سلام خدمت دوستان عزیز و گرامی ,امروز میخواهم این پست وبم را اختصاص بدم به مهدی آنیلی یا ادواردو آنیلی (به انگلیسی: Edoardo Agnelli) در ۶ ژوئن ۱۹۵۴ درنیویورک از پدری ایتالیایی و مادری یهودی پا به عرصه دنیا گذاشت.
جوانی که سر گذشت زندگانیش زیباست و فقط به خاطر اینکه دنبال حقیقت بود به دست خانواده ش به قتل رسید
جوانی که همه چیز را به عشق امام زمان (عج) کنار گذاشت و به ثروت پدرش و مقامی که در انتظارش بود پشت کرد فقط به خاطر حقیقت و عشق به اهل بیت علیه السلام
.jpg)

مهدی آنیلی در گوشه ای از نوشته خود نگاه خویش به ثروت و پاسخگویی در روز جزا ذکر می کند.توجه شما را به این نوشته جلب می نمایم: همه به خدا وابسته اند. بنابراین ثروتمند بودن قطعا در درجه دوم قرار دارد.، اگر قرار بر به اجرا گذاشتن ارزش های معنوی باشد، برعکس، معتقدم که شخصا روزی خود را از آن ثروتی که در اختیار من باشد رها خواهم کرد و به کشوری دور دست خواهم رفت، و بعد باز خواهم گشت . جدی می گویم.این موضوع می تواند شک و تردیدهای بیشتری برای پدرم ایجاد کند، ولی باید صبر کرد. آنچه امروز با آن مخالفت می ورزم به خاطر میل به قدرت نیست. البته قدرت زیبا جلوه می کند ولی خطراتی است که در دستان اشتباهی قرار گیرد. امور خانواده من وارد منطق منحرفانه خواهد شد. این همان دیگاه نخواهد بود. من با این جریان مبارزه خواهم کرد. نه به خاطر قدرت شخصی، بلکه برای منافع کلی تر. اگر قدرت خانواده ما در دستان اشتباه بیافتد، یک امر بسیار خطرناک برای کشور است.



شهيد
شوشتري كه از فرماندهان بزرگ دوران دفاع مقدس بودند پيشتر خاطراتي را از
حضور فرزندان مقامات ارشد نظام در جبهه هاي دفاع مقدس منتشر كردند كه بخشي
از آنها در سال 86 در يكي از رسانه ها منتشر شده بود . متن اين خاطرات
بدين شرح است :در زمانه بسیار حساسی هستیم میگویند آخر زمان است

قبول داریم و باور که آخر زمان است و دشمنان آماده برای حمله به مذهب مقدسمان
بعضی وقتها که سایت ها وکتاب.روزنامه.مقاله های سیاسی را نگاه میکنم به کینه هزاران ساله این دشمنان
بیشتر پی میبرم
از جنگهای سلیبی تا رخنه کردن در لباس های مقدس
حال بعد از فرمایش ولی فقیه زمان .تک
مرجع تقلید .نائب امام .رهبر عزیز و فرزانه حضرت آیت الله خامنه ای (حفظه
الله ) که فرمودند : دیگر از فتنه و خسارات بعد از انتخابات دوری کنید باز
شاهد هستیم که بعضی از روحانی نماها که به معنای کلامه لانه و صدای کفار
در قلب کشور شیعه را کنتور میکنند ,چه ساده لوحانه و حمارانه حرفهاو
تهمتهای خود را بیان میکنند
مگر غیر از این است که در فقه اسلام مرجعیت نباید به کسی فحاشی ,تهمت,غیبت نکند .
حال بعد ازفحاشی عریان .اینبار پای خود را فراتر از لانه خود گذاشتند و به مرجعیت و روحانیت محترم شیعه توهین میکنند
که من بودم که ایستادم .فلانی و فلانی احمق هستند که پیام تبریک دادند
فلانی ساده لوحی هست که امام جمعه است .و در جای دیگر با چشمهای فنته آلود میگوید فلانی که در فلان منسب هست قصاب است
مرا ببخشید
اشک در گلویم ریخته و خون در چشمانم نشسته چه شد که اینگونه شد را الله میداند
باید پرسید
باید گفت
باید رساند که
چه چیز را !!!!!
گوشه ای از خاطرات : کتاب یک جاسوس شما را روج دهم
حال پیدا کنید پرتقال فروش را !!!
خاطرات خواندنی یک جاسوس در همین بلاگ

شهید ضرغام اعتقاد داشت: به برکت وجود امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی، خیلی از اشخاص به گونه ای "حرّ زمانه" شدند
شهید مظلوم

جمعه گذشته مسجد سید قطب سنندج رنگ خون گرفت .دست های پلید استکبار از آستین مزدوری خبیث بیرون آمد و ماشه کوته فکری را بر روی عالم متعد و فرزانه و ولی شناس چکاند
آری,ماموستا حاج ملا محمد شیخ الاسلام به خیل عظیم شهدا پیوست .
مردم سنندج او را منادی راست قامتی و اتحاد و اتفاق می داستند.
او تمسکش حبل الله ,تولایش حب الله و تبری اش از عناصرمزدور و خود فروخته ای بود که نهروانی می اندیشدند و سرهای خود را در آخور دشمن داشتند .
رهبر فرزانه انقلاب عاملان این جنایت را اربابان فرعون صفت و قاورن منش دستگاه استبداد و استکبار نامید و ایشان را شهید مظلوم لقب دادو برای {شهید مظلوم} ماموستا همین بس که رهبری عادل و ولی فقیه عالم ایشان را {شهید مظلوم }بنامند.
اما انتظار میرفت کسانی که برای کشته شدن قانون شکنان و حاضران در اغتشاشات پس انتخابات ریاست جمهوری عنوان مقدس {شهید} داده وبرایشان {شهید مظلوم} نوشتند ,امروز و در پی شهادت ماموستا شیخ الاسلام و سه عزیزدیگر خدمتگزار به مردم کردستان هم {نامه} می نوشتند.
آیا کسانی که از کشته شدگان اغتشاشات و براندازان نظام را شهید مظلوم می دانند به راه و روش شهید ماموستا هم اعتقاد دارند یا از به شهادت رسیدن یک مرید واقعی رهبری و متعهد به ولایت خرسندند ...
ادامه نامه به آقای لاریجانی!
...امشب مجهز تر بوديم هر نفر يك باتوم داشتيم ،اول از وليعصر روبروي پارك ساعي شروع كرديم و بعد از آزادی آنجا رفتیم خيابان گاندي ، دير رسيده بوديم ، برادرا قبل از ما زحمتشون رو كشيده بودند ، بعد رفتيم روبروي پارك ملت كه خدا قسمت كرد و همشون رو جمع كرديم ، بعد رفتيم پارك وي كه دست حزب الله بود شکرخدا ، بعد رفتيم سر زعفرانيه كه به قول بچه ها ي جبهه که حدودا 6-5 تا شون با ما بودند ، محور عملياتي سختي بود.وسط ولي عصر آتش روشن کرده بودند كه در آن 5 تا موتور آدمهای ريشو و چند تا سطل آشغال مشغول سوختن بود. غوغايي بود ، تعدادشون هم خيلي زياد بود كه در نهايت ظرف حدودا 30 دقيقه با دادن چند تا جانباز از ناحيه سر و چشم و بیضه و ... ، به حول و قوه الهی دهنشون رو سرویس کردیم .

لازم به ذكر است كه ازاين عمليات برخوردهاي محكمتري با عوامل اغتشاش و سنگ اندازی مي كرديم و مثلا اگر بعد از سنگ اندازي داخل خانه هايشان سنگر مي گرفتند و از آنجا سنگ مي انداختند با شكستن درب حیاط خانه ها به داخل حياط و پاركينگ آنها مي رفتيم و با شكستن شيشه اتومبيلشان انتقام سر هاي شكسته و موتورهای سوخته بچه ها را مي گرفتيم.
البته با شناسايي دقيق توسط نيروهايي مثل من كه ريش نداشتند .چون دستمان به خودشان که نمي رسيد ، يا فرار مي كردند و متفرق می شدند و یا به داخل محوطه داخلی خانه شان مي رفتند ، كه ما هم فقط تا پاركينگ مي رفتيم.
آنروز
که یکی از مداحان مشهور ، قالیباف ، شهردار تهران را "عمر سعد" زمان خطاب
کرد،بسیاری ،از جمله ، نگارنده این سطوربه نکوهش این تشبیه پرداختند.
گزارش تحقیق و تفحص مجلس در سال ۸۵ درباره عملکرد مرکز امور مشارکت زنان بمدیریت زهرا شجاعی
عدم مصرف بودجه در محل خود و سوءاستفاده از مقام و موقعيت اداري و اعتبارات دولتي - شركت دادن همسر، فرزندان، خواهران و فاميل در معاملات مركز - دريافت وجوهي از نهادهاي بين المللي به صورت ارز كه هيچ كدام در صورت هاي مالي ثبت نشده است از تخلفات مرکز مشارکت زنان در زمان تصدی زهرا شجاعی بوده است
دیروز خبری را خواندم به گزارش ایرنا به نقل از ((خبرنامه دانشجویان ایران)) با این عنوان ((زهرا شجاعی در شهرداری تهران))
این پیشنهاد یعنی حضور زهرا شجاعی در پست مسئول امور زنان شهرداری تهران را هادی ایازی مشاور عالی شهردار تهران به جناب قالیباف داده تا جمع حامیان میرحسین موسوی -شما بخوانید قانون گریزان- در شهرداری تهران جمع باشد.
البته پیشنهاد بنده به عنوان یک شهروند تهرانی به جناب قالیباف این بود که بهتر است اداره پست مسئول امور زنان شهرداری تهران را هم به جناب ایازی بسپارید تا عدد شغلهای ایازی در شهرداری تهران دو رقمی گردد.
به هر حال زهرا شجاعی به قالیباف معرفی شده و تصدی او بر این پست نزدیک است- اما زهرا شجاعی کیست و چگونه مدیریت میکند؟
برای شناخت هرچه بیشتر زهرا شجاعی نظر شما را جلب میکنم به ((گزارش تحقیق و تفحص مجلس درباره عملکردمرکز امور مشارکت زنان)) که عینا از شماره ۱۸۴۹۶ روزنامه کیهان بتاریخ پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۸۵ برداشت شده است:
روزنامه کیهان در صفحه اول و با تیتر ((گزارش تحقیق و تفحص مجلس درباره عملکردمرکز امور مشارکت زنان)) به این مطالب اشاره میکند:
((هیئت تحقیق و تفحص مجلس اعلام کرد عدم مصرف بودجه این مرکز در محل خود در حکم تصرف غیرقانونی محسوب می شود))
((سوء استفاده از مقام و موقعیت اداری و اعتبارات دولتی -دریافت وجوهی از نهادهای بین المللی- شرکت دادن بستگان و فامیل در معاملات و عدم رعایت ایین نامه مسافرت های خارجی از جمله تخلفات این مرکز گزارش شده است))
کیهان شرح این گزارش را که در جلسه علنی روز چهارشنبه ۳۰ فروردین در مجلس شورای اسلامی قرائت شده -در صفحه ۱۴شماره ۱۸۴۹۶ اورده است که:
((براساس
این گزارش عدم رعايت مصرف اعتبارات در چارچوب قوانين جمهوري اسلامي از
ديگر مواردي است كه اعضاي هيئت تحقيق و تفحص در گزارش خود به آن اشاره و
عنوان كردند: عدم مصرف بودجه در محل خود كه در گزارش تفريغ بودجه ديوان
محاسبات هم آمده بود، از جمله تخلفات اين مركز است كه طبق ماده 93 قانون
محاسبات عمومي محاسبات در حكم تصرف غيرقانوني محسوب مي شود و از مصاديق
ايجاد تعهدات، خلاف قانون برنامه دولت است.
اعضاي تحقيق و تفحص،
سوءاستفاده از مقام و موقعيت اداري و اعتبارات دولتي، دريافت وجوهي از
نهادهاي بين المللي به صورت ارز كه هيچ كدام در صورت هاي مالي ثبت نشده
است را از ديگر موارد تخلف اين مركز عنوان كرده اند. شركت دادن همسر،
فرزندان، خواهران و فاميل در معاملات مركز و عدم رعايت آيين نامه مسافرت
هاي خارجي و سفرهاي بي مورد در بردن افراد غيرمتخصص و بدون نياز به آنها
نيز از ديگر تخلفات اين مركز گزارش شده است.))
((در اين گزارش با اشاره به ضعف معاونت امور بين الملل مركز امور مشاركت زنان از لحاظ نيروي كارشناسي و ضعف ارتباط با ساير دستگاههاي دولتي نظير وزارت امورخارجه و سازمان هاي بين المللي تصريح شده: تبيين ديدگاه هاي اسلامي در زمينه زنان و ارائه تصوير صحيح از زن مسلمان به جامعه جهاني و ارائه تصوير صحيح از زن ايراني انگيزه و تخصص و پشتكار مي طلبد كه مديريت امور بين الملل مركز امور مشاركت زنان به دليل نامشخص بودن برنامه هاي بلندمدت و ميان مدت و درگير شدن در مسايل روزمره نتوانسته است به اين اهداف مهم دست يابد.
براساس اين گزارش در چهل و نهمين كميسيون زن كه در اسفندماه 83 در نيويورك برگزار شد رئيس محترم مركز به همراه هيئتي از جمهوري اسلامي ايران شركت داشتند و در اين اجلاس رئيس محترم مركز (زهرا شجاعي) اعلام داشتند: در پكن پذيرفتيم خشونت مانع اساسي در برخورداري زنان از حقوق بشر و آزادي هاي بنيادين است. ما هرگونه خشونت عليه زنان را از هر شكل به استناد هرگونه عرف و سنتي محكوم مي كنيم و بر اتخاذ تصميمات يكپارچه جهت جلوگيري و امحاء خشونت عليه زنان تاكيد نموديم.))
همچنین روز یکشنبه ۳ اردیبهشت ۸۵ ادامه گزارش تحقیق و تفحص از مرکز مشارکت زنان در جلسه علنی مجلس قرائت می شود که شرح ان در روزنامههای روز دوشنبه ۴ اردیبهشت ۸۵ منتشر شد.
روزنامه کیهان در شماره ۱۸۴۹۹خود ادامه گزارش تحقیق و تفحص که توسط حسینی مخبر کمیسیون فرهنگی قرائت شد را اینچنین می نویسد:
((رشته
مطالعات زنان كه در آغاز فعاليت با هدف آشنايي با ديدگاه اسلام درباره زن
و اصلاح نگرش ها پيشنهاد شده بود هم اكنون مركز تلاقي انديشه هاي فمنيستي
است كه در نقطه اشتراك اين انديشه ها نقد قوانين جمهوري اسلامي و ديدگاه
هاي مذهبي است.
مركز مطالعات و تحقيقات زنان از ديگر مراكز آموزشي است كه توسط مركز امور مشاركت زنان راه اندازي شده است.
اين
مركز در دو دانشگاه تهران و شيراز مستقر شد. در شكل اداره اين مراكز همين
مطلب كافي است كه مجري اغلب قراردادها رئيس مركز بوده است و همسر و فرزند
ايشان نيز به عنوان طرف قرارداد صاحب امضا بوده اند و تاسيس اين مركز با
كمك صد هزار دلاري سازمان ملل همراه بوده است و عموما از تفكرات
دگرانديشان تحت عنوان فمنيسم بهره مي بردند. مركز اطلاع
رساني زنان از ديگر مراكزي است كه توسط مركز و همكاري دفتر برنامه عمران
ملل متحد به عنوان موسسه غيرتجاري بانوان ايران تاسيس گرديد.
اين مركز از جمله مراكزي است كه به رغم تلاش فراوان جهت اخذ پروانه فعاليت هم اكنون بدون پروانه و شماره ثبت مشغول فعاليت است.
مخبر
كميسيون فرهنگي سپس در مورد نتيجه گيري در تحقيق و تفحص پيرامون مركز امور
مشاركت زنان گفت: با عنايت به مطالب پيش گفته در بخشهاي مقدمه و عملكرد
اين گزارش مي توان نتيجه گيري كرد در بخش تحقق اصول و سياستهاي مصوب
شورايعالي انقلاب فرهنگي مركز مكلف بوده تا بينش توحيدي در تمام شئون و
عرصه هاي حيات فردي و اجتماعي را در جامعه خصوصا سازمانهاي غيردولتي زنان
حاكم و نهادينه نمايد و نسبت به تقويت جايگاه واقعي زن مسلمان به عنوان
مادر فراهم آورد. همچنين اين مركز مي بايست زمينه هاي لازم براي ايفاي نقش
و رسالت زن به عنوان مربي نسل آينده و مشاركت فعال زنان در امور اجتماعي،
فرهنگي، هنري، سياسي و مبارزه با بينش ها و اعتقادات نادرست اقدام نمايد.
حال آنكه مسئولين محترم مركز نه تنها در اين مسير اقدام جدي و موثري
نداشته اند بلكه نمونه هايي از تخطي و عدول آشكار از اصول سياست هاي مذكور
مشاهده شده است.))
حال با دیدن این مستندات و گزارش ها باید از جناب ایازی پرسید ایا این مطالب را در مورد خانم زهرا شجاعی میدانستید و ایشان را به جناب قالیباف معرفی کردید؟
جناب قالیباف شما چطور؟ شما که روزگاری خود را شایسته تکیه زدن بر صندلی ریاست جمهوری میدانستید- این بینش را دارید که امور زنان را به یک متخلف نسپارید.
البته جناب قالیباف میدانند که جناب ایازی در عملکرد خود نشان داده مسائل
جناحی را بر هر چیز دیگر ترجیح میدهد و شاید هم قرار است شهرداری تهران
محلی امن برای متخلفان و قانون گریزان باشد.
در انتها افسوس باید خورد
برای جناب قالیباف که مدیریت مدرن خود را با حاشیه ها اجین کرده و ظاهرا
شکست در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ همچنان او را ازار میدهد.

