
العلماء باقون ما بقي الدّهر
اجرک الله یا صاحب الزمان.عج
العماءباقون ما بقی الدهر
انا الله واناالیه راجعون
|
|
|
ایشان پیش از در گذشت آیت الله العظمی اراکی چون مطلع شدند جامعه مدرسین نظر به معرفی ایشان را دارند پیغام دادند که راضی نیستم اسمی از بنده برده شود. کمتر فردی هست که نام مبارک استاد کامل آیت الحق بهجت را نشنیده باشد در همین زمینه همین بس که علامه طباطبایی (ره)فرموده بودند : « ایشان (آیت الله بهجت) عبد صالح است. » ولادت |
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
سلام خدمت دوستان گرامی نبودم درگیر بودم وسرم شلوغ است چیزی است اما آمدم که بنویسم از مردی که مرد بود و خدا را شکر گذارم
زندگينامه « خودنوشت » علامه طباطبايي ويژه سالروز ارتحال آيت الله علامه طباطبايي
نويسنده ـ محمدحسين طباطبايي ـ سال هزار و دويست و هشتاد و يك شمسي در تبريز در ميان يك خانواده علمي به وجود آمده ام . در سن پنج سالگي مادر را و در سن نه سالگي پدر را از دست دادم و به مناسبت اينكه كم و بيش مايه معاش داشتيم سرپرست ما (وصي پدرم ) وضع زندگي ما را (من و برادر كوچكتر از خودم را كه داشتم ) به هم نزد و تحت مراقبت و پرستاري يك نفر خادم و يك نفر خادمه قرار گرفتيم . ... 
كمي پس از درگذشت پدر به مكتب و پس از چندي به مدرسه فرستاده شديم و بالاخره به دست معلم خصوصي كه به خانه مي آمد سپرده گشتيم و به اين ترتيب تقريبا مدت شش سال مشغول فراگرفتن فارسي و تعليمات ابتدايي بوديم . آن روزها تحصيلات ابتدايي برنامه معيني نداشت . همين قدر به ياد دارم كه در فاصله ميان 1296 ـ1290 كه مشغول بودم قرآن كريم را كه معمولا پيش از هر چيز ديگر خوانده مي شد و كتاب گلستان و بوستان سعدي و نصاب و اخلاق مصور و انوار سهيلي و تاريخ معجم و منشات امير نظام و ارشاد الحساب را خواندم . سال 1297 وارد رشته هاي علوم دينيه و عربيه شدم و تا سال 1304 به قرائت متون سرگرم بودم . در ظرف همين هفت سال در علم صرف كتابهاي امثله و صرف مير و تصريف و در نحو كتابهاي عوامل و آنموذج و صمديه و سيوطي و جامي و مغني و در بيان كتاب مطول و در فقه كتابهاي شرح لمعه و مكاسب و در اصول كتابهاي معالم و قوانين و رسائل و كفايه و در منطقه كبري و حاشيه و شرح شمسيه و در فلسفه كتاب شرح اشارات و در كلام كتاب كشف المراد را خواندم و به همين ترتيب دروس متن (در غير فلسفه و عرفان ) خاتمه يافت .
سال 1304 براي تكميل تحصيلات خود عازم حوزه نجف گرديدم و به مجلس درس مرحوم آيت الله آقاي شيخ محمدحسين اصفهاني حاضر شده يك دوره خارج اصول كه تقريبا شش سال طول كشيد و چهار سال نيز خارج فقه معظم له را درك نمودم و همچنين هشت سال از در خارج فقه مرحوم آيت الله نائيني و يك دوره خارج اصول معظم له حضور يافتم و كمي نيز به خارج فقه مرحوم آيت الله آقاي سيدابوالحسن اصفهاني رفتم كليات علم رجال را نيز پيش مرحوم آيت الله حجت كوه كمري رفتم . در فلسفه نيز به درس حكيم و فيلسوف معروف وقت مرحوم آقا سيدحسين بادكوبه اي موفق شدم در ظرف شش سال كه پيش معظم اله تلمذ مي كردم منظومه سبزواري و اسفار و مشاعر ملاصدرا و دوره شفاي بوعلي و كتاب اثولوجيا و تمهيدابن تركه و اخلاق ابن مسكويه را خواندم . مرحوم بادكوبه از فرط عنايتي كه به تعليم و تربيت نويسنده داشت براي اينكه مرا به طرز تفكر برهاني آشنا ساخته به ذوق فلسفي تقويت بخشد امر فرمود كه به تعليم رياضيات پردازم . در امتثال امر معظم له به درس مرحوم آقا سيدابوالقاسم خوانساري كه رياضيدان زبردستي بود حاضر شدم و يك دوره حساب استدلالي و يك دوره هندسه مسطحه و فضايي و جبر استدلالي را از معظم له فراگرفتم .
سال 1314 در اثر اختلال وضع معاش ناگزير به مراجعت شده به زادگاه اصلي خود (تبريز) برگشتم و ده سال و خورده اي در آن سامان به سر بردم كه حقا بايد اين دوره را در زندگي خود دوره خسارت روحي بشمارم زيرا در اثر گرفتاري ضروري به معاشرت عمومي وسيله تامين معاش (كه از مجراي كشاورزي بود) از تدريس و تفكر علمي (جز مقداري بسيار ناچيز) بازمانده بودم و پيوسته با يك شكنجه دروني به سر مي بردم . در سال 1325 از سروسامان خود چشم پوشيده زادگاه اصلي را ترك گفتم و متوجه حوزه قم گرديده بساط زندگي را در اين شهر گستردم و دوباره اشتغالات علمي را از سر گرفتم و تاكنون كه اوائل سال 1341 مي باشد روزگار خود را در اين سامان مي گذارنم .
البته هر كسي حسب حال خود در زندگي خود خوشي و تلخي و زشت و زيباهايي ديده و خاطره هايي دارد. من نيز به نوبه خود و خاصه از اين نظر كه بيشتر دوره زندگاني خود را در يتيمي يا غربت يا مفارقت دوستان يا انقطاع وسايل و تهيدستي و گرفتاريهاي ديگر گذرانيده ام . در مسير زندگي با فرازونشيب هاي گوناگون روبه رو شده در محيطهاي رنگارنگ قرار گرفته ام ولي پيوسته حس مي كردم كه دست ناپيدايي مرا از هر پرتگاه خطرناك نجات مي دهد و جاذبه مرموزي از ميان هزارها مانع بيرون كشيده به سوي مقصد هدايت مي كند.
من اگر خارم و گرگل چمن آرايي هست
كه از آن دست كه مي پروردم مي رويم
در اوايل تحصيل كه به صرف و نحو اشتغال داشتم علاقه زيادي به ادامه تحصيل نداشتم و ازاين روي هر چه مي خواندم نمي فهميدم و چهار سال به همين نحو گذرانيدم . پس از آن يكباره عنايت خدايي دامنگيرم شده عوضم كرد و در خود يك نوع شيفتگي و بي تابي نسبت به تحصيل كمال حس نمودم به طوريكه از همان روز تا پايان ايام تحصيل كه تقريبا هفده سال كشيد هر گز نسبت به تعليم و تفكر درك خستگي و دلسردي نكردم و زشت و زيباي جهان را فراموش نموده و تلخ و شيرين حوادث در برابر (مساوي ) مي پنداشتم . بساط معاشرت غيراهل علم را به كلي برچيدم . در خوردوخواب و لوازم ديگر زندگي به حداقل ضروري قناعت نموده باقي را به مطالعه مي پرداختم . بسيار مي شد (و به ويژه در بهار و تابستان ) كه شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه مي گذرانيدم و هميشه درس فردا را شب پيش مطالعه مي كردم و اگر اشكالي پيش مي آمد با هر خودكشي بود حل مي نمودم و وقتي كه به درس حضور مي يافتم از آنچه استاد مي گفت قبلا روشن بودم و هرگز اشكال و اشتباه درس پيش استاد نبردم .
لینک خواندنی
نامه یک جوان و نسخه علامه طباطبایی برای جوان 22 ساله
وقتی این نوشته را خواندم در بعضی از روایات اشک در چشمانم نشسته که چه عزیزان و نور چشمان گرامی را از دست دادیم
تمثال مبارک حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی رحمت الله علیه

گفتگو با شیخ محمد جواد فاضل فرزند گرامی حضرت آیت الله فاضل لنکرانی رحمت الله علیه

حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمد جواد فاضل لنکرانی هم اکنون عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و رییس مرکزی فقهی ائمه اطهار می باشند.
* با يك نگاه كلي اگر آيت الله بروجردي را بزرگترين مرجع تقليد سده اخير بدانيم مي توان آيت الله فاضل لنکرانی را بعد از حضرت امام خميني سومين نسل از شاگردان آيت الله بروجردي نام برد كه به ترتيب در جايگاه استاد و شاگردي قرار داشتند. باتوجه به اين مطلب نگاه شما به نسلي كه تربيت شده نسل سوم هستند و يا به تعبير ديگر، شاگردان آيت الله فاضل و ديگر شاگردان حضرت امام چيست ؟ و تا چه مقدار این گروه آمادگي لازم را براي زعامت فقهي شيعه كسب كرده اند؟ و آيا نسل شاگردان مراجع كنوني توان اين امر را دارند؟
بسم الله الحی العزیز
سلام زمان را نگاه میکنم کودکی بودم با پدر و مادر خود روز جدیدی را احساس میکردم اما در میان روزهای کودکی و اندیشه مرد شدن به مکانی رسیدیم همه پاسداران و کارکنان حسینیه جماران با لبخند ما را راهنمای میکردن به سمت حسینیه پیرجماران امید دلها و نور چشمان
متحیر شده بودم اینجا دیگر کجاست که بوی بهشت از همه جا بر مشام میرسد
وای چه جمعیت زیادی همه خوشحال و همه منتظر این کلام اهمیت دارد که همه منتظر و مشتاق دیدن یار هستند
ناگهان همه با هم قیام کردند
خمینی ای امام .........
با همان سن کم من هم فریاد زدام آقا آقا
نگاهم به سوی چهره مادرم رفت دیدم مثل ابر بهاری اشک میریزد
آری اولین دیدار من با امام همان جا بود و عشق خدای را در چهره او دیدم
به خدا هیچ وقت چهره نورانی او را فراموش نمیکنم
زمان باز هم گذشت ولی........................
اینجا دیگر نور و حال انتظار را نمی بینم ولی جمعیت بسیار
باز هم به چهره مادرم نگاه کردم دیدم اشک از چشمانش جاری است
به فکر افتادم باز هم آقا را ببینم
ولی........
چرا............آقا...........خدا.....................
درس آموز سالكان طريق حقيقت

