آري سخنان رساي آيت الله العظمي امام خميني مدظله العالي و بيان قلمش همانند تيرها و گلوله ها بسوي پهلوي دوم و اقمار آمركيائيش شليك شد آنها كه خودشان را از طرف حوزه قم بي مزاحم مي پنداشتند ناگهان ديدند كه از ناحيه روحانيت به تعبير امام امت « چيزهايي به چشم و به گوش و به دهن مي خورد » .
در اينجا سخن از همراهي و همرزمي عده اي ديگر از مراجع و مجتهدين حوزه هاي علميه قم و نجف و سائر جاها نيز بايد فراموش نشود و بالجمله طلاب محترم حوزه ها به پيروي از حركت و نهضت امام امت در مقابل يزيد زمان مبارزات را علني و صحنه جنگ را داغ نمودند و از آن زمان كه قريب بيست سال پيش بود تا پيروزي انقلاب عظيم اسلامي ايران از دستگاه پهلوي آمريكايي چه ظلمها كه نديديم و چه رنجها و فشارها كه نكشيديم و چه خون دلها در خلال اين مبارزات كه نخورديم اينجانب چندين بار در زندان ساواك قم و شهرباني زنداني شدم و در پي جلسات مخفي كه مرتبا در قم به منظور تبادل نظر در زمينه به اجرا گذاردن منويات و يا دستورات امام امت انجام مي يافت تحت تعقيب قرار گرفته و قريب چهار ماه در تهران متواري شدم و با اسم مستعاري با دوستان تماس داشتم لكن اغلب دوستان همرزمم دستگير و به زندان قصر و اوين رهسپار شدند. در ايام متواري چندين بار از طرف مرحوم آيت الله طالقاني كه ايشان نيز زنداني بودند پيام رسيد كه علني شو تا دستگيرت كنند چه آنكه زندان بهتر از آن حال است و اغلب دوستان و جوانان مسئول و متعهد را در زندان حداقل از دور زيارت مي كني لكن من بر حسب علاقه شديدي كه به مطاله و تاليف داشتم و مي ترسيدم در زندان وسائل كارم فراهم نشود علني نشدم و بدين منظور در ايام متواري و تبعيد موفق به تاليف چندين كتاب شده و بالجمله پس از چهار ماه ايران را جاي اقامت نديده و روزي در ايستگاه قطار حاضر شده و بقصد خرمشهر و سپس عراق سوار قطار شدم يكي از برادران روحاني كه مطلع از وضع من بود آن روز من را بدرقه كرده و از وضع من كه چندين ماه از بچه هايم اطلاع نداشتم و حال به سفر خارج عازم بودند متاثر شده اشكش جاري شد لكن من چندان متاثر نبودم چه آنكه از دنياي بي مهر و پرعناد جز اين را سراغ و توقع نداشتم بهرحال در نجف اشرف قريب هفت ماه توقف كرده از ابحاث عده اي از مراجع وقت و درس امام امت دام ظله بهره مند شدم ضعف مزاج و هواي گرم نجف اجازه ماندن نداد ناگزير به قم برگشته در روز اول كه برخي از رفقا به ملاقاتم آمده بودند از طرف ساواك جلب شدم از من التزام گرفتند بايد در مدت 48 ساعت از قم بيرون روي اگر خود رفتي انتخاب محل در اختيار تو وگرنه ما خواهيم فرستاد . فرداي آن روز بسوي مشهد مقدس حركت كرده و قريب 15 ماه در حوزه مشهد مشغول تدريس شدم و باز به حوزه قم برگشتم و در جلسات مخفيانه كه كيفيت پخش و ابلاغ اوامر و سخنان امام مورد بررسي قرار مي گرفت شركت نمودم و مدتي بدين منوال گذشت و در تنظيم اعلاميه ها و نشريه هايي كه عليه رژيم ديكتاتور پهلوي صادر و پخش مي شد در عداد دوستان متعهد حوزه شركت داشته و با امضا و غيره كمك مي كردم .
بهرحال پس از مدتي وجود اين عده از روحانيان مسئول و متعهد در حوزه علميه براي دستگاه قابل تحمل نشد و حكم تبعيدي قريب 27 نفر از فضلا و مدرسين حوزه كه طبق نظر ساواك عاملين تخريب و خرابكار معرفي مي شدند صادر شد من نيز محكوم به 3 سال تبعيد شدم تصادفا در زمان صدور حكم من به لحاظ تعطيلي تابستان چندصباحي به زادگاه اصليم مشكين شهر سفر كرده و در خانه گليني در روستاي خود بديدار ارحام نائل بودم اما جوانكي وارد اطاق شد و گفت چند جمله اي در بيرون اطاق به شما عرض دارم از اطاق بيرون آمدم همان و خود را در محاصره عده اي ساواكي ديدن همان من را در لندروري سوار كرده و با شتاب تمام به اردبيل آوردند در اطاق ساواك دو نفر سرباز نظامي با دستبند دور مرا گرفتند رئيس ساواك اجازه دستبند نداد ولي من را به دست آن دو سپرد كه در ساواك قم تحويل دهند و قبض رسيد بياورند بلافاصله در اوائل روز سوار ماشين كرده نزديك نيمه شب در شهر قم پياده كرده تحويل ساواك دادند از آنجا به طرف شهرباني فرستاده شدم و پس از سئوالاتي برگه رسمي تبعيدي يعني نامه عملم را به دست چپم داده بطرف ماهان كرمان روانه نمودند و به شما چه بگويم مرا دست به دست فروختند و خريدند در مدت دو روز و يك شب پس از پيمودن 300 فرسنگ راه تحويل آخرين مشتري يعني پاسگاه بخش ماهان دادند يكسال در آنجا تحت مراقبت بودم در آن محيط زمينه را مقتضي ديده و بنا اقامه نماز جمعه را نهادم رفته رفته اجتماع زياد شد و ساواك كرمان گزارش را به مركز رسانيد. روزي نزديك غروب بود كه به پاسگاه احضار شدم و همانجا سوار ماشينم كرده بسوي كرمان و از آنجا بسوي شهرستان گلپايگان روانه نمودند و بچه ها در ماهان ماندند ناگفته نماند كه در ماهان مشمول الطاف و محبت عده زيادي از روحانيان محترم كرمان و اطراف آن قرار گرفتم و حال هم از آنها تشكر دارم و بالجمله يك سال هم در گلپايگان تحت مراقبت شديدتر از ماهان بودم نماز جماعتم را تعطيل كردند بناچار در خانه اي مشغول تدريس تفسير قرآن براي معلمان و دبيران آن شهر شدم ضمنا احسان و نيكيهايي كه مرحوم حجت الاسلام والمسلمين محمدي گلپايگاني درباره ام نمودند فراموش نمي شود. پس از يك سال دوباره محكوم به تغيير محل شدم و ناگهان ما را سوار ماشين كرده از خط اصفهان و قم و سپس مشهد مقدس به شهرستان كاشمر منتقل نمودند و يك سال هم در آنجا تحت مراقبت شديدتر از قبلش قرار گرفتم . اين بار در هر مسجدي كه چند روز شروع به نماز مي كردم بسراغم آمده نمازم را تعطيل مي نمودند و حتي در گوشه مدرسه اي كه توقف داشتم اجازه نماز جماعت ندادند و گاهي در مدرس آنجا در تاريكي نماز جماعت مي خوانديم و چندين بار رئيس شهرباني مرا تهديد نمود كه عاقبت كارت وخيم خواهد بود ما هم حرفش را از گوشي به گوش ديگر تحويل داده مشغول كار بوديم و اگر چنانچه مورد عنايت برخي از علما آنجا قرار نگرفتم مشمول محبت و الطاف خالصانه طلاب محترم و مردم شريف آن سامان شدم و در تمام اين دوران زمينه قيام را در روحيه مردم بواسطه اظهار محبتي كه از آنها نسبت به يك طلبه قم صادر مي شد اميدواركننده مي ديدم و بالاخره پس از تمام شدن مدت تبعيدي رسما در ميدان مبارزه افتاديم و تا زمان پيروزي انقلا ما نيز هماره اوقات با جنگ و گريز و نبرد سرد و گرم و مبادله آتش ميان مسلسل و تفنگ با كاغذ و قلم در ميدان قم و پس از آن در همه شهرستانها با سائر رزمندگان راه اسلام عليه كفر در حد قدرت خويش شركت كرديم تا آنگاه كه الطاف حق شامل حال ايرانيان شد و رهبري پيامبرگونه امام امت آنها را از ذلت و اسارت ابرقدرتها نجات داد و انقلاب پيروز شد قصه ها مفصل است و اگر از الطاف غيبي الهي در اين مدت طولاني و كمك و نصرت ذات اقدسش به طلاب محترم و سائر مستضعفان سخن بگويم كتابي مفصل بايد نگاشته شود.
طول عمر امام امت دام ظله العالي و رشد و تعالي ملت غيور ايران را از خداي بزرگ خواهانم1361/9/7
+ نوشته شده در سه شنبه 16 تیر1388ساعت 19:22 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

این شعر توسط مقام معظم رهبری گفته شده است

شعری از مقام معظم رهبری
دلم قرار نمی گيرد از فغان بی تو
سپند وار زكف داده ام عنان بی تو

ز تلخ كامی دوران نشد دلم فارغ
ز جام عشق لبی تر نكرد جان بی تو

چون آسمان مه آلوده ام ز دلتنگی
پر است سينه ام ز اندوه گران بی تو

نسيم صبح نمی آورد ترانۀ شوق
سر بهار ندارند بلبلان بی تو

لب از حكايت شبهای تار می بندم
اگر امان دهدم چشم خونفشان بی تو

چو شمع كشته ندارم شراره ای به زبان
نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو

ز بی دلی و خموشی چو نقش تصويرم
نمی گشايدم از بی خودی زبان بی تو

عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم
چو يادم آيد از آن شكرين دهان بی تو

گزارش غم دل را مگر كنم چو امين
جدا ز خلق به محراب جمكران بی تو
+ نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت 22:17 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

بیانیه شماره ۴۵۹ ستاد مهندس

چه سلامی چه علیکی. مگه این دیکتاتورها برای آدم حال سلام و علیک می گذارند. اگه تا حالا به سنگ هم انقدر گفته بودم و اعتراض کرده بودم کمی کوتاه می آمد. قلب سنگ این دیکتاتورها جایی برای صحنه های احساسی و عاطفی که شما جوانان و دموکراسی خواهان در خیابان ها خلق می کنید نیست. من به شخصه همراه با خانواده ام وقتی این صحنه ها را می بینیم به خود می بالیم که توانسته ایم تا اینجا شما را نگه داریم.

هر چند امروز حدود ۳ سال و نیم از کودتای انتخاباتی گذشته است ولی من به عنوان یک نامزد، به عنوان یک کاندید دو آتشه انتخابات به شما می گویم که پیروزی ما در پایداری و استقامتمان است و همین چیزهاست که رعب و ترس در دل دیکتاتورها انداخته است. امام عزیز ما هم همین مرام و مسلک را داشت و همواره معتقد بود باید استقامت کرد حتی اگر به قیمت خون ها و جان ها باشد و ما هم امروز می گوییم که راهت ادامه دارد ای امام عزیز.

از ۳۳ نفری که تا به امروز استقامت کرده اند و همچنان نگذاشته اند که خیابان های شهر رنگ آرامش را به خود ببیند تشکر می کنم و اگر آن جا بودم دستشان را می بوسیدم. شما یک بار دیگر نشان دادید که من چقدر در بین شما محبوبم حتی اگر به ظاهر و برای فریب دیکتاتورها علیه من هم شعار بدهید. پایداری کنید و شل نشوید که نیروی کمکی در راه است.

از همه علاقه مندان و دوستدارانم هم تشکر می کنم و خدمتشان عرض می کنم که حال من اینجا خوب است. شما نگران من نباشید. چند لقمه بخور و نمیر اینجا پیدا می شود. در اینجا نقاشی های سبز می کشم و مردم هم از آن استقبال می کنند. راستش اینجا آنقدرها هم که می گفتند بد نیست. جوانان اینجا هم مثل شما دوستان سبز من همه جوره پایه اند. شما استقامت کنید و هر وقت خبری شد به من هم بگویید. شیطان شما را فریب ندهد که بی خبر از من انقلاب کنید. من شما را تنها نمی گذارم و از اینجا دعاگوی شما هستم. هر روز به دفتر بی بی سی می روم و سفارش شما را به آن ها می کنم.

از همه طرفدارانم می خواهم که با کمال آرامش و در چهارچوب قانونی که خودمان قبول داریم به خیابان ها بیایید و به جز آتش زدن و تخریب اموال عمومی و ایجاد رعب و وحشت و کتک زدن بسیجیان این یاوران انقلاب کار دیگری انجام ندهید تا ما را متهم به آشوبگری و اغتشاش نکنند و از احساسات پاک شما در  این راه بهره های تبلیغاتی ننمایند. خاطره ۲۲ بهمن امسال هرگز از ذهنم فراموش نمی شود که چگونه میلیون ها انسان در سراسر ایران با شعارهای الله اکبر خود از من حمایت کردید و ترس و وحشتی عجیب در دل دیکتاتورها انداختید.

بنده همچنان خود را رییس جمهوری قانونی ایران می دانم و انتخابات فرمایشی را قبول ندارم و خواهان برگزاری مجدد آن هستم. زمزمه هایی نیز شنیده ام که قرار است تا چند ماه دیگر دوباره انتخابات ریاست جمهوری را برگزار کنند و  این نشان می دهد که ما در این راه پیروز بوده ایم و توانستیم آن ها را به عقب نشینی وادار کنیم.

در پایان بیانیه نیز بهتر است صدا و سیما و حامیان کودتا را در این سازمان خطاب قرار بدهم و بگویم خیلی نامردید. بنده در آن دنیا از شما شکایت خواهم کرد. از شال سبزم بترسید و اینگونه آبرو و حیثیت من را به بازی نگیرید. شما چیزها هیچوقت نتوانستید من را هم ببینید. بنده یک فرد انقلابی هستم و هر چه از دهانم در بیاید می گویم و به هیچکس هم مربوط نیست.

