اگر می‌توانی کار کنی، نرو!

موقع استراحت ایشان بود امّا یکی از آقایان که روحانی بود اصرار داشت که می‌خواهم ایشان را ببینم و کسب تکلیف کنم.

ایشان فرمودند: بیا، آمدند،

فرمودند: حرفتان را بگویید.

آن شخص گفت: جلوی این دو نفر بگویم؟

آقا فرمودند: بله، جلوی همین‌ها بیان کنید.

گفت: می‌خواهم برای مجلس، کاندیدا شوم.

آقا فرمودند: اگر احساس می‌کنی بهتر از دیگران هستی و می‌توانی کار کنی، نرو!

آن شخص تعجّب کرد.

ما هم تعجّب کردیم؛ چون معمولش این است که می‌گویند: اگر احساس کردی در کار کردن بهتر از دیگران هستی و احساس تکلیف می‌کنی؛ جلو برو امّا ایشان فرمودند: اگر احساس می‌کنی که بهتر از دیگران هستی، جلو نرو!

گفت: آقا! چرا؟

آقا فرمودند: برای اینکه اگر گفتی: چون من بهتر می‌فهمم و بهتر متوجّه می‌شوم؛ پس باید خودم را در معرض رأی قرار بدهم؛ این، یعنی خودبزرگ‌بینی و خودبینی و بدان اگر در این حال، وارد شوی، دیگر نه تنها اثر مثبت برای تو ندارد، بلکه بر عجب و خودبینی و تکبّرت افزوده می‌شود - تعبیر خیلی عجیبی بود که ایشان بیان کردند -

جرأت کردیم، عرضه داشتیم: آقا! پس چه کسانی باید وارد شوند؟

فرمودند: اگر به من باشد می‌گویم آن عدّه که علمای ربّانی به آن‌ها تکلیف کنند و خودشان برای خودشان احساس تکلیف نکنند. چون وقتی احساس تکلیف کردند، یعنی احساس کردند خودشان نسبت به دیگران برترند و همین احساس برتری نسبت به دیگران، خودبینی است که این همان شرّ اعظم است - تعبیر شرّ اعظم برای خودبینی را ایشان بیان فرمودند -

اگر کسی فکر کند من بهتر می‌فهمم، من بهتر متوجّه می‌شوم، من بهتر از دیگرانم و ...؛ این یعنی در بستر اخلاق رشد نکرده است. لذا آن موقع است که دیگر همه شرارت‌ها آرام آرام، - در وجودش ورود پیدا می‌کند؛ همان چیزی که قرآن به عنوان وسواس بیان می‌کند «وسواس الخنّاس»، همان چیزی که «همزات الشّیاطین» بیان می‌شود، آن همزاتی که این‌قدر نرم و بی‌صدا است و چنان آرام نفوذ پیدا می‌کند که یک‌دفعه می‌بیند همه شرارت‌ها در وجودش قرار گرفته؛ چون خودخواه و خودبین بوده است. لذا اولیاء خدا می‌گویند: باید از شرّ اعظم (خودبینی) بیرون رفت .

یادم باشد که مولایمان علی فرمود

امشب به این روایت از بیانات نورانی مولایمان حضرت علی (ع) برخورد کردم ،و شب قدرم این چنین آغاز شد و تمام سحر این فرمایشات مولا در تفکرات موج زد.

الامام علي ابن ابي طالب عليه السلام  :    

المُدَّةُ و إن طالَت قَصيرَةٌ ، و الماضِي لِلمُقيمِ عِبرَةٌ ، و المَيَّتُ لِلحَيِّ عِظَةٌ ، و لَيسَ لِأمسِ إن مَضى عَودَةٌ ، و لا المَرءُ مِن غَدٍ على ثِقَةٍ ، الأوّلُ للأوسَطِ رائدٌ ، و الأوسَطُ للآخِرِ قائدٌ ، و كلٌّ لِكُلٍّ مُفارِقٌ .

ترجمه:

امام علي ابن ابي طالب عليه السلام  :  

مدّت عمر هر اندازه هم دراز باشد، باز كوتاه است و آنكه رفته براى آنكه مانده عبرت است و مرده براى زنده ، مايه پند. ديروزى كه گذشت ديگر باز نمى گردد و آدمى به هيچ فردايى اطمينان ندارد. اولى راهنماى وسطى است و وسطى پيشرو ي آخرى و همه از هم جدا مى شوند.

پ.ن : ميزان الحكمه، ج 13، ص288



من بهتر از کیمیا را به شما یاد می‌دهم

امروز این مطلب رو در سایت خبری «رهوا»، دیدم .گفتم خوبه در دست نوشته ها درج کنم:!!!

آیت الله ری شهری این خاطره را به نقل از فرزند آیت الله شبیری زنجانی از زبان پدر بزرگوارشان آورده اند که در کتاب زمزم عرفان نیز نقل شده است.

در سفری که امام خمینی(ره) و پدرم برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودند امام در صحن حرم امام رضا (ع) با سالک الی الله حاج حسنعلی نخودکی مواجه می‌شوند. امام امت (ره) که در آن زمان شاید در حدود سی الی چهل سال بیشتر نداشت وقت را غنیمت می شمارد و به ایشان می‌گوید با شما سخنی دارم.


حاج حسنعلی نخودکی می‌گوید: من در حال انجام اعمال هستم، شما در بقعه حر عاملی (ره) بمانید من خودم پیش شما می‌آیم. بعد از مدتی حاج حسنعلی می‌آید و می‌گوید چه کار دارید؟ امام (ره) خطاب به ایشان رو به گنبد و بارگاه امام رضا (علیه‌السلام) کرد و گفت: تو را به این امام رضا، اگر (علم) کیمیاداری به ما هم بده؟

حاج حسنعلی نخودکی انکار به داشتن علم (کیمیا) نکرد بلکه به امام (ره) فرمودند:اگر ما «کیمیا» به شما بدهیم و شما تمام کوه و در و دشت را طلا کردید آیا قول می‌دهید که به جا استفاده کنید و آن را حفظ کنید و در هر جایی به کار نبرید؟ امام خمینی (ره) که از همان ایام جوانی صداقت از وجودشان می‌بارید، سر به زیر انداختند و با تفکری به ایشان گفتند: نه نمی‌توانم چنین قولی به شما بدهم. حاج حسنعلی نخودکی که این را از امام (ره) شنید روبه ایشان کرد و فرمود: حالا که نمی‌توانید «کیمیا» را حفظ کنید من بهتر از کیمیا را به شما یاد می‌دهم و آن این که: بعد از نمازهای واجب یک بار آیه الکرسی را تا «هو العلی العظیم» می‌خوانی. و بعد تسبیحات فاطمه زهرا سلام الله علیها را می‌گویی. و بعد سه بار سوره توحید «قل هو الله احد» را می‌خوانی.

و بعد سه بار صلوات می‌گویی: اللهم صل علی محمد و آل محمد و بعد سه بار آیه مبارکه: وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا ؛ (سوره طلاق آیه 2 و 3) (هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد، و هرکس بر خداوند توکل کند کفایت امرش را می‌کند، خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند، و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است.) را می‌خوانی که این از کیمیا برایت بهتر است.

ماجرای عجیب برخورد علامه با 'ارواح خبیثه'

علامه در ۱۲ سالگی نزد برادران بزرگوارش درس را آغاز کرد و در سن شانزده سالگی (۱۳۱۱ ق) برای ادامه تحصیل عازم اصفهان گردید و در مدرسه ی الماسیه سکنی گزید. ایشان در دورانی که در اصفهان مشغول تحصیل بودند، با آیت الله حسین بروجردی، هم درس و هم مباحثه بودند و آیت الله بروجردی، چه هنگامی که در بروجرد بودند و چه هنگامی که به قم هجرت نمودند، نامه هایی به ایشان می نوشتند و درباره ی بعضی از مسائلِ مشکل و حوادث که واقع می شد، از ایشان کمک می گرفتند.

آیت الله محمد حسین نائینی برای ایشان ارزشی فوق العاده قائل بودند و در واقع علامه گلپایگانی نقش مشاور علمی مرحوم نائینی را داشتند و آنچه موید این مطلب است، اجازه اجتهادی است که مرحوم نایینی به ایشان دادند و از ایشان به عنوان حجت الاسلام یاد کردند و این در حالی است که مرحوم نایینی چنین عنوانی را برای کمتر کسی به کار می بردند و سرانجام پس از رحلت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در سال ۱۳۶۵ ق، آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی به مقام مرجعیت شیعه نائل آمدند.


در میان منابع کراماتی چند به علامه گلپایگانی نسبت داده اند ولی شاید یکی از موثق ترین آن ها، حکایتی باشد که خود ایشان به این نحو بیان کرده اند؛ ایشان فرموده است: روزی برای زیارت اهل قبور در نجف اشرف به وادی السلام رفتم. پس از ادای فریضه ی ظهر از شدت گرما در میان وادی در زیر یک چهارطاقی نشستم. همین که نشستم و شَطَب (چپق کوچک) خود را روشن کردم که قدری استراحت کنم، دیدم دسته ای از ارواح با بدترین وضع به سوی من آمدند در حالی که لباس هایی پاره و کثیف و آلوده بر تن داشتند و التماس می کردند که آقا بیا و به فریاد ما برس و ما را شفاعت کن!

این ارواح متعلق به قبوری بودند که در میان آن قبور نشسته بودم و همه از شیوخ و بزرگان عرب بودند و در دنیا دارای نخوت و تکبر و جاه طلبی بود و در التماس خود پیوسته اصرار می نمودند و التجا داشتند.

من هم اوقاتم تلخ شد و همه را رد کردم و گفتم: ای بی انصاف ها، شما در دنیا زندگی کردید و مال مردم را خوردید و جنایت کردید، حق ضعیف و یتیم و هر بی نوایی را ربودید و ما هر چه فریاد کشیدیم گوش ندادید، حالا آمدید می گویید شفاعت کن؟
بروید گم شوید. و همه را رد کردم و پراکنده شدند.

نون و قلم نبی‌ست و مایسطرون حسین

هر وقت این شعر زیبا رو میخونم دلم آروم میشه «نون و قلم نبی‌ست و مایسطرون حسین،طاق فلک علیست به عالم ستون حسین،دراین قیام نقطه پرگارزینب است»

شاعر این شعر زیبا حاج محمود کریمی می‌باشد که در ذیل چند بیت گلچین را قرار میدم و میتوانید در ادامه مطلب متن کامل آن را مشاهده کنید.


می‌توانید این نوا را با لینک مستقیم از اینجا دانلود کنید.


نون و قلم نبی است و مایسطرون حسین
طاق فلک علی است به عالم ستون حسین
خلقت تمام حضرت زهراست خون حسین
هستی تمام ظاهر و مافی البطون حسین
با یک قیامت است هم الغالبون حسین
در این قیام نقطه پرگار زینب است


سردار سرسپرده جولان عشق کیست؟
تنها امیر فاتح میدان عشق کیست؟
عشق است حسین و گوش به فرمان عشق کیست؟
روح دمیده در تن بی‌جان عشق کیست؟
علامه مفسر قرآن عشق کیست؟
تفسیر آیه‌ها همه اسرار زینب است

 
ذرات و کائنات همه مرده یا خموش
در احتجاج بود زنی یک علم به دوش
قلب جهان به عمق زمین غرق جنب و جوش
آتشفشان قهر خداوند در خروش
هوهوی ذوالفقار علی می‌رسد به گوش
این رعد و برق نیست که انگار زینب است


ادامه نوشته

توصیه شیخ رجبعلی خیاط به مهدوی کنی نوجوان

آیت الله مهدوی کنی در مراسم عمامه گذاری دانشجویان امام صادق علیه السلام به بیان خاطره ای از عارف الهی مرحوم حاج شیخ رجبعلی خیاط پرداخت که علیرغم اهمیت در رسانه های خبری به شایستگی پرداخته نشد که با توجه ارزش محتوایی مطلب عین فرمایش رئیس محترم مجلس خبرگان برای اهل دقت به نقل از سامانه مجازی خبرآنلاین به صورت گزیده برداری منتشر می شود.



آیت الله مهدوی کنی :

پس از معمم شدن، برای سفارش لباس رفتیم سراغ مرحوم استاد شیخ رجبعلی خیاط و اولین لباس من را ایشان دوخت.