در بينش الهي امام خميني مرگ نقطه پايان زندگي نيست، بلكه آغازي است بر حيات جاودانه انسان، مرگ كوچ و رحلت آدمي است از حيات طبيعي به زندگي ابدي اخروي.از اين رو جلوههايي كه در روزهاي پايان عمر طبيعي مردان خدا در رفتار و گفتارشان بروز ميكند، نمادي است از حقيقت وجودي آنان .
اين چنين است كه خاطرات اين ايام درس آموز سالكان طريق حقيقت است .
۱۴خرداد سال روز ارتحال بنيانگذار جمهوري اسلامي است. روزي كه هرگز از ياد و خاطره ايرانيان نخواهد رفت. روزي كه خميني كبير به ملكوت اعلا پيوست و شنيدن خبر ارتحال امام ميليونها ايراني را داغدار و ماتم زده كرد.
در اين ايام كه ايام سوگواري امام راحل است و ملت ايران خود را براي برگزاري هر چه باشكوه ترمراسم سالگرد ارتحال امام راحل (ره ) آماده مي كند تا با آن حضرت و خلف صالح وي تجديد عهد و پيمان كند براي پاسداري از خون شهدا و حراست از دستاوردهاي انقلاب، يادآوري خاطرات ياران و منسوبان آن يار سفركرده، خود مرهمي بردلهاي داغدار و ماتم زده و نقبي به دوران گذشته است.
همسر گرامي حضرت امام (ره) ميگويد: ما از جواني با هم بوديم و مدت شصت سال زندگي مشترك داشتيم ممكن بود كدورتهاي بزرگ يا كوچك از هم ديگر پيدا ميكرديم ، ولي به من ميگفتند: از من راضي باش.
اين اواخر شايد يك هفته قبل از رحلت مجددا فرمودند: خانم از من راضي باش.
من هم در جواب گفتم خوب معلومه كه بعد از چندين سال زندگي مشترك من و شما از هم راضي هستيم منهم قبلا از ايشان حلاليت خواسته بودم .مثلا هر گاه كسالت قلبي ايشان شدت ميگرفت طلب حلاليت ميكرديم. بالاخره او چون مرد بود بيشتر از من حلاليت ميخواست. ميگفت: از من راضي باش مرا حلال كن . خوب مردهاي قديم با مردهاي امروز خيلي فرق داشتند. اما من به ايشان ميگفتم اين حرفها چيه ؟ شما مرا حلال كنيد شما بايد حلال كنيد.
حجهالاسلام حاج سيد احمد خميني فرزند امام (ره) در خاطرههاي خود از آن روزها گفته بودند: روز آخر كه روز سيزدهم خرداد ماه بود دكترها ديگر مايوس شده بودند.آقاي دكتر فاضل و آقاي دكتر عارفي يك جا نشسته بودند، من رفتم پيششان گفتم چه خبر است؟ چرا اينطوري نشستهايد و زانوي غم بغل كرديد؟ دكتر فاضل به من گفت: فلاني، آقا تا يكي دو ساعت ديگر بيشتر نمي توانند حرف بزنند . شما برو و هر چه ميخواهي از آقا بپرس.گفتم: خيلي خوب و رفتم در اتاق، ديدم صورت آقا نوراني شده و چهره ايشان گل انداخته و دارند نماز ميخوانند. آقا از شب پيش نماز ميخواندند .يعني از ساعت ده شب قبل از روز فوتشان نماز ميخواندند و آن شب ديگر آقاي انصاري ايشان را براي وضو مهيا نكرد. براي اينكه خودشان نگفتند وضو ميخواهم، چون از شب تا صبح بيدار بودند و نمازمي خواندند. آقا هيچ كار ديگري انجام نمي داندند، فقط نماز ميخواندند . من رفتم داخل اتاق ديدم دارند نماز مي خوانند. همان طور كه خوابيده بودند با آن فشار سرشان را بالا ميآوردند به عنوان ركوع و بعد دوباره براي سجود. من هرچه كردم با آقا حرف بزنم دلم نيامد آن فضاي معنوي را بر هم بزنم. بعد فقط كمي به ايشان نگاه كردم و از اتاق آمدم بيرون. ساعت ۳بعد از ظهر حال ايشان بد شد كه دستگاهها شروع كرد به كار و ساعت ده شب هم ايشان فوت كردند.
صديقه مصطفوي دختر حضرت امام (ره) هم ميگويد: يك بار كه از ايشان سوال كردم حالتان چطور است آيا درد هم داريد؟ فرمودند: همه بدنم درد است . اما جز در پرس و جوي پزشكان و ابتدا به ساكن اظهار درد نميكردند. گاهي كه صورتمان را نزديك ايشان ميبرديم صداي ذكر و تسبيح ايشان را ميشنيديم گاهي كه چشم باز ميكردند اگر مورد خلافي را ميديدند تذكر ميدادند مثلا يك بار به خواهر زاده ام آقا مسيح گفتند: تو چرا درس را تعطيل كرده اي؟ زود به قم برگرد. من در همه دوران تحصيل يك ساعت وقت درس را به كار ديگري نداده ام. يكبار شنيدم كه ميفرمود خدايا ديگر مرا بپذير. بزرگترين نگراني ايشان در آن ايام نماز بود پيوسته چشم باز ميكرد و وقت نماز را سوال ميكرد.
فاطمه طباطبايي عروس امام و همسر مرحوم حاج سيداحمد خميني نيز درباره بيماري امام ميگويد: پزشكان ميگفتند مريضي ايشان خيلي درد دارد و پيدا هم بود. ولي هيچ ناراحتي، صدايي، نالهاي يك حرفي، يك اداي صوتي، بيانگر اين باشد كه اظهار ناراحتي بكنند وجود نداشت، فقط و فقط ناراحتي ايشان اين بود كه مبادا فضيلت اول وقت نماز را درك نكنند. سوالشان اين بود كه كي نماز ميشود؟ ظهر ، مغرب، نصف شب، حتي نماز شبشان را با آن حالت چشمان بسته ميخواندند. با حركات چشم و ابرو نماز ميخواندند. تمام نگراني ايشان جهت اداي همين فرائض شان بود و هيچ نگراني ديگر نداشتند.
مطابق نظر پزشكان براي حضرت اما (س) درد زياد بود ولي ايشان آرامش داشتند . گرچه مسكن تزريق ميكردند. ولي ايشان ارتباطش با جاي ديگر بود و از جاي ديگر نيرو ميگرفتند. چون پزشكان ميگفتند اين عمل با اين سن و اين تحمل يك مقداري غيرعادي به نظر ميرسد.
حاج سيد حسن خميني نوه امام و فرزند مرحوم حاج سيد احمد خميني نيز در مورد لحظه رفتن امام به بيمارستان ميگوند: وقتي اينها جلوي در بيمارستان رسيدند و پدرم ايستاده بود، يك صحنه بسيار عاطفي بود. همان موقع كه امام داشتند، ميرفتند، ناگهان دست انداختند به گردن بابا و او را بوسيدند. بعد سر را انداختند پايين و رفتند داخل بيمارستان. آن لحظه واقعا يك لحظه خاصي بود. يعني همه ناگهان بهتشان زد. چون شنيديم كه مي گويند هر چه سن پسر بالاتر ميرود، پدر به گونه ديگري به او مينگرد. در ماجراي حضرت علي اكبر هم حالات امام حسين(ع) را ذكر ميكنند. آنجا من احساس كردم كه آقا ديگر ميدانستهاند كه كار تمام است و ايشان رفتني است . آن لحظه عطوفت پدري بر ساير مسائل و حجبي كه از دكترها داشتند غلبه كرد زهرا اشراقي نوه امام خميني نقل ميكند: از نكات برجسته اخلاقي حضرت امام صبر ايشان است، در تمام مسايل و مشكلات صبور بودند، از فوت فرزند ارشدشان مرحوم حاج آقا مصطفي گرفته تا ديگر مسايل كشور. روزي براي من نقل فرمودند صدمهاي كه من سر جمعه خونين مكه خوردم سر هيچ مسالهاي نخوردم ولي با همه اين احوال صبور بودند. صبر در عبادتهاي سنگيني كه داشتند اما صبر عجيبي كه در افراد مختلف معمولا در كسي نميتوان مشاهده كرد ، صبر برآلام جسماني و امراض است. ما ميدانيم كه صبر امام در آلام جسماني به خاطر شوق به لقاءالله و وصل به محبوب بود. امام در حالي كه در راه عزيمت به بيمارستان جهت بستري شدن و عمل جراحي بودند، خطاب به ما فرمودند: در اين سراشيبي كه من ميروم ديگر بر نميگردم و هيچ راه بازگشتي وجود ندارد اشراقي افزود: شاهد بر اين مدعا هم اذكاري بود كه در طول اقامت در بيمارستان بر زبانشان جاري بود . همواره نگران وقت نماز بودند و مدام مي پرسيدند: وقت نماز شده است؟.
کلام و دعا امام ما این بود
مهدی خواهد آمد
با عرض سلام وادب خدمت تمام عزیزان این مطلب را در یکی از سایتها مشاهده کردم به نظرم جالب اومد و دیدم نمیشه ازش گذشت .انسان وقتی به یک مراد و یک رهبر و یک فردی که تمام وجودش خدای است برخورد میکنه دوستداره بیشتر از زندگانی او بداند
اما امام در همه چیزهای کامل حرف اول را میزندو انسان وقتی امور زندگی ایشان را میخواند مست در وجود بی مثل او میشود خدای و ال حق لقب امام ارزانی ایشان است
شادی روح عظیم وقدسی حضرت روح الله امام خمینی رحمت الله علیه صلوات


ناگهان با اين سوال روبرو ميشويم كه چگونه خانم با اين همه مخالفت جواب مثبت ميدهند؟ او ميگويد: «حين همين جلسات كه آقاي لواساني ميآيند و ميروند، خانم خوابي ميبينند: «ايشان وارد اتاقي ميشوند كه سه سيد نوراني نشسته بودند. يك پيرزني آمد و من [خانم] از او پرسيدم كه اينها چه كساني هستند؟ او گفت: آن وسطي پيامبر(ص) است و آنكه سمت راست نشسته اميرالمومنين(ع) است و سمت چپي امام حسن(ع) است، اما تو كه از اينها بدت ميآيد! من پاسخ دادم كه از اينها بدم نميآيد، اينها ائمه من هستند. چرا بايد بدم بيايد؟ خيلي هم دوستشان دارم. پيرزن بار ديگر اصرار كرد كه نه، تو از اينها بدت ميآيد!» از خواب بيدار ميشوند و براي خدمتكار منزل نقل ميكنند. او به ايشان گفت كه چون اين سيد [امام] را رد ميكني، اين خواب را ديدهاي. در نهايت با توجه به اين خواب و نظر مثبت پدرخانم، ايشان جواب مثبت ميدهند. يك ماه ابتدايي پس از ازدواج تهران بودند و پس از آن به قم ميروند
به دعای محبین روح الله
مهدی خواهد آمد
بسم الله الحی الجمیل
باعرض سلام و ادب محضر تمام دوستان و عزیزان دل سید انشاالله عید باستانی ایرانی به همه خوش گذشته باشه و کمال این چند صبا را از گذشت روزگاران برده باشید و هم کمال و هم جمال را پیدا کرده باشید .امروز بعداز فریضه نماز صبح بسیار حال خوبی پیدا کردم و در آرشیو وبم دنبال مطلبی بودم چون در این عید قشنگ مطالبی را در وب ثبت کردم که در زمان لازم به نمایش برای خواص و ... قرار دهم .گذشتم تا گذاشتم تا رسیدم به زندگانی شیخ الحق استاد کامل در علوم کامل جناب حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي.رحمت الله علیه .چه زیبا زندگانی داشته و بعضی وقتها که دل حقیقت جو میشود و دیدگان دنبال اشک است خوب است این مطلب خوانده شود
هوالحق الحی

