|
دارالمجانین.حقانيت را بدانيم
هو الجبار و مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین باعرض سلام وادب خدمت تمام دوستان گرامی این پست کمی طولانی و اما خواندنیست.این پست را کامل نوشتم دارالمجانین و مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین(آل عمران/54)
ادامه فصل اول حافظه حضرت خلیفه بیهقی در کتاب شعب الا یمان و قرطبی در کتاب تفسیری خود به سند صحیح از عبدالله بن عمر {ابن الخلیفه}آورده اند :عمر سوره بقره را در 12 سال فرا گرفت و به شکرانه این نعمت شتری قربانی کرد {1} نکته زیبا و جالب توجه این است حافظه جناب عمر بن الخطالب به قدری ضعیف است که اگر می خواست تمامی قرآن ا فرا گیرد باید بیش از 150 سال عمر می کرد . گر چه آخر الامر بیماری فراموشی به سراغش آمد . به این تاریخ توجه کنید: در کتاب سیره عمر بن الخطاب ابن جوزی {ص135}و شرح ابن ابی الحدید{ج12ص65و223} از محمد بن سیرین روایت می کند : که خلیفه در آخر عمرش حالت نسیان بر او عارض شد تا جاییی که رکعات نمازش را نیز فراموش می کرد .لذا حین امامت مردی جلو او ایستاده و کیفیت نماز را بر او تلقین می کرد .هرچه آن شخص اشاراه می کرد که رکوع کند یا بلند شود .جناب خلیفه طبق دستور او عمل می کرد .زهی به قبولی این نماز و نمازگزاران به امامت ایشان معنی کلمات قرآن را نمی دانست انس ابن مالک گوید : که عمر بالای منبر این آیه را قرائت کرد: <<فانبتنا فیها حبا/و عنبا و قبا/وزیتونا و نخلا/ و حدائق غلبا/وفا کهه و ابا/متاعالکمو لا نعامکم/>> {2}پس رویاندیم در زمین دانه و انگورنوعی خرما و زیتون و درخت خرما و باغ های پر میوه و چراگاه را متاعی برای شما و حیوانات شما عمر گفت: تمامی کلمات را شناختم ولی (اب) را نداستیم .سپس عصایی در دستش بود انداخت و گفت: به خدا قسم این کار دشواری است پس چه عیبی دارد بر تو اگر ندانستی کمله(اب) چیست؟ پیروی کنید از قرآن و هدایت آن زیرا برای هدایت شما مهیا شده است و آنچه نشناختید آن را به پرودگارش وا گذارید {3} اقرار خلیفه روزی خلیفه بالای منبر پیامبر رفت و مردان را از این که مهریه زنانشان را بیش از 400 درهم قرار داده اند منع کرد . پس از منبر پایین آمد .زنی از عمر سوال کرد : یا عمر ما از کتاب خدا تعبیت کنیم یا از حرف هایت؟ عمر گفت : از کتاب خدا متابعت کن. زن به او گفت : مگر قرآن نخوانده ای خدا می فرماید : <<وآتیتهم احد یهن قنطارا فلا تا خدوا منه شیئا>>(4)اگر مال بسیار مهریه زنان خود قرار دادید چیزی از آن باز نگیریدوقتی عمر این سوال را از زن شنید گفت: ( کل الناس افقه من عمر) یعنی تمامی مردم از عمر عالم تر هستند.{5}اجتهاد در مقابل نص زمانی که مغیره از عمر حکمران بصره بود روزی نزدیک ظهر از دارالاماره خارج شد و به سراغ زنی به نام ام جمیل (6) رفت از قضا ابو کره و نافع و زیاد و شبل فرزندان سمیه در غرفه ایی نشسته بودند . غرفه(7) ام جمیل در همسایگی و مقابل اطاق آنها بود در آن وقت بادی وزیدن می کند و درب اطاق ام جمیل را باز می نماید و هر چهار نفر نظرشان به مغیره می افتد که به هیات جماع ( نزدیکی و همبستری ) با ام جمیل در آویخته است .