 ایشان به من گفت :  آقا می خواهی چه کاره بشوی؟

گفتم می خواهم طلبه شوم.

گفت می خواهی آدم بشوی یا طلبه؟

گفتم من آدم شدن را نمی فهمم یعنی چی؟ می خواهم طلبه شوم.

 گفت: اگر آدم بشوی بهتر است تا طلبه.آدم هم می تواند طلبه باشد و هم آدم.

گفتم چگونه می شود آدم شد؟

گفت: هر کاری که می کنی برای خدا بکن. اگر چلوکباب هم می خوری برای خداوند بخور.

گفتم چلوکباب را که نمی شود برای خدا خورد!

گفت: چرا می شود، اگر برای شکم بارگی غذا خوردی، این هوا هوس است اما اگر برای این هدف غذا بخوری که قدرتی بگیری تا خدمت و عبادت کنی، این می شود برای خدا.

به من گفت تا آخر عمرت یادت باشد که هر کاری می کنی برای خدا بکن.

شاید نفس آن مرد که خیاطی اهل دل بود و برخی از علما به ایشان ارادت داشتند، در دل ما اثر کرده باشد و برخی کارهای ما برای خدا باشد.

تاخیر در مرگ به‌اذن مولانا امام‌حسین‌(ع)

امام خمینی(ره) در «شرح چهل حدیث» در وصف مؤسس حوزه علمیه قم می‌نویسد: حاج شیخ عبد‌الکریم حائرى یزدى، با نوکر و خادم خود هم‌سفره و غذا بود، روى زمین می‌نشست، با اصغر طلاب مزاح‌هاى عجیب و غریب مى‏فرمود.

در هفدهم ذیقعده سال 1355 هجری قمری مؤسس حوزه علمیه قم به جوار رحمت حق‌شتافت، آیت الله عبدالکریم حائری یزدی 56 ساله بود که به ایران و شهر اراک هجرت کرد و با حضور پر فیضش، سه مدرسه آقا ضیاء، سپهدار و حاج ابراهیم اراک رونق دوباره یافت.

*استخاره‌ای که بنای تأسیس حوزه علمیه قم را گذاشت

روزی از روزها، هنگامی که از پابوسی مضجع شریف ثامن الائمه باز می‌گشت، مدتی در قم توقف کرد و ضمن زیارت مرقد حضرت فاطمه معصومه(س)، متوجه شد مدرسه فیضیه و دارالشفا رونق گذشته را ندارد و به انبار مغازه‌داران تبدیل شده است.

دو ماه از اقامت آیت‌الله حائری در قم می‌گذشت که جلسه‌ای در منزل آیت‌الله «پایین شهری» با حضور بازاریان و فقهایی نظیر حضرات آیات بافقی، کبیر و فیض تشکیل و مقرر شد حوزه علمیه قم مجدداً احیا شود.

این امر مهم بر دوش آیت‌الله شیخ عبدالکریم نهاده شد و چون استخاره خوب آمد: «وَأْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ»، و همه نزدیکان خود را نزد من بیاورید، مصمم شد حوزه علمیه قم را سامان دهد و شاگردان خود را از اراک به این شهر فرا خواند، با تلاش‌های ایشان، حوزه علمیه قم به جایگاهی رفیع دست یافت، این حوزه در عرصه سیاست نیز همواره مقابل سیاست‌های ستیزه‌جویانه رضاخان قرار داشت و اکنون نیز در شمار بزرگترین حوزه‌های علمیه جهان اسلام است.



* تعویق زمان مرگ آیت‌الله حائری با عنایت امام حسین(ع)

مرحوم شریف رازی نقل می‌کند: آیت الله حائری یزدی، بنیانگذار حوزه علمیه قم دارای خصایص اخلاقی و انسانی و سجایای بسیاری بود، از خصوصیات بارز او شدت ارادتش به پیامبر و خاندانش، به ویژه سالار شهیدان حضرت سیدالشهدا(ع) بود که زبانزد خاص و عام بود.

این ارادت به گونه‌ای بود که مرحوم حاج شیخ ابراهیم صاحب الزمانی تبریزی که یکی از خوبان بود از سوی آن جناب دستور داشت، همه روزه پیش از آغاز درس فقه آن مرحوم، دقایقی ذکر مصیبت امام حسین(ع) را کند و آن‌گاه جناب حائری درس فقه خود را آغاز می‌کرد.

دهه محرم مجلس سوگواری داشت و روز عاشورا خود به نشان سوگ حسین(ع) گِل بر چهره و پیشانی می‌مالید و جلو دسته عزاداری علما حرکت می‌کرد.

از شدت ارادت او به کشتی نجات امت، امام حسین(ع) و دلیل آن پرسیدند که در پاسخ فرمود: «من هر چه دارم از آن گرامی است» و آن‌گاه یکی از کرامت‌های آن حضرت در مورد خودش را به این صورت شرح داد:

هنگامی که در کربلا بودم، شبی در خواب دیدم که فردی به من گفت: «شیخ عبدالکریم! کارهایت را ردیف کن که تا سه روز دیگر از دنیا خواهی رفت»، از خواب بیدار شدم و غرق در حیرت گشتم، اما بدان توجه زیادی نکردم، شب سه شنبه بود که این خواب را دیدم، روز سه شنبه و چهارشنبه را به درس و بحث رفتم و کوشیدم خواب را فراموش کنم و روز پنج شنبه که تعطیل بود با برخی از دوستان به باغ معروف «سید جواد کلیدار» در کربلا رفتیم و پس از گردش و بحث علمی نهار خوردیم و به استراحت پرداختیم.

هنوز خوابم نبرده بود که به تدریج تب و لرز شدیدی به من دست داد و به سرعت شدت یافت و کار به جایی رسید که دوستان هر چه عبا و روانداز بود همه را روی من انداختند، اما باز هم می‌لرزیدم و آن‌گاه پس از ساعتی تب سوزانی همه وجودم را فرا گرفت و احساس کردم که حالم بسیار وخیم است و با مرگ فاصله‌ای ندارم. از دوستان خواستم که مرا هر چه زودتر به منزل برسانند و آنان نیز وسیله‌ای یافتند و مرا به خانه انتقال دادند و در منزل به حالت احتضار افتادم.

کم کم علائم و نشانه‌های مرگ از راه رسید و حواس ظاهری رو به خاموشی نهاد و تازه به یاد خواب سه شنبه افتادم، در آن حالت بحرانی بودم که دیدم دو نفر وارد اطاق شدند و در دو طرف من قرا گرفتند و ضمن نگاه به یکدیگر گفتند: «پایان زندگی اوست و باید او را قبض روح کرد».

من که مرگ را در برابر دیدگانم می‌دیدم با قلبی سوخته و پر اخلاص به سالار شهیدان توسل جسته و گفتم: «سرورم! من از مرگ نمی‌هراسم اما از دست خالی و فراهم نکردن زاد و توشه آخرت، بسیار نگرانم، شما را به حرمت مادرت فاطمه(س) شفاعت مرا بکن تا خدا مرگم را به تأخیر اندازد و من کار آخرت را بسازم و آن‌گاه بروم».

شگفتا که پس از این توجه قلبی دیدم، فردی وارد شد و به آن دو فرشته گفت: «سیدالشهدا(ع) می‌فرماید: «شیخ، به ما توسل جسته و ما شفاعت او را نزد خدا نموده‌ایم و تقاضا کرده‌ایم که عمر او را طولانی سازد و خدا از سر مهر به ما اجابت فرموده است، او را رها کنید» و آن دو به نشانه اطاعت خضوع کردند و آن‌گاه هر سه با هم صعود کردند.

درست در آن لحظات احساس کردم که رو به بهبود بازگشتم، صدای گریه خاندانم را شنیدم و توجه یافتم که به سر و صورت می زنند، به طور آهسته خود را حرکت دادم و دیده گشودم، اما دریافتم که چشمانم بسته و بر صورتم پوشش کشیده‌اند، خواستم پایم را حرکت دهم که دیدم دو شصت پایم را نیز بسته‌اند، دستم را برای کنار زدن پوشش از صورتم به آرامی حرکت دادم که دیدم همه ساکت شدند و گفتند: «گریه نکنید حرکت دارد» و آرام شدند، پوشش از روی من برداشتند و چشمم را گشودند و پاهایم را باز کردند.

اشاره کردم که آب بیاورید و آب را به دهانم ریختند، کم کم از بستر مرگ برخاستم و نشستم و به تدریج بهبودی کامل خویش را یافتم و این به خاطر برکت و عنایت مولایم حسین(ع) بود.

*نظر امام خمینی(ره) درباره مؤسس حوزه علمیه قم

امام خمینی(ره) در «شرح چهل حدیث» در وصف مؤسس حوزه علمیه قم می‌نویسد: «جناب استاد معظم و فقیه مکرم، حاج شیخ عبد‌الکریم حائرى یزدى، که از هزار و سیصد و چهل تا پنجاه و پنج ریاست تامه و مرجعیت کامله قطر شیعه را داشت، همه دیدیم که چه سیره‏اى داشت. با نوکر و خادم خود هم‌سفره و غذا بود، روى زمین می‌نشست، با اصغر طلاب مزاح‌هاى عجیب و غریب مى‏فرمود. اخیراً که کسالت داشت، بعد از مغرب بدون ردا یک رشته مختصرى دور سرش پیچیده بود و گیوه به پا کرده در کوچه قدم مى‏زد. وقعش در قلوب بیشتر مى‏شد و به مقام او از این کارها لطمه‏اى وارد نمى‏آمد... خود بضاعت خود را از بازار مى‏خرید، براى منزل خود آب از آب‌انبارها مى‏آورد، اشتغال به کار منزل پیدا مى‏کرد، مقدم و مؤخر و صدر و ذیل پیش نظر پاک آنها یکسان بود. تواضعشان به طورى بود که مایه تعجب انسان مى‏شد و مقامات آنها محفوظ بود، محل آنها در قلوب بیشتر مى‏شد».

*نمایی از منزل آیت‌الله حائری یزدی

منزل آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی در مرکز بافت قدیم شهر قم که به محله حاج عسکرخان معروف است واقع شده و کوچه دسترس به آن همان کوچه آیت الله بروجردی یا تکیه آقا سید حسن است، در کوچه فوق علاوه بر خانه آیت الله حاج شیخ عبدالکریم منزل علمای طراز اول دیگر همچون آیت‌الله بروجردی و آیت‌الله گلپایگانی واقع است.


با توجه به فرم ساختمانی، مصالح به کار رفته و کسب اطلاع از تولیت آن بنای ساختمان متعلق به دو نسل پیش و با قدمتی نزدیک به 120 سال متعلق به اواخر دوره قاجاریه است، ورودی بنا شامل سر دری کوتاه با طاق قوسی به سبک رومی آجر است که از طریق پاگرد به حیاط مرکزی (میانسرا) ارتباط می‌یابد.

* اجازه اجتهاد آیت‌الله حائری




متن اجازه‌نامه:

بسم الله الرحمن الرحیم


الحمدلله رب العالمین و افضل صلواته و اشرف تحیاته علی سید رسله محمد و آله المعصومین المطهرین و بعد فإن الجناب العالم العامل و الفاضل الکامل جامع الفضائل و المکارم القلبیّة حاوی الکمالات و المفاخر العلمیة و العملیة سید العلماء الأعلام شمس الظلام مروّج الأحکام ثقة الإسلام السید السند المعتمد السید میرزا الکاشی أدام الله توفیقه و کثّر فی الأفاضل أمثاله قد اشتغل بتحصیل العلوم الدینیة و المعارف الشرعیة مدةً و صرف فیها من عمره الشریف برهة بالجدّ و التدقیق و الإتقان و التحقیق حتی صار خبیراً بمهمات المسائل الفقهیة و الأصولیة و أخذها عن أدلتها الشرعیّة و حاز مرتبة الاجتهاد و منّ الله به علی العباد و دخل فی زمرة العلماء الأجلّة الأعلام و الفقهاء المجتهدین الکرام فلیعرف قدر هذه النعمة الجسیمة و العطیة الفخیمة ولیغتنم إخواننا المؤمنون من وجوده الشریف و یبالغون فی تعظیمه و تکریمه و یستضیئوا بأنوار علومه و أسأل الله تعالی أن یجعله علَماً لعباده و مناراً فی بلاده و یشیّد به الدین و یجعله من حماة شرع سید المرسلین و أسأله أن لا ینسانی عن الدعوات الصالحات فی جمیع الحالات کتبه الأحقر محمد الحسینی الکوه کمری التبریزی فی العاشر من صفر1352

صحیح است آنچه را مرقوم فرمودند الأحقر عبدالکریم الحائری



*تشییع با شکوه همزاه با حضور زنان محجبه
سرانجام آیت‌الله حائری یزدی در 17 ذیقعده 1355نزدیک غروب دیده از جهان فرو بست، پاسبان‌ها از شهربانی به منزل آیت‌الله حائری آمدند و اصرار داشتند که همان شب دفن شود، علما و مراجع وقت با مهارت خاص مانع شدند، فردای آن روز، صبح زود مأمورین نظمیه به منزل آقا آمدند که هر چه زودتر جنازه را دفن کنند، امّا علما به بهانه‌های مختلف مانند نبودن کفن، غیبت فلان آقا و … تشییع را تا نزدیک ظهر به تعویق انداختند.