تمثال مبارک حضرت آیت الله استاد حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي.رحمت الله علیه
واما غرض این است
روزهاي زندگاني انسان ايام هجرت او از « عالم قدس » است تا در كلاس تربيت و خود سازي شركت كند و در مدرسه آفرينش حضور يابد و پس از چندي به ابديت رجعت كرده در ديار قرب قرار گيرد.
از طلوع خورشيد حيات تاكنون چهره هايي صبح امید اين كلاس را با بهترين امتياز پشت سر گذاشته و با دستيابي به قله قدس و معرفت « مقام آدميت » را كسب كرده اند.
عارف فرزانه و عالم وارسته « حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي » از جمله انسانهاي هوشمندي بود كه سرمايه عمر خويش را با خداي خود سودا نمود و بر لحظه لحظه آن ديده بصيرت آميز و ژرف نگر گشود. مدتي به « تحصيل » پرداخت و زماني « تدريس » را پيشه خود ساخت و عمري را به « تهذيب » خود و ديگران گذراند. و سرانجام با نفس مسيحايي خويش « روح الله » پروريد و « چلچراغ هدايت و رستگاري » در شبستان حوزه آويخت .
اينك نسيم لطف الهي فرصت بهار گونه برايمان پديد آورده است با هم گذري شتابان و سيري سريع برزندگاني آن فرهيخته والاگوهر مي نماييم تا از آبشار معرفت وي زلال انديشه و جرعه هاي ناب از آن خود سازيم .
ميلاد ميرزا
خورشيد قرن سيزدهم هجري روبه افول بود كه تبريز لبريز از شادي و سرور شد. « لطف » الهي پسري زيبا به خاندان « حاج ميرزا شفيع » داد كه « جواد » ش نام نهادند. گلخنده هاي شادي و شور بر چهره اهل خانه نشسته بود و همگان بوسه سپاس در درگاه الهي مي زدند. پدر طفل به پاس اين نعمت چندين روز مردم شهر را از « سفره نعمت » خود بهره مند ساخت .
« جواد » در دامان مادري مهربان و پدري صالح مراحل رشد و ترقي را پيمود و سالهاي كودكي هر يك دفتري نوبر ديدگان وي مي گشود.
شيرين جرعه هاي معرفت
پاي همت به مدرسه نهاد و با كمال ادب و فروتني زانوي تعلم در مقابل استاد بر زمين زد. صرف نحو منطق معاني بيان و دروس مقدماتي ديگر را در تبريز فراگرفت و پس از مدتي « سطح » را به پايان رساند. روشني باران نور در سرزمين وجودش وي را راهي ديار يار ساخت و به سوي نجف اشرف هدايت نمود.
بسان عبدي ذليل و مريدي فقير پاي ارادت بر صحن مولاي خود نهاد و با قدمهاي همراه با محبت خويش به سوي « ضريح ولايت » شتافت و از آن حضرت استمداد « تحصيل و تهذيب » نمود.
چندي از ورود او به نجف اشرف نگذشته بود كه عشق ولايت كاري كارستان كرد و شعله هاي هدايت يكي پس از ديگري رخ نشان داد. دست تقدير پاي او را به درس محدث محقق ميرزا حسين نوري كشاند و انديشه باشكوه وي را از انبوه دانش و بينش فقيه وارسته آيه الله حاج آقا رضا همداني بارورتر ساخت . ثمرآفرين خوشه هاي فكر و انديشه ميرزا جواد آقا با حضور در درس آخوند ملا محمد كاظم خراساني چشمگيرتر شد و تابناكي چهره وجود او با آشنايي با آخوند ملا حسينقلي همداني افزون گرديد هم او كه بسان اكسيري ميرزا جواد آقا از ملك به ملكوت رسانيد كسي كه نسيم نگاهش غبار رذايل را از صفحه جان انسانها مي شست و تاثيري ژرف در كلامش ديده مي شد.
چلچراغ بيداري
سالهاي هجرت و روزهاي تشرف در نجف با انبوه بكرات همراه بود و تلاش بسيار در راه تحصيل و تهذيب رهاوردهاي مباركي در پي داشت . تا اينكه ميرزا جواد آقا در سال 1321 قمري 270 ش . آهنگ رجعت به ايران كرد و به زادگاهش تبريز وارد شد.
جاذبه معنوي او روشن ضميران پاك را بسان پروانه هايي عاشق گرداگردش به پرواز درآورد و از محضر پرفيض وي آنان را سيراب ساخت . دانش پژوهان از بارش دانش وي بهره مي بردند و مردم نيز با قلبي مطمئن و روحي پرشور اطراف او حلقه مي زدند. در اين سالها بود كه واقعه مشروطه پديد آمد و ارتش روسيه بخشي از آذربايجان را اشغال كرد مردم بي پناه آن خطه به خاك و خون كشيده شدند و شهر تبريز محاصره گرديد. راهي غير از ترك ديار باقي نماند. از اين رو حاج ميرزا جواد آقا به دور از چشم متجاوزان روبه سوي تهران گذارد و از آنجا به زيارت حضرت عبدالعظيم (ع ) شتافت . سپس به قم مهاجرت كرد و اين شهر را وطن دوم خويش قرار داد.
ارمغان ارزشمند دوران تحصيل و تدريس حاج ميرزا جواد آقا ژرف نگري و انديشمندي بسيار نسبت به اوضاع جهان بود. وي صاحب سيرتي سياسي شده بود و هماره حوادث را با ديده بصيرت و بينش مينگريست . حكومت زمان خود را مردود مي دانست و صاحب منصبان را افرادي ناپاك و غاصب مي شمرد. هيچ گاه روي خوش به آنان نشان نمي داد و با زبان دعا ناخرسندي خويش را نسبت به اوضاع ابراز مي نمود.
افرادي كه براي مشورت به حضورش مي شتافتند از قبول كارهاي دولتي منصرف مي ساخت و سردمداران حكومت را همچون ستمگران بني اميه و بني عباس قلمداد مي كرد.
تدريس و تهذيب در قم
سال 1329 ق . قم پذيراي وجود حاج ميرزا جواد آقا شد . در آن ايام اين شهر از حداقل امكانات محروم بود جمعيتي اندك داشت و هنوز حوزه علميه مقدس و پر بركتشان تاسيس نشده بود.
اين عارف فرزانه اندكي پس از ورود به در خواست برخي از افراد پارسا جلسات درس و محافل اخلاق بپا كرد.
درس « فقه » كه متن آن مفاتيح فيض كاشاني بود و در پي آن درس » اخلاق و عرفان » براي عموم مردم كه در مدرسه فيضيه تشكيل مي شد. درس ديگري براي بعضي از خواص در منزل حاج ميرزا برقرار مي شد كه اخلاق و عرفان موضوع آن بود. علاوه بر اين نماز جماعت در مسجد بالا سر حرم مطهر حضرت معصومه (س ) نيز از سوي ايشان اقامه مي گرديد كه امام خميني و آيه الله بهاالديني از جمله افرادي بودند كه در نماز حاج ميرزا جواد آقا شركت مي كردند.
تابناكي سالهاي حضور اين شخصيت علمي عرفاني زمينه ساز هجرت بسياري از علما و بزرگان به سوي اين خطه گرديد. در آن ايام عوام و خواص از سرو سبز وجود ايشان بهره هاي وافر مي بردند و منزل وي دارالشفاي روان مردم زجر ديده و مصيبت زده بود. لطافت سخنان اين فرزانه سخت كوش در مناسبتهاي مختلف امواج مردم را لبريز از شادي و نشاط در ايام عيد و سرور معصومين (ع ) مي نمود و جرعه هاي معرفت بسياري در ايام رحلت و عزا در كام وجود آنان سرازير مي كرد.
گويا تقدير چنين بود كه پاكي و قداست در حوزه علميه قم به دست چنين وارسته اي پاك پي ريزي شود تا دهه اي بعد پاي همت و تلاش به وسيله حاج شيخ عبدالكريم حائري به ميان گذارده شده و حوزه علميه قم قامت سبز خود را برافرازد.
آنان كه با حالات ملكوتي و عبادي اين فرزانه عارف آشنا بودند ايشان را از بكائون مي شمردند. عبدي صالح كه سه ماه رجب شعبان و رمضان را پي در پي روزه مي گرفت و در قنوت نمازهاي نافله اين بيت حافظ را مكرر مي خواند.
ما را ز جام باده گلگون خراب كن
زان پيشتر كه عالم فاني شود خراب
شاگردان درس اخلاق
حوزه درسي حاج ميرزا جواد آقا سرچشمه نوري بود كه حسينيه دلهاي شيفتگان را روشن و آفتابي مي نمود. پلكان ملكوت براي ره پويان وارستگي محسوب مي شد. تاثير كلام ژرف آن استاد خود ساخته بذر صلاح و اصلاح در گستره دلها مي افشاند به طوري كه هر يك از شاگردان خود پرچمدار صلاح و سداد شدند و جمع بسياري را به سرمنزل مقصود رهنمود ساختند.
برخي از شاگردان مرحوم ملكي (ره ) عبارتند از :
1 ـ امام خميني ـ قدس سره الشريف ـ
نفس مسيحايي حاج ميرزا جواد آقا صميم جان خميني عزيز را چنان تاثير بخشيد كه » روح الله » گرديد و بيرق انقلابي سترگ را به دست خويش گرفت .از اين رو امام راحل (ره ) در كتاب « معراج السالكين » چون سخن از عرفان مي شود استاد خود را « شيخ جليل القدر » لقب داده و « عارف بالله » ميخواند و علاقه مندان به تهذيب و وارستگي را به مطالعه كتابهاي ايشان راهنمايي مي نمايد.
و در كتاب « چهل حديث » بيدار دلان را به « رساله لقاالله » آن بزرگوار رهنمون مي شود.
آن فرزانه كبير در جاي ديگر كه از قم و قبرستان شيخان سخن به ميان ميآيد خطاب به استاد شهيد مطهري مي فرمايد :
در قبرستان قم يك مرد خوابيده است و او حاج ميرزا جواد آقاي تبريزي است . »
2 ـ حاج آقا حسين فاطمي قمي
دانشمندي الهي و پر مهر كه ساليان بسيار خوشه چين گستره دانش استاد خود بود و تدريس اخلاق و تربيت نفوس بسيار را به عهده داشت .
3 ـ آخوند ملا علي همداني
عالم رباني و فرزانه اي شايسته كه از همدان به قم هجرت كرد و طوباي وجود خود را با انبوه معارف الهي از حاج ميرزا جواد آقا بركت بخشيد و تاثيري جاودان در روح خود ايجاد كرد.
4 ـ حاج شيخ عباس تهراني
5 ـ سيد محمد مدرسي
6 ـ حجه الاسلام سيد محمود يزدي
7 ـ محمود مجتهدي
8 ـ شيخ اسماعيل بن حسين « نائب »
9 ـ حاج ميرزا عبدالله شالچي
گنجينه هاي نور
« عالم » بسان نخلي بلند از بركات است كه بايد چشم انتظار بر « قامت سخاوت » او داشت تا عنايت كند و دامن نياز انسان را پر از « گوهر معرفت » نمايد. با سيره سبز خود و روح باراني خويش هماره نزول لطف و محبت داشته باشد و گاهي با بيان مبين خويش و زماني با قلم تابناك خود صفحه دلها را نورافشان نمايد.
در اين مقال چشم اطاعت بر هم مي گذاريم با گوش جان سخن امام راحل خميني عزيز را پذيرا ميشويم كه فرمود : « ...از علماي معاصر كتب شيخ جليل القدر عارف بالله حاج ميرزا جوادآقاي ملكي تبريزي را مطالعه كن » . و با هم كتب ايشان را مرور مي نماييم :
1 ـ اسرار الصلاه » كتابي كه حاوي هزار نكته از اسرار نماز است و بسان استان اخلاق براي انسانهاي آماده خودسازي محسوب ميشود. برخي از اسرار طهارت و عبرت و تفكر را گوشزد مي كند و به معاوني وسوسه و الهام مي پردازد.بابحث از گناهان كبيره اشاره اي به توبه نموده و حضور قلب و حالات ملكوتي آدمي را توضيح مي دهد.
2 ـ « المراقبات » يا « اعمال السنه » در اين اثر پربها مقدمه اي كوتاه پيرامون دعا و راز و نياز به چشم ميخورد و سپس با قلمي زيبا و گويا اعمال ماههاي مختلف آثار و بركات روحي و معنوي آنها توضيح داده شده است .
3 ـ « رساله لقاالله » كتابي لبريز از نورانيت و معنويت كه ره پويان راه تهذيب و وارستگي را به قله قداست و طهارت روح مي رساند. معناي « لقا الله » و آيات مربوط به آن را توضيح داده از اسم اعظم گفتگو مي كند و سپس راه موفقيت الهي را براي سالكين بيان مي نمايد.
4 ـ كتابي در فقه
5 ـ رساله اي در حج
6 ـ حاشيه فارسي بر « غايه القصوي »
تكبير پرواز
... سرانجام آخرين آفتاب از خورشيد حيات و زندگاني انديشمند عارف حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي نمايان شد و روز يازدهم ذيحجه سال 1343 قمري قرصت ديدار و هنگام لقا رخ نشان داد .
چگونگي حضور آن عارف فرهيخته را در ملكوت از زبان فرزانه وارسته حاج آقا حسين فاطمي آگاه مي شويم :
روز پنجشنبه عيد قربان بود. خبر دادند كه حاج ميرزا جواد آقا جوياي احوال شما شده اند. چون از كسالت وي اطلاع داشتم بدون هيچ معطلي به خدمتشان رفتم ايشان به حمام رفته خضاب بسته و پاك و مطهر در بستر نشسته بودند.در ظاهر منتظر اذان بودند اما انتظار بيش از اين مقدار بود. چون ظهر فرارسيد در بستر شروع به اذان و اقامه كردند.با گفتن هر جمله اي بهجت بيشتر و آرامش فراوان تري سراغ او مي آمد. پس از اذان دعاي تكبيرات افتتاحيه را ترنم كردند. سپس دو دست را بالا برده تا تكبيرالاحرام بگويند كه گويي درهاي آسمان براي ورود او گشوده شد لبهايش حركت كرد و دستها به لرزش افتاد و با آخرين كلام اولين ديدار حاصل شد « الله اكبر »
مرغ روحش از بدن پاكش به سوي عالم قدس پرواز كرد و به سوي يار و محبوب ديرينه خويش پركشيد.
والسلام
پاورقي :
كيهان انديشه ش 8 ص 76 و .77 (با اندكي تغيير)
2 ـ تاريخ علمي و اجتماعي اصفهان در دو قرن اخير سيدمصلح الدين مهدوي ج 2 ص 11 و .17
3 ـ به نقل از مجموعه گلشن ابرار ج 2 ص .513
قلم :دیگر بود از سید
فریاد در این صبح جمعه چه زیبا ندا میکند
مهدی خواهد آمد
نظريه منبع: عمل شيخ مزبور از جهت تعليم دادن جوانان به درس ديني اشكالي ندارد؛ اشكال كار از اين جهت است كه نامبرده فوق العاده در جوانان نفوذ دارددر حالي که با انتشار برخي گزارشها درباره حجتالاسلام والمسلمين شيخ احمد مجتهدي، پرسشهايي درباره فعاليت سياسي و نيز سوابق مبارزات انقلابي ايشان به وجود آمده، مرکز مطالعات و پژوهشهاي سياسي که به اسناد ساواک دسترسي دارد، اطلاعات جديدي را در اين زمينه منتشر کرد.
در اين گزارش آمده است: مجموعه فعاليتهاي آيتالله مجتهدي در طي ساليان طولاني اگر چه بيشتر رنگ و بوي فرهنگي ـ آموزشي داشت تا صبغه سياسي، ولي اين امر باعث نشد تا ساواك اقدامات وي را ناديده پندارد. اولين سند در پرونده انفرادي وي مربوط به سفري است كه به صورت غير مجاز به عراق داشت. ساواك تهران طي گزارشي در تاريخ 1/12/45 به اداره كل سوم ساواك كه عهدهدار به اصطلاح امنيت داخلي كشور بود مينويسد:
«يكي از طلاب مدرسه و مسجد حمام قبله واقع در پشت بوذرجمهري نو اظهار داشته است آقاي شيخ احمد مجتهدي امام جماعت مسجد حمام قبله چهار هفته قبل از راه آبادان با پرداخت چهارصد تومان به طور غير مجاز به عراق مسافرت نموده است...»