امروز خبرنامه دانشجويان ايران خبری را اعلام کرد-که بعد از خواندن ان اولین تاسف را برای اقای قالیباف و بعد برای مردم خوردم.برای قالیباف از ان جهت که تعادل خود را از دست داده و نمیداند چه میکند- و برای مردم از ان باب که مدیران حاشیه یی همچون قالیباف دارند .البته من همیشه قالبیاف را مدیر مدرن میدانستم اما! رویکردهای جدید او....
خبر و اضافاتی که من نوشتم را باهم مرور کنیم:
بعد از چهار سال که محمدباقر قاليباف ،
مسئوليت امور بانوان شهرداري تهران را به همسر خود زهرا مشير سپرد همسر وي
تصميم به ترک اين منصب گرفته است.
هادي ايازي مشاور عالي شهردار تهران، دو گزينه زهرا شجاعي و پروانه مافي که هر دو از فعالين ستاد ميرحسين موسوي بودند را به عنوان مسئول امور بانوان شهرداري تهران به قاليباف معرفي کرده است.
بنا بر اين گزارش، پروانه مافي ، رييس کميته زنان ستاد مرکز مير حسين موسوي و فرماندار سابق شميرانات در دولت اصلاحات از شانس کمتري نسبت به زهرا شجاعي در کسب اين سمت برخوردار است.
عملکرد زهرا شجاعي در مرکز مشارکت زنان دولت اصلاحات، مملو از تخلفات متعدد وي بوده است که يکي از موارد اتهامي زهرا شجاعي،رياست سابق اين مرکز ، ارسال نامه به علما و اصرار به براي پيوستن ايران به کنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان است .(شامل آزادی همجنسگرای زنان و چند همسری انان....)
در گزارش تحقيق و تفحص مجلس شوراي اسلامي آمده است: به رغم مخالفت صريح برخي مراجع ، ائمه جمعه و جماعات و اعضاي محترم شوراي نگهبان ، اصرار رييس مرکز جهت پيوست به کنوانسيون محو کليه اشکال تبعيض عليه زنان که با ارسال نامه هايي به علما از طرف ايشان مشخص است مايه تعجب است!
در خبر فوق از تخلفات بسیار خانم شجاعی گفته شد .اما یکی از تخلفات زهرا شجاعی که پرونده ان همچنان مفتوح و در حال رسیدگیست-نزول خواری ایشان است.
شایان ذکر است زهرا شجاعی- از بودجه مرکز مشارکت بانوان به برخی از تشکل های بانوان مبالغی را پرداخت و ماهیانه نزول میگرفته و نزول را شخصا برداشت و به حساب مرکز مشارکت ها واریز نمیکرده!
حال باید به اقای قالیباف تبریک گفت! که شهرداری تهران را پایگاه امنی برای نزول خواران-اوباش و متخلفان قرار داده!
اقای قالیباف !حداقل کاری کنید که در مقابل خون شهدایی که زیر نظر شما بودند- و روزگاری شما فرماندهشان بودید- بتوانید پاسخگو باشید.
آقای لاریجانی سلام، من يك لباس شخصي ام، از همون هايي كه رفتن توي خانه بعضي ها كه به قول شما اسمشون مردم هست و به قول ما اغتشاش گر آدم كش .
آقاي لاريجاني به من و امثال من ،شما و امثال آقاي باهنر می گویید لباس شخصي، تا به حال به اين فكر كرده ايد كه شماها چرا به ما مي گوييد لباس شخصي. من فكر كرده ام چند تا دليل دارد ، یکی براي اينكه لباس هاي ما براي شخص خودمان است ، یعنی در واقع ما از دسترنج مردم و پول نفت و معادن مس و روي و.... نرفتيم براي خودمان لباس بخريم .لباسهايمان براي خودمان است.

دوم اينكه ما لباسي پوشيده ايم كه بيانگر شخصيت و روش و منش شخص خودمان است و نرفتيم لباس پزشكان يا روحانيون را بپوشيم . لباس خودمان را پوشيده ايم و مثلا مثل شما و آقاي باهنر كه بعضي وقتها چفیه مي اندازيد گردنتان نرفتیم لباس ديگران را بپوشيم ، خوب اخر آقاي دكترشما خط مقدم بودي ،نه آخر تو كدوم محور و كدوم شب عمليات حضور داشتی برادر كه چفیه مي اندازي گردنت .
راستي چه خبر آقاي دكتر از مراحل ساخت خانه ويلايي كه سالها در آن زندگي مي كرديد در خيابان پاسدارن بوستان دهم پلاک 110به مساحت تقريبا 500متر ،به خوبي پيش مي رود ، به سلامتي اسكلت ساختمان كه بالا رفته ، خوب بالاخره خيلي از مسئولان ما نسل در نسل پولدار بودند ديگر، مبارك است آقا .
قربون خودمون برم كه لااقل لباسهايمان براي خودمان است، حالا اگر خانه جاره اي است خيالي نيست .
اگرچه میرحسین موسوی پس از شکست در انتخابات دهم ریاست جمهوری از تمکین به قانون اساسی سر باز زد و مواضعی اتخاذ کرد که شاید برای برخی قابل تصور نبود، اما شواهد و قرائن حکایت از آن دارد که چنین برخوردهایی از موسوی از سالیان شکل گیری حکومت جمهوری اسلامی قابل پیش بینی بوده است.

شاید چندی پیش که بادامچیان در مصاحبه با یکی از سایت های خبری به اظهار نظری از شهید دیالمه در خصوص میرحسین موسوی اشاره کرد و به نقل از او گفته بود که "موسوی بالاخره در برابر نظام خواهد ایستاد"،اظهارات مهمش آنطور که باید و شاید مورد توجه رسانه ها قرار نگرفت، اما امروز مصاحبه ای در روزنامه جوان منتشر شد که بر اهمیت و عمق باورپذیری این خبر تاثیر بسیاری داشت.
روزنامه جوان در شماره امروز خود به بهانه سالروز شهادت دکتر آیت و در قالب مصاحبه با ابراهیم اسرافیلیان - از دوستان شهید- نقل قولی از این شهید کرد که پیش از این بادامچیان در قالب نقل قول سخنان شهید دیالمه به آن اشاره کرده بود.
اسرافیلیان در قسمتی از این مصاحبه از اظهارنظر دکتر آیت خبر داده که او هم گفته بود: "میرحسین موسوی روزی در برابر انقلاب خواهد ایستاد."
شهید آیت و شهید دیالمه از اعضای حزب جمهوری اسلامی بودند که هر دو آنها در سال های اولیه انقلاب توسط گروهک منافقین به شهادت رسیدند؛ در همین زمان میرحسین موسوی سردبیر روزنامه رسمی این ارگان بوده است.
بر اساس شواهد و مدارک و همچنین نقل قول اطرافیان دکتر آیت، اختلاف نظر میان او و میرحسین موسوی نه تنها مخفی نبود بلکه حتی به جایی کشیده شده بود که وی در روزهای پایانی عمر شریفش، خواهان استیضاح موسوی در مجلس شده و برای انجام آن مدارک زیادی هم جمع آوری کرده بود؛ استیضاحی که با ترور این شهید گرانقدر البته ناکام ماند.
همچنین مطابق آنچه نزدیکان شهید دیالمه بر آن تاکید دارند، از دیدگاه این شهید نیز موسوی در مسائل اعتقادی به انحراف کشیده شده بود و همین امر موجب اختلاف شدید او با موسوی شده بود.
دیالمه نیز در همان سال های ابتدایی انقلاب به دست منافقین به شهادت رسید.
بدین ترتیب به نظر می رسد وجود التقاط در اعتقادات میرحسین موسوی ، علیرغم تصدی پست نخست وزیری به مدت هشت سال و سکوت بیست ساله وی، موضوع تازه ای نیست و این مساله در همان ابتدای شکلگیری نظام جمهوری اسلامی برای نزدیکان وی مشهود بوده است.
به هین دلیل است که برخی سیاسیون با سابقه معتقدند آنچه که این روزها از موسوی از عدم تمکین به قانون اساسی و وارد کردن اتهامات بی اساس به قوای سهگانه و شورای نگهبان و همچنین هم نوایی با خواسته دشمنان،شاهد هستیم، برای آنانی که وی را از سی سال پیش به خوبی می شناخته اند، چندان دور از انتظار نبوده است.
در
آغاز چهاردهمین قرن هجری قمری،بارقه های حکومت جهانی چهاردهمین معصوم ،
درخشید وانفجار نور انقلاب اسلامی ایران،چشم ها را روشن کرد.
مشايي را كه كشتيد ، راهش را که غبار روبی دنیا برای ظهور منجی عالم است
را پيرو باشيد و بدانيد تمام عزت و ذلت نزد الله – جل جلاله – است و نه به
لطفش در دستان آنان كه شما را فريب دادند. فعال مايشاء است...
|
|
آقايان سنگ هايتان را هدر داديد ، جمرات اينجا نبود ، اينجا عيسي ابن مريم بود ، ميثم تمار بود ،منصور حلاج بود كه سنگش زديد.


