اگر می‌توانی کار کنی، نرو!

موقع استراحت ایشان بود امّا یکی از آقایان که روحانی بود اصرار داشت که می‌خواهم ایشان را ببینم و کسب تکلیف کنم.

ایشان فرمودند: بیا، آمدند،

فرمودند: حرفتان را بگویید.

آن شخص گفت: جلوی این دو نفر بگویم؟

آقا فرمودند: بله، جلوی همین‌ها بیان کنید.

گفت: می‌خواهم برای مجلس، کاندیدا شوم.

آقا فرمودند: اگر احساس می‌کنی بهتر از دیگران هستی و می‌توانی کار کنی، نرو!

آن شخص تعجّب کرد.

ما هم تعجّب کردیم؛ چون معمولش این است که می‌گویند: اگر احساس کردی در کار کردن بهتر از دیگران هستی و احساس تکلیف می‌کنی؛ جلو برو امّا ایشان فرمودند: اگر احساس می‌کنی که بهتر از دیگران هستی، جلو نرو!

گفت: آقا! چرا؟

آقا فرمودند: برای اینکه اگر گفتی: چون من بهتر می‌فهمم و بهتر متوجّه می‌شوم؛ پس باید خودم را در معرض رأی قرار بدهم؛ این، یعنی خودبزرگ‌بینی و خودبینی و بدان اگر در این حال، وارد شوی، دیگر نه تنها اثر مثبت برای تو ندارد، بلکه بر عجب و خودبینی و تکبّرت افزوده می‌شود - تعبیر خیلی عجیبی بود که ایشان بیان کردند -

جرأت کردیم، عرضه داشتیم: آقا! پس چه کسانی باید وارد شوند؟

فرمودند: اگر به من باشد می‌گویم آن عدّه که علمای ربّانی به آن‌ها تکلیف کنند و خودشان برای خودشان احساس تکلیف نکنند. چون وقتی احساس تکلیف کردند، یعنی احساس کردند خودشان نسبت به دیگران برترند و همین احساس برتری نسبت به دیگران، خودبینی است که این همان شرّ اعظم است - تعبیر شرّ اعظم برای خودبینی را ایشان بیان فرمودند -

اگر کسی فکر کند من بهتر می‌فهمم، من بهتر متوجّه می‌شوم، من بهتر از دیگرانم و ...؛ این یعنی در بستر اخلاق رشد نکرده است. لذا آن موقع است که دیگر همه شرارت‌ها آرام آرام، - در وجودش ورود پیدا می‌کند؛ همان چیزی که قرآن به عنوان وسواس بیان می‌کند «وسواس الخنّاس»، همان چیزی که «همزات الشّیاطین» بیان می‌شود، آن همزاتی که این‌قدر نرم و بی‌صدا است و چنان آرام نفوذ پیدا می‌کند که یک‌دفعه می‌بیند همه شرارت‌ها در وجودش قرار گرفته؛ چون خودخواه و خودبین بوده است. لذا اولیاء خدا می‌گویند: باید از شرّ اعظم (خودبینی) بیرون رفت .

جزَی اللهُ المُختارَ خَیراً

امروز سالروز شهادت امیر مختار ثقفي(ع) است .

واما بعد...

آنکه  امام خوبان حضرت زین‌العابدین (ع) درباره اش فرمود :

«الحَمدُلله الَّذی أدرکَ لی ثَأری مِن عَدُوّی، وَ جزَی اللهُ المُختارَ خَیراً......».


ستایش، خدایی را که انتقام خون مرا از دشمنم گرفت! خداوند به مختار، پاداش خیر دهد!


خوشا به حالت امیر مختار که امام زمانت از تو رازی بود.

طبری مینویسد:کوفه در جریان نهضت توابین، تحت سلطه حکومت عبدالله بن زبیر بود، به این جهت و به دلیل دشمنی وی با اهل بیت (ع)، جنایتکارانی که به دستور ابن زیاد، حادثه خونین کربلا را پدید آوردند، مشکلی نداشتند.

همچنین آنان از نهضت توّابین به رهبری سلیمان بن صُرد نیز احتمالاً احساس خطر جدی نمی‌کردند؛ زیرا هدف اولیه آنها، براندازی حکومت شام بود و می‌دانستند که به این هدف نخواهند رسید؛ اما از حضور مختار در کوفه، جداً احساس خطر می‌کردند.

به همین جهت، پس از خروج سلیمان بن صرد و یارانش از کوفه، سران سپاه ابن زیاد (مانند:‌ عمر بن سعد و شَبَث بن رِبعی) که قدرت رهبری و فرماندهی مختار، آگاه بودند و هدف او را قیام می‌دانستند، نزد عبدالله بن یزید، کارگزار ابن زبیر در کوفه، آمدند و گفتند: «مختار بر شما، سختگیرتر از سلیمان بن صرد است، سلیمان، خروج کرد تا با دشمنان شما بجنگد و آنها را در برابر‌تان رام و آرام کند؛ ولی از شهرهای شما بیرون رفت؛ اما مختار قصد دارد که در شهر شما، به شما بتازد. پس به سوی او حرکت کنید و او را در آهن ببندید و در زندان، حبس کنید تا کار مردم، راست و درست شود». (تاریخ الطبری، جلذ 5، صفحه 580)

با این توطئه، مختار، بازداشت شد؛ اما وی در زندان نیز به فعالیت خود، ادامه داد و هنگامی که اطلاع یافت که سپاه سلیمان بن صرد شکست خورده و باق مانده سپاه وی به کوفه بازگشته‌اند، درنامه‌ای محرمانه سران آنها را به همکاری دعوت کرد.

چندی نگذشت که مختار با میانجی‌گری عبدالله بن عمر -که شوهر خواهرش بود- از زندان آزاد شد و هوادارانش را سازماندهی و آماده نبرد کرد.

شب دوازدهم ربیع اول سال 66، قیام مختار با حرکت گروهی مسلح به فرماندهی ابراهیم بن مالک اشتر به سوی خانه مختار آغاز شد. کوفه در حکومت نظامی به سر می‌بُرد. نظامیان راه را بر ابراهیم و همراهان وی بستند؛ اما آنها فرمانده نظامیان را کشتند و نیروهای تحت فرماندهی وی را فراری دادند.

مختار، در همان شب، رسماً‌ فرمان قیام عمومی را صادر کرد و نیروهای وی با شعار «یا لَثارات الحسین» (ای خون‌خواهانِ حسین) با نیروهای دشمن، درگیر شدند. درگیری‌ها ادامه داشت تا این که در ربیع الثانی سال 66، آخرین سنگرهای دشمن سقوط کرد و شهر کوفه به طور کامل به تصرف هواداران مختار در آمد.

مختار، پس از مسلط شدن بر اوضاع، درصدد جست‌وجوی جنایتکاران کربلا برآمد و بسیاری از آنها را دستگیر کرد و کشت؛ اما فرمانده مستقیم عملیات کربلا، یعنی ابن زیاد، هنوز زنده بود. او با سپاهی که شمار آنها به 80 هزار نفر می‌رسید، از سوی عبدالملک بن موران، مأموریت داشت که قیام مختار را سرکوب کند.

سپاه مختار به فرماندهی ابراهیم بن مالک اشتر، در ذی‌الحجه سال 66، به سوی لشکر ابن زیاد -که به مرزهای شمال غربی عراق نفوذ کرده بودند- حرکت کردند.

نبرد سنگینی میان دو لشکر در گرفت و در عاشورای سال 67 قمری، سپاه شام، شکست خورد و ابن زیاد به هلاکت رسید.

بر پایه برخی گزارش‌ها، مختار سرِ ابن زیاد را برای امام زین‌العابدین (ع) فرستاد. ایشان مشغول خوردن غذا بود که فرستاده مختار، سر ابن زیاد را نزد ایشان آورد.

 هنگامی که ایشان، سر ابن زیاد را دید، سجده شکر گزارد و فرمود: «الحَمدُلله الَّذی أدرکَ لی ثَأری مِن عَدُوّی، وَ جزَی اللهُ المُختارَ خَیراً. أُدخِلتُ علی عُبیدِاللهِ بنِ زیادٍ و هُوَ یَتَغدّی و رَأسُ أبی بَینَ یَدَیه، فَقُلتُ: اللهُمَّ لا تْمِتنی حَتّی تْرِیَنی رَأسَ ابنِ زیادٍ».

ستایش، خدایی را که انتقام خون مرا از دشمنم گرفت! خداوند به مختار، پاداش خیر دهد! بر عبیدالله بن زیاد وارد شدم، در حالی که غذا می‌خورد و سر پدرم در برابرش بود. گفتم خداوندا! مرا نمیران تا زمانی که سر عبیدالله را به من، نشان دهی.

از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود: «مَا اکتَحَلَت هاشِمِیَّةٌ وَلا اختَضَبَت، ولا رُئِیَ فی دارِ هاشِمِیٍّ دُخانٌ خَمسَ حِجَجٍ، حَتّی قُتِلَ عُبیدُاللهِ زِیادٍ -لَعَنَة اللهُ-»؛ هیچ زن هاشمی‌ای خضاب نکرد و سرمه نکشید و به مدت 5 سال، در خانه هیچ هاشمی‌ای، دودی دیده نشد (غذایی پخته نشد)، تا این که عبیدالله بن زیاد - که لعنت خدا بر او باد - کشته شد.

فرارایان کوفه، به استاندار بصره «مُصعَب بن زبیر» پناهنده شدند و او را به نبرد با مختار تحریک کردند. مُصعَب نیز آماده نبرد شد و دو سپاه در برابر هم قرار گرفتند؛ اما این بار، مختار، شکست سختی خورد و در دارالحکومه، تحت محاصره دشمن درآمد و در ادامه نبرد، کشته شد و باقیمانده یارانش نیز تسلیم شدند.

برپایه گزارش طبری، کشته شدن مختار، در چهاردهم رمضان سال 67 و در 67 سالگی او اتفاق افتاد. پس از شکست مختار، یارانش نیز تسلیم شدند؛ اما جمعی از بزرگان کوفه (از جمله عبدالرحمان بن محمد بن اشعث) با اصرار، مُصعَب بن زبیر را وادار کردند که دستور دهد همه آنان را - که به 6هزار نفر می‌رسیدند - بکشند.

به یاد حجت الاسلام والمسلمين میرزا کوچک خان جنگلی

حجت الاسلام والمسلمين  یونس استادسرایی معروف به ميرزا کوچک فرزند ميرزا بزرگ، در سال 1259 شمسي در رشت به دنيا آمد.

سال‌هاي نخست عمر را به آموختن مقدمات علوم ديني سپري کرد و در سال 1286، در گيلان به صفوف آزادي‌خواهان پيوست و براي سرکوب محمدعلي شاه روزانه تهران شد.

همزمان با اوج‌گيري نهضت مشروطه، شماري از آزادي‌خواهان رشت، کانوني به نام مجلس اتحاد تشکيل دادند که ميرزا کوچک خان هم که در آن دوران يک طلبه بود، به آنها پيوست.

درسال 1294 به جاي مجلس اتحاد، هيأت‌ اتحاد اسلام، از يک گروه هفده نفري در رشت تشکيل گرديد که بيشتر اعضاي آن روحاني بودند و ميرزا کوچک خان عضو مؤثر آن بود.

به زودي ميرزا، رهبري اين گروه را بر عهده گرفت و پس از اشغال ايران توسط ارتش روسيه تزاري، به مبارزه با اين ارتش پرداختند و روستاي کسما در ناحيه فومن را مرکز کار خود قرار دادند.

اين هيأت بتدريج گسترش يافته و بخش وسيعي از شمال کشور زير نفوذ آن درآمد و به نهضت جنگل و حزب جنگل مشهور شد. نهضت جنگل فعاليت‌هاي نظامي مختلفي را بر ضد نيروهاي روسي و انگليسي در شمال ايران انجام داد.

اما بتدريج دچار اختلافات داخلي گرديد و برخي از سران آن تسليم و يا اعدام شدند.

پس از تسليم خالو قربان، نيروهاي دولتي وارد رشت شدند و چون مذاکرات صلح با جنگلي‌ها به نتيجه نرسيد، به تعقيب نيروهاي جنگل پرداختند.

برخي از نيروها متفرق و برخي تسليم و تعدادي نيز کشته شدند.


در چنين وضع سختي ميرزا کوچک خان در سرماي شديد زمستان از همسرش خداحافظي کرده و به اعماق جنگل‌ها رفت تا در فرصتي مناسبت بتواند نيروهاي پراکنده را سازماندهي کند؛ اما در اثر سرماي شديددر كوه‌های تالش گرفتار سرمازدگی شد و زمان 11 آذر 1300 را خوب به یاد دارد که «حجت الاسلام والمسلمين میرزا کوچک خان»به دست یكی از عوامل سالار شجاع كشته و سرش بریده شد.
نکات دانستنی:

مردی قوی بنیه، زاغ چشم و دارای سیمایی متبسم بود واز نظر اجتماعی مردی با ادب، فروتن، خوش برخورد، مومن به اصول اخلاقی، صریح اللهجه، طرفدار عدل و آزادی و حامی مظلومان بود.


میرزا کوچک خان اهل ورزش بود و از مصرف مشروبات الکلی و دخانیات خودداری می‌کرد.


به یادش ...صلوات

گفتگوي بسیار خواندني با همسرشهيد اندرزگو



خانم "کبری‏ سیلسپور" همسرشهيد اندرزگو در این مصاحبه، به بیان خاطراتش از ازدواج با شهیداندرزگو که آن زمان به "شیخ عباس تهرانی" معروف بوده  و هشت سال زندگی مشترک با او  پرداخته است.

هشت سالی که همراه با شوهرش در مبارزه و سفر و زندگی پنهانی سپری شده است .

در نهایت هم،خبر شهادت شوهرش را پنج ماه بعد و از زبان امام خمینی(ره) می شنود و با اعتراف تهرانی شکنجه گر معروف ساواک هم،مزار شوهرش را بهشت زهرا پیدا می کند؛ قطعه 39!

مصاحبه ای که پیش رو دارید توسط حمید داوودآبادی در سال 76 انجام شده و در وبه مناسبت شهادت شهید اندرزگو این مصاحبه خواندنی تقدیم شما عزیزان.

* لطفا برای ما از چگونگی آشنایی‌تان با شهید اندرزگو بگویید:

- حدود سال 1349 بود که با آقای اندرزگو آشنا شدم و ازدواج کردم. آن‌زمان من‏ 16 سالم بود و ایشان حدودا 29 سال؛ دختری بودم که به‌لحاظ تربیت و جوّ مذهبی‏ خانواده، زیاد به مسجد می‏رفتم. پیش‌نماز مسجد محل‌مان در چیذر، حاج آقا موسوی‏ ایشان را به خانواده‌ ما معرفی کرد. حاج آقا می‏گفت: "این جوان که طلبه‌ حوزه‌ی چیذر است، جلوی مرا گرفته و گفته است که می‏خواهد ازدواج کند و دختر موردنظر باید این‏ شرایط را داشته باشد: اول این‌که برادر نداشته باشد، دوم پدرش آدم ساده‏ ای باشد، سوم این‌که خانواده‏ شان شلوغ نباشد."

قرارشد برای دیدن هم‌دیگر، به اتفاق خانواده به منزل آقای موسوی در منطقه‌ی اختیاریه در شمال تهران برویم. آن ایام من دختر پرتحرک و شلوغی بودم. دفعه‌ی اول آن‌جا بود که ایشان را دیدم. قبل از آن خواستگارهای زیادی برایم آمده بود ولی نپذیرفته بودم و علل خاصی هم‏ داشت.

یکی از علل مهم این بود که آنها کارمند بودند و به‌خصوص کارمند صنایع دفاع، اعتقاد من این بود که پول اینها حلال نیست. من گفته بودم که می‏خواهم زن یک طلبه‌ی روحانی بشوم تا هر زمان که در زندگی به مشکل و مسائل شرعی برخوردم، آن‌را از شوهر خودم بپرسم. البته بعدها فهمیدم که یکی از آن خواستگاران، ساواکی بوده است.

موقعی که به منزل آقای موسوی رفتیم، ایشان که آن‌زمان برای ما به‌نام "شیخ‏ عباس تهرانی" معرفی شده بود - جالب این‌که حتی طلبه‏های حوزه‏ای که او در آن‌جا درس‏ می‏خواند و حتی حاج آقا موسوی، او را به همین نام می‏شناختند -گوشه‏ای نشست. طبق رسم ورسوم، چایی که بردم، به‌خاطر خجالت و حجب‌وحیا، نه من می‏توانستم‏ ایشان را ببینم و نه ایشان مرا. رویم نشد نگاهش کنم. موقعی که خواست از خانه خارج‏ شود، از پنجره نگاهش کردم- البته طوری که متوجه نشود - لباس قبای نیمچه‏ای تنش‏ بود و کلاه عرق‌چین مشکی بر سر گذاشته بود. آن‏طور که می‏گفتند، تازه طلبه‌ی مدرسه‌ی چیذر شده بود.

«برای خواندن این مصاحبه به ادامه مطلب رجوع کنید»

ادامه نوشته

مجالس عزاداری ممنوع...

در فرهنگ ایرانی، مجالس ترحیم از مراسمی بود که به صورت عرفی در جامعه رواج داشت و طبق سنت، مردم برای مردگان خود به جهت احترام و بزرگداشت آنان مجالس ترحیم و سوگواری برگزار می کردند.



با توجه به اینکه این سنت با فرهنگ اسلام و اعتقادات اسلامی عجین شده بود، در چنین مجالسی به طور معمول ضمن خواند قرآن، ذکر مصیبت و بیان مصائب اهل بیت (ع) و امام حسین (ع) نیز بیان می شد و تحمل چنین مجالسی برای حکومتی که خواهان ریشه کنی عقاید اسلامی است، غیرقابل تحمل بود. فرزانه نیکوبرش راد می نویسد:

ضمن اینکه اداره کننده چنین مجالسی و سخنرانان آنان از میان روحانیون بودند، یعنی روحانیون در تار و پود زندگی اجتماعی مردم نقش داشتند از تولد تا مرگ. لذا حکومت پهلوی پی برد اینگونه مجالس می تواند محل تجمعی باشد که بهره گیرندگان اصلی آن روحانیون بودند. حکومت رضاخان چون نمی توانست چنین مجالسی را به طور کلی ممنوع سازد، فقط جهت انجام مراسم ترحیم محدودیتهایی ایجاد کرد و سعی کرد مراسم را از حالت طبیعی آن خارج سازد و با قرار دادن میز و صندلی و محدودیت اجرای مراسم در مساجد خاص، مساجد و مجالس ترحیم را هم به سوی متجدد شدن! سوق دهد و به اصطلاح خود به انجام چنین مراسمی نظم و جهت خاصی بدهد. طی بخشنامه ای در 24 خرداد 1314 از سوی دربار دستور داده شد: «مجلس ترحیم بیش از یک روز نباید باشد و دو ساعت بیشتر طول نکشد، فقط سورة الرحمن خوانده شود و ذکر مصیبتی مختصر، مراسم صرف چای و قهوه و قلیان ممنوع بود...» در همین راستا به مأمورین خود دستور داد ضمن جلوگیری از راه انداختن دستة عزاداری در ماه محرم و صفر، مردم تشویق شوند تا در مجالس روضه بر روی صندلی بنشینند.
ایجاد محدودیت جهت انجام شعائر مذهبی تنها در شهرهای خاص نبود، بلکه کل شهرهای ایران از جمله قم و مشهد را هم در بر می گرفت. به عبارتی مراسم مذهبی، به خصوص مراسم عزاداری شهادت امام حسین (ع) محدود و یا ممنوع شد. این موضوع حتی در مورد قم و مشهد نیز مصداق داشت.


حکومت رضاخانی نسبت به قم به عنوان کانون روحانیون و مرکز حوزه علیه قم، حساسیت بیشتری نشان می داد و از آزار روحانیون هیچ ابایی نداشت. مدرسه فیضیه را هم به بهانه های مختلف مورد تاخت و تاز قرار می داد. این دستوالعملها دست شهربانی و مأمورانش را برای تعرض به حوزه باز می گذاشت. بعد از اعلام ممنوعیت مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین (ع) آیت الله حائری که علاقه خاصی به سیدالشهدا (ع) داشت، حتی علل موفقیت خود را از این خاندان می دانست، قبل از رسیدن به مرجعیت، در خیابانها در دسته های سینه زنی و عزاداری اباعبدالله شرکت می کرد و نوعی توسل و شیفتگی خاص نسبت به خاندان اهل بیت (ع) علی الخصوص امام حسین (ع) داشتند؛ در جلسات درس خود «دستور می دادند قبل از تدریس کسی قدری مصیبت سیدالشهدا (ع) را بخواند و سپس درس خود را شروع می کردند.» عموماً «این توسل توسط یکی از شاگردانش حاج آقا جواد قمی یا شیخ ابراهیم صاحب الزمانی انجام می گرفت.


آیت الله حائری علی رغم سخت گیریهای رژیم در برگزاری مجالس روضه خوانی و بیان ذکر مصیبت، در مجالس خود به ذکر و توسل به اهل بیت (ع) ادامه می داد. آیت الله عبدالحسین غروی تبریزی نقل می کند: «دوران سختی بود، حوزه علمیه دوران پرمصیبتی را گذراند... در مدرسه فیضیه مجلس ترحیمی برگزار شده بود از طرف حاج شیخ. ایشان (آیت الله حائری) هم شرکت کرده بود. میرزا حبیب اصفهانی که از وعاظ تهران بود، روی منبر در حال سخنرانی بود که رئیس سازمان امنیت وقت حسین خان تفرشی آمد و جلوی حاج شیخ وقیحانه با صدای بلند فریاد زد: میرزا حبیب، بیا پائین او هم فوری آمد پائین. هیچ کس جرئت نکرد اعتراضی بکند، حرفی بزند. سکوت سنگینی بر مجلس حاکم شد.»
فضای جامعه به قدری خفقان و رعب آور بود که هیچ کس جرئت اعتراض کردن را نداشت. اما این مانع از آن نبود که آیت الله حائری دیگر مراسم عزاداری یا ترحیم را برگزار نکند، بلکه به مناسبتهای مختلف سعی می کرد که مراسم عزاداری یا ترحیم را برگزار کند. او حتی با تربیت طلاب مورد نظر، در ایام سوگواری برخی از طلاب را به جهت برگزاری مراسم و تبلیغ به شهرستانها می فرستاد تا به ارشاد مردم بپردازند.

یکی از مراسمی که آیت الله حائری به علت عشق به خاندان اهل بیت (ع) در ایران مرسوم کرد، عزاداری در ایام فاطمیه بود و «تا آخر عمر در این ایام حزن و اندوه برگزاری مراسم عزا و ذکر مصیب در مدرسه فیضیه را ترک نکرد.»
آیت الله حائری در درسهای خود به طلبه ها در مورد فلسفه قیام امام حسین (ع) و وظیفه طلاب و روحانیون در جامعه آن روز می گفت: «آقایان اسلام رفت، ما باید اسلام را حفظ کنیم. امام حسین (ع) روز عاشورا در کربلا بود و اصحابش می دانستند که آن حضرت سرانجام کشته خواهد شد، اما می گفتند ما باید جنگ کنیم و کشته شویم و لشکر کوفه را سرگرم نماییم، برای اینکه امام یکساعت دیرتر کشته شود. اگر اینها روز عاشورا فداکاری نمی کردند، کوفیان در همان آغاز صبح امام حسین (ع) را شهید می نمودند. می گفتند ما باید جلوی لشکر کوفه بایستیم، تا اینکه عمر حجت خدا، یکساعت زیادتر شود، ما هم وظیفه مان همین است، آقایان اسلام رفت، ما باید با درس خواندنمان کاری کنیم که اسلام دیرتر برود. این نصیحت حاج شیخ به طلبه های ان زمان بود.»

آیت الله حائری، همچنین، با یادآوری فلسفه شهادت امام حسین (ع) و قیام و ایستادگی او در مقابل لشکر کوفه که می توانست تعبیر به حکومت موجود باشد به طور مستقیم به حکومت اشاره کرده است که هدف حکومت نابودی حوزوی را جدی بگیرند. معارف اسلامی و اسلام را درست بشناسند تا بتوانند آن را در جامعه ترویج کنند.
آیت الله حائری در مقابل حملات رژیم به شعائر مذهبی، همواره سعی می کرد به طور مستقیم و غیرمستقیم مقاومت کند، تا آنجا که می توانست به دستور او، مجالس ترحیم و مراسم سوگواری را برگزار می کرد اما به گونه ای نبود که بخواهد حساسیت رژیم را برانگیزد، بلکه سعی داشت که هم دست به عمل بزند و هم مدرسه فیضیه و حوزه را از تهاجم بی امان رژیم ددمنش، مصون و پایدار نگه دارد.
آیت الله حائری مراسم عزاداری و سوگواری را در مدرسه فیضیه برگزار می کرد و اگر عوامل رژیم برخورد نمی کردند که مراسم ادامه می یافت و اگر برخورد و ممنوعیتی از سوی رژیم اعمال می شد، با سکوت و بدون اعتراض و بدون درگیری مجلس خاتمه می یافت. گرچه این گونه برخوردها موجبات تألمات روحی آیت الله حائری را فراهم می آورد و بسیار برای او رنج آور بود، اما آن را به خاطر حفظ حوزه تحمل می کرد.

منابع:
1ـ مکی، حسین. تاریخ بیست ساله ایران، تهران: امیرکبیر، 1357
2ـ مختاری، رضا. سیمای فرزانگان، قم: دفتر تبلیغات اسلامی،1372
3ـ ریحان یزدی، سید علیرضا. آینه دانشوران. قم: کتابخانه آیت الله مرعشی،1372.
4ـ کریمی جهرمی، علی. آیت الله موسس (مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری)، قم: دارالحکمه،1374.
5ـ شریف زاده، محمد. آثارالحجه، قم: دارالکتاب،1332.

به یاد شهید حاج علی محمودوند

سلام به رنگ تفحص خدمت دوستان عزیزم

امروز رفته بودم تو حال خودم دوران قدیم و داشتم فکر میکردم به خاطرات .به هئیت... به یاد حاج علی محمودوند افتادم گریه ام گرفت یادش گرامی ...


شهید حاج علی محمودوند

آیا تا به حال اسم «تفحص» را شنیده‌اید؟
آیا تا به حال اسم شهید تفحص را شنیده‌اید؟

اصلاً آیا تا به حال شده به گلزار شهدا یا مناطق عملیاتی که رجوع می‌کنید عکسی را ببینید که در زیر آن نوشته شده شهید تفحص مثلاً فلانی؟؟؟

اصلاً تفحص چیست؟

در دوره ما به چه چیزی اطلاق می‌شود؟ و این‌که آیا این کلمه برای ما مقدس است یا نه؟
امروز میخوام از حاج علی بگم ؛در هر کاری که برای شهدا بود خودش را فراموش می کرد . با پای مصنوعی ، ناراحتی کلیه و مشکلات دیگر برای تفحص به منطقه می رفت ولی یکبار هم نشد بگوید خسته شدم ، استراحت کنم . مثلاً می خواست موتور بیل مکانیکی را تعمیر کند ، با تمام وجود می رفت داخل موتور از هیچ چیزی ابا یی نداشت . ما آستین هایمان را بالا میزدیم و مراقب بودیم روغنی نشویم ولی او به این موارد توجهی نداشت . وقتی شهیدی پیدا می شد منتظر بیل نمی ماند . کاری نداشت زمین نرم است یا سفت با دستش زمین را میکند و یا حسین (ع) یا حسین (ع) گویان خاک ها را کنار می زد و شهید را روی دستان خود ، پای پیاده عقب می برد .

آری سردار تفحّص لشکر27 محمد رسول الله! شهيد علی محمودوند که روز 22بهمن 79 در حين تفحص شهدا پایش رفت روی مين و...شهید گروه تفحص بود...


حاج علی یادت بخیر یاد خندهایت و گریه هایت !

دوستدار تو سید

امام خمینی(ره) :آقاي بهشتي شما عباي من هستيد.

با عرض سلام و ادب خدمت دوستان گرامی و عزیز خودم .در كتاب صد دقيقه تا بهشت - و به قلم مجيد تولايي چند خاطراته خواندني و بسیار زیا از زندگي فردي و اجتماعي شهيددکتر سید محمد حسینی بهشتي(ره)دیدم و کلی برایم جالب بود از آن جهت که از نوجوانی مجذوب شخصیت والای ایشان بود و همیشه دنبال همنشینی و دوستان و همکاران شهید بهشتی بود تا برگه ای از تاریخ این عزیز را برایم بازگو کنند و لذت ببرم .

اینست گوشه ای از زندگی روشن و فرزانه شهیدی که مظلوم بود و داغش هنوز نظام ما را میسوزاند

خواب امام خمینی(ره) براي شهيد بهشتي (ره)

-------------------------------------------------------

از ديدار امام برگشت. توي فكر بود. امام خواب ديده بود عباش سوخته، به او گفته بود مواظب خودتان باشيد. مي گفت پرسيدم چرا؟ جواب داد آقاي بهشتي شما عباي من هستيد.

ماجراي روزنامه فروش منافق و شهيد بهشتي(ره)
-----------------------------------------------------------
"خيانت هاي بهشتي! خيانت هاي بهشتي! " كار هر روزش بود؛ روزنامه مجاهد مي گرفت روي دستش و سر چهار راه داد مي زد. بهشتي مي گفت "چه نوجوان با همتي. چقدر در مسير خودش جدي است. " از جديت نوجوان خوشش آمده بود. چهارراه، مسير هر روزش شده بود.