عمری پربرکت برای پرورش طلاب
براي من دعاكن كه خدا به من عمر طولاني عطا كند

با سلام این مطلب را سایت فردا درج کرده بودند که بسیار زیبا و خواندنی می باشد
استاد يك روز من را صدا كردند و گفتند كه براي من دعاكن كه خدا به من عمر طولاني عطا كند تعجب كردم و گفتم استاد شما بايد مرا دعا كنيد اما وقتي علت را پرسيدم ايشان گفتند كه من زندگي ساده اي دارم اما اينكه چرا مي خواهم عمر طولاني داشته باشم فقط به خاطر اين است كه طلبه پرورش دهم
منبع :سایت فردا
پيام تسليت رهبر معظم انقلاب اسلامي
حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيامي ارتحال عالم رباني و معلم اخلاق مرحوم حجة الاسلام والمسلمين آقاي حاج شيخ احمد مجتهدي تهراني را تسليت گفتند.

متن پيام به اين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
ارتحال عالم رباني و معلم اخلاق مرحوم حجة الاسلام والمسلمين آقاي حاج شيخ احمد مجتهدي تهراني رحمة الله عليه را به علماي اعلام و روحانيت معظم تهران و به شاگردان و تربيت شدگان و ارادتمندان اين شخصيت روحاني با ارزش و خدمتگزار و بخصوص به خانواده ي محترم و بازماندگان ايشان تسليت مي گويم.
عمر با بركت اين عالم عامل، منشاء خدمات ديني ارزنده يي بود كه برجسته ترين آن تأسيس و اداره ي شايسته ي مدرسه يي است كه در طول دهها سال، محل پرورش علماء و فضلاي فراوان بوده و هم اكنون تعدادي از تربيت شدگان در آن، در شمار فضلاء برجسته و عالمان و مجتهدان بزرگوارند.
علم و تقوا و تلاش متعهدانه در تربيت طلاب علوم ديني سه عنصر شاخص در شخصيت اين روحاني عاليقدر بود و بركات فراواني را براي حوزه هاي علميه به بار آورد. حق عظيم ايشان بر حوزه ي علميه ي تهران فراموش نشدني است.
رحمه الله رحمة واسعه و حشره مع محمد و آله الطاهرين.
سيدعلي خامنه اي
24/10/86

انا لله وانا اليه راجعون
( إذا مات العالم ثلم في الإسلام ثلمة لا يسدها شيء)

او چه آرام چشم از همه گرداند و در ماه محرم به جنت حسین شتافت
بادلی پر از درد وسوزباید بگویم که حضرت استاد آيتالله شیخ احمد مجتهدي تهراني.رحمت الله علیه .به لقا الله پیوست ایشان از اساتيد اخلاق حوزه علميه و مدير مدرسه علميه مجتهدي تهراني در سن 85 سالگي دعوت حق را لبيک گفت
پیشبینی آیتالله مجتهدی تهرانی از زمان مرگ خود

خوب به یاد دارم زمانی را که حضرت عشق استاد گفت که امسال سال آخری است که در مراسم احیا می تواند حاضر شود و سال آینده نخواهد توانست، زیرا امسال سال آخر عمر او است
آیتالله مجتهدی تهرانی آخرین باری که از بیمارستان مرخص شد، می گفت که به دعای مردم حالش خوب شده و توانسته به مراسم احیا بیاید، اما او در پایان مراسم احیای شب بیست و سوم سخن دیگری هم گفت.او گفت که کسی به در منزلش برای پرداخت وجوهات و سایر امور نرود زیرا او حال خوبی ندارد، همه امور را به دفتر مدرسه وکالت داده تا انجام دهد.
به همین راحتی حرف را زد و مردم هم به همین سادگی که شما خواندید، شنیدند و از کنار آن گذشتند.
چقدر باید طول بکشد تا انسانی چنین وارسته و خداجو و با این همه مجاهدت به وجود بیاید تا بتواند سکان هدایت وجدان های نیمه جان ما را به دست بگیرد؟
چرا قدردان اینگونه افراد تا زمانی که در میان ما هستند نیستیم؟ چرا همیشه بعد از اینکه از ما رخت بربستند، تازه به فکر آنها می افتیم؟ و برای آنها کنگره و یادواره و... برگزار می کنیم؟
چرا تا در میان ما هستند از وجود آنها استفاده نمی کنیم؟ کمی به خود بیاییم، شاید فردا دیر باشد!
گوشه ای از زندگینامه آیتالله احمد مجتهدی تهرانی