کل شهر قم با خبر شدند، از روستاهای اطراف نیز آمدند، حتی زنان عزلت‌نشین که از ترس کشف حجاب نمی‌توانستند بیرون بیایند با حجاب کامل همراه سایر اقشار مردم در تشییع و عزاداری شرکت کردند، جنازه در میان ناله و سر و سینه زدن مردان و زنان، در زمانی که هرگونه عزاداری ممنوع بود تشییع شد و در مسجد بالاسر ـ که محل تدریس و نمازش بود ـ دفن شد.

حضرت فرمودند؛ اسمش را رضا بگذار!

ماجرایی خواندنی از ارتباط شیخ رجبعلی خیاط با علی بن موسی الرضا (ع)

همواره در گذر تاریخ افرادی وجود دارند که بر اثر صبر بر مشکلات و اطاعت خداوند متعال به درجاتی می رسند که شاید بر هر کسی این امر قابل دسترسی نباشد. یکی از این افراد مرحوم شیخ رجبعلی خیاط از زهاد و عرفای معاصر می باشد.وی که در اثر ترک گناه و کنترل نفس، خداوند به او چشم بصیرت عنایت فرموده بود دارای کراماتی نیز بود. از جمله ارتباط وی با ائمه اطهار (ع) و به خصوص حضرت علی بن موسی الرضا (ع).


در میان انبوه کراماتی که از ایشان نقل گردیده حجه الاسلام محمد محمدی ری شهری در کتاب تندیس الاخلاص خود روایتی زیبا و دلنشین، به قلمی بسیار گرم و صمیمی از ارتباط شیخ رجبعلی و ثامن الحجج (ع) آورده است. وی می نویسد:
کسی دورتر از ضریح، در سمت بالاسر، در میان جمعیت انبوه زائران ایستاده و با صدایی که چندان بلند و واضح نیست با امام رضا (ع) راز و نیاز می کند. این چندمین قطره اشکی است که خانه چشمانش را ترک نموده، از روی گونه هایِ چروکیده اش، غلتان پایین می آید تا به زیر چانه اش می رسد و فرو می افتد. صدای زمزمه های عاشقانه و عارفانه زائرانی که از سراسر جهان، با سنین، رنگ ها، زبان ها و جنسیت های مختلف، گردِ ضریح مقدس آقا جمع شده اند فضا را پُر کرده و به روحانیت آن افزوده است. کسی به کسی کاری ندارد و هر کس توی عالَمِ خودش است و حرفِ خودش را می زند، اما مخاطب همه یکی است؛ «امام رضا (ع)».

او هم بی آن که به فکر پاک کردن اشک هایش باشد، با صدایی که تنها خودش آن را می شنود و آقایش، می گوید:
«آقاجان! دیگر دارد دیر می شود. من که پیر شده ام، همسرم هم دیگر جوان نیست! از برکت وجود شما، همه چیز دارم؛ خانه، زندگی، ثروت، همسر و چند دختر خوب! اما... اما آرزو دارم که یک پسر هم داشته باشم، یک پسرِخوب و مؤمن! آن وقت دیگر هیچ چیز در زندگی، کم و کسر ندارم. فامیل هم دیگر نمی توانند سرکوفتم بزنند و پسرداریشان را به رُخَم بِکِشَند و بگویند؛ بچه دختر که بچه خودِ آدم نیست، بچه مردم است، این بچه پسر است که بچه خود آدم حساب می شود... نسل هر کسی از طرف پسرش ادامه پیدا می کند...، و از این حرف ها. می دانی که من از ترس زخم زبان های مردم، بخصوص فامیل همسرم، یواشکی تهران را ترک کرده و به بهانه یک سفرِکاری و تجاری به مشهد آمده ام تا همین را از شما بخواهم، حتی همسرم هم خبر ندارد که من به اینجا آمده ام. خواهش می کنم نگذار از اینجا دست خالی برگردم. تو پیشِ خدا آبرو و اعتبار داری، خدا حرف تو را زمین نمی زند، لطف کن و از خدا بخواه تا این حاجتِ مرا برآورده سازد...».

چند روز بعد تازه از راه رسیده و هنوز احوالپرسی اش به آخر نرسیده که صدایِ کوبه در حیاط به گوش می رسد:
احوالپرسی را ناتمام گذاشته و به سمت دربِ حیاط حرکت می کند. از کنار حوضی که آب زلالی دارد و چند ماهی قرمز و طلایی در آن عاشقانه یکدیگر را تعقیب می کنند عبور می کند و پیش از آن که از دو پله آجری بالا برود با صدای بلند می پرسد:
- کیست؟
و صدای ضعیفی را می شنود که جواب می دهد:
- منم، شیخ.

گرچه صدا آشنا است ولی هر چه فکر می کند یادش نمی آید که این شیخ کیست! در را که باز می کند یکباره گُل از گُلَش شکفته می شود و در حالی که برای معانقه آغوش باز می گشاید می گوید:
- بَه بَه! سرور عزیزم جناب آقای شیخ رجبعلی خیاط! چه عجب از این طرف ها؟! هر مطلبی که بود، خبر می دادید بنده خدمت می رسیدم، شما چرا زحمت کشیدید و بنده را شرمنده فرمودید؟!
بعد سرش را داخل حیاط می کند و با صدای بلند می گوید:
- یا الله یا الله، آقا رجبعلی خیاط تشریف آورده اند، چایی را حاضر کنید...
اما شیخ می گوید:
- زحمت نکشید، مزاحم نمی شوم، کار دارم و باید خیلی زود رفع زحمت کنم. خدمت رسیدم تا زیارت قبول بگویم و...
تا این را می شنود، جا می خورد و در حالی که چشمانش گرد شده اند می پرسد:
- کدام زیارت آقا؟!
مگر شما به زیارت آقا امام رضا (ع) مشرف نشده بودید؟
و او در حالی که نگاهی محتاطانه به اطراف و داخل حیاط می اندازد، تُنِ صدایش را پایین می آورد و می گوید:
- چرا، ولی هیچکس از این مطلب خبر نداشت، حتی همسر و دخترانم! حالا نمی دانم شما چگونه باخبر شده اید و...
و شیخ حرف های او را قطع می کند و با لحنی ملایم و مطمئن می گوید:
- تو از طریق امام رضا (ع) از خدا پسری خواسته بودی. حضرت فرمودند؛ «خداوند متعال به او پسری عطا خواهد فرمود، بگویید اسمش را رضا بگذارد.»

با شنیدن این کلمات، زانوانش سُست می شوند و همانجا روی زمین می نشیند، دست هایش را به سوی آسمان بلند می کند و در حالی که اشکِ گرمی بر چشمانش حلقه می زند رو به آسمان کرده و عرضه می دارد:
«خدایا متشکرم.»
بعد هم به سمت مشهد می چرخد و می گوید:
«آقاجان! خیلی آقایی، ممنونتم.»
وقتی رو برمی گرداند می بیند شیخ دور شده است و صدای همسرش را از دور می شنود که با صدای بلند می پُرسد:
- چه شده است؟ نکند اتفاق بدی افتاده باشد؟...

 

* رجبعلی نکوگویان مشهور به جناب شیخ و شیخ رجبعلی خیاط در سال 1262 هجری شمسی، در شهر تهران دیده به جهان گشود.
پدرش مشهدی باقر یک کارگر ساده بود و هنگامی که رجبعلی 12 ساله گردید پدرش را از دست داد.
شیخ رجبعلی خیاط پس از تشکیل خانواده در خانه ای خشتی و ساده که از پدرش، واقع در خیابان مولوی کوچه سیاه ها (شهید منتظری)، به ارث رسیده بود زندگی کرد و در یکی از اتاق های آن مشغول به خیاطی گردید که از این رو به شیخ رجبعلی خیاط معروف گردید.
لباس وی بسیار ساده و تمیز بود و نوع لباسی که می پوشید نیمه روحانی بود. شیخ کمتر در عالم سیاست وارد می گردید، اما با رژیم منفور پهلوی به شدت مخالف بود.
شیخ رجبعلی همواره سالک راه حق بود و در این راه از ریاضت های شدید و عذاب آور همیشه شاکی بود و این عمل را نفی می کرد و معتقد بود کسی که تنها چهل روز خالص عمل کند، چشمه های حکمت از دلش می جوشد و نیاز به ریاضت های عذاب آور نیست.
شیخ رجبعلی پیوسته اهل کشف و شهود بود و در این بین ارادت عجیبی به علی بن موسی الرضا (ع) داشت و سرانجام در روز بیست و دوم شهریور ماه سال 1340 هجری شمسی، سیمرغ وجود پربرکت شیخ پس از عمری خودسازی و سازندگی از این جهان پر کشید.

نگین درخشان بوستان نبوی«سید السادات الاعاظم »

امامزاده سید احمد بن موسی (ع) که به شاه چراغ مشهور است برادر امام علی بن موسی الرضا (ع) و یکی از پرهیزگارترین و با تقواترین فرزندان «امام کاظم علیه السلام» بود ؛ آنگونه که در حیات خود، هزار برده خرید و آنان را در راه خداوند آزاد نمود. آنچه در پی می‏آید گزارش مختصری است از هجرت، شهادت و بارگاه آن حضرت که جد بزرگوار بنده می باشد در شهر شیراز:

میلاد

تاریخ دقیق تولد حضرت احمد بن موسی شاهچراغ (س) مشخص نیست. دو سال پیش، در شورای فرهنگ عمومی استان فارس نامگذاری یک روز به نام بزرگداشت آن حضرت مطرح شد و متولیان امر تصمیم گرفتند که روز تولد آن حضرت را به عنوان مراسم بزرگداشت انتخاب کنند. لذا برای مشخص شدن روز دقیق تولد، مورخان و محققان تحقیقات خود را آغاز کردند.
اما پس از بررسی‏های به عمل آمده کارشناسان به این نتیجه رسیدند که روز تولد حضرت شاهچراغ(س) بدرستی مشخص نیست و در این خصوص نقلهای متفاوتی وجود دارد. از این رو تصمیم بر این شد که در دهه کرامت ـ یعنی حدفاصل تولد حضرت معصومه(س) و امام رضا(ع) ـ یک روز به عنوان روز بزرگداشت حضرت احمد بن موسی "شاهچراغ"(س) تعیین شود.