کاندیدای مهندس انتخابات

+ نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت 5:10 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

سلام این مقاله را سایت پایگاه انصار نیوز ارگان انصارحزب الله نوشت:دیدم در جای خود هم خواندنی می باشد و............

مصاحبه محمدرضا شجریان با بی‌بی‌سی فارسی را که شنیدم طاقت از کف دادم .

زمانی او را «استاد» می خواندم، اگر کسی نامش را بدون پیشوند استاد در برابرم می‌برد محترمانه تذکرش می‌دادم که: شجریان نه! استاد شجریان.


من دشمن کراوات و کراواتی‌ها نیستم، اما اینکه کسی با تاختن بر موسیقی پاپ و سخیف‌شمردن موسیقی غربی، خود را علمدار حفظ «سنت» نشان دهد و همچنان با آویختن زنار (کراوات) بر گردن، خود را دلبسته فرهنگ غربی به‌جا مانده از دوره طاغوت بداند نفاق با مردم است .

نمی‌خواهم وارد زندگی خصوصی شجریان شوم که جناب ایشان از اسلام آنچه را که خوشایندشان است، بر می‌تابد مانند تعدد زوجات و آن قضایای ...

شجریان سی‌سال است که مشخص نیست با نظام جمهوری اسلامی قهر است یا آشتی؟ سی‌سال است که با دست پس می‌زند و با پا پیش.

1442


محمدرضا شجریان روی آنتن بی‌بی‌سی با همان حنجره‌یی که برای این ملت «ربنا» خوانده است، در اقدامی خائنانه، سخنان رییس‌جمهور را در «خس و خاشاک» خواندن آشوبگران، به تمسخر و توهین گرفته و خود را تلویحا جزو آشوبگران و فتنه‌گران خیابانی قلمداد کرده و عنوان نمود که در نامه‌یی به ضرغامی درخواست کرده تا صدای «غیرمردمی‌اش» از آنتن صداوسیما پخش نشود. او با این موضع فتنه‌جویانه، به این دروغ دامن زد که منظور احمدی‌نژاد از خس و خاشاک همه 12‌میلیون نفری بوده‌اند که به موسوی رای داده‌اند، و این خیانتی نابخشودنی است. شجریان در ادبیاتی گستاخانه به رسانه جاسوس بی‌بی‌سی گفت که: «با پخش ترانه‌هایم در این روزها تنم می‌لرزد، مردم در بهت و ماتم فرو رفته‌اند.»

او همچنین اضافه کرد که «من در سال 74 هم گفته‌ام که از پخش صدایم از هیچ‌کدام از آنتن‌های صداوسیما راضی نیستم».

این گفته شیطنت‌آمیز شجریان، سعی در القاء این نکته به آشوبگران سبز داشت که «من از سال 74 سبز بوده‌ام»، تا این چنین سابقه‌‌ي طلب «حنجره مزد» خویش را از رسانه ملی پاک کند.

اینکه شجریان نیز مانند معتمد آریا و دیگر «هنرنمامندان» این سرزمین با موج سبز بوی کباب شنیده‌اند و هر کدام از ظن خویش یار این موج فتنه شده‌اند، امری است علی‌حده، اما اگر کسانی مانند محسن مهملباف بدهی «استاد»شدن‌شان را به این نظام فراموش کرده و در آن‌سوی مرزها زنجیر پاره کرده‌اند را به لقای اینکه پرده از چهره برانداخته‌اند و آن‌روی ... خود را نشان می‌دهند و چیزی برای پنهان کردن نگذاشته‌اند ببخشیم، شما (شجریان) را چه کنیم که سی‌سال است از قبل نازی که جمهوری اسلامی از شما خریده، دکان دونبش گلویتان را تبدیل به یک فروشگاه زنجیره‌ای برای خاندان خود نموده و اکنون سر بزنگاه، نمک به حرامی را علنا به حد اعلی رسانده‌اید؟

خدا را گوه می‌گیرم که هیچ‌کدام از این سخنان را به قصد اسائه ادب نمی‌گویم بلکه حقیقتا واجد آنید.

شما نبودید که حاضر نشدید نامه تسلیت هنرمندان به مناسبت فوت مرحوم حاج سید احمد را امضاء کنید؟ و تنها دلیل اینکار را «وارد نشدن به سیاست» عنوان کردید؟ اکنون چه شده که به ناگاه سیاسی شده‌اید؟ راستی آیا در نامه‌تان به ضرغامی نوشتید که صدای شازده پسرتان را نیز از آنتن ملی پخش نکنند؟

به راستی این نمک به حرامی نیست که طی دو سال اخیر صدای مخملی همایون‌تان از همین آنتن به مردم شناسانده شد و خدا می‌داند چه میزان زمان و هزینه لازم داشتید تا پیوستن پسرتان به دکان‌تان را به هفتاد میلیون مخاطب اطلاع‌رسانی کنید؟

من به همه جوانان 18 تا بیست و پنج سال کشور عزیزمان یادآوری می‌کنم و شهادت می‌دهم که :

هیچ‌کس، در زمانی که دشمن کثیف بعثی شمشیر خود را برای جان و مال و ناموس این ملت از روبسته بود و جوانان رشید این کشور، روی خاک گرم جنوب در خون خویش غوطه‌ور بودند، ندید و نشنید که محمدرضا شجریان به درون جبهه‌ها رفته و دل شیرمردان این مرز و بوم را با صدای خویش گرم کند.

همه می‌دانند «ام کلثوم» خواننده زن مصری کیست؟ او در جنگ اعراب و اسراییل برای کمک مالی به جبهه اعراب، «نام خویش» را در بلیط‌های بخت‌آزمایی قرار داد تا هوادارانش به هوای به همسری گرفتن ام‌کلثوم اقدام به خریدن بلیط‌های بخت‌آزمایی نمایند و بدین‌سان یک زن آوازه‌خوان «بینش هنری‌اش» در قیاس کسی مانند شجریان به مراتب بیشتر بود.

جامعه‌شناسی این آوازخوان به اصطلاح مردمی آن قدر پایین است که نمی‌داند، در بستر هجوم انواع موسیقی غربی از راک و جاز گرفته تا پاپ و رپ، ذائقه جوانان در حال فرار از موسیقی سنتی است و امثال شجریان برای دیده شدن و شنیده شدن و ماندگار ماندن صدا و هنرشان سخت نیازمند لطف و همکاری رسانه ملی هستند.

جناب شجریان، شما حقیقتا گمان کرده‌اید که مردم ایران ماه رمضان‌شان سر نمی‌شود، مگر با صدای ربنای شما؟

حقیقتا شرم نمی‌کنید از اینکه سال هاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی با وجود این همه مداح خوش الحان در کشور، فقط و فقط با پخش ربنای شما، برایتان جایگاهی معنوی و محترم به هم زده است؟ و این بزرگ‌ترین بدهی «مادی» و معنوی شما به رسانه ملی ایرانیان است.

اینجانب از رییس غیور رسانه ملی عاجزانه درخواست دارم تا صدا و تصویر شجریان و خاندانش را برای همیشه از آنتن (همانگونه که خودش خواسته است) کنار بگذارد تا زمانی که این آوازخوان فرصت‌طلب به خویش آید و بداند که بیشترین شنوندگان صدایش در همان جمعیت 24‌میلیونی که به احمدی‌نژاد رای دادند هستند، نه کسانی که رنگ سادات را به دم سگ بسته و اکثرشان دیوانه موسیقی ساسی‌مانکنی‌اند، نه «نوا»ی شما.

آقای شجریان، روراستی را از ساسی‌مانکن بیاموزید.

باور کنید که شما، ام‌کلثوم که چه عرض کنم، ساسی‌مانکن هم نیستید.

+ نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت 4:45 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

محک
دوستان خوبم این پیشنهاد طلایی را از دست ندهید و ماه رجب را با این امر خیر آغاز کنید. به هر   
میزان و مبلغی که می توانید حتی هزار تومان

 بله حتی فقط با یک هزار تومانی


 اميرالمومنین آقا علي علیه السلام فرموده‌اند:

هر كس در ماه رجب صدقه بدهد، خداوند روز قيامت در بهشت او را به ثوابي گرامي مي‌دارد كه هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده و به خاطر بشري خطور نكرده است.


و این حکمت را یادآور می شوم:

الفرصة تمرّ مرّ السحاب!
+ نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 17:25 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

دیروز، انگار بار دیگر علی(ع) بود كه به خطبه ایستاده بود، اما نه در كوفه و در میان مردمی كه قدر او را نمی شناختند و به روز حادثه تنهایش می‌گذاشتند، بلكه در تهران، ام‌القرای كنونی جهان اسلام و در حلقه توده‌های بهم فشرده و عظیم ملتی كه در اجرای فرمان ولی خدا سر از پا نمی شناسند،

45

به قلم حسین شریعتمداری به شرح زیر است:

دیروز، انگار بار دیگر علی(ع) بود كه به خطبه ایستاده بود، اما نه در كوفه و در میان مردمی كه قدر او را نمی شناختند و به روز حادثه تنهایش می گذاشتند، بلكه در تهران، ام‌القرای كنونی جهان اسلام و در حلقه توده‌های بهم فشرده و عظیم ملتی كه در اجرای فرمان ولی خدا سر از پا نمی شناسند، از "باید "ها كه می گفت، ملت با تكبیرهای بلند و برخاسته از ژرفای دل با او همدلی می كردند؛ به این نشان كه ای ولی خدا! "از تو به یك اشاره و از ما به سر دویدن " و نوبت به "نباید "ها كه می رسید، خروش مردم، سقف آسمان را می شكافت كه "ما اهل كوفه نیستیم، علی تنها بماند ". وقتی با مراد غایب - كه خود سایه اوست- به نجوا ایستاد، بغض جمعیت تركید، دعا و اشك به هم آمیخت كه "تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد "... نسیمی وزیدن گرفت، گویی به نوازش آقا آمده بود و ابری به بارش آمد و همراه با جماعت گریست... بغض آسمان هم تركیده بود... كلام آقا، ولی مثل همیشه فصل الخطاب بود و غیر از بخش پایانی آن، همه شیرین و روح نواز...

* 30سال پیش كه امام راحل ما(ره) "دین " و "سیاست " به هم آمیخته در اسلام ناب و جدا شده از دوران بنی امیه و بنی عباس را بار دیگر به هم آمیخت و جمهوری اسلامی ایران را بنا نهاد، نظام سلطه جهانی با همه توان به مقابله با "اسلامیت " نظام برخاست و دنباله های داخلی آن، نق زدن آغاز كردند كه تاكید بر "اسلامیت " باعث كمرنگ شدن "جمهوریت " شده است! بی آن كه حضور گسترده و كم نظیر و همیشگی "جمهور مردم " در تمامی مقاطع 30 ساله را به روی خود آورند!

مقابله با "اسلامیت " كه مخصوصاً طی دوران اصلاحات و از سوی برخی مدعیان نفوذ كرده در این جبهه و با هماهنگی محافل بیگانه در تمامی عرصه های سیاسی و فرهنگی ادامه داشت، نهایتاً راه به جایی نبرد و مردم از 7 سال قبل، "سراب آب نمای " مدعیان اصلاحات را وانهادند و به آموزه های اصیل خط امام(ره) روی آوردند. این رویكرد، كه با چشیدن طعم شیرین اصولگرایی و گفتمان امام و انقلاب همراه بود، روز به روز گستره بیشتری یافت تا آنجا كه در انتخابات بی نظیر و شكوهمند 22 خرداد، حضور 40 میلیونی مردم و شركت 85 درصدی آنان، اردوگاه نظام سلطه جهانی را با ضربه ای سنگین تر از همیشه روبرو كرد. حضور 85 درصدی مردم در انتخابات كمترین تردیدی باقی نگذاشته بود كه نظام جمهوری اسلامی ایران هر دو عنصر "اسلامیت " و "جمهوریت " را در بالاترین درجه ممكن و فراتر از حد انتظار در خود جای داده است، بنابراین جدا كردن "اسلام " از "جمهور " كه همه تلاش 30 ساله دشمن را به خود اختصاص داده بود، نه فقط به جایی نرسیده، بلكه نتیجه ای معكوس به بار آورده بود. مروری- هرچند گذرا- بر اخبار و گزارش هایی كه خبرنگاران خارجی و دیپلمات های غربی مقیم ایران در اولین ساعات پس از آغاز رأی گیری به مراكز متبوع خود مخابره كرده اند و نیز، تحلیل ها و تفسیرهای اولیه مقامات سیاسی و استراتژیست های آمریكایی و اروپایی به وضوح از شوك شدیدی حكایت می كند كه از انتخابات بی نظیر 22خرداد و حضور 85 درصدی مردم در آن دریافت كرده اند.

گفتنی است یكی از نامزدهای ریاست جمهوری كه آشكارا شعار "تغییر " می داد كمترین آراء ممكن، یعنی حدود 8/0درصد از 85درصد كل آرای مردم را به دست آورد- كمتر از 400 هزار رأی- یعنی فقط 8/0 درصد از رأی دهندگان خواستار "تغییر " بوده اند. اكنون با توجه به این كه در جریان رفراندوم برای انتخاب نظام جمهوری اسلامی ایران، 2/98درصد از مردم خواستار نظام جمهوری اسلامی بوده و فقط 8/1 درصد آنان نظام دیگری را می پسندیدند، به آسانی می توان نتیجه گرفت كه مخالفان نظام جمهوری اسلامی ایران نسبت به سال 58 نه فقط - برخلاف تبلیغات گسترده دشمنان- بیشتر نشده اند بلكه تعداد آنها یك درصد نیز كاهش یافته است، كه این نیز گواه غیرقابل تردید دیگری بر گسترش دامنه باورمندی مردم به نظام جمهوری اسلامی ایران است.