ملامحمد علی مجتهد، معروف به آیتالله حاج شیخ احمد مجتهدی تهرانی که ریاست علمی و مدیریت یک مدرسه علمیه در تهران را بر عهده داشت، از جمله علماء و استادان اخلاق مشهور بود.
|
|
مرحوم آیتالله احمد مجتهدی تهرانی در نهم مهرماه سال 1302 شمسی در تهران چشم به جهان گشود.
وی در خاندانی با تقوی و ورع و فضل و شرف پرورش یافت پدر ایشان مرحوم محمدباقر از کسبههای معروف و با تقوی و متدین تهران بوده و جد ایشان مرحوم میرزا احمد از تجار مشهور و از مؤمنین و متدینین عصر خود بود. بعد از این دو بزرگوار اجداد حضرت آیت الله مجتهدی همگی در کسوت روحانیت و از علماء جلیلالقدر و مبلغین اسلام و از ائمه جماعات مشهور کاشان بودند.
از جمله اجداد ایشان آیات و حجج اسلام، حاج ملا محمدعلی مجتهد و حاج ملامحمد باقر مجتهد و حاج ملا محمد کاظم مجتهد کاشانی بودند.
صاحب کتاب لبابالالقاب تالیف آیت الله مرحوم آخوند ملا حبیب الله شریف کاشانی متوفی 1340 قمری درباره یکی از اجداد ایشان یعنی حضرت آیت الله حاج شیخ محمدعلی مجتهد کاشانی مینویسد: «او فرزند حاج محمدباقر کاشانی است و آیت الله حاج محمدعلی مجتهد کاشانی عالمی فاضل و مدرسی بزرگوار در علوم شرعی و عقلی بود، به حدی که فضل و علم و زهدش بر دیگران مسلم و آشکار بود، و آن مرحوم فرزندی داشت به نام حاج ملا ابوالقاسم که او هم حکیم و منجمی زبردست بود و من آن فرزند را دیده بودم و او در تهران فوت کرد (و در اطراف چهار راه مولوی که در آن زمان قبرستان بود دفن گردید) و مرحوم آیت الله حاج محمدعلی از شاگردان فقیه عالیقدر حضرت آیتالله سیدمحمد تقی کاشانی بود و او از شاگردان عالم ربانی و معلم اخلاق حاج ملا احمد نراقی است و ملااحمد نراقی استاد شیخ مرتضی انصاری بود و وقتی که ملااحمد نراقی از رحلت آیتالله سیدمحمد تقی کاشانی باخبر شدند از شدت حزن و اندوه و با صدای رسا و بلند شدیدا گریه کردند و از فقدان آن عالم بزرگوار تاسف خوردند.»
آیتالله مجتهدی در سال 1362 قمری و در سن 19 سالگی به کسوت روحانیت درآمد و قبل از آن در بازار تهران مشغول به کار بود و پدر ایشان یعنی مرحوم محمد باقر راضی نبود که فرزندش طلبه شود ولی بر اثر عشق و علاقه زیادی که جناب استاد به علم و دانش داشت به سوی طلبگی روی آورد.
با توجه به مخالفت پدر، سالها با عسرت و سختی زیادی، در لباس روحانیت به تحصیل علم پرداخت و بعد از سالها نه تنها پدر راضی شد بلکه بر وجود چنین فرزندی در نزد خویشان و نزدیکان و در اجتماع افتخار میکرد.
وی پنج سال بعد یعنی در سال 1367 قمری و در سن 24 سالگی ازدواج کرد و در همین سال دروس رسائل و مکاسب را نزد آیات و حجج اسلام آقایان فاضل (پدر حضرت آیتالله العظمی فاضل لنکرانی) و سیدحسین قاضی و آقا شیخ قاسم نحوی امتحان داد و با موفقیت به اتمام رساند. بعد از قریب دو سال در سن 26 سالگی و در سال 1369 قمری امتحان کفایه و قسمتی از درس خارج را با موفقیت گذراند.
آیتالله مجتهدی در ضمن تحصیل، به تدریس کتب حوزوی هم میپرداخت و وقتی که از قم به تهران آمد شبها در مسجد امینالدوله که مرحوم حاج شیخ محمد حسین زاهد در آنجا مشغول به تدرس و اقامه نماز بود، استاد هم، صبح و عصر به امر تدریس اشتغال داشت و چون مرحوم حاج شیخ محمدحسین زاهد در اواخر عمر و با وجود کهولت سن به سختی مشغول تعلیم و تربیت طلاب بود، لذا از آیتالله مجتهدی تقاضا کرد که علاوه بر تدریس، شبها هم منبر برود و آیتالله مجتهدی در طول دو سال، شش جزء از اول قرآن را با استفاده از تفسیر برهان که مبنای تفسیری ایشان بود برای مستمعین آیات قرآن را تفسیر میکرد.
آیتالله احمد مجتهدی تهرانی صبحها در مسجد مرحوم حاج سید عزیزالله بازار جهت طلاب به تدریس کتب ادبیات و فقه مشغول بود و بعد از ظهرها هم برای کسانی که روزها شاغل بودند و بعد از ظهرها درس میخواندند به تدریس کتب حوزوی از قبیل مطول، سیوطی، مغنی، منطق و غیره میپرداخت.
دو سال بعد یعنی در 21 محرم سال 1372 قمری، ثلمهای در اسلام به وجود آمد و آن رحلت عارف زاهد و معلم اخلاق حاج شیخ محمدحسین زاهد رحمةالله علیه بود.
آیتالله احمد مجتهدی تهرانی پس از گذشت سه سال از رحلت آن عالم بزرگوار، همچنان به امر تدریس در مسجد مرحوم حاج سید عزیزالله واقع در بازار تهران مشغول بود تا آنکه به درخواست عدهای از علماء و مردم متدین، از حضرت استاد تقاضا کردند که حوزه علمیه را به مسجد مرحوم حاج ملا جعفر منتقل کنند که در آن زمان مسجد، انبار خاک ذغال و خمره ترشی کسبه محل بود، و تجار و مردم متدین با علماء مشورت کردند و به این نتیجه رسیدند که آیهالله مجتهدی به دلایلی نسبت به علماء دیگر جهت ادامه راه مرحوم حاج شیخ محمد حسین زاهد ارجحیت دارد.
بنابراین با همت تجار و مردم متدین، آیتالله مجتهدی توانست حوزه علمیه فعلی را که در تهران خیابان 15 خرداد شرقی، کوچه شهید مرتضی کیانی، کوچه مسجد آقا واقع است تأسیس کند.
در این حوزه هر سال مراسم عمامهگذاری با حضور آیتالله احمد مجتهدی تهرانی برگزار میشد.
* استادان مرحوم آیتالله مجتهدی تهرانی
دروس ادبیات عرب: در تهران و نزد مرحوم آیتالله حاج شیخ علیاکبر برهان
کتاب مطول: نزد مرحوم آیتالله محمدجواد خندقآبادی و مرحوم آیتالله سیدمرتضی علوی فریدونی
منظومه حاج ملاهادی سبزواری: نزد مرحوم آیتالله علامه طباطبایی
کتاب لمعتین: نزد حضرات آیات و حجج اسلام شهید صدوقی، مرحوم محمدجواد خندقآبادی و مرحوم شیخ عبدالرزاق اصفهانی
رسائل: نزد مرحوم آیتالله شیخ محمدجواد خندق آبادی
مکاسب: نزد مرحوم آیتالله سیدمحمد صادق طباطبایی
کفایه جلد اول: نزد مرحوم حضرت آیتالله العظمی سیدشهابالدین مرعشی نجفی
کفایه جلد دوم: نزد مرحوم آیتالله سیدصادق شریعمتداری
درس خارج به مدت یک سال: نزد مرحوم آیتالله العظمی حاج آقا حسین بروجردی
درس خارج به مدت یک سال: نزد مرحوم آیت الله العظمی سیدمحمدرضا گلپایگانی
درس خارج به مدت یک سال: نزد مرحوم آیتالله حاج شیخ عباسعلی شاهرودی
درس خارج به مدت دو سال: نزد مرحوم آیتالله العظمی شیخ محمدرضا تنکابنی
و درس خارج به مدت شش سال: در محضر مرحوم آیتالله العظمی سیداحمد خوانساری
درس اخلاق: نزد مرحوم حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(ره) در مدرسه فیضیه قم عصرهای جمعه و همچنین نزد عالم ربانی و معلم اخلاق حضرت حجت الاسلام و المسلمین مرحوم حاج سیدحسین فاطمی قمی بودند
بسم الله الشافی
برای حال جسمی حضرت استاد دعا کنید

روز اولی که به دنیا بازگشتم روزی بود که ایشان را دیدم خوب به یاد دارم می توانم بگویم که هیچ وقت از دفتر زندگیم پاک نخواهد گشت جوانانی بودم که درس و.... همه را رها کرده بودم
صبح اول ماه رجب بود برادرم آقا سید علی که اهل خواندن علوم دینی بود مرا بیدار کرد برای نماز صبح .و بعد با شور بسیار عجیبی گفت سید محمد امروز قرار است حضرت استادبعد از زیارت حضرت عبدالعظیم .ع. و حرم به منزل ما برای دیدن حاج آقا و حاج خانم بیاید و صبحانه را اینجا پیش ما باشند بنده هم چون شوق دیدار ایشان را داشتم رفتم .برای تهیه نان و.... آمدم منزل ولی همه جای بوی بهشت میداد محله .کوچه و بیت ما.....
گویی منزل ما منزل قبلی نبود همه چیز را که نگاه میکردم در حال تسبیح و ذکر بودند و منتظر
آمدم خانه دیدم همه اهل منزل بیدار هستند و پدرمان حاج آقا دارد حیاط را آب پاشی میکند
اصلا برایم پیش نیامده بود که پدرم را در این حال ببینم .فریاد زد محمد چرا ایستادی برو چای را درست کن گفتم شما بروید من حیاط را آماده میکنم هنوز در این فکر بودم دیدم حاج آقا ، نگاه پدرانه کرد و گفت محمد آقا امروز مرد بزرگی قرار است اینجا بیاید پس کوتاهی نکن
کارها که تمام شد رفتم چند کبوتر زینتی داشتم که با آنها مانوس بودم را آوردم و در کف حیاط آزاد کردم
در همین حال بود که دیدم درب منزل باز شد و پیرمرشد و مردی نورانی وارد خانه شد .
آری او حضرت آیت الله استاد مجتهدی تهرانی .حفظه الله. بود
قلبم سرعت هزار گرفت .در جایم خشک شدم .مات و متحیر فقط دوست داشتم به چهره خندان و نورانی او نگاه کنم .ایشان با همان خنده آمدند و با دستان خود مرا در آغوش گرفتند
و رو به کبوترانم کردند و گفتند تو مثل این کبوترها پاکی
آمدیم آمدیم گفتند و شنیدیم
گویی گمگشته خود را پیدا کردام .فقط نگاه میکردم
خندیدند گفتند آقا سید محمد چرا درس و بحث را رها کرده و دیگر ادامه نمیدهد
منم با همان حال نوجوانی گفتم من از درس و.... خسته شدم دوستدارم آزاد باشم
خندیدن گفتند آزادی در علم و دانش است
و بعد دست را زیر عبای خود بردند و کتاب رساله محرم و نامحرم را به بنده هدیه دادند و گفتند دوستدارم اول ماه دیگر که می آیم این کتاب ورساله را خوانده باشی و از رویش هم با دست خط خودبرای بنده نوشته باشی
.خواندم و نوشتم .در هر ورق که میدیم و می خواندم اشتیاق و شور خواندن و نوشتن برای بسیار .......
اما چه بگویم که حال ایشان بسیار وخیم است و ملتمسانه از همه خواهان دعا برای او هستم
حال حضرت استاد آيت الله مجتهدي تهرانی .حفظه الله. مساعد نيست . براي سلامتي ايشان دعا كنيد ويك حمد و صلوات شفابفرستيد
جدید ترین تمثال مبارک استاد اخلاق حضرت آیت الله شیخ احمد مجتهدی تهرانی .حفظه الله.

گوشه ای از خبرهاواطلاعات:
درخواست خانواده آیت الله مجتهدی ازمردم
آیتالله مجتهدی تهرانی به کما رفت
آيتالله مجتهدي تهراني به كما رفت
آخرین وضعیت عمومی آیت الله مجتهدی
آيتالله مجتهدي تهرانی از کما خارج شد
آيتالله مجتهدي از کما خارج شد
درگذشت آیت الله مجتهدی تهرانی تکذیب شد
آيتالله مجتهدي از کما خارج شد
آيتالله مجتهدي رو به بهبود است
آيتالله مجتهدي تهراني در كما است
آخرين اخبار از وضعيت آيت الله مجتهدي تهراني
ايشان در چند نوبت به حالت اغما رفته اما با تلاش پزشكان علائم حياتي مجددا بازگشته است
مجاهد پارسا
زندگینامه آیت الله مشکینی

تولد و دوران كودكي
آيةالله علي اكبر فيض، معروف به مشكيني در سال 1300 هجري شمسي در روستايي از توابع بلوك مشكين و در ميان خانوادهاي متدين و اهل علم چشم به جهان گشود. پدرش از اهل علم بود و در كسوت روحانيت به تحصيل علم و رتق و فتق امور مردم ميپرداخت.