اول من را بشناسيد بعد دعوتم كنيد
-----------------------------------------

دعوتش كردند برايشان سخنراني كند. گفت: اول من را بشناسيد بعد دعوتم كنيد. گفتند مي شناسيم. گفت: من روحاني اي هستم كه نعلين نمي پوشم، تنها هم با افراد مذهبي در تماس نيستم، با افراد غيرمذهبي هم سرو كار دارم. اگر فردا ديديد عده اي بدون ريش و با كراوات به خانه و محل كارم مي آيند تعجب نكنيد. حالا اگر خواستيد مي آيم.

وقتي شهيد بهشتي "اشهد انّ عليا ولي الله " نگفت
--------------------------------------------------------------
با جديت مي گفت "بهشتي سنيه. اشهد انّ عليا ولي الله نمي گه. " يكي به ش گفته بود "شب بپا پشت سرش نماز بخون تا بفهمي اشتباه مي كني. " به بهشتي هم سپرده بود "امشب كه فلاني مي آد اين جمله رو بلند بگو. " اذان و اقامه گفت ولي اشهد انّ عليا ولي الله نگفت. به بهشتي اعتراض كردند "تو كه هر شب مي گفتي، حالا امشب چرا؟ " گفت "اگر امشب مي گفتم به خاطر اون آقا بود. من كه همه وجودم محبت علي است چرا بايد براي يك نفر ديگر بگويم؟ "

قرار است به فرزندم ديكته بگويم
----------------------------------------
اومده بودند در خانه بهشتي كه يك مقام سياسي خارجي مي‌خواهد شما را ببيند. گفت: قراره به فرزندم ديكته بگويم. جمعه‌ام متعلق به خانواده است.

نرفته بود. «بابا آب داد». بنويس پسر بابا! 

------------------------------------------------------------------------------------

دوستان عزیز الان در خبرگزاری فارس هم این لینک از خاطرات را دیدم

------------------------------------------------------------------------------------


شادی روح بلند سیدالشهدای انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران شهید بهشتی (ره)

صلوات

پیامدهای اظهاراتی  که نباید بیان میشد

با عرض سلام خدمت دوستان گرامی و عزیز خودم ، راستش چند شب پیش داشتم بازم مثل همیشه تو نت دنبال یک مقاله میکشتم در مورد حضرت آقا که دیدم یک کلیپ جلو در اومد و منم چون حس و حال نداشتم رفتم خوابیدم تا فردا شب تو باغ این فیلم نبودم که تو هئیت چند تا از دوستان اومدن جلو گفتند سید نظرت درباره این فیلم چیست و منم تا اخرش را دیدم .تو همین فاز جریانات و بیانات حاج اقا سعیدی بودم که بچه های دو آتیشه هئیت گفتند سید بگو دیگه اگر کسی گفت این راست هست یا دروغ چه جوابی بدهیم و منم مثل همیشه گفتم وب سید را ببینید و....

رسیدم منزل بازم مثل هر روز که میرم بیرون مادرم بهم میگه به سلامتی برگردی برگشتیم و رفتیم پای شبکه های رسانه ای تا ببینم چه خبر هست بله

این خود آقای سعیدی، امام جمعه مؤقت قم و تولیت جدید آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) بود که چند روز پیش طی اظهاراتی به ماجرای تولد مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ای می پرداخت.

با بررسی اجمالی اظهارات وی توسط حقیر و چگونگی و نیز زمان بیان آن، می توان گفت که شاید بهتر بود چنین مسأله و ماجرایی به ویژه در زمان فعلی که فضای سیاسی خاصی بر کشور حاکم است، هیچ گاه مطرح نمی شد.

انتخابات بد در زمان بیان این موضوع و چگونگی مطرح کردن آن موجب شده که کیلیپ اظهارات آیت الله سعیدی توسط ضد انقلاب ها مورد تمسخر قرار گیرد و به صورت بسیار گسترده در سایت های اینترنتی و پایگاه های خبری ضد انقلاب انتشار یابد.

گفتنی است در همین راستا شبکه خبری العربیه که از سوی رژیم وهابی عربستان سعودی حمایت و پشتیبانی می شود، مانور نسبتا گسترده ای بر این خبر داده و با به تمسخر گرفتن آن، تلاش کرده جوسازی جدیدی علیه جمهوری اسلامی ایران و اعتقادات شیعیان را آغاز کند.

العربیه منفور در گزارش خود در این مورد، اظهارات آیت الله سعیدی را به مستند "ظهور نزدیک است" مربوط دانست و گفت: در این مستند و اظهارات امام جمعه مؤقت قم تلاش شده که جایگاه رهبر انقلاب [اسلامی] ایران اعتلا یابد و تقدیس شود.

اما بعد بخوانید و عمل کنید عزیزان :

یکم - تحقیق کنید و صحت مطلب را جویا شوید مخصوصا در این موارد

دوم:هر نکته و هر روایت و باز هم گویا میشوم هر حدیثی کامل نیست

سوما:اقای ما اینقدر زیبای و حسنه های جمیل دارد که دیگر نیازی به اینگونه بیانات نیست

چهارما: حرمت و جایگاه بلند روحانیت برای ما عزیز و گرامیست

اما بعد تا دولت منصور یا حی

عید نوروز در آیات، روایات و کلام ولی امر مسلمین جهان

در ایران بنا بر یک رسم دیرینه، مردم به هنگام روز نوروز و لحظه تحویل سال، در اماکن زیارتی و عبادتگاهها حضور می یابند و از خداوند خیر و برکت و سالی نیکو، طلب می کنند.

**************************************************

عید نوروزبه گزارش گروه دین و اندیشه اسلامی «رهوا»در طی چند روز گذشته چهره ها و جریان های مخالف (خاص) به همراه رسانه های منتسب آنها برای تحت شعاع قرار دادن  جشن های نوروزی از تمام امکانات خود استفاده می کنند تا به گونه ای برگزاری این عید نوروز و جشن نوروزی را متضاد با ارزشها و گفتمان انقلاب اسلامی جلوه دهند در حالی که با نگاهی عمیق به  آیات ،روایات و فرمایشات حکیمانه ولی امر مسلمین جهان ،رهبر معظم انقلاب ،حضرت آیت الله معظم خامنه ای (حفظه الله) در دیدار با روسای کشورهای همسایه می توان به راحتی خط بطلانی بر تمام این ادعاها کشید. و زیبای های عید نوروز را عریان مشاهده کرد :

یا مقلب القلوب و الأبصار .

دل ‏ها ، آفتاب ‏گردان تو شده ‏اند و چشم ‏ها به سوی تو ، به دور روی تو طواف می‏ کنند ؛ هم‏ گام با بهار .


یا مدبّر اللیل و النّهار .

سایه‏ های شب و آفتاب روز را تویی که تدبیر می ‏کنی .


یا محول الحول و الأحوال .

حال دل‏ های ما در دست‏ های توست ؛ تو مانند گردش حال دانه ‏ها به گیاه ، مثل رویاندن سبزی زندگی از متن تیره خاک ، در کار آفریدنی . دل ‏ها را می ‏گردانی .


حَوِّلْ حالنا إلی احسَن الحال .

تدبیر قلب ما را ، تو ساز کن . گردش آفتاب ‏گردان دل ما را تو هموار کن و ما را به بهترین وقت و نیکوترین حال در این بهار ، بی ‏نیاز کن .

علامه مجلسی در زاد المعاد ذکر کرده کرده است که خواندن « یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الا احسن الحال» در هنگام تحویل شال تاکید شده است و در این زمینه آورده اند که این دعا را زیاد بخوانید و در بعضی روایت آمده که باید سیصد و شصت و شش مرتبه این دعا را خواند 


عید نوروز در قرآن و فرهنگ اسلامی ‏

‏واژه عید در قرآن کریم تنها یکبار در آیه 114 ، سوره مائده آمده است : " عیسی‌ بن مریم گفت : بارالها ! پرودگارا ! برای ما از آسمان مائده ‌ای فرست تا این روز برای ما و کسانی که پس از ما می آیند ، عید باشد که تو بهترین روزی دهندگانی و آیت و حجتی از جانب تو برای ما باشد ." ‏‏" عید " روزی است که در آن سود و منفعتی به دست بیاید و در شرع مقدس اسلام ، روزهای غدیر ، قربان و فطر عید نامیده می‌ شوند که در عید اضحی ، قربانی و در عید فطر ، زکات فطره مطرح است و در غدیر ، حضرت علی (ع) به امامت منصوب شدند . همچنین می ‌توان گفت ؛ عید آن روزی است که در آن نماز ویژه ‌ای برگزار کنند یا روزی است که مجمعی در آن فراهم آید و یا آنکه عید روزی است که خلق از ماتم به شادمانی " عود " کنند یا روزی است که تفاوتی میان درویش و توانگر نباشد یا آنکه " عید " روز شریف و ارجمندی می‌ تواند باشد . ‏از آیه " مائده " استفاده می‌ شود که حضرت عیسی مسیح (ع) روز نزول مائده را که سال ‌روز وقوع یک معجره الهی در تاریخ است ، برای همه انسان ‌ها " عید " قرار داده است تا این روز ، آیت و حجتی از جانب خداوند برای مردمان در تمامی اعصار بوده باشد و به میمنت این پدیده پربرکت همه ساله شادمانی و خجستگی آن روز تکرار شود . ‏


از آنجا که " مائده " به معنای خوان پرنعمت ، تنها دوبار در سوره مائده آمده است ، می‌ توان گفت ؛ نزول رزق از آسمان به درخواست حضرت عیسی مسیح (ع) ویژگی خاصی داشته که به خاطر آن عنوان " مائده " را به خود گرفته است . ‏

راغب اصفهانی می‌ گوید : " مائده طبق و خوانی است که در آن طعام باشد که هم به آن طبق و هم به طعام مائده گفته می شود . " ‏بنابراین ، عید در این آیه اشاره دارد به نزول یک برکت آسمانی در پوشش طبق یا طبق‌ هایی از طعام و خوردنی که می ‌تواند تکرار و بازگشت آن روز نیز همان برکات را به همراه داشته باشد و از این جهت ، آیت و حجتی دیگر از جانب خداوند متعال برای انسان ‌ها و فرصتی دیگر برای ایجاد ارتباط با خدا و ذکر و یاد او در دل ها و زبان ها باشد . ‏


عید در روایات اسلامی ‏

جمعه ، فطر ، اضحی و غدیر خم ، مهم ‌ترین روز هایی هستند که از آنها در روایات اسلامی با عنوان " عید " یاد شده است و هر یک از این روزها اعمال و آداب و مراسم مشترک یا خاص خود را دارند . ‏


مهم ‌ترین اعمال و آداب مشترک این اعیاد عبارتند از : غسل کردن و حمام کردن ، پوشیدن جامه نیکو ، استعمال بوی خوش ، خواندن نماز و ادعیه ضمن آنکه هر یک از آنها اعمال ویژه خود را نیز دارند . ‏


نکته جالب توجه در این اعمال و آداب و ادعیه آن است که غالبا به نزول فرشتگان و ارواح وارستگان و فرود آمدن برکات آسمانی اشاره می‌ شود . چنانکه تلاوت سوره قدر ، به منظور اشاره به قدر و شرف و عظمت این اعیاد و تأکید بر نزول فرشتگان و " روح " از آسمان مانند آن ، نوعا در نماز های ویژه این اعیاد مطرح است . ‏


در شب جمعه ، ملائکه از آسمان به زیر می‌ آیند با قلم های طلا و صحیفه‌ های نقره ، و در پسین پنجشنبه و شب جمعه و روز جمعه تا غروب آفتاب جز صلوات بر محمد (ص) و آل او چیز دیگری نمی‌ نویسند . ‏

شب عید اضحی ( قربان ) از لیالی متبرکه است و یکی از آن چهار شبی است که نگاه داشتن احیا در آن شب توصیه شده است چرا که درهای آسمان در این شب باز است . ‏

در روایات آمده است که فضیلت شب عید فطر کمتر از شب قدر ، شب نزول قرآن ، ملائکه و روح نیست . ‏عید غدیر خم نیز از عظیم ‌ترین اعیاد است و نامش در آسمان روز عهد معهود است و آن روزی است که حضرت رسول (ص) امیرالمؤمنین (ع) را به خلافت خود برگزید . احسان و انفاق در این روز ، چون شب قدر ، اجری چندین برابر روز های دیگر دارد . ‏

گفتنی است که در بعضی از ادعیه مربوط به این اعیاد وسعت رزق از خداوند متعال که خیرالرازقین است درخواست می‌ شود . ‏


عید نوروز و آداب آن ‏

مفاتیح‌ الجنان شیخ قمی ، روایتی از معلی بن خنیس را درباره نوروز ذکر کرده است که اعمال این روز و دعای مربوط به آن را همراه دارد . در بحار الانوار مجلسی روایات معلی بن خنیس را به تفصیل آورده است . در آن روایات به فضیلت و برتری این روز نسبت به سایر ایام بسیار پرداخته است و یکی از روایات مفصل معلی بن خنیس ، نوروز را این گونه تجلیل کرده است :

نوروز روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی قرار گرفت ، روزی است که جبرئیل بر نبی (ع) نازل شد ، روزی است که رسول اکرم (ص) علی (ع) را بر دوش کشید تا بت‌ های قریش را از بالای کعبه رمی کند ، روزی است که نبی (ع) به وادی جن رفت و از ایشان بیعت گرفت ، روزی است که برای علی (ع) از مردم بیعت گرفت ( غدیر خم ) ، روزی است که قائم آل محمد (عج) ظهور خواهد کرد و روزی است که امام عصر (عج) بر دجال پیروز خواهد شد . ‏

و اما روایت خنیس به نقل از امام صادق (ع) در مفاتیح الجنان اینچنین است : فرمود : " چون نوروز شود ، غسل کن و پاکیزه ‌ترین جامه ‌های خود را بپوش و به بهترین بوی ‌های خوش خود را معطر گردان . پس چون از نماز های پیشین و پسین و نافله ‌های آن فارغ شدی ، چهار رکعت نماز بگذار یعنی هر دو رکعت به یک سلام و در رکعت اول بعد از حمد ده مرتبه سوره قدر ( انا انزلناه ) و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره قل یا ایها الکافرون و در رکعت سوم بعد از حمد ، ده مرتبه قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را بخوان و بعد از نماز به سجده شکر برو و این دعا را بخوان : اللهم صل علی ... و بسیار بگو یا ذالجلال و الاکرام . "

‏همان‌ طور که مشاهده می‌ شود ، این روز نیز چون اعیاد اسلامی با غسل کردن ، پوشیدن جامه نو و معطر گردیدن به بوی‌ های خوش و روزه داشتن آغاز می شود ، ضمن آنکه نمازی مشابه نماز های سایر اعیاد اسلامی دارد . ‏

نماز عید نوروز ‏

نماز عید نوروز مشتمل است بر قرائت سوره حمد و سوره ‌های قدر ، کافرون ، توحید ، فلق و ناس و بسیار شبیه به نمازی است که ضمن آداب و اعمال روز جمعه و همین طور اعمال روز عید غدیر خم وارد شده است . ‏از آنجا که قرائت سوره قدر در نماز عید نوروز توصیه شده است می توان دریافت که عید نوروز نیز چون دیگر اعیاد اسلامی با نزول برکات و آیات الهی همراه بوده است . تأکید بر قرائت سوره‌ های کافرون ، توحید ، معوذتین نیز می‌ تواند اشاره به درخواست دفع انواع شرور و بدی ‌ها داشته باشد . ‏


دعای عید نوروز ‏

دعای مخصوص عید نوروز با درود و صلوات بر رسول اکرم ( ص) و آل او و اوصیا و همه انبیا و رسولان آغاز می‌ شود . آن‌ گاه با فرستادن درود بر ارواح پاک و نورانی ایشان ادامه می یابد . ‏

در این دعا آمده است :

" هذا الذی فضله و کرمته و شرفته و عظمته خطره "

این فراز با اندکی جابجایی در کلمات در دعای مخصوص ماه مبارک رمضان ، ماه نزول قرآن نیز آمده است . ‏


فراز پایانی دعای مخصوص عید نوروز :

" اللهم ... ما فقدت من شی فلا تفقدنی عونک علیه حتی لا اتکلف مالا احتاج الیه یا ذالجلال و الاکرام "

از آن جهت که در آن سخن از گم شدن و گمشده ها به میان می آید بیش از اندازه قابل توجه است زیرا ؛ عید نوروز همان روزی است که حضرت سلیمان (ع) انگشتری خویش را پس از مدتی پیدا کرده است . ‏


نوروز و سلیمان

در روایات ایرانی آمده است که چون سلیمان بن داوود انگشتر خویش را گم کرد سلطنت از دست او بیرون رفت . اما پس از چهل روز بار دیگر انگشتر خود را باز یافت و پادشاهی و فرماندهی به او بازگشت و مرغان به دور او گرد آمدند ، و ایرانیان گفتند : نوروز آمد .

نوروز در آیات و روایات

نوروز از منظر امام صادق علیه السلام :

معلّى می ‏گوید : در صبحگاه نوروز به حضور امام صادق علیه ‏السلام رسیدم . حضرت از من پرسید : معلّى آیا از امروز چیزى می ‏دانى ؟ گفتم : خیر ، لیکن ایرانیان امروز را بزرگ می ‏دارند ، به همدیگر تبریک می ‏گویند . امام فرمود : گرامیداشت امروز به سبب وقایعى است که براى تو بازگو می ‏کنم :


" نوروز " همان روزى است که خداوند از بندگان خود میثاق گرفت که بنده خدا باشند ، براى او شریک قایل نشوند و غیر از خداوند کسى را عبادت نکنند ؛ یعنى روز آزادى است .


" نوروز " همان روزى است که براى اولین مرتبه خورشید طلوع نمود ؛ یعنى روز روشنایى و درخشش است .


" نوروز " روزى است که کشتى نوح بر " جودى " نشست ؛ یعنى روز نجات از عذاب الهى است .


" نوروز " روزى است که حضرت ابراهیم علیه ‏السلام بت ‏ها را شکست ؛ یعنى روز مبارزه با شرک و بت ‏پرستى است .


" نوروز " همان روزى است که جبرئیل امین بر پیامبر صلی ‏الله علیه ‏و ‏آله هبوط نمود ؛ یعنى روز دریافت پیام الهى است .


" نوروز " همان روزى است که رسول ‏الله صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله حضرت على علیه ‏السلام را بر دوش گرفت و بت ‏هاى قریش را از بالاى کعبه به زمین ریخت ؛ یعنى روز پیراستن خانه ‏هاى پاک از آلودگی ‏هاست .


" نوروز " روزى است که پیامبر صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏ آله حضرت على علیه ‏السلام را در محل " غدیر خم " به مردم به عنوان امیرمؤمنین معرفى کرد ؛ یعنى روز پیمان با ولایت است .


" نوروز " همان روزى است که قائم آل محمد صلی ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله ، حضرت مهدى علیه‏ السلام ، ظهور پیدا می ‏کند و بر دشمنان عدالت پیروز می ‏گردد و حکومت عدل اسلامى تشکیل می ‏دهد .


قال ‏الصادق (ع) : ما من یوم نیروز الا و نحن نتوقع فیه الفرج لانه من ایامنا و ایام شیعتنا ، حفظته العجم و ضیعتموه انتم‏ ( بحارالانوار جلد 59 )

امام صادق (ع) فرمودند : نوروز که می ‏آید ما منتظر فرج آل ‏محمد (ص) هستیم ، زیرا نوروز از روزهاى ما و روزهاى شیعیان ما است . شما آن را از دست دادید و پارسیان آن را نگه داشتند .


عید از منظر حضرت علی (ع)

عید از نظر علی (ع) این است که : هر روزی که در آن روز ، معصیت ‏خدا نشود و گناهی انجام نگیرد ، آن روز را عید خوانده است . " کل یوم لا یعصی الله تعالی فیه فهو یوم عید "

هفت سین آیات قرآن

ایضا از امام علی(ع) آورده اند اگر کسی هفت آیه قرآنی که در آنها هفت سین آمده است در روز نوروز هفت سین را با گلاب و زعفران بر ظرف چینی نوشته و سپس آنرا شسته و بنوشید برای دفع تمام بیماریها و آفات ان شاء الله ) بیمه قرآنی می گردد و آن هفت سین آیات عبارتند از :
1- سلام قولا من رب الرحیم (58 یس )
2- سلام علی نوح فی العالمین (79 صافات )
3- سلام علی ابراهیم (108 صافات )
4- سلام علی موسی و هارون ( 119 صافات )
5- سلام علی آل یاسین (129 صافات )
6- سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین ( 73 زمر )
7- سلام هی حتی مطلع الفجر (7 قدر )


عید نوروز در پیام مقام معظم رهبری

مقام معظم رهبری در پیام نوروزی سال 1369 شمسی فرمودند : " تحویل سال جدید شمسی که مصادف با نوعی تحول در عالم طبیعت ‏می ‏باشد ، فرصتی است‏ برای این که انسان به تحول درونی و به اصلاح ‏امور روحی ، معنوی و مادی خود بپردازد ، ایجاد تحول کار خداست ... اما ما موظفیم که برای این تحول در درون خود ، در زندگی خود و در جهان اقدام کرده و همت و تلاش به عمل آوریم . "

جشن نوروزی در کلام ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله خامنه ای

رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار روسای جمهور و نمایندگان کشورهای شرکت کننده در جشن جهانی نوروز در تهران است که عصر روز هفتم فروردین سال 89به همراه آقای احمدی نژاد با ایشان دیدار کردند.رهبر انقلاب اسلامی در این دیدار نوروز را مناسبتی برجسته از لحاظ معنوی، ملی، و بین المللی و حامل ارزشهای ممتاز دانستند و تأکید کردند: عید نوروز نماد نوآوری، طراوت، جوانی، نشاط و تحکیم روابط دوستی و مهربانی میان دوستان و آشنایان است.

حضرت آیت الله خامنه ای، قرار گرفتن عید نوروز با چنین ارزشهای والایی به عنوان آغاز سال نو در میان برخی ملتها را یک امتیاز برای آن ملتها برشمردند و افزودند: با وجود آنکه عید نوروز یک جشن ملی است و جزو اعیاد دینی محسوب نمی شود اما در روایات متعددی از نوروز تجلیل شده و به همین دلیل نوروز فرصتی برای یاد خدا و اظهار عبودیت انسانها در مقابل پروردگار شده است.

ایشان خاطرنشان کردند: بر همین اساس در ایران بنا بر یک رسم دیرینه، مردم به هنگام روز نوروز و لحظه تحویل سال، در اماکن زیارتی و عبادتگاهها حضور می یابند و از خداوند خیر و برکت و سالی نیکو، طلب می کنند.رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به ثبت بین المللی عید نوروز تأکید کردند: این ثبت جهانی در واقع می تواند نوعی انتقال فرهنگ و هدیه از جانب ملتهایی که نوروز را گرامی می دارند به ملتهای دیگر به ویژه غرب باشد.

حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: در شرایطی که متأسفانه جریان فرهنگی همواره از غرب به شرق است، ثبت بین المللی نوروز فرصت انتقال و صدور ارزشهای والای فرهنگی شرق به ملتهای غربی است.ایشان با قدردانی از ابتکار رئیس جمهور و دولت محترم در برپایی مراسم جشن جهانی نوروز در تهران خاطرنشان کردند: این مراسم و استمرار آن می تواند زمینه مناسبی برای هر چه نزدیک تر کردن دولتها و ملتهای منطقه به یکدیگر باشد.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به تلاش برخی قدرتهای بزرگ برای بحران آفرینی میان ملتها و القای تقابل منافع ملتها در منطقه تأکید کردند: واقعیت آن است که منافع ملتهای منطقه نه تنها در تقابل با یکدیگر نیست بلکه هم افزای یکدیگر است.حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه ملتهای منطقه می توانند یک مجموعه با ارزش و والای فرهنگی تشکیل دهند، افزودند: جمهوری اسلامی ایران از تقویت روابط و همکاریها میان کشورهای منطقه و همسایه که دارای فرهنگ مشترک هستند، استقبال می کند و پیشرفت و ارتقای هریک از کشورهای همسایه را به سود خود و مایه سرافرازی می داند.


ایضا نوروز در روایات

آداب نوروز

" روی المعلی بن‏ خنیس عن مولانا الصادق (ع) فی یوم النیروز : واذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب باطیب طیبک و تکون صائماذلک الیوم ... "
معلی بن ‏خنیس به نقل از امام صادق (ع) درباره نوروز می ‏گوید : هنگام نوروز غسل ‏کن ، پاکیزه ‏ترین لباس ‏هایت را بپوش به خوشبوترین چیزها خود را خوشبو نما و در آن‏روز ، روزه باش .

روز ولایت
" معلی بن‏ خنیس عن الصادق (ع) : ان یوم النیروز هو الیوم الذی اخذفیه النبی (ص) لامیرالمؤمنین (ع) العهد بغدیر خم فاقروا له بالولایه فطوبی لمن ثبت‏علیها و الویل لمن نکثها ... "

نوروز روزی است که پیامبر (ص) از مردم برای امیرمومنان (ع) پیمان ولایت گرفت و مردم آن را پذیرفتند ، خوش به حال کسی که بر آن پیمان ثابت ‏بماند ، وای بر کسی که‏آن عهد را بشکند ...

برآورده شدن نیاز
مفضل بن‏ عمر می‏ گوید : امام صادق (ع) در ضمن خبری طولانی فرمود : خداوند به حزقیل وحی فرمود یا حزقیل ، این روز شریف و با ارزش بزرگی است نزد من ، و قسم خورده‏ ام که کسی در این روز ، نیازی از من طلب‏ نکند ، مگر آنکه برآورده سازم و آن روز نوروز است ..

نحوه برخوردبا دختران بی‌حجاب در محدوده حزب الله

با عرض سلام خدمت دوستان گرامی متن زیر بخشی از مصاحبه مسعوداسداللهی کارشناس مسائل خاورمیانه ،درمورد زندگی شهید حاج عماد مغنیه درگفتگو با هفته نامه پنجره است. این خاطره کوتاه در شرایط امروزکشورکه دولت دهم درپاسخ به ندای رهبر انقلاب مسئله فرهنگ رادرسرلوحه کارخود قرارداده است.


وجامعه از نگاه های سلبی و سطحی در برخورد با این معضل رنج می برد می تواند راهنمای بسیار خوبی برای همگان باشد.

 


.....می‎خواهم خاطره‎ای از شهید عماد برایتان نقل کنم. برادرانی که اولین‎بار به لبنان می‌روند و برای اولین مرتبه‎ وارد منطقه ضاحیه که منطقه نفوذ و سیطره حزب‌الله است، می‌شوند جا می‌خورند. می‌بینند که این منطقه دختران بی‌حجاب دارد و بسیاری از خانم‌ها بد لباس هستند. تعجب می‌کنند که حزب‌الله چگونه با این همه قدرت، اجازه می‌دهد این افراد با این وضعیت در این منطقه تردد داشته باشند.


سئوال می‌کنند چرا حزب‌الله حداقل منطقه تحت کنترل خودش را درست نمی‌کند؟ شهید مغنیه در این خصوص می‌گفت: «تصوری که شما از این خانم‎ها دارید اشتباه است.


این خانم‌های بی‌حجابی که شما می‌بینید اکثریت قریب به اتفاقشان نماز می‌خوانند، قرآن می‌خوانند، روزه می‌گیرند و در انتخابات به حزب‌الله رأی می‌دهند، نه به جنبش لائیک امل. حتی بعضی‎ از این خانم‌های بی‎حجاب، نماز شب می‌خوانند. این‎ها فقط حجاب را رعایت نمی‌کنند. ما باید سعی کنیم آن‎ها را جذب کنیم تا بعدا زمینه اصلاحشان فراهم شود.» جالب است کسی که از طرف جهان غرب به‎عنوان «تروریست» معرفی می‌شود، این‎قدر دیدگاه‎های بازی داشت....

تصویری دیده نشده از امام موسی صدر

سلام خدمت دوستان گرامی راستش من از زمان نوجوانی عاشق امام موسی صدر بودم و میتوانم بگویم هرچی کتاب و عکس که می دیدم که در مورد امام موسی است جمع آوری میکردم

ولی این روزها دل تو دلم نیست و همش میگم یا صاحب زمان (عج) مسیح ما را سلامت بدار تا چشمانمان او را ببیند انشاالله

اما امروز این عکس را سایت رهوا درج کرده که خیلی خاص است

برای سلامتی امام موسی صدر "صلوات "

به گزارش اختصاصی رهوا-عکسی دیده نشده از"یوسف گم گشته ما" حضرت امام موسی صدر(حفظه الله)که به معنای کلمه مسیح لبنان بود در لباس احرام

حضرت امام موسی صدر(حفظه الله)

امام موسی صدر در سوم شهریور 1357 در آخرین مرحله از سفرهای دوره‌ای خود به کشورهای عربی و تلاش برای پایان دادن به جنگ داخلی لبنان و جلوگیری از تجاوزات اسرائیل، طی دعوت رسمی معمر قذافی به لیبی رفت و در روز نهم شهریور در آن کشور، ربوده شد و تاکنون در زندان‌های رژیم لیبی به سر می‌برد. والله علي رجعه لقادر

مصاحبه بدون سانسور با شاپور بختیار+فیلم

سلام :امروز این فیلم به دستم رسید خیلی دیدنی هست مصاحبه ای بدون سانسور با شاپور بختیار قبل از دوازدهم بهمن ماه 1357در مورد اوضاع کشور و ورود امام خمینی(ره) به میهن :پیشنهاد میکنم دانلود کنید

حجم : 6،833 مگابايت / فرمت wmv

دانلود كليپ تصويري

دانلود فايل

حجم : 3،708 مگابايت / فرمت 3gp

دانلود كليپ تصويري

دانلود فايل

خاطره رهبر انقلاب از آشنایی با شهید نواب‌صفوی

مقام معظم رهبری:اخلاص و صفای نواب مرا مجذوب کرد

با سلام بر تمام دوستان بزرگوار و مومن خودمان ،به مناسبت 27 دی‌ سالروز شهادت شهید سیدمجتبی نواب‌صفوی، خاطره‌ رهبر انقلاب از آشنایی با شخصیت این شهید بزرگوار را که در دیدار با جوانان در سال 76 بیان شد، در این پشت خواهم آورد که بسیار خواندنی است.