بعد مغیره خارج می شود تا با مردم نماز جماعت گذارد.{در حالی که هنوز جنب بوده } قضیه را طی نامه ای به عمر اطلاع دادند .عمر آن چهار نفر شهود و مغیره را به مدینه احضار نمود .مغیره و شهود نزد عمر رفتند ابتدا سه نفر از شهود آنچه دیده بودند به تفسیر شهادت دادند که مغیره را در حال جماع ( نزدیکی و هم بستری ) با ام جمیل دیده اند وقتی نوبت به زیاد بن سمیه ( شاهد چهارم ) می رسد عمر به او می فهماند که ما راضی نمی شویم با شهادت خود جان مغیره را به خطر اندازی. راوی گوید : از چشم زیاد اشک جای شد و رنگش سرخ شد . سپس گفت یا عامیر مومنین آنچه را به تفسیر سه شاهد قبلی دیده و گفتند در نزد من نیست بلکه فقط گفت : رایت استا.... وجلین کانهما ادنا حمار(8). من فقط ... را دیدم و دو پا همانند دو گوش الاغ وی بدان جهت این حرف را زد که شهادت چهار نفر درست نباشد در این صورت نه تنها ادعای زنا ثابت نمی شود بلکه شهاد نیز حد خواهند خورد عمر گفت: الله اکبر ! ای مغیره بر خیز و شهود را حد بزن مغیره بر خواست و شهود که از بزرگان صحابه پیامبر بودند(9)را 80 تازیانه زد(10) لازم به یاد آوری است این کار در مقابل خدماتی بود که مغیره به عمر کرده بود .مغیره همان کسی است که به دستور عمر لعنت الله بر بازوان حضرت فاطمه {{ سلام الله علیها}} دخت رسول تازیانه زد(11).و او اولین کسی بود که عمر را امیر المومنین خطاب کرد حلبی در سیره خود می نگارد که مغیره با 300 تا 1000 زن زنا کرد که 80 نفر آنها شرهور دار بودند با این وصف .عمر این چنین مراعات حال او می کند و این نماینده باید کارهای کلیدی مسلمانان را بر عهده بگیرد در حالی که امثال حضرت علی بن ابی طالب باید خانه نشین باشد تجسس اشکالی ندارد حضرت خلیفه شبی در کوچه به خانه ای گذشت صدایی از آن خانه شنید و مشکوک شد از دیوار آن خانه بالا رفت .مردی را دید که کنار زنی نشسته همراه با ظرفی مشروب .گفت : ای دشمن خدا!آیا خیال کردی که خدا راز تو را می پوشاند در حالی که توبر معصیت او هستی؟ مرد گفت : ای پیشوای مسلمین!!!!اگر من یک گناه کردم تو مسلما مرتکب سه گناه شدی: 1: خداوند می فرماید <<ولا تجسسوا>>(12) تجسس نکنید و حال آن که تو تجسس کردی2 : خداوند می فرماید:<<واتوا البیوت من ابوابها>>(13) خانه ها را از درهایش وارد شوید تو از دیوار بالا آمدی 3:خداوند می فرماید:<<فاذا دخلتم بیوتا فسلموا علی انفسکم>>(14)هرگاه وارد خانه اب شدید سلام کنید .تو سلام را نیز فراموش کردی و فریاد زدیعمر با شرمندگی گفت: آیا پیش تو خیری هست که من از تو صرف نظر کنم؟؟ گفت آری به خدا قسم دیگ این کار را نخواهم کرد عمر گفت : برو که از تو گذاشتم(15) شراب خواری خلیفه عمر یکی از خصایص خلیفه عمر (16)در جاهلیت شراب خواری و می گساری بود و به اقرار خود شرابخوار ترین مردم بوده و بعد از اسلامش هم این عمل را کرارا انجام می داد. حتی بعد از نزول آیه در تحریم وی شراب بسیار تندی می خورد و این عمل را ترک نمی کرد از قضا روزی شراب بسیار تندی خورد و مست شد و استخوان فک شتری را گرفته و بر سر عبد الرحمن بن عوف زد و سر او را شکست .پس بر کشته های روز بدر از کفار نوحه سرایی کرد.(17) ازکوزه شراب خلیفه عمر استفاده کرد!!! دگرباره در راه مدینه اعرابی به خیال این که در کوزه خلیفه آب است آن را بر داشت و از آن نوشید غافل از این که کوزه جناب خلیفه شراب بوده نه آب اعرابی پس از خوردن شراب مست شد و حضرت خلیفه دستور داد تا وی را 80 تازیانه بزنند اعرابی پس از حد خوردن به عمر گفت: ای عمر! من شرابی خوردم که تو می خوردی. عمر مقداری آب در شراب ریخت و خورد و گفت : من تو را به دلیل شراب خوردن حد نزدم .بلکه به دلیل مست شدن زدم . اگر می ترسید شراب شما را مست ولایعقل کند تندی شراب را با مخلوط کردن آب از بین ببرید(18) همه از عمر دانا ترند در کتاب متعدد از اهل سنت این مطلب را به اقرار خود عمر نقل کرده اند: ( کل احد افقه من عمر)تمامیی افراد فهمیده تر از عمر هستند(19) (کل احد اعلم من عمر)تمامی افراد دانا تر از عمر هستند(20) ( کل الناس افقه من عمر حتی ربات احجال)تمامی مردم داناتر از عمر هستند حتی زنان(21) (کل الناس افقه منک یا عمر! حتی النساء)تمامی مردم داناتر از تو هستند (خود را مخاطب دانسته )یا عمر حتی زنان (22) (کل احد افقه منک حتی العجائز)روزی خود را مخاطب قرار داده و گفت : ای عمر !!! تمامی افراد افقه از تو هستند حتی پیره زنان (23)بیان این وقایع قطره ایی ذر مقابل دریا می باشد.صحبت هایی که علمای اهل تسنن درباره این شخص زده اند از حد فزونی داشته و این نمی تواند جز مشت نمونه خروار چیز دیگری باشد نفاق مخفی او امام غزلی در کتاب احیاء العلوم.ج 4ص88 می نگارد: لقد کان عمر یبالغ فی تفتیش قبله. حتی کان یسال حذیفه انه هل یعرف به من آثار النفاق شیئا؟ ترجمه: عمر حساسیت بسیاری در باب نفاق قلبی اش داشت به حدی که دائما از حذیفه سوال می کرد . آیا آثار نفاق در وجود من محسوس است یا خیر ؟؟(24) منبع ها 1:ابوبکر احمد بن حسین بیهقی (ه458)در کتاب شعب الایمان .ج2ص331 حدیث 1957 تفسیر قرطبی ج1ص34 سیره عمربن جوزی ص165 و الغدیر علامه امینی .ج6 ص197 2:سوره عبس آیه 28 تا 32 3:مستدرک حاکم ج2ص514 و تاریخ خطیبج 11 ص 468 و ابن جوزی در سیره عمره ص120 نهایه ابن اثیر ج 1 و تفسیر رازی ج 8 ص 398 و فتح الباری .ابن حجر ج13 ص230 4:سوره نساء.آیه 20 5:سنن بیهقی ج7 ص233 6:ام جمیل بنت افقم بن محجن بن ابی عمروبن شعبه بن الهرم.الا یضاح بن شاذان الا زدی.