سفر به شیراز

در زمانی که حضرت امام علی بن موسی(ع) با ولایتعهدی تحمیلی در "طوس خراسان" بودند، حضرت احمد بن موسی(س) به اتفاق جناب «سید محمد عابد» و جناب «سید علاءالدین حسین» برادران خود و جمعی دیگر از برادرزادگان و اقارب و دوستان، به قصد زیارت آن حضرت از حجاز به سمت خراسان حرکت نمود. در بین راه نیز جمع کثیری از شیعیان و علاقه‏مندان به خاندان رسالت، به سادات معظم ملحق و به اتفاق حرکت نمودند تا جایی که می‏نویسند: به نزدیک شیراز که رسیدند، تقریباً یک قافله پانزده هزار نفری از زنان و مردان تشکیل شده بود.
خبر حرکت این کاروان را به خلیفه وقت «مأمون» دادند. وی ترسید که اگر چنین جمعیتی از بنی‏هاشم و دوستداران و فدائیان آن‏ها به طوس برسند، اسباب تزلزل مقام خلافت گردد. لذا امریّه‏ای صادر نمود به تمام حکام بلاد که در هر کجا قافله بنی هاشم رسیدند، مانع از حرکت شوید و آن‏ها را به سمت مدینه برگردانید. به هرکجا این حکم رسید قافله حرکت کرده بود مگر شیراز.
حاکم شیراز مردی به نام «قتلغ خان» بود. وی با چهل هزار لشکر جرّار، در "خان زنیان" در هشت فرسخی شیراز اردو زد و همین که قافله بنی هاشم رسیدند، پیغام داد که حسب الامر خلیفه، آقایان از همین جا باید برگردید. حضرت سید احمد(س) فرمود: «ما قصدی از این مسافرت نداریم، جز دیدار برادر بزرگوارمان». اما لشکر قتلغ‏خان راه را بستند و جنگ شدید خونینی شروع شد اما لشکر در اثر فشار و شجاعت بنی‏هاشم پراکنده شدند.
لشکر شکست خورده، تدبیری اندیشیدند. بالای بلندی‏ها فریاد زدند: «الان خبر رسید که ولیعهد [امام هشتم علیه‏السلام ] وفات کرد»! این خبر مانند برق، ارکان وجود مردمان سست‏‎عنصر را تکان داده، از اطراف امام زادگان متفرق شدند. جناب سید احمد(س) شبانه با برادران و اقارب از بیراهه به شیراز رهسپار گردیدندو با لباس مبدّل پراکنده شدند.

شهادت

بهرحال حضرت احمد بن موسی(س) برای امان از گزند حکومت، به همراه برادر خود مخفیانه به شیراز رهسپار شد. سید احمد در شهر شیراز در منزل یکی از شیعیان در منطقه "سردزک" که مرقد ایشان در این منطقه واقع است ، سکنی گزید و در خانه این شخص مخفی گشت و شب و روز را به عبادت می‏گذرانید.
«قتلغ خان» که جاسوسانی را برای شناسایی و دستگیر نمودن سادات که از مناطق خود فرار نموده بودند قرار داده بود ، مکان ایشان را بعد از یک سال یافت و او و همراهانش را محاصره نمودند و نبردی بین آنها و مأموران حکومت در گرفت و سید احمد با شهامت و شجاعت هاشمی خود به دفاع از خود و همراهان خود پرداخت.
هنگامی که قتلغ دانست که از طریق ستیز مسلحانه از میان بردن آنان را ندارد از طریق خانه همسایه او شدند و از طریق شکافی که در خانه همسایه درست کردند وارد خانه‏ای که سید أحمد در آن پناه برده بود، شدند و زمانی که او برای استراحت و تجدید قوا پس از نبردی طولانی به خانه رفته بود هنگام خروج، با شمشیری بر سر او ضربه ای وارد کردند .سپس به دستور « قتلغ خان » خانه را بر روی آن بدن شریف خراب کردند و زیر آوار باقی گذاردند.
با توجه به تبلیغ گسترده حکومت و مأموران بر علیه تشیع و اهل‏بیت(ع) تعداد زیادی از مردم که از مخالفین تشیع بودند ،حرمت بدن شریف نوه پیامبر را نگاه نداشتند و آن را در زیر آوار نگاه داشته و به خاک نسپردند.

یافتن بدن شریف

در اوایل قرن هفتم ،شیراز تحت سلطه «أبوبکر بن سعد مظفر الدین» قرار گرفت. وی انسانی مؤمن بود که به نشر دین اسلام علاقه داشت و به علما و دانشمندان احترام می گذاشت و سادات را دوست می‏داشت. برخی از وزراء و مأموران دولتی او نیز اینچنین بودند. از جمله آنان «امیر مسعود بن بدرالدین» بود که انسانی بخشنده و به فکر آبادانی سرزمین ها و بهبود وضع مردم بود. وی به زیبایی و نظافت شهر شیراز که پایتخت حکومت به شمار می رفت ، همت گمارد و بنایای ویران و خرابه های آن را آباد نمود.
او علاوه بر دستور آبادانی شهر شیراز ، دستور داد محلی که سید احمد در آن به شهادت رسیده بود را آباد کنند. در هنگام إعمار بنا و خالی نمودن آوارها، کارگران به بدن تازه جوانی بلند قامت با سیمایی زیبا رسیدند که به علت ضربه شمشیری در سرش کشته شده بود . کارگران او را از خاک خارج نموند و امیر مسعود را مطلع ساختند. او به همراه برخی از افراد معتمدش به آن محل آمد و تحقیقات خود را برای کشف هویت صاحب بدن آغاز کرد. پس از کنکاش بسیار ، وجود دلائلی نظیر انگشتری که روی آن نوشته شده بود: « العزة لله ، أحمد بن موسی» و نیز با توجه به وقایع تاریخی که نقل شده بود ، بر آنان ثابت شد که این بدن متعلق به جناب أحمد بن موسی است.
و هنگامی که مردم شیراز بدن شریف را دیدند که پس از چند صد سال از شهادت ایشان، هنوز تازه و دست نخورده است، دانستند که صاحب این بدن از اولیاء الله است. در نتیجه به حقانیت تشیع یقین پیدا کردند و بسیاری از آنان به مذهب تشیع روی آوردند.
سپس مسعود بن بدر الدین دستور داد در همان جا که بدن ایشان را انجا یافته بودند بر بدن شریف نماز بخوانند و همان جابا احترام و تجلیل در حضور علماء و بزرگان شیراز به خاک بسپارند و بر روی آن بنایی وسیع و زیبا بسازند تا زائران و عابران آن مزار را زیارت نمایند .این بنا تا سال 658 ه ق فوت ملک مظفر الدین پا بر جا ماند.
هجرت و شهادت حضرت احمد بن موسی (شاه‏چراغ)

چرا "شاهچراغ" ؟

درباره پیدا شدن مدفن حضرت احمد بن موسی (س) حکایت دیگری نیز نقل شده است که توجه به آن دلیل نامیده شدن آن حضرت به "شاهچراغ" را نیز روشن می‏کند:
تا زمان «امیر عضدالدوله دیلمی» کسی از مدفن حضرت احمد ابن موسی (ع) اطلاعی نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گلی بیش به نظر نمی‏رسید که در اطراف آن، خانه‏های متعدد ساخته شده بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانه‏ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند شب جمعه مراقب می بود،روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت با خود اندیشید شاید در این مکان، مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاء الله باشد، بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم.
هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید. امیر و حاضرین از بیانش در تعجب شدند. درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند، هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند. اما امیر که مردی روشن ضمیر بود گفت: «اولین شب جمعه شخصاً به خانه پیرزن می‏روم تا از موضوع آگاه شوم».
چون شب جمعه فرا رسید شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم و حشم آنجا خوابید و پیرزن را فرمود هر وقت چراغ روشن گردید مرا بیدار کن .چون ثلث آخر شب شد پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی اختیار سه مرتبه فریاد زد: « شاه! چراغ».
امیر بیدار شد و ناگهانی از خواب پریده و چشمش را متوجه سمتی نمود که پیرزن چراغ را به او نشان می داد و چون علنا و آشکارا چشمش نور چراغ را دید در شگفتی عجیب بماند و چون رو به سمت چراغ بر بالای تل برآمد اثری از چراغ ندید و چون به پایین آمد باز نور چراغ با روشنایی زیاد خود نمایی می کرد، خلاصه اینکه امیر شخصی را جهت کاوش در آن منطقه مامور می کند و..... مقبره فرزند ارشد موسی بن جعفر(ع) حضرت شاهچراغ پیدا می گردد و به دستور امیر بر بالای آن جایگاهی ساخته می‏شود که تا امروز زیارتگاه عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت است.

توسعه بارگاه

در سال 745 هجری قمری، زمانی که شیراز به دست ملک اسحاق بن محمود رسید و وارد آن شد ، مادر او «تاشی خاتون» که زنی صالح و پاک دامن بود ، پس از تشرف به مرقد شریف دستور داد مرقد سید أحمد را ترمیم نمایند و گنبدی بزرگ و زیبا بر روی مرقد ایشان بنا نمایند.
این بانوی نیکوکار، اقدام به بهسازی بارگاه کرد و در عرض ۵ سال از سال ۷۴۵ تا ۷۵۰ (ه.ق) آرامگاهی وسیع و گنبدی بلند بر آن ساخت. همچنین در جنب آرامگاه، مدرسه‌ای وسیع بنا کرد. او همچنین تعداد زیادی از مغازه‌های بازار نزدیک حرم و ملک "میمند فارس" را وقف بر این آستان مقدس کرد.
ابن بطوطه جهانگرد مراکشی که در سال ۷۴۸ (ه.ق) برای بار دوم به شیراز سفر کرده، در سفرنامه خود درباره اقدامات ملکه تاشی خاتون و توصیف آرامگاه، چنین نوشته است: "این آرامگاه در نظر شیرازی ها احترام تمام دارد و مردم برای تبرک و توسل به زیارتش می‌روند. تاشی خاتون، مادر شاه ابواسحاق، در جوار این بقعه بزرگ، مدرسه و زاویه ای ساخته است که در آن به اطعام مسافران می‌پردازند و عده ای از قاریان پیوسته بر سر تربت امام زاده، قرآن می‌خوانند شب های دوشنبه، خاتون به زیارت آرامگاه می‌آید و در آن شب قضات و فقها و سادات شیراز نیز حاضر می‌شوند. این جمعیت در بقعه جمه می‌شوند و با آهنگ خوش به قرائت قرآن مشغول می‌شوند. خوراک و میوه به مردم داده می‏شود و پس از صرف طعام، واعظ، بالای منبر می‌رود و تمام این کارها در بین نماز عصر و شام انجام می‌گیرد".

پس از انقلاب

از نخستین سال‏های پس از پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، اقدامات زیادی در توسعه این بارگاه قدسی صورت گرفته است ؛ از جمله:
- توسعه مجموعه فرهنگی مذهبی حرم در زمینی به مساحت ۱۰۰ هزار متر مربع.
- ایجاد ۱۶۲ حجره در دور تا دور حیاط در دو طبقه که پیشانی و تاق نمای این حجره‌ها تماماً کاشی کاری شده است.
- نصب سنگ مرمر در کف حرم و دیوارهای اطراف.
- سنگ فرش کردن حیاط وسیع آرامگاه.
- ساخت سر در جنوبی که اسکلت این در، بتون آرمه است و قسمتی از وصیتنامه امام(ره) بر روی کاشی معرق به خط نستعلیق زینت بخش فضای درونی آن است. دو لنگه در وروردی آن از چوب ساج تهیه شده و به وسیله ورق و قبه‌های هشت پر برنزی آراسته شده است.
- در غرب حرم، سالنی زیبا ساخته شده که کف آن و دیوارهای اطراف تا ارتفاع ۱.۵ متر سنگ مرمر شده و اسامی الهی با خط زیبا و به رنگ طلایی بر سطح آن نوشته شده اتس. پنجره‌های مشبک چوبی و شیشه های رنگی در شکل مختلف، زیبایی آن را دوچندان کرده است. آینه کاری و گچ بری آن به سبک سنتی انجام گرفته است.
- ساخت گلدسته جنوبی، این گلدسته شبیه و قرینه گلدسته شمالی است. کاشی کاری آن دارای رنگ طبیعی است. اگر چه بدنه آن و نوشته هایش شبیه گلدسته شمالی است اما سطح گلدسته شمالی به نام های خداوند مزین شده و حال آن که بر بدنه این گلدسته، نام های امامان و لقب های آنها با هنرمندی خاصی نوشته شده است.
- در سقف ایوان، چوب ساج به کار رفته و اسامی الهی و ائمه اطهار با چوب نارج و افرا بر آن نوشته شده است.
- حوض بزرگی در میان حیاط با الهام از سبک مذهبی ساخته شده است. سنگ های بزرگ این حوض از جنس چینی است و از معادن نی ریز فارس تهیه شده است.
- در دور تا دور آرامگاه، خارج از محوطه، بازارهایی دوطبقه ساخته شده اند. ساختمان این بازارها اگر چه با مصالح نوین ساخته شده، اما در ساخت آن، شیوه سنتی و معماری اصیل ایرانی محفوظ مانده است.