 رهبرمان در این خاطره که در گفت و شنود صمیمانه ایشان با گروهى از جوانان در سال 76 مطرح شد،‌ فرمودند: «من شاید 15 یا 16 سالم بود که مرحوم نواب‌صفوى به مشهد آمد. مرحوم نواب صفوى براى من، خیلى جاذبه داشت و به کلى مرا مجذوب خودش کرد.

هر کسى هم که آن وقت در حدود سنین ما بود، مجذوب نواب صفوى مى‌شد؛ از بس این آدم، پرشور و بااخلاص، پر از صدق و صفا و ضمنا شجاع و صریح و گویا بود.

من مى‌توانم بگویم که آنجا به طور جدى به مسائل مبارزاتى و به آنچه که به آن مبارزه سیاسى مى‌گوییم، علاقه‌مند شدم. البته قبل از آن، چیزهایى مى‌دانستم.

زمان نوجوانى ما با اوقات «مصدق» مصادف بود. من یادم هست در سال 1329 وقتى که مصدق تازه روى کار آمده بود و مرحوم آیت‌‌الله کاشانى با او همکارى مى‌کردند- مرحوم آیت‌الله کاشانى نقش زیادى در توجه مردم به شعارهاى سیاسى دکتر مصدق داشتند - لذا کسانى را به شهرهاى مختلف مى‌فرستادند که براى مردم سخنرانى کنند و حرف بزنند. از جمله در مشهد، سخنرانانى مى‌آمدند.

من 2 نفر از آن سخنرانان و سخنرانی‌هایشان را کاملا یادم هست. آنجا با مسائل مصدق آشنا شدیم و بعد، مصدق سقوط کرد. در سال 1332 که قضیه 28 مرداد پیشامد کرد،

من کاملاً در جریان سقوط مصدق و حوادث آن روز بودم؛ یعنى من خوب یادم هست که اوباش و اراذل، در مجامع حزبى که به دولت دکتر مصدق ارتباط داشتند، ریخته بودند و آنجاها را غارت مى‌کردند. این مناظر، کاملاً جلوی چشمم است!
 
بنابراین من مقوله‌هاى سیاسى را کاملاً مى‌شناختم و دیده بودم؛ لیکن به مبارزه سیاسى به معناى حقیقى، از زمان آمدن مرحوم نواب علاقه‌مند شدم.

بعد از آنکه مرحوم نواب از مشهد رفت، زیاد طول نکشید که شهید شد. شهادت او هم غوغایى در دل‌های‌ جوانانى که او را دیده و شناخته بودند، به وجود آورده بود. در حقیقت سوابق کار مبارزاتى ما به این دوران بازمى‌گردد یعنى به سال‌هاى 1333 و 34 به بعد».
پا نوشت:
پایگاه اطلاع‌رسانی حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای.حفظه الله

امام سید علی خامنه‌اي کیست؟

با سلام خدمت دوستان بزرگوار و ولایت مدار خودمان و نور چشمان عزیزم در این پست خواهید خواند(امام خامنه ای از دیدگاه دوست و دشمن ) برای سلامتی مولایمان ،این گوهر بی مثال ،این کویر بی منتها، این اقیانوس بی پایان، ولی امر مسلمین جهان ،مرجع جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی خامنه ای کبیر  "صلوات"

تيرماه 1318 خورشيدي مصادف شده بود با 28 جمادي الاول 1358 قمري، منزل «حاج سيد جواد خامنه اى» كه مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم دينى بسيار ساده بود، فرزندي پا به عرصه خاكي گذاشت كه پدرش نام او را « سيدعلي» انتخاب كرد.

رهبر بزرگوار از وضع و حال زندگى خانواده‌شان چنين مى‌گويند:

«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه‌گير… زندگى ما به‌سختى مى‌گذشت. من يادم هست شب‌هايى اتفاق مى‌افتاد كه در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى‌كرد و… آن شام هم نان و كشمش بود.»

امّا خانه‌اى را كه خانواده سيّدجواد در آن زندگى مى‌كردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى‌كنند:

«منزل پدرى من كه در آن متولد شده‌ام، تا چهار ـ پنج سالگى من، يك خانه 60 – 70 مترى در محّله فقيرنشين مشهد بود كه فقط يك اتاق داشت و يك زيرزمين تاريك و خفه‌اى! هنگامى كه براى پدرم ميهمان مى‌آمد (و معمولاً پدر بنابراين كه روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زيرزمين مى‌رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه‌اى كه به پدر ارادتى داشتند، زمين كوچكى را كنار اين منزل خريده به آن اضافه كردند و ما داراى سه اتاق شديم.»
رهبرانقلاب از دوران كودكى در خانواده‌اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاك و صميمي، اين‌گونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد‌محمد به مكتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه‌تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» ثبت‌نام كردند و اين دو دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.
تحصيل در حوزه علميه «نجف اشرف» و حضور در حوزه عمليه شهر قم در سال 1341 باعث همراهي ايشان با قيام مردمي «حضرت امام خميني(ره)» شد. بازداشت‌هاي مكرر ايشان توسط ساواك كه تعداد آن به عدد شش رسيده بود منجر شد تا رژيم سفاك پهلوي، ايشان را به شهر ايرانشهر تبعيد كند. همراهي با جريانات انقلاب اسلامي تا پيروزي اين حركت مردمي در بهمن ماه 1357 ادامه داشت، پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليّت‌هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديك تر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند كه همه در نوع خود و در زمان خود بى‌نظير و بسيار مهّم بودند.
آنچه كه پيش رو داريد نظرات چهره‌هاي برجسته سياسي، ديني و اجتماعي و برخي از سياستمداران است كه رويكرد و عملكرد آنها نسبت به انقلاب اسلامي معاندگونه است؛ پيرامون شخصيت مقام معظم رهبري است:

* امام خميني(ره) خطاب به مقام معظم رهبري در زمان رياست جمهوري ايشان: هر موقعي‌كه شما به سفر مي‌رويد، من مضطرب هستم تا برگرديد. خيلي سفر نرويد!

* پيام امام خميني (ره) به مناسبت سوءقصد به جان مقام معظم رهبري در 6 تير 60

بسم‌الله الرحمن الرحيم
جناب حجت‌الإسلام آقاى حاج سيدعلى خامنه‏اى دامت افاضاته
خداوند متعال را شكر كه دشمنان اسلام را از گروه‌ها و اشخاص احمق قرار داده است، و خداوند را شكر كه از ابتداى انقلاب شكوهمند اسلامى هر نقشه كه كشيدند و هر توطئه كه چيدند و هر سخنرانى كه كردند ملت فداكار را منسجم‏تر و پيوندها را مستحكم‏تر نمود و مصداق “لازال يُؤيّدُ هذا الدّين بالرجل الفاجر “[1] تحقق پيدا كرد. اينان هر جا سخن گفتند خود را رسواتر كردند و هرچه مقاله نوشتند ملت را بيدارتر نمودند و هرچه شخصيتها را ترور كردند قدرت مقاومت را در صفوف فشرده ملت بالاتر بردند. اكنون دشمنان انقلاب با سوءقصد به شما كه از سلاله رسول اكرم و خاندان حسين‌بن‌على هستيد و جرمى جز خدمت به اسلام و كشور اسلامى نداريد و سربازى فداكار در جبهه جنگ و معلمى آموزنده در محراب و خطيبى توانا در جمعه و جماعات و راهنمايى دلسوز در صحنه انقلاب مى‏باشيد، ميزان تفكر سياسى خود و طرفدارى از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رساندند. اينان با سوء‌قصد به شما عواطف ميليون‌ها انسان متعهد را در سراسر كشور بلكه جهان جريحه‏دار نمودند.
اينان آن‌قدر از بينش سياسى بى‏نصيبند كه بى‏درنگ پس از سخنان شما در مجلس و جمعه و پيشگاه ملت به اين جنايات دست زدند، و به كسى سوء قصد كردند كه آواى دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمين جهان طنين انداز است. اينان در اين عمل غيرانسانى به جاى برانگيختن و رعب، عزم ميليون‌ها مسلمان را مصمم‏تر و صفوف آنان را فشرده‏تر نمودند. آيا با اين اعمال وحشيانه و جرايم ناشيانه وقت آن نرسيده است كه جوانان عزيز فريب‌خورده از دام خيانت اينان رها شوند و پدران و مادران، جوانان عزيز خود را فداى اميال جنايتكاران نكنند و آنان را از شركت در جنايات آنان برحذر دارند؟ آيا نمى‏دانند كه دست زدن به اين جنايات، جوانان آنان را به تباهى كشيده و جان آنان به دنبال خودخواهى مشتى تبهكار از دست مى‏رود؟ ما در پيشگاه خداوند متعال و ولى بر حق او حضرت بقية اللَّه- ارواحنا فداه- افتخار مى‏كنيم به سربازانى در جبهه و در پشت جبهه كه شبها را در محراب عبادت و روزها را در مجاهدت در راه حق تعالى به سر مى‏برند. من به شما خامنه‏اى عزيز، تبريك مى‏گويم كه در جبهه‏هاى نبرد با لباس سربازى و در پشت جبهه با لباس روحانى به اين ملت مظلوم خدمت نموده، و از خداوند تعالى سلامت شما را براى ادامه خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم.
والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته.
روح اللَّه الموسوى الخمينى
[1] مسند احمد؛ ج 2؛ ص 309؛ كنزالعمال؛ ج 1؛ ص 45؛ ح 115
منبع: صحيفه‌ امام؛ ج ‏14؛ ص 504

* ختم صلوات براي سلامتي

فرزند آيت‌الله العظمي بهجت با اشاره به همزماني روزهاي پاياني عمر پدر بزرگوارشان با سفر رهبر انقلاب به استان كردستان، در بيان حالت روحي ايشان، به حساسيت اين مرجع تقليد نسبت به سلامت رهبري اشاره مي‌كند و مي‌گويد: اين موضوع سبب شد تا معظم‌له براي سلامتي رهبر انقلاب چندين ختم ويژه صلوات و ذكر را گرفتند و مداومت بر اين ختم‌ها كه براي سلامتي رهبر انقلاب بوده است تا آخرين ساعت عمر حضرت آيت‌الله بهجت ادامه داشته است. برخي نيز از پيش‌بيني رهبري آقا چند سال پيش از رهبري توسط ايشان خبر داده‌اند.

* به تقوايش پي بردم

شهيد آيت‌الله مطهري مي‌فرمايند: سيدعلي خامنه‌اي از نمونه‌هاي ارزنده‌اي است كه براي آينده موجب اميدواري است. من از اخلاص آقاي خامنه‌اي تعجب مي‌كنم، ايشان هيچ به دنبال خودنمايي نيست كه بخواهد خودش را مطرح كند و خودش را نشان بدهد، من در جريان كميته استقبال از حضرت امام بيشتر به تقواي ايشان پي بردم.(به نقل از همسر شهيد مطهري)
شهيد مطهري در پنجم بهمن 1353 به تجليل از شخصيت آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي پرداخته است. آيت‌الله خامنه‌اي در آن زمان توسط شهرباني استان خراسان بازداشت شده بود. در گزارش ساواك آمده است: “مطهري در محل دانشكده الهيات دانشگاه تهران، ضمن اظهار تأسف از بازداشت سيدعلي خامنه‌اي اظهار داشته: ما كمتر نمونه ارزنده چون [آيت‌الله]خامنه‌اي داريم و اين نيروها هم بايد با اين‌گونه هدر روند و گوشه‌هاي زندان تلف گردند. مطهري پس از ستودن [آيت‌الله]خامنه‌اي او را از عوامل مؤثر در روشن كردن افكار اجتماع دانسته است… ”

* خوشا به حال او

آيت‌الله دكتر شهيد بهشتي، چند ساعت قبل از شهادت‌شان با اشاره به پيامي كه حضرت امام به آيت‌الله ‌خامنه‌اي فرستاده بودند، فرمودند: خوشا به حال آقاي خامنه‌اي كه ولي امر مسلمين چنين پيامي را براي ايشان فرستاده است و اين پيام نه براي دنياي ايشان، بلكه براي آخرت او هم بسيار ارزشمند است و من آرزو دارم با چنين پيامي از ولي امر مسلمين از دنيا بروم.

* خورشيد اينجا تابيد و رفت

روزي بعد از ملاقات حضرت آقا با آيت‌الله بهاءالديني از ايشان مي‌پرسند كه آيا ديروز مقام معظم رهبري به اينجا آمده بود؟ ايشان در جواب مي‌فرمايند: بله چند دقيقه خورشيد اينجا تابيد و رفت، او چون خورشيد داراي خير و بركات است.
قبل از رياست جمهوري، روزي آقا به بيت حضرت آيت‌الله العظمي بهاءالديني مي‌روند. آقاي بهاءالديني مي‌فرمايد: “خورشيد لحظه‌اي تابيد و رفت. ” زماني براي امضاي قائم مقامي رهبري، خدمت حضرت آيت‌الله بهاءالديني مي‌رسند، ايشان امضا نمي‌كنند. هر چه از فرستادگان آقاي منتظري اصرار از ايشان انكار، تا آنجا كه خود آقاي منتظري شخصاً خدمت ايشان مي‌رسد و تمام كتاب‌هايي را كه درباره ولايت فقيه نوشته است، جلوي روي آقاي بهاءالديني مي‌چيند. آيت‌الله بهاءالديني تمام كتب را جمع مي‌كنند و به آقاي منتظري مي‌گويند: “ولايت‌فقيه نوشتني نيست، فهميدني است. ” بعد كه از ايشان مي‌پرسند: آقا چرا ايشان را تأييد نكرديد، مگر شخص ديگري هم مي‌تواند؟ مي‌فرمايند: نظر ما سيدعلي خامنه‌اي است. آقاي بهاءالديني فرموده است: “البته هيچ كس حاج‌آقا روح‌الله نمي‌شود، ولي آقا سيدعلي خامنه‌اي حقيقت ولايت‌فقيه هستند و رهبر. از همه به امام نزديك‌تر است. كسي كه ما به او اميدواريم، آقاي خامنه‌اي است. شما از ما قبول نمي‌كنيد، ولي اين ديد ماست، نزد ما محرز است آقا سيدعلي خامنه‌اي رهبر آينده هستند. ”
يكي از روزها كه حضرت آقا تشريف برده بودند به جمكران، حدود ساعت دو شب به حضرت آيت‌الله العظمي بهاءالديني خبر مي‌دهند كه آقا صبح بعد از نماز مي‌خواهند تشريف بياورند منزل شما. تيم حفاظت ساعت چهار صبح براي آماده كردن شرايط به منزل ايشان مي‌روند كه متوجه مي‌شوند آقاي بهاءالديني، پيرمرد نود ساله جلوي در خانه ايستاده‌اند. مي‌گويند: آقا چرا با اين كهولت سن اينجا تشريف داريد؟ ايشان مي‌فرمايند: براي ديدن رهبر بزرگ انقلاب، من از همان ساعتي كه شما زنگ زديد آمده‌ام استقبال.

* تضعيف شما را حرام مي‌دانم

مرجع تقليد جهان تشيع، حضرت آيت‌الله العظمي گلپايگاني، براي رهبر معظم عباي ظريفي هديه فرستادند و فرمودند: اگر ديدم كاري را شما انجام مي‌دهيد و خلاف مطلب اسلامي است، من تذكر مي‌دهم، اگر تغيير داديد بسيار خوب، اگر تغيير نداديد من ديگر صحبت نمي‌كنم و تضعيف شما را حرام مي‌دانم. عمده عظمت شماست. شما رهبر مسلمين هستيد و نمي‌خواهم صحبتي كنم در يك فرعي كه شما را تضعيف كرده‌ام.(6)(به نقل از حجت‌الاسلام راشد يزدي)

* اميد آينده اسلام

مرحوم آيت‌الله طالقاني تصريح مي‌فرمودند: آقاي خامنه‌اي اميد آينده اسلام است. 

*در سنین جوانی مجتهد است

آيت‌الله العظمي ميلاني در سنين جواني ايشان را مجتهد خطاب مي‌كند.

* رهبري تالي تلو معصوم(ع)

علامه گران‌قدر آيت‌الله مصباح يزدي مي‌فرمايند: اگر امثال بنده شبانه‌روز تسبيح به دست بگيريم و فقط خدا را شكر كنيم كه خدا چنين رهبري را به ما داده، والله معتقدم كه از عهده شكر اين نعمت برنمي‌آييم. رهبر عزيز ما تالي تلو معصوم(ع) است.

* مثل رهبر عظيم‌الشأن

شهيد محراب، عارف عامل، آيت‌الله دستغيب مي‌فرمايند: چيزي كه بنده نسبت به اين شخص بزرگ فهميده‌ام اين است كه فردي است خدايي، هوا‌پرست نيست، مقام نمي‌خواهد، قدرت نمي‌خواهد به دست بگيرد، امتحان خويش را پيش از پيروزي و بعد از پيروزي داده است. در هر پستي كه بوده، امتحان خودش را داده است. كسي كه امام جمعه تهران باشد، آن وقت در جبهه برود، در سنگرها از اسلام دفاع كند، اين مرد بزرگ، مقامي براي خودش قائل نيست، به عينه مثل رهبر عظيم‌الشأن. امام فرموده: به من خدمتگزار بگوييد بهتر است از اينكه رهبر بگوييد. آقاي علي خامنه‌اي هم اين‌جوري است، مقام نمي‌خواهد، مقام روي او اثر نمي‌گذارد.

* گوش‌شان به دهان حضرت حجت(عج) است

علامه عظيم‌الشأن حضرت آيت‌الله حسن‌زاده آملي، جلوي حضرت آقا دو زانو نشسته و ايشان را مولا خطاب مي‌كنند. حضرت آقا ناراحت شده و به علامه مي‌فرمايند اين كار را نكنيد. علامه حسن‌زاده مي‌فرمايند: اگر يك مكروه از شما سراغ داشتم اين كار را نمي‌كردم.
ايشان در جاي ديگر فرموده‌اند: گوش‌تان به دهان رهبر باشد. چون ايشان گوششان به دهان حجت‌بن‌الحسن(عج) است. اين جملات وقتي بيشتر معنا پيدا مي‌كند كه بدانيم صاحب تفسير الميزان، علامه عارف آيت‌الله طباطبايي درباره شاگردش علامه حسن‌زاده فرموده‌اند: حسن‌زاده را كسي نشناخت جز امام زمان(عج). راهي كه حسن‌زاده در پيش دارد، خاك آن توتياي چشم طباطبايي. جناب علامه حسن‌زاده در مقدمه يكي از كتاب‌هاي خود خطاب به حضرت آقا مي‌نويسد: با سلام و تحيت خالصانه و ارائه ارادت بي پيرايه و درود نويد جاويد به حضور آن قائد ولي وفي و رائد سائس حفي، مصداق بارز “نرفع درجات من نشاء ” تقديم مي‌گردد و عرض مي‌شود “يا ايها العزيز جئنا ببضاعه مزجاه ” دادار عالم و آدم، همواره سالار و سرورم را سالم و مسرور دارد.
(التمسك بذيل الولايه، حسن حسن‌زاده آملي)
آيت‌الله حسن‌زاده آملي مي‌فرمايند: رهبر عظيم‌الشأن‌تان را دوست بداريد، عالمي،‌ رهبري، موحدي، سياسي، دينداري، انساني، رباني، پاك منزه، كسي كه دنيا شكارش نكرده، قدر اين نعمت عظما را كه خدا به شما عطا فرموده، قدر اين رهبر ولي وفي الهي را بدانيد، مبادا اين جمعيت ما را، مبادا اين كشور ما را، مبادا اين كشور علوي را، اين نعمت ولايت را از دست شما بگيرند. خدايا به حق پيامبر و آل پيامبر سايه اين بزرگ‌مرد، اين رهبر اصيل اسلامي حضرت آيت‌الله معظم خامنه‌اي عزيز را مستدام بدار.

* روح بزرگ ايثارگر

در قسمتي از پيام شهيد رجايي به حضرت آقا، چنين آمده است: به قطع و يقين مي‌دانم كه روح بزرگ ايثارگر آن برادر مجاهد، شهادت در راه اسلام و انقلاب اسلامي را فيضي عظيم و الهي مي‌داند و در راه بندگي خدا و خدمت به اسلام و امام و امت شهيدپرور از بذل جان خويش دريغ نداشته و ندارد.

* شهيد صدوقي: محضر مبارك آيت‌الله العظمي آقاي خامنه‌اي…

در سال 56 به اتفاق آقاي صدوقي و تعدادي از آقايان ديگر، تصميم گرفتيم برويم به افرادي كه در تبعيد هستند، سري بزنيم. چون مقام معظم رهبري به ايرانشهر تبعيد شده بودند، خدمت ايشان رسيديم. به امامت آقاي صدوقي نماز مغرب و عشا را خوانديم. من شنيده بودم كه در سمت ايرانشهر، كفش‌هاي خوبي توليد مي‌شود، لذا تصميم گرفتم به بازار بروم و يك جفت كفش بخرم. كارم يك الي دو ساعت طول كشيد. به خانه آقاي خامنه‌اي تلفن زدم كه ديگر آقاي صدوقي و آقاي خامنه‌اي براي صرف غذا منتظر من نباشند و شام را ميل كنند. وقتي برگشتم ديدم اين دو بزرگوار هنوز مشغول بحث هستند. من وارد كه شدم، آقاي صدوقي به من گفت: “ماشاءالله، ماشاءالله اين آقاي سيد‌علي آقا خيلي مُشت‌شان پر است. ” صبح روز بعد رفتيم چابهار براي زيارت آقاي مكارم؛ در اين فاصله، اسم آقاي خامنه‌اي از دهان آقاي صدوقي نيفتاد؛ از بس مجذوب ايشان شده بود.
بعد از زيارت آقاي مكارم، گفتم كنار دريا برويم تا مدتي استراحت كنيم. ايشان گفت من مي‌خواهم برگردم پيش آقاي خامنه‌اي و بعد حدود دو ساعتي با هم بحث كردند. از لحاظ علمي آقاي خامنه‌اي، مورد تأييد صددرصد آقاي صدوقي بود.
در زمان انقلاب، بين حزب جمهوري اسلامي و امام جمعه بندرعباس اختلافي در گرفت. آقاي صدوقي به من گفتند تا درباره اختلاف آن‌ها، گزارشي بياورم. بعد از تهيه و دادن گزارش آن به آقاي صدوقي، ايشان پرسيدند: كي به تهران مي‌روي؟ گفتم فردا. ايشان پاكتي را به من دادند. پشت پاكت نوشته بود: “تقديم به محضر مبارك آيت‌الله‌ العظمي آقاي خامنه‌اي ” پسر آقاي صدوقي اعتراض كردند كه آيا ايشان به مقام آيت‌اللهي رسيده‌اند؟ آقاي صدوقي از بالاي عينك به پسرش نگاه كرد و گفت: “بله كه آيت‌الله‌ هستند. “(حجت‌الاسلام راشد يزدي)

* سيدنا علي

در نامه‌اي كه شهيد آيت‌الله مصطفي خميني براي يكي از آشنايان نوشته بودند، آمده است: آقايان خامنه‌اي را خصوصاً سيدنا علي را سلام برسانيد. شهيد محراب آيت‌الله العظمي صدوقي قبل از انقلاب به آقاي خامنه‌اي مي‌گفتند: آيت‌الله.

ادامه نوشته

حماسه"9 دی" یعنی جانم فدای علی

اين حماسه بزرگ، بدون شك بزرگترين اجتماع و باشكوه‌ترين و راهپيمايي سراسري مردم ايران در 30 سال گذشته بود.در اين مساله هيچ شك و ترديدي وجود ندارد. گواه اين ادعا خود مردم ايران هستند.....به زبان بسیار ساده میتوان گفت همه آمده بودند تا بگویند«هزاران جان فدای نام علی» چرا كه ديگر بحث انتخابات مطرح نبود.

پایگاه خبری مذهبی رهوا- سید محمد میر اسماعیلی-مردم ولایتمدار و آگاه ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی با حضور در صحنه‌های مختلف، حمایت خود را از انقلاب اسلامی و حکومت جمهوری اسلامی اعلام کردند و در وقایع سال گذشته نیز با هوشیاری و بصیرت نشان دادند که با درک بالا و زمان‌شناسی خود در حمایت از ولایت فقیه و امام خود حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (حفظه الله)به پا می‌خیزند.

با نگاهی بصیر میتوان دید حضور پرشور مردم  مومن و ولایتمدار در این روز همه فتنه‌های دشمنان ولایت و انقلاب اسلامی را خنثی کرد

"9 دی" یعنی جانم فدای علی، روزی توأم با بصیرت که باید جایگاه آن روز مقدس در تاریخ انقلاب مشخص شود، در این روز مردم ایران با حرکتی خودجوش در دفاع از آرمان‌ها و ارزش‌های الهی به خیابان آمدند و بار دیگر به ولایت لبیک گفتند و آخرین میخ را بر تابوت فتنه کوبیدند.

"9دی"حماسه‌اي كه مردم ايران با حضور ميليوني خود آفريدندو سه تاثير متفاوت بر سه گروه مختلف داشت.

اول: باعث دلگرمي و احساس غرور و قدرت خود مردم ايران اسلامی و دوستان انقلاب در داخل و سراسر دنيا شد.

دوم :خشم و عصبانيت دشمنان و منافقان و البته واكنش همراه با انفعال و عقب‌نشيني آنها را به همراه داشت

سوم: باعث بيداري عده‌اي شد كه در تحليل و بررسي اوضاع ايران تا حدودي دچار شك و ترديد شده‌ بودند.

اين حماسه بزرگ، بدون شك بزرگترين اجتماع و باشكوه‌ترين و راهپيمايي سراسري مردم ايران در 30 سال گذشته بود.در اين مساله هيچ شك و ترديدي وجود ندارد. گواه اين ادعا خود مردم ايران هستند كه اين حماسه بزرگ را خلق كردند. در بسياري از شهرهاي كوچك و بزرگ به ويژه تهران، خود مردم شاهد هستند و تاييد مي‌كنند كه تاكنون چنين اجتماع بزرگي را نديده‌ بودند

به هرحال یکسال از آن روز بزرگ و خاطره انگيز مي‌گذرد. مردم ايران با هر سليقه و اعتقادي، براي دفاع از نظام ،انقلاب و امام و رهبري، به صحنه آمدند. به زبان بسیار ساده میتوان گفت همه آمده بودند تا بگویند«هزاران جان فدای نام علی» چرا كه ديگر بحث انتخابات مطرح نبود. اگر در روزهاي بعد از انتخابات، بسياري از معتقدان به نظام  به خاطر شور و احساسات انتخاباتي به خيابان ‌آمدند، امروز ديگر به خاطر شعور و درك واقعيات به خيابان آمده بودند

نتيجه آنكه اين حضور باشكوه نشان داد كه درست در روزهايي كه همه حرمت‌ها شكسته شد، مردم ايران زنده و بيدار هستند .مردم ولایتی ایران زمین در وقایع سال گذشته با هوشیاری بسیار به فرامین ولایت فقیه گوش فرا دادند و حمایت کامل خود را از ایشان اعلام کردند تا نشان دهند که مکتب جمهوری اسلامی بر پایه وحدت مردم و ولایت فقیه استوار است و هیچ کس نمی‌تواند آسیبی به آن بزند.

كساني به خيابان آمدند كه شايد انتظارش را نداشتيم، اما آمدند. قدر اين حضور آگاهانه و اين حماسه باشكوه و اين ملت بزرگ را بدانيم و شكرگزار آنها باشيم.

 

بهای عشق سنگین است،یا مولا! توانم ده        مرا از خود رها کن ،آشیان در آسمانم ده

فان حزب الله هم الغالبون

عشق خدایی حبیب محبیان آمد

با عرض سلام خدمت شما دوستان گرامی امروز وقتی موزیک ویدیو حبیب محبیبان را دیدم میتونم بگم کف کردم چهقدر زیبا و احساسی بود

راستش خوشم میاد می بینم هنرمندان ایرانی به این باور رسیده اند که باید در ایران و برای ایران هنر نمای کنند  ولی خب این هم مدلی است که برایم جالب هست و به این خواننده آفرین میگویم 

و شاید شما هم بگوید عجب شده که سید داستان ما یا وب سید این آهنگ را گذاشته تو وبش (وایییییییییییییی)

اما.......

این خوانندهحبیب محبیان اولین آهنگ داخلی خود را همراه با موزیک ویدئو منتشر کرد ه است.

اسم این آهنگ  " عشق خدایی " هست و مضمون کلی آن درباره جنگ ایران و عراق (جنگ تحمیلی) میباشد.

1:جالب است بدانید اولین آهنگ حبیب محبیان با واکنش ضد انقلاب مواجهه شده است و در اعتراض به این حرکت ملی ارزشی گفتند که حبیب محبیان"رنگ عوض کرده است و جذب شده است"!