ص552 المسترشد جریر طبری شیعی ص 160 7:اطاق و جای استراحت 8:اصراط المستقیم ج 3 ص250 بحارالانوار ج30 ص39 المسترشد شیعی ص163 9: انص والا جتهاد ص355 و ص 356 10:تاریخ طبری ج4 ص207 حوادث سال 17 هجری و تاریخ ابن خلکان ج2ص455و تاریخ کامل ابن اثیر ج 2 ص228 و ص229 11:به کتاب سلیم بن قیس هلالی ج2 ص675 مراجعه شود 12:سوره حجرات.آیه49 13:سوره بقره آیه 189 14:سوره نور آیه 61 15: سیوطی در کتاب الدرالمنثور ج6ص93و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی .ج 1ص61 16:البته بعضی ها با خواندن این گونه تواریخ نباید خیلی ناراحت شوند ( چرا بعضی ها به خلیفه چنین و چنان نسبت ناروا می دهند ) چون این سیره و روش خلفا در حکومت های بنی امیه و بنی العباس و عثمانی ها و سایر امپراطوری ها مشاهده می شود 17:ربیع الابرار زمخشری .ج4ص51و المستطرف ج2 ص260 و جامع البیان طبری ج2ص203 18:احکام القرآن ج2ص565 و جامع مسائید ابی حنیفه ج2ص192 متقی هندی در کتاب کنزالعمال ج3ص110 19:سنن بیهقی ج7ص232کنزالعمالج8ص98 20:تفسیر کشاف ج7ص357وج1ص161 21:شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدیدج1ص182والامام علی ج1ص225 22:الفتوحات الاسلامیه ج2ص312 23:اعلام الناس ص3 24:کتاب المدارج و المعارج و فلک انجاه ص64 پایان فصل اول کتاب دارالمجانین فریاد حق طلبان مهدی خواهد آمد |+| نوشته شده توسط .سید در یکشنبه 29 مهر1386 و ساعت 0:28 دارالمجانین.حقانيت را بدانيم
با عرض سلام خدمت تمام دوستان گرامی و عزیز کلامی و نوشته ای برای بعضی افراد ! بعضی از خانمها و آقایان بدونه اینکه بنده را بشناسند آمدند و نظرهای خودت را ثبت کردند که از طرف وب سید نظری برایشان ثبت شده است .اما قافل از اینکه با نگاه به وب ما و شناخت از ما گفتند که این پیامها را ما ثبت کردیم که خودما هم نمیدانیم چه هست .بنده اگر به وبی سربزنم از مطلبش استفاده میکنم و نظر میدهم که خوب کار کرده است یا نه مخالفتم را میگویم . این نیز بگذرد بشنو این نکته که خود را زغم آزاده کنی خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات مگر از نقش پراکنده ورق ساده کنی
دار المجانین هر دم زنم ولای ولی جستجواو کنم هر جا روم زحب علی گفتگو کنم شهدم دهی به لب نزنم جز به نام او زهرم دهی به یاد رخت در گلو کنم مولا جان
مدارج علمی خلیفه عمر لعنه الله علیه مسلم در صحیح خود در باب تیمم از چهار طریق از عبدالرحمن نقل می کند : مردی به نزد عمر آمد وسوال نمود گاهی جنب می شوم وبرای غسل آبی پیدا نمی کنم ، تکلیف من چیست و چگونه نماز بخوانم؟خلیفه چنین فتوای می دهد: نماز را ترک کن. در بعضی از روایات است که عمر جواب داد: اگر به جای تو بودم تا وقتی آب پیدا نکنم .نماز نمی خواندم عمار گفت : ای خلیفه ! یادت هست که من و تو در یکی از جنگ ها جنب شدیم و برای غسل آبی پیدا نکردیم در حالی که نماز نخواندی؟ اما من در خاک غلطیدم و نماز خواندم . سپس خدمت پیامبر آمدیم و از او سوال کردیم پیامبر نحوه تیمم را به من و تو تعلیم داد که دستان خود را به خاک زده سپس صورت و دست هایمان را با آن مسح کنیم.