کلام دلم خدمت «سید السادات الاعاظم»

از جمله برکات حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) که خدای تعالی به این امت عنایت فرموده ذریّۀ طیّبۀ پیغمبر است که فریاد رس بیچارگانند و یاور مستضعفان. هر زمان مردم دستشان از اسباب منقطع می شود، به مرقد پاک و مطهّر ذراری پیغمبر متوسّل می شوند.

نزد اهل بیت عصمت و طهارت حیات و ممات یکسان است، هر چند اکثراً به دست دشمنان شربت شهادت نوشیدند اما «احیاء عند ربهم یرزقون» اند. در کتاب شرح شافیه نقل می نماید از مردی به نام حارث بن وکیده که گفته است «کنت فبمن حمل رأس الحسین» یعنی من یک نفر از کسانی بودم که سر مبارک حسین (علیه السلام) را حمل می کردند. ناگاه شنیدم که آن سر مطهّر قرآن می خواند و سورۀ مبارکۀ کهف را تلاوت می فرماید. تعجب کردم و متحیّر شدم که من صدای حسین (علیه السلام) را می شنوم. ناگاه شنیدم فرمود «یابن وکیده اما علمت انا معاشر الائمه احیاء عند ربنا نرزق» ای پسر وکیده مگر نمی دانی ما پیشوایان دین زنده ایم و در نزد پروردگار خود روزی داده می شویم.
الحمدالله تعالی در اغلب نقاط قبور امام و امامزادگان موجود و محل نزول رحمت و عنایت پروردگار و فیوضات ربّ العالمین می باشند.
اِنّا اَعطَیناکَ الکَوثَر فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انحَر
محبت ائمه اطهار و ذراری حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) شفابخش دلهای دوستداران اهل بیت و شیعیان علی (علیه السلام) است و قرن ها است شیعیان در مشاهد مکرمه حضور می یابند و دست توسّل به ولای اهل بیت می زنند:
یا شاهچراغ (علیه السلام)
مَن اَحَبّکُم فَقَد اَحَبَّ الله وَ مَنِ اعتصَمَ بِکُم فَقَد اِعتَصَمَ بِالله

آستان مبارک امامزادگان همواره کانون تجلی انوار و برکات الهی بوده و مرقد پاک و مطهرشان معدن فیض و کرامت است. امامزادگان مقربان درگاه الهی اند و زائران برای نزدیکی به خداوند متعال و برآورده شدن حاجات به بارگاه ملکوتی شان متوسل می شوند. حضرت احمد بن موسی شاهچراغ (علیهما السلام) فرزند بزرگ حضرت امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) و برادر بزرگوار حضرت امام رضا (علیه السلام) و عموی حضرت جواد (علیه السلام)، صاحب معجزات فراوانند. برکات این شهید بزرگوار و سید السادات الاعاظم چون خورشیدی فروزان روشنگر دل های عاشقان و کرامات روشن تر از آفتابش گرمابخش جسم و جان نیازمندان است. آنجا که دل می شکند و نا امید و درمانده از همه جا با چشمانی گریان و دلی محزون به درگاه او متوسل می گردد، آقا و سرور خویش حضرت شاهچراغ(علیه السلام) را وسیلت می سازد، سراپای وجودش لبریز از نیاز می شود و در طواف ضریح مطهرش پژواک استغاثه های خویش را در این فضای عطرآگین می شنود و چهره ملکوتی یار را بی پرده در تجلی آینه ها می نگرد، اشک شوق در چشمانش موج می زند و دل فریاد بر می آورد:
« السلام علیک یا سید السادات الاعاظم احمد بن موسی الکاظم(علیهما السلام) »

سید السادات الاعاظم
و آنگاه که پیمانه وفا را می نوشد، پرده از راز سر به مهر برداشته می شود، عقل از حیرت در شگفت می ماند و معجزه رخ می نماید. شیراز برج اولیاء و مکان شهدا است و جای پرهیزگاران و محل و مقام عزیزان پیران است و شهری است که در مسلمانی بنا کرده اند و هرگز به سبب بت پرستی پلید نشده و مقصد عالمان و عبادتگاه پاکان گشته و مسکن برگزیدگان و بزرگان است. علم و عمل ایشان در هر دو جهان بهر خداست و اعزاز ایشان و غنیمت و نماز و دیگر طاعات از برای یکتاست. نهال فطرت اصلی اهل شیراز همیشه از نسیم صحبت و ولای اهل بیت در اهتزاز بوده .....

این شهر پرافتخار و جلوه گاه با شکوه خداوندی و مرکز تلؤلؤ انوار الهی وجود مقدس حضرت شاهچراغ (علیه السلام) را با فخر و مباهاتی نامتناهی بر تارک خویش می بیند. حضرت شاهچراغ (علیه السلام) کوکب دری تبار ولایت و مایه افتخار و سربلندی پیروان امامت است. حضرت احمد بن موسی (علیه السلام) احمد و نوربخش جهان است، احمد است که به امر رضا (علیه السلام) در خلافت با رضای دوست ملازم است. احمد است که هزار بنده از برکت وجودش زقید تملک رهایی گرفته است. بارگاه ملکوتیش محل رفت و آمد ملائک و روضه ای از باغ های بهشت است. محل گسترش و نشر فرهنگ اسلامی و مبدا حرکت و قیام است. از برکت حضورش حوزه های علمیه موجود و برقرار است. شخصیت والای این امیر بزرگوار در احادیث معتبر چون خورشیدی فرزوان جلوه گر است. انوار قدسی وجود مبارکش چون آفتاب تابان است. جایگاه منورش مظهر عشق و ایمان و شهادت است.

ما امور ایران را به فرزندمان رضا واگذار کرده ایم!

 ماجرایی خواندنی؛ به روایت آیت الله میرزا مهدی آشتیی 

حکیم، عارف و دانشمند شیعه، آیت الله میرزا مهدی آشتیانی در حدود سال 1266 ش (مصادف با 1306 ق) در تهران دیده به جهان گشود. پدرش میرزا جعفر ملقب به میرزا کوچک از شاگردان آقا محمدرضا حکیم قمشه ای و مادرش دختر حاج میرزا حسن آشتیانی، مجتهد معروف تهران بود.


وی پس از فراگیری علوم مقدماتی، فقه و اصول را نزد شیخ فضل الله نوری و آقا سید عبدالکریم مدرس آموخت. میرزا مهدی پس از آن سال ها در تهران مدرس فلسفه و عرفان بود و عنوان استاد رسمی مدرسه ی سپهسالار را داشت و شاگردان فرهیخته ای چون: دکتر محمد ابراهیم آیتی، سید جلال آشتیانی، مهدی حائری یزدی، بدیع الزمان فروزانفر و... تحویل جامعه داد.

این عالم فرزانه در طی 66 سال زندگی، همواره شاهد کرامتی با توسل به ائمه اطهار (ع) بوده است و نمونه ی بارز آن استمدادجویی وی از ائمه (ع) در بحبوبه ی رواج کمونیست در ایران بود. حسین صبوری در کتاب خود به نقل از خود ایشان می نویسد:
بدجوری دلم گرفته بود. مریضی از یک طرف، قرض داری و بدهکاری هم از طرفی دیگر. و از همه بدتر جوشی که برای از بین رفتن دین در کشور ایران می زدم.
حوالی عصر بود و نسیم خنکی توی حیاط می وزید و آب های زلال داخل حوض را موج دار می کرد. قرآن را برداشتم و رو به قبله ایستادم. چند تا صلوات فرستادم و آیه «و عنده مفاتح الغیب» را خواندم و لایِ قرآن را باز کردم. «بسم الله الرحمن الرحیم» سوره «محمد (ص)» آمد.
جواب استخاره، بسیار عالی بود. با این که وضو داشتم به سمت حوض رفتم و دوباره وضو گرفتم. همه ماهی طلایی های داخل حوض جمع شده بودند آنجایی که آب وضو می ریخت روی آب ها! خانه خلوت بود و کسی در منزل نبود.
جانماز حصیری ام را آوردم و انداختم رویِ گلیمی که گوشه حیاط، توی سایه پهن بود. و قامت بستم. دو رکعت نماز حاجت خواندم و ثوابش را اهداء کردم به روح پاک رسول الله (ص). می خواستم بگویم؛ «یا رسول الله (ص)»، ولی نمی توانستم. غلتیدم دو قطره اشک گرم بر روی گونه هایم را که به سوی انبوه ریش هایم در حرکت بود حس کردم. بعدش هم بغضم ترکید و های های زدم زیر گریه. پرده ای از اشک جلوی چشمانم را پوشانده بود و به خوبی، پیش رویم را نمی دیدم. ناگاه از لابلای همان پرده، چشمم افتاد به آقای بلند بالایی که مقابلم ایستاده بود؛
«خدایا! چه می بینم؟ نکند خیالاتی شده ام؟! بله، حتماً خیالاتی شده ام.»
با پشت دست هایم، چشمانم را مالیدم، اشک هایم را پس زدم و با دقت نگاه کردم. نه! خیالاتی نشده بودم. آقایی بلند بالا در برابرم ایستاده بود که مثل خورشید می درخشید و بوی خوشی که از وجودش برمی خواست، فضا را پُر کرده و هوش از سَرَم برده بود. بی اختیار از جا جستم و مؤدبانه در برابرش ایستادم و عرض کردم:
«السلام علیک یا رسول الله (ص)!»

نمی دانم از کجا فهمیدم که رسول الله (ص) است! آقا با مهربانی جواب سلامم را داد و پرسید:
- تو را چه شده است میرزا مهدی؟
من هم که دل پُری داشتم، از خدا خواسته، سفره دلم را باز کردم که:
- آقاجان! این روزها بدجوری دلم گرفته و گیج و منگ شده ام. بی پولی و بدهکاری از یک طرف و بیماری و ناخوشی هم از طرف دیگر، چنگ به گلویم انداخته اند و دارند خفه ام می کنند. حالا این ها به کنار، هر طوری شده تحمل می کنم. اما چیزی که برایم قابل تحمل نیست این است که شاهد از بین رفتن دین و ایمان در این مملکت باشم. این روزها، دینداری و خداپرستی دارد جایش را به بی دینی و ماده پرستی می دهد. جوان های ما دارند کمونیست می شوند و این «تقی ارانی» هم که شده بلندگوی شیطان. می ترسم آخر این مرد، ایران را هم مثل روسیه، بی دین کند...
حرف هایم که به اینجا رسید، آقا لبخندی زد و فرمود:

- ما امورِ ایران را به فرزندمان رضا واگذار کرده ایم.

 

تا خواستم چیزی بگویم دیدم از آقا خبری نیست. اما آن بوی خوش، مدت ها در فضای منزل باقی ماند. بویی که هرگز همانندش را حس نکرده بودم و تاکنون نیز حس نکرده ام. مدتی به این طرف و آن طرف دویدم. به مطبخ و اتاق ها و حتی کوچه هم سر زدم ولی از آقا خبری نبود! این بود که بار سفر بستم و راه مشهدالرضا (ع) را در پیش گرفتم...

 پس از رسیدن به حرم مطهر امام رضا (ع) پیش روی مبارک حضرت ایستاده بودم و در حالی که اشک می ریختم، با توجهِ کامل، زیارتنامه امام رضا (ع) را می خواندم:
«اشهد انک تشهد مقامی، و تسمع کلامی، و ترد سلامی، و انت حی عند ربک مرزوق...»
«شهادت می دهم که تو مرا می بینی، و سخنم را می شنوی، و جواب سلامم را می دهی، و زنده ای و نزد پروردگارت روزی می خوری...»
به اینجای زیارتنامه که رسیدم دیدم آقایی نورانی و ماهرخسار، بر روی تختی از نور، بر فراز ضریح نشسته است و از جمعیت زائرین خبری نیست! آقا در جواب سلام من، فرمود:
- و علیک السلام ای میرزا مهدی. از ما چه می خواهی؟
و من از سیر تا پیاز حرف هایی را که به رسول الله (ص) عرض کرده بودم، خدمت آقا امام رضا (ع) هم عرض کردم. آقا در جوابم فرمود:
- اما قرض هایت ادا خواهد شد. و اما بیماری ات جزوِ قضا و قدر حتمی الهی است که در نهایت به نفع شما می باشد ولی در عین حال عمری طولانی خواهی داشت. و اما از بابت تقی ارانی نگران نباش.
زیرا من ضامنِ کشور ایران هستم و این کشور زیر نظر من می باشد!