2:یک سایت جنبش سبزی و ضد انقلاب در گوشه ای از خبر خود نوشته است که "بچه های هم جنبش حبیب رو وادار كرده اند که  در راستای هدفهای انقلاب و حكومت بخونه "

3:این در حالی است که از مدتی قبل حبیب محبیان درمصاحبه ای از علایق مذهبی داردو وارد جریان موسیقی لس آنجلسی نشده است.

قسمتی از متن آهنگ:

شب تاریك و سیاه ِ زندگیم تموم نمیشه
صدای آتیش و تركش، توی گوشم ِ همیشه
بوی تند گاز خردل، می پیچه تو خاطراتم
نفسم داره میگیره، آخرین ِ لحظاتم
صدای تیر و گلوله، كابوس تمام ِ شبهام
یاد بچه ها میفتم، ای خدا من چرا تنهام؟
گلای سرخ شقایق، زخمی و خسته و بی جون
عاشقای سرسپرده، میره از دست و پاشون خون

دانلود MP3 آهنگ از دو سرور

اطلاعات فایل:|حجم:6mb|فرمت:MP3||لینک مستقیم|دانلود

اطلاعات فایل:|حجم:6mb|فرمت:MP3|دانلود

 

دانلود موزیک ویدیو آهنگ از دو سرور

اطلاعات فایل:|حجم:9mb|فرمت:MPG||لینک مستقیم|دانلود

اطلاعات فایل:|حجم:9mb|فرمت:MPG|دانلود


خاطره ای خواندنی؛ طلب شفاعت" بی نظیر بو تو" از مقام معظم رهبری

مرحوم بی نظیر بوتو نخست وزیر سابق پاکستان از مادری شیعه و ایرانی به دنیا آمده بود وی در آخرین سفر خود به ایران به محضر مقام معظم رهبری رسید بود

 

بي‌نظير بوتوبه گزارش خبرنگار رهوا آقای موسوی کاشانی از اعضای دفتر مقام معظم رهبری می گوید خانم بی نظیر بوتو که خدمت آقا آمده بود، ما چادری برای ایشان تهیه کردیم و او چادر به سر به خدمت آقا رسید.

آقا از همان اول درمقام نصیحت برآمدند و گفتند: دخترم، تو فرزند اسلام هستی، تو فرزند امیرالمومنینی، تو فزند اهل بیتی، تو فرزند قرانی، تو مسلمانی، تو شیعه ای.

همین طور آقا ادامه دادند و کاری کردند که بوتو شروع به گریه کرد و با صورتی اشکبار گفت: آقا یک خواهش دارم و آن اینکه روز قیامت مرا شفاعت کنید.

آقا بلافاصله گفتند: شفاعت مخصوص محمد و ال محمد است. بهترین شفاعت در دنیا این است که شما مشی و مرامتان را با اهل بیت هماهنگ کنید؛ از زی خودتان که مسلمانیددست برندارید و از لباس دین خارج نشوید.

شرح حالی کوتاه از زندگی اولین نخست وزیر زن مسلمان پاکستان:

بی نظیر بوتو به عنوان اولین زن مسلمان در دنیای اسلام در سن 35 سالگی در سال 1988 میلادی نخست وزیر پاکستان شد وی که 2 دوره نخست وزیر این کشور بود در سال 1990 میلادی نیز توسط گروه القاعده و گروه های جهادی مورد سوقصد قرار گرفت.

بوتو از سال 1998 میلادی خارج پاکستان زندگی می کرد و بعد از 9 سال در 18 اکتبر گذشته به دعوت مشرف وارد پاکستان شده بود.

کشته شدن بوتو به عنوان نماد وحدت ملی در پاکستان شرایط را در این کشور بحران زده وخیم تر کرد

بوتو 54 ساله متولد 21 ژوئن 1953 در کراچی پاکستا ن بود. وی دختر « ذولفقار علی بوتو» اولین نخست وزیر پاکستان بود که از طریق یک انتخابات مردمی انتخاب شده بودو مادر بی نظیر بوتو، بیگم نصرت بوتو (نصرت اصفهانی)، یک ایرانی بود.

بی نظیر تحصیلات مقدماتی خود را در پاکستان و تحصیلات تکمیلی خود را در ایالات متحده گذرانده بود. وی دارای مدک حقوق بین الملل از دانشگاه اکسفورد انگلستان نیز بود.

وی سرانجام پس از چندین رشته ترور ناموفق، در تاریخ ۲۷ دسامبر ۲۰۰۷ میلادی در یک حمله تروریستی-انتحاری در شهر راولپندی در استان پنجاب به قتل رسید.

عکسی بدونه شرح از دو فرمانده؟

با دیدن عکس بالا تصورات زیادی به ذهن انسان میرسد  .البته ابتدا باید این دو نفر معرفی شوند  یکی فرمانده سپاه در زمان جنگ ودیگری یکی از فرماندهان بسیجی جنگ است.

محسن رضایی معروف تر از این است که نیاز به معرفی داشته باشد . کسی که فرمانده سپاه بوده و بعد از جنگ در س خوانده و دکتر شده ..البته در این گیر و دار در هجمه ... نظراتش تغییراتی کرده ،کسی که قبل از انقلاب گروه مسلح داشته به جایی میرسد که ادامه جنگیدن برای آرمان را اشتباه میداند و در پایان جنگ از مدافعان پذیرش قعطنامه میشود .

اما سردار جانباز علی فضلی نیاز به توصیف چندانی ندارد فقط یک جمله ،اینکه او در هجمه دشمن   واقع گرا( دنیا طلب) نشده و هنوز آرمان گرا است وسرباز ولایت است نه سرباز ...

فیلم؛حضور رهبرانقلاب در منزل یكی از خانواده شهدا

برای دانلود این فیلم بر روی نوشته های زیر گلید کنید

فیلم کامل دیدار :
با توجه به پهنای باند اینترنت خود ، می توانید این فایل را با کیفیت های مختلف زیر دریافت نمایید :

کیفیت متوسط و فرمت Wmv و با حجم 13.1 MB
کیفیت متوسط و فرمت Flv و با حجم 6.6 MB

شهیدی که امام زمان خود را دید

در اینجا متن وصیت نامه شهیدی را خواهید خواند که در وصیت نامه خود اعلام می نماید که موفق به دیدار حضرت صاحب الزمان (عج) شده است .این شهید که در قطعه 24 گلزار شهدای بهشت زهرا(س) دفن است، روزانه توجه زائران بسیاری را از اقصی نقاط کشور و حتی دنیا به زیارت مزارش جلب می نماید .
در این وصیت نامه امده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
استغفرالله
من مصطفی ابراهیمی مجد دعای فوق را که در زیارت حضرت صاحب الامر آمده تا به انتها جزو اعتقاد خود دانسته و این زیارت را به این جهت بیشتر متذکر شدم چون در انتهای دعا امام عصر(عج) را شاهد و گواه بر شهادتین خود میگیرم و از شما میخواهم که دعای فوق را خوانده و در آنجا من شهادتین را به طور کامل پذیرفته ام و علت ذکر نکردن فقط به خاطر طولانی شدن وصیت نامه است.

vfd.JPG


اشهدک یا مولای انی اشهدان لااله الاالله وحده لا شریک له وان محمد عبده و رسوله لا حبیب الا هو واهله واشهدک یا مولای ان علیا امیرالمومنین حجته والحسن حجته والحسین حجته وعلی بن الحسین حجته و محمد بن علی حجته وجعفر بن محمد حجته وموسی بن جعفر حجته ومحمد بن علی حجته والحسن بن علی حجته فاشهد انک حجته الله انتم الاول والاخر.الی آخر... و سپس سلام بر نائب الامام الخمینی بزرگ وسلام بر شما همه بندگان پاکباز خدا و سلام بر شما شهیدان راستین اسلام.
برادران و خواهران دراین زمان ، رحمت خدا به تمامی بر ما نازل گشته و در این روزها خداوند بزرگترین لطف را برملت ما کرده است و اسباب و مرگ لقاء خود را برای ما فراهم ساخته است ومبادا که غافل باشید .
خدایا تو را شکر میکنم که عشق حضرت مهدی (عج) را در دل من جای دادی و خدایا تو را شکر میکنم که مرا به زیور ایمان آراستی و قبل از هر چیز لازم است از آنان که واسطه کسب معارف الهی من بوده اند از خدا برای این بزرگوران طلب اجر و علو مقام کنم و اینان بودند که قلب مرا روشن ساختند تا توانستم کلام پاک و گوهر بار امام امت،خمینی بزرگ را با تمام وجود دریابم که چه بسا دیگران را در درک کلام او عاجز میدانم خدایا این بزرگوار را برای مردم شیعه نگهدار باش.
بگذارید بعد از مرگم بدانند که همانطور که اساتید بزرگمان میگفتند:نوکر محال است صاحبش را نبیند من نیز صاحبم را، محبوبم را دیدار کردم اما افسوس که تا این لحظه که این وصیت را مینویسم دیدار مجدد او نصیبم نگشت.بدانید که امام زمانمان حی و حاضر است و او پشتیبان همه شیعیان میباشد از یاد او غافل نگردید دیگر در این مورد گریه مجالم نمیدهد بیشتر بنویسم و تا این زمان دیدار او را برای هیچکس نگفته ام مبادا که ریا شود و فقط که دیگر میگویم که از آن دیدار به بعد چون دیگر تا این لحظه او را ندیده ام تمام جگرم سوخته است ، واکنون به جبهه میروم تا پیروزی اسلام را نزدیک سازم و راه را جهت ظهور آن حضرتش بازسازم و امیدوارم که آن حضرت حکومتش را در زمان حیاتم ببینم (و ان حال بینی وبینه الموت) و خدایا اگر مرگ بین من و او حائل شد مرا از قبر خارج ساز هنگامیکه ظهور آن حضرت انجام گرفت در حالیکه کفن بر تن دارم و...(دعا را در ابتدا نوشته ام ).

kjh.JPG

بر روی سنگ مزار شهید نوشته شده است: اینجاخانه شهیدی است که به انتظار قیام مولایش آرام گرفته است

باری برادران میروم برای پیروزی و اگر در این راه شهادت بالهایش را گشود و مرا همراه خود به پرواز در آورد چه خوب و نیکوست. و مادر با تو میگویم مادر: از اینکه فرزندی را به پیشگاه خدا تقدیم داشتی رنجور و غمین مباش بلکه شاد و سراپا سرور باش مادر تو بر گردن من حقهایی داشتی و نیز تو پدر متاسفم از اینکه حقوق شما را آن چنانکه خدا بر من قرار داده بود نتوانستم انجام دهم مرا ببخشید و از خدا بر من طلب عفو کنید و نیز بخواهید که هر کس که بر گردن من حقی داشته که نتوانستم ادا کنم مرا ببخشد واما مادر بر گردن تو حقی را میگذارم و آن این است که اگر من شهید شدم که خود را لایق شهادت نمیدانم بلکه باید بگویم مرگ یا اجلی به سراغ من آمد مادر چون تو روزی آرزو داشتی که من ازدواج کنم و امر خدایی را انجام دهم ولی تا کنون اینطور نشده بعد از مرگم به جای آنکه گریه و زاری کنی کارت عروسی تهیه کن در یک طرف اسم و در یک طرف دیگر نام شهادت را بنویس و مانند دیگر کارتهای عروسی و کاملا شبیه به آنها با کلمات سرور و شادی زینت بده و برای آشنایان و دوستان بفرست و آنها در جشن این موهبت الهی که نصیب من و تو شده دعوت کن و با شیرینی و شربت از آنها پذیرایی کن.
مادر اشک را بر چشم تو هیچ کس نباید ببیند زیرا هر قطره اشک ما چون دشمن اسلام شادان میکند پس گریستن دراین مورد امری است ناشایست.مادرم از اینکه شیر پاکت را حلالم کردی متشکرم و از اینکه چنین فرزندی داشتی سر افراز باش و لباس سرور به تن کن.
شما برادران و خواهرانم: فرزندانتان را به عشق مهدی (عج) آشنا سازید و آنان را برای جهاد در راه آن حضرت همیشه آماده نگهدارید. والسلام

لحظهٔ شهادت یک مجروح شیمیایی

فکر کنم گاهی اوقات متوجه نیستیم که زیر بار چه مسئولیت سنگینی‌ هستیم…

یکی از رزمندگان ایرانی که توسط سلاح‌های شیمیایی آلمانی و فرانسوی که توسط هواپیماهای آمریکایی و روسی بر سرشان ریخته شده بود آخرین لحظات زندگی خود را در بیمارستان صحرایی می‌گذراند.

به خاطر خون پاک همین شهدا هم که شده اجازه نخواهیم داد که بنی‌ بشری فکر پاره پاره شدن ایران رو به ذهنش راه بده. بمب vx: وی ایکس مایع بسیار سَبُک , سمی و چسبناک است. راه نفوذ “وی ایکس” به بدن از چشم و مجاری تنفسی است.

“وی ایکس” سمی ترين سلاح شيميايی است كه به آرامی از مایع به گاز بی رنگ و بو تبديل می شود.

“وی ايكس” با تحرک اعصاب موجب تشنج و فلج رگ های خونی و ريه ها می شود. مقدار 10 ميلي گرم از اين ماده بر روی پوست براي مرگ به همراه شکنجه كافی است – و قربانيان درنهايت بر اثر خفگی مي ميرند . عراق توانايی ساخت بيش از 200 تن “وی ايكس” را داشته و در جنگ استفاده کرده است

آیت‌الله امجد؛ من بدخواه آیت‌الله خامنه‌ای را لعن می‌کنم

به گزارش رهوا همشهری آیه در شماره شهریور ماه خود در پرونده‌ای به بررسی ابعاد مختلف جلسات اخلاقی آیت‌الله امجد پرداخته است.

در این پرونده به ابعاد مختلف زندگی این عالم عارف پرداخته شده و یک بخش از این پرونده به سیره سیاسی و اجتماعی ایشان اختصاص یافته است.

در این بخش اینگونه آورده شده است:"آیت‌الله امجد، همان مجتهد اهل‌معرفتی است که احساس وظیفه باعث شد تا حریم کبریایی بی‌بی ملک و ملکوت – حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) – را رها کند و برای کمک به رهبر انقلاب امام جماعت کوی دانشگاه شود، همان جایی که روزهای نخستین حضور استاد امجد شاید تعداد نمازگزارانش به یک صف هم نمی‌رسید اما در کوتاه زمانی به ده‌ها و صدها نفر رسید، ایشان  همان روحانی دردمندی است که برای انقلاب اسلامی و در کنار آیت‌الله علما – امام جمعه عزیز کرمانشاه- طعم تبعید را چشیده است. همان کسی که پس از انقلاب بر در دادگستری کنگاور – از توابع کرمانشاه- یک صندلی گذاشته بود و بین مردم مصالحه می‌داد. در دوران دفاع مقدس نماینده حضرت امام(ره) در سپاه غرب کشور بوده است."

در این گزارش به خاطرات رزمندگان با آیت الله اشاره می شود و می گوید: "همان که بسیاری از شهدا با او خاطرات و لحظه‌های خوشی داشته‌اند و ارتباط و اشتیاق فرزندان شهدا – چون فرزندان شهید اندرزگو، صیاد شیرازی و دیگران- با ایشان، دلیل بر این ارتباط وثیق است."

بخشهای دیگری از این گزارش به شرح زیر است:

آیت‌الله امجد از قول آیت‌الله بهاءالدینی بارها می‌گفت که ایشان در مکاشفه یا رویای صادقه‌ای دیده‌اند که همه چهارده معصوم (علیهم السلام) از کار امام راحل(ره) – انقلاب اسلامی – در بهجت و سرور بودند. آیت‌الله امجدی که من می‌شناسم باز از قول همان استاد بزرگوارش می‌فرمود که در زمان انتخاب نایب رهبری، ایشان اشاره‌ای به عکس آیت‌الله خامنه‌ای -رئیس‌جمهور وقت- کرده‌اند و قریب به این مضامین فرموده‌اند که ما به ایشان امیدواریم."

آیت‌الله امجد بارها می‌گفت که باید این سید -آیت‌الله خامنه‌ای- را دعا کنیم که بار به دوش اوست و باز می‌فرمود که ما هر وقت مشکلی داریم، برای این سید دعا می‌کنیم و باز می‌فرمود که این سید مثل برق دارد بالا می‌رود و باز قریب به این مضامین می‌فرمود که ما سه چیز را هرگز نباید رها کنیم؛ نظام اسلامی، مقام رهبری و وحدت کلمه.

آیت‌الله امجد در همین روزهای هیاهوها بارها در جمع شاگردان فرموده است که «من بدخواه آیت‌الله خامنه‌ای را لعن می‌کنم» و بدخواهی قبل از معارضه است. آیت‌الله امجد در مواجهه با جهالت‌ها و هوای نفس‌ها و تمام کارهایی که بر مبنای اسلام اصیل نیست، آرام نمی‌نشیند و با این همه که او خود در وسط میدان است، هموست که خود گفته است که کارشناس سیاست نیست و بارها توصیه فرموده که سیاست هزاران بطن دارد و در اظهارنظرها باید با احتیاط وارد شد.

ایشان نیاز به تطهیر ندارد چراکه همانند همه علمای راستین اسلام، راه تقوا را می‌پیماید و درعین حال، فعل و حرف خود را «طابق النعل بالنعل» قول و سیره معصوم (علیه‌السلام) نمی‌شمارد و هرگز احتمال اشتباه و خطا را از خود و بلکه از هر آن که غیرمعصوم (علیه‌السلام) است، منتفی نمی‌داند و بر این باور است که «اگر کشف شهود ملاک بود، این‌قدر علمای ما را در طول تاریخ گول نمی‌زدند» و این همه، یعنی که هزارچهره‌های سیاست‌باز را راه مشترکی با عالمان الهی و روحانیون ربّانی نیست و صدالبته آنها از تیغ انتقاد و نظارت اینان هرگز نخواهند و نباید آسوده باشند که با روشنفکرمآبی‌ها، مقدس‌مآبی‌ها، بی‌انصافی‌ها، بی‌تحملی‌ها و قضاوت‌های ناقص و خالی از تقوا، خودمان و جامعه را از ارتزاق بر سر سفره معنوی و اخلاقی بزرگان معرفت و معنویت محروم نکنیم.

متن کامل این روایت و یادداشت‌های خواندنی درباره جلسات آیت‌الله امجد را در شماره شهریور ماه آیه بخوانید.

مجموعه بی نظیر شبهای پیشاور صوتی

سلام خدمت دوستان گرامی این پست بسیار بسیار ویژه هست  فقط از دست ندهید

این کتاب شبهای پیشاور را هر کس خوانده است ,افتخار کرده است که شیعه مرتضی علی علیه السلام است

از چه جهت از آن جهت میگویم که در این کتاب به صورت مناظره بحث شده است توسط سید محمد سلطان الواعظین شیرازی از علمای اسلام و شیعه با گروهی از بزرگان و عالمان اهل سنت. 

مجموعه شبهای پیشاور برگرفته از کتاب «شهابی درشب » است که به صورت یک گفتمان رادیویی درآمده و منتشر شده است،

و الان شما میتوانید به صورت صوتی بدان گوش فرا دهید

همه جا یا علی مدد

جلسه اول و دوم

جلسه سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم

جلسه ششم

جلسه هفتم

جلسه هشتم

جلسه نهم

جلسه دهم

 


دانلود یکجای مجموعه شبهای پیشاور (حجم: 80 مگابایت)

 

لازم به ذکر است این حرکت ارزشی توسط موسسه موعود به انجام رسیده است

دو نمونه از فساد اخلاقی اعضای منافقین

با عرض سلام خدمت دوستان عزیز ،داشتم یک مقاله تنظیم میکردم درباره خیانتهای سازمان مجاهدین خلق ایران"منافقین" که به دو نمونه از فساد اخلاقی این گروه منحرف برخورد کردم که راوی اول حجت الاسلام محمد جواد کشمیری بود و دومین آقای محمد حسن خاکساران که در زمان دوره طاغوت زندان افتاده بودند و از نزدیک شاهد حرکتهای انحرافی این گروهگ نجس بودند

خاطره یکم :حجت الاسلام محمد جواد کشمیری که از مبارزین پیش ازانقلاب بوده، در باره همین سیر و دلایل آن گفته است: «سازمان مجاهدین خیلی زود به انحراف کشیده شد؛ چون اینها اگرچه به عنوان یک گروه مذهبی و مسلمان وارد صحنه شدند ... خود راملزم نمی دیدند که مواضع و دیدگاه هایشان را با علما و مراجع منطبق نمایند. لذا از اول در ایمان و مبانی اعتقادی ضعف داشتند و همین ضعف ایمان و ضعف نفس به هنگام زندگی در خانه های تیمی و اختلاط دخترها و پسرها، کار دستشان داد و بچه هایی که با ایمان و اعتقادی پاک و بی شائبه پا به درون سازمان گذاشته بودند اسیر مسائل جنسی شدند و پا روی همه اعتقادات خود گذاشتند. ... علاوه بر رفتارهای ناشایستی که مجاهدین خلق در خانه های تیمی مرتکب شده بودند و با اعترافات خودشان بر ملا شد، خود ما زمانی در زندان شاهد نمونه هایی از این رفتارهای زننده و غیر اخلاقی آنها بودیم؛ مثلاً اینها به راحتی و بدون احساس شرم و خجالت با یکدیگر هم آغوش می شدند و از هم بوسه های هوس آلود می گرفتند و یا کارهای دیگری در این سطح که ما به عنوان ناظر خجالت می کشیدیم.»(1)

خاطره دوم:آقای محمد حسن خاکساران هم که از مبارزین و زندانیان دوره طاغوت بوده و خاطراتش از فساد موجود درخانه های تیمی منافقین را پیش از این منتشر نموده بودیم، درباره فساد آنان در زندان هم گفته است:
«بعضی از اعضای زندانی سازمان از ارتکاب هیچ عمل خلاف شرع و غیر اخلاقی حتی در انظار عمومی ابایی نداشتند. علاوه بر اینکه همین کارهای نادرست را به صورت های گوناگون توجیه می نمودند. متأسفانه خود بنده به ناچار مدتی شاهد ارتکاب اعمال خلاف بعضی از آنان بودم و این به زمانی باز می گردد که به دلیل شکنجه و صدمات جسمی، توان و قدرت حرکت کردن را نداشتم و نیاز بود که افرادی در کارهای شخصی ام مثل دستشویی رفتن و غیره کمکم کنند؛ به همین دلیل مأموران زندان مرا به سلولی که دو سه نفر از اعضای سازمان در آنجا بودند، منتقل کردند.
یکی از کارهایی که من شاهد بودم و اقعاً از گفتنش شرم دارم، این است که آنان برای ارضای خود از نظر مسائل جنسی ... [با پوزش از دوستان عزیز، به دلیل شدت وقیحانه بودن این اعمال، از ذکر آن معذورم. خوانندگان می توانند این قسمت را در کتاب خاطرات آقای خاکساران بخوانند.]
من گذشته از وضعیت جسمی ام که توان حرکت را از من گرفته بود، حق اعتراض و حرف زدن هم نداشتم؛ زیرا کوچکترین واکنش من که بیشتر جنبه اعتراض و ارشاد و نصیحت داشت، در بازجویی این افراد لو می رفت و مشکلات مرا مضاعف می کرد؛ زیرا مأموران می آمدند و مرا می بردند و می زدند. به همین دلیل دندان روی جگر می گذاشتم وچیزی نمی گفتم، ولی گاهی طاقتم طاق می شد و به آنان می توپیدم و می گفتم این کاری که شما انجام می دهید، با هیچ معیاری سازگار نیست. آنان خیلی راحت و صریح در جواب من می گفتند که بالاخره از نیازهای طبیعی ماست که باید به هر نحوی که شده ارضا شود.»(2)

(1)خاطرات حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد کشمیری، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحات 173 تا 175)

(2)خاطرات محمد حسن خاکساران، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحات 293 و 294

اینست گوشه ای از خوی حیوانی بهائیت

پایگاه خبری مذهبی تحلیلی رهوا -یاد داشت جواد امامی:در اینجا مناسب است تنها گوشه کوچکی از جنایات بهائیان که در بالاترین سطوح ارتش شاهنشاهی! نفوذ کرده بودند، بازگو شود تا نسل حاضر و نسل های آینده، این فرقه ضاله مدعی مهر و محبت و «جهان وطنی» را بهتر بشناسند. آیت ا لله مسعودی خمینی در خاطرات خود از یکی از جنایات بهائیان در شب عاشورا در قم پرده برداشته است و می نویسد

 

«جلسه شبانه بهائیان در باغ اویسی قم»

در حدود سال های 39و1340، بهائیان در باغ (ارتشبد غلامعلی) اویسی قم محفل های شبانه ای داشتند.

گاهی اوقات برنامه هایی که داشتند، بسیار فجیع و دلخراش بود؛ از جمله شب های عاشورا، یک بچه مسلمان را با خود به باغ می بردند و او را در حین جشن و پایکوبی به قتل می رساندند و هلهله می کردند.

بنده با یک واسطه از فردی که خود شاهد این ماجرا بوده نقل می کنم که می گفت: «یک بار در یکی از این محافل، عده زیادی از بهائیان جمع شده بودند و چند نفر سرهنگ هم از تهران به قم آمده و در آنجا حضور داشتند.آنان پسر بچه حدوداً 10 ساله ای را در تهران ربوده و با خود به قم آورده بودند.

این ماجرا را رئیس ژاندارمری قم برای رفیق ناقل خبر گفته بود که شب عاشورا بود و من در محل کارم در ژاندارمری نشسته بودم که یکی از دوستانم آمد و گفت: محفلی در باغ اویسی برقرار است. مایلی برای تماشا برویم؟ من موافقت کردم و به اتفاق به باغ رفتیم و از پشت ساختمان ها، نظاره می کردیم. دیدیم که دختر و پسر می زنند و می رقصند و غلغله ای است و پسری را هم وسط صحنه روی میز گذاشته اند و تمام افرادی که دور میز هستند، هر کدام درفشی در اختیار دارند و همزمان با میگساری و خوانندگی، ضربه ای هم به تن پسر می زنند.

من (رئیس ژاندارمری) دیدم که در میان آن جماعت، سرهنگی نشسته است که گویا از همه بیشتر خوش به حالش است! یک لحظه فکر کردم که الان برخی از مردم در مجالس عزای امام حسین (علیه السلام) دارند به سر و سینه خود می زنند و یک عده از خدا بی خبر هم در اینجا مشغول عیش و عشرتند. با این اندیشه خونم به جوش آمد و کنترل از دستم خارج شد. به رفیقم گفتم: علی ا لله! هر چه باداباد! بعد تفنگ را کشیدم و یک گلوله در مغز سرهنگ خالی کردم! سرهنگ نقش زمین شد و جماعت جیغ کشیدند و محفل به هم خورد.

بعد به اتفاق دوستم جلو رفتیم و افراد را با اسلحه تهدید کردیم. در همان حال که دستانشان را به نشانه تسلیم بالا گرفته بودند، آنان را در یکی از اتاق های باغ زندانی کردیم و در را بستیم. بعد نگران شدیم که چه بلایی سر جنازه سرهنگ بیاوریم. اینجا بود که او را زیر مقادیر زیادی کود که در باغ تلنبار کرده بودند، پنهان کردیم. بچه مسلمان مصدوم را هم به تهران فرستادیم تا به دست پدر و مادرش بسپارند. بعد با خیال راحت به یکی از مجالس روضه ابی عبدا لله (علیه السلام) رفتیم! صبح روز بعد سر کارمان حاضر شدیم؛ انگار نه انگار! مدتی بعد افرادی با داد و قال وارد شدند و گفتند: «یک مشت آدم گم کرده ایم! شما ندیده اید؟» گفتیم: «نه! مگر به دست ما سپرده بودید؟ در نهایت هم نتوانستند قتل سرهنگ بهایی را به دوش ما بیندازند. »
جواد امامی، خاطرات آیت ا لله مسعودی خمینی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، پاییز 1381، صص 229و.230

ایرانیان بنیانگذار فرهنگ حجاب در تاریخ بودند

ایرانی از دوران باستان پوشش و حجاب را نه تنها مختص زنان بلکه آن را از ویژگیهای اهورایی مردان نیز می پنداشته و در مقابل ،برهنگی و بی بند و باری را اهریمنی می دانسته است .


ایرانی از دوران باستان پوشش و حجاب را نه تنها مختص زنان بلکه آن را از ویژگیهای اهورایی مردان نیز می پنداشته و در مقابل ،برهنگی و بی بند و باری را اهریمنی می دانسته است .
نقش ها و کتیبه های بر جای مانده از داخل و خارج از مرزهای ایران کهن ، از هزاران سال پیش ، گواهی می دهند که نیاکان پارسای مردمان سرزمین پارس ،  نسبت به بسیاری از مردمان هم عصر خویش معتقدتر و پایبندتر به حفظ این ارزش آسمانی  بوده اند . 


پوشش زنان در ایران باستان همواره سبک و اسلوب خاصی داشته و بررسی‌ها نشان می دهد که پوشش تمام بدن در دوره های مختلف تاریخی چه نزد زنان و چه نزد مردان در ایران یک حقیقت بوده است و در طول تاریخ به هیچ وجه ایرانیان در برهنگی به سر نمی برده اند. 


البته این موضوع را باید در نظر داشت که پوشش کامل و آراسته همراه با تزیینات زنان در ایران، با پوشش چادر تفاوت داشته است.