و اما، دشمن سیلی خورده از حماسه 22خرداد و ناامید از تلاش 30 ساله برای جدا كردن اسلامیت از جمهوریت، اكنون با توجه به آنچه گذشت در پی راه كاری برای مقابله با "جمهوریت " می گشت. توضیح آن كه آمریكایی ها چندماه قبل از انتخابات پیروزی چشمگیر اصولگرایان را پیش بینی كرده بودند و دقیقاً به همین علت و برای زیر سوال بردن نتیجه انتخابات، پیشاپیش شایعه تقلب در انتخابات را ساخته و در شیپور فریب خویش دمیده بودند، ولی مردم سلامت انتخابات را طی 30 سال گذشته بارها آزموده بودند و حضور پرشور آنان خود گویاترین گواه براین باور بود. بنابراین دمیدن در توهم تقلب در انتخابات با توجه به ساختار نظام و گردش كار دقیق و قانونمند انتخابات، نمی توانست راه به جایی ببرد. مخصوصاً آن كه حضور 40 میلیونی و شركت 85درصدی مردم كه برای آنان غیرقابل انتظار بود، راه را بر هرگونه توهم پراكنی بسته بود اما، در این هنگام جماعتی كه به گواهی نظرسنجی ها و ده ها شاهد و قرینه دیگر از ابتدا نیز پیروزی آنان دور از انتظار بود در اقدامی سؤال برانگیز كه ان شاءالله از روی غفلت بوده است! این فرصت- بخوانید بهانه- مورد نیاز دشمن را در اختیارش نهادند و با القای گسترده این توهم كه در انتخابات تقلب شده است! جمعی از هواداران پاك دل و بی غرض را به خیابان ها كشیدند و گروه هایی از اراذل و اوباش اجاره ای را در میان آنها جای داده و به آشوب و غائله آفرینی روی آوردند. همزمان با این اقدام مشكوك مقامات آمریكایی، اروپایی و صهیونیستی با همه توان به حمایت از این جریان و مخصوصا هواداری از آشوبگران برخاستند و در حالی كه رأی 40 میلیونی و شركت 85 درصدی مردم در انتخابات مرز روشن و پررنگی میان "ملت " از یكسو و دشمنان بیرونی كشیده بود. برخی از خواص آلوده به چرب و شیرین دنیا و تشنه قدرت و مقام با جرزدن در بازی سالم و قانونی رقابت-ان شاءالله بی آن كه بدانند و بخواهند- به یاری دشمن برخاستند و با همراهی و حمایت نظام سلطه بین الملل، كوشیدند این مرز روشن و پررنگ میان ملت و دشمن را به مرزبندی درون ملت تبدیل كنند و عجیب و تأسف آور آن كه برای تأمین منافع حقیر مادی و دنیایی خود كه ارزشی بیش از یك "دستمال " نداشت، حاضر شدند " قیصریه "ای را به آتش بكشند.

بهانه های خواص آلوده- و نه مردمی كه اكثراً بی خبر از اصل ماجرا بودند- به اندازه ای سخیف و مسخره بود كه جرأت در میان گذاشتن آن با مردم را نیز نداشتند. در انتخابات تقلب شده است! خب! در كدام صندوق؟ كدام حوزه؟ مگر نمایندگان شما در تمامی حوزه ها و صندوق ها از آغاز تا پایان شمارش آراء حضور نداشتند؟! مگر در تبلیغات تلویزیونی و پیش چشم دهها میلیون نفر از مردم ادعا نمی كردید "بنده اگر با مشكلی روبرو شوم به قانون مراجعه می كنم، برخلاف فلانی كه در فلان جا و بهمان جا قانون را نادیده گرفته است "؟!، پاسخ به همه این پرسش های منطقی، فقط هو و جنجال هماهنگ داخلی و خارجی بود و تكرار این خواسته غیرقانونی و دشمن پسند كه انتخابات باید باطل شود!! چرا؟! چون به نفع ما نبوده است!! حق مردم چه می شود؟!... به ما مربوط نیست؟! قانون مداری چه؟! و...

آخرین بهانه بعد از ناكارآمدی بهانه های دم دستی این بود كه احمدی نژاد رجل سیاسی نیست و نباید صلاحیت او تائید می شد!!... بخوانید اصلاً چرا كاندیدا شد! مسخره نیست؟! معلوم است كه هست. و احتمالاً برخاسته از نوعی عصبانیت و نه، خدای نخواسته لجاجت با ملت.

دیروز رهبرمعظم انقلاب ضمن تاكید بر این واقعیت كه تمام 40 میلیون رأی دهنده صاحب نظام هستند و رقابت سلیقه های سیاسی، از یكسو طبیعی و از سوی دیگر بعد از پایان انتخابات، بایستی به رفاقت تبدیل شود، آب پاكی را روی دست های ناپاك آمریكا و اسرائیل ریختند! و با صلابتی مثال زدنی از ایستادگی در برابر خواسته های غیرقانونی خبر داده و جناح های سیاسی را به برادری و دوستی دعوت فرمودند.

سخنان دیروز آقا هم "فصل الخطاب " است و هم "اتمام حجت " و انتظار آن است كه همگان رأفت رهبری در اوج صلابت و نصیحت ایشان در قله اقتدار و قدرت را پاس بدارند و هر دو سوی ماجرا قدر "نعمت ولایت " كه موهبتی الهی است را بدانند. دشمنان بیرونی و غفلت زدگان داخلی و برخی از آلودگان بدسابقه نیز باید پنبه ابطال انتخابات را كه اهانت به مردم، خیانت به اسلام، دشمنی با جمهوریت و نظام و همراهی با دشمنان است از گوش خویش خارج كنند ، آرامش مردم شریف و شیرینی حضور حماسی و 40 میلیونی آنان را برای رسیدن به جیفه حقیر مادی و گروهی خود بر هم نزنند كه ادامه ماجرا به نفع آنها نیست. زیرا در عصر كنونی كه عصر خمینی(ره) است، دیگر علی(ع) تنها نیست و به جای درد دل با چاه بی زبان و ساكت نخلستان های كوفه با مردان و زنان پاكباخته و پا به ركاب ولایت سخن می گوید و همه جا از او به یك اشاره است و از عاشقان سینه سرخ به سردویدن.

+ نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 3:17 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

به گزارش رهوا : سعید عسگر  در بیانه ای  شایعه اعلام حمایت یا حضور خود  در ستاد میر حسین موسوی را  تکذیب کرد .

متن بیانیه عسگر بشرح زیر است:

بسمه تعالی

به عرض امت شهید پرور ایران اسلامی می رساند .طی روزهای اخیر شاهد بودیم که بعضی از سایتها و روزنامه های طرفداران کاندیداها با موجی از تهمت ها نسبت به افراد مختلف صفحات روزنامه ها و جراید را به خود اختصاص داده است که اینجانب (( سعید عسگر ))نیز از آن مستثنی نبوده ام

این روزها مطالب بر روی سایتها و روزنامه ها تحت عنوان (( ضارب، مضروب و بازجو همه در جبهه حامیان موسوی)).فعالیت سعید عسگر در ستاد میر حسین موسوی شهرری و....مشاهده گردیده است که بنده آن را صریحا در روزنامه جوان و ایران تکذیب کرده ام .و در سایتی نوشته شده است که بنده سعید عسگر  :((سعید عسگر ضارب سعید حجاریان در جریان آشوبهای خیابانی به نفع میر حسین موسوی وارد میدان شده بود)) که این هم یک دروغ و تهمتی بیش نیست

بر خود لازم می دانم به اطلاع امت شهید پرور برسانم طی رقابت های انتخاباتی دوره  قبل (در دور دوم) عده ای از طرفداران نامزدی که در انتخابات قبل با شکست مواجه شد!!با پیشنهاد مبالغ میلیونی سعی بر جلب و اعلام حمایت اینجانب از خود را داشت که با پاسخ منفی بنده مواجه گشتند و توطئه ی آن ها در نطفه خفه شد .

اما در این دوره کسانی که (تا دیروز!))از حامیان آقای هاشمی بوده و حتی از نامزد جناح دوم خرداد !در انتخابات خبرگان رهبری در شهرری حمایت میکنند .سعی بر تخریب اینجانب داشته که با فضل الهی و هوشیاری امت حزب الله  این توطئه نیز خنثی خواهد شد. 

اینجانب حمایت خودرا ازهیچکدام از نامزدهایی انتخابات ریاست جمهوری اعلام نکرده ام .اما واضح و مبرهن است که از نامزدیهایی که بر خلاف فرمایشات امام راحل و مقام معظم رهبری (حفظه الله)و مسیر پر شور ملت شریف و ولایت مدار در امتداد عزت و سر بلندی ایران اسلامی حرکت میکنند .طرفداری نخواهم کرد .

والسلام علی من اتبع الهدی 

با یاری خدای توانا 

سعیدعسگر

+ نوشته شده در جمعه 29 خرداد1388ساعت 11:24 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

سلام عرض میکنم خدمت دوستان گرامی و عزیز

راستش این وبلاگ چند روز پیش هک شده بود ولی خوب بازم الان دست خودمان هست

البته اون وقت هم دست خودمان بود چون هکر دوستمان بود

اما این شما و این ........

seied

در این روزها مردم ما خوشحال و شاد از حضور خودشان در انتخابات ریاست جمهوری شادمان بودند اما عالیجناب قدرت طالب و زور گو  تعدید کرد که اگر فلانی که بنده ماست رای آورد که هیچ کشور را آمریکای میکنیم و خون شهیدان را نادیده میگریم و با هم همچون گذشته با مشت محکم بر سر مردم مینزیم ولی اگر نشود  کاری میکنم که آشوب بشود .اغتشاش بشود این لذت انتخابات را تلخ میکنم  
 
در این روزها شاهد حمله آشوب گران و اغتشاشگرانی هستیم که تا دیروز در لباس زهد و تقوا به دنبال  این بودند که در دانشگاه میان زن و مرد دیوار بکشند و امروز زنان و مردان باهوش این مملکت را به بی حیای فرا میخوانند.همین روزها به مردم مظلوم هم رحم نمیکنند برای رسیدن به صندلی ریاست .
 
بایدبا صداقت بگویم که شکستی که جبهه اصلاحان غربی از این نظام اسلامی خورد بر هیچ کس پوشیده نیست و همین افراد که امروز دم از آزادی میزنند دین فروشانی هستند که جام زهر را به دست پیر مراد امام خمینی راحل دادند و در سر خود جام دیگری را آماده کردند که امت حزب الله و یاوران صدیق به بیت با امام دست آنها را قلم میکند برای نوشته این خیانت ها در تاریخ و باید افسوس خورد که همین افراد با رخنه به بیت بعضی آقایان ساده لوح به مقصود رسیدندو چه بد مقصودی  .و زمان آن فرا رسیده است که نام آنها به عریانی در میان مردم شنیده شود که عالی جناب .... مسئول ترور ریئس جمهور و نخست وزیر بوده است باید مردم ما بدانند که چه کسانی در لباس دین و فرهنگ و بیان آزادی اسلامی پول نقتی ملت را خورند و با همان پول روزی 100هزار تومان پول خرید هندونه برای اسبهای آقایان شده است باید مردم ما بدانند که در دروه اصلاحات در لباس بنیاد خیریه  پول دولت را همین مدیر کل های دولت اصلاحات نزول میدادند و سود آن را برداشت میگردند و بول بیت المال را باز هم نزول میدادند و در آخر هیچ که هیچ .
 
آری مردم و دانشجوایان آگاه باید بدانند که چه فردی ریاست دانشگاه هست و پول دانشجو ها کجا خرج میشود باید بدانند که آزانس هواپیمای که در تهران بود دخترکان را صادر میکرد به کشورهای عربی و غربی اما طرفداران میر حسینی که زیر پرچمش گریه میکنند باید بدانند میر همان فردی بود که دل امام را خون کرد و همان فردی بود که لباس آستین کوتاه را حرام میدانست و کشت ارشاد در زمان همین فرد بود و حالا دم از آزادی میزند؟
 
مردم ما باید بدانند که خاندان هاشمی جای خاندان پهلوی را گرفتند باید مردم ایران بدانند که همین افراد کمیته ایکس پروندهای امنیتی و هسته ای ایران را در کشورهای غربی برای اقامت و پول فروختند .باید مردم شریف ما بدانند که افرادی که تا دیروز دم از سرباز ولایت میزنند حالا مقابل ولایت شمشیر به دست گرفتند باید مردم آگاه ما بدانند که  چندین میلیارد دلار برای انحراف حوزه ها و دانشگاه و نسل سوم از طرف مشاوران و معاونان اصلاحات دریافت شد از کشورهای غربی برای زخم زدن به جمهوری اسلامی
 
آری زمان آن رسیده که مردم هوشیار ما بدانند که سایتهای مجازی عالی جنابان با دریافت پولهای کلان از آقایان قرار بود انتخابات را زیر سوال ببرند و همین الان هم به دروغ پراکنی مشغول هستند  .مردم ما باید بدانند  که در میدان ونک در میان سخنرانی دختر یک عالی جناب تراور 100هزار تومانی پخش میشود برای آشوب و اغتشاش و فریاد زدن این دخترک که اغشتاش کنید پدرم عالی جنابان خون آشام پشت و پناه شماست
 
آری باید به این نکته توجه کرد که این هزینه گلان از کجا میآید باید نگرش کرد که چگونه میشود یک مقام اصلاحات از طرف یک عالی جناب به کشور عربستان رفته و با گفتگمان پول انتخاباتی کلانی دریافت کند و قول میدهد احمدی نزاد دوره بعد رئیس جمهور  نیست و  یا از کشور دبی مخفیانه به مصر برود و با یک هئیت آمریکای مذاکره کند که شما باید ما را حمایت کنید هم مالی هم رسانه ای تا پایه ها را بزنیم ((آیا مصر همینک با ما در ارتباط هست ایا همین مصر راه کمکهای مردمی را بر ما مسدود نکرد  ))اما روی سخنم را بر میگردانم به سوی چهره ای که دوستندارم موسوی اری میر حسین موسوی .آقای موسوی شما آگاه هستید که افراد کمیته ایکس شما همان افرادی بودند که با فحاشی به نبی مکرم اسلام و خاندان پیامبر و بافروش مدارک امیتنی و هسته ای چه خونها بر دل ملت ایران نگرداندکه هنوز هم تاوان آن را امت ایرانی دارند پرداخت میکنند .؟
 
بعصی را نام میبرم تا بیشتر تفکر کنید   ((سعید حجاریان . بهزاد نبودی.مصطفی تاج زاده. عبدالله رمضان زاده.میردامادی.امین زاده .رضا خاتمی .ابطحی .آغاجري.عبدي.جواد امام..))و خیلی از افرادی که چراغ خاموش در این کمیته فعالیت میکردند آقای موسوی شما راراهنمای میکنم به روزنامه های آن سالهای اصلاحات بروید وروزنامه های آن دوران را بخوانید ببینید چه افرادی دور شما جم شدند و میگویند میر برفت میر برفت میر برفت آقای میر حسین جالب اینجاست خود شما هم داد و دست میزنید که میر برفت میر برفت میر برفت  .
 