دوران تحصيل
آيةالله مشكيني هنگامي كه همراه با پدر در نجف اشرف مقيم بود، به مكتب خانه رفت و سپس همراه پدر به وطن بازگشت و مقداري از مقدمات علوم ديني را نزد او فرا گرفت. با رحلت پدر، و به سفارش او، براي تحصيل علوم ديني به شهرستان اردبيل سفر كرد و مقداري از صرف و نحو را در آنجا فرا گرفت. سپس در معيّت عالم بزرگواري كه از زخميان حادثه مسجد گوهرشاد مشهد در زمان رضاخان بود، به شهر قم آمد و در آن ديار عالم خيز به تحصيل علوم ديني پرداخت.
در آن زمان سايه منحوس رژيم پهلوي بر كشور مستولي بود و تحصيل در حوزههاي علميه بسيار دشوار مينمود. با اين حال آيةالله مشكيني دروس دوره سطح را به خوبي به پايان برد و در درس خارج فقه و اصول استادان مشهور دورة خود حاضر شد. او نزديك به هفت ماه نيز در نجف اشرف حضور داشت و در درسهاي خارج استادان آن ديار، بويژه امام خميني(ره)، شركت مينمود اما به دليل هواي گرم نجف و ضعف مزاجي مجبور به بازگشت به ايران شد.
برای خواندن با قی مطلب به ادامه بروید

پیام های تسلیت
پيام تسليت علما و مسوولان استان يزد

رييس جمهور پيام تسليتي صادر كرد
روحش شاد و راهش پایدار
معرفی وبلاگ مذهبی و ارزشی
مجادله
مدیروب:فرمانده پسندیده
آدرس http://mojadele.blogfa.com/
فریاد عاشقان
مهدی خواهد آمد
هو العزیز
اسلام برتر از همه چیز وهیچ چیز برتر از اسلام نیست

شهید سید مجتبی نواب صفوی .میر لوحی
شهید سیدمجتبی نواب صفوی در سال 1303ش در خانیآباد تهران بدنیا آمد و پس از اتمام دروس ابتدایی، به آبادان سفر کرد. سید مجتبی سپس برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مهاجرت نمود و در آنجا از محضر مدرسین حوزه علمیه نجف اشرف بهرهمند شد.
وی پس از چهار سال اقامت در نجف به دستور آیت اللَّه سیدابوالحسن اصفهانی جهت مبارزه با کجرویهای کسروی به ایران آمد و با تشکیل "جمعیت فداییان اسلام" به مبارزه با بدخواهان و بداندیشان پرداخت. ترور وابستگان استعماری مانند احمد کسروی، عبدالحسین هژیر، علی رزمآرا و حسین علاء از جمله فعالیتهای سیاسی این جمعیت میباشد. شهید نواب صفوی همچنین با حکومت دکتر مصدق به خاطر عدم عمل به احکام اسلامی به مخالفت برخاست و به همین جهت در ایام نخست وزیری مصدّق، دستگیر و به زندان افتاد و تا سقوط حکومت مصدق در زندان بود. سرانجام این مجاهد خستگیناپذیر به همراه سه تن از همرزمانش به نامهای خلیل طهماسبی، مظفر علی ذوالقدر و سیدمحمد واحدی در بیدادگاه رژیم پهلوی محکوم و در صبحگاه 27 دی 1334 شمسی تیرباران شده و به خیل شهدا پیوستند. بدین ترتیب پرونده ده سال فعالیت سیاسی و اجتماعی جمعیت فداییان اسلام بسته شد و جنایت دیگری در پرونده سیاه خاندان پهلوی ثبت گردید.
سید مجتبی تهرانی معروف به نواب صفوی، در سال 1303 شمسی در خانواده ای روحانی و اصیل در خانه محقری در خانی آباد تهران قدم به عرصه ی وجود گذاشت. وی با علاقه و عشقی وصف ناشدنی به روحانیت و به قصد ادامه راه آبا و اجداد خود، در اواخر سال 1320، پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه، رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف شد. شهید از طرف مادر به سادات درچه اصفهان منتسب و از طرف پدر میرلوحی است.
شهید عنوان نواب صفوی را از خاندان مادر به ارث برده است. پدر او مرحوم سید جواد میرلوحی، دانشمندی روحانی بود که در اثر فشار حکومت رضاخان مجبور به ترک لباس روحانیت شد، اما از طریق تصدی وکالت دادگستری همچنان به داد مظلومان می رسید.
مرحوم سید جواد در سال 1314 یا 15 در اثر مشاجره و درگیری لفظی با (داور) وزیر عدلیه ی رضاخان، غیرت علویش به جوش آمد و یک سیلی نثار وی کرد که در اثر آن سه سال به زندان افتاد.
شهید پس از ورود به نجف اشرف، بدون کوچکترین درنگی به فراگیری مقدمات پرداخت و روابط تنگاتنگی با علمای دلسوز و بیدار و مبارز از جمله صاحب کتاب جهانی و کم نظیر الغدیر، آیت الله علامه امینی قدس سره برقرار کردعد از شهریور 1320 و فراگیر شدن جنگ جهانی دوم، ایران نیز گرفتار شرایط دشواری شد، از یک طرف مورد تجاوز متفقین قرار گرفت و از طرف دیگر سود جویانی قلم به مزد و اجیر، از آزادی سوء استفاده می کردند و از طریق ترویج فرهنگ غربی به جان مسلمانان افتاده بودند و درصدد بودند تا آنچه رضاخان از طریق زور قلدری نتوانسته بود انجام دهد، از طریق قلم و نگارش با مخدوش نمودن تاریخ اسلام انجام دهند.
«احمد کسروی» از جمله افرادی بود که خط معارض و مهاجم علیه اسلام تشیع را دنبال می کرد. او نه تنها در کتاب «شیعی گری» به روحانیت، مقدسات اسلامی، پیشوایان مذهب تشیع و امامان بحق و معصوم علیهم السلام حمله می کرد، بلکه در کتاب های صوفی گری، بهاییگری، مادی گری و حتی تاریخ مشروطیت، مقدسات دینی و روحانیت را مورد حمله قرار داد.
نواب با کتاب های کسروی در نجف آشنا شد و موجی از احساسات مذهبی و دینی وجودش را فرا گرفت. کتاب ها را نزد علما برد و از آنها نظر خواست. همه حکم به مهدور الدم بودن نویسنده ی کتاب ها دادند.
سید در اواخر 1323، وارد تهران شد و بدون درنگ به خانه کسروی رفت و او را از گفتن و نوشتن سخنان توهین آمیز به اسلام و ائمه ی شیعه علیهم السلام و روحانیت برحذر داشت و وقتی مطمئن گردید که وی اصلاح پذیر نیست، آماده اجرای حکم الهی شد.
شهید نواب در هشتم اردیبهشت 1324، در سر چهارراه حشمت الدوله به کسروی حمله کرد ولی توسط پلیس دستگیر و زندانی شد. بعد از آزادی از زندان، موجودیت فداییان اسلام را طی یک اعلامیه ی رسمی با جمله هوالعزیز و تیتر « دین و انتقام» اعلام کرد و اعدام کسروی را پیگیری نمود.
نواب صفوی به تدریج با جاذبه خود، جوانانی چون شهید سید حسین امامی را جذب نمود و امامی در 20 اسفند 1324، بر کسروی یورش برد و او را زیر ضربات اسلحه ی سرد و گرم قرار داد و چون فرشته ی قهر جانش را گرفت.
فداییان اسلام و مجریان حکم الهی دستگیر شدند و خبر اعدام انقلابی کسروی در همه جا منتشر شد و مردم مسلمان را غرق در شادی و سرور نمود.
بعد از سال 1327، که جنبش ملی شدن صنعت نفت به اوج خود رسید و فعالیت گروه های مخالف رژیم علنی شد و اقلیت موجود در مجلس مانع تصویب قرار داد «گس گلشاییان» گردید، رژیم استبدادی شاه برای این که حتی اقلیت مخالفی نیز وارد مجلس نشود، توسط «هژیر» دست به تقلب در انتخابات زد و به بهانه ی ترور شاه و دست داشتن آیت الله کاشانی در این ترور، ایشان را بازداشت و به لبنان تبعید کرد.
فداییان اسلام «هژیر» را اعدام انقلابی کردند و با نامزد نمودن آیت الله کاشانی و مصدق، گروه اقلیت دوباره به مجلس راه یافت.
با وجود این که نواب میانه ی خوبی با ملی گراها نداشت، اما با توجه به رهبریت آیت الله کاشانی و به منظور وحدت مبارزات اسلامی و ملی، از همگامی و همراهی با آن ها دریغ نورزید فداییان اسلام از راه تشکیل جلسات تفسیر قرآن و اسلام شناسی بر اساس مکتب تشیع، به فعالیت خود ادامه می دادند و پرچم سبز و سفید خود را با کلمات زیبای «لا اله الا الله، محمد رسول الله و علی ولی الله» آراسته بودند.
در آن موقع در دولت حسین علاء پیوستن ایران به پیمان بغداد مطرح بود که در حقیقت ایران یکی از اقمار منطقه ی انگلیس و امریکا می شد. فداییان اسلام در 25 آبان که علاء برای شرکت در ختم مرحوم سید مصطفی کاشانی وارد مسجد امام (شاه سابق) شد توسط مظفر ذوالقدر هدف قرار گرفت، اما گلوله به او اصابت نکرد و جان سالم به در برد.
جمعیت فداییان اسلام و بخصوص رهبر آن، نواب صفوی و معاون او، سید عبدالحسین واحدی در تقویت و روی کار آمدن جبهه ی ملی و تصویب ملی شدن صنعت نفت ایران و انتخاب اعضای جبهه ی ملی به نمایندگی مجلس بازگشت آیت الله کاشانی از تبعید، نقش اساسی داشتند و اگر قیام مسلحانه ی آن ها نمی بود و رژیم پهلوی از این جمعیت حساب نمی برد، هیچ یک از موارد یاد شده عملی نمی شد

در اول آذر 1334، نواب و خلیل طهماسبی و عبدالحسین واحدی و جمعی دیگر از فداییان اسلام دستگیر شدند و در یک محاکمه ی فرمایشی نواب، سید محمد واحدی و مظفر ذوالقدر محکوم به اعدام شدن
غسل شهادت
سحرگاه يكشنبه 27 ديماه سال 1334 اعضاي فداييان اسلام را از لشگر يك پياده به محل لشگر دو زرهي بردند. در وسط سالن پادگان وسايل شخصي آنان بر زمين ريخته بود, نواب جلو رفت عمامه و عبايش را برداشت, و با لبخند به دوستانش گفت: «به جدم قسم با همين لباس شهيد ميشوم.» رهبر فداييان براي آخرين مرتبه يارانش را در آغوش گرفت. ثانيه تلخ خداحافظي براي او به شوق ديدار در بهشت سخت نبود. آنان صبور و استوار به سلولهاي انفرادي خود رفتند. نزديك صبح جوخة اعدام در كنار ميدان بزرگ پادگان به خط ايستادند, نواب و يارانش از سلول بيرون آمدند. ناگهان سيد محمد واحدي فرياد زد: «الله اكبر, الله اكبر» به اشاره سرهنگ اللهياري پاسباني دست بر دهان سيد محمد گذاشت. زندانيان از روزنه در به بيرون نگاه ميكردند. سرهنگ پرسيد: «اگر خواسته اي داريد بگوييد؟» سيد تقاضاي آب براي غسل شهادت نمود. آب سرد بود, نواب خمشگين بر سر سرهنگ بختيار فرياد زد: «اگر آب گرم نباشد, رنگ ما ميپرد و تو و امثال تو فكر ميكنند كه ترسيده ايم. اما مهم نيست. خدا آگاه است كه لحظه به لحظه اشتياق ما به شهادت بيشتر ميشود. رهبر فداييان يارانش را مورد خطاب قرار داد و گفت: «خليلم, محمدم, مظفرم, زودتر آماده شويد, زودتر غسل شهادت كنيد, امشب جده ام فاطمه زهرا (س) منتظر ماست.» پس از غسل شهادت به نماز ايستاد. افسران و درجه داران با ناباوري به آنان نگاه ميكردند. دستان به قنوت رفته اش حريم آسمان مناجات بود.