 با شنیدن این سخنان، آرامش و اطمینان، سرزمین وجودم را تسخیر کرد و گذشتِ زمان صحتِ این دو مکاشفه را به اثبات رسانید.

عارفي كه درس اخلاقش مردم را بيهوش مي كرد

از فرمایشات مرحوم ملکی ـ رحمة الله علیه ـ این بود که فرمودند:

در مجلس استادم جناب آخوند ملاحسینقلی همدانی مذاکره حب جاه شد.

من عرض کردم: بحمدالله من حب جاه ندارم!؟

[ آخوند همدانی] رو کرد به مرحوم حاج شیخ کاظم و فرمود:

ببین میرزا جواد چه می گوید؟!

این مطلب گذشت تا موقعی که عده ای از ملکی های تبریز آمدند به زیارت کربلا، بر من ظاهر شد که معاشرتم با آنها همه ناشی از حب جاه است!

اثر سخنان میرزا جواد آقا

خطیب محترم استاد فاطمی نیا تبریزی در کنگره بانو اصفهانی، فرمودند:

« در مورد جمال السالکین، آیة الله آقا میرزا جواد آقای تبریزی می نویسند که وقتی در مجلسی می نشست می فرمود: ای مردم! یکی از نام های خدا « غفار» است! همین را که می گفت، چند نفر غش می کردند و آنان را از مجلس بیرون می بردند!

آیة الله شیخ علی پناه اشتهاردی هم فرمودند: میرزا جواد آقا تبریزی در مدرسه فیضیه درس اخلاق داشت و آن چنان تأثیر آتشین بر دل ها می گذاشت که در درسش از اثر صحبت ایشان، غش می کردند و بی هوش می شدند.

روزی به میرزا جواد آقا عرض کردند که تأثیر صحبت شما چنان است که یکی از تجار در این جلسه حضور داشته بی هوش بر زمین افتاده است!

فرموده بودند: این که چیزی نیست مولایشان امیرالمؤمنین همیشه از خوف خدا چنین حالتی بهش دست می داد!

تأثیر شگفت انگیز درس آخوند همدانی

علامه حسن زاد ه آملی از قول علامه طباطبائی این مطلب را نقل کرده اند که: مرحوم آیت الله سید علی قاضی فرمود:

من که به نجف تشرف حاصل کردم روزی در معبری آخوندی را دیدم شبیه آدمی که اختلال حواس دارد و مشاعر او درست کار نمی کند، راه می رود.

از یکی پرسیدم که این آقا اختلال فکر و حواس دارد؟

گفت: نه، الأن از جلسه درس اخلاق آخوند ملاحسینقلی همدانی به در آمده و هر وقت آخوند صحبت می فرماید در حُضار اثری می گذارد که بدین صورت از کثرت تأثیر کلام و تصرف روحی آن جناب، از محضر او بیرون می آیند.

تسلیم به قضای الهی

حاج آقا شالچی فرمودند: «روزی همراه استادم مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی قدم می زدیم که ایشان در جایی نشستند و مشغول خواندن چیزی شدند.

ما احساس کردیم ایشان مشغول فاتحه خوانی هستند و در عین حال قبری را هم آنجا نیافتیم! از ایشان سؤال کردیم: آیا قبر بزرگی در اینجاست که مشخص نیست و ما نمی دانیم؟

ایشان با لبخندی گذشتند. ما فهمیدیم که ایشان مایل به جواب گفتن نیستند. پس از این ماجرا، هفته بعد فرزند ایشان فوت کرد و در همانجا دفن گردید و معلوم شد که مرحوم ملکی خبر این حادثه را از قبل می دانستند!»

ارتحال

از قول آیت الله فهری نقل شده:

همچنین شنیدم از زاهد عابد مرحوم حسین فاطمی قمی که از دوستان مرحوم ملکی بود که فرمود: از مسجد جمکران بازگشتم. در منزل به من گفتند که آقای حاج میرزا جواد جویای حال تو شده است.

[ آقای فاطمی] فرمود: من با سابقه کسالتی که از ایشان داشتم با عجله به خدمتش رفتم (و به گمانم فرمود عصر جمعه بود) دیدم ایشان استحمام کرده خضاب بسته و پاک و پاکیزه در بستر بیماری افتاده و آماده ادای نماز ظهر و عصر است.

در میان بستر شروع به گفتن اذان و اقامه کرد و دعای تکبیرات افتتاحیه را خواند و همین که به تکبیرة الاحرام رسید و گفت: الله اکبر! روح مقدسش از بدن اقدسش به عالم قدس پرواز کرد.

این واقعه یازدهم ذی الحجه به سال 1343 هجری قمری بود. پیکر پاکش پس از تجهیز در شیخان قم به خاک سپرده شد .

طوبی للخامنه‌ای! طوبی له...

«روزی آقای بهجت آمد عیادت آقای بهاءالدینی. آمد خم شد دست آقای بهاءالدینی را ببوسد، آقای بهاءالدینی دستشان را کشیدند، ولی آقای بهجت با ایشان معانقه کردند. دوزانو نشستند کنار تختشان. مدتی نشستند، همینجوری نگاه میکردند و هیچی نمیگفتند». میگفت شاید یک ساعتی آنجا بود....

فرارسیدن پانزدهمین سالگرد رحلت عارف پارسا، حضرت آیت الله سیدرضا بهاءالدینی، بهانه‌ای شد تا حجت الاسلام والمسلمین صدیقی، خطیب محبوب جمع‌های مذهبی و امام جمعه موقت تهران که توفیق درک شاگردی این بزرگوار را داشته است، در گفتگویی خواندنی، صحبتهایی شنیدنی و نکاتی جالب درخصوص ایشان، آیت الله بهجت، امام خمینی(ره) و رهبر معظم انقلاب مطرح کرده و دریچه‌های جدیدی را در شناخت این بزرگواران به روی مخاطب بگشاید.

در ادامه این مصاحبه خواندنی را که «پاسدار اسلام» آنرا منتشر کرده است می‌خوانید:

 سؤال اولمان این است که از چه زمانی با آیت الله بهاءالدینی آشنا شدید؟

 خیلی دقیق یادم نیست. من بچه طلبه بودم در یک مجلسی که ایشان بودند، روضه خواندم و آقای بهاءالدینی خیلی مرا تحویل گرفت. این حرف‌هايي که الان به برکت امام و انقلاب مطرح است، آن موقع اصلاً کسی در این وادي‌ها نبود، ولی خب امثال آنها را دوست داشتم. اینها هم ما را دوست مي‌داشتند و خیلی عادی تفقد و نوازش مي‌کردند، ولی رفت و آمد اصلی  ما با مرحوم آيت‌الله بهاءالدینی از اواخر دوره حضرت امام بود که رسماً گاهی به منزلشان مي‌رفتيم. ایشان هم سراغ ما را مي‌گرفت. قهراً هم آدم یک احساس خاص و جدیدی پیدا مي‌کند. کرامت‌هاي ایشان را مي‌شنيديم و دیگر با این دید به ایشان نگاه مي‌کرديم. آن وقت‌ها این جوری نبود. نماز آقای بهجت مي‌رفتيم، روضه آقای بهجت مي‌رفتيم و حالیمان نبود که آقای بهجت از اولیاءالله است، اشرافی دارد، چشم بازی دارد. اینها حالیمان نبود، ولی دوست داشتیم. آقای بهاءالدینی هم همینجور بود. بعد از انقلاب، امام افق را عوض کرد و خیلی از ناگفتني‌ها را دریافتیم و فهمیدیم که اینجاها هم خبرهایی هست.

ما معمولاً خدمت آيت‌الله بهاءالدینی میرفتیم و معمولاً هم ایشان نوازش خاصی داشت و گاهی ما را برای ناهار نگه مي‌داشت. صبح که مي‌رفتيم، میپرسید صبحانه خوردی یا نه و به ما صبحانه میداد. یک بار تهران آمدند، منزل ما و شب ماندند. تنها شبی که خدمت ایشان بودم، همان شبی بود که ایشان تهران بود. دلم مي‌خواست بدانم شب را ایشان چگونه میگذراند؟ و آن شب را نخوابیدم. ایشان بعد از نیمه شب بلند شد. مي‌دانستيم که چای باید کنارشان باشد، چایشان آماده بود. قبل از وضو، بلند شدند، نشستند مدتی در عالم خودشان بودند و داشتند نگاه مي‌کردند، بعد رفتند وضو گرفتند و آمدند و نماز شب مختصری خواندند. شاید نماز شب آقا یک ربع بیشتر طول نکشید. بعد از نماز شب همين‌طور ساعتها در عالم خودشان بودند.


برای فیض بیشتر به ادامه رجوع شود!!!!

ادامه نوشته

شیخ رجبعلی خیاط،«به خدا عرض کردم»

با عرض سلام خدمت دوستان گرامی امروز داشتم کتاب «کیمیای محبت» شرح زندگانی شیخ رجبعلی نکوگویان معروف به شیخ رجبعلی خیاط، شرح کرامات، خلقیات و منش شیخ دلسوخته ای را میخواندم که عالمان مکتب علم دو زانو در برابر ادب و معرفتش نشسته و تلمّذ می کنند.

آیت الله ری شهری این کتاب را در انتشارات دارالحدیث تدوین کرده و در مقدمه اینچنین آورده است: سالهای سال آمدند و رفتند پیران و جوانانی که درس عشق می گرفتند و محبت و معرفت از شیخ، و چه زیبا می گفت که اگر خیلی پهلوانی با نفس خود کشتی بگیر!


حال در ادامه بخش هایی از این یادداشت ها و خاطرات را برای شما کاربران گرامی گلچین کردم :

«منِ» خود را باید با «خدا» عوض کنی»

شیخ بارها تکرار می کرد که:

دین حق، همین است که بالای منبرها گفته می شود ولی دو چیز کم دارد: یکی اخلاص و دیگری دوستی خداوند متعال. این دو باید به مواد سخنرانی ها افزوده شود.و می فرمود:

مقدس ها همه کارشان خوب است. فقط «منِ» خود را باید با «خدا» عوض کنند.

«اگر اینها به درد من می خورد، به من نمی دادی...»

یکی از دوستان شیخ از او نقل کرده که فرمود:


شب ها در مسجد جمعه تهران می نشستم و حمد و سوره مردم را درست می کردم. شبی دو بچه در مسجد باهم دعوا می کردند. یکی از آنها مغلوب شد و برای اینکه کتک نخورد آمد پهلوی من نشست. من از فرصت استفاده کردم و از او خواستم حمد و سوره اش را بخواند. این کار همه وقت آن شب مرا گرفت. شب بعد درویشی نزد من آمد و گفت: من علم کیمیا، سیمیا، هیمیا و لینیا دارم و آماده ام به شما بدهم، مشروط به اینکه ثواب کار دیشب خود را به من بدهید. به او گفتم نه! اگر اینها به درد من می خورد، به من نمی دادی...

«بلعم باعورا»
شیخ روزی فرمود:

امام جمعه زنجان و جمعی از محترمین تهران به اینجا آمدند. ایشان همراهان را معرفی کرد و...در اثر این آمد و رفت حالتی به من دست داد که به جایی رسیدم که بزرگان به دیدن من می آیند و.. شب حالت عجیبی به من دست داد، حالم خیلی گرفته شد. با تضرع و زاری به درگاه خدای متعال صفای باطن بازگشت. در فکر فرو رفتم که اگر این حالت ادامه پیدا می کرد؛ تکلیف من چه بود و چرا اینطور شدم. در این فکر بودم که «بلعم باعورا» را به من نشان دادند و گفتن اگر این حالت ادامه پیدا می کرد، مثل او می شدی. و نتیجه همه زحماتت این بود که با بزرگان مشحور بودی دنیا را داشتی و در آخرت چیزی نصیبت نمی شد.

