تبليغاتX
سید
 امام خميني مرگ نقطه پايان زندگي نيست،

بسم الله الحی العزیز

سلام زمان را نگاه میکنم کودکی بودم با پدر و مادر خود روز جدیدی را احساس میکردم اما در میان روزهای کودکی و اندیشه مرد شدن به مکانی رسیدیم همه پاسداران و کارکنان حسینیه جماران با لبخند ما را راهنمای میکردن به سمت حسینیه پیرجماران امید دلها و نور چشمان

 متحیر شده بودم اینجا دیگر کجاست که بوی بهشت از همه جا بر مشام میرسد

وای چه جمعیت زیادی همه خوشحال و همه منتظر این کلام اهمیت دارد که همه منتظر و مشتاق دیدن یار هستند

 ناگهان همه با هم قیام کردند

 خمینی ای امام .........

با همان سن کم من هم فریاد زدام آقا آقا

نگاهم به سوی چهره مادرم رفت دیدم مثل ابر بهاری اشک میریزد

آری اولین دیدار من با امام همان جا بود و عشق خدای را در چهره او دیدم

به خدا هیچ وقت چهره نورانی او را فراموش نمیکنم

زمان باز هم گذشت ولی........................

اینجا دیگر نور و حال انتظار را نمی بینم ولی جمعیت بسیار

باز هم به چهره مادرم نگاه کردم دیدم اشک از چشمانش جاری است

به فکر افتادم باز هم آقا را ببینم

ولی........

چرا............آقا...........خدا.....................

درس آموز سالكان طريق حقيقت

121

در بينش الهي امام خميني مرگ نقطه پايان زندگي نيست، بلكه آغازي است بر حيات جاودانه انسان، مرگ كوچ و رحلت آدمي است از حيات طبيعي به زندگي ابدي اخروي.از اين رو جلوه‌هايي كه در روزهاي پايان عمر طبيعي مردان خدا در رفتار و گفتارشان بروز مي‌كند، نمادي است از حقيقت وجودي آنان .

اين چنين است كه خاطرات اين ايام درس آموز سالكان طريق حقيقت است .

‪ ۱۴‬خرداد سال روز ارتحال بنيانگذار جمهوري اسلامي است. روزي كه هرگز از ياد و خاطره ايرانيان نخواهد رفت. روزي كه خميني كبير به ملكوت اعلا پيوست و شنيدن خبر ارتحال امام ميليون‌ها ايراني را داغدار و ماتم زده كرد.

در اين ايام كه ايام سوگواري امام راحل است و ملت ايران خود را براي برگزاري هر چه باشكوه ترمراسم سالگرد ارتحال امام راحل (ره ) آماده مي كند تا با آن حضرت و خلف صالح وي تجديد عهد و پيمان كند براي پاسداري از خون شهدا و حراست از دستاوردهاي انقلاب، يادآوري خاطرات ياران و منسوبان آن يار سفركرده، خود مرهمي بردل‌هاي داغدار و ماتم زده و نقبي به دوران گذشته است.

همسر گرامي حضرت امام (ره) مي‌گويد: ما از جواني با هم بوديم و مدت شصت سال زندگي مشترك داشتيم ممكن بود كدورت‌هاي بزرگ يا كوچك از هم ديگر پيدا مي‌كرديم ، ولي به من مي‌گفتند: از من راضي باش.

اين اواخر شايد يك هفته قبل از رحلت مجددا فرمودند: خانم از من راضي باش.

من هم در جواب گفتم خوب معلومه كه بعد از چندين سال زندگي مشترك من و شما از هم راضي هستيم منهم قبلا از ايشان حلاليت خواسته بودم .مثلا هر گاه كسالت قلبي ايشان شدت مي‌گرفت طلب حلاليت مي‌كرديم. بالاخره او چون مرد بود بيشتر از من حلاليت مي‌خواست. مي‌گفت: از من راضي باش مرا حلال كن . خوب مردهاي قديم با مردهاي امروز خيلي فرق داشتند. اما من به ايشان مي‌گفتم اين حرف‌ها چيه ؟ شما مرا حلال كنيد شما بايد حلال كنيد.

حجه‌الاسلام حاج سيد احمد خميني فرزند امام (ره) در خاطره‌هاي خود از آن روزها گفته بودند: روز آخر كه روز سيزدهم خرداد ماه بود دكترها ديگر مايوس شده بودند.آقاي دكتر فاضل و آقاي دكتر عارفي يك جا نشسته بودند، من رفتم پيششان گفتم چه خبر است؟ چرا اينطوري نشسته‌ايد و زانوي غم بغل كرديد؟ دكتر فاضل به من گفت: فلاني، آقا تا يكي دو ساعت ديگر بيشتر نمي توانند حرف بزنند . شما برو و هر چه مي‌خواهي از آقا بپرس.گفتم: خيلي خوب و رفتم در اتاق، ديدم صورت آقا نوراني شده و چهره ايشان گل انداخته و دارند نماز مي‌خوانند. آقا از شب پيش نماز مي‌خواندند .يعني از ساعت ده شب قبل از روز فوتشان نماز مي‌خواندند و آن شب ديگر آقاي انصاري ايشان را براي وضو مهيا نكرد. براي اينكه خودشان نگفتند وضو مي‌خواهم، چون از شب تا صبح بيدار بودند و نمازمي خواندند. آقا هيچ كار ديگري انجام نمي داندند، فقط نماز مي‌خواندند . من رفتم داخل اتاق ديدم دارند نماز مي خوانند. همان طور كه خوابيده بودند با آن فشار سرشان را بالا مي‌آوردند به عنوان ركوع و بعد دوباره براي سجود. من هرچه كردم با آقا حرف بزنم دلم نيامد آن فضاي معنوي را بر هم بزنم. بعد فقط كمي به ايشان نگاه كردم و از اتاق آمدم بيرون. ساعت ‪ ۳‬بعد از ظهر حال ايشان بد شد كه دستگاه‌ها شروع كرد به كار و ساعت ده شب هم ايشان فوت كردند.

صديقه مصطفوي دختر حضرت امام (ره) هم مي‌گويد: يك بار كه از ايشان سوال كردم حالتان چطور است آيا درد هم داريد؟ فرمودند: همه بدنم درد است . اما جز در پرس و جوي پزشكان و ابتدا به ساكن اظهار درد نمي‌كردند. گاهي كه صورتمان را نزديك ايشان مي‌برديم صداي ذكر و تسبيح ايشان را مي‌شنيديم گاهي كه چشم باز مي‌كردند اگر مورد خلافي را مي‌ديدند تذكر مي‌دادند مثلا يك بار به خواهر زاده ام آقا مسيح گفتند: تو چرا درس را تعطيل كرده اي؟ زود به قم برگرد. من در همه دوران تحصيل يك ساعت وقت درس را به كار ديگري نداده ام. يكبار شنيدم كه مي‌فرمود خدايا ديگر مرا بپذير. بزرگترين نگراني ايشان در آن ايام نماز بود پيوسته چشم باز مي‌كرد و وقت نماز را سوال مي‌كرد.

فاطمه طباطبايي عروس امام و همسر مرحوم حاج سيداحمد خميني نيز درباره بيماري امام مي‌گويد: پزشكان مي‌گفتند مريضي ايشان خيلي درد دارد و پيدا هم بود. ولي هيچ ناراحتي، صدايي، ناله‌اي يك حرفي، يك اداي صوتي، بيانگر اين باشد كه اظهار ناراحتي بكنند وجود نداشت، فقط و فقط ناراحتي ايشان اين بود كه مبادا فضيلت اول وقت نماز را درك نكنند. سوالشان اين بود كه كي نماز مي‌شود؟ ظهر ، مغرب، نصف شب، حتي نماز شبشان را با آن حالت چشمان بسته مي‌خواندند. با حركات چشم و ابرو نماز مي‌خواندند. تمام نگراني ايشان جهت اداي همين فرائض شان بود و هيچ نگراني ديگر نداشتند.

مطابق نظر پزشكان براي حضرت اما (س) درد زياد بود ولي ايشان آرامش داشتند . گرچه مسكن تزريق مي‌كردند. ولي ايشان ارتباطش با جاي ديگر بود و از جاي ديگر نيرو مي‌گرفتند. چون پزشكان مي‌گفتند اين عمل با اين سن و اين تحمل يك مقداري غيرعادي به نظر مي‌رسد.

حاج سيد حسن خميني نوه امام و فرزند مرحوم حاج سيد احمد خميني نيز در مورد لحظه رفتن امام به بيمارستان مي‌گوند: وقتي اين‌ها جلوي در بيمارستان رسيدند و پدرم ايستاده بود، يك صحنه بسيار عاطفي بود. همان موقع كه امام داشتند، مي‌رفتند، ناگهان دست انداختند به گردن بابا و او را بوسيدند. بعد سر را انداختند پايين و رفتند داخل بيمارستان. آن لحظه واقعا يك لحظه خاصي بود. يعني همه ناگهان بهتشان زد. چون شنيديم كه مي گويند هر چه سن پسر بالاتر مي‌رود، پدر به گونه ديگري به او مي‌نگرد. در ماجراي حضرت علي اكبر هم حالات امام حسين(ع) را ذكر مي‌كنند. آنجا من احساس كردم كه آقا ديگر مي‌دانسته‌اند كه كار تمام است و ايشان رفتني است . آن لحظه عطوفت پدري بر ساير مسائل و حجبي كه از دكترها داشتند غلبه كرد زهرا اشراقي نوه امام خميني نقل مي‌كند: از نكات برجسته اخلاقي حضرت امام صبر ايشان است، در تمام مسايل و مشكلات صبور بودند، از فوت فرزند ارشدشان مرحوم حاج آقا مصطفي گرفته تا ديگر مسايل كشور. روزي براي من نقل فرمودند صدمه‌اي كه من سر جمعه خونين مكه خوردم سر هيچ مساله‌اي نخوردم ولي با همه اين احوال صبور بودند. صبر در عبادتهاي سنگيني كه داشتند اما صبر عجيبي كه در افراد مختلف معمولا در كسي نمي‌توان مشاهده كرد ، صبر برآلام جسماني و امراض است. ما مي‌دانيم كه صبر امام در آلام جسماني به خاطر شوق به لقاء‌الله و وصل به محبوب بود. امام در حالي كه در راه عزيمت به بيمارستان جهت بستري شدن و عمل جراحي بودند، خطاب به ما فرمودند: در اين سراشيبي كه من مي‌روم ديگر بر نمي‌گردم و هيچ راه بازگشتي وجود ندارد اشراقي افزود: شاهد بر اين مدعا هم اذكاري بود كه در طول اقامت در بيمارستان بر زبانشان جاري بود . همواره نگران وقت نماز بودند و مدام مي پرسيدند: وقت نماز شده است؟.