آقای موسوی شما شاید با شیادی بتوانید به بعضی افراد ساده لوح بگوید که رای شما را خوردند اما من و ما میدانیم که جنگ روانی قبل انتخابات شما دقیق بوده است وبا شایعه پراکنی و دروغ پردازی ((من پیروز.من مردمی .من ساده زیست من منتقد. من راستگو  .پیرو همان برنامه ها الان میخواهید جلو بروید و بگوید رای رای من بوده است باز هم به شما کمک میکنم :شما در نظر سنجی ها ی که تمام نهاد ها و سایتهاخودی و غیر خودی  انجام دادند مقامی به دست نیاوردید که حالا بیان آن دارید که ملت شریف به تو رای دادند
 
آقای موسوی هرچه به گفته علمای مذهبی فکر میکنم بیشتر برایم روشن میشود که شما چه ها با دل پدر پیرمان امام روح الله نگردید و خدا را شکر میکنم که چهره شما برای همه عریان شد و خورد و کلان ملت فهمیدند که موسوی نخست وزیر یک منتقد زور گو وخیانت کاری بیش نبوده است .و دلم برایت میسوزد که به جای رسیده ای که رضای پهلوی و مسعود رجوی و ابولحسن بنی صدر خائن و گروه های ترد شده انقلاب از تو حمایت میکنندو هرچه به آینده نگاه میکنم پرونده شما سنگین تر از قبل میشود و بیشتر چهره شما عریان میشود .
 
آقای موسوی میخواهم شما را قیچی کنم

 موسوی معنی تاوان چیست : در دولت اصلاحات تاوانی دادیم که بسیار سنگین بود عجله نفرماید میگویم چه بود و چه کردند و تاوان اصلاحات یا بهتر بگویم دولت خاتمی تاوانی بود به نام ((سعید اسلامی)) معروف به شهید سعید امامی  فعالیت و خدمات امامی بر هیچ کس پوشیده نیست و نخواهد بود او در چندین موقیعیت حساس ابروداری کرد و گشته نشد جز به خاطر کینه و دشمنی دوستان اصلاحاتی شما فرزند خدمت گزار  کشور را گشتند و گفتند خودش خود کشی کرد.و پرونده قتلهای زنجیره ای را بر گردن او انداختند که در این  حیات نبود . چرا کشته شد چون در جریان کوی دانشگاه و باقی خیانت های اصلاحات که به مو رسیده بود زنجیلی ساخت و بر صورت روباه صفتان زد اری موسوی  تاوان این است . اما در زمان چهار ساله دکتر احمدی نزاد تاوان نداشتیم ؟
 
اما خدا لطف کرد که تو رئیس جمهور نشدی وگرنه خون آشام های را بر مسند مینشاندی که تاوانش بسیار بسیار سنگین بود .شما هنوز به جای نرسیدید این است
 
میگوید نه به اطراف خود کمی نگاه کنید .افرادی را که شهید سعید امامی ترد کرد از وزارت خانه امنیت همه دور شما جم شدند
 
آقای موسوی و عالی جنابان خون آشام روک و بدونه پرده میگویم : ملت ایران خانواده معظم شهدا . ایثارگران .فرزندان ایران زمین از دزدی .و دروغ گوی و زور گوی و خیانت و خود فروشی شما به کشورهای غربی خسته شدند بفرماید سالمندان برای استراحت

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 20:53 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

بسم الله الحی الکریم

چکیده : در مقاله حاضر تلاش شده است تا در زمینه مبانی قانون اساسی  نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و نظر نورانی امام خمینی رضوان الله و فرمودهای مقام معظم رهبری .حفظه الله در باب انتخاب رئیس جمهور اصلح  بپردازیم

 

6565


توجه و شرکت در انتخابات و گزینش فرد اصلح برای مسند ریاست جمهوری همواره یکی از دغدغه های امامت و امت در طول انقلاب اسلامی بود است ..توصیه های امام راحل و رهبر معظم انقلاب راجع به اهمیت انتخابات .شرکت فعالانه و آگاهانه در انتخابات .ویژگیهای  کاندیدای اصلح .آثار و تبعات ماهیت انتخاب نماینده و ...همه نشانگر چنین پیوند و دل نگرانی  است .
از این رو به نظر می رسد یکی از مولفه های روشن بینی .شناخت  ویزگی های کاندیدای اصلح و آگاهی از معیار های انتخاب و راه های کسب چنین شناختی است
در این میان امری که مهم به نظر میرسد  منبع و ماخذ تعیین ویژگیها  است .زیرا هر گروه و جناحی در ترسیم یک فرد اصلح اگر چه ممکن است ملاک های فرا جناحی را هم ارائه نماید ولی در خلال آن به ویژگیهایی اشاره  میکند که معمولا صبغه گروهی دارد.
بنابر این بهترین و مشروح ترین منبع کسب معیارها .قانون اساسی بعنوان میثاق ملی و بیانات امام راحل و ولی امر مسلمین مقام معظم رهبری است
الف:قانون اساسی :
بدیهی است که یکی از معیارهایی دست یابی به ویژگیهای منتخب ریاست جمهوری رجوع به قانون اساسی است چنانکه امام راحل نیز ملت شریف ایران را به آن ارجاع می دهند و می فرمایند:((باید توجه داشته باشندآقایان که آن صفتی که در قانون اساسی برای رئیس جمهور تعیین کرده اند مراعات کنند .قانون اساسی را ملاحضه کنند ...
کسی که دارای این صفات بوده او را به آن صفات می شناسند به او رای بدهند و اگر چنانچه فاقد آن صفات باشد احتراز کنید از رای دادن به او.))
با توجه به رهنمود فوق اصل 115قانون اساسی مقرر کرده است که رئیس جمهور باید از میان رجال مذهبی و سیاسی که واجد شرایط زیر باشند انتخاب گردد .ایرانی الاصل .تابع ایران مدیر و مدبر دارای حسن سابقه و امانت و تقوا .مومن ومعتقد به مبانی جمهوری اسلامی ایران و مذهب رسمی کشور .گفتنی است که هر یک از صفات یاد شده نیازمند تشریح و تبین می باشد که سعی میشود در ذیل شاخصه های مطرح از کلام امام (ره)و مقام معظم رهبری پرداخته شود
ب:مهمترین ویژگیها  در کلام امام (ره)و مقام مظعم رهبری
1:اعتقاد و پایبندی به اصل ولایت فیقه یکی از معیارهای مهم انتخاب رئیس جمهوری است که امام راحل و مقام معظم رهبری همواره در آستانه انتخابات به آن اشاره داشته اند .حضرت روح الله امام خمینی (ره) می فرمایند:او را شخصی دانستیدکه لیاقت دارد برای یک همچو مسندی و...اعتقاد به قوانین اسلامی دارد و در مقابل قانون اساسی خاضع است و ((اصل صدودهم))ظاهراکه راجع به ((ولایت فقیه ))است معتقد است و وفادار است نسبت به او یک همچون شخصی را شما ها خودتان انتخاب کنید و گروههای مردم را هم ودار کنید که یک همچو شخصی را انتخاب کنند و از تفرقه بپرهیزید..
در واقع این اصل یک رکن -رکن از مبانی جمهوری اسلامی ایران است .فلذا طبق اصل 115قانون اساسی نیز باید فرد منتخب ریاست جمهوری به آن مومن و معتقد باشد
معظم له با بیان این مطالب که اختیاراتی که در قانون اساسی برای ولی فیقه مشخص شده است ناقص می باشدمی فرمایند:
این قانون اساسی هست این بعض شوون ولایت فقیه هست نه همه شوون ولایت و از ولایت فقیه آن طوری که اسلام قرار داده است ..هیچ کس ضرر نمی بیند ..
بنابر این بیان اهمیت این تجانس و وفاداری و اعتقاد به شوونات ولی فقیه آشکار تر میشود
البته تذکر این نکته مهم است که چگونه ضدیت یا عدم اعتقاد به اصل محرز می شود مقام معظم رهبری بطور دقیق چنین  میفرمایند :((در اینکه ضدیت با ولایت ضدیت با اصلی ترین و رکین ترین اصول و ارکان نظام جمهوری اسلامی است .شکی نیست .منتهی ضدیت معنایی دارد اگر کسی علیه موقف ها ومواضعی که دستگاه رهبری اعلام میکند که طبق قانون اساسی سیاستهای اصلی نظام را تشکیل می دهدچیزی  می نویسدو مطالبی  میگوید و صریحا و غالبا (هر چند دائمی نباشد )با این مواضع و رد مواقع حساس مخالف میکند .البته اینها ضدیت است .لکن کسی که کلمه یا مطالبی در یک وقت و در جایی گفته است نمیشود گفت اینها ضد ولایت فقیه هستند.))
2ساده زیستی و دوری از اشرافی گری:
یکی دیگر از اموری که همواره امام راحل و مقام معظم رهبری مورد توجه قرار داده و احساس نگرانی و خطر کرده اند .رسوخ روحیه رفاه طلبی در مسوولین است .زیرا روحیه رفاه طلبی و راحت طلبی بصورت اصولی و محوری بر تصمیمات انسان تاثیر دارد و او را وارد صحنه دیگری از حیات سیاسی و اجتماعی می کند
3بصیرت در امر دین و سیاست :
تاکید بر بصیرت در امر دین و سیاست از آن روست که رئیس جمهور سامان دهنده یک جامعه دینی در جهان الحاد و تداوم بخش انقلاب در مسیر تعیین شده آغازین است بویژه ضرورت این ویژگی در زمانی که بحث سنت و مدرنیسم .توسعه سیاسی جامعه مدنی و مقوله های دیگری از این قبیل مطرح است .بیش از پیش خودنمایی میکند ..
امام راحل داشتن درک سیاسی و بصیرت دینی را یکی از ویژ گی های مهم رئیس جمهور قلمداد میکند :((رای خود را به شخصی که متعهد به اسلام و خدتمگزار به ملت و کشور و حامی مستضعفان و دارای بصیرت در امر دین و دنیا و منزه از گرایش به شرق و غرب و مکتب های انحرافی و دارای دید سیاسی است بدهید))
از این سخن مقام معظم رهبری که ذیلا می آید دقیقاضرورت داشتن بصیرت دینی را  میتوان استنباط کرد که می فرمایند :((اگر ما این اشتباه را بکنیم که در مساله حکومت و مدیریت جامعه ملاک و معیار اسلام را فراموش کنیم و به سراغ شیوه های رایج دنیایی برویم معنای جامعه اسلامی ما از بین خواهد رفت .))
4مدیریت و توانمندی در اجرای امور :
ضرورت داشتن ویژگی مدیرومدبر بودن رئیس جمهور بدان جهت است که رئیس جمهور عهده دار مدیریت عالی اجرایی است و به تبع این عنوان در انجام وظایف خود فرآیندی را دنبال می کند که شامل اجرایی چون برنامه ریزی.سازماندهی .نظارت و کنترل .انگیزش.ارتباطات.هدایت و تصمیم گیری است در واقع جایگاهی است که مرکز ثقل اندیشه ها .طرحها پیشنهادهاست و در حقیقت آخرین مرجع برای تجزیه و تحلیل و جمع بندی و اتخاذ تصمیم برای عمل است..
مقام معظم رهبری در این خصوص می فرمایند:((هیچ عاملی نمی تواند امنیت و سلامت این کشور .تداوم حاکمیت نظام و امکان کار و سازندگی را جز اتصال به مردم تامین کند و این اتصال و ارتباط نیز تنها در سایه (حسن عمل)مسولان ممکن می شود)).
بدون شک در صورتی که رئیس جمهور آینده از توان مدیریتی و عملی ضعیفی برخوردار باشد به طور قطع در پیش برداهداف انقلاب اسلامی و اصول تغییرناپذیر نظام با موانعی بزرگی روبرو خواهیم شد .
5:دلسوز و مستضعف گرا:
مقام معظم رهبری در بیانی با اشاره به این نکته می فرمایند :((مهمترین مسئولیت نظام ما کوشش همه جانبه در از بین بردن محرمیت و زدودن فقر و حمایت از طبقات مستضعف است و این سیاست باید در اولویت کارها قرار گیرد بگونه ای که معیاری برای سنجش دیگرکارها باشد))
6:داشتن روح بزرگ و سعه صدر:
افرادی که دارای سعه صدر و روح بزرگ هستند از چند جهت قابل ملاحضه است.چنین افرادی نسبت به سلایق مختلف که طبعا در هر جامعه ای وجود دارد .برخورد معقولانه ای خواهند داشت و میتواند نوعی همدلی و تفاهم عمومی بین گرایشهای متفاوت جامعه بوجود آورند
7:حسن سابقه :
حسن سابقه یکی دیگر از معیارهایی است که باید انتخاب نماینده اصلح مدنظر قرار داده و ملاحظه گردد که آیا سابقه و عملکرد خوب و انقلابی در گذشته و همچنین از سابقه مثبت و خوب در حمایت از انقلاب و دستاوردهای آن برخوردار بوده است.در این خصوص امام عظیم الشان می فرمایند:((مردم با بصیرت و درایت و تحقیق کاندیداها را شناسایی کرده و به سوابق و روحیات و خصوصیات دینی و سیاسی نامزدهای انتخابات توجه نمایند))
((اشخاصی که انتخاب میکنید سوابقشان را مطالعه کنید ..در زمان سابق چه جور بودند))
8-سایر ویژگیها :
در این مجال معیارهای عمده انتخاب نماینده اصلح گفته شد و مخفی نیست که ویژگی های مهم دیگری نیز در بیانات امام راحل و مقام معظم رهبری وجود دارد که باختصار یاد آور می شویم:
تقوا
تعد به اسلام
صداقت
عدالت خواهی
استکبار ستیزی
 منزه از گرایش به غرب
پایبند به ارزشها
رفتند به دل شهرها ونشستند پای صحبت مردم
...
ج:راههای شناخت معیار و ویژگیها :
با وجود آشنایی نسبت به ویژگی های یاد شده این سوال مطرح است که چگونه میتوان به شایستگی و فرزانگی یک فرد برای تصدی ریاست جمهوری پی برد.در این خصوص نیز با الهام از فرمایشات امام راحل و رهبری معظم انقلاب به برخی از راههای دستیابی به شناخت و یژگیها  می پردازیم:
1.تحقیق:
بدیهی است که یکی از راههای شناخت نماینده اصلح تفحص و توجه به مواضع آنها در مواقف و مراحل مختلف انقلاب است یعنی باید ملاحظه کرد که آنها در رابطه یا سیاست خارجی .مسائل اقتصادی.فرهنگی .سیاسی و مبانی و ارکان نظام چه برخوردی داشته اند
2مشورت کردن:
حضرت امام با بیان اینکه علاج واقعه را پیش از وقوع باید کرد  می فرمایند در تعیین رئیس جمهور:با طبقه تحصیل کرده .متعد و روشن فکر با اطلاع ازمجاری امور و غیر وابسته به کشورهای قدرتمند استثمار گر و اشتهار به تقوا و تعهد به اسلام و جمهوری اسلامی مشورت کرده.
با علماء و روحانیون با تقوا و متعد به جمهوری اسلامی مشورت کرده
اگر چنانچه اشخاص مطمئنی باشند که آنها تشخیص بدهند .شهادت بدهند که فلان آدم جهات مختلفش همه خوب است  وقت مانعی ندارد که کسی به واسطه تشخیص آنها و اطمینان به اینکه این صحیح است .رای به آنها بدهد .
3شناخت مقایسه ای:
بدین معنی که باید دیدحوزه عملکردی سابق فرد کاندید چگونه بوده است .سپس ویژگی های او را با وظایفی که پیش روی ریاست جمهوری است سنجیده شود به عبارت دیگر با توجه به حوزه کارکردی و کار آمدی سابق فرد در مقایسه با قلمرو وسیع رئیس جمهوری و وطایف بسیار سنگین چنین جایگاهی .آیا او میتواند چنین مسندی را احراز نماید.
4اطرافیان:
یکی دیگر از راههای شناخت کاندیدای اصلح آشنایی با اطرافیان و عناصری است که در آینده توسط وی بکار گرفته می شوند
پایان
+ نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 3:14 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