سخن آخر
پس از اتمام نماز عشق سيد بار ديگر امت جدش را هدايت نمود : «شما بندگاني ضعيف در برابر خداي جهان هستيد, چند روزه دنيا به زودي ميگذرد, كاري كنيد كه در جهان ديگر در برابر آفريدگارتان شرمنده نباشيد. شما به دستور شاه ستمگر ما را شهيد مي كنيد ولي طولي نمي كشد كه همگي از اين كردار زشت پشيمان مي شويد. آن روز پشيماني ديگر سودي ندارد. شما بايد سرباز اسلام باشيد و در راه دين بجنگيد نه اين كه سلاحتان را براي حفظ حكومت شاه رو به سينه عاشقان اسلام نشانه بگيريد. روزي حقايق آشكار مي شود و آن وقت از اينكه از شاه حمايت كرده ايد, پشيمان خواهيد شد. اي افسران و مقامات عالي مرتبه ارتش شما هم به جاي اينكه خود را به حكومت پوسيده و فاسد شاهنشاهي بفروشيد به اسلام رو بياوريد تا در دو جهان به عزت برسيد. فريب اين درجه ها و مقامات ظاهري را نخوريد و بدانيد كه قيامت بسيار نزديك است. والسلام.»

پرواز به آسمان
عاشقان شهادت, به جايگاه تيرباران رفتند, چند لحظه بيشتر به ديدار دوست باقي نمانده بود, سيد نگاهي به قاضي عسگر كرد و گفت: «ما شهيد مي شويم, اما بدانيد از هر قطره خون ما مجاهدي تربيت خواهد شد و ايران را اسلامي خواهد كرد.» مأموري پارچه سياهي به او داد, اما نواب گفت: «لازم نيست مي خواهيم با چشم باز به استقبال شهادت برويم و با چشمان باز با خدا و نيكان بزرگوار خود رو به رو شويم.» پس به دوستانش گفت: «به زودي به ديدار امامي عزيز مي رويم. همزمان با يكديگر اذان بگوييد. اينها نبايد فكر كنند ترسيده ايم. شاد باشيد, به زودي امامي را مي بينيم.» صداي دلنواز اذان در گلوها پيچيد, ناگهان زمان ايستاد. تفنگها غرش مرگباري سر دادند و گلوله هاي آتشين به پرواز درآمدند. خون سرخ فرزند علي بن ابيطالب (ع) براي هميشه در كارنامة سياه محمد رضا شاه پهلوي ثبت شد, گويي از ابتداي تاريخ مهر شهادت بر پيشاني فرزندان زهراي اطهر (س) خورده بود. در همين لحظه يكي از نمايندگان ارباب آمريكايي محمد رضا شاه با يك جيپ نظامي وارد پادگان عشرت آباد شد و پيكر مطهر نواب را با عكسي كه در جبيش بود, تطبيق نمود. ديگر خيال اربابان رژيم سفاك پهلوي راحت شد. روز بعد خبرگزاريهاي بزرگ دنيا نوشتند:«مردي كه سالها منافع غرب را در ايران به خطر انداخته بود, ديشب اعدام گشت.» با طلوع خورشيد پيكر خون آلود فداييان اسلام در گورستان مسگر آباد به خاك سپرده شد. ولي پس از مدتي بازماندگان فداييان پيكرهاي ياران عزيزشان را شبانه به وادي السلام قم انتقال دادند
پیکر پاک شهید نواب بعد از تیر باران

مزارشهید سید مجتبی نواب صفوی

شادی روح شهید سید مجتبی نواب صفوی
صلوات
سلام به دوستان عزیز می خواستم تا محرم آپ نکنم ولی دلم رضا نداد
شرح مختصر زندگاني مولف شهيد
استاد مطهری با پدر همسر خود حضرت استاد علامه طباطبائی

استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در
فريمان واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل
روحاني چشم به جهان مي گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مکتبخانه
رفته و به فراگيري دروس ابتدايي
مي پردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه
مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم
اسلامي اشتغال مي ورزد. در سال 1316 عليرغم
مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم
مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات
خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي که به تازگي موسس گرانقدر
آن آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي ديده از جهان
فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آيات عظام سيد
محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهد
گرفته اند.
برای خواندن زندگانی استاد به ادامه مطلب روید
سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.صلوات
با عرض سلام و ادب محضر مبارک دوستان عزیز .امروز
مطلب بسیار زیبای در وبلاگ خوب میقات دیدم
گفتم چه بهتر است در وبلاگ سید هم این پست خوب را
بگذارم.؟
بسیار زیباست بخوانید ؟؟
حضرت استاد علامه حسن حسن زاده آملی (حفظه الله)
گفت و گوی خواندنی با علامه حسن زاده آملی ؛
اگر مقدورم بود تمام زبانهای دنیا را فرا میگرفتم

اگر مقدورم بود تمام زبانهای دنیا را فرا میگرفتم. ما روی عشق و علاقه به زبان زمانمان که
"فرانسه" بود و در آن موقع بسیار رایج بود به فراگیری آن پرداختیم. استادمان علامه شعرانی
رحمه الله علیه زبان فرانسهاش بسیار قوی بود.
لطف برای خواندن مطلب به ادامه بیاید
با عرض سلام محضر شما دوستان عزیز.بنده چنوقت پیش محضر مبارک مردی معراجی .مردی وارسته .مردی از دیار خوبان قبله تهران.شهر هزار ساله محمدیه، ری .مردی که زادگاهش محله علم ونورانیت می باشد.بودم که دیدن ایشان بنده را به یاد مالک اشتر .یار وشیعه واقعی مولا علی(ع) بود انداخت؟ودیدن ایشان برای حقیر جای شکر داردواین مردخدا کسی نیست جز حضرت استادآیت الله شیخ محمد محمدی نیک ریشهری.خدا ایشان را توفیق عنایت فرماید. که هر لحظه از عمرعزیز ایشان تیری در چشمان کافران ومنافقان ودشمنان اسلام وایران است. برای سلامتی ایشان صلوات.بنده برای اینکه دوستان باشخصیت عظیم ایشان بیشتر آشنا شوند .گوشی از زندگانی این عزیزواستاد را در وبلاگ نهادم .اگر سوالی در باره ایشان داشتید بگوید ؟؟.یا علی جان مددی
تمثال مبارک حضرت استاد آیت الله ری شهری
تمثال مبارک حضرت استاد آیت الله ری شهری
تمثال مبارک حضرت استاد آیت الله ری شهری
شیریس دراین بیشه ری شهری**** خونش علوی قبیله حزب الله
ریشهری مردی است با قامتی معتدل، ظریف، نظیف، لاغراندام، تکیده، مصمم، گشادهرو وبا چهرهای روشن. دوست دارد هر صحبتی را در جای خود مطرح کند. اگر محدودیت وقت و مسئولیتهای متعددش اجازه دهند، بسیار پرحوصله است. از کسانی است که اگر چندین و چندبار دیگر نیز به وزارت و وکالت فرا خوانده شود، همچنان وجه غالب شخصیتش فرهنگی است.
ریشهری به دانش مردان اهل دولت چون بوعلی سینا، خواجه نظام الملک، خواجه نصیرالدین طوسی و خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی تأسی کرده است. رجالی که در عین اشتغال به امور وزارتی و دیوانی، در گسترش دامنه دانش و تولید علم و فرهنگ نقشی به سزا ایفا کردند و درایجاد بناهای آموزشی ـ پژوهشی اهتمامی بلیغ داشتند. همت ریشهری در تأسیس مؤسسات علمیـ آموزشی در کشورمان چنان است که به جرأت میتوان او را «شیخ مؤسس» لقب داد! او کارگزاری امین، پژوهنده و پرکاراست. از کسانی است که در دو حوزه «مدیریت» و «معارف» خوش درخشیدهاند. نگاه او به اسلام و تشیع، نگاهی جهانی است و اهتمام ویژهاش در گسترش دامنه دانش حدیث و توسعه معارف اهل بیت (علیه السلام) ستودنی است و «میزان الحکمه» او کاری ماندگار در این زمینه است.
|
وصیت نامه شهید سید مجتبی نواب صفوی | |
|
همانا دنیا از ما روگردانده و آخرت به ما رو کرده است . آنچه از عمر ما گذشت و فانی شد از دنیا بود و آنچه به سوی ما رو کرده وبسویش شتابان می رویم آخرت است . |

زندگینامه.شهید عزیز سید مجتبی نواب صفوی (میر لوحی)را برای شما عزیزان زده ام.تا اززندگی آن راست قامت الگو برداری کنید ..
موفق ونورانی باشید؟شاد ی روح آقا سید مجتبی صلوات
باقی در ادامه مطلب
سیدباسلام به شما دوستان .داشتم دراتاق کارم قرآن می خواندم.که یاد شیخ غریب افتادم.آن شیخی که مردم بانامردی اورا بر سر دار بردن .انجا بود که به خود گفتم سید جفا کردی .باید چیزی، کاری کنی .آمدم واین مطلب رادر خدمت شما آوردم