کلام و دعا امام ما این بود

مهدی خواهد آمد

|+| نوشته شده توسط .سید در سه شنبه 14 خرداد1387 و ساعت 2:33  
 ماجرای خواندنی ازدواج حضرت امام خمينی ره

با عرض سلام وادب خدمت تمام عزیزان این مطلب را در یکی از سایتها مشاهده کردم به نظرم جالب اومد و دیدم نمیشه ازش گذشت .انسان وقتی به یک مراد و یک رهبر و یک فردی که تمام وجودش خدای است برخورد میکنه دوستداره بیشتر از زندگانی او بداند

اما امام در همه چیزهای کامل حرف اول را میزندو انسان وقتی امور زندگی ایشان را میخواند مست در وجود بی مثل او میشود خدای و ال حق لقب امام  ارزانی ایشان است

شادی روح عظیم وقدسی حضرت روح الله امام خمینی رحمت الله علیه  صلوات

110

ايشان وارد اتاقي مي‌شوند كه سه سيد نوراني نشسته بودند. يك پيرزني آمد و من [خانم] از او پرسيدم كه اينها چه كساني هستند؟ او گفت: آن وسطي پيامبر(ص) است و آنكه سمت راست نشسته اميرالمومنين(ع) است و سمت چپي امام حسن(ع) است، اما تو كه از اينها بدت مي‌آيد! ...
دختر روحاني‌اي كه خود او درباره پدر مي‌گويد: «پدرم خوش‌تيپ، شيك و خوش‌لباس بود؛ مثلا در آن زمان پوستين اسلامبولي مي‌پوشيد و از خانه بيرون مي‌رفت و همه طلبه‌ها تعجب مي‌كردند.» از او درباره نام خانوادگي‌اش مي‌پرسيم، مي‌گويد: «ثقفي به نام عشيره‌اي از اجدادمان باز مي‌گردد كه در كربلا در ركاب سيدالشهدا(ع) جنگيده بودند.» اگرچه، پدر او عالم ديني بود، اما تا دبيرستان، به دخترانش اجازه داد تا در مدارس جديد تحصيل كنند. خديجه خانم مي‌گويد: «پدرم با دبيرستان رفتن من مخالف بود، چون روحيه‌اش متجددانه نبود. او مي‌گفت: چون در دبيرستان معلم مرد است، فراش مرد است و بازرس مرد است، نرو.» به هر حال او تا كلاس ششم تحصيل كرد؛ با چاقچور و لباس آستين‌بلند. پس از آن «از طرف خانواده مادري براي ايشان خانم معلم كليمي جهت تدريس زبان فرانسه استخدام كردند كه بين 6 ماه تا يك سال به ايشان فرانسه درس مي‌داد.» زماني كه پدر او به قم رفت، خديجه خانم با محيط قم آ‌شنا شد و آن را نمي‌پسنديد: «قم مثل امروز نبود، زمين خيابان تا لب ديوار صحن قبرستان بود و كوچه‌ها خيلي باريك بودند. به همين خاطر زود از قم مي‌آمدم و آن دو ماهي هم كه پدرم مرا به زور نگه داشت، خيلي ناراحت بودم.» چراكه او، از خانواده‌اي مرفه بود و با مادربزرگ مادري‌اش در تهران خو گرفته بود. مادرش هم دختر خزانه‌دار ناصرالدين‌شاه بود و به اين دليل «خازن‌الملوك» ناميده مي‌شد. پدرش هم اگرچه روحاني بود، اما از سوي ديگر، با سياست همراه نبود: «در خانواده همسر امام و بعد هم زماني كه اين خانواده با امام وصلت كرد تا آخر روابط سياسي برقرار نبود و به يك معنا اصولا سياسي نبودند، يعني هيچ وقت وارد مسائل سياسي نمي‌شدند و تنها در اين حد از سياست مي‌دانستند كه مثلا شاه عوض شد. خود پدر هم گرچه روحاني بودند؛ اما «روحاني صرف» بود؛ يعني نماز و درس و بحث و اصلا در مسائل سياسي دخالت نمي‌كردند.» اما آنچه مايه آشنايي حاج آقا ثقفي و حاج آقا روح‌الله بود، دين و ديانت بود. حاج سيدمحمد صادق لواساني، دوست مشترك ثقفي و خميني مايه آشنايي را پربار مي‌كرد و او بود كه به حاج آقا روح‌الله گفت: «چرا ازدواج نمي‌كني؟» كه او پاسخ داد: «من تاكنون كسي را براي ازدواج نپسنديده‌ام و از خمين هم نمي‌خواهم زن بگيرم. به نظرم كسي نيامده است.» در اين هنگام لواساني به او پاسخ مي‌دهد: «آقاي ثقفي دو دختر دارد، خانم داداشم مي‌گويد: خوبند.» اينگونه مي‌شود كه آقاي لواساني ماموريت خواستگاري از اين خانواده را برعهده مي‌گيرد،‌ اما پاسخ دختر مورد نظر «نه» است. او از قم بدش مي‌آمد و زندگي با طلبه را نمي‌پسنديد؛ چراكه «طلبه‌ها معمولا خشك بودند، وضعيت مالي خوبي نداشتند و گاهي برخي از آنها احترام به زن نمي‌گذاشتند. البته دليل اصلي عدم تمايل به سكونت در قم بود.» به هر حال يكي از نوادگان امام، ماجراي خواستگاري از «خانم» را «شيرين» توصيف مي‌كند: «10 ماه طول مي‌كشد تا خانم جواب مثبت دهند. 5 بار خواستگاري انجام مي‌شود كه آقاي سيدمحمدصادق لواساني تشريف مي‌آورند، نه آقاي كاشاني. البته پدر خانم اصرار داشتند.»

121

ناگهان با اين سوال روبرو مي‌شويم كه چگونه خانم با اين همه مخالفت جواب مثبت مي‌دهند؟ او مي‌گويد: «حين همين جلسات كه آقاي لواساني مي‌آيند و مي‌روند، خانم خوابي مي‌بينند: «ايشان وارد اتاقي مي‌شوند كه سه سيد نوراني نشسته بودند. يك پيرزني آمد و من [خانم] از او پرسيدم كه اينها چه كساني هستند؟ او گفت: آن وسطي پيامبر(ص) است و آنكه سمت راست نشسته اميرالمومنين(ع) است و سمت چپي امام حسن(ع) است، اما تو كه از اينها بدت مي‌آيد! من پاسخ دادم كه از اينها بدم نمي‌آيد، اينها ائمه من هستند. چرا بايد بدم بيايد؟ خيلي هم دوستشان دارم. پيرزن بار ديگر اصرار كرد كه نه، تو از اينها بدت مي‌آيد!» از خواب بيدار مي‌شوند و براي خدمتكار منزل نقل مي‌كنند. او به ايشان گفت كه چون اين سيد [امام] را رد مي‌كني، اين خواب را ديده‌اي. در نهايت با توجه به اين خواب و نظر مثبت پدرخانم، ايشان جواب مثبت مي‌دهند. يك ماه ابتدايي پس از ازدواج تهران بودند و پس از آن به قم مي‌روند

به دعای محبین روح الله

مهدی خواهد آمد

|+| نوشته شده توسط .سید در یکشنبه 12 خرداد1387 و ساعت 2:20  
 مردي از ملكوت ؛ آيت الله ميرزا جواد آقاملكی

بسم الله الحی الجمیل

باعرض سلام و ادب محضر تمام دوستان و عزیزان دل سید انشاالله عید باستانی ایرانی به همه خوش گذشته باشه و کمال این چند صبا را از گذشت روزگاران برده باشید و هم کمال و هم جمال را پیدا کرده باشید .امروز بعداز فریضه نماز صبح بسیار حال خوبی پیدا کردم و در آرشیو وبم دنبال مطلبی بودم چون در این عید قشنگ مطالبی را در وب ثبت کردم که در زمان لازم به نمایش برای خواص و ... قرار دهم .گذشتم تا گذاشتم تا رسیدم به زندگانی شیخ الحق استاد کامل در علوم کامل جناب حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي.رحمت الله علیه .چه زیبا زندگانی داشته و بعضی وقتها که دل حقیقت جو  میشود و دیدگان دنبال اشک است خوب است این مطلب خوانده شود

هوالحق الحی

www.seied.ir

تمثال مبارک حضرت آیت الله استاد حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي.رحمت الله علیه

واما غرض این است 

روزهاي زندگاني انسان ايام هجرت او از « عالم قدس » است تا در كلاس تربيت و خود سازي شركت كند و در مدرسه آفرينش حضور يابد و پس از چندي به ابديت رجعت كرده در ديار قرب قرار گيرد.
از طلوع خورشيد حيات تاكنون چهره هايي صبح امید اين كلاس را با بهترين امتياز پشت سر گذاشته و با دستيابي به قله قدس و معرفت « مقام آدميت » را كسب كرده اند.
عارف فرزانه و عالم وارسته « حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي » از جمله انسانهاي هوشمندي بود كه سرمايه عمر خويش را با خداي خود سودا نمود و بر لحظه لحظه آن ديده بصيرت آميز و ژرف نگر گشود. مدتي به « تحصيل » پرداخت و زماني « تدريس » را پيشه خود ساخت و عمري را به « تهذيب » خود و ديگران گذراند. و سرانجام با نفس مسيحايي خويش « روح الله » پروريد و « چلچراغ هدايت و رستگاري » در شبستان حوزه آويخت .
اينك نسيم لطف الهي فرصت بهار گونه برايمان پديد آورده است با هم گذري شتابان و سيري سريع برزندگاني آن فرهيخته والاگوهر مي نماييم تا از آبشار معرفت وي زلال انديشه و جرعه هاي ناب از آن خود سازيم .
ميلاد ميرزا
خورشيد قرن سيزدهم هجري روبه افول بود كه تبريز لبريز از شادي و سرور شد. « لطف » الهي پسري زيبا به خاندان « حاج ميرزا شفيع » داد كه « جواد » ش نام نهادند. گلخنده هاي شادي و شور بر چهره اهل خانه نشسته بود و همگان بوسه سپاس در درگاه الهي مي زدند. پدر طفل به پاس اين نعمت چندين روز مردم شهر را از « سفره نعمت » خود بهره مند ساخت .
« جواد » در دامان مادري مهربان و پدري صالح مراحل رشد و ترقي را پيمود و سالهاي كودكي هر يك دفتري نوبر ديدگان وي مي گشود.
شيرين جرعه هاي معرفت
پاي همت به مدرسه نهاد و با كمال ادب و فروتني زانوي تعلم در مقابل استاد بر زمين زد. صرف نحو منطق معاني بيان و دروس مقدماتي ديگر را در تبريز فراگرفت و پس از مدتي « سطح » را به پايان رساند. روشني باران نور در سرزمين وجودش وي را راهي ديار يار ساخت و به سوي نجف اشرف هدايت نمود.
بسان عبدي ذليل و مريدي فقير پاي ارادت بر صحن مولاي خود نهاد و با قدمهاي همراه با محبت خويش به سوي « ضريح ولايت » شتافت و از آن حضرت استمداد « تحصيل و تهذيب » نمود.
چندي از ورود او به نجف اشرف نگذشته بود كه عشق ولايت كاري كارستان كرد و شعله هاي هدايت يكي پس از ديگري رخ نشان داد. دست تقدير پاي او را به درس محدث محقق ميرزا حسين نوري كشاند و انديشه باشكوه وي را از انبوه دانش و بينش فقيه وارسته آيه الله حاج آقا رضا همداني بارورتر ساخت . ثمرآفرين خوشه هاي فكر و انديشه ميرزا جواد آقا با حضور در درس آخوند ملا محمد كاظم خراساني چشمگيرتر شد و تابناكي چهره وجود او با آشنايي با آخوند ملا حسينقلي همداني افزون گرديد هم او كه بسان اكسيري ميرزا جواد آقا از ملك به ملكوت رسانيد كسي كه نسيم نگاهش غبار رذايل را از صفحه جان انسانها مي شست و تاثيري ژرف در كلامش ديده مي شد.
چلچراغ بيداري
سالهاي هجرت و روزهاي تشرف در نجف با انبوه بكرات همراه بود و تلاش بسيار در راه تحصيل و تهذيب رهاوردهاي مباركي در پي داشت . تا اينكه ميرزا جواد آقا در سال 1321 قمري 270 ش . آهنگ رجعت به ايران كرد و به زادگاهش تبريز وارد شد.
جاذبه معنوي او روشن ضميران پاك را بسان پروانه هايي عاشق گرداگردش به پرواز درآورد و از محضر پرفيض وي آنان را سيراب ساخت . دانش پژوهان از بارش دانش وي بهره مي بردند و مردم نيز با قلبي مطمئن و روحي پرشور اطراف او حلقه مي زدند. در اين سالها بود كه واقعه مشروطه پديد آمد و ارتش روسيه بخشي از آذربايجان را اشغال كرد مردم بي پناه آن خطه به خاك و خون كشيده شدند و شهر تبريز محاصره گرديد. راهي غير از ترك ديار باقي نماند. از اين رو حاج ميرزا جواد آقا به دور از چشم متجاوزان روبه سوي تهران گذارد و از آنجا به زيارت حضرت عبدالعظيم (ع ) شتافت . سپس به قم مهاجرت كرد و اين شهر را وطن دوم خويش قرار داد.
ارمغان ارزشمند دوران تحصيل و تدريس حاج ميرزا جواد آقا ژرف نگري و انديشمندي بسيار نسبت به اوضاع جهان بود. وي صاحب سيرتي سياسي شده بود و هماره حوادث را با ديده بصيرت و بينش مينگريست . حكومت زمان خود را مردود مي دانست و صاحب منصبان را افرادي ناپاك و غاصب مي شمرد. هيچ گاه روي خوش به آنان نشان نمي داد و با زبان دعا ناخرسندي خويش را نسبت به اوضاع ابراز مي نمود.
افرادي كه براي مشورت به حضورش مي شتافتند از قبول كارهاي دولتي منصرف مي ساخت و سردمداران حكومت را همچون ستمگران بني اميه و بني عباس قلمداد مي كرد.