عمر خطاب به عمار رو کرد و گفت از خدا بترس !!!! عمار در جواب گفت : ای عمر اگر تو بخواهی حرف نمیزنم (۱) دقت در تاریخ با وجودی که بخاری در صحیح خود (ج۱ص۴۵) این حدیث را نقل می کند اما برای حفظ مقام شامخ و آبروی خلیفه جواب عمر را از آخر حدیث که عمار می گوید : نماز نخوان حذف می کند .غافل از آن که سخن راوی {عمار} در این صورت مربوط به مطلب دیگری نخواهد بود . و این روایت با جمله { نماز نخوان} عمر کامل می شود.بعضی دیگر از بزرگان اهل سنت به جای حکم عمر که در جواب گفته : نماز نخوان نوشته اند خلیفه ندانست در جواب این مسله چه بگوید بعضی از نویسندگان تاریخ به خود جرات داده پناه به باب اجتهاد آورده و می گویند :خلیفه اجتهاد کرد و آیه تمم را مخصوص حدث اصغر{۲}دانست و اجتهاد ش او را واداشت که فتوایی بدهد:فرد جنب تیمم نکند .عجب جراتی به خود داده تا در مقابل نص قرآن این گونه صحبت ها بکند. اعتراف به جهل و نادانی خلیفه زنی شش ماه بعد از تزویج زاییده بود به نزد خلیفه آوردند وی مصمم شد که او را سنگسار کند .این خبر به مولا علی علیه السلام رسید .فذمود : بر این زن حدی نیست .عمر کسی را فرستاد به نزد علی علیه السلام و از وی سوال کرد چرا زن رجم و سنگسار نشود؟ حضرت در جواب فرمود :{{والوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین}}{۳} خدا در قرآن می فرماید : باید مادران فرزندان خود را دوسال کامل شیر دهند. در آیه دیگر می فرمیاد:{{ وحمله وفصاله ثلاثون شهرا...}}{۴} و حمل و شیر خواری او سی ماه است . در نتیجه جمع شش ماه دوره بارداری و دو سال دروران شیر خوارگی . سی ماه می شود . آخر الامر عمر آن زن را رها کرد و حضرت را تصدیق کرده و گفت: {{ لولا علی لهلک عمر}} منبعها (۱)صحیح مسلمج۱ص۳۵۵ حدیث ۱۱۲ کتاب الحیض مسند احمد بن حنبل ج۴ ص۲۶۵ (۲)به حدثی که برای طهارت احتیاج به وضو داشته باشد . حدث اصغر و به حدثی که برای طهارت احتیاج به غسل دارد را حدیث اکبر گویند. (۳)سوره بقره آیه ۲۳۳ (۴)سوره احقاف آیه۱۴
فریاد حیدریون مهدی خواهدآمد |+| نوشته شده توسط .سید در چهارشنبه 18 مهر1386 و ساعت 2:12 دارالمجانین.حقانيت را بدانيم
دار المجانین
۱:شناسنامه خلیفه عمر لعنت الله علیه سندهای موجوددر ۱:در بحار الا نوار جلد ۳۱ باب مطاعن عمر {ص۹۹و۱۰۰} ۲:در کتاب لسان الواعظین{ص۳۵۷}از محمدبن شهر آشوب مازندرانی و غیره ۳:در ملل و نحل و مثالب الصاحابه جلد دوم خطی از کتاب المناقب ابن شهر آشوب ،که متاسفانه هنوز چاپ نشده است ۴:کتاب التنقیح فی النسب الصریح سیابه عبدالله در نسب عمر بن خطاب این گونه نقل می کند که: عبدالمطلب را کنیزکی بود به نام {صهاک}که بعضی از شتران وی را به چراگاه برده و می چرانید .