آیا مسیحیت حقوق زن را پاس داشته است؟
آیا زن در کتاب مقدس ارزشمند است؟
آیا …
در این پست در باره سوالات فوق چیزهایی می خوانید و نظرات ارزشمند شما مرا راهنمایی خواهد کرد.
شعار مسیحیان معتدل در حقوق زن این است که حقوق مرد و زن با یکدیگر برابر است. در مقابل این اقلیت دو گروه دیگر قرار دارد. به عبارت دیگر بقیه مسیحیان یا در زمره کسانی هستند که حقوق زن را برتر از مرد می شمارند و عقده هایشان را در قالب های کنوانسیون های فیمینیستی گشایش می دهند ، یا در زمره کسانی هستند که مرد را برتر از زن می دانند و چشمشان را بر ظلم ها و تحقیر هایی که به زنان وارد می شود می بندند. این مسیحیان بر اسلام می تازند که دین اسلام حقوق و جایگاه زن را محترم نشمرده است. آیا واقعا این گونه است. آیا اسلام که در حق زن و مرد قائل به تفاوت است نه تساوی ، ظلم کرده است؟
فرض کنید دو کودک نزد شما هستند . یکی فوق العاده گرسنه است و دیگری فوق العاده سیر اما تشنه . آیا اگر کسی بیاید و بگوید به هر دو به یک اندازه غذا بدهید ، حقوق آنها را محترم شمرده است؟ ایا اگر دیگری بیاید بگوید غذا را رها کن. به هر دوی آنها به یک اندازه آب بده. آیا این هم جایگاه و حقوق آن ها را مراعات کرده است ؟ یا این که نفر سوم بیاید و بگوید به گرسنه غذا بدهید و به تشنه آب؟ امیدوارم پاسخ مناسب را خودتان دریافته باشید.
در مسیحیت وقتی که می خواهند بگویند زن ارزشمند است ، به آیه زیر از کتاب مقدس استناد می کنند:
۲۷ .. همة شما که در مسیح تعمید یافتید مسیح را در برگرفتید. ۲۸ هیچ ممکن نیست که یهود باشد یا یونانی و نه غلام و نه آزاد و نه مرد و نه زن زیرا که همة شما در مسیح عیسی یک میباشید(غلا ۳ : ۲۸).
از همین رو پیوسته به وضعیت حقوق زن در ادیان مختلف اعتراض می کنند و در حالی که آگاهی کافی ندارند به نقد حقوق زن در اسلام می پردازند.
این در حالی است که پاسخ شایسته و در خوری را در قبال سوالات زیر از ایمانداران مسیحی ندیده ام و امیدوارم اکنون با نظرات خوب مسیحیان آگاه راهنمایی شوم. دوستان خوبم:
اگر شما به حکم ورود بانوان حائض به مسجد معترض هستید ، پس چرا اجازه نمی دهید ، زنان حائض وارد هیکل شوند؟
اگر به حکم نفاس معترضید ، پس چرا معتقدید اگر زنی فرزند پسر به دنیا آورد تا هفت روز نجس است و اگر فرزند دختر به دنیا آورد تا دو هفته؟
لاویان ۱۲ : « ۱ و یهُوَه موسی را خطاب کرده گفت: ۲ “بنی اسرائیل را خطاب کرده بگو: چون زنی آبستن شده پسر نرینه ای بزاید آنگاه هفت روز نجس باشد موافق ایام طَمث حیضش نجس باشد. ۳ و در روز هشتم گوشت غُلفة او مختون شود. ۴ و سی و سه روز در خون تطهیر خود بماند و هیچ چیز مقدس را لمس ننماید و به مکان مقدس داخل نشود تا ایام طُهرش تمام شود. ۵ و اگر دختری بزاید دو هفته بر حسب مدت طَمث خود نجس باشد و شصت و شش روز در خون تطهیر خود بماند. »
اولا چرا زن باید نجس باشد. ثانیا چرا برای فرزند دختر این نجاست دو برابر و به اندازه دو هفته است؟
کتاب مقدس از ۶۶ سفر تشکیل شده است که به اذعان نویسندگان و پژوهشگران مسیحی همه این اسفار توسط نویسندگان مرد نوشته شده است. شما که به حقوق زن در اسلام ایراد می گیرید ، پس چرا خداوند حتی یک زن را هم به عنوان نویسنده حتی یک بخش کوتاه و مختصر از یکی از اسفار برنگزیده است؟!
چرا حتی به یکی از زنان سبط لاوی اجازه نداده است تا کهانت و خدمت در خیمه اجتماع در هیکل (درعهد قدیم) را بر عهده بگیرد؟!
چرا خداوند از میان دوازده رسول و حواری مسیح علیه السلام حتی یک نفر زن هم برنگزیده و همه حواریون مسیح مرد هستند؟!
از این دوازده نفر گذشته ، چرا در آن هفتاد رسولی که خداوند فرستاد ، حتی نشنیده ایم یک نفرشان زن باشد؟!
چرا در اعمال رسولان فصل ۶ آیه سه آمده است : ای برادران هفت مرد نیکنام و پر از و حکمت را از میان خود انتخاب کنید تا ایشان را بر این مهم بگماریم؟ چرا نگفته است هفت زن؟ یا حتی یک زن؟چرا همه باید مرد باشند؟! مگر دلیل انتخاب این هفت مرد خدمت به بیوه زنان نبوده است (بیوهزنان ایشان در خدمت یومیه بیبهره میماندند)؟ خوب در اینجا چه فلسفه ای وجود داشته است که به بیوه زنان باید مردان خدمت کنند نه زنان ؟!
در نامه پولس به قرنتیان (اول قرنتیان فصل ۱۵)، برای اثبات قیام مسیح نام مردان بسیاری آورده می شود که در میان آنها حتی یک زن هم نیست . این نیاوردن نام یک زنان در میان اسامی که گفتیم ، قطعا به دلیل خاصی بوده است . چرا که اولین کسی که شاهد قیام مسیح بود ، مریم بود و او بود که نخستین بشارت به قیام را اعلام کرد. اما چرا نام وی از لیست شاهدان قیام مسیح حذف شده است؟ ایا این یک دلیل آشکار بر نادیده گرفتن جایگاه زن در مسیحیت نیست؟
در کلیسای اولیه به تفصیلی که در نامه های اول تیموتاوس و تیطس آمده است، روی سخن با اسقف ها و شماسان مرد است و در این میان از زنان اسقف و شماس خبری نیست؟! کما این که در عهد جدید ما اصلا نامی از زنان بشارت دهنده یا شبان یا معلم به همان معنای عامی که در عهد جدید است ، نمی بینیم.
در هیچ جایی از عهد جدید نام زنی نیامده است که به دست او معجزه ای رخ داده باشد. در حالی که در قرآن کریم در مورد حضرت مریم علیها سلام آمده است:
درد زایمان او را به کنار تنه درخت خرمایی کشاند؛ (آنقدر ناراحت شد که) گفت: «ای کاش پیش از این مرده بودم، و بکلّی فراموش میشدم!» ناگهان از طرف پایین پایش او را صدا زد که: «غمگین مباش! پروردگارت زیر پای تو چشمه آبی (گوارا) قرار داده است! و این تنه نخل را به طرف خود تکان ده، رطب تازهای بر تو فرو میریزد!
در مکاشفه یوحنا سخن از دو شاهد نبی مرد است نه دو شاهد زن یا یکی زن و دیگری مرد.
به نظر من که یک مسلمان هستم و قائل به تفاوت حقوق زن و مرد ، حقوق زن در اسلام و مسیحیت هر دو محترم است . اما از نظر برادران و خواهران مسیحی که قائل به تساوی حقوق زن هستند ، سوالات فوق چگونه پاسخ داده می شود؟ آیا واقعا مسیحیان حقوق زن در دین خود و کتاب مقدس را درک کرده اند؟
مقام معظم رهبري چندي پيش وپس از نامه به رئيس جمهور راجع به آقاي مشائي، طي سخناني همگان را به داشتن انصاف در رفتاروگفتار توصيه فرمودند.



حال جسمی استادم روحم جانم حضرت آیت الله العظمی .علامه حسن حسن زاده آملی (حفظه الله )از علمای به نام حوزه علمیه ایران و استاد بزرگ اخلاق و عرفان مساعد نیست
از تمامی عزیزان و ارادمندان به مقام علما خواستار هستم که در این ایام جهت شفای این عالم عظیم الشان دعا کنید

العلماء باقون ما بقي الدّهر


بیانیه شماره ۴۵۹ ستاد مهندس
چه سلامی چه علیکی. مگه این دیکتاتورها برای آدم حال سلام و علیک می گذارند. اگه تا حالا به سنگ هم انقدر گفته بودم و اعتراض کرده بودم کمی کوتاه می آمد. قلب سنگ این دیکتاتورها جایی برای صحنه های احساسی و عاطفی که شما جوانان و دموکراسی خواهان در خیابان ها خلق می کنید نیست. من به شخصه همراه با خانواده ام وقتی این صحنه ها را می بینیم به خود می بالیم که توانسته ایم تا اینجا شما را نگه داریم.
هر چند امروز حدود ۳ سال و نیم از کودتای انتخاباتی گذشته است ولی من به عنوان یک نامزد، به عنوان یک کاندید دو آتشه انتخابات به شما می گویم که پیروزی ما در پایداری و استقامتمان است و همین چیزهاست که رعب و ترس در دل دیکتاتورها انداخته است. امام عزیز ما هم همین مرام و مسلک را داشت و همواره معتقد بود باید استقامت کرد حتی اگر به قیمت خون ها و جان ها باشد و ما هم امروز می گوییم که راهت ادامه دارد ای امام عزیز.
از ۳۳ نفری که تا به امروز استقامت کرده اند و همچنان نگذاشته اند که خیابان های شهر رنگ آرامش را به خود ببیند تشکر می کنم و اگر آن جا بودم دستشان را می بوسیدم. شما یک بار دیگر نشان دادید که من چقدر در بین شما محبوبم حتی اگر به ظاهر و برای فریب دیکتاتورها علیه من هم شعار بدهید. پایداری کنید و شل نشوید که نیروی کمکی در راه است.
از همه علاقه مندان و دوستدارانم هم تشکر می کنم و خدمتشان عرض می کنم که حال من اینجا خوب است. شما نگران من نباشید. چند لقمه بخور و نمیر اینجا پیدا می شود. در اینجا نقاشی های سبز می کشم و مردم هم از آن استقبال می کنند. راستش اینجا آنقدرها هم که می گفتند بد نیست. جوانان اینجا هم مثل شما دوستان سبز من همه جوره پایه اند. شما استقامت کنید و هر وقت خبری شد به من هم بگویید. شیطان شما را فریب ندهد که بی خبر از من انقلاب کنید. من شما را تنها نمی گذارم و از اینجا دعاگوی شما هستم. هر روز به دفتر بی بی سی می روم و سفارش شما را به آن ها می کنم.
از همه طرفدارانم می خواهم که با کمال آرامش و در چهارچوب قانونی که خودمان قبول داریم به خیابان ها بیایید و به جز آتش زدن و تخریب اموال عمومی و ایجاد رعب و وحشت و کتک زدن بسیجیان این یاوران انقلاب کار دیگری انجام ندهید تا ما را متهم به آشوبگری و اغتشاش نکنند و از احساسات پاک شما در این راه بهره های تبلیغاتی ننمایند. خاطره ۲۲ بهمن امسال هرگز از ذهنم فراموش نمی شود که چگونه میلیون ها انسان در سراسر ایران با شعارهای الله اکبر خود از من حمایت کردید و ترس و وحشتی عجیب در دل دیکتاتورها انداختید.
بنده همچنان خود را رییس جمهوری قانونی ایران می دانم و انتخابات فرمایشی را قبول ندارم و خواهان برگزاری مجدد آن هستم. زمزمه هایی نیز شنیده ام که قرار است تا چند ماه دیگر دوباره انتخابات ریاست جمهوری را برگزار کنند و این نشان می دهد که ما در این راه پیروز بوده ایم و توانستیم آن ها را به عقب نشینی وادار کنیم.
در پایان بیانیه نیز بهتر است صدا و سیما و حامیان کودتا را در این سازمان خطاب قرار بدهم و بگویم خیلی نامردید. بنده در آن دنیا از شما شکایت خواهم کرد. از شال سبزم بترسید و اینگونه آبرو و حیثیت من را به بازی نگیرید. شما چیزها هیچوقت نتوانستید من را هم ببینید. بنده یک فرد انقلابی هستم و هر چه از دهانم در بیاید می گویم و به هیچکس هم مربوط نیست.
کاندیدای مهندس انتخابات
سلام این مقاله را سایت پایگاه انصار نیوز ارگان انصارحزب الله نوشت:دیدم در جای خود هم خواندنی می باشد و............
مصاحبه محمدرضا شجریان با بیبیسی فارسی را که شنیدم طاقت از کف دادم .
زمانی او را «استاد» می خواندم، اگر کسی نامش را بدون پیشوند استاد در برابرم میبرد محترمانه تذکرش میدادم که: شجریان نه! استاد شجریان.
من دشمن کراوات و کراواتیها نیستم، اما اینکه کسی با تاختن بر موسیقی پاپ و سخیفشمردن موسیقی غربی، خود را علمدار حفظ «سنت» نشان دهد و همچنان با آویختن زنار (کراوات) بر گردن، خود را دلبسته فرهنگ غربی بهجا مانده از دوره طاغوت بداند نفاق با مردم است .
نمیخواهم وارد زندگی خصوصی شجریان شوم که جناب ایشان از اسلام آنچه را که خوشایندشان است، بر میتابد مانند تعدد زوجات و آن قضایای ...
شجریان سیسال است که مشخص نیست با نظام جمهوری اسلامی قهر است یا آشتی؟ سیسال است که با دست پس میزند و با پا پیش.

محمدرضا شجریان روی آنتن بیبیسی با همان حنجرهیی که برای این ملت «ربنا» خوانده است، در اقدامی خائنانه، سخنان رییسجمهور را در «خس و خاشاک» خواندن آشوبگران، به تمسخر و توهین گرفته و خود را تلویحا جزو آشوبگران و فتنهگران خیابانی قلمداد کرده و عنوان نمود که در نامهیی به ضرغامی درخواست کرده تا صدای «غیرمردمیاش» از آنتن صداوسیما پخش نشود. او با این موضع فتنهجویانه، به این دروغ دامن زد که منظور احمدینژاد از خس و خاشاک همه 12میلیون نفری بودهاند که به موسوی رای دادهاند، و این خیانتی نابخشودنی است. شجریان در ادبیاتی گستاخانه به رسانه جاسوس بیبیسی گفت که: «با پخش ترانههایم در این روزها تنم میلرزد، مردم در بهت و ماتم فرو رفتهاند.»
او همچنین اضافه کرد که «من در سال 74 هم گفتهام که از پخش صدایم از هیچکدام از آنتنهای صداوسیما راضی نیستم».
این گفته شیطنتآمیز شجریان، سعی در القاء این نکته به آشوبگران سبز داشت که «من از سال 74 سبز بودهام»، تا این چنین سابقهي طلب «حنجره مزد» خویش را از رسانه ملی پاک کند.
اینکه شجریان نیز مانند معتمد آریا و دیگر «هنرنمامندان» این سرزمین با موج سبز بوی کباب شنیدهاند و هر کدام از ظن خویش یار این موج فتنه شدهاند، امری است علیحده، اما اگر کسانی مانند محسن مهملباف بدهی «استاد»شدنشان را به این نظام فراموش کرده و در آنسوی مرزها زنجیر پاره کردهاند را به لقای اینکه پرده از چهره برانداختهاند و آنروی ... خود را نشان میدهند و چیزی برای پنهان کردن نگذاشتهاند ببخشیم، شما (شجریان) را چه کنیم که سیسال است از قبل نازی که جمهوری اسلامی از شما خریده، دکان دونبش گلویتان را تبدیل به یک فروشگاه زنجیرهای برای خاندان خود نموده و اکنون سر بزنگاه، نمک به حرامی را علنا به حد اعلی رساندهاید؟
خدا را گوه میگیرم که هیچکدام از این سخنان را به قصد اسائه ادب نمیگویم بلکه حقیقتا واجد آنید.
شما نبودید که حاضر نشدید نامه تسلیت هنرمندان به مناسبت فوت مرحوم حاج سید احمد را امضاء کنید؟ و تنها دلیل اینکار را «وارد نشدن به سیاست» عنوان کردید؟ اکنون چه شده که به ناگاه سیاسی شدهاید؟ راستی آیا در نامهتان به ضرغامی نوشتید که صدای شازده پسرتان را نیز از آنتن ملی پخش نکنند؟
به راستی این نمک به حرامی نیست که طی دو سال اخیر صدای مخملی همایونتان از همین آنتن به مردم شناسانده شد و خدا میداند چه میزان زمان و هزینه لازم داشتید تا پیوستن پسرتان به دکانتان را به هفتاد میلیون مخاطب اطلاعرسانی کنید؟
من به همه جوانان 18 تا بیست و پنج سال کشور عزیزمان یادآوری میکنم و شهادت میدهم که :
هیچکس، در زمانی که دشمن کثیف بعثی شمشیر خود را برای جان و مال و ناموس این ملت از روبسته بود و جوانان رشید این کشور، روی خاک گرم جنوب در خون خویش غوطهور بودند، ندید و نشنید که محمدرضا شجریان به درون جبههها رفته و دل شیرمردان این مرز و بوم را با صدای خویش گرم کند.
همه میدانند «ام کلثوم» خواننده زن مصری کیست؟ او در جنگ اعراب و اسراییل برای کمک مالی به جبهه اعراب، «نام خویش» را در بلیطهای بختآزمایی قرار داد تا هوادارانش به هوای به همسری گرفتن امکلثوم اقدام به خریدن بلیطهای بختآزمایی نمایند و بدینسان یک زن آوازهخوان «بینش هنریاش» در قیاس کسی مانند شجریان به مراتب بیشتر بود.
جامعهشناسی این آوازخوان به اصطلاح مردمی آن قدر پایین است که نمیداند، در بستر هجوم انواع موسیقی غربی از راک و جاز گرفته تا پاپ و رپ، ذائقه جوانان در حال فرار از موسیقی سنتی است و امثال شجریان برای دیده شدن و شنیده شدن و ماندگار ماندن صدا و هنرشان سخت نیازمند لطف و همکاری رسانه ملی هستند.
جناب شجریان، شما حقیقتا گمان کردهاید که مردم ایران ماه رمضانشان سر نمیشود، مگر با صدای ربنای شما؟
حقیقتا شرم نمیکنید از اینکه سال هاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی با وجود این همه مداح خوش الحان در کشور، فقط و فقط با پخش ربنای شما، برایتان جایگاهی معنوی و محترم به هم زده است؟ و این بزرگترین بدهی «مادی» و معنوی شما به رسانه ملی ایرانیان است.
اینجانب از رییس غیور رسانه ملی عاجزانه درخواست دارم تا صدا و تصویر شجریان و خاندانش را برای همیشه از آنتن (همانگونه که خودش خواسته است) کنار بگذارد تا زمانی که این آوازخوان فرصتطلب به خویش آید و بداند که بیشترین شنوندگان صدایش در همان جمعیت 24میلیونی که به احمدینژاد رای دادند هستند، نه کسانی که رنگ سادات را به دم سگ بسته و اکثرشان دیوانه موسیقی ساسیمانکنیاند، نه «نوا»ی شما.
آقای شجریان، روراستی را از ساسیمانکن بیاموزید.
باور کنید که شما، امکلثوم که چه عرض کنم، ساسیمانکن هم نیستید.
اميرالمومنین آقا علي علیه السلام فرمودهاند:
هر كس در ماه رجب صدقه بدهد، خداوند روز قيامت در بهشت او را به ثوابي گرامي ميدارد كه هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده و به خاطر بشري خطور نكرده است.
دیروز، انگار بار دیگر علی(ع) بود كه به خطبه ایستاده بود، اما نه در كوفه و در میان مردمی كه قدر او را نمی شناختند و به روز حادثه تنهایش میگذاشتند، بلكه در تهران، امالقرای كنونی جهان اسلام و در حلقه تودههای بهم فشرده و عظیم ملتی كه در اجرای فرمان ولی خدا سر از پا نمی شناسند،