اجرک الله یا صاحب الزمان.عج

العماءباقون ما بقی الدهر

انا الله واناالیه راجعون

 

ایشان پیش از در گذشت آیت الله العظمی اراکی چون مطلع شدند جامعه مدرسین نظر به معرفی ایشان را دارند پیغام دادند که راضی نیستم اسمی از بنده برده شود.

 کمتر فردی هست که نام مبارک استاد کامل آیت الحق بهجت را نشنیده باشد در همین زمینه همین بس که

علامه طباطبایی (ره)فرموده بودند :

« ایشان (آیت الله بهجت) عبد صالح است. »

ولادت

آیت الله العظمی محمد تقی بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.

درباره نام آیت الله بهجت خاطره ای شیرین از یکی از نزدیکان آقا نقل شده است که ذکر آن در اینجا جالب می‌نماید، و آن اینکه:

پدر آیت الله بهجت در سن 16-17 سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود وی می گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت:
 
« با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است. »
 

تا اینکه با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته، اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملاً شفا می یابد.
چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد.
بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را « محمد حسین» می گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، و وی را « محمد تقی » نام می نهد، ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا اینکه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره « محمد تقی » نام می گذارد، و بدینسان نام آیت الله بهجت مشخص می گردد.

کربلایی محمود بهجت، پدر آیت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام شعر می سرود، مرثیه های جانگدازی که اکنون پس از نیم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است.

باری آیت الله بهجت در کودکی تحت تربیت پدری چنین که دلسوخته اهل بیت علیهم السلام به ویژه سید الشهداء علیه السلام بود، و نیز با شرکت در مجالس حسینی و بهره مندی از انوار آن بار آمد. از همان کودکی از بازیهای کودکانه پرهیز می کرد و آثار نبوغ و انوار ایمان در چهره اش نمایان بود، و عشق فوق العاده به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.

تحصیلات

تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه فومن به پایان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصیل علوم دینی ‌پرداخت.
به هر حال، روح کمال جو و جان تشنه او تاب نیآ ورد و پس از طی دوران مقدماتی تحصیلات دینی در شهر فومن، به سال 1348 ه.ق. هنگامی که تقریباً 14 سال از عمر شریفش می گذشت به عراق مشرّف شد و در کربلای معلّی اقامت‌ گزید.

بنا به گفته یکی از شاگردان نزدیک ایشان، معظّم له خود به مناسبتی فرمودند:
« بیش از یک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود که مکلّف شدم. »
آری، دست تربیت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شایسته را از اوان کودکی و نوجوانی تحت نظر جهان بین خود گرفته و فیوضاتش را شامل حال آنان گردانیده و پیوسته می پاید، تا در بزرگی مشعل راهبری راه پویان طریق الی الله را به دستشان بسپارد.

بدین سان، آیت الله بهجت حدود چهار سال در کربلای معلّی می ماند و از فیوضات سید الشهداء علیه السلام استفاده نموده و به تهذیب نفس می پردازد و در طی این مدت بخش معظمی از کتابهای فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن دیار مطهّر می‌خواند.

در سال 1352ه.ق. برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مشرّف می گردد و قسمتهای پایانی سطح را در محضر آیات عظام از آن جمله مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی به پایان می رساند. با این همه، همّت او تنها مصروف علوم دینی نبوده، بلکه عشق به کمالات والای انسانی هماره جان ناآرام او را به جستجوی مردان الهی و اولیاء برجسته وا می داشته ‌است.
یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید: در سالهای متمادی که در درس ایشان شرکت می جویم هرگز نشنیده ام که جز در موارد نادر درباره خود مطلبی فرموده باشد. از جمله سخنانی که از زبان مبارکش درباره خود فرمود، این است که در ضمن سخنی به مناسبت تجلیل از مقام معنوی استاد خود حضرت آیت الله نائینی(ره) فرمود:
« من در ایام نوجانی در نماز جماعت ایشان شرکت می نمودم، و از حالات ایشان چیزهایی را درک می کردم. »


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 0:35 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

سلام خدمت دوستان گرامی این پست را درباره حسین منصور حلاج قرار دادم .که البته جریان دارد و انشالله کامل و جامعه باشد

منصور حلاج

ابومغيت عبدالله بن احمد بن ابي طاهر مشهور به حسين بن منصور حلاج از عارفان نامي ايران در قرن سوم و دهه اول قرن چهارم هجري است. وي از مردم بيضاي فارس بود. ولادت او در آن سامان به احتمال در سال 244 هجري اتفاق افتاده است.

پدر حلاج بنظر ميرسد که به کار پنبه زني مشغول بوده و به مناطق نساجي ايالت خوزستان که در آن وقت از تستر(شوشتر حاليه) تا واسط(شهري در کنار دجله، بين بصره و کوفه) امتداد داشته، مسافرتي کرده و پسر را با خود همراه برده است.

حلاج در دارالحفاظ واسط به کار فراگرفتن علوم مقدماتي پرداخته و تا سن دوازده قرآن را از بر کرده است و سپس در پي فهم قرآن ترک خانواده و خانمان گفته و مريد سهل بن عبدالله تستري شده است و سهل تستري به او اربعين کليم الله (چله نشستن بر طريق موسي پيغمبر) را آموخته است.

حلاج از آنجا به بصره رفته و در بصره در مدرسه حسن بصري شاگردي کرده و از دست ابوعبدالله عمرو بن عثمان مکي خرقه تصوف پوشيده و به طريقت مأذون گرديده است.

حسين در آنجا دختر ابويعقوب اقطع بصري را به زني گرفت و چون عمروبن عثمان مکي با اين وصلت موافقت نداشت گاه به گاه بين عمرو مکي و اقطع بصري اختلاف مي بود. جنيد بغدادي(نهاوندي) به حلاج پند ميداد که شکيبا باشد. حلاج به اطاعت جنيد چندي طاقت آورد و شکيبائي کرد تا اينکه سرانجام به تنگ آمد و به مکه رفت.

حلاج در سال 270 هجري به سن بيست و شش براي انجام فريضه حج نخستين بار به مکه رفت و در آنجا کلماتي مي گفت که وجد انگيز بود و حالي داشت. در مراجعت از مکه به اهواز به اندرز دادن مردم پرداخت و با صوفيان قشري و ظاهري به مخالفت برخاست و خرقه صوفيانه را از سر کشيد و به خاک انداخت و گفت که اين رسوم همه نشان تعلق و عادت است.

حلاج از آنجا به خراسان (مرکز نهضت عرفان ايراني) رفت و پنج سال در آن ديار بماند، پس از پنج سال اقامت در مشرق ايران به اهواز بازگشت و از اهواز به بغداد رفت، و از بغداد براي بار دوم با چهارصد مريد، بار سفر مکه را ببست و دومين حج را نيز گذراند، در اين سفر بود که بر او تهمت نيرنگ و شعبده بستند.

پس از اين سفر به قصد جهانگردي و سياحت به هندوستان و ماوراءالنهر رفت تا پيروان ماني و بودا را ملاقات کند، در هندوستان از کناره رود سند و ملتان به کشمير رفت، و در آنجا به کاروانيان اهوازي که پارچه هاي زربفت طراز و تستر را به چين ميبردند و کاغذ چين را به بغداد مي آوردند، همراه شد و تا تورقان چين، يکي از مراکز مانويت، پيش رفت. سپس به بغداد بازگشت و از آنجا براي سومين و آخرين بار به مکه رفت و در اين سفر در وقوف به عرفات از خدا خواست که " خدايا رسوايم کن تا لعنتم کنند ".

چون از مکه به بغداد برگشت، چنين مي نمايد که در طريق ارشاد و حقيقت برخلاف مصلحت ظاهري، قدم گذاشته و کلماتي گفته که تعبير به ادعاي خدائي کرده اند، و از همين جاست که حسين بن منصور در نظر پاره اي از مشايخ تصوف مقبول و در نظر بعضي ديگر مطرود است؛ در جامع بغداد فرياد کشيد ( مرا بکشيد تا من آرام يابم و شما پاداش يابيد).

در شورش بغداد به سال 296 هجري حلاج متهم شد و از بغداد به اهواز رفت و در آنجا سه سال در خفا ميزيست. سرانجام او را يافتند و به بغدادش بردند و بزندان انداختند. مدت اين زندان نه سال بطول انجاميد و در آخر در جلسه محاکمه اي که با حضور (ابوعمرو حمادي) قاضي بزرگ آماده بود، ابو عمرو خون حلاج را حلال دانست و ابومحمد حامدبن عباس وزير خليفه المقتدر، به استناد گفتار ابوعمرو، حکم قتل او را از المقتدر گرفت و عاقبت به سال 309 هجري نزديک نوروز، هفت روز مانده به آخر ماه ذي القعده، او را به فجيع ترين وضع شلاق زدند و مثله کردند و بدار کشيدند و سربريدند و سوختند و خاکسترش را به دجله ريختند.

نظرات امام خمینی .ره.درباره حسین منصور حلاج

صوفیان و عده ای از مخالفین تصوف سعی نموده اند بیتی که در آن حضرت امام می فرمایند: « همچو منصور خریدار سر دار شدم » را به عنوان دفاع ایشان از تصوف و حلاّج کنند؛ امّا آیا واقعا اینگونه است؟

در پاسخ باید گفت که در ادبیات فارسی منصور نماد مقاومت، هر چند در راه باطل شده که در راه عقیده خود بر سر دار رفت. از این رو در اشعار این گونه استفاده می شود و می توان نظر امام خمینی (ره) را این چنین تعبیر کرد، مانند تشبیه اهل بخشش به حاتم طائی که به کرم مشهور شده است.

مخالفت های ایشان با حلاّج و شطحیات در سایر آثار واشعار ایشان ، نشانه این موضوع است.

حضرت امام خمینی (ره) پس از نقل داستانی از بیابان گردی حلاّج و ابراهیم الخواص ، می فرمایند : این دو مرد جاهل به مقام توحید و توکل بودند؛ زیرا صحرا گردی و قلندری را با مقام توکّل اشتباه کردند، و ترک سعی و از کارانداختن قوایی را که حق تعالی عنایت فرموده به خرج توحید و توکّل گذاشتند. (شرح حدیث جنود عقل و جهل/ص214)

ایشان در شعری خطاب به حلاج می فرمایند:

           

گرتو آدم زاده هستی علّم الاسماء چه شد

                                                قاب قوسینت کجا رفته است أو أدنی چه شد؟

            بر فراز دار، فریاد انا الحق می زنی      

                                                مدعی حق طلب انیت و انا چه شد؟

            مرشد از دعوت به سوی خویشتن بر دار دست

                                                لا الهت را شنیدستم ولی الاّ چه شد؟

                                      (دیوان امام خمینی(ره)/ص94)

 

ایشان در جای دیگر می فرمایند :

            از صوفی ها صفا ندیدم هرگز            

زین طایفه من وفا ندیدم هرگز

            زین مدعیان که فاش انا الحق گویند  

با خودبینی فنا ندیدم هرگز

                                                 

                               (دیوان امام خمینی(ره)/ص217)

            تا کوس انا الحق بزنی خودخواهی      

                                                            در سرّ هویّتش تو نا آگاهی

            بردار حجاب خویشتن از سر راه

                                                            با بودن آن هنوز اندر راهی

 

                               (دیوان امام خمینی(ره)/ص248)

            گر نیست شوی کوس انا الحق نزنی

                                                            با دعوی پوچ خود معلق نزنی

            تا خودبینی تو، مشرکی بیش نیی

                                                بی خود بشوی که لاف مطلق نزنی

                               (دیوان امام خمینی(ره)/ص246)

و در بتی دیگر سروده :

            فریاد انا الحق ره منصور بود                یارب مددی که فکر راهی بکنم

                               (دیوان امام خمینی(ره)/ص226)

 

اما از علمای شیعه ، کسانی که به مخالفت منصور حلاّج برخاسته اند عبارتند از :

1) شیخ ابوالقاسم حسین بن روح، سومین وکیل خاص امام زمان (عج) است.