چون بدکاره و فاحشه بود روزی غلامی به نام {نقیل ،با نظله بن هاشم و هشت نفر دیگر} در چراگاه به صهاک رسیدند و با او در آویخنتد بعد از مدتی از این ۱۰ نفر {پدر}و صهاک} پسری به دنیا آمد صهاک او را {خطاب }نام نهادو اغلب نزد بادیه نشیان بود تا به حد رشد و بلوغ رسید روزی {خطاب در جوانی شیطان او را وسوسه کرده و با مادربد کاره اش صهاک جمع شد صهاک از فرزند ش خطاب حامله گردید بعد از مدتی دختری زایید در قنداقه پشمی پیچیده او را در مزبله ایی انداخت { هشام ابن مغره ابن ولید} از آنجا می گذشت اواز آن دختر ناپاک زاده را در مزبله شنید براو ترحم کرده به خانه آورد و تربیتش نمود او را {حنتمه} نام نهاد .چون به حد بلوغ رسید روزی خطاب پدر نامشروع را نظر بر دخترش {حنتمه} افتاد به او اظهار تعشق نمود و اورا از هشام بن مغیره به نکاح طلبید ،بعد از ازدواج این دو {خطاب و حنتمه} عمربن خطاب به دنیا آمد با این تامل نتیجه می گیریم که : ۱: صهاک هم مادر خطاب است و هم همسر خطاب ۲:خطاب هم پدر عمر و هم دایی عمر می باشد چون خطاب و حنتمه مادر عمر از یک رحم{صهاک} می باشند ۳:حنتمه دختر صهاک است چون از رحم وی بوده و هم نوه صهاک است به جهت این که دختر خطاب و خطاب پسر صهاک است و هم مادر عمر است و هم خواهر عمر ، چون حنتمه و عمر از یک پدر {صهاک} هستند و همه عمر نیز می باشد ، چون هر دو { صهاک و حنتمه } از یک رحم {صهاک} می باشند شجره نامه برای درک هر چه بهتر شناسنامه خلیفه مسند نشین خلافت غضبی موالیان بر حق خلافت . به دقت به این شجره نامه منحصر به فرد و به یادماندنی که چندین قبل به دستمان رسید{ و بعد از برسی و تحقیق صحت آن مطالب را در متون تاریخی یافتیم} آن را عینا اینجا آوردیم، لطفا توجه فرماید:
وهابيت و سني ها عجب افتحاري دارند اين شجره نامه را نگاهي بكنند جواب دهند كه اين ولد زنا اندر زنا آيا براي مسند خلافت خوب بود كه دم از او ميزنيد خودتان گفتيد و ماهم گفتيم كه او والد زنا است ديگر پس چرا دم از او ميزنيد او والد زنا بود و لعنت خدا بر او و بر آل و بر پيروانش |+| نوشته شده توسط .سید در سه شنبه 10 مهر1386 و ساعت 3:40 دارالمجانین.حقانيت را بدانيم
با عرض سلام و ادب خدمت شما دوستان گرامی و بزرگوار خوب هستید بنده را بسيارشرمنده کردید که این مدت به وب سید یا همان مهمانخانه سید سر زدید و همه جویای حال مابودید سپاس گذارم و برای اینکه نمی توانم به همه سربزنم و جواب لطفشان را بدهم عذر خواهی میکنم شرمنده البته الان هم برنگشتم ولي ديدم مي شود برروز رساني كرد اما می خواهم در این پست و پستهای بعدی رجوع کنم به کتاب دار المجانین
شناخت حقيقت مذهب خدا