تدريس و تهذيب در قم
سال 1329 ق . قم پذيراي وجود حاج ميرزا جواد آقا شد . در آن ايام اين شهر از حداقل امكانات محروم بود جمعيتي اندك داشت و هنوز حوزه علميه مقدس و پر بركتشان تاسيس نشده بود.
اين عارف فرزانه اندكي پس از ورود به در خواست برخي از افراد پارسا جلسات درس و محافل اخلاق بپا كرد.
درس « فقه » كه متن آن مفاتيح فيض كاشاني بود و در پي آن درس » اخلاق و عرفان » براي عموم مردم كه در مدرسه فيضيه تشكيل مي شد. درس ديگري براي بعضي از خواص در منزل حاج ميرزا برقرار مي شد كه اخلاق و عرفان موضوع آن بود. علاوه بر اين نماز جماعت در مسجد بالا سر حرم مطهر حضرت معصومه (س ) نيز از سوي ايشان اقامه مي گرديد كه امام خميني و آيه الله بهاالديني از جمله افرادي بودند كه در نماز حاج ميرزا جواد آقا شركت مي كردند.
تابناكي سالهاي حضور اين شخصيت علمي عرفاني زمينه ساز هجرت بسياري از علما و بزرگان به سوي اين خطه گرديد. در آن ايام عوام و خواص از سرو سبز وجود ايشان بهره هاي وافر مي بردند و منزل وي دارالشفاي روان مردم زجر ديده و مصيبت زده بود. لطافت سخنان اين فرزانه سخت كوش در مناسبتهاي مختلف امواج مردم را لبريز از شادي و نشاط در ايام عيد و سرور معصومين (ع ) مي نمود و جرعه هاي معرفت بسياري در ايام رحلت و عزا در كام وجود آنان سرازير مي كرد.
گويا تقدير چنين بود كه پاكي و قداست در حوزه علميه قم به دست چنين وارسته اي پاك پي ريزي شود تا دهه اي بعد پاي همت و تلاش به وسيله حاج شيخ عبدالكريم حائري به ميان گذارده شده و حوزه علميه قم قامت سبز خود را برافرازد.
آنان كه با حالات ملكوتي و عبادي اين فرزانه عارف آشنا بودند ايشان را از بكائون مي شمردند. عبدي صالح كه سه ماه رجب شعبان و رمضان را پي در پي روزه مي گرفت و در قنوت نمازهاي نافله اين بيت حافظ را مكرر مي خواند.
ما را ز جام باده گلگون خراب كن
زان پيشتر كه عالم فاني شود خراب
شاگردان درس اخلاق
حوزه درسي حاج ميرزا جواد آقا سرچشمه نوري بود كه حسينيه دلهاي شيفتگان را روشن و آفتابي مي نمود. پلكان ملكوت براي ره پويان وارستگي محسوب مي شد. تاثير كلام ژرف آن استاد خود ساخته بذر صلاح و اصلاح در گستره دلها مي افشاند به طوري كه هر يك از شاگردان خود پرچمدار صلاح و سداد شدند و جمع بسياري را به سرمنزل مقصود رهنمود ساختند.
برخي از شاگردان مرحوم ملكي (ره ) عبارتند از :
1 ـ امام خميني ـ قدس سره الشريف ـ
نفس مسيحايي حاج ميرزا جواد آقا صميم جان خميني عزيز را چنان تاثير بخشيد كه » روح الله » گرديد و بيرق انقلابي سترگ را به دست خويش گرفت .از اين رو امام راحل (ره ) در كتاب « معراج السالكين » چون سخن از عرفان مي شود استاد خود را « شيخ جليل القدر » لقب داده و « عارف بالله » ميخواند و علاقه مندان به تهذيب و وارستگي را به مطالعه كتابهاي ايشان راهنمايي مي نمايد.
و در كتاب « چهل حديث » بيدار دلان را به « رساله لقاالله » آن بزرگوار رهنمون مي شود.
آن فرزانه كبير در جاي ديگر كه از قم و قبرستان شيخان سخن به ميان ميآيد خطاب به استاد شهيد مطهري مي فرمايد :
در قبرستان قم يك مرد خوابيده است و او حاج ميرزا جواد آقاي تبريزي است . »
2 ـ حاج آقا حسين فاطمي قمي
دانشمندي الهي و پر مهر كه ساليان بسيار خوشه چين گستره دانش استاد خود بود و تدريس اخلاق و تربيت نفوس بسيار را به عهده داشت .
3 ـ آخوند ملا علي همداني
عالم رباني و فرزانه اي شايسته كه از همدان به قم هجرت كرد و طوباي وجود خود را با انبوه معارف الهي از حاج ميرزا جواد آقا بركت بخشيد و تاثيري جاودان در روح خود ايجاد كرد.
4 ـ حاج شيخ عباس تهراني
5 ـ سيد محمد مدرسي
6 ـ حجه الاسلام سيد محمود يزدي
7 ـ محمود مجتهدي
8 ـ شيخ اسماعيل بن حسين « نائب »
9 ـ حاج ميرزا عبدالله شالچي
گنجينه هاي نور
« عالم » بسان نخلي بلند از بركات است كه بايد چشم انتظار بر « قامت سخاوت » او داشت تا عنايت كند و دامن نياز انسان را پر از « گوهر معرفت » نمايد. با سيره سبز خود و روح باراني خويش هماره نزول لطف و محبت داشته باشد و گاهي با بيان مبين خويش و زماني با قلم تابناك خود صفحه دلها را نورافشان نمايد.
در اين مقال چشم اطاعت بر هم مي گذاريم با گوش جان سخن امام راحل خميني عزيز را پذيرا ميشويم كه فرمود : « ...از علماي معاصر كتب شيخ جليل القدر عارف بالله حاج ميرزا جوادآقاي ملكي تبريزي را مطالعه كن » . و با هم كتب ايشان را مرور مي نماييم :
1 ـ اسرار الصلاه » كتابي كه حاوي هزار نكته از اسرار نماز است و بسان استان اخلاق براي انسانهاي آماده خودسازي محسوب ميشود. برخي از اسرار طهارت و عبرت و تفكر را گوشزد مي كند و به معاوني وسوسه و الهام مي پردازد.بابحث از گناهان كبيره اشاره اي به توبه نموده و حضور قلب و حالات ملكوتي آدمي را توضيح مي دهد.
2 ـ « المراقبات » يا « اعمال السنه » در اين اثر پربها مقدمه اي كوتاه پيرامون دعا و راز و نياز به چشم ميخورد و سپس با قلمي زيبا و گويا اعمال ماههاي مختلف آثار و بركات روحي و معنوي آنها توضيح داده شده است .
3 ـ « رساله لقاالله » كتابي لبريز از نورانيت و معنويت كه ره پويان راه تهذيب و وارستگي را به قله قداست و طهارت روح مي رساند. معناي « لقا الله » و آيات مربوط به آن را توضيح داده از اسم اعظم گفتگو مي كند و سپس راه موفقيت الهي را براي سالكين بيان مي نمايد.
4 ـ كتابي در فقه
5 ـ رساله اي در حج
6 ـ حاشيه فارسي بر « غايه القصوي »
تكبير پرواز
... سرانجام آخرين آفتاب از خورشيد حيات و زندگاني انديشمند عارف حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي نمايان شد و روز يازدهم ذيحجه سال 1343 قمري قرصت ديدار و هنگام لقا رخ نشان داد .
چگونگي حضور آن عارف فرهيخته را در ملكوت از زبان فرزانه وارسته حاج آقا حسين فاطمي آگاه مي شويم :
روز پنجشنبه عيد قربان بود. خبر دادند كه حاج ميرزا جواد آقا جوياي احوال شما شده اند. چون از كسالت وي اطلاع داشتم بدون هيچ معطلي به خدمتشان رفتم ايشان به حمام رفته خضاب بسته و پاك و مطهر در بستر نشسته بودند.در ظاهر منتظر اذان بودند اما انتظار بيش از اين مقدار بود. چون ظهر فرارسيد در بستر شروع به اذان و اقامه كردند.با گفتن هر جمله اي بهجت بيشتر و آرامش فراوان تري سراغ او مي آمد. پس از اذان دعاي تكبيرات افتتاحيه را ترنم كردند. سپس دو دست را بالا برده تا تكبيرالاحرام بگويند كه گويي درهاي آسمان براي ورود او گشوده شد لبهايش حركت كرد و دستها به لرزش افتاد و با آخرين كلام اولين ديدار حاصل شد « الله اكبر »
مرغ روحش از بدن پاكش به سوي عالم قدس پرواز كرد و به سوي يار و محبوب ديرينه خويش پركشيد.
والسلام
پاورقي :
كيهان انديشه ش 8 ص 76 و .77 (با اندكي تغيير)
2 ـ تاريخ علمي و اجتماعي اصفهان در دو قرن اخير سيدمصلح الدين مهدوي ج 2 ص 11 و .17
3 ـ به نقل از مجموعه گلشن ابرار ج 2 ص .513

قلم :دیگر بود از سید

فریاد در این صبح جمعه چه زیبا ندا میکند

مهدی خواهد آمد

|+| نوشته شده توسط .سید در جمعه 16 فروردین1387 و ساعت 13:8  
 نظر ساواک درباره شيخ احمد مجتهدي چه بود؟
ساواك تهران طي گزارشي اعلام نمود: مجتهدي اظهار کرده «در اين موقع كه دولت مي‌خواهد آهسته آهسته عمامه را بردارد، من مشغول هستم يك عده جوان تازه‌ نفس را سرشان عمامه بگذارم.» ...

