سلام باز دلم گرفت از این دنیای نه توی نهان
آری خسته دل .افکاری خسته..... نمیدانم چیست ....
یا رب الحی نظری فرما
باز باید آرامش خود را از الهی نامه حضرت استاد پیدا کنم
خدا خدا خدا الهی و ربی
الهي، اگر ستّار العيوب نبودي. ما از رسوايي چه ميكرديم؟
الهي، به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده!
الهي، واي بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم!
الهي، همه از تو دوا خواهند، و حسن از تو درد.
الهي، راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر!
الهي، اگر گلم و يا خارم از آن بوستان يارم.
الهي، گرگ و پلنگ را رام توان كرد، با نفس سركش چه بايد كرد؟
الهي، آن خواهم كه هيچ نخواهم.
الهي چون تو حاضري چه جويم، و چون تو ناظري چه گويم.
الهي، رجب بگذشت و ما از خود نگذشتيم، تو از ما بگذر!
الهي، همه سر آسوده خواهند، و حسن دل آسوده.
الهي، روزم را چون شبم روحاني بگردان، و شبم را چون روزم نوراني!
الهي، كلمات و كلامت كه اين قدر شيرين و دلنشيناند، خودت چوني؟
الهي، آن كه تو را دوست دارد، چگونه با خلقت مهربان نيست.
الهي، خوشا آن دم كه در تو گمم!
الهي، از من و تو گفتن شرم دارم؛ «انت انت.»
الهي، «يا من يعفو عن الكثير و يعطي الكثير بالقليل»، از زحمت كثرتم وا رهان و رحمت وحدتم ده!
الهي، سالياني ميپنداشتم كه ما حافظ دين توايم، «استغفرك اللّهّم». در اين ليله الرغائب 1390 فهميدم كه دين تو حافظ ماست، «أحمدك اللهم»!
الهي، از پاي تا فرقم، در نور تو غرقم. «يا نور السموات و الارض، أنعمت فزد!»
الهي، شأن اين كلمة كوچك كه به اين علّو و عظمت است، پس «يا علي يا عظيم»، شأن متكلّم اين همه كلمات شگفت لاتتناهي چون خواهد بود؟
الهي، چگونه گويم نشناختمت كه شناختمت، و چگونه گويم شناختمت كه نشناختمت.
الهي، خودت آگاهي كه درياي دلم را جزر و مد است؛ «يا باسط» بسطم ده، و «يا قابض» قبضم كن!
الهي، دست با ادب دراز است و پاي بيادب؛ «يا باسط اليدين بالرجمه، خذ بيدي!»
الهي، همه گويند خدا كو، حسن گويد جز خدا كو.
الهي، چون در تو مينگرم از آنچه خواندهام شرم دارم.
الهي، از من برهان توحيد خواهند، و من دليل تكثير.
الهي، از من پرسند توحيد يعني چه، حسن گويد تكثير يعني چه.
الهي، از نماز و روزهام توبه كردم؛ به حق اهل نماز و روزهات توبة اين نااهل را بپذير!
الهي، به فضلت سينة بيكينهام دادي، به جودت شرح صدرم عطا بفرما!
الهي، من «الله الله» گويم، اگر چه «لا اله الا الله» گويم.
الهي، الهي موجب ازدياد حيرتم شده است؛ اي علم محض و نور مطلق، بر حيرتم بيفزا!
الهي، هر چه بيشتر دانستم نادانتر شدم، بر نادانيام بيفزا!
الهي، اگر از من پرسند كيستي، چه گويم؟
الهي، هر چه بيشتر فكر ميكنم دورتر ميشوم.
الهي، تو پاك آفريدهاي، ما آلوده كردهايم.
الهي، حق محمد و آل محمد بر ما عظيم است؛ «اللّهم صلّ آل محمد و آل محمد!»
الهي، ديده از ديدار جمال لذت ميبرد و دل از لقاي ذوالجمال.