برخی معتقدند : پوشش کامل و آراسته ایرانی  به نوعی ریشه به وجود آمدن حجاب در دنیا است .

ویل دورانت معتقد است نقش پوشش و حجاب زنان در ایران باستان چنان برجسته‌است که می‌توان ایران را منشاء اصلی پراکندن حجاب در جهان دانست.

دایره‌المعارف لاروس نیز پیدایی حجاب زنان را به ایران باستان نسبت می دهد

در تفسیر اثنی عشری چنین آمده‌است: تاریخ نشان می‏دهد که حجاب در فرس(فارس) قدیم وجود داشته ‌است. 


آیین زرتشتی و پوشش 

زرتشت در حدود بیش از هزار سال (و به روایاتی بیش از هزاران سال) پیش از میلاد مسیح، در کتاب "یسنا" بر عفت سرشتین در کنار پوشش ظاهری پافشاری کرده ‌است.

بر پایه آنچه از این دین باستانی ایرانیان برمی آید و موبدان هم اکنون نیز بر آن پافشاری می کنند ؛ پوشش زن باید به گونه‌ای باشد که حتا یک تار موی او نیز آشکار نگردد.

در خرده اوستا نیز چنین آمده ‌است: «همگان نامی ز تو بر گوییم و همگان سر خود را می‌پوشیم و آن گاه به درگاه دادار اهورامزدا نماز می‌کنیم».


در کتاب پوشاک باستانی ایرانیان در ذیل عنوان «پوشاک اقلیت‏های میهن ما» در مورد حجاب زنان زرتشتی چنین می‏خوانیم: «این پوشاک که بانوان زرتشتی از آن استفاده می‏کنند، شباهتی بسیار نزدیک به پوشاک بانوان نقاط دیگر کشور ما دارد.

چنان‏ که روسری آنان از نظر شکل و طرز استفاده، نظیر روسری بانوان بختیاری است و پیراهن، شبیه پیراهن بانوان لُر در گذشته نزدیک است و شلوار، از لحاظ شکل و بُرش، همان شلوار بانوان کُرد آذربایجان غربی است و کلاهک، همان کلاهک بانوان بندری است». 



حجاب در دورانهای مختلف تاریخی ایران 

مادها 

برپایهٔ پذیرفته‌شده‌ترین نظریهٔ کنونی، آریاییهایی که به فلات ایران آمدند، به سه دستهٔ اصلی تقسیم شدند: مادها، پارس‌ها و پارت‌ها. 
مادها نخستین دودمان ایرانی را در ایران تشکیل دادند. دولت ماد را می توان پیشاهنگ دولت آریایی و دولت بزرگ هخامنشی دانست چه «هووخشتر» دولتهای نیرومند آن زمان یعنی آشور و بابل را ضعیف ساخت و بر ارمنستان و آسیای صغیر تا رود هالیس دست یافت . 
عیلام ، پارس ، هیرکانی ، طبرستان و باکتری از دولت ماد اطاعت میکردند. این دولت اصول کشورداری قبایل متحد و فنون نوین جنگ را بوجود آورد. 

چنانکه کوروش بزرگ پس از فتح ماد همدان را که پایتخت دولت ماد بود، مرکز پادشاهی خود قرار داد و پارسیان از آداب و رسوم و حتی طرز پوشاک مادها بهره مند شدند.

کتاب «پوشاک باستانی ایرانیان» دربارهٔ پوشش زنان در دوران مادها با تکیه بر نقوش برجستهٔ برجا مانده می‌گوید که پوشاک زنان آن دوران از دید شکل با پوشاک مردان یکسان است. 

در ادامه دربارهٔ آن نقوش چنین می‌نویسد:«مرد و زن به واسطه اختلافی که میان پوشش سرشان وجود دارد، از هم تمیز داده می‌شوند. به نظر می‌رسد که زنان پوششی نیز روی سر خود گذارده‌اند و از زیر آن گیسوهای بلندشان نمایان است.»


 پارسها (هخامنشیان)



به نظر می‌رسد که پوشش زنان در دوران هخامنشیان با دوران مادها چندان تفاوتی نکرده باشد. پیرامون پوشاک زنان در این دوره چنین نوشته شده‌اند: «از روی برخی نقوش مانده ازآن زمان، به زنان بومی بر می‌خوریم که پوششی جالب دارند. پیراهن آنان پوششی ساده و بلند یا دارای راسته چین و آستین کوتاه است. به زنان دیگر آن دوره نیز برمی خوریم که از پهلو به اسب سوارند. اینان چادری مستطیل برروی همه لباس خود افکنده و در زیر آن، یک پیراهن با دامن بلند و در زیر آن نیز، پیراهن بلند دیگری تا به مچ پا نمایان است.»


اشکانیان 

پس از هخامنشیان و تاخت و تاز اسکندر مقدونی به ایران، هنگامی که وضعیت سلوکیان آشفته بود، اشکانیان ایرانی که از پارت‌ها بودند، به حکومت رسیدند

لباس زنان اشکانی پیراهنی بلند تا روی زمین، گشاد، پرچین، آستین‌دار و یقه راست بوده‌است. پیراهن دیگری داشته‌اند که روی اولی می‌پوشیدند و قد این یکی نسبت به اولی کوتاه و ضمنا یقه باز بوده‌است. روی این دو پیراهن چادری سرمی کردند.


در جای دیگر آمده ‌است: «چادر زنان اشکانی به رنگ‌های شاد و ارغوانی و یا سفید بوده‌ است. گوشه چادر در زیر یک تخته فلزی بیضی منقوش یا دکمه که به وسیله زنجیری به گردن افکنده شده، بند است. این چادر به نحوی روی سر می‌افتاده که کلاه زنانه را در قسمت عقب و پهلوها می‌پوشانیده ‌است.


درکتاب «پارتیان» نیز آمده ‌است: «زنان عهد اشکانی قبایی تا زانو برتن می‌کردند، با شنلی که برافکنده می‌شد و نیز نقابی داشتند که معمولا به پس سر می‌آویختند.

در دورهٔ اشکانیان پوشش زنان شامل پیراهن شلوار و در مراسم‌های رسمی و مذهبی همراه با شال بلندی بوده است که نمونه‌های آن در مجسمه‌های دورهٔ اشکانیان نمایان است.

ساسانیان 


در زمان ساسانیان همچون دوران پیش از آن، زنان از چادربه عنوان پوشاک رو استفاده می‌کردند، و در زیر آن پیراهنی می‌پوشیده‌اند.

  
حجاب ایرانی اسلامی 

پس از ورود اسلام به ایران حجاب بانوان نجیب ایرانی ادامه یافت ، البته اسلام دیدگاهی نو در خصوص حجاب داشت که نه تنها ایرانیان ، بلکه جهانیان نیز تا زمان ظهور این دین بزرگ آسمانی تجربه نکرده بودند . 



اسلام ، حجاب و نگاهی نو

از دیدگاه اسلام حجاب بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است. بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.

طنز/یادداشتهای شخصی بن لادن در تهران

شنبه - نمی دانم کدام گاگاه سیاه خبر اقامت من در یک آپارتمان لوکس در شمال تهران را به رسانه ها داد؟فکر می کنم کار این مش نفهم پسرخاله اوباما سرایدار آپارتمان لوکس است . عیال شماره ۹ گفت مواظب این سیاه سوخته باش  خیلی مشکوک می زند!دروغ می گوید بی سوادم. اخبار صدای آمریکا را به خوبی می فهمد. دیروزهم داشت سایت بی بی سی فارسی می خواند.باید حواسم را بیشتر جمع کنم. اگر سیا بفهمد اینجا هستم کارم تمام است.

یکشنبه - مرده شور این آپارتمان لوکس را ببرد! فقط ظاهرش قشنگ است . در تورا بورا که بودم خیلی بیشتر خوش می گذشت . کوه و دشت و صحرا بود. اینجا از صبح تا شام باید بنشینم پای ماهواره و اینترنت بدون فیلتر! واقعا که ! صدای عیال شماره ۱۱ هم در آمده. از جرج هم خبری نیست. گفته بود تا پیش از انتشار کتاب خاطراتش زنگ می زند.

دوشنبه - امروز با عیال شماره ۱۵ رفتیم بیرون قدم بزنیم. از سیاه بهم  زنگ زدند گفتند مواظب باشید خبرچین در تهران زیاد هست. یک تاکسی دربست گرفتم گفتم مارا کمی درتهران بگرداند. چقدر هوا آلوده است و شهرهم که مانند همیشه شلوغ. آنهمه دود و غبار از مرکز تجارت جهانی در ۱۱ سپتامبر بلند شد یک هزارم گردو خاک و دود تهران نیست. این فارسها هم عجب مردمانی هستند.راننده تاکسی شک کرده بود. گفت آقا! شما چهره تان خیلی آشنا است .به زبان فارسی دست و پا شکسته گفتم : شما لطف داشت! فکر کنم فهمید. امیدوارم نفهمیده باشد خدا رحم کند.

سه شنبه - عیال شماره ۱۷ خیلی ناراضی است . می گوید : اسامه! از این سن و سالت و اینهمه زن و بچه که پس انداخته ای خجالت نمی کشی بازهم چشمت دنبال کلینتون است ؟مرده شور چشمهای هیزت را ببرد.درد کلیه امانم نمی دهد. می خواهم بروم بیمارستان دفترچه بیمه ندارم.

چهارشنبه -جرج از تگزاس زنگ زد. گفتم خدا خیرت بدهد! تو مرا از کوههای تورابورا با آنهمه سرباز آمریکایی که محاصره ام کرده بود نجات دادی . حالا نمی توانی من را از این آپارتمان لوکس به جایی امن بفرستی؟جرج گفت :صبر کن خاطراتم در ماه نوامبر منتشر شود با پولی که ازناشر میگیرم برایت یک فکری خواهم کرد.و با سیاه سوخته ( منظورش بارک اوباما بود )حرف بزنم تا کارهایت دروست شود خیلی ناراحت شدم. گفتم تا نوامبر دیگر اسامه بی اسامه ! لااقل به فکر دیالیز این کلیه بی صاحب باش لورا بوش آمد روی خط! تلفن قطع شد.

پنچشنبه - مش نفهم پسرخاله اوباماسرایدار را انداختم بیرون . خیلی ناراحت بود . گفت: «آقا! من اینهمه نوکری شما را کردم. اعتنایی نکردم. اگر به سیا راپرت بدهد کارتمام است . به جهنم ! لابد با آن ۲۵ میلیون دلاری که برای تحویل من جایزه تعیین کرده اند ۱۲۵ تا آپارتمان لوکس می خرد ۵ تایش راهم می اندازد داخل سطل خاکروبه. به جهنم! این درد کلیه هم که ول کن ما نیست.

جمعه - از دفتر پنتاگون زنگ زدند گفتند فعلا هیچ کجا در نیویورک آفتابی نشوید. باراک اوباما میخواهددرباره شما حرفهای بزند و بگوید که ایرانیو خیلی نگران آینده شما هست. گفتم چشم . فعالا آفتابی نمی شوم تا آبها از آسیابها بییفتد.ولی دردلم گفتم :اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی! !


 

عامل ترور مطهري چگونه شناسايي شد؟

پس از پيروزي انقلاب و روي كارآمدن نظام جمهوري اسلامي در ايران، برخي از نيروها نتوانستند با شرايط جديد كنار بيايند. تشكيلات فرقان از جمله اين گروه ها بودند كه در مدت فعاليت كوتاه خود ضايعات جبران ناپذيري را به پيكره نظام جمهوري اسلامي وارد كرد. رهبر اين گروه شخصي به نام اكبر گودرزي بود.


به گزارش پايگاه اطلاع رساني قربانيان ترور، گودرزي با نام مستعار «عباس» در ده كوچكي به نام دوزان (بين خمين و اليگودرز) به دنيا آمده بود. وي بين سال هاي 51 و 52 از اليگودرز به خوانسار رفت و بعد از مدتي به قم رفت و ضمن اينكه در دبيرستان درس مي خواند در مدرسه علميه آيت الله نجفي نيز به صورت نيمه وقت تحصيل مي كرد. بعد از مدتي در مسجد چهلستون و در مدرسه شيخ عبدالحسين درس خواند. وي با شيوه و ادبيات خاصي به تفسير آيات قرآن مي پرداخت.


به اعتقاد اعضاي گروه فرقان، حكومت جمهوري اسلامي تلاشي براي برقراري حاكميت روحانيت بود. درحالي كه اين گروه از تز اسلام منهاي آخوند پيروي مي كرد. به همين دليل به ترور شخصيت هاي تاثير گذار انقلاب خصوصا روحانيون برجسته روي آوردند.

علاوه بر ترور مفتح و مطهري ليست ترورگروه فرقان عبارت بودند از: محمد بهشتي، محمد جواد باهنر، حقي، امامي كاشاني، ناطق نوري، موسوي اردبيلي، تيمسار فلاحي، بني صدر، خوانساري ، هاشمي رفسنجاني و حضرت آيت الله خامنه اي كه با دستگيري اعضاء و رهبري گروه ادامه ترورها متوقف شد.

نحوه دستگيري عوامل ترور شهيد مطهري و گودرزي رهبر اين گروه از زبان جمال اصفهاني(1) و محمد عطريانفر(2) از مسئولان پرونده فرقان موضوع گزارش پيشرو است كه در پي مي آيد.

حميد نيكنام، علي بصيري و وفا قاضي زاده، عاملان ترور آقاي مطهري بودند كه همگي از تيم جنوب شهر بودند. علي بصيري تازه از دانشگاه فيليپين فارغ التحصيل شده و به ايران آمده بود و دانش مذهبي كافي نداشت. او تحت تاثير گروه فرقان و گودرزي قرار گرفته و در ترور مشاركت كرده بود. حميد نيكنام و بصيري اگرچه دو روز بعد از ترور آقاي مطهري بازداشت شدند اما هيچ معلوم نبود كه آنها قاتل مطهري باشند.

نيكنام به خانه يكي از اقوام خود در قزوين رفته بود و آنجا يكي از فاميل هاي او در بحث ها متوجه شده بود كه او مواضع ضدروحانيت و فرقاني دارد؛ به كميته گفته بود و بدين ترتيب نيكنام در خيابان بازداشت شد بدون اينكه كسي بداند او قاتل آقاي مطهري است.

بصيري هم در چاپخانه كار مي كرد. اطلاعيه اي كه پس از ترور آقاي مطهري پخش شده بود روي يك كاغذ A4 رنگي بود كه ما وقتي سرنخ آن كاغذ را گرفتيم به چاپخانه اي رسيديم كه بصيري يكي از كارگران آنجا بود و وقتي سراغ بصيري را گرفتيم و به خانه اش رفتيم، او فرار كرد و از چينه ديوار افتاد و بيهوش شد.

او را به بيمارستان آورديم و پس از به هوش آمدن گفت كه من قبل از انقلاب فرقاني بوده ام و بعد از انقلاب از آنها جدا شده ام. ما سرنخي نداشتيم و آنها هم منكر دخالت در قتل شهيد مطهري بودند.

جالب است كه شبي كه بصيري را گرفتند يكي از بچه ها به نام محمد هنردوست، شهيد مطهري را خواب ديده بود كه يك شنل قرمز خوني را از دوشش بر مي دارد و يك شنل سبز را جاي آن مي گذارد و مي گويد كه من از امشب راحت مي خوابم.

اين تنها «شاهد» ما براي دخالت بصيري در قتل شهيد مطهري بود. شبي كه ما گودرزي را گرفتيم، در راه حركت به سمت اوين، من از او پرسيدم كه قاتل مطهري كيست. او گفت كه يعني شما نمي دانيد. گفتيم مي دانيم ولي مي خواهيم تو را امتحان كنيم و او نام بصيري و بقيه افراد را به زبان آورد.

پس از ترور مطهري و در آن شبي كه همزمان به 20 خانه تيمي گروه فرقان حمله شد، اكبر گودرزي هم به طور اتفاقي در يك عمليات شبانه بازداشت شد. در پي شناسايي يك خانه تيمي و مشاهده آتشباري شديد از آن معلوم شد كه اين خانه بايستي اهميت زيادي داشته باشد.

بچه ها نمي دانستند كه گودرزي در كجا مستقر است، ولي اميدوار بودند كه گودرزي را هم در اين عمليات پيدا كنند تا اين كه در حمله به يكي از خانه هاي تيمي در خيابان جمالزاده مشخص شد مقاومت در اين خانه وحشتناك زياد است و تيراندازي و برخورد به طور گسترده صورت گرفته است. بچه ها حدس زدند كه حتما اين خانه از اهميت خاصي برخوردار است و نيروهاي كمكي به آنجا رفتند. مهم هم بود كه در اين عمليات كسي كشته نشود و همين مطالبه، سرعت عمليات را كم مي كرد. بچه ها مجبور شده بودند نارنجكي را داخل خانه بيندازند.

اين اقدام، هم نگران كنده بود و هم راهگشا. با انفجار دو نارنجك در آن خانه تيمي خيابان جمال زاده تهران، تيراندازي قطع شد و يك نفر از داخل فرياد زد كه «نزنيد، نزنيد، رهبر مجروح شد». اين پيام براي بچه هاي عمليات بسيار راهگشا بود. بچه ها به داخل خانه ريختند و دو نفر را بازداشت كردند كه در ميان آنها شخصي وجود داشت كه مجروح شده بود و گويا همان اكبر گودرزي بود.

به گفته او در آن شب عموم بچه هاي فرقان يعني حدود 60 تا 70 نفر بازداشت شدند و اين گروه به كنترل درآمد. تمام سلول هاي بند 209 اوين پر شد و ترورها متوقف شد.

هاشمی ها منتظر افتادن آبها از آسیاب نباشند

هرچند برخی بر این باور بوده و هستند که مهدی هاشمی به دلیل اعلام نامش در دادگاه اغتشاشگران از کشور خارج شد، اما قرائن و شواهد بیانگر آن است که اعمال تغییرات مورد نظر احمدی نژاد در وزارت مظلوم اطلاعات، موجب قطع شدن رودربایستی های ایران سوز این نهاد امنیتی  با خاندان هاشمی شده، فلذا مهدی هاشمی به توصیه  «بزرگترهای خانواده» تا افتادن آبها از آسیاب، از کشور خارج شده است و تاکنون برای ادامه تحصیل در انگلیس، امارات،لبنان و دیگر کشورها سر گردان شده است .
مهدی هاشمیپایگاه خبری مذهبی رهوا-گروه سیاسی - یاداشت میر اسماعیلی:

برخی ناظران سیاسی معتقدند که خروج مهدی هاشمی از کشور، ارتباط مستقیمی با تغییرات مدیریتی وزارت اطلاعات توسط احمدی نژاد درپایان دولت نهم (همان اوائل مردادماه که خود دکتر  سرپرستی وزارت را به عهده داشت) دارد. چرا که زمان کوتاهی پس از این تحولات امید بخش در گلوگاه اطلاعاتی کشور بود که  مهدی هاشمی ایران را ترک کرده و تا کنون بازنگشته است.

هرچند برخی بر این باور بوده و هستند که مهدی هاشمی به دلیل اعلام نامش در دادگاه اغتشاشگران از کشور خارج شد، اما قرائن و شواهد بیانگر آن است که اعمال تغییرات مورد نظر احمدی نژاد در وزارت مظلوم اطلاعات، موجب قطع شدن رودربایستی های ایران سوز این نهاد امنیتی  با خاندان هاشمی شده، فلذا مهدی هاشمی به توصیه  «بزرگترهای خانواده» تا افتادن آبها از آسیاب، از کشور خارج شده است و تاکنون برای ادامه تحصیل در انگلیس، امارات،لبنان و دیگر کشورها سر گردان شده است .

این تحلیل درحالی قوت بیشتری به خود می گیرد که شنیده می شود مدیران تازه نفس و غیر وابسته اطلاعاتی، درحال جمع بندی لازم، برای تحت پیگرد قرار دادن هاشمی از مبادی بین المللی بودند و هستند و حکم جلب این آقا زاده فراری به پلیس اینترپل داده شده است .

و نکته بسیار جالب این آب و آسیاب آنجا بود که: هاشمي رفسنجاني در پاسخ به سوالات دانشجويان درباره علت عدم بازگشت مهدي هاشمي رفسنجاني از لندن گفت:‌ مهدي خيالش راحت است؛ دائما مي‌خواهد بيايد ولي من به او مي‌گويم نيايد و كارهايش را انجام دهد

و چه زیباست که نهادهای تلاش گر و با صداقت جمهوری اسلامی ایران به صورت شفاف اعلام کردند که هاشمی ها منتظر افتادن آبها از آسیاب نباشند

امید است که هر چه زودتر فرزند متهم رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، خودش برای پاسخ گویی و تبیین اتهامات وارده به محضر ملت بزرگ ایران آمده و در محضر دادگاه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران از خویش دفاع کند.

که این خواسته ملت فهیم و خودآگاه ایران عزیز هست 

و جا دارد از قوه قضایه و وزارت اطلاعات و نیروی محترم ناجا تشکر کرد که به صورت شبانه روزی پیگیر خواسته مردم انقلابی هستند .الیس به صبح القریب/

خاندان سلطنت هاشميسم!

سوال اين است كه چرا بنيان‌گذار هاشميسم با امكانات حكومت اسلامي در چنين اعمالي آزاد و رها باشد و خانواده او از هر گونه اجراي قانون مبرا؟ اگر مساله مبارزه با مفاسد اقتصادي مطرح است اين خانواده در راس قرار دارد، و اگر محاربين و كودتاگران لجني بايد مجازات شوند، اين خانواده در اولويت قطعي و دسته‌جمعي، و اگر تعرض به مباني ديني و ارزش‌هاي انقلابي و اسلامي جرم است، هاشمي سر دسته اين مسايل است. مزدوراني چون خاتمي، كروبي و موسوي با اشاره او مي رقصند و لاغير


هاشمیسمپایگاه خبری تحلیلی رهوا- گروه سیاسی- یاداشت فاطمه رجبی:
العربيه (العبريه) برنامه‌هايش هنوز "پخش جنايات خياباني كودتاي لجني" است. چاشني آن تصاوير و فرمايش‌هاي هاشمي است و شاهزاده‌هايش ... آيا ارتباط تنگاتنگ و دوستي هاشمي با وهابيت سعودي (عامل مستقيم امريكا در منطقه) با چنين ثمره‌اي جرم نيست؟

1.در گذشته نوشته‌ام كه "هاشميسم" در ايران اسلامي، به عنوان يك "فرهنگ" يا يك "مكتب" در آمده است. تمامي افراد ملت "هاشميسم" را يك واقعيت دردناك، تلخ و زيانبار مي‌دانند و در برابر آن اعلام موضع مي‌كنند.

انتخابات رياست‌جمهوري 84 از آن جهت "معجزه هزاره سوم" بود كه اين ملت بپاخاسته، در برابر چنين مكتب يا فرهنگي قيام كرد و آن را با شدت، صراحت و شفافيت به گونه‌ قانوني از عرصه حاكميت اخراج نمود. چنين رستاخيزي از سوي ملت مسلمان "عدم مشروعيت هاشميسم" را در تاريخ ايران ثبت كرد و جهانيان آن را خواندند و شنيدند و در رخدادهاي جهاني ضبط گرديد.

پيشتر گفته‌ام شعار "فقر و فساد و تبعيض – احمدي‌ن‍ژاد بپا خيز" به اين معناست كه تماميت فرهنگ و مكتب هاشمي كه طي 16 سال سياه و شوم در اين كشور به اجرا در آمده است، فساد و انحطاط فكري و عقيدتي، زوال اصول و ارزش‌هاي ديني و مذهبي و انقلاب اسلامي، انحراف و تحريف و حذف انديشه‌ها و آرا و آموزه‌هاي امام خميني، تبعيض و بي‌عدالتي در قالب خانواده‌سالاري و آقازادگي كه به تدريج شاهزادگي را ايجاد و حاكم كرد، شكاف طبقاتي و پيدايش و حاكميت اقليت سرمايه‌خوار و اكثريت درجه 2، دراختيار داشتن اكثر فرصت‌ها و امكانات و رانت‌ها و امتيازات مادي و معنوي توسط اقليت هاشميست، اعم از اصلاح‌طلب يا توسعه‌خواه، و ... و فقر كه بنا به فرموده هاشمي در دوران توسعه، ضرورتي بود كه له شدن گروه‌هاي مردمي زير چرخ‌هاي توسعه، آن را افتخارآميز مي‌كرد.

2.پس از انتخابات 84، هاشميسم مفهومي گسترده‌تر ديده شد و آن عبارت بود از "تلاش براي بقا در قدرت به منظور حفظ ثروت‌هاي مافيايي" از اين روي توطئه و تخريب، تهديد‌آفريني و بحران‌سازي، تهاجم‌هاي تئوريك و ارتباطات آشكار و نهان با اجانب در راستاي اسلام ستيزي و براندازي نظام اسلامي، يك امر آشكار وسيع شد.

نتيجه اين مساله آن گرديد كه در انتخابات 88 ملت دينمدار و حافظ اسلام و انقلاب اسلامي يكپارچه فرياد برآوردند: "احمدي، احمدي، بت بزرگ را بشكن"!

3.كودتاي لجني كه با تئوري‌پرازي دروغ و تقلب توسط هاشمي، و كارناوال نامزدهاي انتخاباتي از محمد خاتمي تا موسوي، كروبي و رضايي از سوي وي، ننگين‌نامه اتش‌افروزي اين فرد به مقام معظم رهبري، تا جنايات كودتاگري در قتل و تخريب و آتش‌سوزي، و مهم‌تر از همه حسين‌‌(ع)كشي  در روز عاشورا، هاشميسم را تعريفي مشروح و مبسوط، شفاف و صريح نمود. حضور شاهزاده‌هاي هاشمي در جنايات كودتاگري در خيابان‌ها، حتي حضور فائزه هاشمي در حسين‌(ع)ستيزي روز عاشورا، ورق‌هاي كتاب مكتب هاشمي را تزئين كرده است، و راه او را براي فرار از محاكمه و مجازات مسدود.

4.دفاع سرسختانه هاشمي از كودتاگري خود، همسر، دختران و پسران و حتي نواده‌هايش، هاشميسم را در تلاش براي بقا قدرت بيش از گذشته شناسانده است. اقامت و تردد فرزندان و نواده‌هايش در لندن – مركز جاسوسي و توطئه جهاني – واقعيتي است كه نه تنها هاشمي آن را لاپوشاني نمي‌كند بلكه در جمع دانشجويان، خويشتن امر به آن مي‌خواند.

سوال اين است كه چرا بنيان‌گذار هاشميسم با امكانات حكومت اسلامي در چنين اعمالي آزاد و رها باشد و خانواده او از هر گونه اجراي قانون مبرا؟ اگر مساله مبارزه با مفاسد اقتصادي مطرح است اين خانواده در راس قرار دارد، و اگر محاربين و كودتاگران لجني بايد مجازات شوند، اين خانواده در اولويت قطعي و دسته‌جمعي، و اگر تعرض به مباني ديني و ارزش‌هاي انقلابي و اسلامي جرم است، هاشمي سر دسته اين مسايل است. مزدوراني چون خاتمي، كروبي و موسوي با اشاره او مي رقصند و لاغير.

5.العربيه كه به گفته سيدحسن نصرالله، "العبريه" كامل است برنامه‌هايش هنوز "پخش جنايات خياباني كودتاي لجني" است. چاشني‌هاي آن تصاوير و فرمايش‌هاي هاشمي است و شاهزاده‌هايش، موسوي جنايتكار و ملكه در خواب و خيال و ناكام او، كروبي و خاتمي و ... آيا ارتباط تنگاتنگ و دوستي هاشمي با وهابيت سعودي با چنين ثمره‌اي جرم نيست؟‌آيا خاندان سعودي عامل مستقيم امريكا در منطقه نيست؟ و... فائزه دختر جنايتكار هاشمي در كودتاي لجني در مصاحبه اخيرش، به "جريان آقاي هاشمي" تاكيده كرده و محمد هاشمي برادر فرهيخته!؟ هاشمي ايضا و مديران و ديگر عوامل كودتا و خلاصه كلام: راه‌حل‌هاي هاشمي اجرا شود و بقا در قدرت او براي حفظ ثروت مافيا قطعي؟!

6.سفرهاي زيارتي هاشمي به كيش در نوروزهاي هر سال، امسال هم بي‌كم و كاست انجام گرفته! با كاروان‌هاي ناصرالدين‌شاهي‌اش، به استثناي مهدي هاشمي كه به امر پدر در لندن بايد بماند و كارهاي ناتمام را با انگليسي‌ها تمام كند. كيش جايگاه تفريحي خاندان شاه معدوم است كه به عنوان ارث به هاشمي رسيده است، "دربست". اين كه مسيح همان كارگزار قيصر يا امثال او، اين مهم را نمي‌بينند يا مي‌بينند و در مكتب هاشميسم آن‌ها، اين يك "حق مطلق" براي هاشمي است، سخني ديگر است.

7.بهزاد نبوي يكي از مجرمان كودتاي لجني مثلا در مرخصي از زندان، در كيش به ملاقات هاشمي مي‌رود و مذاكراتي دارد!

8.در ديدارهاي نوروزي هاشمي، موسوي جنايتكار و خاتمي خائن حضور يافته‌اند با مذاكره و مقاوله‌نامه و ...

9.روزنامه‌نگاران فرهنگ آشتي، گروهي از دست‌اندركاران نشر آثار امام هم در روزهاي گذشته، ديدارهاي نوروز را زنجيره‌اي كرده‌اند تا هاشمي در قدرت فراموش نشود. جالب است كه گروه آخر از هاشمي رهنمود و مساعدت خواسته‌اند و هاشمي از وجود سيدحسن مصطفوي و نه خميني براي حفظ آثار و انديشه‌ امام از تعرض سخن رانده است!