دار المجانین اثر مولانا محمدبن ابی بکر العراقی و ترجمه : مولانا بلال عبدالله البته باید همه را بنویسم دعا کنید که بتوانم دارالمجانین این کتاب به نام دارالمجانین و به زبان عربی به سال ۱۳۶۶ هجری قمری در مصر چاپ گردید است .مترجم در سفری که به هندوستان داشته این کتاب را در شهر لکنهو در یک کتاب خانه قدیمی در میان صدها هزار کتاب نفیس و کیمیا به دست می آورد و با مطالعه نمودن دریافت می کند که این کتاب باید به زبانهای دیگر ترجمه شود و به شیفتگان حقانیت وحقیقت سپرده شود البته زیبای این کتاب این است که خود مترجم به مدارک و مسانیدآن رجوع نموده و با کمال عقل دریافت میکند که تماما نوشته ها در کتابهای شیعه و سنی کامل وجود دارد اما در این کتاب جمع گشته است فصل اول مقدمه كتاب! به خدا قسم نمی دانم از کجا باید شروع کنم ؟ به خدا قسم نمی دانم از چه زاویه ای قلم فرسایی بکنم؟ کیست که نداند .سلاح رستم فرخ زاد و هر قل و نه زبان ابن ابی العوجاء و جاثلیق بلکه روایات ابو هریره و ابو درداءو فتاوی کعب الاحبار یهودی و ابو موسی اشعری ها و زبیربن بکارها و شریح قاضی ها بود که اسلام را آب کرد بحث درباره کسانی که حق دودمان نبوی را از علوی گرفتند . ایشان خانه نشین کردند و حکومت الله را به یغما و تاراج بردند یک نوع نیهیلیسم مذهبی فلسفه پوچی به نام دین رشد ونمودکرد . سخن از وهابی هایی است که بیش از ۱۸۰ سال {به تاریخ نشر کتاب}گلوگاه اسلام یعنی (مکه مکرمه و مدینه النبی ) را مالک شده اند .{به کتاب مستر همفر مراجعه شودپیدایش وهابیت به نام محمدبن وهاب}سپس به عنوان تجدید گرایی وبا بدعت ویا شرک بودن . مراقد چهار امام همام معصوم شیعه را تخریب و نابود ساختند .{لعنت الله قوم ظالمین} رجوع به تاریخ بشر ممکن است داستان سرایان تاریخ.مطالبی بی اساس و واهی نقل کرده باشند و اوقات جوانان و نو باوه گان دوران متمادی {در صده های گذشته}را این گونه پر می کردند . ولی هیچ گاه نتوانسته جریاناتی را به عکس جلوه دهند.داستان سرایان می توانند حوادث تاریخ را کم یا زیاد کنند . می توانند قصه های افراد و تجربه هایشان را در قالب سخنان حکمت آمیز و یا قصه های موش و گربه و یا کتاب هایی همچون کلیه و دمنه بگنجانند . ولی نمی توانند قضایای تاریخی که اوضح من الشمس است را نادیده انگارند. از این رهگذر باید به تاریخ رجوع کنیم! تاریخ بشری .حد فاصل بین خوبی ها وبدهااست تاریخ دنیا .واسطه بین نسل های قبل و حال و آینده است تاریخ می تواند روشنگر راه آینده گا باشد تاریخ تجربه است و بیداری برای آینده نگری تاریخ .سراسرآگاهی است و سرتاسر علم. آیا تاریخ خیانت می کند شاید سوالی است که در اذهان بعضی از جوانان خطور کند .مبادا تاریخ به ما خیانت کند ؟مبادا تاریخ آینده مارا به تباهی بکشاند؟مباداو مبادا.... امیر المومنین یک روایت بسیار زیبا درباره آینده دارد که می آورم حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام می فرماید: {{برای این که آینده تضمین شده ای داشته باشی به گذشته و تاریخ نگاهی بیافکن .بعد از مطالعه و تحقیق و بررسی آن را با وضع کنونی مطابقت و عجین ساز .