دیروز، انگار بار دیگر علی(ع) بود كه به خطبه ایستاده بود، اما نه در كوفه و در میان مردمی كه قدر او را نمی شناختند و به روز حادثه تنهایش می گذاشتند، بلكه در تهران، امالقرای كنونی جهان اسلام و در حلقه تودههای بهم فشرده و عظیم ملتی كه در اجرای فرمان ولی خدا سر از پا نمی شناسند، از "باید "ها كه می گفت، ملت با تكبیرهای بلند و برخاسته از ژرفای دل با او همدلی می كردند؛ به این نشان كه ای ولی خدا! "از تو به یك اشاره و از ما به سر دویدن " و نوبت به "نباید "ها كه می رسید، خروش مردم، سقف آسمان را می شكافت كه "ما اهل كوفه نیستیم، علی تنها بماند ". وقتی با مراد غایب - كه خود سایه اوست- به نجوا ایستاد، بغض جمعیت تركید، دعا و اشك به هم آمیخت كه "تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد "... نسیمی وزیدن گرفت، گویی به نوازش آقا آمده بود و ابری به بارش آمد و همراه با جماعت گریست... بغض آسمان هم تركیده بود... كلام آقا، ولی مثل همیشه فصل الخطاب بود و غیر از بخش پایانی آن، همه شیرین و روح نواز...
* 30سال پیش كه امام راحل ما(ره) "دین " و "سیاست " به هم آمیخته در اسلام ناب و جدا شده از دوران بنی امیه و بنی عباس را بار دیگر به هم آمیخت و جمهوری اسلامی ایران را بنا نهاد، نظام سلطه جهانی با همه توان به مقابله با "اسلامیت " نظام برخاست و دنباله های داخلی آن، نق زدن آغاز كردند كه تاكید بر "اسلامیت " باعث كمرنگ شدن "جمهوریت " شده است! بی آن كه حضور گسترده و كم نظیر و همیشگی "جمهور مردم " در تمامی مقاطع 30 ساله را به روی خود آورند!
مقابله با "اسلامیت " كه مخصوصاً طی دوران اصلاحات و از سوی برخی مدعیان نفوذ كرده در این جبهه و با هماهنگی محافل بیگانه در تمامی عرصه های سیاسی و فرهنگی ادامه داشت، نهایتاً راه به جایی نبرد و مردم از 7 سال قبل، "سراب آب نمای " مدعیان اصلاحات را وانهادند و به آموزه های اصیل خط امام(ره) روی آوردند. این رویكرد، كه با چشیدن طعم شیرین اصولگرایی و گفتمان امام و انقلاب همراه بود، روز به روز گستره بیشتری یافت تا آنجا كه در انتخابات بی نظیر و شكوهمند 22 خرداد، حضور 40 میلیونی مردم و شركت 85 درصدی آنان، اردوگاه نظام سلطه جهانی را با ضربه ای سنگین تر از همیشه روبرو كرد. حضور 85 درصدی مردم در انتخابات كمترین تردیدی باقی نگذاشته بود كه نظام جمهوری اسلامی ایران هر دو عنصر "اسلامیت " و "جمهوریت " را در بالاترین درجه ممكن و فراتر از حد انتظار در خود جای داده است، بنابراین جدا كردن "اسلام " از "جمهور " كه همه تلاش 30 ساله دشمن را به خود اختصاص داده بود، نه فقط به جایی نرسیده، بلكه نتیجه ای معكوس به بار آورده بود. مروری- هرچند گذرا- بر اخبار و گزارش هایی كه خبرنگاران خارجی و دیپلمات های غربی مقیم ایران در اولین ساعات پس از آغاز رأی گیری به مراكز متبوع خود مخابره كرده اند و نیز، تحلیل ها و تفسیرهای اولیه مقامات سیاسی و استراتژیست های آمریكایی و اروپایی به وضوح از شوك شدیدی حكایت می كند كه از انتخابات بی نظیر 22خرداد و حضور 85 درصدی مردم در آن دریافت كرده اند.
گفتنی است یكی از نامزدهای ریاست جمهوری كه آشكارا شعار "تغییر " می داد كمترین آراء ممكن، یعنی حدود 8/0درصد از 85درصد كل آرای مردم را به دست آورد- كمتر از 400 هزار رأی- یعنی فقط 8/0 درصد از رأی دهندگان خواستار "تغییر " بوده اند. اكنون با توجه به این كه در جریان رفراندوم برای انتخاب نظام جمهوری اسلامی ایران، 2/98درصد از مردم خواستار نظام جمهوری اسلامی بوده و فقط 8/1 درصد آنان نظام دیگری را می پسندیدند، به آسانی می توان نتیجه گرفت كه مخالفان نظام جمهوری اسلامی ایران نسبت به سال 58 نه فقط - برخلاف تبلیغات گسترده دشمنان- بیشتر نشده اند بلكه تعداد آنها یك درصد نیز كاهش یافته است، كه این نیز گواه غیرقابل تردید دیگری بر گسترش دامنه باورمندی مردم به نظام جمهوری اسلامی ایران است.
و اما، دشمن سیلی خورده از حماسه 22خرداد و ناامید از تلاش 30 ساله برای جدا كردن اسلامیت از جمهوریت، اكنون با توجه به آنچه گذشت در پی راه كاری برای مقابله با "جمهوریت " می گشت. توضیح آن كه آمریكایی ها چندماه قبل از انتخابات پیروزی چشمگیر اصولگرایان را پیش بینی كرده بودند و دقیقاً به همین علت و برای زیر سوال بردن نتیجه انتخابات، پیشاپیش شایعه تقلب در انتخابات را ساخته و در شیپور فریب خویش دمیده بودند، ولی مردم سلامت انتخابات را طی 30 سال گذشته بارها آزموده بودند و حضور پرشور آنان خود گویاترین گواه براین باور بود. بنابراین دمیدن در توهم تقلب در انتخابات با توجه به ساختار نظام و گردش كار دقیق و قانونمند انتخابات، نمی توانست راه به جایی ببرد. مخصوصاً آن كه حضور 40 میلیونی و شركت 85درصدی مردم كه برای آنان غیرقابل انتظار بود، راه را بر هرگونه توهم پراكنی بسته بود اما، در این هنگام جماعتی كه به گواهی نظرسنجی ها و ده ها شاهد و قرینه دیگر از ابتدا نیز پیروزی آنان دور از انتظار بود در اقدامی سؤال برانگیز كه ان شاءالله از روی غفلت بوده است! این فرصت- بخوانید بهانه- مورد نیاز دشمن را در اختیارش نهادند و با القای گسترده این توهم كه در انتخابات تقلب شده است! جمعی از هواداران پاك دل و بی غرض را به خیابان ها كشیدند و گروه هایی از اراذل و اوباش اجاره ای را در میان آنها جای داده و به آشوب و غائله آفرینی روی آوردند. همزمان با این اقدام مشكوك مقامات آمریكایی، اروپایی و صهیونیستی با همه توان به حمایت از این جریان و مخصوصا هواداری از آشوبگران برخاستند و در حالی كه رأی 40 میلیونی و شركت 85 درصدی مردم در انتخابات مرز روشن و پررنگی میان "ملت " از یكسو و دشمنان بیرونی كشیده بود. برخی از خواص آلوده به چرب و شیرین دنیا و تشنه قدرت و مقام با جرزدن در بازی سالم و قانونی رقابت-ان شاءالله بی آن كه بدانند و بخواهند- به یاری دشمن برخاستند و با همراهی و حمایت نظام سلطه بین الملل، كوشیدند این مرز روشن و پررنگ میان ملت و دشمن را به مرزبندی درون ملت تبدیل كنند و عجیب و تأسف آور آن كه برای تأمین منافع حقیر مادی و دنیایی خود كه ارزشی بیش از یك "دستمال " نداشت، حاضر شدند " قیصریه "ای را به آتش بكشند.
بهانه های خواص آلوده- و نه مردمی كه اكثراً بی خبر از اصل ماجرا بودند- به اندازه ای سخیف و مسخره بود كه جرأت در میان گذاشتن آن با مردم را نیز نداشتند. در انتخابات تقلب شده است! خب! در كدام صندوق؟ كدام حوزه؟ مگر نمایندگان شما در تمامی حوزه ها و صندوق ها از آغاز تا پایان شمارش آراء حضور نداشتند؟! مگر در تبلیغات تلویزیونی و پیش چشم دهها میلیون نفر از مردم ادعا نمی كردید "بنده اگر با مشكلی روبرو شوم به قانون مراجعه می كنم، برخلاف فلانی كه در فلان جا و بهمان جا قانون را نادیده گرفته است "؟!، پاسخ به همه این پرسش های منطقی، فقط هو و جنجال هماهنگ داخلی و خارجی بود و تكرار این خواسته غیرقانونی و دشمن پسند كه انتخابات باید باطل شود!! چرا؟! چون به نفع ما نبوده است!! حق مردم چه می شود؟!... به ما مربوط نیست؟! قانون مداری چه؟! و...
آخرین بهانه بعد از ناكارآمدی بهانه های دم دستی این بود كه احمدی نژاد رجل سیاسی نیست و نباید صلاحیت او تائید می شد!!... بخوانید اصلاً چرا كاندیدا شد! مسخره نیست؟! معلوم است كه هست. و احتمالاً برخاسته از نوعی عصبانیت و نه، خدای نخواسته لجاجت با ملت.
دیروز رهبرمعظم انقلاب ضمن تاكید بر این واقعیت كه تمام 40 میلیون رأی دهنده صاحب نظام هستند و رقابت سلیقه های سیاسی، از یكسو طبیعی و از سوی دیگر بعد از پایان انتخابات، بایستی به رفاقت تبدیل شود، آب پاكی را روی دست های ناپاك آمریكا و اسرائیل ریختند! و با صلابتی مثال زدنی از ایستادگی در برابر خواسته های غیرقانونی خبر داده و جناح های سیاسی را به برادری و دوستی دعوت فرمودند.
سخنان دیروز آقا هم "فصل الخطاب " است و هم "اتمام حجت " و انتظار آن است كه همگان رأفت رهبری در اوج صلابت و نصیحت ایشان در قله اقتدار و قدرت را پاس بدارند و هر دو سوی ماجرا قدر "نعمت ولایت " كه موهبتی الهی است را بدانند. دشمنان بیرونی و غفلت زدگان داخلی و برخی از آلودگان بدسابقه نیز باید پنبه ابطال انتخابات را كه اهانت به مردم، خیانت به اسلام، دشمنی با جمهوریت و نظام و همراهی با دشمنان است از گوش خویش خارج كنند ، آرامش مردم شریف و شیرینی حضور حماسی و 40 میلیونی آنان را برای رسیدن به جیفه حقیر مادی و گروهی خود بر هم نزنند كه ادامه ماجرا به نفع آنها نیست. زیرا در عصر كنونی كه عصر خمینی(ره) است، دیگر علی(ع) تنها نیست و به جای درد دل با چاه بی زبان و ساكت نخلستان های كوفه با مردان و زنان پاكباخته و پا به ركاب ولایت سخن می گوید و همه جا از او به یك اشاره است و از عاشقان سینه سرخ به سردویدن.
به گزارش رهوا : سعید عسگر در بیانه ای شایعه اعلام حمایت یا حضور خود در ستاد میر حسین موسوی را تکذیب کرد .
متن بیانیه عسگر بشرح زیر است:
بسمه تعالی
به عرض امت شهید پرور ایران اسلامی می رساند .طی روزهای اخیر شاهد بودیم که بعضی از سایتها و روزنامه های طرفداران کاندیداها با موجی از تهمت ها نسبت به افراد مختلف صفحات روزنامه ها و جراید را به خود اختصاص داده است که اینجانب (( سعید عسگر ))نیز از آن مستثنی نبوده ام
این روزها مطالب بر روی سایتها و روزنامه ها تحت عنوان (( ضارب، مضروب و بازجو همه در جبهه حامیان موسوی)).فعالیت سعید عسگر در ستاد میر حسین موسوی شهرری و....مشاهده گردیده است که بنده آن را صریحا در روزنامه جوان و ایران تکذیب کرده ام .و در سایتی نوشته شده است که بنده سعید عسگر :((سعید عسگر ضارب سعید حجاریان در جریان آشوبهای خیابانی به نفع میر حسین موسوی وارد میدان شده بود)) که این هم یک دروغ و تهمتی بیش نیست
بر خود لازم می دانم به اطلاع امت شهید پرور برسانم طی رقابت های انتخاباتی دوره قبل (در دور دوم) عده ای از طرفداران نامزدی که در انتخابات قبل با شکست مواجه شد!!با پیشنهاد مبالغ میلیونی سعی بر جلب و اعلام حمایت اینجانب از خود را داشت که با پاسخ منفی بنده مواجه گشتند و توطئه ی آن ها در نطفه خفه شد .
اما در این دوره کسانی که (تا دیروز!))از حامیان آقای هاشمی بوده و حتی از نامزد جناح دوم خرداد !در انتخابات خبرگان رهبری در شهرری حمایت میکنند .سعی بر تخریب اینجانب داشته که با فضل الهی و هوشیاری امت حزب الله این توطئه نیز خنثی خواهد شد.
اینجانب حمایت خودرا ازهیچکدام از نامزدهایی انتخابات ریاست جمهوری اعلام نکرده ام .اما واضح و مبرهن است که از نامزدیهایی که بر خلاف فرمایشات امام راحل و مقام معظم رهبری (حفظه الله)و مسیر پر شور ملت شریف و ولایت مدار در امتداد عزت و سر بلندی ایران اسلامی حرکت میکنند .طرفداری نخواهم کرد .
والسلام علی من اتبع الهدی
با یاری خدای توانا
سعیدعسگر
راستش این وبلاگ چند روز پیش هک شده بود ولی خوب بازم الان دست خودمان هست
البته اون وقت هم دست خودمان بود چون هکر دوستمان بود
اما این شما و این ........

