یاد سهراب بخیر ...
لا اقل حرف دل است.... خوب میدانم که سهراب مرا میبخشد......
آخر او حرف دلش را زد و رفت....حرف من جا مانده....
پس چنین میگویم:
اهل شعرم....اهل تنهایی و دردآخر او حرف دلش را زد و رفت....حرف من جا مانده....
پس چنین میگویم:
پیشه ام فریاد است!!
کاسبم.....کاسب دل.... صادراتم شادی.....وارداتم غم و درد....
دوستانی دارم....سردتر از سردی برف.....گاه گاهی یخشان میشکند......
گاه گاهی دلشان میسوزد......
ولی از روی ترحم!!!
سرزمینی دارم .... مردمانش همه دوست.....
خنده ام میگیرد!!
دلشان مرده ولی ،لبشان خندان است.....
گله از اهل تماشا دارم......گله از این همه حاشا دارم......
خنده ام میگیرد!!
من خودم اهل تماشا هستم.....
گاه گاهی دلی میسازم.....میفروشم به شما.....تا به آواز صداقت که در آن زندانیست....دل بی مهر شما تازه شود......
چه خیالی.....چه خیالی.....
خوب میدانم دلتان بی مهر است.....
پس کلام آخر...... دل من میخواهد،حرف آخر سخن او باشد......
یاد سهراب بخیر.....او چنین میگوید:
"کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ......کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم....."
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۰ ساعت 16:29 توسط سید
|
حواست که هست؟