2) شیخ مفید(413-336ق) که به حق هر چه برای شیعه مانده از زحمات اوست.حتی مخالفان نیز او را مجدد شیعه در رأس سده چهارم دانسته اند.

3) شیخ محمد بن ابی یعقوب معروف به ابن ندیم بغدادی(متوفی بعد از 377ق)

4) شیخ علی بن حسین بن موسی بن بن بابویه قمی، پدر مرحوم صدوق که امام زمان (عج) برای او در توقیعی دعا نموده و او را ستایش کرده است.

5) شیخ الطائفه محمد بن حسن طوسی (460-385ق) که حلقه اتصال متقدمین و متأخّرین به شمار می آید و غالب علوم از ناحیه او به دست ما رسیده است.

6) ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی (متوفی402ق) صاحب کتاب فرق الشیعه.

وبسیاری دیگر از علمای شیعه همچون مقدس اردبیلی، شیخ حر عاملی و .... .

+ نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 8:45 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

سلام خدمت دوستان گرامی و عزیز راستش از دیروز تا حالا ۱۰۲تا اس ام اس دریافت کردم که پیام تبریک بود درباره ترور موفق سلمان رشدی لعنت الله علیه ولی بنده با برسی که از دیشب و ساعت ۳شب تا حال که ساعت ۲:۳۰دقیقه ظهر است انجام دهم و از منابع خبری و ...جویای این ماجرا شدم اطلاع بیدا کردم که این خبر شایعه است و افسوس خوردم چون دوست داشتم اولین عیدی این سال همین خبر برایم بود که سلمان رشدی به زباله دان تاریخ رفت .دوستان گرامی میتوانند برای خواندن کل خبر روی همین نوشته >> اخبار کامل و موثق درباره شایعه  ترور سلمان رشدی!در همین دو روز را در اینجا بخوانید  <<اما جریان کامل درباره

 حکم ارتداد سلمان رشدی پابرجاست

حضرت امام خمينى(مدظله) فرمودند: اين موضوع صد درصد تكذيب مى‏گردد. سلمان رشدى اگر توبه كند و زاهد زمان گردد، بر هر مسلمان واجب است با جان و مال، تمامى همّ خود را به كار گيرد تا او را به درك واصل گرداند


بسمه تعالى
انالله و انااليه راجعون
به اطلاع مسلمانان غيور سراسر جهان مى‏رسانم، مولف كتاب «آيات شيطانى» كه عليه اسلام و پيامبر و قرآن تنظيم و چاپ و منتشر شده است، همچنين ناشرين مطلع از محتواى آن، محكوم به اعدام مى‏باشند. از مسلمانان غيور مى‏خواهم تا در هر نقطه كه آنان را يافتند، سريعا آنها را اعدام نمايند تا ديگر كسى جرأت نكند به مقدسات مسلمين توهين نمايد و هركس در اين راه كشته شود، شهيد است انشاءالله. ضمنا اگر كسى دسترسى به مؤلف كتاب دارد ولى خود قدرت آن را ندارد، او را به مردم معرفى نمايد تا به جزاى اعمالش برسد.
والسلام عليكم و رحمه‏الله و بركاته
روح‏الله‏الموسوى‏الخمينى 25/11/1367



 چهارم مهر ماه 1367 برابر با 26 سپتامبر 1988:

انتشارات «وايكينگ» در لندن كه جزو گروه انتشاراتى «پنگوئن»» مى‏باشد، اقدام به انتشار كتابى نمود كه نام «Satanic verses» بر روى جلد آن خودنمايى مى‏كرد. معادل فارسى نام اين كتاب «آيات شيطانى» بود.
چهل روز بعد ابتدا كشور هند و سپس پاكستان فروش اين كتاب را ممنوع اعلام كردند.
متعاقبا چندين كشور اسلامى ديگر نيز اقدام به تحريم فروش اين كتاب نمودند. روز 24 دى ماه 1367 مسلمانان شهر «برادفورد» انگلستان طى تظاهراتى، اقدام به سوزاندن نسخه‏هاى كتاب «آيات شيطانى» نمودند.
روز 23 بهمن ماه برابر با 12 فوريه 1989، مسلمانان پاكستان در شهر اسلام آباد به تظاهرات پرداخته و ضمن دادن شعارهايى عليه آمريكا و انگليس و نويسنده كتاب «آيات شيطانى»، به طرف مركز فرهنگى آمريكا حركت كردند .اين تظاهرات به برخورد افراد مسلح از درون مركز فرهنگى آمريكا با تظاهر كنندگان انجاميد و باعث شهادت 6 نفر و مجروح شدن بيش از يكصد نفر گرديد.
فرداى همين روز در تظاهرات مسلمانان هند عليه نويسنده و ناشران كتاب مذكور به شهادت يك نفر از سوى نيروهاى مسلح هند منجر شد.

برای باقی پزوهش به ادامه رجوع کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعت 16:9 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

سلام خدمت دوستان گرامی و عزیزان دل ۳۰ سال با شکوه از انقلاب اسلامی نورانی گذشته و هنوز لذت شیرینی این انقلاب در دلها هویدا است .خودم نمیدانم این مطالب را چه زمانی در آرشیو وبلاگم قرار دادم اما به مناسبت فرا رسیدن ده فجر دیدم جالب است قرار دهم در این پست

وزیر شعار

دو سه شب پیش ، حاج “محمود مرتضایی فر” که همه مردم به واسطه لقبی که امام خمینی به طنز به وی داد یعنی “وزیر شعار” ، او را می شناسند ، در مراسمی که در مسجد بانو مفتخر به مناسبت بزرگداشت دهه فجر برگزار شد ، به بیان چند خاطره ناگفته درباره انقلاب پرداخت و خوشبختانه به سوالی که محمد مطرح کرده بود ، پاسخ و ذهن مرا از کاوش بیشتر نجات داد.

اول از همه بگویم که این مسجد، مسجدی است که خود آقای مرتضایی فرهر روز برای نماز خواندن به آنجا می آید و معمولا هم دوش به دوش همسرش و درحالی که عبایی بر دوش خود دارد و با همه اهل این محله قیطریه سلام و علیک می کند به این مسجد کوچک اما با صفا قدم می گذارد و هر گاه که روحانی جوان و خوش سخن آن نباشد ، به نیابت از او امام جماعت هم می شود .

امام در بهشت زهرا

در هر صورت ، آقای مرتضایی فر گفت : پس از سخنرانی امام در بهشت زهرا طبق برنامه ریزیهای دقیقی که در کمیته استقبال کرده بودیم قرار بر این بود که ایشان مستقیما به مدرسه رفاه در پشت مجلس تشریف بیاورند اما ساعتها گذشت و خبری از ایشان نشد.

در این مدت با توجه به جوی که بختیار ایجاد کرده بود ، کم کم شائبه ها و شایعه هایی چون احتمال ربوده شدن ایشان یا حادثه ای ناخواسته و ناراحت کننده در اذهان همه کسانی که در مدرسه رفاه به انتظار ایشان نشسته بودیم شکل گرفت و هر کسی در گوشه ای ناراحت و مضطرب ومتاثر بود که البته مرحوم آیت الله خلخالی “رحمت الله علیه” بیش از همه بیتابی می کرد.

آیت الله خلخالی

ساعت از هشت شب گذشته بود که حضرت امام تشریف آوردند و همه ما از خوشحالی اشک شوق می ریختیم و صلوات می فرستادیم ، اما آیت الله خلخالی که بیش از همه از دیدن امام و سلامت کامل ایشان خوشحال شده و به وجد آمده بود ناخودآگاه با همان عبا و عمامه شروع کرد به رقصیدن در جلوی امام ! و امام هم از کار ایشان بشدت خنده شان گرفت و همین موضوع فضای کل مدرسه رفاه را عوض و شاد کرد.

مدرسه رفاء

“مرتضایی فر” سپس توضیح داد که امام در مسیر بازگشت ، می خواهند که ایشان را به بیمارستانی که مجروحان و تیر خوردگان حوادث انقلاب بیش از همه ، در آنجا باشند ببرند و به همین منظور ، ایشان را به بیمارستان هزار تختخوابی (امام خمینی فعلی) می برند و رهبر کبیر انقلاب از بیماران و تنی چند از مجروحان حوادث انقلاب عیادت می کنند. سپس به منزل یکی از بستگان خود که در آن حوالی زندگی می کردند تشریف می برند و پس از نماز مغرب و عشا به طرف مدرسه رفاه حرکت می کنند.

وی دو خاطره دیگر هم نقل کرد از جمله اینکه : پس از چند روز از بازگشت امام خمینی .ره ملیگرایان تلاش بسیاری کردند تا از برگزاری دیدارهای عمومی ایشان جلوگیری کنند. اما به محض اینکه حضرت امام فهمیدند که آنها چنین تصمیمی دارند با تاکید بیشتر فرمودند که دیدارهای عمومی ایشان ، هم برای آقایان و هم برای بانوان ، حتما باید ادامه پیدا کند.

آقای مرتضایی فر همچنین خاطره دیگری را از روز ورود امام خمینی نقل کرد و گفت : در هنگام سخنرانی امام در بهشت زهرا ، من در جلوی صندلی ایشان نشسته بودم و وقتی که ایشان با آن لحن قاطع درباره دولت بختیار فرمودند:” من توی دهن این دولت می زنم ، من خودم دولت تشکیل می دهم …” ، آنقدر این جمله تاثیر گذار بود که من همانجا شروع کردم به دست زدن . و خیل جمعیت نیز به تیع من دست زدند. اما ناگهان متوجه شدم که در محضر علما دست زدن خیلی جالب نیست و فوری تکبیر گفتم و جمعیت هم به دنبال من “الله اکبر” گفتند و از همان لحظه بود که تکبیر گفتن برای تایید اظهارات سخنرانان در کشور باب شد که تا حالا هم این رسم باقی مانده است .

خاطره ازوزیر شعار - رقص آیت الله خلخالی- خاطرات امام در مدرسه رفاه

+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 13:21 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

سلام داشتم روی یک مقاله کار میکردم که درباره دنیای بیمار نت بود ولی این چند وقت که برای جم آوری بعضی کتاب ها با مترو و ماشین به این سو و آن سوی تهران میرفت دیدم نه بابا دنیای بیمار نت هنوز جا دارد که برایش مقاله و مطالب نوشته شودچرا خب حالا عرض میکنم

من بیمارم یا جامعه من

امروز یک چیزی دیدم که اول عصبانی شدم و دوم خندیم و سوم افسوس خوردم

اول: دیدم یک آقای با ماشین بغلم است و هر انساءاز جلو .بغل ....رد میشد تا دو کلیومتر با نگاه چشمانش ایشان را بدرقه میکند خب اینجا عصبانی شدم

دوم: همین آقا سر میدان انقلاب داشت یکی دیگر را بدرقه چشمی میکرد که ناگهان ماشین جلوی را همچنان بغل کرد که نگو من اینجا بود که بله بسیار خندیدم

سوم :گفتم چرا برای چی اینگونه شد که خودمان نمیدانیم چه شدکه چشمهای ما بیمار شد و ناموس و...را زیر سوال بردیم افسوس خوردم افسوس از اینکه این همه شهید این همه فداکاری این همه مظلومیت دیدیم اما هنوز مردهاو زنهای ما بیمار هستند اینها همه حقیقت است همین امروز وقتی رفتید به خیابان خب دقت کنید از بغال سر کوچه تا مترو همه چشمها بیمار گونه است

اما اومدم رفتم مترو دروازه دولت وقتی خب دقت کردم دیدم هیچ کس از نگاها در امان نیست البته این مورد هم زنانه بود هم مردانه ادم آب میشه تا بیاد برسه به یک صندلی بماند

رفتم دفتر یکی از دوستانم که دکتر روانشناس است صحبت کردم اونم چی ۴ ساعت گفت این یک بیماری خطر ناک است که به مغز و دستگاه روانی برمیگردداماسیددوست من خیلی از افراد به آن توجه ندارند و تازه فکر میکنند کار بسیار خوبی است و باقی بحث

 اما این حقیقت است که ما فرهنگ سازی سالم نه برای زنان کردیم نه برای مردها

اینم داستان عینی و حقیقی بنده که نصحیت هم به حساب میاد

از پیش دوست گرامی جناب آقای دکتر(...)مرخص شدیم همنجوری داشتم با خودم فکر میکردم چرا دیدم یک پسر جوان هم مشغول است و ....رفتم جلو سلام کردم گفت سلام بفرماید گفتم میشه با هم دوست شویم خندید گفت منو گرفتی گفتم نه جدی میگم میخواهم باهات دوست شم گفت من مخلصتم حالا چه امری دارید گفتم هیچی میخوام چند کلام با هم حرف بزنیم گفت داداش عشق است کجا گفتم هر کجا که شما بخواهید همون بغل خیابان شروع به راه رفتن کردیم من شروع کردم اون فقط گوش میداد گفتم از اینکه یک زن یا دختر را نگاه میکنی چه چیزی بهت میرسه گفت خب اونها هم نگاه میکنن منم نگاه میکنم گفتم من با اونها نبود با تو هستم گفت راستش هیچی ولی خب جذب میکنند ادم را گفتم یعنی چی گفت هیچی لباس پوشیدن .آرایش و .....چیزها گفتم خواهر داری گفت آره فلانی و فلانی البته اسمشان را گفت

بعد من شروع کردم به صحبت گفتم نگاه کن من اگر به خواهرهای شما بدونه هیچ فکری نگاه کنم اشکال ندارد که گفت نه گفتم حالا اگر من نگاه کنم و ایشان را از جلو بدرقه کنم تا صد متر جلو تر چی گفت یعنی چی گفتم یعنی نگاه کنم همون نگاهی که تو میکنی گفت :به جون خودم اگر سید نبودی یک چیزی بهت میگفتم هم نونت بشه هم آبت گفتم خب چرا تو نگاه میکنی گفت آهان چی گفتم هیچی همون کاری که خودت میکنی ذت منم بکنم

گفت داداش غلت کردم حرف حق جواب نداره

و باقی چیزها که دیگه حالش را ندارم الان بگم چون خوابم گرفته

اگر دوستدارید باقی این مطالب نوشته شود در نظرات بیان کنید البته شاید هم خودم نوشتم

یا علی

فریاد خدا جویان

مهدی خواهد آمد

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 2:30 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام


شیخ صادق خلخالی

ما به دفتر امام رفتيم و طبق معمول ، از هر دري سخن به ميان آمد و گفته شد : زمان آن فرا رسيده است كه مقبره پهلوي خراب شود . اين ايام مصادف بود با ورود مجدد شاه به مصر ، سادات با پناه دادن شاه، مي خواست او را در بازگشت به ايران كمك كند ؛ ولي ما مي خواستيم به او نشان دهيم كه ديگر در ايران هيچ گونه ريشه و پايه و خانه اي ندارد.