در این روزها مردم ما خوشحال و شاد از حضور خودشان در انتخابات ریاست جمهوری شادمان بودند اما عالیجناب قدرت طالب و زور گو تعدید کرد که اگر فلانی که بنده ماست رای آورد که هیچ کشور را آمریکای میکنیم و خون شهیدان را نادیده میگریم و با هم همچون گذشته با مشت محکم بر سر مردم مینزیم ولی اگر نشود کاری میکنم که آشوب بشود .اغتشاش بشود این لذت انتخابات را تلخ میکنم
در این روزها شاهد حمله آشوب گران و اغتشاشگرانی هستیم که تا دیروز در لباس زهد و تقوا به دنبال این بودند که در دانشگاه میان زن و مرد دیوار بکشند و امروز زنان و مردان باهوش این مملکت را به بی حیای فرا میخوانند.همین روزها به مردم مظلوم هم رحم نمیکنند برای رسیدن به صندلی ریاست .
بایدبا صداقت بگویم که شکستی که جبهه اصلاحان غربی از این نظام اسلامی خورد بر هیچ کس پوشیده نیست و همین افراد که امروز دم از آزادی میزنند دین فروشانی هستند که جام زهر را به دست پیر مراد امام خمینی راحل دادند و در سر خود جام دیگری را آماده کردند که امت حزب الله و یاوران صدیق به بیت با امام دست آنها را قلم میکند برای نوشته این خیانت ها در تاریخ و باید افسوس خورد که همین افراد با رخنه به بیت بعضی آقایان ساده لوح به مقصود رسیدندو چه بد مقصودی .و زمان آن فرا رسیده است که نام آنها به عریانی در میان مردم شنیده شود که عالی جناب .... مسئول ترور ریئس جمهور و نخست وزیر بوده است باید مردم ما بدانند که چه کسانی در لباس دین و فرهنگ و بیان آزادی اسلامی پول نقتی ملت را خورند و با همان پول روزی 100هزار تومان پول خرید هندونه برای اسبهای آقایان شده است باید مردم ما بدانند که در دروه اصلاحات در لباس بنیاد خیریه پول دولت را همین مدیر کل های دولت اصلاحات نزول میدادند و سود آن را برداشت میگردند و بول بیت المال را باز هم نزول میدادند و در آخر هیچ که هیچ .
آری مردم و دانشجوایان آگاه باید بدانند که چه فردی ریاست دانشگاه هست و پول دانشجو ها کجا خرج میشود باید بدانند که آزانس هواپیمای که در تهران بود دخترکان را صادر میکرد به کشورهای عربی و غربی اما طرفداران میر حسینی که زیر پرچمش گریه میکنند باید بدانند میر همان فردی بود که دل امام را خون کرد و همان فردی بود که لباس آستین کوتاه را حرام میدانست و کشت ارشاد در زمان همین فرد بود و حالا دم از آزادی میزند؟
مردم ما باید بدانند که خاندان هاشمی جای خاندان پهلوی را گرفتند باید مردم ایران بدانند که همین افراد کمیته ایکس پروندهای امنیتی و هسته ای ایران را در کشورهای غربی برای اقامت و پول فروختند .باید مردم شریف ما بدانند که افرادی که تا دیروز دم از سرباز ولایت میزنند حالا مقابل ولایت شمشیر به دست گرفتند باید مردم آگاه ما بدانند که چندین میلیارد دلار برای انحراف حوزه ها و دانشگاه و نسل سوم از طرف مشاوران و معاونان اصلاحات دریافت شد از کشورهای غربی برای زخم زدن به جمهوری اسلامی
آری زمان آن رسیده که مردم هوشیار ما بدانند که سایتهای مجازی عالی جنابان با دریافت پولهای کلان از آقایان قرار بود انتخابات را زیر سوال ببرند و همین الان هم به دروغ پراکنی مشغول هستند .مردم ما باید بدانند که در میدان ونک در میان سخنرانی دختر یک عالی جناب تراور 100هزار تومانی پخش میشود برای آشوب و اغتشاش و فریاد زدن این دخترک که اغشتاش کنید پدرم عالی جنابان خون آشام پشت و پناه شماست
آری باید به این نکته توجه کرد که این هزینه گلان از کجا میآید باید نگرش کرد که چگونه میشود یک مقام اصلاحات از طرف یک عالی جناب به کشور عربستان رفته و با گفتگمان پول انتخاباتی کلانی دریافت کند و قول میدهد احمدی نزاد دوره بعد رئیس جمهور نیست و یا از کشور دبی مخفیانه به مصر برود و با یک هئیت آمریکای مذاکره کند که شما باید ما را حمایت کنید هم مالی هم رسانه ای تا پایه ها را بزنیم ((آیا مصر همینک با ما در ارتباط هست ایا همین مصر راه کمکهای مردمی را بر ما مسدود نکرد ))اما روی سخنم را بر میگردانم به سوی چهره ای که دوستندارم موسوی اری میر حسین موسوی .آقای موسوی شما آگاه هستید که افراد کمیته ایکس شما همان افرادی بودند که با فحاشی به نبی مکرم اسلام و خاندان پیامبر و بافروش مدارک امیتنی و هسته ای چه خونها بر دل ملت ایران نگرداندکه هنوز هم تاوان آن را امت ایرانی دارند پرداخت میکنند .؟
بعصی را نام میبرم تا بیشتر تفکر کنید ((سعید حجاریان . بهزاد نبودی.مصطفی تاج زاده. عبدالله رمضان زاده.میردامادی.امین زاده .رضا خاتمی .ابطحی .آغاجري.عبدي.جواد امام..))و خیلی از افرادی که چراغ خاموش در این کمیته فعالیت میکردند آقای موسوی شما راراهنمای میکنم به روزنامه های آن سالهای اصلاحات بروید وروزنامه های آن دوران را بخوانید ببینید چه افرادی دور شما جم شدند و میگویند میر برفت میر برفت میر برفت آقای میر حسین جالب اینجاست خود شما هم داد و دست میزنید که میر برفت میر برفت میر برفت .
آقای موسوی شما شاید با شیادی بتوانید به بعضی افراد ساده لوح بگوید که رای شما را خوردند اما من و ما میدانیم که جنگ روانی قبل انتخابات شما دقیق بوده است وبا شایعه پراکنی و دروغ پردازی ((من پیروز.من مردمی .من ساده زیست من منتقد. من راستگو .پیرو همان برنامه ها الان میخواهید جلو بروید و بگوید رای رای من بوده است باز هم به شما کمک میکنم :شما در نظر سنجی ها ی که تمام نهاد ها و سایتهاخودی و غیر خودی انجام دادند مقامی به دست نیاوردید که حالا بیان آن دارید که ملت شریف به تو رای دادند
آقای موسوی هرچه به گفته علمای مذهبی فکر میکنم بیشتر برایم روشن میشود که شما چه ها با دل پدر پیرمان امام روح الله نگردید و خدا را شکر میکنم که چهره شما برای همه عریان شد و خورد و کلان ملت فهمیدند که موسوی نخست وزیر یک منتقد زور گو وخیانت کاری بیش نبوده است .و دلم برایت میسوزد که به جای رسیده ای که رضای پهلوی و مسعود رجوی و ابولحسن بنی صدر خائن و گروه های ترد شده انقلاب از تو حمایت میکنندو هرچه به آینده نگاه میکنم پرونده شما سنگین تر از قبل میشود و بیشتر چهره شما عریان میشود .
آقای موسوی میخواهم شما را قیچی کنم
موسوی معنی تاوان چیست : در دولت اصلاحات تاوانی دادیم که بسیار سنگین بود عجله نفرماید میگویم چه بود و چه کردند و تاوان اصلاحات یا بهتر بگویم دولت خاتمی تاوانی بود به نام ((سعید اسلامی)) معروف به شهید سعید امامی فعالیت و خدمات امامی بر هیچ کس پوشیده نیست و نخواهد بود او در چندین موقیعیت حساس ابروداری کرد و گشته نشد جز به خاطر کینه و دشمنی دوستان اصلاحاتی شما فرزند خدمت گزار کشور را گشتند و گفتند خودش خود کشی کرد.و پرونده قتلهای زنجیره ای را بر گردن او انداختند که در این حیات نبود . چرا کشته شد چون در جریان کوی دانشگاه و باقی خیانت های اصلاحات که به مو رسیده بود زنجیلی ساخت و بر صورت روباه صفتان زد اری موسوی تاوان این است . اما در زمان چهار ساله دکتر احمدی نزاد تاوان نداشتیم ؟
اما خدا لطف کرد که تو رئیس جمهور نشدی وگرنه خون آشام های را بر مسند مینشاندی که تاوانش بسیار بسیار سنگین بود .شما هنوز به جای نرسیدید این است
میگوید نه به اطراف خود کمی نگاه کنید .افرادی را که شهید سعید امامی ترد کرد از وزارت خانه امنیت همه دور شما جم شدند
آقای موسوی و عالی جنابان خون آشام روک و بدونه پرده میگویم : ملت ایران خانواده معظم شهدا . ایثارگران .فرزندان ایران زمین از دزدی .و دروغ گوی و زور گوی و خیانت و خود فروشی شما به کشورهای غربی خسته شدند بفرماید سالمندان برای استراحت
بسم الله الحی الکریم
چکیده : در مقاله حاضر تلاش شده است تا در زمینه مبانی قانون اساسی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و نظر نورانی امام خمینی رضوان الله و فرمودهای مقام معظم رهبری .حفظه الله در باب انتخاب رئیس جمهور اصلح بپردازیم

اجرک الله یا صاحب الزمان.عج
العماءباقون ما بقی الدهر
انا الله واناالیه راجعون
|
|
|
ایشان پیش از در گذشت آیت الله العظمی اراکی چون مطلع شدند جامعه مدرسین نظر به معرفی ایشان را دارند پیغام دادند که راضی نیستم اسمی از بنده برده شود. کمتر فردی هست که نام مبارک استاد کامل آیت الحق بهجت را نشنیده باشد در همین زمینه همین بس که علامه طباطبایی (ره)فرموده بودند : « ایشان (آیت الله بهجت) عبد صالح است. » ولادت |