نظريه منبع: عمل شيخ مزبور از جهت تعليم دادن جوانان به درس ديني اشكالي ندارد؛ اشكال كار از اين جهت است كه نامبرده فوق العاده در جوانان نفوذ دارددر حالي که با انتشار برخي گزارش‌ها درباره حجت‌الاسلام والمسلمين شيخ احمد مجتهدي، پرسش‌‌هايي درباره فعاليت سياسي و نيز سوابق مبارزات انقلابي ايشان به وجود آمده، مرکز مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي که به اسناد ساواک دسترسي دارد، اطلاعات جديدي را در اين زمينه منتشر کرد.

در اين گزارش آمده است: مجموعه فعاليت‌هاي آيت‌الله مجتهدي در طي ساليان طولاني اگر چه بيشتر رنگ و بوي فرهنگي ـ‌ آموزشي داشت تا صبغه سياسي، ولي اين امر باعث نشد تا ساواك اقدامات وي را ناديده پندارد. اولين سند در پرونده انفرادي وي مربوط به سفري است كه به صورت غير مجاز به عراق داشت. ساواك تهران طي گزارشي در تاريخ 1/12/45 به اداره كل سوم ساواك كه عهده‌دار به اصطلاح امنيت داخلي كشور بود مي‌نويسد:
«يكي از طلاب مدرسه و مسجد حمام قبله واقع در پشت بوذرجمهري نو اظهار داشته است آقاي شيخ احمد مجتهدي امام جماعت مسجد حمام قبله چهار هفته قبل از راه آبادان با پرداخت چهارصد تومان به طور غير مجاز به عراق مسافرت نموده است...»

اين همان سفري است كه طي آن آيت‌الله مجتهدي به اتفاق شهيد غلامحسين حقاني از شهداي فاجعه انفجار بمب در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي به عراق مي‌روند. شهيد حقاني در پاسخ به بازجويي كميته مشترك ضد خرابكاري ماجراي اين مسافرت را چنين تشريح مي‌كند:
«... در حدود 8 يا 9 سال قبل پيش از محرم دو نفر از آقايان تهران به نام آقاي حاج شيخ احمد مجتهدي تهراني امام جماعت مسجد ملاجعفر واقع در خيابان ري بازارچه نائب‌السلطنه و حاج ميرزا علي‌ آقا سعيديان از قم آمدند منزل آقاي سجادي تهراني و گفتند ما عازم عراق هستيم و من هم خيلي شوق داشتم و كارهاي خود را انجام دادم و رفتم ايستگاه راه‌آهن و همراه آقايان به آبادان رفتيم. البته در اوايل طلبگي كه در تهران بودم نزد ‌آقاي مجتهدي درس مي‌خواندم و در همان مسجد ايشان هم معمم شدم و با يكديگر كاملاً مربوط بوديم. در آبادان در مدرسه علميه وارد شديم و بالاخره توسط آقاي قائمي امام جماعت آبادان شخصي به نام شيخ رجب قاچاق‌بر پيدا شد و نفري چهارصد تومان از هر كدام ‌گرفت و با زحمت فراوان بعد از چند شبانه‌روز وارد نجف اشرف شديم...»

آيت‌الله مجتهدي به همراه دوستانش موفق به ديدار امام خميني (ره) در اين سفر گرديد. بازجوي ساواك نيز طي مراحل مخلتف بازجويي از شهيد حقاني به دنبال كشف همين مطلب است كه آيا آنها به ديدار امام نيز رفته‌اند و اگر رفته‌اند‌ چه موضوعاتي بين آنها رد و بدل شده است. شهيد حقاني نيز با زيركي پس از بيان ديدارهاي متعددشان با ساير علما و مراجع نجف، جريان ملاقات با امام (ره) را چنين بيان مي‌كند: «.... و نيز چند شب براي نماز جماعت حاج‌آقا روح‌الله خميني به مدرسه آيت‌الله بروجردي رفتيم و دردرس ايشان نيز در يكي از مساجد بازار نجف رفتيم و همچنين يك شب در منزل ايشان كه شبها جلوس عمومي داشتند رفتيم كه چند مسئله فقهي و اصولي هم آقايان مجتهدي و سعيديان و اينجانب نزد ايشان مطرح نموديم و پاسخ شنيديم...»

مهمترين و پرثمرترين فعاليت ‌آيت‌الله مجتهدي تعليم و تربيت نوجوانان و جواناني بود كه به صورت تمام وقت يا پاره‌وقت در حوزه علميه ايشان حضور يافته و با فراگيري علوم اسلامي و تهذيب نفس غالباً افراد مفيدي شدند. بسياري از آنان به فيض عظيم شهادت نائل شده و تعدادي نيز هم اكنون با تصدي پستهاي مختلف سياسي ـ فرهنگي در حال خدمت بوده و غالب آنها نيز در گوشه و كنار ايران اسلامي و بعضاً در خارج از كشور به تبليغ دين و معارف اسلامي اشتغال دارند.
از جمله معروفترين شاگردان ايشان مي‌توان به بزرگاني همچون شهيد حجت‌الاسلام غلامحسين حقاني، شهيد سيد‌مجتبي صالحي خوانساري، شهيد دكتر مصطفي چمران، شهيد دكتر محمد‌علي فياض‌بخش، شهيد دكتر محمود قندي،‌سردار شهيد محمد بروجردي و شهيد مهندس محمد‌جواد تندگويان و كمال خرازي اشاره نمود.

مسلماً اين بخش از اقدامات و كوششهاي آيت‌الله مجتهدي نيز از چشمان مأموران امنيتي رژيم شاه مخفي نماند. ساواك تهران در تاريخ 17/10/46 طي گزارشي به اداره كل سوم چنين اعلام نمود:
«... در اثر تبليغ نامبرده عده‌اي از جوانان به لباس روحانيت درآمده‌اند و در تاريخ 13/10/46 اظهار داشت تصميم دارد مجلسي برگزار و چند نفر از طلاب را عمامه بگذارد و اظهار نمود در اين موقع كه دولت مي‌خواهد آهسته آهسته عمامه را بردارد من مشغول هستم يك عده جوان تازه‌ نفس را آماده نموده و به سرشان عمامه بگذارم تا ببينم من غالب مي‌شوم يا دانشگاه ضد روحانيت.
نظريه منبع:
1ـ عمل شيخ مزبور از جهت تعليم دادن جوانان به درس ديني اشكالي ندارد اشكال كار از اين جهت است كه نامبرده فوق العاده در جوانان نفوذ دارد. چنانچه بخواهد جوانان را عليه دولت تحريك نمايد جلوگيري از آن خيلي مشكل است.
2ـ‌ تبليغات سوئي كه شخص مزبور از جهت دشمني با دولت در مغز جوانان وارد مي‌نمايد بسيار مضر است.
3ـ نامبرده جواناني را ضد دولت و ضد برنامه دولت تربيت مي‌نمايد مثلاً اقوام چند نفر از اين جوانان از نظر مادي و معنوي بسيار قوي هستند ولي اين جوانان با وضع بسيار بدي در حياط مسجد زندگي نموده و در اثر تبليغات شيخ مزبور فعاليت در اين جامعه را حرام و كمك به دولت و اجرا كردن برنامه‌هاي دولت را برخلاف دين خود مي‌دانند.»

در پاسخ به اين گزارش ناصر مقدم مدير كل اداره كل سوم ساواك طي نامه‌اي به ساواك تهران دستور مي‌دهد:
«... ضمن نفوذ در جلسات متشكله اين مسجد با استفاده از منابع مربوطه اعمال و رفتار و تماسهاي اين شخص را تحت نظر قرارداده و به محض مشاهده فعاليت مضره و مشكوكي از او مراتب را با تعيين مشخصات كامل و ارسال يك قطعه عكس وي اعلام دارند.»

گزارش‌هاي بعدي ساواك تهران حاكي از تشديد فعاليت‌هاي آيت‌الله مجتهدي است. ساواك در گزارش مورخ 25/4/47 خود به مركز اين گونه اعلام داشته:
«نامبرده بالا كه يكي از روحانيون مخالف بوده و عده‌اي طلاب را مطابق عقيده و روش خود پرورش و تعليم مي‌دهد اخيراً تعداد شاگردان خويش را افزايش داده است. اين محصلين جديد دانش‌آموزان دبيرستاني و دبستاني مي‌باشند كه مشاراليه اولياء آنها را تبليغ نموده مبني بر اينكه در مدارس دولتي علاوه بر اينكه به امور ديني توجه نمي‌شود بين فرزندان مسلمانان تبليغات ضدديني مي‌نمايند بنابراين اولياء دانش‌آموزان وظيفه دارند كه از فرزندانشان نسبت به امور ديني مراقبت بيشتري بنمايند. در نتيجه عده‌اي از اولياء دانش‌‌آموزان فرزندان خود را مجبوركرده‌اند كه با استفاده از تعطيلات تابستان در جلسات مجتهدي حاضر شوند.»

به دنبال اين گزارش، ساواك مركز در تاريخ 10/5/47 با ارسال نامه‌اي براي ساواك تهران ضمن تأكيد مجدد بر مراقبت كامل از جلسات ايشان و تسريع در ارسال يك نسخه بيوگرافي ملصق به عكس ايشان اطلاعات تكميلي ذيل را خواستار شد:
«... هدف و انگيزه مجتهدي از تشكيل اين قبيل جلسات روشن و هرگونه سوابقي دال بر مخالفت وي موجود است اعلام دارند.»