10.سازمان نامشروع مجاهدين، بازوي اصلي اجراي منويات هاشمي در ماجراهاي اخير هم به ملاقات او رفته است.

الف. به هاشمي بايد تبريك گفت كه مكتبش در برگيرنده محاربين و مهاجمين به اسلام و انقلاب شده است.

ب. به مردم بايد صدآفرين گفت كه با تمام قدرت براي انهدام هاشميسم كمر همت بسته‌اند.


نتيجه:اوباما ايران را تهديد مي‌كند، هر چند هيچ غلطي نمي‌تواند بكند، اما آيا اين موج شوق و ذوق و تلاش احياي هاشمي در تهديدآفريني اوباما – اين عامل صهيونيسم جهاني – بي‌تاثير است؟ يا آن كه از قضا مسايل دروني بسترساز تهديد ديوانه‌اي چون اوباما شده است؟

حال سوال اين است كه هاشمي در راس مجمع تشخيص مصلحت همراه با اكثريت اعضاي هاشميست اين مجمع چه سرنوشتي براي كشور، مردم و نظام اسلامي رقم خواهند زد؟ برنامه تجميع انتخابات يكي از توطئه‌هايي است كه شناخته شده و پشت پرده‌ها معلوم نيست. بنگريد به موضع‌گيري محمد خوش‌چهره كه فراقانوني مجمع را به رياست هاشمي تا بدانجا مي‌كشاند كه مي‌گويد: "در بحث هدفمند كردن يارانه‌ها، اختلاف دولت و مجلس بايد در مجمع حل شود." آيا هاشمي و هاشميسم براي استمرار كودتاي لجني در عرصه اقتصادي دست به كار شده و به حمايت برخي مجلسي‌ها، به اصطلاح اقتصاددان‌ها و سياسيون چشم دوخته است؟

ياد ملت باشد كه نمايندگان ملاقات‌كننده با هاشمي، بيعت‌كنندگان با مجريان جنايتكار كودتا، خاتمي، كروبي و موسوي هستند. انتخابات جديد مجلس، بايد به حذف هاشميسم از مجلس اسلامي همت گمارد، تا آسودگي، امنيت و سلامت به كشور و نظام اسلامي بازگردد./پایان/

سه فاز تحلیل درباره قتل‌های زنجیره‌ای

سلام تحلیلی بسار عالی هست از قتلهای زنجیره ای که به نظر من باید اسم این تحلیل را بزاریم تاوان نظام ما در زمان خیانت های محمد خاتمی 



قتل‌های زنجیره‌ای به گزارش خبرنگار رهوا آنچه می خوانید تحلیلی از یکی از کارشناسان ارشد امنیتی درباره قتل های زنجیره ای است که در کتاب "جنگ در پناه صلح" منتشر شده است.
 
فاز یکم: وقوع قتل‌ها

در نگاه نخست به نظر می‌رسید این قتل‌ها با هدف خارج کردن جریان روشنفکری معاند از زیر چتر اطلاعاتی انجام شده است. قتل‌های زنجیره‌ای در راستای راهبرد استحاله و فروپاشی جمهوری اسلامی از درون، فضای لازم را برای فعال شدن روشنفکران معاند و خط شکنی و سهم‌خواهی آنان از نظام دینی فراهم می‌ساخت. یکی از اعضای کانون نویسندگان می‌گوید: «وقتی که تمام جریانات روشنفکری کشور و خارج کشور به عنوان سوژه در وزارت اطلاعات درآمدند و همه تحت کنترل و مراقبت می‌باشند، بدیهی است که با شعارهای دوم خرداد جور درنیاید. اگر بخواهیم آزادی روشنفکران را نوید بدهیم، کاری مهمتر از این نمی‌توان کرد که کنترل و مراقبت را برداشته و وزارت اطلاعات را از اهداف و سوژه‌ها‌ منصرف کرد و استحاله نظام را با استحاله اطلاعاتی آغاز نماییم.» ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای، ناظر بر تسویه‌حساب درونی جبهه روشنفکری معاند نیز می‌باشد.
تأمل در هدف‌گذاری‌های این پروژه (افرادی که در این سناریو به قتل رسیدند) ضمن منتفی ساختن طراحی قتل‌ها از سوی نظام، موضوع حذف موانع و تصفیه درونی را اثبات می‌نماید. یکی از سوژه‌های به قتل رسیده در این پروژه، داریوش فروهر بود. وی با عدم اعتقاد به راهبرد استحاله نظام اسلامی با نرم‌افزار اصلاحات و عدم همراهی با اپوزیسیون داخلی، نخستین مانعی بود که باید حذف می‌شد. فروهر چند ماه پیش از به قتل رسیدن، با معرفی نهضت آزادی به عنوان اپوزیسیون درون‌زای جمهوری اسلامی، در اظهاراتی که موضوع حذف و تصفیه درونی جبهه روشنفکری معاند را تأیید می‌کرد، می‌گوید: «ما معتقدیم که حکومت از مسیر انقلاب خارج و منحرف شده و به کج راهه افتاده است. بنابراین، این حکومت باید برانداخته شود و حکومتی غیرمذهبی با رعایت جدایی کامل دین از دولت بر سر کار آید.»

وی – به عنوان سرکرده حزب پنج نفره ملت – که به علت تکروی‌ها و مخالفت‌های آشکار خود، از دشمنان بی‌خطر نظام محسوب می‌شد، در خصوص شیوه براندازی مورد نظرش که با مشی استحاله رسمی و قانونی نظام دینی از درون ناسازگار بود، اظهار می‌دارد: «شیوه دستیابی به این هدف، انجام مبارزه قهرآمیز غیرمسلحانه مانند برپایی تظاهرات، انجام اعتصاب، تحریم انتخابات و امثالهم می‌باشد.»

مقتولان دیگر پروژه قتل‌های زنجیره‌ای نیز از اعضای بریده، منفعل یا چپگرای کانون نویسندگان بودند که در دور جدید فعالیت و مشارکت این کانون در عملیات استحاله جمهوری اسلامی، به علت مخالفت‌ها و مانع‌‌‌تراشی‌ها می‌بایست حذف می‌شدند. پس از وقوع قتل‌ها و حذف این موانع، با تغییراتی که در سطوح بالا و مدیریتی کانون نویسندگان به وجود آمد، گمانه تصفیه درونی بیش از پیش به واقعیت نزدیک شد.

فاز دوم: جنگ روانی
با گسترش جنگ روانی به عرصه تبلیغات سیاسی و توان تأثیرگذاری بر افکار عمومی، این فرآیند به یکی از نرم‌افزارهای براندازی تبدیل شد. پخش شایعه، بمباران مستمر افکار عمومی و القای ذهنیت‌های نادرست توسط رسانه‌ها از لوازم عملیات روانی به شمار آمد. طراحان جنگ روانی با ایجاد پرسش‌ها و شبهه‌های بی‌اساس در اذهان جامعه، افکار عمومی را مطابق اهداف و مقاصد مورد نظر خود شکل داده، بر آن مدیریت می‌کنند.

تخریب رقیبان سیاسی و بی‌اعتبار ساختن آنها در جامعه نیز یکی از کارکردهای جنگ روانی می‌باشد. عملیات روانی در کارکردی دیگر با پنهان نگه داشتن حقیقت و استتار ستاد طرح و آمران اصلی سناریو، چهره واقعیت را هنگام کشف و ظهور، مشوش می‌سازد؛ به گونه‌ای که برای افکار عمومی ناپذیرفتنی باشد. در فاز دوم پروژه قتل‌های زنجیره‌ای (جنگ روانی) کارکردهای ذکر شده به منصه ظهور رسید. با وقوع قتل‌ها، رسانه‌های بیگانه و مطبوعات زنجیره‌ای تجدید نظر طلب در عملیات‌ روانی همه جانبه، از این سوژه برای هجمه به ساختارهای نظام دینی بهره بردند. آنان سعی داشتند از این رهاورد به اهداف زیر دست یابند:

برهم زدن وحدت و انسجام ملی
ایجاد شکاف در ارکان نظام دینی و تبدیل آن به تضاد و تقابل و در نتیجه ساخت دوگانگی در حاکمیت، بدیهی‌ترین هدف قتل‌های زنجیره‌ای بود. مصطفی کاظمی (موسوی) – از آمران اصلی پروژه‌ قتل‌ها - در بیان اهداف اصلی این سناریو تصریح می‌کند: «تحلیل ما از اوضاع جاری روز این بود که رهبری غیر از امام است و آقای خاتمی هم به دلیل این‌که 20 میلیون پشتیبان دارد، قدرتش بیشتر از بنی‌صدر است و ما این قتل‌ها را مرتکب می‌شویم و به گردن رهبری می‌اندازیم و جنگ بین این دو منجر به شکست رهبری... خواهد شد.»

ادامه عملیات مشروعیت قهقرایی
عینیت بخشیدن به خط‌کشی و صورت‌بندی اصلاح‌طلب و خشونت‌طلب – آبی و قرمز کردن جامعه – و قرار دادن افراد و جریان‌های اصولگرا در صف خشونت‌طلبان، از دیگر اهداف پروژه بود. طراحان این پروژه با سنگین کردن فضای اتهام بر روی معتقدان به نظام دینی، تضعیف، بی‌اعتباری و انزوای آن را انتظار می‌کشیدند. عزت‌الله سحابی در مصاحبه‌ای با روزنامه خرداد به صراحت اعلام می‌دارد: «انتساب جنایت‌های اخیر به جناح انحصار غیرقابل انکار است؛ چرا که نظریه‌پردازها، مبلغ‌ها، مجوز شرعی صادرکن‌ها و فتوا بده‌ها همه در این جناح مقابل قرار دارند.» رسول منتجب‌نیا در این‌باره می‌گوید: «همه مردم می‌دانند که این مسائل از طرف جناح مخالف خاتمی به وجود آمده است... جناح راست بیش از دو سال است که از طریق مصاحبه و خطبه‌های نمازجمعه، زمینه‌های چنین اعمال وحشیانه‌ای را فراهم کرده است.» یکی از تشکل‌های دانشجویی که در نقش ماشین فشار، تئوری فشار از پائین را به فاز اجرا منتقل کرده بود، با انتشار بیانیه‌ای تصریح می‌کند: «ملت ایران این بار نیز با هوشیاری، نوک پیکان اتهام را به سوی متهمین واقعی که همانا شکست‌خوردگان از دوم خرداد و مخالفین جامعه مدنی‌اند، نشانه خواهد رفت.»

منفعل کردن سیستم امنیتی و خالی کردن کشور از چتر اطلاعاتی
اقتدار و امنیت ملی یک کشور با سلامت و ثبات پایه‌های اقتدار حاکمیت آن کشور و اعتماد افکار عمومی به آن، نسبت مستقیم دارد. بر همین اساس شکستن اقتدار و سلب اعتماد از نهادهای حافظ امنیت، بخشی از طرح براندازی یک حاکمیت است؛ مثلاً فروپاشی شوروی سابق هنگامی به فعلیت درآمد و به مرحله نهایی رسید که سیستم اطلاعاتی و امنیتی آن کشور منفعل شد و فرو ریخت.
از این دیدگاه، پروژه قتل‌های زنجیره‌ای و جنگ روانی برخاسته از آن، پیچیده‌ترین سناریوی مشروعیت قهقرایی برای سلب اعتماد مردم از نظام دینی و پایه‌های اقتدار آن بود. یکی از اعضای کانون نویسندگان با اشاره به وقوع قتل‌ها و رهاوردهای آن تصریح می‌کند: «به نظر من مهمترین کار، بعد از دوم خرداد، مباحثی بود که درجهت تضعیف و تخفیف وزارت اطلاعات در جامعه مطرح شد؛ زیرا رسوا کردن نظام اطلاعاتی و کارکردها و سیاست‌هایش گام مؤثری بود برای استحاله رژیم.» دکتر ویلیام – یکی از اعضای مؤثر جمعیت امت اسلام امریکا – در نامه‌ای درباره قتل‌های زنجیره‌ای می‌نویسد: «اخبار نگران‌کننده و تأسف‌باری از ایران می‌رسد که ایرانی‌ها با دست خود وزارت اطلاعات را زمینگیر کرده و علیه آن موجی از فشار و تبلیغات روانی و سیاسی را به وجود آورده‌اند و مسلمانان و خصوصاً شیعیان ایالت‌های مختلف امریکا بشدت از این حرکت متعجب گردیده‌اند. بنابر اطلاعی که از محافل اسرائیلی مقیم امریکا داشتیم و بارها هم گفته شد، اسرائیل از مدت‌ها قبل معتقد شده بود که وزارت اطلاعات ایران در حد قابل قبولی در جهان مطرح است... لذا در چند سال گذشته تلاش کردند تا بتوانند مانند طرح داماتو، به محدودسازی و تخریب وزارت اطلاعات بپردازند و امروز که وزارت اطلاعات مورد غضب خود ایرانیان، اسرائیل و امریکاست، اتفاقی نیست.»

بی‌اعتبار ساختن نهادهای برآمده از متن انقلاب
تضعیف نهاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که یکی از کاراترین پایه‌های اقتدار نظام دینی و مدافع دستاوردهای انقلاب اسلامی است، از دیگر اهداف پروژه قتل‌های زنجیره‌ای بود. در این خصوص مصطفی کاظمی در اقرار خود اذعان می‌دارد: «قرار بود این قتل‌ها را به گردن سپاه بیندازیم و چون سپاه زیرنظر فرماندهی کل قواست، طبعاً نتیجه‌گیری می‌شود که رهبری دستور این قتل‌ها را صادر کرده است.» روزنامه‌های تجدیدنظر طلب و قلم‌های معاند و مسموم در استمرار این روند با تحریف سخنان فرمانده کل سپاه، آن را بهانه‌ای برای مرتبط ساختن سپاه با پروژه قتل‌های زنجیره‌ای قرار دادند. آنان کوشیدند با القای دخالت سپاه در ماجرای قتل‌ها، گستره جنگ روانی را با هدف تضعیف و بی‌اعتبارسازی‌ نهادهای انقلابی متوجه سپاه کنند.

تسخیر سیستم امنیتی
هواخواهان لیبرالیسم در ورای ایجاد انفعال در سیستم اطلاعاتی کشور، در انگاره تسخیر این سیستم نیز بودند و برای این منظور شورای سه نفره‌ای پیش‌بینی شده بود. دسترسی به اسناد و مدارک، دخل و تصرف در آنها و استفاده ابزاری از سیستم امنیتی، رهاورد دیگر سناریوی قتل‌ها بود که تجدیدنظر طلبان درصدد به فعلیت درآوردن آن بودند. برای رمزگشایی از این موضوع کافی است به کتاب موج سوم دموکراسی، ساموئل هانتینگتون رجوع نماییم. وی در توصیه‌ای به اصلاح‌طلبان هواخواه لیبرالیسم (اصلاح‌طلبان امریکایی) برای در اختیار گرفتن دستگاه‌های امنیتی می‌نویسد: «عدم خشونت را تبلیغ، ولی خود بدان عمل کن. با این کار علاوه بر دیگر اقدامات، بهتر و آسان‌تر می‌توانی نیروهای امنیتی را به سوی خود جلب کنی.»
فاز سوم: ایجاد انحراف در روند رسیدگی به پرونده
در فاز سوم سناریوی قتل‌های زنجیره‌ای، اراده‌ای هدفمند تلاش می‌کرد ضمن ایجاد انحراف در روند رسیدگی به پرونده قتل‌ها، ستاد طراح و هدایت کننده را استتار نماید. از این رو با انتشار اخبار جهت‌دار، القای ذهنیت نادرست در برخی از مسئولان، تسخیر ذهنیت جامعه، دادن نشانی نادرست و به بیراهه کشاندن روند پرونده، عملیات انحراف و استتار را انجام دادند

20نکته عرفانی و اخلاقی / پای صحبت آیت الله فاطمی نیا

با عرض سلام و ادب خدمت شما دوستان گرامی عیدانسان کامل مذهبی با اتکال به خالق هستی میتواند ماده بی جان را به نمادهای زنده هنری و رسانه ای قدرت را به شکل و انرژی را به فرهنگ اطلاع رسانی مبدل ساز و این خلاقیت ها مثابه سرمابه های اجتماعی و فرهنگی به کانون های زیست رسانه ای ,هویت و روح می بخشد و منظراخبار را در اذهان ماندنی و خاطره انگیز میسازد سال 1389 خورشیدی امروز آغاز می شود و چه زیباست که بای بسم الله سال نو را برای نوشیدن جرعه ای از دریای معرفت ، پای صحبت استادان اخلاق که نه از نزد خود ، بلکه از میراث ماندگار اهل بیت (ع) برای مان می گویند بنشینیم.


 
*استاد فاطمی نیا:
 
1- هر ماه نوری دارد و هر روز نوری دارد که مجانی به در خانه آدم میایند. این ما هستیم که باید این نورها را حفظ بکنیم.

شیعیان امیرالمومنین نزد خدا عزیز هستند. اینها اگر بر نمازها مراقبت کنند، مساله والدین، مساله غیبت و حسن خلق و.... را رعایت کنند، این انوار هر روز به در خانه شان می آید.

منتها ما چه می کنیم؟ این انوار را حفظ نمی کنیم. از یکی از بزرگان علما که با آشیخ حسنعلی(نخودکی اصفهانی) محشور بود، پرسیدم ایشان چگونه به این مقام نزد خدا رسیدند؟ آن ولی خدا جواب داد: "ایشان هرچه بدست می آورد نگه می داشت." ولی ما انوار را ضایع می کنیم. شب بلند می شود نماز شب می خواند، صبح می نشیند غیبت می کند. نور نماز شب رفت. با یک حرف تلخ این نورها از بین می رود.
 
2- من تعجب می کنم از بعضی ها! یک خانم مومن 20 بار به عمره رفته. بار 21 به او می گویند بیا این پول عمره را بده برای یک دختر یتیم، می گوید: "نه من نمی توانم. دوستان همه دارند می روند عمره. من چطور نروم؟"

حالا به این خانم بگو شما این همه عمره رفتی، مساله اخلاق رو در خانه رعایت می کنی؟ مگر دین خدا مسخره است؟ هر سال عمره می روی یک عیب و بدی را از خودت دور نکردی؟ یا آقا؛ فرقی ندارد. آقا بداخلاق بشود، عبادتش ضایع می شود. خانم بداخلاق بشود، عباداتش ضایع می شود.
 
(فایل صوتی)
 
3- مستحب با جایز فرق دارد. مستحب یعنی وقتی انجامش دادی یک چیزی هم گیرت می آید. حالا یکی از مستحبات قاضی که در مسند قضا نشسته این است که اگر متهمی را پیش او آوردند، دید موضوع اتهام از حقوق مردم است، باید ساکت شود شواهد را جمع کند و حکم کند.

اما اگر قضیه از حقوق خدا بود، مستحب است، یعنی مثل نماز نافله می ماند، که قاضی حرف در دهان متهم بگذارد. مثلا متهمی را بیاورند که این شراب خورده است. قاضی بگوید: کی؟ نه! یک داروهایی هست برای درد دندان که بوی بدی می دهند، این بنده خدا از آن ها استفاده کرده است. قاضی باید این ها را بگوید. اگر دین این چیزی بود که در کوچه خیابان می دیدیم، صرف نمی کرد امام حسین در راهش شهید بشود.
 
(فایل صوتی)
 
4- خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم. گفتم آقا راز مقام و رتبه سید سکوت چه بود؟ آقا دست بالا آورد و اشاره به دهان کرد. خدا شاهدست الان مردم خیلی دست کم گرفته اند آبرو بردن را.

ببینید خدا چند گناه را نمی بخشد: 1- عمدا نماز نخواندن.2- به ناحق آدم کشتن.3- عقوق والدین.4- آبرو بردن.

 این گناهان این قدر نحس هستند که صاحبانشان گاهی موفق به توبه نمی شوند. پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، برای من تعریف می کرد: "به پدرم گفتم پدر تو دریای علم هستی. اگر بنا باشد یک نصیحت به من بکنی چه می گویی؟

می گفت پدرم سرش را انداخت پایین. بعد سرش را بالا آورد و گفت آبروی کسی را نبر!" الان در زمان ما هیئتی ها، مسجدی ها و مقدس ها آبرو می برند.

 عزیز من اسلام می خواهد آبروی فرد حفظ شود. شما با این مشکل داری؟ دقت کنید که بعضی ها با زبانشان می روند جهنم.

روایت داریم که می فرماید اغلب جهنمی ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب می خورند و از دیوار مردم بالا می روند. یک مشت مومن مقدس را می آورند جهنم. ای آقا تو که همیشه هیئت بودی! مسجد بودی! بله. توی صفوف جماعت می نشینند آبرو می برند.

امیرالمومنین به حارث همدانی می فرماید: اگر هر چه را که می شنوی بگویی؛ دروغ گو هستی.
 
(فایل صوتی)
 
5- گناهکار چند نوع است. عده ای گناه می کنند، بعد ناراحت و پشیمان می شوند. سوز و گداز دارند. توبه می کنند و هرگز فکر نمی کنند که روزی این توبه را بشکنند؛ اما دوباره می شکنند. دوباره، سه باره، ده باره. در حدیث داریم که این اگر در تمام توبه شکستن ها سوز و گداز واقعی داشته باشد، در نهایت بر شیطان پیروز می شود.

اما اگر نه؛ دفعه اول سوز و گداز داشت، دفعه دوم کمتر، دفعه سوم کمتر و اگر برایش معمولی شد؛ او طعمه شیطان می شود. شدیدترین گناه، گناهی است که صاحب آن، آن را کوچک بشمارد.
 
(فایل صوتی)
 
6- دوره ای شده که همه چیز صاحب دارد غیر از دین و معارف. همه متولی دین شده اند. اگر درباره طب بخواهیم صحبت کنیم، باید آقای دکتر بیاید. اما دین؛ طرف می نشیند چشمش را هم می بندد و می گوید: فکر می کنم فلان آقا اشتباه کرده، فلان چیز حلال است و.... دین به همین سادگی است؟

همه الان صاحب معارف شده اند. همه عارف شده اند. به جوانی گفتم چرا می روی فلان جا؟ گفت حاج آقا سیمش متصل است. گفتم تو مبتدی هستی، سیم را هم تشخیص می دهی؟ من اسم این عرفان را گذاشتم عرفان سیمی. هر کسی را بهر کاری ساختند. متخصص مهم است. یک آسپرین ما از دست غیر متخصص نمی خوریم بعد درباره دین ... .
 
(فایل صوتی)
 
7- فرد وارد بازار قیامت می شود، فکر می کند خبری است. تعجب می کند؛ خدایا پس چه شد؟ نماز ها، عمره ها؟ می گویند تو دل شکستی. ریا کردی. زهر زبان ریختی. ببینید ما درد دل می کنیم.

جوان عزیز اگر عروج می خواهی، می خواهی به جایی برسی از خانه خودتان شروع کن! دل خواهرت را شکستی. برو درستش کن. دل مادر و پدر را شکستی. از خانه شروع کنید.

جوانانی هستند که محاسن دارند، انگشتر دارند، عطر تیروز هم می زنند، در بیرون هیئت ولی در منزل بروی بپرسی، هیچکس از او راضی نیست. پس برای چه هیئت رفته بودی؟ چرا جلسه رفته بودی؟ پس استاد یعنی چه؟
 
(فایل صوتی)
 
8- اگر صدای خوشی می شنوید، خوشتان می آید، باید سجده شکر به جا بیاورید. چون عده ای درک نمی کنند. این نعمت توجه به ظرایف است.
 
9- تقوا مراتب دارد. مراتب عالیه دارد. مراتب نازله دارد. وقتی قرآن نازل شد مردم چند دسته بودند. عده ای می گفتند اصلا گوش ندهید. حتی سرو صدا راه می انداختند تا کسی قران را نشنود. دسته دیگر می گفتند آقا صدا نکنید ببینیم چه می گوید؟ این از مراتب نازله تقوا بود. خیلی از این ها بعد از گوش دادن منقلب شدند. قران هدایتشان کرد. بی خود نبود که خانه و قوم و خویش خود را ترک کردند و رفتند جلوی نیزه و شمشیر، همراه پیامبر جنگیدند.
 
10- قران ظرایفی دارد که متقین می فهند. ظرایف قرآن برای متقین است.
 
11- اول مظلوم از انسان ها امیر المومنین است و در دعاها دعای کمیل. این دعا خیلی مظلوم است. در تیراژ بالا چاپ می شود، هر مجلسی هم که بروید دعای کمیل داریم.

 اولا که وسط دعای کمیل، سخنرانی می کنند که دعای کمیل می شود سه ساعت. دعای کمیل بیست دقیقه است.
 ما حق نداریم دعای امیرالمومنین را بکنیم سه ساعت.

اگر استادی نورانیتی داری، مختصر توضیح بده. وسط دعا هرچه شعر بلد است می خواند. همه بیچاره می شوند. جوان ها زده می شوند. می گویند جوان نمی رود دعای کمیل. خوب تو نمی گذاری.

 مولوی می گوید در قدیم موذن بدصدایی بود. دیدند روزی صف بلندی از هدایا و تحفه ها تشکیل شده برای این موذن بدصدا. تعجب کرد و علت را پرسید. گفتند همه این افراد در صف مسیحی هستند. گفت چرا برای من تحفه آورده اند. گفتند برای صدایت. گفت صدای من که بد است.

گفتند این مسیحی ها شش ماه با یک دختر مسیحی سر مسلمان شدنش بحث داشتند. دختر اصرار داشت که من می خواهم مسلمان بشوم. مسیحی ها هم در طول شش ماه نتوانستند او را قانع کنند. صدای تو را که شنید گفت من اصلا اسلام را نمی خواهم. این تحفه و هدایا قدردانی مسیحیان از توست.
 
(فایل صوتی)
 
12- کشف و شهود صحیح فرقی با برهان ندارد. الا در ظهور و خفا.
 
13- شیطان را باید شناخت. شعار می دهند می گویند شیطان قوی است. نه شیطان قوی نیست؛ ما شیطان را رو می دهیم. ما بچه بودیم در محلات و خانه های پر درخت تبریز بازی می کردیم. دیدیم ناله یکی از بچه ها بلند شد. دیدیم یک بچه عقرب پیدا شد از مورچه کمی بزرگتر. این بچه داشت سیاه می شد طفلک.

بچه عقرب از بند انگشت هم کوچک تر بود. عقرب فقط یک لنگه کفش می خواهد. شما الان نمی توانید بگوئید عقرب قوی است ولی موذی است. رو بدهی میاید در آستین آدم.

شیطان هم ضعیف است. نگویید قوی است. این طور بگویید روبروی خدا ایستاده اید. شیطان قوی نیست؛ موذی است.
 
14- خداوند در قرآن می فرماید بر بنده من، کسی تسلط ندارد. تسلط شیطان بر کسانی است که دنبالش می روند. جوانان عزیز، اخلاقتان را زیباتر بکنید، نمازها را مرتب بخوانید، مساله والدین را رعایت کنید و عمل به وظیفه بکنید مطمئن باشید شیطان می رود.
 
15- جسارت به یک مقام نشان بزرگی اوست. چون دشمن چیزی جز بی حرمتی و جسارت ندارد.
 
16- دعا از معجزات قولی پیامبر است.
 
17- آدم این را متوجه شود که جز خدا کسی جواب مضطر را نمی دهد، همه کارهایش درست می شود. دعای امن یجیب را با جان بخوانید!
 
18- آقایان حیف تان نمی آید مادرها را اذیت می کنید؟ سید رضی جامع نهج البلاغه پس از مرگ مادرش گفت: "بعد از این با کدام دست بلاها را رد کنم؟" دست مادر که بالا می رود بلاها از شما دور می شود. حیف نیست سر یک چیز جزئی مادر را می رنجانید؟ از مجلس روضه برگشته مادر را می رنجاند؛ قبول باشد!
 
19- آشیخ موسی دبستانی را من زیارت کردم. خیلی لطیف بود. از شاگردان آیت الله قاضی بود. یک شب بلند می شود برای نماز شب. قبل از بیدار شدن برای نماز شب در خواب می بیند که یک نفر گفت: یا موسی اقبل و لا تخف انک من العاملین ( ای موسی رو کن و نترس که تو در امانی) نماز شب را خواند و خوابید، دیگر بلند نشد. همان طور در خواب رفت.
 
20- سفره خدا بزرگ است. پیرزنی نابینایی جلوی حضرت موسی را گرفت. گفت دعا کن خدا چشمانم را برگرداند. حضرت موسی گفت باشد. پیرزن گفت دعا کن جمالم را هم برگرداند. حضرت یک توقفی کرد. با خود گفت چشمانش را خدا داد ، دیگر زیبایی و.... وحی آمد که موسی چرا فکر می کنی؟ مگر از تو می خواهد؟
 
(فایل صوتی)

شعری بسیار زیباازعلی کوچولوی امام خمینی >>آقا سید علی خمینی

بی تو

 شعری از سید علی خمینی دررثای بانوی بزرگ انقلاب حاجیه خانم خدیجه ثقفی

بی تو بی تاب ترا از برگ خزانم چه کنم؟


                                                          ای همیشه نگرانم،نگرانم چه کنم؟
خسته ام،می زنم از خانه دنیا بیرون



                                                     همه رفتند از این خانه بمانم چه کنم؟!
کوه غم بود که آوار به دوشم کردند


                                                        بار این کوه کشیدن نتوانم چه کنم؟
سوخت بال و پر پروانه گر از شعله شمع 


                                                     سوخت از خامشی شمع تو جانم چه کنم؟!
خواستم تاز تو گویم نتوانستم ...آه 


                                                      خجل از حسن توشد حسن بیانم چه کنم؟!
خلق دیروز به سوی تو نمودند نماز


                                                        من اگر قدس توم را کعبه نخوانم چه کنم؟!
«آشنا»دست بدار از دل بی طاقت ما


                                                             رفت شور وشعف و تاب توانم چه کنم؟!