ما آن روز به سپاه رفتيم و فرزند رشيد اسلام، آقاي عباس دوزدوزاني ، سرپرست سپاه ، امكانات لازم را در اختيار ما گذاشت. ما در حدود دويست نفر ، با هم جمع شديم و با بيل و كلنگ ، به طرف حضرت عبدالعظيم به راه افتاديم .من در صحن مطهر حضرت عبدالعظيم براي مردم سخنراني پرشوري كردم و گفتم : دوره قرار گرفتن بناهاي زشت و زيبا در كنار هم ، پس از انقلاب اسلامي به پايان رسيده و مردم مسلمان ايران نمي توانند در كنار مزار شهيدان به خون خفته و چهره هاي درخشان اسلام ، مقبره جنايتكاراني مانند رضا خان و ناصر الدين خان و … را تحمل نمايند .بايد به هر وسيله كه شده ، مقبره هاي سردمدارن كفر و الحاد تخريب شود .

با صدور فرمان حركت بسوي مقبره پهلوي ، مردم بسيج شدند . آنها در همان دقايق اول خيلي تلاش كردند ، ولي در عمل مشاهده شد كه مقبره به قدري محكم ساخته شده كه بيل و كلنگ بر آن كارگر نيست . البته مواد منفجره و ساير لوازم را هم تهيه كرده وبوديم. از طرف ساختمان راديو و تلويزيون هم آمده بودند تا فيلمبرداري كنند. يكي سنگ ها را مي شكست ، ديگري پله ها را مي كند و سومي به در و پنجره حمله مي كرد . سر انجام كار به گريدر و بلدوزر هم كشيد .

ساعت ، حدود 4:30 بعد از ظهر بود كه از طرف بني صدر پيام آوردند ، مبني بر اينكه از تخريب مقبره دست برداريد. من اعتنا نكردم ، ولي كم كم كار جدي شد و جناب مير سليم ، سرپرست وزارت كشور نامه ای رسمی مرقوم و اعلام نمود که دستور از طرف شورای انقلاب و شخص آقای بنی صدر است و شما باید به هر نحو که شده دست از تخریب بردارید وگرنه مجبوریم طبق مقررات با شما عمل کنیم ، یعنی شما را توقیف کنیم. من دیگر دیدم جای تامل نیست لذا گفتم که: به آقاي بني صدر بگوييد، هرچه مي خواهد طبق مقررات انجام دهد و ما هم اینجا هستیم و تا مقبره را با خاک یکسان نکنیم از اينجا خارج نخواهیم شد.

ما از فرداي آن روز با توجه به اتفاقاتي كه افتاده بود و مقالات درج شده در روزنامه ها ، باز به كار خود مشغول شديم مردمي كه به زيارت حضرت عبدالعظيم مي آمدند ، با شعارهاي خود ما را تاييد مي كردند . تعداد بي شماري از مردم تهران براي كمك آمده بودند وفرياد مي زدند : مقبره هرچه زودتر بايد تخريب شود .

شايد شما ندانيد كه اين مقبره را تا چه حد محكم ساخته بودند . ما آن را مثقال مثقال مي كنديم و بلدوزر و گريدر و وسايل عادي، بدان كارگر نبود . سرانجام ، ما مجبور شديم كه با ديناميت ، مقبره را به تدريج خراب كنيم . هر روز مهندسين و كارشناسان تخريب از كارخانه سيمان ري مي آمدند و چه بگويم، متجاوز ار بيست روز طول كشيد تا آن دكور شيطاني فرو ريخت و به طور کامل تخریب شد . بعد از تخريب صداي شادي از مردم بلند شد و شور و شعف به قدري بود كه غير قابل وصف است .ما در جواب آقاي بني صدر در روزنامه ها نوشتيم كه اين خودكامگي نيست ، بلكه تبعيت از آراي ملت است.بعدا هم امام امت در بيانات خود، تخريب مقبره را تاييد كرد و فرمود: كار آقاي خلخالي درست است.

ما نه تنها مقبره رضا خان را با خاك يكسان نكرديم ، بلكه قبر عليرضا پهلوي و فضل الله خان زاهدي و منصور و ديگر سردمداران فساد را نيز نابود كرديم. همچنین دستور دادیم که سنگ قبر ناصرادلین شاه را بکنند،]اما[هر چه مقبره رضا خان را بيشتر مي كنديم، حتي اثري از استخوانهاي او هم بدست نيامد. بعدا معلوم شد كه شاه هنگام فرار ، استخوان هاي پدرش را برداشته و با خود به قاهره برده است و حالا در يك جاي امن نگهداري مي شود .

خاطرات آیت الله خلخالی، صادق خلخالی گیوی،نشر سایه، چاپ هشتم، 1383، ج1، صص342 و

منبع .تورجان

این پست ادامه خواهد داشت

+ نوشته شده در دوشنبه 22 مهر1387ساعت 6:17 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

بسم الله الحی کریم با عرض سلام خدمت تمام عزیزان و دوستان گرامی این چند وقت بسیار بسیار درگیر بودم البته باید بگویم که این درگیری و گرفتاریها برای خودم نبود فقط خسته شدم از یک نظر کاری و از نظر دیگر از دست یک مشت شیعه نما من همیشه گفتم و باز می گویم بنده کاری به کسی ندارم و دوست هم ندارم بدانم چه کسی میخواهد چه کار کند ژس خواهش میکنم از شما که اگر به این وب تشریف می اورید فقط و فقط مطالب را بخوانید و استفاده کنید اینجا مطب دکتر نیست که من بدانم شما چه مشکلی دارید یا چه مطالبی یا رویدادی در زندگی شما به انجام رسیده است

پس از این رو شروع وب سید را به عاشقان و محبین اهل بیت تبریک می گویم

+ نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 2:29 توسط سید

تعطیل شد

شما می توانید از سیستم نظرات شکایات خود را به نمایش بگذارید>>>>>> 

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 3:33 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

سوزاندن و چسباندن شخصی که قصد تخریب گنبد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم را نموده بود...

بعد از اینکه دشمنان حضرت محمد و خاندانش (صلی الله

 علیه و آله) از تخریب قبور شریفه بقیع دست کشیدند، به

 سوی قبر رسول صلی الله علیه و آله روی آوردند ... تا

 اینکه یکی از آنان از سقف گنبد بالا رفت تا حرم را منفجر

 نماید ... اما خدای تعالی او را با صاعقه ای نابود کرد ... و

  او را به گنبد چسباند ... و هرگز کسی نتوانست او را از

 گنبد پایین آورد...تصویر در ماه رجب 1427بعد از سالها که

 از معجزه می گذشت، برداشته شده است.

این گوشه ای از جوابی است که بر کسانی خواهند داد که
بگویند که چگونه امام زمان با سلاحهای امروزی مبارزه خواهند
کرد.
کور شود چشم کسانی که باور ندارند

منبع:www.burathanews.com

+ نوشته شده در یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 5:57 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

بسم الله المنتقم الجبارین

جنگهای جهان تمام شد او آمد همه در حال خنده و آرامش در زیر پرچم ولایت او آرامش و آزادی را به معنای حقیقی احساس می کنند

چه زیبا سخن میگوید چه چهره آشنای چه قد رعنای چه چه چه 

این چند وقت زمانی که در وبهای زرد گشت میزنم و می بینم که چه خود فریبانه دعاگوی آمریکا هستید

حالم بهم میخوره اینجا دیگر کجاست آیا ایران است آیا کشور شهیدان است و.........

دلم می سوزد زمانی که می بینم برادران و خواهران شیعه به جرم شیعه بودن در یمن به خاک و خون کشیده میشوندو چه بی رحم وهابیت لجن و نجس با آرامش کمال زیر پرچم آمریکا و اسرائیل اینچنین کارها را میکنند

seied110

بابا چهجوری باید گفت این خاک پاک وطن من است وطن و همه هستی من

شما در چه فکر و خیال پوچ به سر می برید کجا و کجا

شما در خواب ناز و مهربانی زیر پرچم اسلام آرام هستید

پس دیگر درد تو چیست نامرد خدایت را شکر کن که رهبرو مرجعی داری همچون حضرت آیت الله العظمی خامنه ای.حفظه الله .و رئیس جمهوری همچون احمدی نژادکه دربرابر طوفان دشمنان ایستاده و برای ظهور و آمدن ان عزیز از خواب خود گذشته

می گوید خیر پس اینها چیست

به خاک خون گشیدن در لبنان و فسطین آه آه

seied3

نکنه اینها هم دروغ است که مردان به جرم اینکه شیعه هستند و می خواهند آزاد زندگی کنند باید در حبس باشند جرم من و تو چیست خدایا مولایم کجاست مولا مولا مولا

seied4

از کشتار ، تجاوز به زنان شوهر دار، تجاوز به دخترک ۸ .۹ ساله و.......

اشک در چشمانم جاریست بغض در گلویم خفگی برایم ایجاد کرده جرم پسرک نوجوان شیعه  چیست که در وطن خود خواهان آزدای است

seied5

اینجا عراق ،یمن، لبنان ،فلسطین یا افعانستان نیست اینجا ایران کشور من است کشور تو کشور هر آزاده و ولایت مدار

 یا الله از تو قلب سلیمی و فکری پاک خواهانم تا در زیرپرچم توجهات ولایت حضرت صاحب الزمان.عجله الله.خدمت کنم برای دین پاک تو همان دینی که در کتب اهل ادیان نام او را اولی قسم یاد کردی و خواستار ظهور مولای غریب خود هستم خدایا یا شهادت را ارزانی من کن یا پیرروزی و ظهور را بر چشمانم روشن فرما

اینجا ایران پاک مرز پاک شهیدان و شیر مردان و شیر زنان است اینجا مردها از نامردها مشخص هستند

ما آماده هستیم بسم الله.الله اکبر

فریاد آزادی خواهان

مهدی خواهد آمد

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 1:36 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

بسم الله الحی العزیز

با عرض سلام خدمت تمام دوستان عزیز 

 راستش میخواستم یک پست دیگر قرار دهم ولی دیشب سیما یک گزارش بسیار صمیمی از دیدار رهبر عزیز و فرزانه حضرت آیت الله خامنه ای .حفظه الله پخش کرد که در این دیدار رهبر عزیز با کارکنان شیراز در گفتگو بود که یک داستان جالب را گویا شد .خیلی قشنگ بود راستش برای خود من  جالب بود که آقا این چنین جالب خستگی چند ساعته مردم که به دیدار ایشان آمده بود را با گفتن این داستان به خنده مستانه تغییر دادآقا گفت افتخار کنید به این کشور و این شهر

ناگهان همه چهرها منتظر شدند که فرمایش آقا را گوش کنند

آقا با همان چهره خندان گفتند:

seied

آقا:

یکی از دوستان روزی که به دیدن ما آمده بودند: تعریف میکرد که به کشور روم رفته بودند و در این سفر آنها را به صحرای می برند که خشک و هیچ نشانی از حیات در آنجا وجود نداشته و مترجم گروه رومی به جمعیت می گوید اینجا همان جای است که لشگر ایران به دست روم شکست خورده و  به گفته آن افراد ما هر چه نگاه کردیم همه جا صحرا و بیابان بودو ما هر چه دنبال مدرکی بودیم هیچ نیافتیم

 ولی شما خوب نگاه کنید به همین کازورن یک تخته سنگی است که کار دست است وبرای زمان پادشاهی آن زمان . روی این سنگ نمایش داده است که پادشاه روم در پیش پادشاه ایران آن زمان سر به فرود آورد است

پس این به آن در

نوشته دیگر از وب سایت تابناک


سلامتی مقام معظم رهبری صلوات

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 12:55 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

عرض سلام و ادب دارم خدمت تمام عزیز انم و نور چشمانم راستش را بخواهید دیدم وب سید چند وقتی است

 مطالب و بروز رسانی نکرده است من در پست قبل توضیح داده بودم

اما وقتی نگاهم به یک نظر که با نام مینا از کشور رمانی به ثبت رسید افتاداول اشکم جاری شد که دیدم یک هم وطن ایرانی این چنین درد دل کرده و خواستار بروز رسانی وب سید است تصمیم گرفتم برای وب سید هر کاری کنم

****************

گوشه از نظر را به نمایش میزارم البته قسمتهای را حذف کردم چون شخصی و خصوصی می باشد