آيت‌الله مجتهدي از جمله علمايي بود كه از امام خميني (ره) اجازه نامه اخذ وجوهات شرعيه داشت. 11 علاوه بر اين حضرت امام (ره) در نامه‌اي كه در تاريخ 17/11/53 براي حجت‌الاسلام سيد‌احمد خميني (ره) ارسال داشته، پس از ذكر مقدمه‌اي نام ايشان را دركنار علماي ديگر نظير آيات عظام عبدالكريم حق‌شناس، مجتبي تهراني، مرتضي تهراني، سيد‌محمد‌حسين لنگرودي، سيد‌محمد‌علي لواساني و ...به عنوان علمايي كه در تهران هستند و عهده‌دار گرفتن وجوهات شرعيه و ارسال آن به نجف هستند، ذكر مي‌كند. 12 شناسايي اين افراد يعني كساني كه واسطه ارسال وجوهات شرعيه براي امام خميني (ره) بودند يكي از مأموريت‌هاي اصلي دستگاه امنيتي رژيم شاه بود. يكي از گزارشهاي ساواك تهران در تاريخ 16/6/1355 به خوبي بيانگر اين موضوع است:

«رضا شريفي حدود ساعت 2000 روز 5/6/35 در منزل حبيب‌الله كبيري در جلسه هيئت مكتب قرآن ضمن يك مذاكره خصوصي به دوستش اظهار داشته اخيراً مبلغ دو هزار ريال بابت خمس و مبلغي هم بابت سهم امام داشتم كه آن را نزد شيخ احمد مجتهدي، پيشنماز مسجد و مدرسه حاج ملاجعفر واقع در خيابان ري مقابل خيابان اديب‌الممالك، بازارچه نائب‌ السلطنه، مقابل حمام قبله، كوچه اميني، بردم. ابتدا مجتهدي از من سؤال كرد مقلد كدام يك از مراجع هستي؟ به او گفتم مقلد آيت‌الله خميني، سپس گويا مدت يك هفته روي من تحقيق كرد و پس از يك هفته وجوهات مزبور را از من گرفت و بعداً يك برگ رسيد آيت‌الله خميني را كه ممهور به مهر و امضاء او بود به من تحويل داد. شريفي اضافه نمود، شيخ احمد مجتهدي گهگاه در هنگام تدريس در مسجد حاج ملاجعفر يادي از خميني نموده...»
|+| نوشته شده توسط .سید در دوشنبه 8 بهمن1386 و ساعت 0:49  
 عمری پربرکت برای پرورش طلاب

عمری پربرکت برای پرورش طلاب

براي من دعاكن كه خدا به من عمر طولاني عطا كند

آیت الله مجتهدی تهرانی

با سلام این مطلب را سایت فردا درج کرده بودند که بسیار زیبا و خواندنی می باشد


استاد يك روز من را صدا كردند و گفتند كه براي من دعاكن كه خدا به من عمر طولاني عطا كند تعجب كردم و گفتم استاد شما بايد مرا دعا كنيد اما وقتي علت را پرسيدم ايشان گفتند كه من زندگي ساده اي دارم اما اينكه چرا مي خواهم عمر طولاني داشته باشم فقط به خاطر اين است كه طلبه پرورش دهم


ايشان به شدت به اهل بيت علاقمند بودند. منزلشان را وقف حسينيه كرده بودند. در طول سال روزهاي پنجشنبه در منزل ايشان روضه بود. حتي در همين روزهاي آخركه ايشان توانايي حضور در روضه سيدالشهدا (ع) نداشتند حاضر به تعطيلي روضه نبودند و او را با تخت مي آوردند.

دكتر سيد علي مير اسماعيلي مدرس دانشگاه در رشته معماري و از شاگردان آیت الله مجتهدي در گفتگو با سرويس فرهنگي فردا بابيان تسليت به پيشگاه امام عصر (ع) و جامعه اسلامي و شاگردان و خانواده محترم مرحوم مجتهدي گفت: حضرت امام(ره) به كساني كه علاقمند به تحصيل در حوزه بودند توصيه مي كرد كه به مدرسه حاج آقا مجتهدي تهراني بروند. زماني كه به ديدار آيت الله صافي گلپايگاني رفته بودم ايشان به من توصيه كردند كه اگر مي خواهي چيزي به دست بياوري اگر خير دنيا و آخرت را مي خواهي، به مدرسه حاج آقا مجتهدي تهراني و خدمت ايشان برو. "شاكر برخوردار" كه يكي از طلاب ايشان هستند نيز در كتاب "آداب الطلاب" ازمرحوم مجتهدي سخنان بسياري نقل كرده است.

وي به آيت الله استادي كه مدت ها رياست حوزه علميه قم را بر عهده داشت به عنوان يكي از شاگردان مرحوم مجتهدي اشاره كرد و گفت: بزرگاني كه امروز در عرصه هاي مختلف مملكت حضور دارند مثل آيت الله خرازي؛ حجت الاسلام ناطق نوري و همچنين شهيد چمران نيز از شاگردان مرحوم مجتهدي بودند.

مير اسماعيلي به اولين حديثي كه از مرحوم مجتهدي شنيده بود اشاره كرد و افزود: اولين حديثي كه از ايشان شنيدم از امام باقر(ع) بود كه فرمود "همه ظرفها محدودند و پر مي شوند الا ظرف علم كه پر شدني نيست."

وي در ادامه به ويژگي هاي مرحوم مجتهدي اشاره كرد و گفت: اولين ويژگي برجسته ايشان اخلاص است. اخلاص در كارهاي ايشان به قدري رعايت مي شد كه گويي اگر اين اخلاص نبود اين اثرات از ايشان منتشر نمي شد.

اين استاد دانشگاه با اشاره به اينكه استاد مرحوم مجتهدي به شدت به رعايت آداب اسلامي مقيد بودند، بيان كرد:ايشام آداب اسلامي را دقيق و مو به مو رعايت مي كردند. يك روزكه من هديه ناقابلي براي ايشان به مناسبت 13 رجب بردم، ايشان به محض اينكه هديه را از من گرفتند. بلند شدند و به طرف كتابخانه اش رفتند چند كتاب برايم آوردند و به من دادند. در آن لحظه من ناراحت شدم و با خودم گفتم نكند هديه مرا نپسنديدند و يا خواستند عوض بدهند. اما چند وقت بعد به حديثي از پيامبر(ص) اشاره كردند كه "هركس به شما هديه ميدهد سعي نماييد در همان وقت جبران كنيد" اين مسئله نشان مي داد كه مرحوم مجتهدي احاديث را مو به مو رعايت مي كنند.

وي افزود: ايشان همچنين به شدت به اهل بيت علاقمند بودند. منزلشان را وقف حسينيه كرده بودند. در طول سال روزهاي پنجشنبه در منزل ايشان روضه بود. حتي در همين روزهاي آخركه ايشان توانايي حضور در روضه سيدالشهدا(ع)نداشتند حاضر به تعطيلي روضه نبودند و او را با تخت مي آوردند.

مير اسماعيلي به روحيه ساده زيستي و مردم داري مرحوم مجتهدي اشاره كرد وگفت: خيلي وقتها ايشان در مدرسه و مجلس مي نشستند و مردم مي آمدند و مشكلاتشان را ميگفتند و ايشان آنها را حل ميكردند. ويژگي جالب اخلاقي ديگر مرحوم مجتهدي داشتن روحيه قدر شناسي و احترام به اساتيد شان بود. هميشه نقل قولي از شيخ محمد حسين زاهد كه از موسسين مدرسه علمي ايشان بود داشتند.

وي همچنين با اشاره به اينكه مرحوم مجتهدي دنيا را محل گذر مي ديد ادامه داد: ايشان همه سعي وتلاششان اين بود كه خود و شاگردانشان با دست پر به منزلگاه آخرت بروند ودر پيشگاه خداوند و اهل بيت (ع) شرمنده نباشند. توصيه هاي ويژه اي به طلاب و كساني كه مي خواستند معمم شوند، داشتند كه آبروي اسلام و قرآن را حفظ كنيد. طوري نباشد ملبس باشيد و تنهادر گفتار مردم را هدايت كنيد. بلكه رفتار شما بايد طوري باشد كه مردم را به ياد خدا بياندازد.

مير اسماعيلي در پايان به خاطره اي از استاد مرحوم مجتهدي اشاره كرد و گفت: ايشان نور خدايي در چهره داشتند كه غم را از چهره ها پاك ميكردند. استاد يك روز من را صدا كردند و گفتند كه براي من دعاكن كه خدا به من عمر طولاني عطا كند تعجب كردم و گفتم استاد شما بايد مرا دعا كنيد اما وقتي علت را پرسيدم ايشان گفتند كه من زندگي ساده اي دارم اما اينكه چرا مي خواهم عمر طولاني داشته باشم فقط به خاطر اين است كه طلبه پرورش دهم.

منبع :سایت فردا

|+| نوشته شده توسط .سید در چهارشنبه 26 دی1386 و ساعت 2:11  
 پيام تسليت رهبر معظم انقلاب اسلامي

پيام تسليت رهبر معظم انقلاب اسلامي

حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيامي ارتحال عالم رباني و معلم اخلاق مرحوم حجة الاسلام والمسلمين آقاي حاج شيخ احمد مجتهدي تهراني را تسليت گفتند.

14


متن پيام به اين شرح است:


بسم الله الرحمن الرحيم


ارتحال عالم رباني و معلم اخلاق مرحوم حجة الاسلام والمسلمين آقاي حاج شيخ احمد مجتهدي تهراني رحمة الله عليه را به علماي اعلام و روحانيت معظم تهران و به شاگردان و تربيت شدگان و ارادتمندان اين شخصيت روحاني با ارزش و خدمتگزار و بخصوص به خانواده ي محترم و بازماندگان ايشان تسليت مي گويم.


عمر با بركت اين عالم عامل، منشاء خدمات ديني ارزنده يي بود كه برجسته ترين آن تأسيس و اداره ي شايسته ي مدرسه يي است كه در طول دهها سال، محل پرورش علماء و فضلاي فراوان بوده و هم اكنون تعدادي از تربيت شدگان در آن، در شمار فضلاء برجسته و عالمان و مجتهدان بزرگوارند.


علم و تقوا و تلاش متعهدانه در تربيت طلاب علوم ديني سه عنصر شاخص در شخصيت اين روحاني عاليقدر بود و بركات فراواني را براي حوزه هاي علميه به بار آورد. حق عظيم ايشان بر حوزه ي علميه ي تهران فراموش نشدني است.


رحمه الله رحمة واسعه و حشره مع محمد و آله الطاهرين.


سيدعلي خامنه اي


24/10/86

|+| نوشته شده توسط .سید در دوشنبه 24 دی1386 و ساعت 9:49  
 آيت‌الله مجتهدي تهراني به لقاء الله پيوست

www.seied.coo.ir

انا لله وانا اليه راجعون

( إذا مات العالم ثلم في الإسلام ثلمة لا يسدها شيء)

12

او چه آرام چشم از همه گرداند و در ماه محرم به جنت حسین شتافت

بادلی پر از درد وسوزباید بگویم که حضرت استاد آيت‌الله شیخ احمد  مجتهدي تهراني.رحمت الله علیه .به لقا الله پیوست ایشان  از اساتيد اخلاق حوزه علميه و مدير مدرسه علميه مجتهدي تهراني در سن 85 سالگي دعوت حق را لبيک گفت

پیش‌بینی آیت‌الله مجتهدی ‌تهرانی از زمان مرگ خود

135

خوب به یاد دارم زمانی را که حضرت عشق استاد گفت که امسال سال آخری است که در مراسم احیا می تواند حاضر شود و سال آینده نخواهد توانست، زیرا امسال سال آخر عمر او است

آیت‌الله مجتهدی تهرانی آخرین باری که از بیمارستان مرخص شد، می گفت که به دعای مردم حالش خوب شده و توانسته به مراسم احیا بیاید، اما او در پایان مراسم احیای شب بیست و سوم سخن دیگری هم گفت.او گفت که کسی به در منزلش برای پرداخت وجوهات و سایر امور نرود زیرا او حال خوبی ندارد، همه امور را به دفتر مدرسه وکالت داده تا انجام دهد. 

به همین راحتی حرف را زد و مردم هم به همین سادگی که شما خواندید، شنیدند و از کنار آن گذشتند.