شیخ فضل الله نوری
در یکی از خانه های طهران شیخی زندگی می کرد که عمامه سفید بر سر داشت و خال سیاهرنگی بر گونه چپش دیده می شد. شیخ در خیابان راه می رفت تا به مسجد برسد. هنوز صبح نشده بود. شیخ فضل الله نوری مانند هر روز در حالیکه نعلین هایش را به کف خیابان می کشید و به سلام ها جواب می گفت، راهی مسجد شده بود.
اين
نوشتار كوتاه، مختصرى است از زندگانى پربار استادى عاليقدر كه اينك بر مسند افتاء و مرجعيت نشسته و با استمداد از الطاف لايزال الهى و توجهات مولايش امام عصر (عج) در صدد استمرار بخشيدن به راه گذشتگانى همچون شيخ اعظم انصارى و نائينى و كمپانى (رحمهم الله) و... و استحكام پايه هاى دين حنيف نبوى (ص) است. اميد كه پاسخى باشد براى علاقمندان كنجكاوى كه در پى آشنائى با اين ستارگان درخشان علم و عمل هستند. لازم به تذكر است كه اين نوشتار به قلم برخى از شاگردان استاد به نگارش درآمده است و خود معظم له به هيچ صورت، حاضر به تهيه زندگينامه نشدند و در مقابل اصرار دوستان، مقاومت ورزيدند.
ولادت و تحصيلات
معظم له در سال 1305 شمسى در شهرستان تبريز در ميان خانواده اى مذهبى چشم به جهان گشودند.
تحصيلات علوم جديد تا پايان سال دوم دبيرستان را در همان شهر به آخر رساندند. ايشان به خاطر برخوردارى از هوش و استعداد سرشار، از همان زمان طفوليت، مورد توجه خاص اطرافيان قرار گرفت به طورى كه هنگام تحصيل مديران و معلمان وى، تعجب مىكردند و اعتقاد داشتند كه ايشان از نظر درك مطالب، از استعداد بالايى برخوردار است به همين جهت، همواره او را براى رسيدن به حرفه اى خاص مورد تشويق و تحسين قرار مىدادند.
اما معظم له به خاطر علاقه زياد به مكتب غنى اهل بيت (عليهم السلام) و روحانيت شيعه، تصميم گرفت تا در اين مسير مقدس وارد شود.
لذا پس از سپرى نمودن تحصيلات جديد، با شوق فراوان و علىرغم مخالفت اطرافيان، به مدرسه طالبيه تبريز روى آورد و در سال 1323 در سن 18 سالگى تحصيل علوم دينى را آغاز نمود و طى چهار سال، مقدمات و مقدارى از دروس سطح را در شهر تبريز به پايان رساند.
هو
شيخ عارف، کامل مکمّل، واصل به مقام منيع قرب فريضه، حضرت راقی به قله های معارف الهی، و نائل به قلّه بلند و رفيع اجتهاد در علوم عقليه و نقليه، صاحب علم و عمل، و طود عظيم تحقيق و تفکير، حِبر فاخر و بحر زاخر و عَلَم علم، عارف مکاشف ربانّی، فقيه صمدانی عالم به رياضيات عاليه از هيئت و حساب و هندسه، عالم به علوم غريبه و متحقق به حقائق الهيه و اسرار سبحانيه، مفسِّر تفسير انفسی قرآن فرقان، استاد اکبر، معلم اخلاق، مراقب ادب مع الله و مکمل نفوس شيّقه الی الکمال، آيه الله العظمی حضرت علامه ذوالفنون جناب حسن بن عبدالله طبری آملی (حفظه الله تعالی) که به «حسن زاده» شهرت دارند، در اواخر سال 1307 هجری شمسی در روستای ايرای لاريجان آمل متولد و در حجر کفالت و تحت مراقبت پدر و مادری الهی، بزرگوار و اهل يقين، تربيت و از پستان پاک مادری عفيفه صديقه طاهره و پاک از ارجاس حين الولادهکه پستان معرفت و اخلاص و صداقت بود، شير نوشيدند و پرورش يافتند.
در حالی که شش ساله بودند، به مکتبخانه خدمت يک معلم روحانی شرفياب شدند و پيش او خواندن و نوشتن ياد گرفتند و تعدادی از جزوات متداول در مکتبخانه های آن زمان را خواندند، تا اينکه در خردسالی تمام قرآن را به خوبی ياد گرفتند.
پس از آن وارد دوره ابتدايي شدند. تاريخ ورود حضرت استاد (حفظه الله تعالی) به مدرسه روحانی (حوزه علميه) مهرماه سال 1323 هجری شمسی مطابق با شوال المکرم سال 1363 هجری قمری بود.
تحصيلات کتب ابتدائيه را که در ميان طلّاب علوم دينيّه معمول و متداول است از نصاب الصبيان و رساله عمليه فارسی آيه الله سيد ابوالحسن اصفهانی (چون ايشان مرجع علی الاطلاق در آن زمان بودند) و کليات سعدی، گلستان سعدی و جامع المقدمات و شرح الفيه سيوطی و حاشيه ملا عبدالله بر تهذيب منطق و شرح جامی بر کافيه نحو و شمسيه در منطق و شرح نظام در صرف، مطوّل در معانی و بيان و بديع و معالم در اصول، تبصره در فقه و قوانين در اصول تا مبحث عام و خاص را در آمل که همواره از قديم الدهر واجد رجال علم بوده، از محضر مبارک روحانيين آن شهر آيات عظام و حجج اسلام: محمد آقا غروی و آقا عزيزالله طبرسی و آقا شيخ احمد اعتمادی و آقا عبدالله اشراقی و آقا ابوالقاسم رجائی و غيرهم که همگی از اين نشأه رخت بربسته اند و به رياض قدس در جوار رحمت ربّ العالمين آرميده اند، فرا گرفتند و نيز از حضرت آيه الله عزيزالله طبرسی تعليم خط می گرفتند تا اينکه خود حضرتش در آمل چند کتاب مقدماتی را تدريس می کردند.
پس از آن در شهريور 1329 هجری شمسی به تهران آمدند و چند سالی در مدرسه مبارک حاج ابوالفتح (رحمه الله عليه) به سر بردند و باقی کتب شرح لمعه از عام و خاص قوانين تا آخر جلدين آنرا در محضر شريف مرحوم آيه الله آقا سيد احمد لواسانی (رضوان الله تعالی عليه) درس خواندند.
و بعد از آن چندين سال در مدرسه مبارک مروی به سر بردند. و به ارشاد جناب آيه الله حاج شيخ محمد تقی آملی (قدس سره) به محضر مبارک علامه حاج ميرزا ابوالحسن شعرانی طهرانی (اعلی الله مقامه) رسيدند و آن بزرگوار چون پدری مهربان، ساليانی دراز در کنف عنايتش، همّ خويش را به تربيت و تعليم ايشان مصروف داشت – به مدت 13 سال – و از فنونی چند دری بروی ايشان گشود.
از منقول تمام مکاسب و رسائل شيخ انصاری (قدس سره) و جلدين کفايه آخوند خراسانی (قدس سره) و پس از آن کتاب طهارت و کتابهای صلوه و خمس و زکات و حج و ارث جواهر را به صورت درس فقه خارج استدلالی محققانه، تا اينکه مطمئن شد و باور نمود که بر استنباط فروع از اصول تواناست. آنگاه حضرتش را به تصديق مُنّه استنباط و قوه اجتهاد مشرف ساخت.
از معقول اکثر شرح خواجه طوسی (قدس سره) بر اشارات ابن سينا (قدس سره) و اکثر اسفار ملاصدرا (قدس سره) و کتاب نفس و حيوان و نبات و تشريح شفای شيخ الرئيس که از کتاب نفس تا آخر طبيعيات شفاء است. از تفسير تمام دوره تفسير مجمع البيان طبرسی از بدو تا ختم آن.
از کتب قرائت و تجويد:
شرح شاطبيه به نام «شراج المبتدی و تذکار المقری المنتهی» که شرح علامه شيخ علی بن قاصح عذری بر قصيده لاميه منظومه علامه شيخ قاسم بن فيره رعينی شاطبی در علم قرائات است. اين قصيده 1375 بيت دارد که قافيه همه ابيات فقط «لام» است. مطلع اين ابيات:
بَدَأتَ ببسم الله فی النّظم اوّلا
تبارک رحمانا رحيما و موئلاً
و مختوم اين ابيات:
و تبدی علی اصحابها نفحاتها
بغير تناهِ زربنا و قرنفلا
می باشد. شرح شاطبيه (در علم قرائات و معرفت قاريان) از کتابهای درسی بود که در مراکز علمی خوانده می شد و استاد علامه شعرانی (قدس سره) آنرا پيش پدرش خوانده بود.

از کتب رياضی و نجوم:
در عمل به آلات رصدی:
اسطرلاب و ربع مجيّب به نحو کمال و معرفت آلاتی که در کتابهای ياد شده مذکور است.
از کتب طبّ:
در علم درايه و رجال:
دوره کامل رساله استاد علامه شعرانی که تاکنون چاپ نگشته است و دوره کامل «جامع الرواه اردبيلی» عليه الرحمه
در حديث و روايت:
جامع وافی فيض کاشانی (رضوان الله تعالی عليه)
پس از خواندن جامع وافی به انخراط در سلک روات دين و انسلاک درسلسله حمله احاديث صادره از اهل بيت عصمت و وحی مشرف گشته است که دستخط شريف علامه شعرانی در کتاب «درآسمان معرفت» حضرت مولی آمده است.
در آن سنوات استاد آيه الله حاج ميرزا ابوالحسن رفيعی قزوينی (قدس سره) از قزوين به تهران تشريف فرما شدند و اقامت فرمودند که به هدايت جناب استاد شعرانی به حضور شريفش تشرّف يافتند و چند سالی (5 سال) در محضر مبارکش نيز به تحصيل علوم عقلی و نقلی و عرفانی از اسفار صدر اعظم فلاسفه و شرح علامه محمد بن حمزه مشهور به ابن فناری بر مصباح الانس صدر الدين قونوی و خارج فقه (طهارت و صلوه و اجاره از روی متن عروه الوثقی فقيه آقا سيد محمد کاظم يزدی) و خارج اصول (از متن کفايه الاصول آخوند خراسانی) مشتغل بودند و به «فاضل آملی» از زبان مبارک ايشان وصف می شدند.
در محضر درس آيه الله حکيم الهی قمشه ای (رضوان الله تعالی عليه):
تمام حکمت منظومه متأله سبزواری و مبحث نفس اسفار و حدود نصف شرح خواجه بر اشارات شيخ رئيس را تلمذ نمودند. و نيز در مجلس تفسير قرآن آن جناب خوشه چين بودند که همه درسها بيش از ده سال در بيت شريف حکيم متأله الهی قمشه ای (رضوان الله تعالی عليه) بعد از نماز مغرب و عشاء برگزار می شد.
و نيز مدتی مديد در تهران در درس خارج فروع فقهيه و اصول علامه جناب آيه الله آشيخ محمد تقی آملی شرکت فرمودند.
و همچنين از اعاظمی که در تهران به ادراک محضرشان بهره مند بودند، جناب حکيم الهی و عارف صمدانی استاد محمد حسين فاضل تونی (رحمه الله تعالی عليه) است که قسمتی از طبيعيات شفا و شرح علامه قيصری بر فصوص شيخ اکبر محی الدين عربی را نزد ايشان تلمذ نمودند.
و قسمتی از طبيعيات شفا را در محضر مبارک جناب آيه الله حاج ميرزا احمد آشتيانی (قدس سره) خوانده اند. و يکی از آن بزرگواران شيخ جليل مفضال و خدوم علم و کمال و بارع در علوم عقليه و نقليه حاج شيخ علی محمد جولستانی (رحمه الله تعالی عليه) بود که در فراگيری لئالی منتظمه در منطق تصنيف متأله سبزواری پيش ايشان شاگردی نمودند.
در مدت اقامت حضرتش در تهران در طی سيزده سال يا بيشتر همراه با اشتغال به تحصيل علوم از آن محاضر عاليه طبق روش معهود و سيره جاريه بين علمای روحانی به تعليم و تدريس در مدارس (حوزه علميه) روحانی نيز اشتغال داشتند و کتابهای ذيل را تدريس فرمودند:
اين چهار کتاب اخير در علم منطق است.
اين پنج کتاب در رياضيات: هيئت و حساب و هندسه است و همچنين موفق به يادگيری زبان فرانسه گرديدند.
ادامه مطلب رابزن