هرچه نتیجه می دهد آینده توست که تو به دنبالش هستی}} افرادی بودند و هستند که تاریخ را بدونه اغراض و منافع شخصی و مذهبی {خوب دقت کنید} مطالعه کرده و نقل می کنند. جرج جرداق مسیحی از این رهگذر تاریخ اسلامی را بررسی و تحقیق می کند و نتایج مطالعات چندین دهه خود را به تصویر می کشاند {پیشنهاد کتاب جرج جرداق مسیحی را بخوانید} امروز می خواهیم کمی واقع بینانه تر از گذشته به تاریخ بنگریم .امروز غض نظر از ایده وایدئولوژی که بدان متمسک هستیم .می خواهم تاریخ را ورق بزنیم .می خواهم بعضی از مسایل اعتقادی برایمان روشن گردد می خواهم تعصبات مذهبی را کنار گذاشته به تاریخ سری بزنیم و ببینیم شناسنامه و تاریخ و ایام انعقاد نطفه و تولد خلیفه دوم عمر بن الخطابی که این ها دم از او می زنند و از تقلید می کنند تا چه اندازه صحت و شقم دارد؟ مگر نباید هر امتی تاریخ حیات و خلق و خوی خلفا و مسندنشینان قدرت را مطالعه بکند می خواهم ببینم کدام بر حقند .کاری به کار حفظ وحدت نداریم و نیز کاری به کار تفرقه نداریم .منتظریم ببینیم اهل خلاف باز در این باره چه دفاعیاتی دروغینی از خود دارند می خواهم برگه های تاریخ را آرام ورق بزنیم : درصدد هستیم فقط اقوال {علمای اسلامی که اکثرا از بزرگان اهل سنت می باشند را با ذکر مسانید و مدارک }نقل کنیم و پس از قضاوت و مطالعه دقیق و منصفانه و برداشت و انتخاب راه صیحیح آن بر عهده خوانندگان عزیز و گرامی باشد. ای کاش! ای کاش !!!کتابخانه ای بود تمامی تاریخ ۲۵۵ ساله اسلام را نگه می داشت ای کاش!!!کتابخانه ای بود وتمامی آن کتابهایی که سوزانده شد ، نمی دانم در آن کتاب ها چه بود و چه گفتت؟ و مخاطبینش چرا کسانی بودند؟ ای کاش !!! کتابخانه ای بود و تمامی وجدان های بیدار ای کاش!!! کتابخانه ای بود و تمامی تاریخ نویسان واقعی ای کاش!!!سناریوی دروان گذشته را به پرده تئاتر گذارده و به نمایش تاریخ می گذاردیم ای کاش!!!فیلم نامه های خلفای چهار دوره بنی امیه و مروانیان و عباسیان و عثمانیان در سجل کامل تاریخ ثبت می بود و یا اکران می شد . وای کاش !!!!وای کاش!!!! امروز می خواهیم سری به کتب تاریخی نویسان بزنیم مارا همین بس که مرحوم شیخ عبدالحسین معروف به علامه امینی {ره}می گفت: اگر روزی هم کتب شیعه نباشد کتب اهل سنت برای حقانیت اصول و فروع شیعه کافی بود{به کتاب جرعه هایی از الغدیر .ص۲۰۸ مراجعه نماید} این کتاب دارای چهار فصل می باشد: فصل اول: درباره خلیفه دوم و تاریخ تولد و کیفیت حیات او فصل دوم :درباره مسائل فقهی و کیفیت نماز ایشان و چونگی وضو ساختن با شراب و سجده بر فظه سگ {با استناد به روایات و فتاوی اهل سنت} فصل سوم :دفاع از حریم بزرگان و فرهیختگان و اندیشمندان شیعه فصل چهارام:ترجمه فقراتی از عاقبت ابوبکر و عمر هنگام مرگ و بعد از مرگ .آنهم از منابع اهل سنت و شیعه انشاالله با مدد حضرت حق خداوند كريم باقي كتاب را خوايم نگاشت يا علي مددي
فرياددوستداران حقيقت مهدي خواهد آمد
|+| نوشته شده توسط .سید در یکشنبه 8 مهر1386 و ساعت 9:12 |
|