چقدر باید طول بکشد تا انسانی چنین وارسته و خداجو و با این همه مجاهدت به وجود بیاید تا بتواند سکان هدایت وجدان های نیمه جان ما را به دست بگیرد؟

چرا قدردان اینگونه افراد تا زمانی که در میان ما هستند نیستیم؟ چرا همیشه بعد از اینکه از ما رخت بربستند، تازه به فکر آنها می افتیم؟ و برای آنها کنگره و یادواره و... برگزار می کنیم؟

چرا تا در میان ما هستند از وجود آنها استفاده نمی کنیم؟ کمی به خود بیاییم، شاید فردا دیر باشد!

گوشه ای از زندگی‌نامه آیت‌الله احمد مجتهدی تهرانی

14

ملامحمد علی مجتهد، معروف به آیت‌الله حاج شیخ احمد مجتهدی تهرانی که ریاست علمی و مدیریت یک مدرسه علمیه در تهران را بر عهده داشت، از جمله علماء و استادان اخلاق مشهور بود.


مرحوم آیت‌الله احمد مجتهدی تهرانی در نهم مهرماه سال 1302 شمسی در تهران چشم به جهان گشود.

وی در خاندانی با تقوی و ورع و فضل و شرف پرورش یافت پدر ایشان مرحوم محمدباقر از کسبه‌های معروف و با تقوی و متدین تهران بوده و جد ایشان مرحوم میرزا احمد از تجار مشهور و از مؤمنین و متدینین عصر خود بود. بعد از این دو بزرگوار اجداد حضرت آیت ‌الله مجتهدی همگی در کسوت روحانیت و از علماء جلیل‌القدر و مبلغین اسلام و از ائمه جماعات مشهور کاشان بودند.
از جمله اجداد ایشان آیات و حجج اسلام، حاج ملا محمدعلی مجتهد و حاج ملامحمد باقر مجتهد و حاج ملا محمد کاظم مجتهد کاشانی بودند.

صاحب کتاب لبا‌ب‌الالقاب تالیف آیت الله مرحوم آخوند ملا حبیب الله شریف کاشانی متوفی 1340 قمری درباره یکی از اجداد ایشان یعنی حضرت آیت ‌الله حاج شیخ محمد‌علی مجتهد کاشانی می‌نویسد: «او فرزند حاج محمدباقر کاشانی است و آیت ‌الله حاج محمد‌علی مجتهد کاشانی عالمی فاضل و مدرسی بزرگوار در علوم شرعی و عقلی بود، به حدی که فضل و علم و زهدش بر دیگران مسلم و آشکار بود، و آن مرحوم فرزندی داشت به نام حاج ملا ابوالقاسم که او هم حکیم و منجمی زبردست بود و من آن فرزند را دیده بودم و او در تهران فوت کرد (و در اطراف چهار راه مولوی که در آن زمان قبرستان بود دفن گردید) و مرحوم آیت ‌الله حاج محمد‌علی از شاگردان فقیه عالیقدر حضرت آیت‌الله سیدمحمد تقی کاشانی بود و او از شاگردان عالم ربانی و معلم اخلاق حاج ملا احمد نراقی است و ملااحمد نراقی استاد شیخ مرتضی انصاری بود و وقتی که ملااحمد نراقی از رحلت آیت‌الله سید‌محمد تقی کاشانی باخبر شدند از شدت حزن و اندوه و با صدای رسا و بلند شدیدا گریه کردند و از فقدان آن عالم بزرگوار تاسف خوردند

آیت‌‌الله مجتهدی در سال 1362 قمری و در سن 19 سالگی به کسوت روحانیت درآمد و قبل از آن در بازار تهران مشغول به کار بود و پدر ایشان یعنی مرحوم محمد باقر راضی نبود که فرزندش طلبه شود ولی بر اثر عشق و علاقه زیادی که جناب استاد به علم و دانش داشت به سوی طلبگی روی آورد.

با توجه به مخالفت پدر، سال‌ها با عسرت و سختی زیادی، در لباس روحانیت به تحصیل علم پرداخت و بعد از سال‌ها نه تنها پدر راضی شد بلکه بر وجود چنین فرزندی در نزد خویشان و نزدیکان و در اجتماع افتخار می‌کرد.

وی پنج سال بعد یعنی در سال 1367 قمری و در سن 24 سالگی ازدواج کرد و در همین سال دروس رسائل و مکاسب را نزد آیات و حجج اسلام آقایان فاضل (پدر حضرت آیت‌الله العظمی فاضل لنکرانی) و سید‌حسین قاضی و آقا شیخ قاسم نحوی امتحان داد و با موفقیت به اتمام رساند. بعد از قریب دو سال در سن 26 سالگی و در سال 1369 قمری امتحان کفایه و قسمتی از درس خارج را با موفقیت گذراند.

آیت‌الله مجتهدی در ضمن تحصیل، به تدریس کتب حوزوی هم می‌پرداخت و وقتی که از قم به تهران آمد شب‌ها در مسجد‌ امین‌الدوله که مرحوم حاج شیخ محمد حسین زاهد در آنجا مشغول به تدرس و اقامه نماز بود، استاد هم، صبح و عصر به امر تدریس اشتغال داشت و چون مرحوم حاج شیخ محمد‌حسین زاهد در اواخر عمر و با وجود کهولت سن به سختی مشغول تعلیم و تربیت طلاب بود، لذا از آیت‌الله مجتهدی تقاضا کرد که علاوه بر تدریس، شب‌ها هم منبر برود و آیت‌الله مجتهدی در طول دو سال، شش جزء از اول قرآن را با استفاده از تفسیر‌ برهان که مبنای تفسیری ایشان بود برای مستمعین آیات قرآن را تفسیر می‌کرد.

آیت‌الله احمد مجتهدی تهرانی صبح‌ها در مسجد مرحوم حاج سید عزیزالله بازار جهت طلاب به تدریس کتب ادبیات و فقه مشغول بود و بعد از ظهر‌ها هم برای کسانی که روزها شاغل بودند و بعد از ظهرها درس می‌خواندند به تدریس کتب حوزوی از قبیل مطول، سیوطی، مغنی، منطق و غیره می‌پرداخت.

دو سال بعد یعنی در 21 محرم سال 1372 قمری، ثلمه‌ای در اسلام به وجود آمد و آن رحلت عارف زاهد و معلم اخلاق حاج شیخ محمدحسین زاهد رحمة‌الله علیه بود.

آیت‌الله احمد مجتهدی تهرانی پس از گذشت سه سال از رحلت آن عالم بزرگوار، همچنان به امر تدریس در مسجد مرحوم حاج سید‌ عزیز‌الله واقع در بازار تهران مشغول بود تا آنکه به درخواست عده‌ای از علماء و مردم متدین، از حضرت استاد تقاضا کردند که حوزه علمیه را به مسجد مرحوم حاج ملا جعفر منتقل کنند که در آن زمان مسجد، انبار خاک ذغال و خمره ترشی کسبه محل بود، و تجار و مردم متدین با علماء مشورت کردند و به این نتیجه رسیدند که آیه‌الله مجتهدی به دلایلی نسبت به علماء دیگر جهت ادامه راه مرحوم حاج شیخ محمد حسین زاهد ارجحیت دارد.

بنابراین با همت تجار و مردم متدین، آیت‌الله مجتهدی توانست حوزه علمیه فعلی را که در تهران خیابان 15 خرداد شرقی، کوچه شهید مرتضی کیانی، کوچه مسجد آقا واقع است تأسیس کند.
در این حوزه هر سال مراسم عمامه‌گذاری با حضور آیت‌الله احمد مجتهدی تهرانی برگزار می‌شد
.

*
استادان مرحوم آیت‌الله مجتهدی تهرانی

دروس ادبیات عرب: در تهران و نزد مرحوم آیت‌الله حاج شیخ علی‌اکبر برهان
کتاب مطول: نزد مرحوم آیت‌الله محمدجواد خندق‌آبادی و مرحوم آیت‌الله سیدمرتضی علوی فریدونی

منظومه حاج ملاهادی سبزواری: نزد مرحوم آیت‌الله علامه طباطبایی

کتاب لمعتین: نزد حضرات آیات و حجج اسلام شهید صدوقی، مرحوم محمدجواد خندق‌آبادی و مرحوم شیخ عبدالرزاق اصفهانی

رسائل: نزد مرحوم آیت‌الله شیخ محمدجواد خندق آبادی

مکاسب: نزد مرحوم آیت‌الله سیدمحمد صادق طباطبایی

کفایه جلد اول: نزد مرحوم حضرت آیت‌الله العظمی سیدشهاب‌الدین مرعشی نجفی

کفایه جلد دوم: نزد مرحوم آیت‌الله سیدصادق شریعمتداری

درس خارج به مدت یک سال: نزد مرحوم آیت‌الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی

درس خارج به مدت یک سال: نزد مرحوم آیت الله العظمی سیدمحمدرضا گلپایگانی

درس خارج به مدت یک سال: نزد مرحوم آیت‌الله حاج شیخ عباسعلی شاهرودی
درس خارج به مدت دو سال: نزد مرحوم آیت‌الله العظمی شیخ محمدرضا تنکابنی

و درس خارج به مدت شش سال: در محضر مرحوم آیت‌الله العظمی سیداحمد خوانساری

درس اخلاق: نزد مرحوم حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(ره) در مدرسه فیضیه قم عصرهای جمعه و همچنین نزد عالم ربانی و معلم اخلاق حضرت حجت الاسلام و المسلمین مرحوم حاج سیدحسین
فاطمی قمی بودند

|+| نوشته شده توسط .سید در یکشنبه 23 دی1386 و ساعت 9:59  
 حال آیت الله شیخ احمد مجتهدی تهرانی مساعد نیست

بسم الله الشافی

برای حال جسمی حضرت استاد دعا کنید

آیت الله مجتهدی تهرانی

روز اولی که به دنیا بازگشتم روزی بود  که ایشان را دیدم خوب به یاد دارم می توانم بگویم که هیچ وقت از دفتر زندگیم پاک نخواهد گشت جوانانی بودم که درس و.... همه را رها کرده بودم

صبح اول ماه رجب بود برادرم آقا سید علی که اهل خواندن علوم دینی بود مرا بیدار کرد برای نماز صبح .و بعد با شور بسیار عجیبی گفت سید محمد امروز قرار است حضرت استادبعد از زیارت حضرت عبدالعظیم .ع. و حرم  به منزل ما برای دیدن حاج آقا و حاج خانم بیاید و صبحانه را اینجا پیش ما باشند بنده هم چون شوق دیدار ایشان را داشتم رفتم .برای تهیه نان و.... آمدم منزل ولی همه جای بوی بهشت میداد محله .کوچه و بیت ما.....

 گویی منزل ما منزل قبلی نبود همه چیز را که نگاه میکردم در حال تسبیح و ذکر بودند و منتظر

آمدم خانه دیدم همه اهل منزل بیدار هستند و پدرمان حاج آقا دارد حیاط را آب پاشی میکند

اصلا برایم پیش نیامده بود که پدرم را در این حال ببینم .فریاد زد محمد چرا ایستادی برو چای را درست کن  گفتم شما بروید من حیاط را آماده میکنم  هنوز در این فکر بودم دیدم حاج آقا ، نگاه پدرانه کرد و گفت محمد آقا امروز مرد بزرگی قرار است اینجا بیاید پس کوتاهی نکن

کارها که تمام شد رفتم چند کبوتر زینتی داشتم که با آنها مانوس بودم را آوردم و در کف حیاط آزاد کردم

در همین حال بود که دیدم درب منزل باز شد و پیرمرشد و مردی نورانی وارد خانه شد .