الهي، به سوي تو آمدم؛ به حق خودت مرا به من برمگردان!
الهي، اگر بخواهم شرمسار، و اگر نخواهم گرفتار.
الهي، ظاهر كه اين قدر زيباست، باطن چگونه است؟
الهي، دل بيحضور، چشم بينور است، نه اين صورت بيند و نه آن معنا.
الهي، فرزانهتر از ديوانة تو كيست.
الهي، شكرت كه فهميدم كه نفهميدم.
الهي، شكرت كه اين تهيدست پا بست تو شد.
الهي، نه خاموش ميتوان بود و نه گويا؛ در خاموشي چه كنيم، در گفتن چه گوييم؟
الهي، كامم را به حلاوت تلاوت كلامت شيرين بدار!
الهي، واي بر من اگر دلي از من برنجد!
الهي، در بسته نيست، ما دست و پا بستهايم.
الهي، دل خوشم كه الهي گويم.
الهي، دل به جمال مطلق دادهايم، هر چه بادا باد.
الهي، كيست كه موفق به زيارت جمال دل آرايت شد و شيدايت نشد.
الهي، كي الله گفت و لبيك نشنيد.
الهي، هر چه پيش آمد خوش آمد، كه مهمان سفرة توايم.
الهي، اگر خدا خدا نكنيم چه كنيم، و اگر ترك ما سوا نكنيم، چه كنيم؟
الهي، چرا بگريم كه تو را دارم، و چرا نگريم كه منم.
الهي، بدان بر ما حق بسيار دارند تا چه رسد به خوبان.
الهي، شكرت كه ميگويم شكرت.
الهي، آمدم ردم مكن، آتشينم كردهاي سردم مكن!
الهي، اي آشنايم، تو خود داني كه بيگانهام، بيگانهترم كن. خوشا به حال مؤمن كه غريب است!
الهي، سرتاسر ذرات عوالم وجود در جنب و جوشند، چگونه حسن خاموش باشد.
الهي، حسين شيرخوار حسن را به حسن ببخش و حسن را به شيرخوار حسين!
الهي، مراجعت از مهاجرت به سويت، تعرب بعد از هجرت است، و تويي كه نگهدار دلهايي.
الهي، قربان لب و دهانم بروم كه به ذكر تو گويايند.
الهي، تو رادارم چه كم دارم؛ پس چه غم دارم.
الهي، هر كه ميبينم با خود است، مرا با خودت دار!
الهي، به حرمت سر و سامان گرفتگانت اين بيسر و پا را آوارهات كن!
الهي، شكرت كه دوستانت را دوست دارم و دشمنانت را دشمن.
الهي، ما هر چه كنيم كم است و تو هر چه دهي بسيار؛ «يا من يعطي الكثير بالقليل!»
الهي، دردمند ننالد چه كند. درمان ده تا بيشتر بنالم!
الهي، از دردم خرسندم كه درمانش توئي.
الهي، ادراك مفاهيم اسما كه بدين پايه لذت بخش است، ادراك حقايق آنها چون خواهد بود؟
الهي، داراتر از من كيست، كه تو دارايي مني.
الهي، شكرت كه توشهاي جز توكل ندارم.
الهي، به نعمت حضور، قلبم را از خطور ذنوب بازدار!
الهي، به حرمت راز و نياز اهل راز و نيازت اين نا اهل را سوز و گداز ده!
الهي، توفيق شبخيزي و اشكريزي به حسن ده!
الهي، اگر بهشت شيرين است، بهشت آفرين شيرينتر است.
الهی، تا تو لبيك نگويي، كجا من الهي گويم.
الهي، امشب كه شب قدر است همه قرآن به سر ميكنند، حسن را توفيق ده كه قرآن به دل كند!
الهي، رويم را نيكو كردي، خويم را هم نيكو گردان!
دیگر آرامش در نهان دل حس میشود تو ......