ابومغيت عبدالله بن احمد بن ابي طاهر مشهور به حسين بن منصور حلاج از عارفان نامي ايران در قرن سوم و دهه اول قرن چهارم هجري است. وي از مردم بيضاي فارس بود. ولادت او در آن سامان به احتمال در سال 244 هجري اتفاق افتاده است.
پدر حلاج بنظر ميرسد که به کار پنبه زني مشغول بوده و به مناطق نساجي ايالت خوزستان که در آن وقت از تستر(شوشتر حاليه) تا واسط(شهري در کنار دجله، بين بصره و کوفه) امتداد داشته، مسافرتي کرده و پسر را با خود همراه برده است.
حلاج در دارالحفاظ واسط به کار فراگرفتن علوم مقدماتي پرداخته و تا سن دوازده قرآن را از بر کرده است و سپس در پي فهم قرآن ترک خانواده و خانمان گفته و مريد سهل بن عبدالله تستري شده است و سهل تستري به او اربعين کليم الله (چله نشستن بر طريق موسي پيغمبر) را آموخته است.
حلاج از آنجا به بصره رفته و در بصره در مدرسه حسن بصري شاگردي کرده و از دست ابوعبدالله عمرو بن عثمان مکي خرقه تصوف پوشيده و به طريقت مأذون گرديده است.
حسين در آنجا دختر ابويعقوب اقطع بصري را به زني گرفت و چون عمروبن عثمان مکي با اين وصلت موافقت نداشت گاه به گاه بين عمرو مکي و اقطع بصري اختلاف مي بود. جنيد بغدادي(نهاوندي) به حلاج پند ميداد که شکيبا باشد. حلاج به اطاعت جنيد چندي طاقت آورد و شکيبائي کرد تا اينکه سرانجام به تنگ آمد و به مکه رفت.
حلاج در سال 270 هجري به سن بيست و شش براي انجام فريضه حج نخستين بار به مکه رفت و در آنجا کلماتي مي گفت که وجد انگيز بود و حالي داشت. در مراجعت از مکه به اهواز به اندرز دادن مردم پرداخت و با صوفيان قشري و ظاهري به مخالفت برخاست و خرقه صوفيانه را از سر کشيد و به خاک انداخت و گفت که اين رسوم همه نشان تعلق و عادت است.
حلاج از آنجا به خراسان (مرکز نهضت عرفان ايراني) رفت و پنج سال در آن ديار بماند، پس از پنج سال اقامت در مشرق ايران به اهواز بازگشت و از اهواز به بغداد رفت، و از بغداد براي بار دوم با چهارصد مريد، بار سفر مکه را ببست و دومين حج را نيز گذراند، در اين سفر بود که بر او تهمت نيرنگ و شعبده بستند.
پس از اين سفر به قصد جهانگردي و سياحت به هندوستان و ماوراءالنهر رفت تا پيروان ماني و بودا را ملاقات کند، در هندوستان از کناره رود سند و ملتان به کشمير رفت، و در آنجا به کاروانيان اهوازي که پارچه هاي زربفت طراز و تستر را به چين ميبردند و کاغذ چين را به بغداد مي آوردند، همراه شد و تا تورقان چين، يکي از مراکز مانويت، پيش رفت. سپس به بغداد بازگشت و از آنجا براي سومين و آخرين بار به مکه رفت و در اين سفر در وقوف به عرفات از خدا خواست که " خدايا رسوايم کن تا لعنتم کنند ".
چون از مکه به بغداد برگشت، چنين مي نمايد که در طريق ارشاد و حقيقت برخلاف مصلحت ظاهري، قدم گذاشته و کلماتي گفته که تعبير به ادعاي خدائي کرده اند، و از همين جاست که حسين بن منصور در نظر پاره اي از مشايخ تصوف مقبول و در نظر بعضي ديگر مطرود است؛ در جامع بغداد فرياد کشيد ( مرا بکشيد تا من آرام يابم و شما پاداش يابيد).
در شورش بغداد به سال 296 هجري حلاج متهم شد و از بغداد به اهواز رفت و در آنجا سه سال در خفا ميزيست. سرانجام او را يافتند و به بغدادش بردند و بزندان انداختند. مدت اين زندان نه سال بطول انجاميد و در آخر در جلسه محاکمه اي که با حضور (ابوعمرو حمادي) قاضي بزرگ آماده بود، ابو عمرو خون حلاج را حلال دانست و ابومحمد حامدبن عباس وزير خليفه المقتدر، به استناد گفتار ابوعمرو، حکم قتل او را از المقتدر گرفت و عاقبت به سال 309 هجري نزديک نوروز، هفت روز مانده به آخر ماه ذي القعده، او را به فجيع ترين وضع شلاق زدند و مثله کردند و بدار کشيدند و سربريدند و سوختند و خاکسترش را به دجله ريختند.
نظرات امام خمینی .ره.درباره حسین منصور حلاج
صوفیان و عده ای از مخالفین تصوف سعی نموده اند بیتی که در آن حضرت امام می فرمایند: « همچو منصور خریدار سر دار شدم » را به عنوان دفاع ایشان از تصوف و حلاّج کنند؛ امّا آیا واقعا اینگونه است؟
در پاسخ باید گفت که در ادبیات فارسی منصور نماد مقاومت، هر چند در راه باطل شده که در راه عقیده خود بر سر دار رفت. از این رو در اشعار این گونه استفاده می شود و می توان نظر امام خمینی (ره) را این چنین تعبیر کرد، مانند تشبیه اهل بخشش به حاتم طائی که به کرم مشهور شده است.
مخالفت های ایشان با حلاّج و شطحیات در سایر آثار واشعار ایشان ، نشانه این موضوع است.
حضرت امام خمینی (ره) پس از نقل داستانی از بیابان گردی حلاّج و ابراهیم الخواص ، می فرمایند : این دو مرد جاهل به مقام توحید و توکل بودند؛ زیرا صحرا گردی و قلندری را با مقام توکّل اشتباه کردند، و ترک سعی و از کارانداختن قوایی را که حق تعالی عنایت فرموده به خرج توحید و توکّل گذاشتند. (شرح حدیث جنود عقل و جهل/ص214)
ایشان در شعری خطاب به حلاج می فرمایند:
گرتو آدم زاده هستی علّم الاسماء چه شد
قاب قوسینت کجا رفته است أو أدنی چه شد؟
بر فراز دار، فریاد انا الحق می زنی
مدعی حق طلب انیت و انا چه شد؟
مرشد از دعوت به سوی خویشتن بر دار دست
لا الهت را شنیدستم ولی الاّ چه شد؟
(دیوان امام خمینی(ره)/ص94)
ایشان در جای دیگر می فرمایند :
از صوفی ها صفا ندیدم هرگز
زین طایفه من وفا ندیدم هرگز
زین مدعیان که فاش انا الحق گویند
با خودبینی فنا ندیدم هرگز
(دیوان امام خمینی(ره)/ص217)
تا کوس انا الحق بزنی خودخواهی
در سرّ هویّتش تو نا آگاهی
بردار حجاب خویشتن از سر راه
با بودن آن هنوز اندر راهی
(دیوان امام خمینی(ره)/ص248)
گر نیست شوی کوس انا الحق نزنی
با دعوی پوچ خود معلق نزنی
تا خودبینی تو، مشرکی بیش نیی
بی خود بشوی که لاف مطلق نزنی
(دیوان امام خمینی(ره)/ص246)
و در بتی دیگر سروده :
فریاد انا الحق ره منصور بود یارب مددی که فکر راهی بکنم
(دیوان امام خمینی(ره)/ص226)
اما از علمای شیعه ، کسانی که به مخالفت منصور حلاّج برخاسته اند عبارتند از :
1) شیخ ابوالقاسم حسین بن روح، سومین وکیل خاص امام زمان (عج) است.
2) شیخ مفید(413-336ق) که به حق هر چه برای شیعه مانده از زحمات اوست.حتی مخالفان نیز او را مجدد شیعه در رأس سده چهارم دانسته اند.
3) شیخ محمد بن ابی یعقوب معروف به ابن ندیم بغدادی(متوفی بعد از 377ق)
4) شیخ علی بن حسین بن موسی بن بن بابویه قمی، پدر مرحوم صدوق که امام زمان (عج) برای او در توقیعی دعا نموده و او را ستایش کرده است.
5) شیخ الطائفه محمد بن حسن طوسی (460-385ق) که حلقه اتصال متقدمین و متأخّرین به شمار می آید و غالب علوم از ناحیه او به دست ما رسیده است.
6) ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی (متوفی402ق) صاحب کتاب فرق الشیعه.
وبسیاری دیگر از علمای شیعه همچون مقدس اردبیلی، شیخ حر عاملی و .... .
سلام خدمت دوستان گرامی و عزیز راستش از دیروز تا حالا ۱۰۲تا اس ام اس دریافت کردم که پیام تبریک بود درباره ترور موفق سلمان رشدی لعنت الله علیه ولی بنده با برسی که از دیشب و ساعت ۳شب تا حال که ساعت ۲:۳۰دقیقه ظهر است انجام دهم و از منابع خبری و ...جویای این ماجرا شدم اطلاع بیدا کردم که این خبر شایعه است و افسوس خوردم چون دوست داشتم اولین عیدی این سال همین خبر برایم بود که سلمان رشدی به زباله دان تاریخ رفت .دوستان گرامی میتوانند برای خواندن کل خبر روی همین نوشته >> اخبار کامل و موثق درباره شایعه ترور سلمان رشدی!در همین دو روز را در اینجا بخوانید <<اما جریان کامل درباره
حکم ارتداد سلمان رشدی پابرجاست
حضرت امام خمينى(مدظله) فرمودند: اين موضوع صد درصد تكذيب مىگردد. سلمان رشدى اگر توبه كند و زاهد زمان گردد، بر هر مسلمان واجب است با جان و مال، تمامى همّ خود را به كار گيرد تا او را به درك واصل گرداند

چهارم مهر ماه 1367 برابر با 26 سپتامبر 1988:
انتشارات «وايكينگ» در لندن كه جزو گروه انتشاراتى «پنگوئن»» مىباشد، اقدام به انتشار كتابى نمود كه نام «Satanic verses» بر روى جلد آن خودنمايى مىكرد. معادل فارسى نام اين كتاب «آيات شيطانى» بود.
چهل روز بعد ابتدا كشور هند و سپس پاكستان فروش اين كتاب را ممنوع اعلام كردند.
متعاقبا چندين كشور اسلامى ديگر نيز اقدام به تحريم فروش اين كتاب نمودند. روز 24 دى ماه 1367 مسلمانان شهر «برادفورد» انگلستان طى تظاهراتى، اقدام به سوزاندن نسخههاى كتاب «آيات شيطانى» نمودند.
روز 23 بهمن ماه برابر با 12 فوريه 1989، مسلمانان پاكستان در شهر اسلام آباد به تظاهرات پرداخته و ضمن دادن شعارهايى عليه آمريكا و انگليس و نويسنده كتاب «آيات شيطانى»، به طرف مركز فرهنگى آمريكا حركت كردند .اين تظاهرات به برخورد افراد مسلح از درون مركز فرهنگى آمريكا با تظاهر كنندگان انجاميد و باعث شهادت 6 نفر و مجروح شدن بيش از يكصد نفر گرديد.
فرداى همين روز در تظاهرات مسلمانان هند عليه نويسنده و ناشران كتاب مذكور به شهادت يك نفر از سوى نيروهاى مسلح هند منجر شد.

برای باقی پزوهش به ادامه رجوع کنید
سلام خدمت دوستان گرامی و عزیزان دل ۳۰ سال با شکوه از انقلاب اسلامی نورانی گذشته و هنوز لذت شیرینی این انقلاب در دلها هویدا است .خودم نمیدانم این مطالب را چه زمانی در آرشیو وبلاگم قرار دادم اما به مناسبت فرا رسیدن ده فجر دیدم جالب است قرار دهم در این پست

دو سه شب پیش ، حاج “محمود مرتضایی فر” که همه مردم به واسطه لقبی که امام خمینی به طنز به وی داد یعنی “وزیر شعار” ، او را می شناسند ، در مراسمی که در مسجد بانو مفتخر به مناسبت بزرگداشت دهه فجر برگزار شد ، به بیان چند خاطره ناگفته درباره انقلاب پرداخت و خوشبختانه به سوالی که محمد مطرح کرده بود ، پاسخ و ذهن مرا از کاوش بیشتر نجات داد.
اول از همه بگویم که این مسجد، مسجدی است که خود آقای مرتضایی فرهر روز برای نماز خواندن به آنجا می آید و معمولا هم دوش به دوش همسرش و درحالی که عبایی بر دوش خود دارد و با همه اهل این محله قیطریه سلام و علیک می کند به این مسجد کوچک اما با صفا قدم می گذارد و هر گاه که روحانی جوان و خوش سخن آن نباشد ، به نیابت از او امام جماعت هم می شود .

در هر صورت ، آقای مرتضایی فر گفت : پس از سخنرانی امام در بهشت زهرا طبق برنامه ریزیهای دقیقی که در کمیته استقبال کرده بودیم قرار بر این بود که ایشان مستقیما به مدرسه رفاه در پشت مجلس تشریف بیاورند اما ساعتها گذشت و خبری از ایشان نشد.
در این مدت با توجه به جوی که بختیار ایجاد کرده بود ، کم کم شائبه ها و شایعه هایی چون احتمال ربوده شدن ایشان یا حادثه ای ناخواسته و ناراحت کننده در اذهان همه کسانی که در مدرسه رفاه به انتظار ایشان نشسته بودیم شکل گرفت و هر کسی در گوشه ای ناراحت و مضطرب ومتاثر بود که البته مرحوم آیت الله خلخالی “رحمت الله علیه” بیش از همه بیتابی می کرد.

ساعت از هشت شب گذشته بود که حضرت امام تشریف آوردند و همه ما از خوشحالی اشک شوق می ریختیم و صلوات می فرستادیم ، اما آیت الله خلخالی که بیش از همه از دیدن امام و سلامت کامل ایشان خوشحال شده و به وجد آمده بود ناخودآگاه با همان عبا و عمامه شروع کرد به رقصیدن در جلوی امام ! و امام هم از کار ایشان بشدت خنده شان گرفت و همین موضوع فضای کل مدرسه رفاه را عوض و شاد کرد.

“مرتضایی فر” سپس توضیح داد که امام در مسیر بازگشت ، می خواهند که ایشان را به بیمارستانی که مجروحان و تیر خوردگان حوادث انقلاب بیش از همه ، در آنجا باشند ببرند و به همین منظور ، ایشان را به بیمارستان هزار تختخوابی (امام خمینی فعلی) می برند و رهبر کبیر انقلاب از بیماران و تنی چند از مجروحان حوادث انقلاب عیادت می کنند. سپس به منزل یکی از بستگان خود که در آن حوالی زندگی می کردند تشریف می برند و پس از نماز مغرب و عشا به طرف مدرسه رفاه حرکت می کنند.
وی دو خاطره دیگر هم نقل کرد از جمله اینکه : پس از چند روز از بازگشت امام خمینی .ره ملیگرایان تلاش بسیاری کردند تا از برگزاری دیدارهای عمومی ایشان جلوگیری کنند. اما به محض اینکه حضرت امام فهمیدند که آنها چنین تصمیمی دارند با تاکید بیشتر فرمودند که دیدارهای عمومی ایشان ، هم برای آقایان و هم برای بانوان ، حتما باید ادامه پیدا کند.
آقای مرتضایی فر همچنین خاطره دیگری را از روز ورود امام خمینی نقل کرد و گفت : در هنگام سخنرانی امام در بهشت زهرا ، من در جلوی صندلی ایشان نشسته بودم و وقتی که ایشان با آن لحن قاطع درباره دولت بختیار فرمودند:” من توی دهن این دولت می زنم ، من خودم دولت تشکیل می دهم …” ، آنقدر این جمله تاثیر گذار بود که من همانجا شروع کردم به دست زدن . و خیل جمعیت نیز به تیع من دست زدند. اما ناگهان متوجه شدم که در محضر علما دست زدن خیلی جالب نیست و فوری تکبیر گفتم و جمعیت هم به دنبال من “الله اکبر” گفتند و از همان لحظه بود که تکبیر گفتن برای تایید اظهارات سخنرانان در کشور باب شد که تا حالا هم این رسم باقی مانده است .
خاطره ازوزیر شعار - رقص آیت الله خلخالی- خاطرات امام در مدرسه رفاه
سلام داشتم روی یک مقاله کار میکردم که درباره دنیای بیمار نت بود ولی این چند وقت که برای جم آوری بعضی کتاب ها با مترو و ماشین به این سو و آن سوی تهران میرفت دیدم نه بابا دنیای بیمار نت هنوز جا دارد که برایش مقاله و مطالب نوشته شودچرا خب حالا عرض میکنم