این ماجرا گذشت. روزهای جمعه جلسه داشتیم. یکروز جلسه طول کشید و نزدیک ظهر شد. صاحب منزل و رفقا گفتند همین جا ناهار را صرف کنید. ما هم قبول کردیم. هفته دیگر مجددا جلسه به ظهر متصل شد و باز سفره انداختند. طبعا سفره چرب تر از هفته قبل بود. این داستان چند هفته تکرار شد. در یک جلسه که سفره خیلی رنگین بود، یک قالب کره خوب در وسط سفره قرار داشت. که توجه همه مارا به خود جلب کرده بود؛ به ذهنم آمد که این سفره به خاطر من است و بقیه رفقا نیز به خاطر من دعوت شده اند بنابراین من به خوردن این کره، اولیت دارم. با این اندیشه قدری نان برداشتم و تا دراز شدم از این کره بردارم، دیدم که بلعم باعورا در گوشه اتاق نشسته و دارد به من می خندد. این بود که دستم را پس کشیدم.

«نصف دیگر را چرا خوردی؟»

یکی از ارادتمندان شیخ درباره او نقل می کند

شبی در یکی از جلسات که در خانه فردی از دوستان شیخ بود؛ شیخ پیش از آنکه صحبت های خود را شروع کند، احساس ضعف کرد و قدری نان خواست. صاحب خانه نصف نان تافتون آورد و ایشان آن را میل کرد و جلسه را آغاز نمود. شب بعد فرمود:


دیشب به ائمه(ع) سلام کردم ولی آنان را ندیدم. متوسل شدم که علت چیست؟ در عالم معنا فرمودند: نصف آن قطعه نان را که خوردی، ضعفت برطرف شد، نصف دیگر را چرا خوردی؟

مقداری از غذا که برای بدن نیاز است خوردنش خوب است، اما اضافه بر آن موجب حجاب و ظلمت است...


«دعای یستشیر بخوان»

آیت الله فهری نقل می کند از جناب شیخ شنیدم که فرمود:

به خدا عرض کردم: خدایا! هر کسی با محبوب خویش راز و نیازی دارد و تلذذی، ما هم می خواهیم از این نعمت، برخوردار شویم. چه دعایی بخوانیم؟ در عالم معنا به من گفتند:«دعای یستشیر بخوان.»


«روح یکی از مقدسین در برزخ»

یکی از شاگردان شیخ، از وی نقل کرده است که فرمود:

در برزخ دیدم که روح یکی از مقدسین را محاکمه می کنند و همه کارهای ناشایست سطلان جائر زمان او را در نامه اعمالش ثبت کرده بودند و به او نسبت می دادند. آن شخص گفت: من این همه جنایت نکرده ام.

به او گفته شد: مگر در مقام تعریف از او نگفتی:«عجب امنیتی به کشور داده است!»؟...بنابراین تو راضی به فعل او بودی. او برای حفظ سلطنت خود، به این جنایت دست زد.

آقا؛این روزها ز دست دل خویش شاکیم

با سلام خدمت عزیزان و خوبان باید حقیقتی را باز گو کنم و آن اینست!

آقا ؛این روزها ز دست دل خویش شاکیم!

آقا قسم به جان شما خوب می شوم

باور کن آخرش به خدا خوب می شوم

این روزها ز دست دل خویش شاکیم

قدری تحملم بنما خوب می شوم

حتی اگر گناه خلایق کشم به دوش

با یک نگاه لطف شما خوب می شوم

من ننگ و عار حضرتتان تا به کی شوم

کی از دعای اهل بکا خوب می شوم

با یک دعای مادر دلسوز و مهربان

ام الائمه النجبا خوب می شوم

جمعی کبوتر حرم فاطمه شدند

من هم شبیه آن شهدا خوب می شوم

من بدترین غلام حقیر ولایتم

ای بهترین امام بیا خوب می شوم

با این همه بدی به ظهور شما قسم

با یک نسیم کرب و بلا خوب می شوم

سلام حضرت آقا سلام مولا جان

از عطش حسین حیا کردم

سلام خدمت دوستان عزیز داشتم برای یک مقاله دنبال مطلب بودم که برخورد کردم به داستانی از امیر کبیر(ره) که که مرجع عالی قدر آیت الله العظمی اراکی (ره) بیان کردند که خیلی زیبا بود و اشک از دیدگانم ربود.
و به معنای حقیقی برایم مشهود شد و یادم آمد؛

«بخشودگي اهل گنه در صف محشر ..... وابسته به يك گردش چشمان حسين است»


حضرت آیت الله العظمی اراکی رحمت الله علیه فرمودند: شبی خواب امیر کبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت. پرسیدم: چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت شد؟

با لبخند گفت: خیر.

سؤال کردم: چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟ گفت: نه.

با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟

جواب داد: هدیه مولایم حسین است!

گفتم: چطور؟

با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند، چون خون از بدنم می‌رفت تشنگی بر من غلبه کرد؛ سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم: میرزاتقی خان! دوتا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود.

از عطش حسین حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد.

آن لحظه که صورتم را بر خاک گذاشتند امام حسین علیه السلام آمد و گفت: به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی، آب ننوشیدی؛ این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.

ذکر بگوییم ؟!

با عرض سلام خدمت شما دوستان ایمانی و گرامی در این پست میخواهم در مورد چگونه ذکر بگوییم؟! نگاهی داشته باشیم تا بدانیم و عمل کنیم :

 امام علی (علیه السلام)، از ذکر زیبای الهی سخن به میان آورده و خطاب به فرزند خود می‌فرماید: (و عمارة قلبک بذکره) و تو را سفارش می‌کنم که، دلت را با یاد خدا زنده کنی.


تعبیر به (عمارة قلبک بذکره) از ناحیه‌ی مولای متقیان بیانگر آن است که خانه قلب آدمی بدون ذکر خدا، به ویرانه‌ای می‌ماند که هرگز بذر خوبی‌ها و صفات برجسته‌ی انسانی در آن سبز و شکوفا نمی‌شود. بنابراین می‌توان گفت: این ذکر ارزشمند الهی است که همچون دانه‌های حیات بخش باران می‌تواند زمین خشکیده‌ی دل آدمی را طراوت بخشیده و از این طریق درخت تنومند ایمان را در خانه قلب انسان آبیاری نماید.

 
چگونه ذکر بگوییم؟!

نکته‌ی حائز اهمیت پیرامون موضوع ذکر آن است که اگر چه ذکر زبانی بسیار خوب و پسندیده است، اما هرگز نباید به آن بسنده و اکتفاء نماییم، بلکه همواره باید بکوشیم که ذکر خدا را به خانه دل راه داده، تا در اثر آن، زبان دل نیز همراه با زبان سر، به ذکر و یاد خدا بپردازد، که علماء علم اخلاق از چنین ذکری، به ذکر قلبی تعبیر می‌کنند.
ذکر خدا آن است که چون تصمیمی بر معصیت می‌گیرد، خداوند متعال را یاد کند و یاد خدا میان او و معصیت فاصله شود، و این همان چیزی است که خداوند عزوجل درباره‌ی آن فرموده است: همانا پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه‌های شیطان می‌شوند، به یاد خدا می‌افتند (و در پرتو ذکر او حق را دیده) و در این هنگام بینا می‌شوند

مهم‌ترین اثر سودمند ذکر قلبی آن است که آدمی در سایه‌ی دست یافتن به آن، در برابر دستورات الهی سر تسلیم فرود آورده، و از عمق جان پذیرای آن‌ها خواهد شد.

در حقیقت می‌توان گفت: ذکر قلبی را رابطه‌ی تنگاتنگی با اعمال و رفتار آدمی داشته، به گونه‌ای که در اثر آن انسان از زشتی‌ها پرهیز نموده، و رخت وجود خویش را از چرک گناهان پاک نگه خواهد داشت. در روایتی ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت امام صادق (علیه السلام) درباره‌ی حقیقت ذکر می‌فرماید: «و هُوَ اَن یذکر الله عزوجل عند المعصیة یَهُمُّ بها فیحول ذکر الله بَینَهُ و بین تلک المعصیة و هُوَ قول الله عزوجل – اِنَّ الذین اتّقوا إذا مَسَّهُم طائفٌ من الشیطانِ تذکّروا فإذاهم مبصرون»3 (ذکر خدا آن است که چون تصمیمی بر معصیت می‌گیرد، خداوند متعال را یاد کند و یاد خدا میان او و معصیت فاصله شود، و این همان چیزی است که خداوند عزوجل درباره‌ی آن فرموده است: همانا پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه‌های شیطان می‌شوند، به یاد خدا می‌افتند (و در پرتو ذکر او حق را دیده) و در این هنگام بینا می‌شوند)

شایسته است که بدانیم خالق هستی به پاس چنین ذکری، انسان را به طرز شگفت انگیزی مورد توجه خود قرار داده، و از الطاف ویژه‌ی خود او را بهره‌امند خواهد ساخت.

در روایتی که از قول یکی از دو امام بزرگوار از امام باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام در این باره وارد شده است، امام (علیه السلام) می‌فرماید: «فرشته جز آنچه می‌شنود نمی‌نویسد، و خداوند متعال فرموده: «پروردگار خود را به حال زار و پنهانی در دل خود یاد کن» و ثواب این گونه ذکر را که انسان در نفس خود می‌گوید، به خاطر عظمت و بزرگی‌ای که دارد، کسی جز خدا نمی‌داند»4

بنابراین در راه ذکر خدا هرچه تلاش نموده، و در این باره سختی‌ها را تحمل نماییم، باز هم کم است.

در پایان این بخش لازم به ذکر است که ذکر قلبی امری است بس دشوار، که به سادگی نمی‌توان از پس آن برآمد، بلکه در این مسیر باید مراحلی را طی نمود، تا به مرور زمان به چنین گنج ارزشمندی دست یابیم.
ذکر قلبی را رابطه‌ی تنگاتنگی با اعمال و رفتار آدمی داشته، به گونه‌ای که در اثر آن انسان از زشتی‌ها پرهیز نموده، و رخت وجود خویش را از چرک گناهان پاک نگه خواهد داشت

استاد برجسته علم اخلاق و عارف کامل «امام خمینی قدس سره» در کتاب ارزشمند شرح چهل حدیث از قول استاد بزرگوار خود مرحوم شاه آبادی نقل می‌کند که ایشان فرمودند: «شخص ذاکر باید در ذکر مثل کسی باشد که به طفل کوچک که زبان باز نکرده می‌خواهد تعلیم کلمه را کند [یعنی کلمه‌ای را به او یاد دهد]؛ تکرار می‌کند تا اینکه او به زبان می‌آید و کلمه را ادا می‌کند. پس از آنکه او ادای کلمه را کرد، معلم از طفل تبعیت می‌کند؛ و خستگی آن تکرار برطرف می‌شود و گویی از طفل به او مددی می‌رسد، همین طور کسی که ذکر می‌گوید باید به قلب خود که زبان ذکر باز نکرده، تعلیم ذکر کند و نتیجه‌ی تکرار اذکار آن است که زبان قلب گشوده شود، و علامت گشوده شدن زبان قلب آن است که زبان از قلب تبعیت کند و زحمت و تعب تکرار مرتفع شود.»5

 
ذکر «الله اکبر» بر زبان مرد خدا

اگر انسان در این دنیا فراوان به یاد خدا باشد، به گونه‌ای که علاوه بر زبانش، قلب و جانش نیز به این ذکر شریف عادت نماید، نتیجه‌ی چنین امری را در لحظه مرگ خواهد دید، چرا که عادت به ذکر زیبای الهی باعث می‌شود که در آن لحظه‌ی حساس نیز آن را به زبان جاری نماید و حداقل از خاطرش بگذراند که این خود امری است ارزشمند که در سایه‌ی آن بسیاری از سختی‌ها و مشکلات آن زمان هولناک بر انسان سهل و آسان شود.