آری او حضرت آیت الله استاد مجتهدی تهرانی .حفظه الله. بود

قلبم سرعت هزار گرفت .در جایم خشک شدم .مات  و متحیر فقط دوست داشتم به چهره خندان و نورانی او نگاه کنم .ایشان با همان خنده آمدند و با دستان خود مرا در آغوش گرفتند

و رو به کبوترانم کردند و گفتند تو مثل این کبوترها پاکی

آمدیم آمدیم گفتند و شنیدیم

گویی گمگشته خود را پیدا کردام .فقط نگاه میکردم

خندیدند گفتند آقا سید محمد چرا درس و بحث را رها کرده و دیگر ادامه نمیدهد

منم با همان حال نوجوانی گفتم  من از درس و.... خسته شدم دوستدارم آزاد باشم

خندیدن گفتند آزادی در علم و دانش است

و بعد دست را زیر عبای خود بردند و کتاب رساله محرم و نامحرم را به بنده هدیه دادند و گفتند دوستدارم اول ماه دیگر که می آیم این کتاب ورساله را خوانده باشی و از رویش هم با دست خط خودبرای بنده  نوشته باشی

.خواندم و نوشتم .در هر ورق که میدیم و می خواندم اشتیاق و شور خواندن و نوشتن برای بسیار .......

اما چه بگویم که حال ایشان بسیار وخیم است و ملتمسانه از همه خواهان دعا برای او هستم   

حال حضرت استاد  آيت الله مجتهدي تهرانی .حفظه الله. مساعد نيست . براي سلامتي ايشان دعا كنيد ويك حمد و صلوات شفابفرستيد


جدید ترین تمثال مبارک استاد اخلاق حضرت آیت الله شیخ احمد مجتهدی تهرانی .حفظه الله.

www.seied.coo.ir


گوشه ای از خبرهاواطلاعات:

درخواست خانواده آیت الله مجتهدی ازمردم

آیت الله مجتهدی ازکما خارج شد

آیت‌الله مجتهدی تهرانی به کما رفت

آيت‌الله مجتهدي تهراني به كما رفت

آخرین وضعیت عمومی آیت الله مجتهدی

آيت‌الله مجتهدي تهرانی از کما خارج شد

عيادت حداد از آيت‌الله مجتهدي

آيت‌الله مجتهدي از کما خارج شد

درگذشت آیت الله مجتهدی تهرانی تکذیب شد

آيت‌الله مجتهدي از کما خارج شد

آيت‌الله مجتهدي رو به بهبود است

آيت‌الله مجتهدي تهراني در كما است

آخرين اخبار از وضعيت آيت الله مجتهدي تهراني

ايشان در چند نوبت به حالت اغما رفته اما با تلاش پزشكان علائم حياتي مجددا بازگشته است

|+| نوشته شده توسط .سید در یکشنبه 16 دی1386 و ساعت 1:48  
 زندگینامه آیت الله مشکینی

مجاهد پارسا

زندگینامه آیت الله مشکینی

تولد و دوران‌ كودكي‌
آية‌الله‌ علي‌ اكبر فيض‌، معروف‌ به‌ مشكيني‌ در سال‌ 1300 هجري‌ شمسي‌ در روستايي‌ از توابع‌ بلوك‌ مشكين‌ و در ميان‌ خانواده‌اي‌ متدين‌ و اهل‌ علم‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پدرش‌ از اهل‌ علم‌ بود و در كسوت‌ روحانيت‌ به‌ تحصيل‌ علم‌ و رتق‌ و فتق‌ امور مردم‌ مي‌پرداخت‌.



دوران‌ تحصيل‌
آية‌الله‌ مشكيني‌ هنگامي‌ كه‌ همراه‌ با پدر در نجف‌ اشرف‌ مقيم‌ بود، به‌ مكتب‌ خانه‌ رفت‌ و سپس‌ همراه‌ پدر به‌ وطن‌ بازگشت‌ و مقداري‌ از مقدمات‌ علوم‌ ديني‌ را نزد او فرا گرفت‌. با رحلت‌ پدر، و به‌ سفارش‌ او، براي‌ تحصيل‌ علوم‌ ديني‌ به‌ شهرستان‌ اردبيل‌ سفر كرد و مقداري‌ از صرف‌ و نحو را در آنجا فرا گرفت‌. سپس‌ در معيّت‌ عالم‌ بزرگواري‌ كه‌ از زخميان‌ حادثه‌ مسجد گوهرشاد مشهد در زمان‌ رضاخان‌ بود، به‌ شهر قم‌ آمد و در آن‌ ديار عالم‌ خيز به‌ تحصيل‌ علوم‌ ديني‌ پرداخت‌.
در آن‌ زمان‌ سايه‌ منحوس‌ رژيم‌ پهلوي‌ بر كشور مستولي‌ بود و تحصيل‌ در حوزه‌هاي‌ علميه‌ بسيار دشوار مي‌نمود. با اين‌ حال‌ آية‌الله‌ مشكيني‌ دروس‌ دوره‌ سطح‌ را به‌ خوبي‌ به‌ پايان‌ برد و در درس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ استادان‌ مشهور دورة‌ خود حاضر شد. او نزديك‌ به‌ هفت‌ ماه‌ نيز در نجف‌ اشرف‌ حضور داشت‌ و در درسهاي‌ خارج‌ استادان‌ آن‌ ديار، بويژه‌ امام‌ خميني‌(ره‌)، شركت‌ مي‌نمود اما به‌ دليل‌ هواي‌ گرم‌ نجف‌ و ضعف‌ مزاجي‌ مجبور به‌ بازگشت‌ به‌ ايران‌ شد. 

برای خواندن با قی مطلب به ادامه بروید


پیام های تسلیت

رهبر معظم انقلاب اسلامي:

آيت الله صافي گلپايگاني

آيت الله مکارم شيرازي

آيت الله نوري همداني

مرکز مديريت حوزه علميه قم

آيت الله مجتهدي تهران.

پيام تسليت علما و مسوولان استان يزد

رييس جمهور پيام تسليتي صادر كرد

روحش شاد و راهش پایدار


معرفی وبلاگ مذهبی و ارزشی

مجادله

مدیروب:فرمانده پسندیده

آدرس http://mojadele.blogfa.com/


فریاد عاشقان

مهدی خواهد آمد

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط .سید در سه شنبه 9 مرداد1386 و ساعت 19:28  
 شهید سید مجتبی نواب صفوی

هو العزیز

اسلام برتر از همه چیز وهیچ چیز برتر از اسلام نیست

شهید سید مجتبی نواب صفوی .میر لوحی

شهید سیدمجتبی نواب صفوی در سال 1303ش در خانی‏آباد تهران بدنیا آمد و پس از اتمام دروس ابتدایی، به آبادان سفر کرد. سید مجتبی سپس برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مهاجرت نمود و در آنجا از محضر مدرسین حوزه علمیه نجف اشرف بهره‏مند شد.

وی پس از چهار سال اقامت در نجف به دستور آیت ‏اللَّه سیدابوالحسن اصفهانی جهت مبارزه با کجروی‏های کسروی به ایران آمد و با تشکیل "جمعیت فداییان اسلام" به مبارزه با بدخواهان و بداندیشان پرداخت. ترور وابستگان استعماری مانند احمد کسروی، عبدالحسین هژیر، علی رزم‏آرا و حسین علاء از جمله فعالیت‏های سیاسی این جمعیت می‏باشد. شهید نواب صفوی همچنین با حکومت دکتر مصدق به خاطر عدم عمل به احکام اسلامی به مخالفت برخاست و به همین جهت در ایام نخست وزیری مصدّق، دستگیر و به زندان افتاد و تا سقوط حکومت مصدق در زندان بود. سرانجام این مجاهد خستگی‏ناپذیر به همراه سه تن از همرزمانش به نام‏های خلیل طهماسبی، مظفر علی ذوالقدر و سیدمحمد واحدی در بیدادگاه رژیم پهلوی محکوم و در صبحگاه 27 دی 1334 شمسی تیرباران شده و به خیل شهدا پیوستند. بدین ترتیب پرونده ده سال فعالیت سیاسی و اجتماعی جمعیت فداییان اسلام بسته شد و جنایت دیگری در پرونده سیاه خاندان پهلوی ثبت گردید.

سید مجتبی تهرانی معروف به نواب صفوی، در سال 1303 شمسی در خانواده ای روحانی و اصیل در خانه محقری در خانی آباد تهران قدم به عرصه ی وجود گذاشت. وی با علاقه و عشقی وصف ناشدنی به روحانیت و به قصد ادامه راه آبا و اجداد خود، در اواخر سال 1320، پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه، رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف شد. شهید از طرف مادر به سادات درچه اصفهان منتسب و از طرف پدر میرلوحی است.

شهید عنوان نواب صفوی را از خاندان مادر به ارث برده است. پدر او مرحوم سید جواد میرلوحی، دانشمندی روحانی بود که در اثر فشار حکومت رضاخان مجبور به ترک لباس روحانیت شد، اما از طریق تصدی وکالت دادگستری همچنان به داد مظلومان می رسید.

مرحوم سید جواد در سال 1314 یا 15 در اثر مشاجره و درگیری لفظی با (داور) وزیر عدلیه ی رضاخان، غیرت علویش به جوش آمد و یک سیلی نثار وی کرد که در اثر آن سه سال به زندان افتاد.

شهید پس از ورود به نجف اشرف، بدون کوچکترین درنگی به فراگیری مقدمات پرداخت و روابط تنگاتنگی با علمای دلسوز و بیدار و مبارز از جمله صاحب کتاب جهانی و کم نظیر الغدیر، آیت الله علامه امینی قدس سره برقرار کردعد از شهریور 1320 و فراگیر شدن جنگ جهانی دوم، ایران نیز گرفتار شرایط دشواری شد، از یک طرف مورد تجاوز متفقین قرار گرفت و از طرف دیگر سود جویانی قلم به مزد و اجیر، از آزادی سوء استفاده می کردند و از طریق ترویج فرهنگ غربی به جان مسلمانان افتاده بودند و درصدد بودند تا آنچه رضاخان از طریق زور قلدری نتوانسته بود انجام دهد، از طریق قلم و نگارش با مخدوش نمودن تاریخ اسلام انجام دهند.

«احمد کسروی» از جمله افرادی بود که خط معارض و مهاجم علیه اسلام تشیع را دنبال می کرد. او نه تنها در کتاب «شیعی گری» به روحانیت، مقدسات اسلامی، پیشوایان مذهب تشیع و امامان بحق و معصوم علیهم السلام حمله می کرد، بلکه در کتاب های صوفی گری، بهاییگری، مادی گری و حتی تاریخ مشروطیت، مقدسات دینی و روحانیت را مورد حمله قرار داد.

