هو الرفیق

بزرگان راست گفتند که رفاقت و دوستی عمیق‏ترین تأثیر را بر زندگی و رفتار انسان دارد، تا آنجا كه گفته شده: «اَلْمَرْءُ عَلی دینِ خَلیلِهِ؛ انسان بر آیین رفیقش است.» به این علّت در قرآن و روایات، سخت بر آیین دوست‏یابی تاكید و سفارش شده است.
و چه زیبا حضرت امام علي (ع) مي فرمايد:«صُحبَةُ الوَلِيِّ اللَّبيبِ حَياةُ الرُّوح» .همنشيني با دوست دانا سبب زنده بودن روح است.

آری دست روزگار رفیق و استادی دانا ,مومن,خوش اخلاق,خیر خواه و راستگوی را از من گرفت..و این نوشته رو الان با چشمانی اشک آلود دارم ثبت میکنم در سید تا به رسم دل نوشته در اینجا امانت باشه
امروز برداری مومن و رفیقی دانا رو از دست دادم که هیچ وقت فراموشش نمیکنم
خاطرات حاجی که جلو نظرم میاد گریه امونم نمیده ...
نمیدونم چه باید از این بزرگ مرد دریا دل بنویسم ...
فقط دلم میسوزه خیلی مظلومانه رفتی حاجی...

(محب اهل بیت (ع) و فرمانده دریا دل حاج محمد علی رهبری)

دیروز ظهر رفیقم(حاج محمدرهبری) بهم زنگ زد و سال نو رو بهم تبریک گفت و چون همدیگه رو بعد سال تحویل ندید بودیم گفت بهتره قبل 13 بدر هم دیگه رو ببنیم.

قرار گذاشتیم بعد نماز مغرب همدیگه رو تو مسجد ببینیم .

اما بعد از ظهر امید دوستم زنگ زد محمد خودت رو برسون بیمارستان ...
رفتم و جگرم سوخت
حاج محمد(یکی از بهترین رفیقام) روی تخت بیمارستان تو قسمت اورژانس بود...
دستم تو دستش بود که تلاش دکترها جواب نداد و با لبخندی زیر لب چشم از این دنیا فرو بست...
و امروز او را به خاک سپردیم ...
اما رفیق
چگونه توانستی آن همه خاطره را در یک لحظه که دستانت در دستم بود تمام کنی.
همه را می بینم اما جزء تو که خاطره ای شدی ماندگار برای قلب هایی که منتظرت هستند.
، یادت را برایمان گذاشتی و بودنت را افسانه ساختی

سال نو فاطمی شما مبارک

با عرض سلام و ادب محضر تمام دوستان عزیزم .

اول از همه سال نو شما مبارک و ان شاالله در کنار خانواده محترمتون شاد و سلامت باشید 


ماجرای عجیب برخورد علامه با 'ارواح خبیثه'

علامه در ۱۲ سالگی نزد برادران بزرگوارش درس را آغاز کرد و در سن شانزده سالگی (۱۳۱۱ ق) برای ادامه تحصیل عازم اصفهان گردید و در مدرسه ی الماسیه سکنی گزید. ایشان در دورانی که در اصفهان مشغول تحصیل بودند، با آیت الله حسین بروجردی، هم درس و هم مباحثه بودند و آیت الله بروجردی، چه هنگامی که در بروجرد بودند و چه هنگامی که به قم هجرت نمودند، نامه هایی به ایشان می نوشتند و درباره ی بعضی از مسائلِ مشکل و حوادث که واقع می شد، از ایشان کمک می گرفتند.

آیت الله محمد حسین نائینی برای ایشان ارزشی فوق العاده قائل بودند و در واقع علامه گلپایگانی نقش مشاور علمی مرحوم نائینی را داشتند و آنچه موید این مطلب است، اجازه اجتهادی است که مرحوم نایینی به ایشان دادند و از ایشان به عنوان حجت الاسلام یاد کردند و این در حالی است که مرحوم نایینی چنین عنوانی را برای کمتر کسی به کار می بردند و سرانجام پس از رحلت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در سال ۱۳۶۵ ق، آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی به مقام مرجعیت شیعه نائل آمدند.


در میان منابع کراماتی چند به علامه گلپایگانی نسبت داده اند ولی شاید یکی از موثق ترین آن ها، حکایتی باشد که خود ایشان به این نحو بیان کرده اند؛ ایشان فرموده است: روزی برای زیارت اهل قبور در نجف اشرف به وادی السلام رفتم. پس از ادای فریضه ی ظهر از شدت گرما در میان وادی در زیر یک چهارطاقی نشستم. همین که نشستم و شَطَب (چپق کوچک) خود را روشن کردم که قدری استراحت کنم، دیدم دسته ای از ارواح با بدترین وضع به سوی من آمدند در حالی که لباس هایی پاره و کثیف و آلوده بر تن داشتند و التماس می کردند که آقا بیا و به فریاد ما برس و ما را شفاعت کن!

این ارواح متعلق به قبوری بودند که در میان آن قبور نشسته بودم و همه از شیوخ و بزرگان عرب بودند و در دنیا دارای نخوت و تکبر و جاه طلبی بود و در التماس خود پیوسته اصرار می نمودند و التجا داشتند.

من هم اوقاتم تلخ شد و همه را رد کردم و گفتم: ای بی انصاف ها، شما در دنیا زندگی کردید و مال مردم را خوردید و جنایت کردید، حق ضعیف و یتیم و هر بی نوایی را ربودید و ما هر چه فریاد کشیدیم گوش ندادید، حالا آمدید می گویید شفاعت کن؟
بروید گم شوید. و همه را رد کردم و پراکنده شدند.