علمای اعلام حجج اسلام فریاد برآرید چرا ساکتید

شاید اگر اسفندیار دولت دهم همچنین عکسی انداخته بود امروز ده ها نماینده مجلس طی نامه ای آن را محکوم نموده و به احمدی نژاد تذکر می دادند که بساط این کافر ملحد را از دولت جمع کن .

برخی مراجع محترم تقلید حکم حرام بودن کار با وی را صادر کرده و او را از یهودیان نجس تر عنوان می نمودند.

و خیل عظیم حزب اللهی های مقیم مرکز هرگونه صحبتی ولو به اندازه یک سلام با وی را مخالفت با اصل ولایت مطلقه فقیه می دانستند

اما الحمدلله عکس برای رضاخان اسلامی است همو که در جریان افتتاح تونل توحید یک دل سیر گریست و خب چون صاحب عکس قالیباف است خوب که نگاه بکنی می بینی ماشاالله چه خوشگل هم افتاده این مدیر توانا!!

ما عرضه نداریم عكس شماها را پیراهن عثمان كنیم

ما ماهواره نداریم، اینترنت پر سرعت و بدون فیلتر هم نداریم. اما آنقدر برای ندا و ترانه وسهراب و ... فیلم و كلیپ و عكس دیده ‌ام كه همه‌‌شان را می‌شناسم. تو را ولی هیچ كس نمی‌شناسد.

غلام کبیریپایگاه خبری مذهبی رهوا  نوشت :

هیچ چیزت با بقیه فرق نداشت. نه سنگ قبرت، نه عكست... ما دنبال آنهایی می‌گشتیم كه تاریخ شهادتشان 24/11 بود. آنها كه سالگرد شهادتشان بود و از شلوغی بهشت زهرا و گلهای تازه و سنگهای خیسشان می شد پیدایشان كرد. تو صدایمان كردی. میان آن همه شبیه خودت. تاریخ شهادتت 25/3/88 بود. سعادت آباد. گلهای تازه روی مزارت هم به خاطر سالگردت نبود، به خاطر این بود كه هنوز سالت نشده و حتما داغت آنقدر تازه هست كه زود به زود به زیارتت می‌‌آیند.

25/3/88 سعادت آباد چه خبر بود كه تو شهید شدی؟ اصلا تو آنجا چه كار ‌می‌كردی؟

صدا و سیما كه تازه همین چند روز پیش حرفهای امام را پخش كرد كه «اگر اشخاصی بدون مجوز وزارت كشور اقدام به تجمع كنند، بر همه واجب است با آنها برخورد كنند.»

چرا صبر نكردی محسن رضایی و سایر آقایان با نامه نگاری‌هایشان آرامش را به كشور بازگردانند.

چرا صبر نكردی خداجویی اراذل را در روز عاشورا ببینی؟

چرا صبر نكردی علی مطهری پیام بدهد كه مردم در روز 22 بهمن با هم برادرانه رفتار كنند؟ ‌راستش را بگو. به هوای كیك و ساندیس رفته بودی؟ سكه؟ پول نقد؟ هر چه بوده نوش جانت. آنقدر حلال بوده كه با آن یك قبر وسط قطعه 55 برای خودت دست و پا كرده‌ای و همسایه دیوار به دیوار شهدا شده‌ای.

ما ماهواره نداریم، اینترنت پر سرعت و بدون فیلتر هم نداریم. اما آنقدر برای ندا و ترانه وسهراب و ... فیلم و كلیپ و عكس دیده ‌ام كه همه‌‌شان را می‌شناسم. تو را ولی هیچ كس نمی‌شناسد. علی مطهری راست می‌گوید. از بس شما به اندازه كافی مدافع دارید. راست می‌گوید. همه آنها كه در آن قطعه بهشت زهرا خوابیده اند به اندازه كافی مدافع دارند. شما كه خونتان از سید الشهدا رنگین تر نیست. خود حضرت هم منتظر این الطالب بدم المقتول است.
 
بگذار برای ندا و ترانه، بی بی سی و مریم رجوی ختم بگیرند. بگذار خواص حرف زیادی بزنند و بگویند از بیانیه ها و توصیه‌‌هایشان به سران نفاق است كه 22 بهمن هیچ درگیری نشد. اصلا كسی با نماد سبز نبود كه بخواهد درگیری بشود. ما كه می دانیم باز هم خون شهدا بود كه این نظام را حفظ كرد. باز هم غیرت شما شهدا بود كه این آقایان می‌توانند با لباسهای روحانیتشان راه بروند.

بضاعت ما همین قدر است. همین چند مگابایت كه امپریالیزم به ما روا داشته. امام گفت شهید نظر می‌كند به وجه الله. برای همین ما هم عافیت طلبانه شما را رها كردیم تا خلوتتان به هم نخورد.

ما عرضه نداریم عكس شماها را پیراهن عثمان كنبم و در راهپیمایی ها دست بگیریم. ما لیاقت نداریم بیاییم منزل مادرانتان و به آنها سرسلامتی بدهیم.
 

فائزه هاشمی عقیم است یا وضع حمل کرد!

فائزه هاشمی

آنچه که امروز باید در امر نظام دیده شود وضع حمل سیاسی فائزه هاشمی است
وقتی کاندیدایی از ذیل نظام خارج می‌شودو ملت شریف ایران نام او را دکتر محمود احمدی نژاد می نامند وفائزه هاشمی وجناح اصلاح طلب سه چارچوب شرع، قانون و اخلاق را در این انتخاب پاک رد می‌کنند به نظر خطری بزرگ از نظام رد شده است.

و اگربه معنای کلمه کودتای (شیخ و میر) به مدد عایشه زمان  موفق می‌شد نه تنها اسلامیت نظام از بین می‌رفت بلکه امنیت ملی و دموکراسی هم از بین رفته بود 

و این وضع حمل تاوانی بزرگ برای ملت فهیم و آگاه در بر داشت

ولی باید دید تهمت‌های زده شده از فشار درد وضع حمل سیاسی فائزه هاشمی به نظام از چه تهمت‌ها و دروغ های بوده است و به دستاوردهای نظام چه کسانی حمله شده است

شمشیر کشیدن ,تهمت زدن, دروغ گفتن , دزدی کردن ,فحاشی کردن , ترور کردن در این وضع حمل چیزی بسیار عریان است  و این هذیان گوی ها از این وضع حمل چیزی مشهود است  که به اسم جنبش سبز بیرون آمده

کودتا .اغتشاش, آشوب و راه زنی لغتهای عجیبی نیست برای این زن در زیر وضع حمل

اما چرا فائزه هاشمی در میان این القاب به کودتا فکر میکند ؟

کودتا به معنای این است که گروهی در راستای نظام حرکت می‌کنند ولی یک دفعه جلوی نظام می‌ایستند جواب خوبیست و باید دیدن این وضع حمل دچار مشکل شده است که عایشه زمان فائزه هاشمی در میان فشار حمله سیاسی به دنبال اوست و در هپروت فریاد میزدن  و توهین میکند

حال با نگاهی دقیق متوجه میشویم که فائزه هاشمی در وضع حمل خود دچار درد شده است و با چنگ زدن به این و آن دنبال قربانی برای خود میگردد

و به مطبوعات و رسانه های مستقر وابسته به جناح اصلاح طلب در بیمارستان فریاد میزند و میگوید امروزه با حجم وسیعی به سخنان من بپردازید تا این آبستن من به بار بنشیند اما او خود میداند که بار او سکولار است و این سیاست در آن به چشم می‌خورد و این نوع وضع حمل  تبلیغاتی است  که خلاف قانون، شرع و اخلاق است.


و باید گفت که ادبیات فائزه هاشمی رفسنجانی در وضع حمل گفتار و سخنان که از او منتشر میشود شباهت بسیاربه ادبیات زنان طاغوت دارد که او را به اشرف شاه نزدیک کرده است.
فائزه هاشمی حال باید ژستی بگیرد که به او بیاید چرا که فائزه بابا از پخش اخبار شکست درباره جنبش سبز لجنی بسیار عصبانی است و  در نتیجه مشکل، سخنان معترفان او هویدا میشود

حال با فریاد ودروغ میخواهد این وضع حمل را به پایان برساند .

اما گویا خبر ندارد که عقیم است و از وضع حمل خبری نیست و او پیاده سیاسی در تاریخ ایران است

محسن مخملباف محصول مشترك صيغه و عقده

به قلم :دکتر رحمان فرج اللهی
محسن مخملباف
مخملباف در سال 58 از طریق مادرش با فاطمه مشکینی آشنا می شود وسپس با وی ازدواج می کند. محسن مخملباف در زندگی خصوصی ومشترک اش با فاطمه مشکینی دچار بحران شدیدی (مظنونیت روانی خیانت همسرش به وی) می شود و پس از درگیری های متعدد زندگی فاطمه مشکینی با خود سوزی یاخودکشی در حضور خواهرش مرضیه؛همسر فعلی محسن)پایان می یابد. پایان غم انگیز زندگی فاطمه مشکینی،مخملباف را به ابتکار ترفندی دیگرسوق می دهد."ازدواج با خواهر زن "!
اگر چه واقعا محسن مخملباف چيزي براي ارائه در عرصه هنر و انديشه ندارد اما عده اي تلاش ميكنند تا از او يك چهره فرهيخته و مبتكر ارائه بدهند.كارهاي مخملباف ، ادعای فرهیختگی در مورد او را تكذيب ميكند و عموما ميشود او را يك سكسولوژيست آن هم بصورتی غير علمي معرفی کرد .
مخملباف در زندگی شخصی ازفقر شدید رنج می برد و با دیگران (دوستانش) نیز به خاطر داشتن زندگی خوب و رضایت بخش به شدت درگیر بود. به گفته مادرش محسن دائماً مریض بوده و در محیطی زنانه و زیر نظر خاله هایش بزرگ شد و به خاطر بیماری مداوم وی،برای شفا در امام زاده ها دخیل بسته می شد و به همین علت و برسراجبار وشرایط زندگی، به سمت مذهب روی می آورد و در کلاس های درس قرآن شرکت میکند.

مخملباف در سال 58 از طریق مادرش با فاطمه مشکینی آشنا می شود وسپس با وی ازدواج می کند. محسن مخملباف در زندگی خصوصی ومشترک اش با فاطمه مشکینی دچار بحران شدیدی (مظنونیت روانی خیانت همسرش به وی) می شود و پس از درگیری های متعدد زندگی فاطمه مشکینی با خود سوزی یاخودکشی در حضور خواهرش مرضیه؛همسر فعلی محسن)پایان می یابد. پایان غم انگیز زندگی فاطمه مشکینی،مخملباف را به ابتکار ترفندی دیگرسوق می دهد."ازدواج با خواهر زن "!

{اگرچه انگشت اتهام ارتباط نامشروع مخملباف با خواهرزنش(همسرفعلی اش) در زمان حیات فاطمه مشکینی برسر زبان بود.}

شخصیت نامتعادل مخملباف

یکی از دوستان مخملباف در باره کیش شخصیتی وی می گوید. مخملباف مدعی روشنفکری و هنر اسلامی بود و علیه روشنفکران و هنرمندان دیگر به شدت موضع می گرفت. میان خود و دیگران دیوار می کشید و با هنرمندان مخالف خود هرگز مواجه نمی شد .وی در ظاهر خود را فردی به شدت اخلاقی معرفی می کرد و دراین امر تا مرز افراط شدیدی پیش می رفت. تظاهر به دینداری می کرد و اهل افراط بود و همکارانش از ترس وی در مستراح سیگار میکشیدند. وی را می توان مظهر بارز چپ روی افراطی در چهره یک انقلابی نما دانست.

در پی دستگیری یکی از دوستان مخملباف توسط وزارت اطلاعات به اتهام جاسوسی برای منافقین ،مخملباف و برخی از دوستانش از طریق نخست وزیر وقت(میرحسین موسوی) پیگیر آزادی او می شوند و سرانجام نیز او را آزد می کنند.

عرصه ی کار هنری محسن مخملباف

از سال 59 وارد عرصه کار تولید آثار هنری شد و نقد می نوشت و به تدریج احساس کرد که سینما آن هنری است که باید از طریق آن حرف هایش را بزند و زیر نظر "منوچهر حقانی پرست " که از دست یاران سینمای قبل از انقلاب و کارمند ارشاد رژیم طاغوت بود در ساخت فیلم "توجیه" همکاری خود را آغاز کرد.

یکی از دوستان مخملباف می نویسد.در سالهای 63-64 حرکت سیاسی برعلیه جریان راست اقتصادی که عمدتاً به ضدیت با بازار و تجارت خارجی منجر می شد محور وحدت حزب الله شده بود وهنرمندان حزب الهی آن روز که مخملباف خود را به عنوان یکی از چهره های شاخص آن جریان معرفی می کرد. همین موضع را می گرفتند. مخملباف و دوستانش در این شرایط به موضع چپ افتادند.یا در حقیقت به طرح مسائل اقتصادی با دیدگاه جانبداری از مستضعفان و علیه بازار دست زدند. بحث انقلابیگری ، طرفداری از محرومان و پابرهنه ها مد روز بود و مظلومیت انقلابیونی که در شرایط بداقتصادی قربانی مطامع سرمایه داران می شدند مطرح می شد.

تناقص آشکار چپ گرایی و هیچ انگاری در آثار مخملباف وجود دارد .

انقلابیگری در "بایکوت "به مرگ واله منجر شد و تماشا گران ؛سینما را وقتی ترک می کردند به این نتیجه رسیدند که سیاست تلخ و سرد و سیاه و مبارزه بی نتیجه است . "باغ بلور " نیز نشان داد که راهی برای رستگاری نیست، در این فیلم چه "خورشید خانوم" رنج کشیده ی خوش گذران، چه "ملیحه" ایثار گر و چه "مرتضی" راننده، همه به تلخی و ناامیدی رسیده بودند ،دوموضوع درکنار هم وجود داشت:

1- مبارزه اصل است و باید مبارزه کرد

2- مبارزه بی نتیجه است

این تناقض آشکار شاید واکنش غیر سیاسی شدن مخملباف و فاصله گرفتن از سینمای تبلیغاتی و پا گذاشتن او برموضع انقلابی و ایدئولوژیک و چرخش از سیاست ادعای انقلابی بودن به عرصه جدید بود و در فیلم دستفروش در سال 65 تناقض آشکار را در نگرش خود نمایاند و فیلم دستفروش از یک سو بیانیه ای سیاسی بود و از سوی دیگر بیانیه ای سینمایی

مخملباف درطرح روی جلد"باغ بلور" هم از تابلو پیکاسو استفاده کرد تا نشان دهد که مخملباف یک چهره انقلابی وایدئولوژیک نیست، بلکه دیدگاه های شخصی در وی حکم میراند نه باور های اعتقادی و مذهبی.!؟

یکی از منتقدین آثارمخملباف می گوید:

ازنظر من ؛ چنانکه قبلاً نیز در آثار منتشر شده ام به اشاره گفته ام ، نیست انگاری همواره در آثار مخملباف وجود داشته است ، جهان – یا این جهان – از منظر او کریه و زشت ، روابط انسانی ناعادلانه و ظالمانه، سرنوشت انسان به سوی هیچ و پوچ، جامعه پر از مظالم اقتصادی و تبعیض و سیاست گردونه ای همواره به سوی نابودی شرافت انسانی! جهت داشته است و مبارزین قربانیانی که با تصمیم دیگران نابود می شوند.

آدم های آثار مخملباف همه ناقص اند ، زنها بی شوهر یا شوهر مرده اند یا تنها مانده و شوهرانشان به خیانت رفته اند، بچه ها ناقص الخلقه اند (دستفروش ) پزشکان چلاقند ( بای سیکل ران)، آدم ها یا دزدند یا جانی اند و فاسد (دستفروش و عروسی خوبان) رزمنده ها یا موجی اند یا شیمیایی یا معلول (عروسی خوبان )حتی آنها که سالمند هم لکنت زبان دارند

( درهمه فیلم ها) دنیای مخملباف در این فیلم ها دنیایی کریه و سیاه است و هستی ناقص و بی ارزش.!؟

بحران روانی – عاطفی مخملباف


مخملباف ناامید از حوزه هنری به سوی سینمای آرمانگرا روآورد ،تلخی و نیست انگاری سینمایش را درآخرین تلاش با آرمانگرایی شکست خورده ای نمایاند و نومید از دولت و نسل انقلاب درگیر و مواجه با دنیای درونی خود نیز شد.

در سال 66-67 محسن مخملباف به لندن رفت و در جشنواره لندن شرکت کرد . استقبال از او توسط دستگاه های استکباری و ملاقات با سران بنگاه های تبلیغاتی غرب و اهداء جوایز به آثار او ؛ نگاه مخملباف به استکبار و استعمار را جهت داد و در این ارتباط یکی از دوستان مخملباف می گوید:

محسن صبح همان روزی که از لندن بازگشته بود به سراغ من آمد .گفتگوهایش با من به نوعی گویای این نکته بود که وی تازه دریافته است تصورات او از غرب به معنای دنیای استعمار و استکبار تصوری نادرست بوده ؛ نگاهی تقدیس کننده و امیدوار به غرب داشت و گمانش براینکه درآنجا چنانکه می گویند نیست و از این پس لحن مخملباف که تا پیش از آن هرگز به اینکه فیلمی برای جشنواره ها بفرستد فکر نمی کرد ؛درگیر ساختن فیلم برای جشنواره ها شد.ایشان می افزاید که تغییرات ماهیتی مخملباف !؟ اگر واقعاً چنین تغییراتی درونی رخ داده باشد – ناشی از غرور و خود خواهی و مسائل درونی و درگیری های شخصیتی اوست

اي کاش ايشان (آقاي خامنه اي) دبير کل سازمان ملل بودند !


بر هیچکس پنهان نیست که مقام معظم رهبری حضرت آیت الله معظم خامنه ای از معدود رهبران و شخصیت های سیاسی دنیا هستند, که هر مقام مسئول جهانی در اولین دیدار مجذوب ایشان میشودکه ولی امر مسلمین جهان و نائب امام این چنین ساده زیست و بی آلایش هستند. و  همه شخصیتها و رجال سیاسی اعتراف کردند که مقام عظمای ولایت در همه زمینه ها آگاهی کامل دارند ما در زیر صحبتهای از کوفی عنان دبیر کل سابق سازمان ملل آورده میشود
 
در اولین ملاقاتی که مقام معظم رهبری با کوفی عنان، دبیر کل سابق سازمان ملل داشتند، در آغاز مذاکرات، درباره ی تاریخچه کشور غنا و شخصیت های بزرگ آن و موقعیت سیاسی و اجتماعی کشور غنا صحبت کردند.

کوفی عنان بعد از ملاقات گفت: من با اینکه اهل غنا هستم،درباره کشور خود به اندازه ی ایشان اطلاع ندارم.

ایرانی ها و مسلمان ها باید افتخار کنند که چنین رهبری دارند.ای کاش ایشان دبیر کل سازمان ملل بودند.

ایشان از همان ابتدای ملاقات، قلب مرا تسخیر کردند...

من با شخصیت های مختلفی از جمله ژاک شیراک و هلموت کهل دیدار داشته ام که به شدت تحت تاثیر قرار گرفته ام ؛ ولی در ملاقات با ایشان احساس کردم:

هنوز کسی را مثل ایشان ندیده ام.

 شخصیت معنوی ایشان چنان مرا تحت تاثیر قرار داد که پیش خودم فکر کردم چرا شخصیتی مثل من باید دبیر کل سازمان ملل باشد . پس از این دیدار شخصیت هایی که مرا جذب کرده بودند ، همه را به فراموشی سپردم .

همیشه معتقد بودم شخصیت های معنوی و عرفانی از مسائل سیاسی اطلاعی ندارند ولی در دیدار اخیرم ایشان را در اوج قداست ، شخصیتی سیاسی دیدم که آنچه از سیاسیون بزرگ در ذهنم بود همه را پاک کردم .

منبع : رهوا

از همه ياران هاشمي تا امت امام خامنه اي

به گزارش خبرنگار سیاسی رهوا :همت مجله هفتگی است که به صاحب امتیازی موسسه حفظ و بسط ارزش ها دور جدید انتشار خود را از آذر ماه شروع کرده است. موسسه مذکور همان موسسه ای است که نشریه توقیف شده همت هم به صاحب امتیازی آن منتشر شده بود

هر دو نشریه از یک منبع سیراب شدند و با دو تصویر روی جلد متفاوت که هر کدام برای خود دنیای را میطلبد برای تفکر به گفته کارشناسان در بیشتر خبرها تصویر از خبر نوشتاری گویا تر و عریان تر خودرا نشان میدهد

این نشریه در دو مدل تصویری روی جلد منتشر شد (1) همت "1"با طرح همه ياران هاشمي (2)امت امام خامنه اي كه همت "2" نام گرفت شایان ذکر می باشد که هفته نامه شماره دو موج اندیشه نام داشت 


حال توخود حديث مفصل بخوان از اين مجمل...

همت برای همیشه توقیف شد و در جزیزه مجنون آرام گرفت

آقا جان! خبر داری که با نماینده ات، با جانشینت چه می کنند،


اینجا همان کوفه است. بارها نامه نوشته ایم که امام زمان بیا، ما منتظریم. و تو می دانستی که ما عهدمان عهد نیست، سفیر فرستادی، گفتی:«در زمان غیبت من به راویان احادیث مراجعه کنید»، گفتی برای امتحان شما نماینده ای فرستاده ام؛ از ولی فقیه تان، از جانشین من پیروی کنید. اگر در عهدتان وفادار بودید من هم می آیم.
آقا جان! خبر داری که با نماینده ات، با جانشینت چه می کنند، خبر داری که هر روز به گونه ای دلش را به درد می آورند، آری خبر داری و از بی وفایی ما ها هم خوب آگاهی!!!
ما هنوز هم که هنوز است تو را نمی شناسیم. شاید اگر بیایی تو را هم خارجی بنامیم، حتما یادت هست آن روزها را، سر امامی بالای نیزه ها به نام خارجی سنگ می خورد، حتما یادت هست که یک روز چادر از سر بانوان حرم کشیدند، حتما یادت هست، آن جشن و پایکوبی ها را بر جنازه ی پاک پدرت حسین(ع).
امروز دوباره حادثه ی کربلا تکرار می شود. دوباره سر یاد حسین(ع) سنگ می خورد، روسری و معجر از سر شیعیانت کنار می رود، یاد تو و اعتقاد به تو را به بازی می گیرند، آنگونه که نماینده ات را انکار می کنند.
مولای من! می دانم که تو در راهی، می دانم که اینها نشانه های رسیدن توست، اینها برای بیداری همه ی ما درس است، اما من نشانه ای که دلت را به درد آورد نمی خواهم.
نه مولا جان بگذار اینگونه بگویم: ایران دیگر کوفه نیست که توهین به مسلم زمانه را تاب بیاورد، یزیدیان زمانه با یاران اندک و کم خردشان هیچ کاری نمی توانند بکنند، شعار این مردم این است که «ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند».
ما همه ی هستیمان را به پرچمی با آرم «الله» سپرده و آنرا در دست رهبرمان نهاده ایم و تا به تو نرسیم آرام نمی گیریم

شب اول قبر آقاي موسوي((پینوکیو))

آقاي موسوي در لحظه مرگ خود همه رسانه ها رو به خانه خود دعوت ميکنه و ميگه من حتما بعد از مرگ ميرم بهشت. مطمئن هستم.


شب اول قبر آقاي پینوکیو
 نکير و منکر پس از سوالهاي معمول در مورد خدا و دين و مذهب رو به موسوي ميگن: آقا جان شما نامه عملت سياهه. بايد بري جهنم. موسوي: برو ببينم . تو نامه عملم چيز شده ؛ يعني دستکاري شده. من قبول ندارم.  نکير : اون کسي که نامه عمل تو رو نوشته خدا مشخص کرده. مورد اعتماد خدا بوده. موسوي: نخير آقا جان. من ميگم دستکاري شده. شما هم بايد قبول کنيد.
منکر: آقا اينطوري حرف نزن.قانون برای همه در اینجا یکی هست. با اين گرز ميزنم تو سرت ها!!! موسوي: آقا فضا رو چيز نکنيد؛ يعني امنيتي و نظامي نکنيد. همين شما ها هستيد که با اين کاراتون فضاي اختناق و چيز میکنید حالا که اين طور شد من اصلا باور ندارم اینجا جهنم هست روح هم را قبول ندارم. بايد يه کميته چيز ياب، منظورم حقيقت يابه، تشکيل بشه که بيطرف باشه.
نکير خطاب به منکر: ميگم اين يارو يکي دو تختش کمه ها. اين مثل اينکه حاليش نيست که اينجا آخر خطه. هنوز هم کلش بو قرمه سبزي ميده.
موسوي: آقايان در گوشي صحبت کردن از نظر اسلام مشکل داره. من خودم يادمه که امام (ره) يه روز به من فرمودند موسوي جون. من گفتم بله آقا. اجازه بديد دستتون رو چيز کنم؛ يعني ببوسم. ايشون نگذاشتن. بعد به من گفتند . . .(در همين هنگام نکير و منکر صحبت مير را قطع ميکنند ) نکير و منکر ( با عصبانيت) : مردکه نفهم. اينجا انتخابات نيست. قيامته.   
موسوي: آقا قانون چيزه، يعني قانونه. قيامت و انتخابات نداره . شما ها همتون قانون گريز هستيد. اصلا آقا از وقتي که همين دار و دسته شما بحث قيامت رو در جامعه مطرح کرد يک فضاي فوق امنيتي در جامعه ايجاد شد که اميد به چيز مردم، يعني اميد به زندگي مردم خيلي کم شد. شما که همه دنيا هم دست خودتونه. هر کار بخواهيد ميکنيد.
موسوي(در حالي که با نگاه خود به دنبال دوربين ميگردد ادامه ميدهد): مردم من اگر خدا ميشدم اين اخلاقها رو از جامعه چيز ميکردم ؛ يعني در واقع حذف ميکردم. من اين قيامت رو برميداشتم. اين اصلا توهين به انسانيت و بشريت و خلاف چيز بشر، يعني حقوق بشر است. چه معني دارد که شما اين جوانها رو ستاره دار ميکنيد. چرا دو دستگي ميکنيد. خودي و غير خودي و بهشتي و جهنمي ميکنيد. نکير و منکر همينطور هاج و واج و در نهايت عصبانيت به موسوي نگاه ميکنند.
در همين حال نکير ميگويد: حالا چند لحظه فکر کن و روی فکر و عقلی که خدا به تو عنایت کرده رفتار کن تو که پینوکیو نیستی تا يه چند تا پرونده از کارهايي که در زمان زنده بودن کردي بهت نشون بديم. نشون بديم؟ بديم؟ و چند تا از کارهاي زشت و بد بد جناب مير به ايشون نمايش داده ميشود.
بعد منکر ميگويد حالا بگو. حالا چي؟ ناگهان مير که شديدا از اين کار نکير عصباني بود با لحني کاملا مضطرب و عصباني گفت: شما ها خجالت نميکشيد پرونده ي همسر بنده رو ( ببخشيد اينجا اشتباه لپي بود، «پرونده ي بنده» صحيح است) رو گرفتين جلوي من و نشون من ميدهيد. شما به جاي اينکه بياييد براي مردم پروند سازي کنيد بريد يه فکري به حال چيز سالي ، يعني خشکسالي و اين سيل و زلزله هايي که همش از سوء مديريت شما حاصل شده بکنيد.
اصلا من به خاطر همين مشکلات و احساس چيزي که کردم ؛ يعني احساس خطري که کردم به اين دنيا اومدم که جلوي اين چيزا رو بگيرم، يه فکري به حال مديريت اين دنيا بکنند. البته اينها همش ناشي از چند نکته در مديريت است از جمله ماجراجويي و بي ثباتي، رفتارهاي نمايشي و قهرمان نمايي و شعاري ، خيالبافي و خرافه گرايي، خلاف گويي و پنهان کاري، خود محوري و قانون گريزي ، افراط و تفريط است و ... و بنده آمده ام که با اينها چيز کنم، يعني مقابله کنم.