نواب با کتاب های کسروی در نجف آشنا شد و موجی از احساسات مذهبی و دینی وجودش را فرا گرفت. کتاب ها را نزد علما برد و از آنها نظر خواست. همه حکم به مهدور الدم بودن نویسنده ی کتاب ها دادند.

سید در اواخر 1323، وارد تهران شد و بدون درنگ به خانه کسروی رفت و او را از گفتن و نوشتن سخنان توهین آمیز به اسلام و ائمه ی شیعه علیهم السلام و روحانیت برحذر داشت و وقتی مطمئن گردید که وی اصلاح پذیر نیست، آماده اجرای حکم الهی شد.

شهید نواب در هشتم اردیبهشت 1324، در سر چهارراه حشمت الدوله به کسروی حمله کرد ولی توسط پلیس دستگیر و زندانی شد. بعد از آزادی از زندان، موجودیت فداییان اسلام را طی یک اعلامیه ی رسمی با جمله هوالعزیز و تیتر « دین و انتقام» اعلام کرد و اعدام کسروی را پیگیری نمود.

نواب صفوی به تدریج با جاذبه خود، جوانانی چون شهید سید حسین امامی را جذب نمود و امامی در 20 اسفند 1324، بر کسروی یورش برد و او را زیر ضربات اسلحه ی سرد و گرم قرار داد و چون فرشته ی قهر جانش را گرفت.

فداییان اسلام و مجریان حکم الهی دستگیر شدند و خبر اعدام انقلابی کسروی در همه جا منتشر شد و مردم مسلمان را غرق در شادی و سرور نمود.

بعد از سال 1327، که جنبش ملی شدن صنعت نفت به اوج خود رسید و فعالیت گروه های مخالف رژیم علنی شد و اقلیت موجود در مجلس مانع تصویب قرار داد «گس گلشاییان» گردید، رژیم استبدادی شاه برای این که حتی اقلیت مخالفی نیز وارد مجلس نشود، توسط «هژیر» دست به تقلب در انتخابات زد و به بهانه ی ترور شاه و دست داشتن آیت الله کاشانی در این ترور، ایشان را بازداشت و به لبنان تبعید کرد.

فداییان اسلام «هژیر» را اعدام انقلابی کردند و با نامزد نمودن آیت الله کاشانی و مصدق، گروه اقلیت دوباره به مجلس راه یافت.

با وجود این که نواب میانه ی خوبی با ملی گراها نداشت، اما با توجه به رهبریت آیت الله کاشانی و به منظور وحدت مبارزات اسلامی و ملی، از همگامی و همراهی با آن ها دریغ نورزید فداییان اسلام از راه تشکیل جلسات تفسیر قرآن و اسلام شناسی بر اساس مکتب تشیع، به فعالیت خود ادامه می دادند و پرچم سبز و سفید خود را با کلمات زیبای «لا اله الا الله، محمد رسول الله و علی ولی الله» آراسته بودند.

در آن موقع در دولت حسین علاء پیوستن ایران به پیمان بغداد مطرح بود که در حقیقت ایران یکی از اقمار منطقه ی انگلیس و امریکا می شد. فداییان اسلام در 25 آبان که علاء برای شرکت در ختم مرحوم سید مصطفی کاشانی وارد مسجد امام (شاه سابق) شد توسط مظفر ذوالقدر هدف قرار گرفت، اما گلوله به او اصابت نکرد و جان سالم به در برد.

جمعیت فداییان اسلام و بخصوص رهبر آن، نواب صفوی و معاون او، سید عبدالحسین واحدی در تقویت و روی کار آمدن جبهه ی ملی و تصویب ملی شدن صنعت نفت ایران و انتخاب اعضای جبهه ی ملی به نمایندگی مجلس بازگشت آیت الله کاشانی از تبعید، نقش اساسی داشتند و اگر قیام مسلحانه ی آن ها نمی بود و رژیم پهلوی از این جمعیت حساب نمی برد، هیچ یک از موارد یاد شده عملی نمی شد

در اول آذر 1334، نواب و خلیل طهماسبی و عبدالحسین واحدی و جمعی دیگر از فداییان اسلام دستگیر شدند و در یک محاکمه ی فرمایشی نواب، سید محمد واحدی و مظفر ذوالقدر محکوم به اعدام شدن

غسل شهادت

سحرگاه يكشنبه 27 ديماه سال 1334 اعضاي فداييان اسلام را از لشگر يك پياده به محل لشگر دو زرهي بردند. در وسط سالن پادگان وسايل شخصي آنان بر زمين ريخته بود, نواب جلو رفت عمامه و عبايش را برداشت, و با لبخند به دوستانش گفت: «به جدم قسم با همين لباس شهيد ميشوم.» رهبر فداييان براي آخرين مرتبه يارانش را در آغوش گرفت. ثانيه تلخ خداحافظي براي او به شوق ديدار در بهشت سخت نبود. آنان صبور و استوار به سلولهاي انفرادي خود رفتند. نزديك صبح جوخة اعدام در كنار ميدان بزرگ پادگان به خط ايستادند, نواب و يارانش از سلول بيرون آمدند. ناگهان سيد محمد واحدي فرياد زد: «الله اكبر, الله اكبر» به اشاره سرهنگ اللهياري پاسباني دست بر دهان سيد محمد گذاشت. زندانيان از روزنه در به بيرون نگاه ميكردند. سرهنگ پرسيد: «اگر خواسته اي داريد بگوييد؟» سيد تقاضاي آب براي غسل شهادت نمود. آب سرد بود, نواب خمشگين بر سر سرهنگ بختيار فرياد زد: «اگر آب گرم نباشد, رنگ ما ميپرد و تو و امثال تو فكر ميكنند كه ترسيده ايم. اما مهم نيست. خدا آگاه است كه لحظه به لحظه اشتياق ما به شهادت بيشتر ميشود. رهبر فداييان يارانش را مورد خطاب قرار داد و گفت: «خليلم, محمدم, مظفرم, زودتر آماده شويد, زودتر غسل شهادت كنيد, امشب جده ام فاطمه زهرا (س) منتظر ماست.» پس از غسل شهادت به نماز ايستاد. افسران و درجه داران با ناباوري به آنان نگاه ميكردند. دستان به قنوت رفته اش حريم آسمان مناجات بود.

Shahid Nvaab - Picture

سخن آخر

پس از اتمام نماز عشق سيد بار ديگر امت جدش را هدايت نمود : «شما بندگاني ضعيف در برابر خداي جهان هستيد, چند روزه دنيا به زودي ميگذرد, كاري كنيد كه در جهان ديگر در برابر آفريدگارتان شرمنده نباشيد. شما به دستور شاه ستمگر ما را شهيد مي كنيد ولي طولي نمي كشد كه همگي از اين كردار زشت پشيمان مي شويد. آن روز پشيماني ديگر سودي ندارد. شما بايد سرباز اسلام باشيد و در راه دين بجنگيد نه اين كه سلاحتان را براي حفظ حكومت شاه رو به سينه عاشقان اسلام نشانه بگيريد. روزي حقايق آشكار مي شود و آن وقت از اينكه از شاه حمايت كرده ايد, پشيمان خواهيد شد. اي افسران و مقامات عالي مرتبه ارتش شما هم به جاي اينكه خود را به حكومت پوسيده و فاسد شاهنشاهي بفروشيد به اسلام رو بياوريد تا در دو جهان به عزت برسيد. فريب اين درجه ها و مقامات ظاهري را نخوريد و بدانيد كه قيامت بسيار نزديك است. والسلام.»

پرواز به آسمان

عاشقان شهادت, به جايگاه تيرباران رفتند, چند لحظه بيشتر به ديدار دوست باقي نمانده بود, سيد نگاهي به قاضي عسگر كرد و گفت: «ما شهيد مي شويم, اما بدانيد از هر قطره خون ما مجاهدي تربيت خواهد شد و ايران را اسلامي خواهد كرد.» مأموري پارچه سياهي به او داد, اما نواب گفت: «لازم نيست مي خواهيم با چشم باز به استقبال شهادت برويم و با چشمان باز با خدا و نيكان بزرگوار خود رو به رو شويم.» پس به دوستانش گفت: «به زودي به ديدار امامي عزيز مي رويم. همزمان با يكديگر اذان بگوييد. اينها نبايد فكر كنند ترسيده ايم. شاد باشيد, به زودي امامي را مي بينيم.» صداي دلنواز اذان در گلوها پيچيد, ناگهان زمان ايستاد. تفنگها غرش مرگباري سر دادند و گلوله هاي آتشين به پرواز درآمدند. خون سرخ فرزند علي بن ابيطالب (ع) براي هميشه در كارنامة سياه محمد رضا شاه پهلوي ثبت شد, گويي از ابتداي تاريخ مهر شهادت بر پيشاني فرزندان زهراي اطهر (س) خورده بود. در همين لحظه يكي از نمايندگان ارباب آمريكايي محمد رضا شاه با يك جيپ نظامي وارد پادگان عشرت آباد شد و پيكر مطهر نواب را با عكسي كه در جبيش بود, تطبيق نمود. ديگر خيال اربابان رژيم سفاك پهلوي راحت شد. روز بعد خبرگزاريهاي بزرگ دنيا نوشتند:«مردي كه سالها منافع غرب را در ايران به خطر انداخته بود, ديشب اعدام گشت.» با طلوع خورشيد پيكر خون آلود فداييان اسلام در گورستان مسگر آباد به خاك سپرده شد. ولي پس از مدتي بازماندگان فداييان پيكرهاي ياران عزيزشان را شبانه به وادي السلام قم انتقال دادند

پیکر پاک شهید نواب بعد از تیر باران

مزارشهید سید مجتبی نواب صفوی

شادی روح شهید سید مجتبی نواب صفوی

صلوات

 

|+| نوشته شده توسط .سید در جمعه 20 بهمن1385 و ساعت 17:59  
 استاد مطهری

سلام به دوستان عزیز می خواستم تا محرم آپ نکنم ولی دلم رضا نداد

 شرح مختصر زندگاني مولف شهيد

استاد مطهری با پدر همسر خود حضرت استاد علامه طباطبائی

استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در

فريمان  واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل

روحاني چشم به جهان مي گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مکتبخانه

رفته و به فراگيري دروس ابتدايي

مي پردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه 


مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم

اسلامي اشتغال مي ورزد. در سال 1316 عليرغم

مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم

مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات

خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي که به تازگي موسس گرانقدر

آن آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي ديده از جهان

فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آيات عظام سيد

محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهد

گرفته اند.

برای خواندن زندگانی استاد به ادامه مطلب روید

سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.صلوات


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط .سید در پنجشنبه 21 دی1385 و ساعت 5:32  
 علامه حسن حسن زاده آملی(حفظه الله)

با عرض سلام و ادب محضر مبارک دوستان عزیز .امروز

مطلب بسیار زیبای در وبلاگ خوب میقات دیدم 

گفتم چه بهتر است در وبلاگ سید هم این پست خوب را

بگذارم.؟

بسیار زیباست بخوانید ؟؟

 

حضرت استاد علامه حسن حسن زاده آملی (حفظه الله)


گفت و گوی خواندنی با علامه حسن زاده آملی ؛

 اگر مقدورم بود تمام زبان‌های دنیا را فرا می‌گرفتم