امروز یک چیزی دیدم که اول عصبانی شدم و دوم خندیم و سوم افسوس خوردم
اول: دیدم یک آقای با ماشین بغلم است و هر انساءاز جلو .بغل ....رد میشد تا دو کلیومتر با نگاه چشمانش ایشان را بدرقه میکند خب اینجا عصبانی شدم
دوم: همین آقا سر میدان انقلاب داشت یکی دیگر را بدرقه چشمی میکرد که ناگهان ماشین جلوی را همچنان بغل کرد که نگو من اینجا بود که بله بسیار خندیدم
سوم :گفتم چرا برای چی اینگونه شد که خودمان نمیدانیم چه شدکه چشمهای ما بیمار شد و ناموس و...را زیر سوال بردیم افسوس خوردم افسوس از اینکه این همه شهید این همه فداکاری این همه مظلومیت دیدیم اما هنوز مردهاو زنهای ما بیمار هستند اینها همه حقیقت است همین امروز وقتی رفتید به خیابان خب دقت کنید از بغال سر کوچه تا مترو همه چشمها بیمار گونه است
اما اومدم رفتم مترو دروازه دولت وقتی خب دقت کردم دیدم هیچ کس از نگاها در امان نیست البته این مورد هم زنانه بود هم مردانه ادم آب میشه تا بیاد برسه به یک صندلی بماند
رفتم دفتر یکی از دوستانم که دکتر روانشناس است صحبت کردم اونم چی ۴ ساعت گفت این یک بیماری خطر ناک است که به مغز و دستگاه روانی برمیگردداماسیددوست من خیلی از افراد به آن توجه ندارند و تازه فکر میکنند کار بسیار خوبی است و باقی بحث
اما این حقیقت است که ما فرهنگ سازی سالم نه برای زنان کردیم نه برای مردها
اینم داستان عینی و حقیقی بنده که نصحیت هم به حساب میاد
از پیش دوست گرامی جناب آقای دکتر(...)مرخص شدیم همنجوری داشتم با خودم فکر میکردم چرا دیدم یک پسر جوان هم مشغول است و ....رفتم جلو سلام کردم گفت سلام بفرماید گفتم میشه با هم دوست شویم خندید گفت منو گرفتی گفتم نه جدی میگم میخواهم باهات دوست شم گفت من مخلصتم حالا چه امری دارید گفتم هیچی میخوام چند کلام با هم حرف بزنیم گفت داداش عشق است کجا گفتم هر کجا که شما بخواهید همون بغل خیابان شروع به راه رفتن کردیم من شروع کردم اون فقط گوش میداد گفتم از اینکه یک زن یا دختر را نگاه میکنی چه چیزی بهت میرسه گفت خب اونها هم نگاه میکنن منم نگاه میکنم گفتم من با اونها نبود با تو هستم گفت راستش هیچی ولی خب جذب میکنند ادم را گفتم یعنی چی گفت هیچی لباس پوشیدن .آرایش و .....چیزها گفتم خواهر داری گفت آره فلانی و فلانی البته اسمشان را گفت
بعد من شروع کردم به صحبت گفتم نگاه کن من اگر به خواهرهای شما بدونه هیچ فکری نگاه کنم اشکال ندارد که گفت نه گفتم حالا اگر من نگاه کنم و ایشان را از جلو بدرقه کنم تا صد متر جلو تر چی گفت یعنی چی گفتم یعنی نگاه کنم همون نگاهی که تو میکنی گفت :به جون خودم اگر سید نبودی یک چیزی بهت میگفتم هم نونت بشه هم آبت گفتم خب چرا تو نگاه میکنی گفت آهان چی گفتم هیچی همون کاری که خودت میکنی ذت منم بکنم
گفت داداش غلت کردم حرف حق جواب نداره
و باقی چیزها که دیگه حالش را ندارم الان بگم چون خوابم گرفته
اگر دوستدارید باقی این مطالب نوشته شود در نظرات بیان کنید البته شاید هم خودم نوشتم
یا علی
فریاد خدا جویان
مهدی خواهد آمد
ما به دفتر امام رفتيم و طبق معمول ، از هر دري سخن به ميان آمد و گفته شد : زمان آن فرا رسيده است كه مقبره پهلوي خراب شود . اين ايام مصادف بود با ورود مجدد شاه به مصر ، سادات با پناه دادن شاه، مي خواست او را در بازگشت به ايران كمك كند ؛ ولي ما مي خواستيم به او نشان دهيم كه ديگر در ايران هيچ گونه ريشه و پايه و خانه اي ندارد.
ما آن روز به سپاه رفتيم و فرزند رشيد اسلام، آقاي عباس دوزدوزاني ، سرپرست سپاه ، امكانات لازم را در اختيار ما گذاشت. ما در حدود دويست نفر ، با هم جمع شديم و با بيل و كلنگ ، به طرف حضرت عبدالعظيم به راه افتاديم .من در صحن مطهر حضرت عبدالعظيم براي مردم سخنراني پرشوري كردم و گفتم : دوره قرار گرفتن بناهاي زشت و زيبا در كنار هم ، پس از انقلاب اسلامي به پايان رسيده و مردم مسلمان ايران نمي توانند در كنار مزار شهيدان به خون خفته و چهره هاي درخشان اسلام ، مقبره جنايتكاراني مانند رضا خان و ناصر الدين خان و … را تحمل نمايند .بايد به هر وسيله كه شده ، مقبره هاي سردمدارن كفر و الحاد تخريب شود .
با صدور فرمان حركت بسوي مقبره پهلوي ، مردم بسيج شدند . آنها در همان دقايق اول خيلي تلاش كردند ، ولي در عمل مشاهده شد كه مقبره به قدري محكم ساخته شده كه بيل و كلنگ بر آن كارگر نيست . البته مواد منفجره و ساير لوازم را هم تهيه كرده وبوديم. از طرف ساختمان راديو و تلويزيون هم آمده بودند تا فيلمبرداري كنند. يكي سنگ ها را مي شكست ، ديگري پله ها را مي كند و سومي به در و پنجره حمله مي كرد . سر انجام كار به گريدر و بلدوزر هم كشيد .
ساعت ، حدود 4:30 بعد از ظهر بود كه از طرف بني صدر پيام آوردند ، مبني بر اينكه از تخريب مقبره دست برداريد. من اعتنا نكردم ، ولي كم كم كار جدي شد و جناب مير سليم ، سرپرست وزارت كشور نامه ای رسمی مرقوم و اعلام نمود که دستور از طرف شورای انقلاب و شخص آقای بنی صدر است و شما باید به هر نحو که شده دست از تخریب بردارید وگرنه مجبوریم طبق مقررات با شما عمل کنیم ، یعنی شما را توقیف کنیم. من دیگر دیدم جای تامل نیست لذا گفتم که: به آقاي بني صدر بگوييد، هرچه مي خواهد طبق مقررات انجام دهد و ما هم اینجا هستیم و تا مقبره را با خاک یکسان نکنیم از اينجا خارج نخواهیم شد.
ما از فرداي آن روز با توجه به اتفاقاتي كه افتاده بود و مقالات درج شده در روزنامه ها ، باز به كار خود مشغول شديم مردمي كه به زيارت حضرت عبدالعظيم مي آمدند ، با شعارهاي خود ما را تاييد مي كردند . تعداد بي شماري از مردم تهران براي كمك آمده بودند وفرياد مي زدند : مقبره هرچه زودتر بايد تخريب شود .
شايد شما ندانيد كه اين مقبره را تا چه حد محكم ساخته بودند . ما آن را مثقال مثقال مي كنديم و بلدوزر و گريدر و وسايل عادي، بدان كارگر نبود . سرانجام ، ما مجبور شديم كه با ديناميت ، مقبره را به تدريج خراب كنيم . هر روز مهندسين و كارشناسان تخريب از كارخانه سيمان ري مي آمدند و چه بگويم، متجاوز ار بيست روز طول كشيد تا آن دكور شيطاني فرو ريخت و به طور کامل تخریب شد . بعد از تخريب صداي شادي از مردم بلند شد و شور و شعف به قدري بود كه غير قابل وصف است .ما در جواب آقاي بني صدر در روزنامه ها نوشتيم كه اين خودكامگي نيست ، بلكه تبعيت از آراي ملت است.بعدا هم امام امت در بيانات خود، تخريب مقبره را تاييد كرد و فرمود: كار آقاي خلخالي درست است.
ما نه تنها مقبره رضا خان را با خاك يكسان نكرديم ، بلكه قبر عليرضا پهلوي و فضل الله خان زاهدي و منصور و ديگر سردمداران فساد را نيز نابود كرديم. همچنین دستور دادیم که سنگ قبر ناصرادلین شاه را بکنند،]اما[هر چه مقبره رضا خان را بيشتر مي كنديم، حتي اثري از استخوانهاي او هم بدست نيامد. بعدا معلوم شد كه شاه هنگام فرار ، استخوان هاي پدرش را برداشته و با خود به قاهره برده است و حالا در يك جاي امن نگهداري مي شود .
خاطرات آیت الله خلخالی، صادق خلخالی گیوی،نشر سایه، چاپ هشتم، 1383، ج1، صص342 و
منبع .تورجان
این پست ادامه خواهد داشت
پس از این رو شروع وب سید را به عاشقان و محبین اهل بیت تبریک می گویم

شما می توانید از سیستم نظرات شکایات خود را به نمایش بگذارید>>>>>>
منبع:www.burathanews.com
بسم الله المنتقم الجبارین
جنگهای جهان تمام شد او آمد همه در حال خنده و آرامش در زیر پرچم ولایت او آرامش و آزادی را به معنای حقیقی احساس می کنند
چه زیبا سخن میگوید چه چهره آشنای چه قد رعنای چه چه چه
این چند وقت زمانی که در وبهای زرد گشت میزنم و می بینم که چه خود فریبانه دعاگوی آمریکا هستید
حالم بهم میخوره اینجا دیگر کجاست آیا ایران است آیا کشور شهیدان است و.........
دلم می سوزد زمانی که می بینم برادران و خواهران شیعه به جرم شیعه بودن در یمن به خاک و خون کشیده میشوندو چه بی رحم وهابیت لجن و نجس با آرامش کمال زیر پرچم آمریکا و اسرائیل اینچنین کارها را میکنند

بابا چهجوری باید گفت این خاک پاک وطن من است وطن و همه هستی من
شما در چه فکر و خیال پوچ به سر می برید کجا و کجا
شما در خواب ناز و مهربانی زیر پرچم اسلام آرام هستید
پس دیگر درد تو چیست نامرد خدایت را شکر کن که رهبرو مرجعی داری همچون حضرت آیت الله العظمی خامنه ای.حفظه الله .و رئیس جمهوری همچون احمدی نژادکه دربرابر طوفان دشمنان ایستاده و برای ظهور و آمدن ان عزیز از خواب خود گذشته
می گوید خیر پس اینها چیست
به خاک خون گشیدن در لبنان و فسطین آه آه

نکنه اینها هم دروغ است که مردان به جرم اینکه شیعه هستند و می خواهند آزاد زندگی کنند باید در حبس باشند جرم من و تو چیست خدایا مولایم کجاست مولا مولا مولا

از کشتار ، تجاوز به زنان شوهر دار، تجاوز به دخترک ۸ .۹ ساله و.......
اشک در چشمانم جاریست بغض در گلویم خفگی برایم ایجاد کرده جرم پسرک نوجوان شیعه چیست که در وطن خود خواهان آزدای است

اینجا عراق ،یمن، لبنان ،فلسطین یا افعانستان نیست اینجا ایران کشور من است کشور تو کشور هر آزاده و ولایت مدار
یا الله از تو قلب سلیمی و فکری پاک خواهانم تا در زیرپرچم توجهات ولایت حضرت صاحب الزمان.عجله الله.خدمت کنم برای دین پاک تو همان دینی که در کتب اهل ادیان نام او را اولی قسم یاد کردی و خواستار ظهور مولای غریب خود هستم خدایا یا شهادت را ارزانی من کن یا پیرروزی و ظهور را بر چشمانم روشن فرما
اینجا ایران پاک مرز پاک شهیدان و شیر مردان و شیر زنان است اینجا مردها از نامردها مشخص هستند
ما آماده هستیم بسم الله.الله اکبر
فریاد آزادی خواهان
مهدی خواهد آمد
بسم الله الحی العزیز
با عرض سلام خدمت تمام دوستان عزیز
راستش میخواستم یک پست دیگر قرار دهم ولی دیشب سیما یک گزارش بسیار صمیمی از دیدار رهبر عزیز و فرزانه حضرت آیت الله خامنه ای .حفظه الله پخش کرد که در این دیدار رهبر عزیز با کارکنان شیراز در گفتگو بود که یک داستان جالب را گویا شد .خیلی قشنگ بود راستش برای خود من جالب بود که آقا این چنین جالب خستگی چند ساعته مردم که به دیدار ایشان آمده بود را با گفتن این داستان به خنده مستانه تغییر دادآقا گفت افتخار کنید به این کشور و این شهر
ناگهان همه چهرها منتظر شدند که فرمایش آقا را گوش کنند
آقا با همان چهره خندان گفتند:

آقا:
یکی از دوستان روزی که به دیدن ما آمده بودند: تعریف میکرد که به کشور روم رفته بودند و در این سفر آنها را به صحرای می برند که خشک و هیچ نشانی از حیات در آنجا وجود نداشته و مترجم گروه رومی به جمعیت می گوید اینجا همان جای است که لشگر ایران به دست روم شکست خورده و به گفته آن افراد ما هر چه نگاه کردیم همه جا صحرا و بیابان بودو ما هر چه دنبال مدرکی بودیم هیچ نیافتیم
ولی شما خوب نگاه کنید به همین کازورن یک تخته سنگی است که کار دست است وبرای زمان پادشاهی آن زمان . روی این سنگ نمایش داده است که پادشاه روم در پیش پادشاه ایران آن زمان سر به فرود آورد است
پس این به آن در
سلامتی مقام معظم رهبری صلوات
عرض سلام و ادب دارم خدمت تمام عزیز انم و نور چشمانم راستش را بخواهید دیدم وب سید چند وقتی است ![]()
مطالب و بروز رسانی نکرده است من در پست قبل توضیح داده بودم
اما وقتی نگاهم به یک نظر که با نام مینا از کشور رمانی به ثبت رسید افتاداول اشکم جاری شد که دیدم یک هم وطن ایرانی این چنین درد دل کرده و خواستار بروز رسانی وب سید است تصمیم گرفتم برای وب سید هر کاری کنم
****************
گوشه از نظر را به نمایش میزارم البته قسمتهای را حذف کردم چون شخصی و خصوصی می باشد

اما بعضی ها هم سوالهای میکنند گفتم خوبه این داستان را بزنم شایدبه اشتباه یک طرفه خود پی ببرندداستان قشنگی است
راستی بازم ما مخلص همه هستیم

عبید زاکانی نقل میکند که واعظی روی منبر در اوج خطابه بود؛ با شور و هیجان. یک نفر از پای منبر بلند شد و از شیخ پرسید نام زن شیطان چیست؟ شیخ که رشتهی کلامش پاره شده بود، گفت بیا جلو تا در گوشت بگویم. وقتی طرف به کنار منبر رسید، واعظ دق دلی خالی کرد و چند تا فحش آبدار نثار او که منبرش را به هم زده است کرد تا دیگر با این سؤالات بیخودی منبر را خراب نکند. وقتی برمیگشت مردم گفتند اسم همسر شیطان را به ما هم بگو. گفت باید از خود آقای واعظ بپرسید
لطف فرماید خب به وب سید نگاهی فرماید اگر اشکالی داشت بیان فرماید
شما عزیزان می توانید با گلید بر روی نوشته زیر به سایت صبح امید دست پیدا کنید
با عرض سلام و ادب خدمت تمام دوستان گرامی
حق باشماست که گفته بودید چرا وب سید را بروز نمیکنید
اما
سید درگیر را اندازی وب سایت صبح امید بود
دوستان عزیزم با یاری حضرت حق و عنایت کریمانه حضرت حجت آقا صاحب الزمان .ع.توانستیم وب سایت صبح امید را فعال کنیم که انشاالله بتوانیم برای مذهب مقدس و عظیم شیعه کاری ناچیز را به انجام برسانیم
و همینجا از تمام دوستان وبلاگ نویس و مدیران سایتها دعوت به دیدن و عضویت در این سایت میشود
همینجا کمال تشکر و قدردانی را از برادر عزیز و گرامیم جناب آقا محمد سلیمی دارم که در راه اندازی سایت همه زحمات بر حق ایشان بود و بسیار ایشان را به زحمت انداختم و فقط میتوانم بگویم انشاالله در تمام دوران زندگی خود موفق و دولت عزت ایشان پایدار باشد
برای دیدن سایت صبح امید روی نوشته زیر گلید کنید
بسم الله الحی الجمیل
به نام خداوند زیباکه عید را برای پاکی به بشر هدیه داد
یا مقلّّب القلوب و الابصار
یا مدبّر الیل و النّهار
یا محوّل الحول و الاحوال
حوّل حالنا الی احسن الحال

با سلامی گرم وشاد باش خدمت تمام دوستان عزیزم و محبین گرامی آل الله پیشاپیش عید باستانی وبهاری ایران را به همه تبریک می گویم وچه زیبا تقارن پیدا کرد آيين ملي نوروزی با آغازين روز ولايت و امامت حضرت ولي عصر(عج) وانشاالله این تقارن پر بهجت و خوبی باشدو همه از این عید کمال استفاده را کنیم و زندگی خود و روح خود را پاک کنیم
وچه زیباست در اولین دقیقه از نوروز حرف دل و دعایمان این باشد
اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه
و النصر و اجعلنا من خير انصاره و
اعوانه و المستشهدين بين يديه

وبرای این پست آخر در سال ۱۳۸۶ گفتم چه خوب است چند روایت بیان شود
آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود
و امام جعفر صادق علیه السلام می فرمایند: در نوروز بود كه خدا از انسان ها عهد بندگي و بيعت از خليفه الله و انسان كامل را گرفت و اين در حقيقت عهد پيروي از همه خوبي ها و زيبايي هاست
و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت وزمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بتهای قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امردر آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست
هدایت تیم ملی فوتبال را به دکتر الهام بسپارید!
سلام راستش من نه اهل فوتبالم نه اهل زیاد دیدن فوتبال ولی خندم از این میگیره که در حال حاضر مربیان و عزیزان خوبی را داریم که می توانند کشتی فوتبال را هدایت کنند .حالا چرا می خواهیم بگویم که جنس خارجی بهتر است را نمیدانم ولی-این تیم ملی فوتبال هم شده حکایتی-یه روز میگن (با افتخار ) خاویر کلمنته سرمربی شد و هرکس این انتخاب رو افتخاری برای خودشون میدونستن. یه روز دیگه میگن گزینه خارجی نه فقط خارجی!
بازی با اسمهای مختلف و مسخره کردن دوستداران فوتبال -غافل از اینکه خودشون مسخره هستند.
بد نیست اقای کفاشیان هم هر شب مروری بر مصاحبه هاشون داشته باشن -بخندد و حرص بخورد!
...صفایی فراهانی-علی کفاشیان-مهدی تاج -ناصر شفق و... اینا همه اسم افرادی هستند که بدشون نمیاد مردم رو سرکار بزارن.