و.... چند هزار سال بعد پس از رسيدگي کامل به پرونده همه انسانها از جمله آقاي موسوي.
مير حسين در حالي که با غل و زنجير به دست و پايش روانه جهنم است در حال داد و فرياد است: آهاي مردم. اينجا همه ديکتاتورند. دارند من را با زور ميبرند جهنم. شما اميد خودتون رو از دست نديد. من باز هم از توي جهنم با شما ها صحبت خواهم کرد و بيانيه خواهم داد. البته اينجا خيلي از دنيا جوش خفقان تره. اينجا تمام رسانه ها دست خودشونه. اصلا نميگذارند ما حرف بزنيم. آزادي بيان وجود ندارد. روزنامه هم که ميخواهيم بزنيم تو اين همه آتيش ميسوزه. شما اميدتون رو از دست نديد. من در پل صراط انشاا... در جمع پرشور شما براي شما صحبت خواهم کرد و يکسري حقايق رو خواهم گفت من چند تا خاطره هم از امام دارم که بعدا ميگم مايه عبرت اينها بشه.
همينطور که موسوي در حال نطق کردن بود دهن او را با سيمان پر کردند و درش يه چهارک آجر چپوندن و ايشون را به جهنم بردند... در جهنم جناب مير، همکار و دوست روزهاي کانديداتوري خود را ميبيند که در يک گوشه او را بسته اند و مثال اينکه تازه از زير عذاب دردناک راحت شده باشد حال او بسيار وحشتناک بود. مير از نگهبانان پرسيد اين شيخ مهدي کروبي بيچاره را چرا به اين حال و روز انداختيد. مگر چه عذابي به او ميدهيد؟ نگهبان جهنم: تو يکي لال شو باز اين شيخ بدبخت يک شانس براي رهايي از جهنم دارد. هفته اي يکبار آزموني از وي بعمل مي آيد و به او اين فرصت داده ميشود، چنانچه نتواند از آن فرصت استفاده کند عذاب ميشود ، تا هفته ي بعد. مير که خيلي ترسيده بود پرسيد: مگر عذابش چيست که اين حال و روزش است؟
نگهبان جهنم: خوب نگاه کن. الان وقتي است که به او فرصت داده ميشود تا اگر موفق شود از جهنم آزاد شود. الان ساعت آزمون وي است و او يکساعت فرصت دارد. در همين حين دو ملک که چهره هاي بسيار وحشتناکي داشتند وارد شدند. در دست يکي از آنها برگه اي و در دست فرد ديگر تابلويي بود. شيخ با نگاهي مضطرب به آنها نگريست. ملک اول رو به شيخ گفت: آماده اي. شيخ که صورتش غرق در عرق بود سري به نشانه تاييد تکان داد.
 ناگهان ملک اول برگه را چرخاند و در روي آن يک سوال بسيار بزرگ نوشته شده بود. موسوي به برگه نگاه کرد و با خود گفت : اين سوال چقدر آشناست. کجا آن را ديده ام؟ و آن را خواند : در عبارت «دول الخليج العربيه» کلمه العربيه به کدام گزينه بر ميگردد؟ الف) دول ب) دول ج) دول د)دول ه) غلط کردم و) ساير موارد
شيخ مهدي بعد از يکساعت فکر کردن : گزينه 9.
ناگهان ملکه دوم به سرعت جلو مي آيد و ميگويد اي بيسواد بي لياقت. حق تو همين عذاب دردناک است که درد آن تو و تمام طرفداران و همراهانت را در بر ميگيرد. و در حالي که شيخ به شدت التماس ميکرد و از ته دل فرياد ميکشيد که از عذاب او درگذرند ملک دوم تابلويي را که در دستش بود چرخاند و شيخ از شدت سختي عذاب دائم غش ميکرد و به هوش مي آمد. و موسوي باز روي آن تابلو را خواند که بزرگ نوشته بود : 0.8 درصد
و در اینجا بود که پینوکیو ما متوجه شد همه چیز چیزه


استاد عرفان آیت الله فاطمی نیا- هر کس با امام خامنه ای مخالفت کند خدا از او نخواهد گذشت

با عرض سلام وادب خدمت دوستان گرامی : آیت الله فاطمی نیا در جدید ترین سخنرانی خود بیان فرمودند :هر کس با رهبری مخالفت کند عاقبت به خیر نخواهد شد  حواستان باشد ما چیزی میدانیم که میگویم امروز از واجبات این است که گوش به فرموده رهبری حضرت آیت الله خامنه ای باشید

متن زیر قسمتی از سخنرانی حجت الاسلام فاطمی نیا هست که در پایان یکی از مجالس حضرت زهرا (س) در مورد مقام معظم رهبری می فرمایند:

بنده روی منبر امام حسین ، در خانه خدا ، آن هم در مجلس حضرت زهرا اگر چیزی را یقین نکنم نمیگویم.

بدانید و آگاه باشید:

هر کس کوچکترین حرف در تضعیف مقام رهبری بزند ، هر کس اندیشه ای داشته باشد که ضد مقام رهبری باشد ، خدا او را نخواهد بخشید !
این را یقین داشته بدانید ! قدردان رهبر باشید ! اگر افکار پاشیده ای ، پوسیده ای به شما عرضه کردند قبول نکنید !

این مرد بزرگ عزّ اسلام است و هر کس با این مرد بزرگ ، با مقام معظم رهبری مخالفت کند خدا از او نمی گذرد !

 

678 کیلوبایت

دانلود کلیپ صوتی

مستقیم یا غیر مستقیم

حضرت آیت الله بهاءالدینی :آقاسیدعلی خامنه ای حقیقت ولایت فقیه هستندورهبر

قرار بوداز طرف مجلس خبرگان منتظری انتخاب شود ازتمام علما برای ایشان امضاي تاييدگرفته میشد.روزی برای گرفتن امضا چند از نزدیکان منتظری به خدمت آيت الله سید رضا بهاء الديني رسيدند


به گزارش رهوا از یک منبع آگاه : قرار بوداز طرف مجلس خبرگان منتظری انتخاب شود ازتمام علما برای ایشان امضاي تاييدگرفته میشد.روزی برای گرفتن امضا چند از نزدیکان منتظری به خدمت آيت الله سید رضا بهاء الديني رسيدند اماايشان امضا نكردند هرچه ازفرستادگان منتظري اصرار ازايشان انكار.تاآنجا كه خود منتظري شخصا به خدمت ايشان رسید وتمام كتابهايي كه درمورد ولايت فقيه نوشته بود را محضر  حضرت آقا قرار دادند

حضرت آقا تمام كتاب ها راجمع كردند وبه منتظري چند لحظه نگاه کردند و خنده کوتاهی کردند و فرمودند ولايت فقيه نوشتني نيست فهميدني است

این منبع نزدیک به بیت بهاءالدینی نقل میکند که از حضرت آقا پرسیدم چرا ايشان راتاييد نكرديد مگه شخص ديگري هم ميتواند .بعد از امام (ره) به مقام رهبری برسند

حضرت آقا فرمودند : البته هیچ كس حاج آقا روح الله نمی شود، ولی آقاسیدعلی خامنه ای حقیقت ولایت فقیه هستند و رهبر از همه به امام نزدیكتر است. كسی كه ما به او امیدواریم آقای خامنه ای است. شما از ما قبول نمی كنید و تعجب می كنید، ولی این دید ماست، نزد ما محرز است آقاسید علی خامنه ای رهبر آینده هستند و ايشان باز هم فرمودند :نظر ما سيد علي سید علی سید علی خامنه اي است

این منبع آگاه در گوشه ای دیگر از گفتگو با رهوا بیان کرد که :زمان می گذشت و به مرور زمان سخنان گهربار و گلواژه های بینش آفرین این پیر روشن ضمیر، بیشتر و بهتر عملی می شد. تا این كه رحلت حضرت امام خمینی قدس سره و انتخاب حضرت آیةالله خامنه ای (حفظه الله) پیش آمد.

محضر آقا جان رسیدیم و به عنوان خبر روز خدمتشان عرض كردیم. فرمودند:«ما مدتها پیش به این مطلب رسیده بودیم و نظر خود را بیان کردیم که هیچ کس بعد از حاج آقا روح الله  نمیتواند رهبر شود جز سید علی آقا و باید به ایشان كمك كرد تا تنها نباشد.

برپایه همین گزارش:قبل از ریاست جمهوری آقای خامنه ای روزی در بیت محترم حضرت آقا بهاءالدینی بودیم که آقای خامنه اي كه درآن زمان نماينده مجلس بودند به بیت ایشان (منزل)تشريف آورده اند و وقتي که آقای خامنه ای رفتند  آقا زیر لب فرمودند :خورشيدلحظه اي تابيد ورفت!

کردان برای همیشه تنها ماند

مردم پس از خواندن خبر فوت کردان زیر لب با تعجب و گاهی به طعنه می پرسیدند, چه طور شد که حالا مرد؟ اوکه سالم بود! 

اینکه فشارهای روحی در سال  گذشته سبب شدت گرفتن ببیماری کردان بوده است,  مردم عادی را که شاهد تراژدی کردان در مجلس بودند را نیز متاثر کرد.

پیش تر  که موفق به گفت و گویی دو روزه با او شده بودیم, نه گله ای داشت و نه اندوهی. تنها در تعجب بود از دوستان سال های نه چندان دورش مثل  آقای لاریجانی  که  سال ها برایش و بجایش  صدا و سیما را مدیریت کرده بود, لاریجانی ای که خود تایید کننده  توانایی مدیریت کردان  برای  وزارت کشور نزد رهبر انقلاب بوده است و به یک باره می شود صحنه گردان نمایشنامه مرگ کردان که تنها کمی قبل از فوت همیشگی کردان اجرا شد, زمان گرفتن رای اعتماد در مجلس به او گفته بود باید محکم باایستی و ما هم می ایستیم [...]   

از عبدالله جاسبی گفت که روز اسیضاح با او تماس گرفته و خواهش می کند حالا  که می رود تا  آب رویش را بریزند, مواظب باشد تا  مبادا چیزی  هویدا کند که آب رویی از او برود. می گفت با هم رفیق بوده اند و جاسبی وقتی فهمیده در انتخابات ریاست جمهوری او به توکلی رای داده بسیار ناراحت شده است [...]

توکلی هم برایش سنگ تمام گذاشت در مجلس. می گفت تا چند سال قبل آقای توکلی هر کاری شروع می کرد من رو دعوت می کرد. همین روزنامه فردا را که راه انداخته بود یکی از کسانی که برای شورای سیاست گذاری دعوت کرده بود، من بودم و تا زمانی که روزنامه را درمی آورد من می رفتم آن جا و نظر می دادم که روزنامه چگونه در بیاید و چگونه در نیاید و چگونه عمل بشود. نمی دانست توکلی وزیر کار دیپلم دولت آقای رفسنجانی به خاطر  اجازه نگرفتن از  او برای تصدی وزارت, به گفته اش که آب روی او را خواهد ریخت عمل میکند[...]

در تعجب بود از آقای فاکر  که از زمان منبرهای دوران مبارزه اش در ساری تا پس از پیروزی انقلاب او را می شناخته و حتی در بسیاری از پرونده ها به نحوی با او مشورت می کرده و نظر های او را اعمال می کرده و یک باره وی را آماج تهمت ها قرار داد, کردان رفت جایی که با آقای فاکر برای گرفتن حق اش وعده کرده بود[...]

روزهای آخر, هیچ یک از دوستان کردان او را نمی شناختند [...]
روحش شاد و یادش همیشه زنده
نظام آباد

مهدی آنیلی یا ادواردو آنیلی

سلام خدمت دوستان عزیز و گرامی ,امروز میخواهم این پست وبم را اختصاص بدم به مهدی آنیلی یا ادواردو آنیلی (به انگلیسی: Edoardo Agnelli) در ۶ ژوئن ۱۹۵۴ درنیویورک از پدری ایتالیایی و مادری یهودی پا به عرصه دنیا گذاشت.

جوانی که سر گذشت زندگانیش زیباست و فقط به خاطر اینکه دنبال حقیقت بود به دست خانواده ش به قتل رسید

جوانی که همه چیز را به عشق امام زمان (عج) کنار گذاشت و به ثروت پدرش و مقامی که در انتظارش بود پشت کرد فقط به خاطر حقیقت و عشق به اهل بیت علیه السلام

مهدی آنیلی در گوشه ای از نوشته خود نگاه خویش به ثروت و پاسخگویی در روز جزا ذکر می کند.توجه شما را به این نوشته جلب می نمایم: همه به خدا وابسته اند. بنابراین ثروتمند بودن قطعا در درجه دوم قرار دارد.، اگر قرار بر به اجرا گذاشتن ارزش های معنوی باشد، برعکس، معتقدم که شخصا روزی خود را از آن ثروتی که در اختیار من باشد رها خواهم کرد و به کشوری دور دست خواهم رفت، و بعد باز خواهم گشت . جدی می گویم.این موضوع می تواند شک و تردیدهای بیشتری برای پدرم ایجاد کند، ولی باید صبر کرد. آنچه امروز با آن مخالفت می ورزم به خاطر میل به قدرت نیست. البته قدرت زیبا جلوه می کند ولی خطراتی است که در دستان اشتباهی قرار گیرد. امور خانواده من وارد منطق منحرفانه خواهد شد. این همان دیگاه نخواهد بود. من با این جریان مبارزه خواهم کرد. نه به خاطر قدرت شخصی، بلکه برای منافع کلی تر. اگر قدرت خانواده ما در دستان اشتباه بیافتد، یک امر بسیار خطرناک برای کشور است.

... پدر من مسئولیت عظیمی در مقابل وجدان خود بر دوش دارد و به خوبی به آن آگاه است. و من فکر می کنم تا امروز به خوبی رفتار کرده است. ولی اگر در مورد جانشینی خود به درستی عمل نکند، او هم باید پاسخگوی مسئولت های خویش باشد و توضیحات خود را در مقابل خدا بیان کند. این را باید در مغز خود فرو کند.

ادواردو در جایی دیگر می گوید: زمانی که ما در آن زندگی می کنیم زمان انحطاط ارزشهاست . تنها هدف و اسطوره پول جمع کردن است . پول پرستی بسیار بدتر از مواد مخدر است . ما همه از رواج مواد مخدر درمیان جوانان نگرانیم ، اما متوجه نیستیم که به سمت دنیایی می رویم که اساس آن بر پایه مقدار حساب بانکی افراد است . اما همه اینها رو به پایان است وبه اعتقاد من در آینده بعد از یک شبه رنسانس وارد عصری می شویم که دیگر بر پایه خردگرایی و تجربه گرایی دکارت نیست. مانباید فراموش کنیم که استثمار انسانها از طبیعت مقدمه ای برای بهره کشی انسانی از انسان دیگر است . درست نیست صنعت اتومبیل سازی که وظیفه اش زندگی دادن به میلیونها خانواده است بر عکس عمل کند . به اعتقاد من پول باید وسیله باشد نه هدف .
ادامه دارد

ادامه نوشته

گوشهایتان به کلام رهبری باشد

با عرض سلام وادب خدمت دوستان عزیز در جلسه عمومی در تاریخ 88/7/22 یکی از دوستان از حضرت آیت الله علامه حسن زاده آملی جویای راهکاری شدند از ایشان برای سلامتی اجتماعی در جریانات بعد از انتخابات که ایشان فرمودند:

گوشهایتان تنها به کلام رهبری باشد چون گوش ایشان به کلام حجه ابن الحسن(عج) است

توضیح :

جهت اطلاع عزیزانی که این مطلب را مشاهده میکنند و مقام شامخ علامه حسن زاده را نمیشناسند بگویم که ایشان ذوالفنون در همه رشته ها (اجتهاد ،اخلاق ، عرفان ، هیئت و ریاضیات ، طب و ....) هستند و بیاناتشان را خدای ناکرده از سر هوی و یا به واسطه سیاسی کاری نمیفرمایند.


ایشان مطلقا جز حق نمیگویند .

استاد بزرگوارشان علامه طباطبایی (صاحب تفسیر شریف المیزان - رحمه الله علیه) در وصف ایشان فرموده اند : آقای حسن زاده را کسی نشناخت جز امام زمان و خاک پای حسن زاده توتیای چشم طباطبایی !

حال خودتان تدبر کنید که وقتی اینچنین بزرگواری در رابطه با مقام معظم رهبری اینگونه میفرمایند ، رهبر عزیز و فرزانه ما چه شان و جایگاهی در نزد ولی مطلق نظام هستی (حضرت بقیه الله ) دارند و نافرمانی و خدای ناکرده بی احترامی به این سید بزرگوار چقدر جایگاه انسان را دچار سقوط و انحطاط میکند.

بیشتر مراقب باشیم خواه اصول گرا ، خواه اصلاح طلب و خواه فراجناحی

رنگ من رنگ سبز علویست

با عرض سلام وادب محضرمبارک همه دوستان و بزرگواران عزیز ,تشکل «جنبش سبز علوي» با هدف بازيابي هويت مقدس اين نماد ديني اعلام موجوديت کرد.


ما پيشاپيش احيا شدن و بازيابي نماد مقدس سبز علوي را به همه پيروان ولايت علوي و همچنين ذريه ي واقعي و معنوي اهل بيت عصمت و طهارت نبوي تبريک مي گوييم و همانطور که آفتاب هميشه در پشت ابر نمي ماند ، حقيقت هم براي هميشه کتمان نمي ماند و روسياهي و رسوايي ابدي براي منافقان سياه دل باقي ماند که مي خواستند با اين نماد مقدس، مردم فهيم ولايت مدار را فريب بدهند و با نماد مقدس به جنگ مقدسات و تحريف حقايق بپردازند.

 اين تشکل « جنبش سبز علوي » با رويشي دوباره خط بطلان و پاياني بر کج راهه ي همه ي منافقان بخصوص سران خائن و دروغگوي آنهاست که از صبر و متانت نظام مقدس جمهوري اسلامي سوء استفاده کردند و چند صباحي عده ايي ساده لوح را فريب دادند و...


 اما اينک طلوعي ديگر است .


ما پيروان ولايت مطلقه فقيه با سرفرازي مانند سنوات قبل در عيد سعيد امامت و ولايت که روز اکمال دين است و عيد سادات و همچنين فرزندان معنوي علي ابن ابيطالب  مي باشد با مزين کردن محافل ديني به پرچم هاي سبز ، جشن علوي را برپا خواهيم کرد تا سيه روي شود هر که در او غش باشد .


" از طرف سيد حسين و محبان علوي "


 


دادم ز کف چندي تو را با آه و با افسوسها


رفتي به يغما ناگهان با خدعه ي سالوسها


اي رنگ خوب و نازنين گشتي چرا چندي عجين


با جلبک و گلسنگها با حمله ي ويروسها


کرکس نشد طوطي اگر پرهاي خود رنگي کند


راهي ندارد اين دغل در حلقه ي طاووسها


فردا به رقص و جنبشي بر گنبد ميناي دل


افتاده اي امروز اگر بر چهره ي جاسوسها


اين رنگ احيا مي شود ، شياد رسوا مي شود


مي خشکد اين مردابها در پيش اقيانوسها


بنگر نقاب ننگ را ، لبخند پر نيرنگ را


بر چهره ي شيادها بر روي اختاپوسها


اين روزها آيد به سر ، بيرق شوي بار دگر


گر اجنبي بندد تو را با حيله بر ناقوسها


اي سبز من قديس من ، زيباترين تنديس من


وا مي کنم روزي تو را از دست بي ناموسها

خاطرات شهيد شوشتري از فرزند رهبر انقلاب آقا سید مجتبی

شهيد شوشتري كه از فرماندهان بزرگ دوران دفاع مقدس بودند پيشتر خاطراتي را از حضور فرزندان مقامات ارشد نظام در جبهه هاي دفاع مقدس منتشر كردند كه بخشي از آنها در سال 86 در يكي از رسانه ها منتشر شده بود . متن اين خاطرات بدين شرح است :

فرزندان آقا به دفعات در جبهه نبرد حاضر شدند و در عملياتهاي مختلف شرکت کردند؛ مثلا يک شب در عمليات «بيت‌المقدس 3» بود که ديديم «آقا سيد مجتبي» با پسر آقاي هاشمي رفسنجاني، آن جا ظاهر شدند.

آقا سيد مجتبي ناراحت بود، گفتم: چه شده؟ اشاره به عينکش کرد و گفت: اين لامذهب شکسته، گفتم: اين که ناراحتي نداره، گفت: آخه از عمليات عقب مي‌مانم و هي بايد به اين مشغول بشم. اين عمليات خيلي پيچيده بود و احتمال اسارت بعضي از نيروها مي‌رفت لذا بچه‌هايي شرکت کرده بودند که پيش گام تر از همه بودند.

من در اين فکر بودم که فرزند آقا و نيز فرزند آقاي هاشمي را از عمليات خط شکني دور نگه دارم، آنها هم اصرار داشتند که بايد شرکت کنند، البته آنها از اين که من مي‌خواهم آنها را دور نگه دارم بي خبر بودند. من به دوستانم پنهاني گفته بودم که عينک آقا مجتبي را درست نکنيد تا بچه‌ها بروند و اينها عقب بمانند، اما در هنگامي که من مشغول صحبت با بي سيم و انجام کارهاي ديگر بودم، ايشان عينک را گرفته بودند و با يک سنجاق موقتاً درست کرده بود و با فرزند آقاي هاشمي راه افتادند به طرف خط، من هر چه کردم نتوانستم آنها را نگه دارم و رفتند.

بعد با فرمانده لشگرشان تماس گرفتم و گفتم: اينها دارند مي‌آيند مواظب باش که در خط شکني شرکت نکنند.

روز بعد که به منطقه رفتم، ديدم اينها روي ارتفاعات «قَشَن» جايي که در نوک نقطه دفاعي قرار داشت و در محلي که واقعا هم تخليه مجروح از آن جا سخت بود و هم رساندن مهمات و آذوقه خيلي مشکل بود، قرار گرفته اند. من با برادرمان فضلي صحبت کردم و گفتم: آقاي فضلي، اين دو نفر به جاي خطرناکي رفته‌اند شهادتشان مشکلي نيست، اگر اسير شوند از نظر تبليغاتي برايمان خيلي گران تمام مي‌شود، ايشان گفت: من ديشب به آنها گفتم ولي داوطلبانه رفته‌اند.

نمونه ديگر در عمليات «مرصاد» بود که من بهترين و دقيق‌ترين اطلاعات را از اينها گرفتم. يک روز با تعداد زيادي از بچه‌هاي بسيجي، براي جمع کردن اطلاعات، داخل سنگر گرد هم حلقه زده بوديم، سنگر شلوغ بود، من اول نمي خواستم اين دو نفر شناخته شوند ولي خود به خود مشخص شدند.

در آن جا اين دو آقازاده چنان با شور و شعف کار مي‌کردند و چنان داوطلبانه آماده خط شکني مي‌شدند که روحيه افرادي که آنجا بودند چند برابر مي‌شد. من خودم از بچه‌هاي بسيجي و کساني که در اطراف ما نشسته بودند شنيدم که مي‌گفتند ما فکر مي‌کرديم فقط ما هستيم ولي وقتي مي‌بينيم پسر رئيس‌جمهور و ديگر مقام‌هاي بالاي مملکت اين چنين خود را آماده نبرد مي‌کنند، روحيه مي‌گيريم و قدر نظام اسلامي و مسئولان آن را بهتر مي‌دانيم.

مرجع تقلید عالیقدری که ختنه نکرده بود!!!

در زمانه بسیار حساسی هستیم میگویند آخر زمان است 


قبول داریم و باور که آخر زمان است و دشمنان آماده برای حمله به مذهب مقدسمان 

بعضی وقتها که سایت ها وکتاب.روزنامه.مقاله های سیاسی را نگاه میکنم به کینه هزاران ساله این دشمنان

بیشتر پی میبرم

از جنگهای سلیبی تا رخنه کردن در لباس های مقدس

حال بعد از فرمایش ولی فقیه زمان .تک مرجع تقلید .نائب امام .رهبر عزیز و فرزانه حضرت آیت الله خامنه ای (حفظه الله ) که فرمودند : دیگر از فتنه و خسارات بعد از انتخابات دوری کنید باز شاهد هستیم که بعضی از روحانی نماها که به معنای کلامه لانه و صدای کفار در قلب کشور شیعه را کنتور میکنند ,چه ساده لوحانه و حمارانه حرفهاو تهمتهای خود را بیان میکنند

مگر غیر از این است که در فقه اسلام مرجعیت نباید به کسی فحاشی ,تهمت,غیبت نکند .

حال بعد ازفحاشی عریان .اینبار پای خود را فراتر از لانه خود گذاشتند و به مرجعیت و روحانیت محترم شیعه توهین میکنند

که من بودم که ایستادم .فلانی و فلانی احمق هستند که پیام تبریک دادند

فلانی ساده لوحی هست که امام جمعه است .و در جای دیگر با چشمهای فنته آلود میگوید فلانی که در فلان منسب هست قصاب است

مرا ببخشید

اشک در گلویم ریخته و خون در چشمانم نشسته چه شد که اینگونه شد را الله میداند

باید پرسید

باید گفت

باید رساند که

چه چیز را !!!!!

 گوشه ای از خاطرات : کتاب  یک جاسوس شما را روج دهم

برای آنانکه خاطرات "مستر همفر" جاسوس انگلیسی را خوانده اند البته زیاد عجیب نیست که این حکایت را بخوانند :


ماجرا از این قرار است که چند دهه پیشتر و در عراق ، پس از "ارتحال" یکی از مراجع بزرگ تقلید ، طبق سنت معمول، غسل و کفن و نماز خواندن بر آن مرجع بر عهده ی مرجع بعدی بود ، مرجع جدید  در حال غسل متوجه مساله ی عجیبی شد ، وی با کمال ناباوری دید که یاللعجب ! مرجع مرحوم بزرگوار ختنه نفرموده و در واقع مسلمان نبوده اند !


بعد ها معلوم شد ایشان از نفوذی های سرویس های اطلاعاتی انگلستان بوده اند و با رشد در حوزه علمیه به درجه مرجعیت نائل آمده اند.

حال پیدا کنید پرتقال فروش را !!!

خاطرات خواندنی یک جاسوس در همین بلاگ

گفتگوی خواندنی با همرزم سردارشهید شاهرخ ضرغام

شهید ضرغام اعتقاد داشت: به برکت وجود امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی، خیلی از اشخاص به گونه ای "حرّ زمانه" شدند


 
برای سرش 11 هزار دینار عراقی تعیین کرده بودند و 17 آذر 59 که به شهادت رسید پیکر بی سرش را در تلویزیون عراق نشان دادند و اعلام کردند یکی از جلادان خمینی را کشته ایم.

کی فکرش را می کرد این شاهرخ قلدر با آمدن امام خمینی (ره) 180 درجه تغییر کند؟ همان آدم ساده و بی ریایی که روی سینه اش "خمینی فدایت شوم" را خالکوبی کرده بود. می گفتند: «وقتی راه می رفت زمین زیر پایش تکان می خورد. شیر بیشه جنوب بود و وقتی می غرید بهمن شیر و نخلستان های ذوالفقاریه، رستم را به یاد می آورد و آرام سر به آرامش می گذاشت، زیرا این شاهرخ زور قوتش را از نفس عشق مولایش علی (ع) به بیکرانه بیکران این دیار به یادگار برده بود.»

لابد، وقتی هم در قصر شیرین همراه دکتر چمران بوده، ضد انقلاب های بی دین، چه قدر کاسه کاسه می کردند و منتظر فرصتی بودند که این قد رعنا را به بهترین شکل به شهادت برسانند... آن ها وقتی هیبت شاهرخ را می دیدند لابد خودشان را از کوه پرت می کردند. مثل شب هایی که شاهرخ به سنگر عراقی ها شبیه خون می زد و آنها اسلحه های خود را می گذاشتند و فرار می کردند، آنها وقتی هیبت درشت و صورت گل آلود شاهرخ را در آستانه سنگر خود می دیدند فکر می کردند غول دیده اند و تا نفس داشتند فرار می کردند.

سالاری بود به خدا... اما همان قدر که بزرگ و پرهیبت بود همان اندازه هم گمنام بود. گفتند هنوز مفقودالاثری و نمی دانم چرا این روزها من احساس کرده ام که باید تو را از مفقود بودن در بیاورم! من تو را تنها چند روزی است که پیدا کرده ام و تازه آن موقع که همرزم ات تصویر چهره ی پر ابهّت و هیکل رعنایت را به من نشان می داد، کمی از شخصیت ات را شناختم. به خود می گفتم ای کاش زودتر می فهمیدم که شاهرخی هم هست تا می توانستم در سالروز شهادت ات، تو را از گمنامی در بیاورم ... در حالی که شنیده بودم 17 آذر شهید شده ای، اما چند هفته ی بعد برای درآوردن مناسبت های هفته، ناگهان در تقویم ام نام تو را در 17 دی می بینم! این تفاوت روایت تقویم ها هم عجب حکمتی دارد ...

همین مسئله بهانه ای می شود که یک ماه بعد برایش گرامی داشت بگیرم و چقدر زود به آرزویم که معرفی او و همرزمان اش است می رسم. از آنجایی که قبلا حاج آقای اسماعیلی _ از فرماندهان کمیته ی سابق و یکی از فرماندهان جنگهای چریکی را در یک محفل خاطره گویی دیده بودم و می دانستم که ایشان از همرزمان شهید ضرغام هستند، با پسر ایشان که از دوستان هستند تماس گرفتم و گفتم که خیلی علاقه مندم تا خاطرات ایشان را در مورد آن شهید گمنام و ماه های اول جنگ تحمیلی بشنوم. محمد آقا هم زحمت کشیدند و مسئله را به ایشان گفتند. خیلی برای من جالب بود که حاج آقا با آن سابقه و کوله باری از تجربیات ارزنده، حاضر به هم صحبتی با یک نسل سومی بی تجربه شدند و با آغوش باز در مورد شهید سخن می گفتند.
 
 وقتی وارد منزلشان شدم، دیدم در دست ایشان تصاویری از دوران جنگ و نیز چند تصویر از شهید ضرغام است  که یچند تصویر را تا حال هیچ کجا ندیدم و با شور و حرارت خاصی به توضیحات درباره ی آنها می پردازند و گویا ذهن ایشان مملو از خاطراتی است که از انقلاب اسلامی گرفته تا آغاز جنگ و پایان آن، ناگفته های فراوانی دارند.
ادامه مصاحبه خواندنی و دیدن عکس فرماندهان جنگهای چریکی ادامه مطالب

ادامه نوشته