نویسنده: مینا
سه شنبه۱۰ اردیبهشت۱۳۸۷ ساعت: 16:56
سلام
خسته نباشیدآقا سید عزیز من نمیدانم چهجوری بایدبرای  این همه مطالب زیبا از شما تشکر کنم راستش من آدم زیاد.......
...............ولی وقتی این چنین وبی را دیدم که چهقدر صادق و قشنگ مطالب مذهبی را درج میکند به خودم می بالم که یک ایرانی هستم راستش من در ایران زندگی نمیکنم ولی خوشحالم که یک ایرانی هستم
راستی راه اندازی سایت فرهنگی صبح امید رو به شما و همه دوستداران عزیز تبریک میگویم 
و خوشحالم که این چنین به فکر مذهب شیعه هستید اینجا هیچ ازخدا و .......................................
نمیداند ............................................................امابایدبگویم به شما برادرم که.................................
 ...............................................اما در آخر به گفت زیبای شما حضرت مهدی خواهد آمد و چشمان آلود  ما روشن  خواهد شد
خواهر شما مینا .
موفق و پیروز باشید
******************

اما بعضی ها هم سوالهای میکنند گفتم خوبه این داستان را بزنم شایدبه اشتباه یک طرفه خود پی ببرندداستان قشنگی است

راستی بازم ما مخلص همه هستیم

123456789

عبید زاکانی نقل می­کند که واعظی روی منبر در اوج خطابه بود؛ با شور و هیجان. یک نفر از پای منبر بلند شد و از شیخ پرسید نام زن شیطان چیست؟ شیخ که رشته­ی کلامش پاره شده بود، گفت بیا جلو تا در گوشت بگویم. وقتی طرف به کنار منبر رسید، واعظ دق دلی خالی کرد و چند تا فحش آبدار نثار او که منبرش را به هم زده است کرد تا دیگر با این سؤالات بی­خودی منبر را خراب نکند. وقتی برمی­گشت مردم گفتند اسم همسر شیطان را به ما هم بگو. گفت باید از خود آقای واعظ بپرسید

لطف فرماید خب به وب سید نگاهی فرماید اگر اشکالی داشت بیان فرماید

شما عزیزان می توانید با گلید بر روی نوشته زیر به سایت صبح امید دست پیدا کنید 

سایت علمی فرهنگی صبح امید

+ نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 3:15 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

 با عرض سلام و ادب خدمت تمام دوستان گرامی

حق باشماست که گفته بودید چرا وب سید را بروز نمیکنید

اما

سید درگیر را اندازی وب سایت صبح امید بود

http://www.sobheomid.ir

سایت علمی فرهنگی صبح امید

دوستان عزیزم با یاری حضرت حق و عنایت کریمانه حضرت حجت آقا صاحب الزمان .ع.توانستیم وب سایت صبح امید را فعال کنیم که انشاالله بتوانیم برای مذهب مقدس و عظیم شیعه کاری ناچیز را به انجام برسانیم

و همینجا از تمام دوستان وبلاگ نویس و مدیران سایتها دعوت به دیدن و عضویت در این سایت میشود

همینجا کمال تشکر و قدردانی را از برادر عزیز و گرامیم جناب آقا محمد سلیمی دارم که در راه اندازی سایت همه زحمات بر  حق ایشان بود و بسیار ایشان را به زحمت انداختم و فقط میتوانم بگویم انشاالله در تمام دوران زندگی خود موفق و دولت عزت ایشان پایدار باشد

برای دیدن سایت صبح امید روی نوشته زیر گلید کنید

سایت علمی فرهنگی صبح امید

+ نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 14:31 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

بسم الله الحی الجمیل

به نام خداوند زیباکه عید را برای پاکی به بشر هدیه داد

یا مقلّّب القلوب و الابصار
یا مدبّر الیل و النّهار
یا محوّل الحول و الاحوال
حوّل حالنا الی احسن الحال

www.seied.ir

با سلامی گرم وشاد باش خدمت تمام دوستان عزیزم و محبین گرامی آل الله پیشاپیش عید باستانی وبهاری ایران را به همه تبریک می گویم وچه زیبا تقارن پیدا کرد آيين ملي نوروزی با آغازين روز ولايت و امامت حضرت ولي عصر(عج) وانشاالله این تقارن  پر بهجت و خوبی باشدو همه از این عید کمال استفاده را کنیم و زندگی خود و روح خود را پاک کنیم

وچه زیباست  در اولین دقیقه از نوروز حرف دل و دعایمان این باشد

اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه

و النصر و اجعلنا من خير انصاره و

اعوانه و المستشهدين بين يديه

www.seied.ir

وبرای این پست آخر در سال ۱۳۸۶ گفتم چه خوب است چند روایت بیان شود

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود

و امام جعفر صادق علیه السلام می فرمایند: در نوروز بود كه خدا از انسان ها عهد بندگي و بيعت از خليفه الله و انسان كامل را گرفت و اين در حقيقت عهد پيروي از همه خوبي ها و زيبايي هاست

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت وزمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بتهای قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امردر آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست

+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 10:30 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

هدایت تیم ملی فوتبال را به دکتر الهام بسپارید!

سلام راستش من نه اهل فوتبالم نه اهل زیاد دیدن فوتبال ولی خندم از این میگیره که در حال حاضر مربیان و عزیزان خوبی را داریم که می توانند کشتی فوتبال را هدایت کنند .حالا چرا می خواهیم بگویم که جنس خارجی بهتر است را نمیدانم ولی-این تیم ملی فوتبال هم شده حکایتی-یه روز میگن (با افتخار ) خاویر کلمنته سرمربی شد و هرکس این انتخاب رو افتخاری برای خودشون میدونستن. یه روز دیگه میگن گزینه خارجی نه فقط خارجی!

بازی با اسمهای مختلف و مسخره کردن دوستداران فوتبال -غافل از اینکه خودشون مسخره هستند.

بد نیست اقای کفاشیان هم هر شب مروری بر مصاحبه هاشون داشته باشن -بخندد و حرص بخورد!

...صفایی فراهانی-علی کفاشیان-مهدی تاج -ناصر شفق و... اینا همه اسم افرادی هستند که بدشون نمیاد مردم رو سرکار بزارن.

www.seied.ir

اما یک خواهش از رییس جمهور محترم!

بیا به این نابسامانی پایان بده -دکتر غلامحسین الهام (سخنگوی دولت- وزیر دادگستری-رییس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز و...) رو که واقعا انسانی وارسته با توانایی بالایی هست -به عنوان سرمربی جدید تیم ملی انتخاب کن!

هم خوب حرف میزنه(خوب سخنگوه)خوب قانون میدونه و هم بدنی ورزیده و ورزشکاری داره- وعده های قشنگ هم که خوب بلده!

البته در محافل خواص روی علی دایی بعثهای است .البته باید بگویم چون مدیران شبها خسته به منزل روج میکنند و بیشتر برنامه ۹۰ -۹۰ را می بینند دوستدارن درویش علی دایی در این برنامه حضور داشته باشند تا آقی فیدوستی پور .....و خنده های ......

حالا ببینیم .

+ نوشته شده در یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 8:17 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

فيلم توضيح آيت‌الله‌ بهجت درباره قمه‌‌زني

 در پي رد جواز قمه زني از سوي آيت‌الله بهجت فيلم توضيحات اين مرجع تقليد منتشر شد

آن چه بنده نقل كرده‌ام، مخالفت مرحوم استاد آقا سيد ابوالحسن اصفهاني (رحمت الله عليه) با عمليت قمه و آن كه تا آخر هم مخالف ماندند و هيچ اجازه ندادند

122122

حضرت آيت الله بهجت در پاسخ به استفتائي، مطالب منسوب به وي درباره جواز قمه‌زني را رد كرد.

حضرت آيت‌الله محمد تقي بهجت در پاسخ به استفتائي، مطالب منسوب به وي درباره تقدس خون قمه زنان و جواز اين بدعت را رد كرد.
متن كامل اين استفتا و پاسخ آن بدين شرح است:
«محضر مبارك مرجع بزرگوار، حضرت آيت‌الله العظمي بهجت(دام ظله العالي)
سلام عليكم؛
به استحضار مبارك مي‌رساند، مدتي است يك لوح فشرده (سي دي) با عنوان «حقيقت مظلوم» در ارتباط با فتواي مرحوم اصفهاني به وجوب قمه‌زني، تكثير و توزيع گرديده و در آن با نقل قول و انتساب مطلبي به جنابعالي در راستاي تقدس خون قمه‌زنان و وصيت حضرت‌عالي براي همراهي در كفن و قبر خود بهره‌برداري نموده و در اين مطلب استناد به حضرت‌عالي نموده‌اند، مستدعي است در جهت تنوير افكار مقلدين حضرت‌عالي نسبت به صحت و سقم مطلب مزبور اعلام نظر نماييد. باتشكر، جمعي از مقلدين حضرت‌عالي، تهران، مسجد امام موسي‌بن جعفر(ع)

1444
پاسخ:
باسمه تعالي
آن چه بنده نقل كرده‌ام، مخالفت مرحوم استاد آقا سيد ابوالحسن اصفهاني (رحمت الله عليه) با عمليت قمه و آن كه تا آخر هم مخالف ماندند و هيچ اجازه ندادند.
اما بنده چنين لباس خون آلودي ندارم و چنان وصيتي هم نكرده‌ام»
گفتني است، در دوران كنوني با توجه به تبليغات گسترده عليه مكتب شيعه، مراجع و بزرگان با قمه‌زني و كارهايي از اين دست كه موجب وهن دين و مكتب اهل‌بيت (ع) است به شدت مخالفند و آن را نوعي بدعت مي‌دانند. در همين راستا اداره ارشاد قم با انتشار كتابي با عنوان دست پنهان، تاريخچه قمه‌زني و ديدگاه‌هاي مراجع و بزرگان دين را نسبت به اين عمل انحرافي گردآوري كرده‌ است.

شايان ذکر است، متن کامل کتاب دست پنهان به نشانيhttp://www.rasanews.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=26053 در دسترس علاقه مندان است
.

برای دریافت فیلم روی همین نوشته گلید کنید

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت 19:46 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

با عرض سلام وادب خدمت دوستان گرامی راستش گفتند  پست

قلیان و نسل سوخته

را حذف کن گفتم چشم ببخشید شرمنده اخلاق ورزشگاری شما

 ولی برای خالی نبودن این پست قلمی از ابطحی میزنم


قلیان و نسل سوخته  

www.seied.coo.ir

قلیان ممنوع چون برات خوب نیست

6566655

چند روزی است که قلیانها از سطح شهر تهران و کافهها و تفریحگاهها جمعآوری شده است. وزارت بهداشت و نیروی انتظامی در یک همکاری مشترک بر این مهم نظارت دارند و همکاری میکنند. مبارزهی نرم با استعمال دخانیات مثل سیگار، بدون دخالت پلیس در همه دنیا مرسوم است؛ اما در عوض در همهی دنیا جوانان امکانات تفریحات مختلف را دارند. در شرایط فعلی کشور که اکثریت جامعه را جوانان تشکیل میدهند، و دهها دلیل برای نیاز این جامعه به تفریح وجود دارد، گستردگی افسردگیها در نسل جوان، یأس و ناامیدی نسبت به آینده، گرانی مسکن و مشکل شدن ازدواج و طبعاً کم شدن امید به زندگی، محدودیتهای فوقالعاده برای حضور و رفت و آمد در شهر، مشکلات کنکور دانشگاهها و اخیراً مشکل گزینش در دانشگاهها، بخشی از زندگی عمومی نسل جوان است که شاید تفریح کوچکی بار آنان را برای مدت کوتاهی تقلیل دهد. دولت وظیفه دارد که برای چنین جامعهای امکان تفریح را فراهم کند. این لطف نیست، یک وظیفه است. در شرایطی که این وظیفه به کلی فراموش شده، عدهای از دستاندرکاران حکومتی فقط به محدود کردن اندک تفریح ممکن اقدام میکنند. مبارزه با قلیان کشیدن در کنار رودخانهای یا در رستورانی، مبارزه با دخانیات و عملی برای حفظ سلامت جامعه تلقی نمیشود؛ این کار مبارزه با حداقل تفریحی است که جامعه میتواند داشته باشد. آلودگیهای هوای تهران به مراتب بیشتر از چند پک قلیان به سلامت آدمها آسیب میرساند. وفور مواد مخدر در شهر کار خطرناکی است که هر روز گسترش مییابد. دولت اگر به مسائل جامعه به طور همه جانبه مینگریست و برای آرامش و تفریح نسل جوان احترام قائل بود، حداقل تفریح را سامان و گسترش میداد تا برای ارضای حداقلی نیاز جوانی جامعه چارهای اندیشیده باشد، تا به جوانان حرمتی قائل شود. کم کردن اشتیاق به دخانیات البته کار مثبتی است ولی تفریح باید جدی گرفته شود


ببخشید دیگه این پست حذف شد .برای چی را نمی توانم بگویم  فقط شاید دست نوشتم.....

+ نوشته شده در پنجشنبه 6 دی1386ساعت 3:14 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

هر آن کـه جانب اهل خدا نـگـه دارد
خداش در همـه حال از بلا نـگـه دارد
 
121

قلیان و علامه مجلسی

می گویند مرحوم مجلسی که از علمای معروف نامدار شیعه است، اهل قلیان بود. یکی از علمای نجف که خیلی با دخانیات بد بود، رساله ای در حرمت و مذمت قلیان نوشت و آن را داخل بقچه ای گذاشت و با احترام برای علامه مجلسی فرستاد. علامه هم در پاسخ این رساله، دستور داد از بهترین تنباکوی اصفهان کمی آوردند و آن را داخل همان بقچه گذاشت و برای آن عالم نجفی فرستاد تا دیگر چنین رساله ای ننویسد.

همین جوری

+ نوشته شده در جمعه 30 آذر1386ساعت 5:47 توسط سید | بفرستید داغ کن -بالاترین داغ کن -بالاترین داغ کن - کلوب دات کام

مطالب قدیمی‌تر