اما یک خواهش از رییس جمهور محترم!
بیا به این نابسامانی پایان بده -دکتر غلامحسین الهام (سخنگوی دولت- وزیر دادگستری-رییس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز و...) رو که واقعا انسانی وارسته با توانایی بالایی هست -به عنوان سرمربی جدید تیم ملی انتخاب کن!
هم خوب حرف میزنه(خوب سخنگوه)خوب قانون میدونه و هم بدنی ورزیده و ورزشکاری داره- وعده های قشنگ هم که خوب بلده!
البته در محافل خواص روی علی دایی بعثهای است .البته باید بگویم چون مدیران شبها خسته به منزل روج میکنند و بیشتر برنامه ۹۰ -۹۰ را می بینند دوستدارن درویش علی دایی در این برنامه حضور داشته باشند تا آقی فیدوستی پور .....و خنده های ......
حالا ببینیم .
فيلم توضيح آيتالله بهجت درباره قمهزني
در پي رد جواز قمه زني از سوي آيتالله بهجت فيلم توضيحات اين مرجع تقليد منتشر شد
آن چه بنده نقل كردهام، مخالفت مرحوم استاد آقا سيد ابوالحسن اصفهاني (رحمت الله عليه) با عمليت قمه و آن كه تا آخر هم مخالف ماندند و هيچ اجازه ندادند

حضرت آيت الله بهجت در پاسخ به استفتائي، مطالب منسوب به وي درباره جواز قمهزني را رد كرد.
حضرت آيتالله محمد تقي بهجت در پاسخ به استفتائي، مطالب منسوب به وي درباره تقدس خون قمه زنان و جواز اين بدعت را رد كرد.
متن كامل اين استفتا و پاسخ آن بدين شرح است:
«محضر مبارك مرجع بزرگوار، حضرت آيتالله العظمي بهجت(دام ظله العالي)
سلام عليكم؛
به استحضار مبارك ميرساند، مدتي است يك لوح فشرده (سي دي) با عنوان «حقيقت مظلوم» در ارتباط با فتواي مرحوم اصفهاني به وجوب قمهزني، تكثير و توزيع گرديده و در آن با نقل قول و انتساب مطلبي به جنابعالي در راستاي تقدس خون قمهزنان و وصيت حضرتعالي براي همراهي در كفن و قبر خود بهرهبرداري نموده و در اين مطلب استناد به حضرتعالي نمودهاند، مستدعي است در جهت تنوير افكار مقلدين حضرتعالي نسبت به صحت و سقم مطلب مزبور اعلام نظر نماييد. باتشكر، جمعي از مقلدين حضرتعالي، تهران، مسجد امام موسيبن جعفر(ع)

پاسخ:
باسمه تعالي
آن چه بنده نقل كردهام، مخالفت مرحوم استاد آقا سيد ابوالحسن اصفهاني (رحمت الله عليه) با عمليت قمه و آن كه تا آخر هم مخالف ماندند و هيچ اجازه ندادند.
اما بنده چنين لباس خون آلودي ندارم و چنان وصيتي هم نكردهام»
گفتني است، در دوران كنوني با توجه به تبليغات گسترده عليه مكتب شيعه، مراجع و بزرگان با قمهزني و كارهايي از اين دست كه موجب وهن دين و مكتب اهلبيت (ع) است به شدت مخالفند و آن را نوعي بدعت ميدانند. در همين راستا اداره ارشاد قم با انتشار كتابي با عنوان دست پنهان، تاريخچه قمهزني و ديدگاههاي مراجع و بزرگان دين را نسبت به اين عمل انحرافي گردآوري كرده است.
شايان ذکر است، متن کامل کتاب دست پنهان به نشانيhttp://www.rasanews.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=26053 در دسترس علاقه مندان است.
با عرض سلام وادب خدمت دوستان گرامی راستش گفتند پست
قلیان و نسل سوخته
را حذف کن گفتم چشم ببخشید شرمنده اخلاق ورزشگاری شما
ولی برای خالی نبودن این پست قلمی از ابطحی میزنم
قلیان و نسل سوخته

قلیان ممنوع چون برات خوب نیست

چند روزی است که قلیانها از سطح شهر تهران و کافهها و تفریحگاهها جمعآوری شده است. وزارت بهداشت و نیروی انتظامی در یک همکاری مشترک بر این مهم نظارت دارند و همکاری میکنند. مبارزهی نرم با استعمال دخانیات مثل سیگار، بدون دخالت پلیس در همه دنیا مرسوم است؛ اما در عوض در همهی دنیا جوانان امکانات تفریحات مختلف را دارند. در شرایط فعلی کشور که اکثریت جامعه را جوانان تشکیل میدهند، و دهها دلیل برای نیاز این جامعه به تفریح وجود دارد، گستردگی افسردگیها در نسل جوان، یأس و ناامیدی نسبت به آینده، گرانی مسکن و مشکل شدن ازدواج و طبعاً کم شدن امید به زندگی، محدودیتهای فوقالعاده برای حضور و رفت و آمد در شهر، مشکلات کنکور دانشگاهها و اخیراً مشکل گزینش در دانشگاهها، بخشی از زندگی عمومی نسل جوان است که شاید تفریح کوچکی بار آنان را برای مدت کوتاهی تقلیل دهد. دولت وظیفه دارد که برای چنین جامعهای امکان تفریح را فراهم کند. این لطف نیست، یک وظیفه است. در شرایطی که این وظیفه به کلی فراموش شده، عدهای از دستاندرکاران حکومتی فقط به محدود کردن اندک تفریح ممکن اقدام میکنند. مبارزه با قلیان کشیدن در کنار رودخانهای یا در رستورانی، مبارزه با دخانیات و عملی برای حفظ سلامت جامعه تلقی نمیشود؛ این کار مبارزه با حداقل تفریحی است که جامعه میتواند داشته باشد. آلودگیهای هوای تهران به مراتب بیشتر از چند پک قلیان به سلامت آدمها آسیب میرساند. وفور مواد مخدر در شهر کار خطرناکی است که هر روز گسترش مییابد. دولت اگر به مسائل جامعه به طور همه جانبه مینگریست و برای آرامش و تفریح نسل جوان احترام قائل بود، حداقل تفریح را سامان و گسترش میداد تا برای ارضای حداقلی نیاز جوانی جامعه چارهای اندیشیده باشد، تا به جوانان حرمتی قائل شود. کم کردن اشتیاق به دخانیات البته کار مثبتی است ولی تفریح باید جدی گرفته شود
ببخشید دیگه این پست حذف شد .برای چی را نمی توانم بگویم فقط شاید دست نوشتم.....

قلیان و علامه مجلسی
می گویند مرحوم مجلسی که از علمای معروف نامدار شیعه است، اهل قلیان بود. یکی از علمای نجف که خیلی با دخانیات بد بود، رساله ای در حرمت و مذمت قلیان نوشت و آن را داخل بقچه ای گذاشت و با احترام برای علامه مجلسی فرستاد. علامه هم در پاسخ این رساله، دستور داد از بهترین تنباکوی اصفهان کمی آوردند و آن را داخل همان بقچه گذاشت و برای آن عالم نجفی فرستاد تا دیگر چنین رساله ای ننویسد.
همین جوری
حاج مرتضی هنوز یک بسیجی است
سلام خدمت تمام دوستان گرامی و عزیز خودم امروز با سردار در شورای شهر
این پست مخصوص سردار عزیز حاج مرتضی طلایی است البته از زبان خود سردار
و عکسهای دوران دفاع مقدس

پساز اينكه ديپلم گرفتم و كار را بازار شروع كردم و تأكيد مرحوم پدرم برانصاف و مردمداري همواره آويزهي گوشم بود و همين امر باعث شده بود نسبت به ساير كسبهي همتراز كارم رونق بيشتري داشته باشد
دوران جوانی

در سال 1356 به خدمت مقدس سربازي فراخوانده شدم اما در سال 57 به فرمان امامخميني(ره) بههمراه بسياري از سربازان ديگر پادگان را تخليه كرديم. سال 1358 در 21 سالگي ازدواج كردم و از الطاف خداوند 3 دختر است كه به من و همسرم اعطا كرده است.
دیدار دوستان .زمانی که حاج مرتضی مجروح شده بودند در منطقه

بعد از انقلاب بلافاصله وارد بسيج شدم و از افتخاراتم اين است كه هنوز هم يك بسيجي هستم. چند ماهي كه از انقلاب گذشت آشوبهاي كردستان برپا شد و جمعي از هموطنان عزيزمان گرفتار فتنهي اشرار شدند. بلافاصله وظيفه ديدم كه به كردستان بروم و از اولين روزهاي جنگ در خدمت مردم عزيز ايران اسلامي بودم
سپاه کاشان

روز معارفه من در مازندران در جمع مسئولين و مردم استان گفتم من هزاران خانه براي خودم ميخواهم در مازندران درست كنم و اكنون بعد از سالها وقتي به مازندران ميروم زمان كم و محدود باعث ميشود نتوانم به هزاران خانهاي كه دوست دارم سر بزنم و اداي دين كنم .
از سال 1380 تا 1385 هم در تهران مشغول به خدمت بودم و الحمدالله با همكار، همدلي و همياري مردم خوب تهراني يكي ديگر از بهترين دوران خدمتي من ورق خورد و الحمدالله توانستيم با همدلي و همياري مردم، وسايل ارتباط جمعي ، پليس اجتماعي را تا حد زيادي عملي و محقق كنيم.
عکس یادگاری با بچه های سپاه کاشان

هماكنون از قضاي روزگار درسومين دوره شوراي شهر تهران به عنوان عضو كميسيون فرهنگي و اجتماعي براي مردم عزيز و خوب تهران تلاش ميكنم تا شهري خوب درخور، شان مردم تهران مهيا كنم
سردار موفق باشی

وقتى پاى عشق به ميان مى آيد، وقتى بنا بر اين گذاشته مى شود كه خوبى را با خوبى جواب داد، وقتى قرار مى شود كه وفادارى حرف اول را بزند، آن وقت است كه بناى زندگى براساس همان پيمانى كه سر سفره عقد گذاشته مى شود، پايه گذارى مى شود. آن وقت است كه عشق هاى پاك روزهاى اول آشنايى و وفادارى از ياد نمى رود و براى هميشه در آسمان زندگى مى درخشد. آن وقت است كه سربالايى هاى زندگى سخت و طاقت فرسا به نظر نمى آيد.
آمنه شیخ زنى است روستايى كه سالهاست با عشق و اميد به آينده و توكل به خدا نشسته و ذره و ذره عشق نثار مردى كرده است كه روزى به عنوان همسر پاى در خانه اش گذاشته است.محبت را با محبت و خوبى را با خوبى چه زيبا پاسخ داده است. آمنه ۳۲ ساله است خودش مى گويد: من و موسى هرچند فاميل بوديم ولى زياد همديگر را نمى ديديم. پدر و مادر موسى از هم طلاق گرفته بودند و موسى از پنج سالگى در خانه اى بزرگ مى شد كه نامادرى اش به او سخت مى گرفت، موسى در سايه اين سخت گيرى ها خودش را با شرايط وفق مى داد و در كار كشاورزى و دامدارى و نگهدارى چند خواهر و برادر كمك مى كرد به همين خاطر از كودكى آنقدر گرفتار بود كه كمتر ديده مى شد. يادم هست وقتى ۱۴ ساله شد، روستا را ترك كرد و به تهران آمد تا در تهران كار كند.آمنه به ياد عشق مى افتد و روزى كه به موسى علاقه مند شده بود. اشك در چشمانش حلقه مى بندد.
- يادم هست كه موسى بعد از چند سال هر وقت به مرخصى مى آمد به خانه ما مى آمد و با اصرار از پدرم مرا مى خواست. پدرم مخالف بود. مى گفت او خيلى كم سن و سال است و نمى تواند از عهده مسؤوليت زندگى بربيايد من تا قبل از خواستگارى موسى به او فكر نكرده بودم ولى بعد از آن براى اولين بار عاشق شدم اما به علت احترام و حيايى كه آن روزها در دختران بود، سكوت كرده بودم. دلم براى موسى تنگ مى شد. او به داشتن اخلاق و رفتار خوب در ميان همه زبانزد بود. با اينكه سختى زياد كشيده بود ولى در سايه اين سختى ها خوب پرورش پيدا كرده بود.

سلام بر حضرت روح الله
زيارت حضرت عشق
دلم گرفت دوست داشتم باز تو را در جماران مي ديدم
آفتاب هستی پیر می فروش چه خوانم تو را
روح الله موسوی خمینی
چه دلهای مرده ای که به ظهور حضرت روح الله (ره)زنده شد تا ساکنان سرزمینهای گمشده و نامهای از یاد رفته باور کنند که موعود (عج)یگانه منجی عالم بشریت خواهد آمد و مسیح دلهائی خواهد شد که نور خدا را می جويد
ما فرزندان خميني چشم انتظار ظهور براي ظهور با ظهور
فرياد فرزندان خميني
مهدي خواهد آمد