در اینجا به منظور تأیید مطلب، به داستان یکی از مردان بزرگ الهی به هنگام مرگ اشاره می‌کنیم، به امید آنکه رشته‌ی علم و یقین در وجودمان مستحکم شده و غبار هرگونه تردیدی در این باره از صفحه‌ی ذهن پاک شود:

جناب حجت الاسلام و المسلمین توسلی نقل می‌کند که امام دائماً در حال ذکر بودند حتی در یکی از موارد وقتی به هوش آمده بودند، لب‌های مبارکشان تکان می‌خورده است. وقتی دکتر گوشش را جلو می‌برد می‌شنوند که امام «الله اکبر» می‌گویند. با همان حال ذکر گفتن نیز از دنیا رفتند.6

 

پی نوشت ها :

1-فرازی از نامه 31 نهج البلاغه، ص520، ترجمه محمد دشتی

2- سوره حجرات- آیه‌ی 13

3- بحارالانوار، ج90، ص151، ح6

4- کافی، ج2، ص502

5- برگرفته از کتاب شرح چهل حدیث، نوشته امام خمینی، ص292-293

6- برگرفته از کتاب سیره آفتاب، ص

انگشترى در روايات اسلامى

باعرض سلام خدمت دوستان عزیز و گرامی در این چند وقت که نبودم لطف کرده بودید و به وب سید سر زده بودید.

در این پست میخواهم نگاهی به نگین و انگشتر داشته باشیم چون یکی از دوستانم سوال کرده بود در مورد نگین و انگشتر در روایات که بنده میخواستم بهشون پیشنهاد کنم مستقیم بروند مغازه انگشتر فروشی و سوال هاشون را دریافت کنند ولی خب دیدم بدم نیست که در سید ثبت شود و دیگر عزیزان ایمانی هم استفاده کنند .

لذا به صورت جامع و کامل و البته کوتاه تلاش کردم تا این نوشته آماده شود .

سرآغاز:

رهبر معظم انقلاب، حضرت امام خامنه ای با تسلط به روایات معصومین (ع) در موقعیتهای مختلف انگشتری با نگین خاص بر دست می کنند. نقش نگین تصویر ذیل، « یا علی بن ابیطالب » است.

برای دیدن تصاویر در اندازه مطلوب روی عکس کلیک کنید

خواص و روایات

نگين عقيق

الف) ايمنى دهنده در سفرها بوده و آدمى را از بدى ها حفظ مى كند(۱)
ب) با خير و نيكى روبه رو مى كند(۲)
ج) غم و غصه را رفع مى كند(۳)
ه) فقر را از بين مى برد(۵) و باعث گشايش رزق مى شود(۶)
و) كارها را به نيكى و خوبى تمام مى كند(۷)
ز) موجب اجابت دعا(۸) و برآورده شدن هر حاجتى مى شود(۹)
ح) موجب بركت و باعث ايمنى از بلا مى شود(۱۰)
ط) ايمنى از پادشاه ظالم(۱۱)
ى) همراه داشتن آن به هنگام نماز معادل هزار ركعت است(۱۲)

حضرت محمد (صلى الله عليه و آله) فرمودند: (يا على) همانا عقيق اولين كوهى است كه به ربوبيت خداى متعال و نبوت من و وصى بودن تو و امامت فرزندانت و اختصاص داشتن بهشت به پيروان تو و اختصاص آتش به دشمنان تو شهادت داده است.

نیگن شرف شمس

شرف شمس در نوزده درجه حمل است و اين حروف عاليات كه هفت و سيزده اند، به همين اسم شريف شرف شمس شهرت دارد، برنگين انگشترى نقش كنند كه صورت صحيح آن اين است:

و اگر به اين اشكال ديده شود صحيح نيست و صورت صحيح آن همان است كه ذكر شد.

همگى آن را اسم اعظم دانسته اند و خاتم آن را كه اولين كلمه است، خاتم سليمانى گفته اندو آن را به عوالم خمسه كه حضرت خمس در اصطلاح عارفان است تفسير كرده اند و در صفحه ۹۲ و ۹۳ و ۲۲۲ و ۲۲۳ حظ و لذ در تأثير از جعفر خابيه امام صادق از اميرالمؤمنين عليهاالسلام امورى را برشمارد و انتساب آنها را به تورات و انجيل و قرآن ذكر كرده است و نيز بونى در كتاب شمس معارف كبرى جلد اول اوفاقى بسيار در خواص آن آورده است كه «ضحكه للمغفل و عبره للمحصل».

نگين فيروزه

الف) باعث بى نيازى و دورى فقر مى گردد.(۱۳)
ب) جهت ايجاد فرزند مؤثر است. (۱۴)
ج) در استجابت دعا مؤثر است.(۱۵)
د) عامل فتح و پيروزى است. (۱۶)
هـ) دور گرداننده دردها از ديدگان است.(۱۷)
و) موجب گشايش سينه مى گردد.(۱۸)
ز) قوت دل را زيادمى كند. (۱۹)

ح) باعث برآورده شدن حاجات مى شود.(۲۰)

يكى از خادمان امام هادى (عليه السلام) از آن حضرت جهت زيارت على بن موسى الرضا اجازه سفر به سرزمين توس گرفت. حضرت به او فرمودند: انگشترى با نگين عقيق زرد به همراه داشته باش كه بر روى آن حك شده باشد «ماشاءالله لاقوه الا بالله استغفرالله» و بر آن سوى نگين «محمد و على» حك كن.

خادم مى گويد: از نزد امام بيرون شدم و انگشترى را طبق دستور امام تهيه كردم و مجدداً براى خداحافظى به حضور امام رفتم. فرمودند: انگشترى ديگر با نگين فيروزه بايد همراهت نمايى كه در بين توس و نيشابور شيرى با تو روبه رو مى شود و قافله را از راه رفتن بازمى دارد، به سوى آن شير رفته و انگشتر را نشانش مى دهى، به او بگومولاى من مى گويد از راه كنار برو. بعد اضافه كرد، بايد نقش روى انگشتر (الملك لله» و سمت ديگر آن «الملك لله الواحد القهار» باشد كه انگشتر حضرت على (عليه السلام) اين نقش را داشته است. كه آن سپرى در برابر درندگان و عامل پيروزى در جنگهاست.

نگين ياقوت

الف) باعث از بين رفتن فقر مى شود.(۲۱)
ب) دارنده آن نجابت و بزرگى مى يابد.(۲۲)
ج) پريشانى را زايل مى كند.(۲۳)
رسول خدا (صلى الله عليه و آله) خطاب به امام حسين (عليه السلام) فرمودند:

فرزندم، انگشتر ياقوت و عقيق به دست كن كه فرخنده و مبارك است و هرگاه كسى به آنها نگاه كند نور صورتش زياد مى شود و يك ركعت نماز با آن دو، برابر با هفتاد ركعت نماز بدون آنهاست...

نگين زمرد
الف) سبب آسانى كارهاست.(۲۴)
ب) زايل كننده فقر است. (۲۵)
ج) فقر را به توانگرى مبدل مى كند.(۲۶)
از امام رضا (عليه السلام) درباره نگينى كه از سنگ زمرد ساخته مى شود، پرسيدند؟
امام فرمود: اشكالى ندارد اما به هنگام طهارت گرفتن (استنجار) آن را از دست درآورند.
نگين جزع يمانى
حضرت على (ع) فرمود: «انگشتر جزع يمانى در دست كنيد كه رد نمى كند مگر متمردان شياطين را»
نگين سنگ زمزم:
حسين بن عبدالله از امام على نقى (ع) سؤال كرد: «آيا خوب است از سنگ ريزه اى كه از چاه زمزم بيرون آرند، انگشترى سازند؟
فرمودند: بلى ، اما چون خواهد استنجاء كند، از دست بيرون آورد.»
نگين حديد چينى :
الف ) جهت نيرومندى نيك است . (۲۷)
ب ) باعث دورى اجانين و شياطين مى شود. (۲۸)
ج ) از شر هر موجودى در امان مى دارد.(۲۹)
د ) اثر چشم بد را از بين مى برد. (۳۰)
ه- ) باعث آسانى وضع حمل مى شود. (۳۱)
البته اين انگشتر به هيچ وجه به زنان باردار توصيه نمى شود چون براى جنين خطر دارد.
ژ ) براى اجابت حاجات دشوار نيك است . (۳۲)
ز ) باعث ايمنى از ترس مى شود . (۳۳)
ح ) همراه داشتن آن به هنگام نماز مكروه است (۳۴)

انگشتر در دست راست يا چپ:

از امام كاظم (ع) سؤال شد آيا انگشتر را بايد در دست راست كرد؟ فرمودند: هرطور كه مى خواهى، دست راست باشد يا چپ.
رسول خدا فرمود: يا على !انگشتر در دست راست كن كه اين عمل فضيلتى است از سوى خداى - عزوجل - براى آفريدگان مقربش.
ابوالعلاء از امام صادق (ع) در باره انگشتر به دست راست كردن سؤال كرد و گفت: من ديده ام بنى هاشم انگشترهاى خود را در دست راست مى نهند.
حضرت فرمود: پدرم امام محمدباقر (ع) در دست چپ انگشتر مى گذاشت و او (پدرم) افضل بنى هاشم و فقيه ترين آنها بود.
امام حسن عسكرى (ع) در سال دويست و شصت قمرى خطاب به شيعيان فرمودند: تاكنون امر ما اين بود كه انگشترتان را به دست راست بگذاريد. اين در حالى بود كه ما (اهل بيت) در ميان شما حاضر بوديم ولى اكنون امر مى كنيم انگشترى را به دست چپ كنيد به جهت آنكه ما از ميان شما غائب مى شويم تا زمانى كه پروردگار امرما و امر شما را ظاهر كند همانا اين بهترين دليل براى شما در ولايت ما اهل بيت است. همان لحظه شيعيان در حضور امام انگشترهاى خود را از دست بيرون كرده و در دست چپ شان قرار دادند و حضرت به آنان فرمودند: اين قضيه را براى شيعيان ما نقل كنيد.

رسول اكرم مى فرمايد: امتم را از دست كردن انگشتر در انگشت سبابه و وسط نهى مى كنم و در روايتى ديگر اين عمل (انگشتر در انگشت سبابه و وسط نمودن) را از افعال قوم لوط دانسته اند.

برای دیدن تصاویر در اندازه مطلوب روی عکس کلیک کنید

نقش نگین ائمه

نقش نگین انگشتر حضرت ادم
امام رضا (ع) فرمودند:
نقش انگشتری حضرت ادم  لا اله الله محمد رسول الله بود

نقش نگین حضرت سلیمان این بود :
سبحان من الجم الجن بکلماته

نقش نگین حضرت ابراهیم :

بر نگین انگشتر حضرت ابراهیم این کلام نقش شده بود:لا اله الله محمد رسول الله لا حول ولاقوه الابالله فوضت امری الی الله اسندت ظهری الی الله حسبی الله

بر نگین انگشتر حضرت موسی علیه السلام دو جمله نقش بسته بود که از تورات گرفته شده بود:
اجر توجر اصدق تنج  یعنی صبر کن تا مزد یابی راست بگو تا نجات یابی

نقش نگین حضرت محمد (ص):
حضرت انگشتری داشتند و به امیر المومنین دادند و گفتند بر ان بنویس لا اله الله  حضرت به حکاک دادند و گفتند بنویس لااله الله و در سطر دوم بنویس محمد رسول الله  وقتی انگشتر را گرفتند و خدمت پیغمبر اوردند بر روی ان 3 سطر نوشته شده بود در سطر سوم نوشته شده بود علی ولی الله پیغمبر به حضرت علی فرمودند من گفتم یک سطر بنویس  در همانجا جبرئیل نازل شد و فرمود :
یا محمد تو انگشتر را به علی دادی گفتی انچه را خود دوست داشتی بران بنویسد علی (ع) جمله ای به ان اضافه کرد که خود دوست داشت ومن جمله ای اضافه کردم که خود دوست داشتم و آن جمله این بود :علی ولی الله

نقش نگین حضرت امیر المومنین این چنین بود:
حضرت امام صادق(ع) فرمودند بر انگشتری ایشان چنین حک بود : الله الملک پس هنگامی که به خلافت رسیدند ایچنین حک کردند
الملک الله القهار
همچنین نقل است که ایشان 4انگشتر داشتند :
نقش نگین یاقوت : لا اله الله الملک الحق المبین
نقش نگین فیروزه : الله الملک الحق
نقش نگین حدید: العزه الله جمیعا
و نقش نگین عقیق ایشان 3 سطر بود: ماشاالله لاقوه الابالله  استغفرالله

نقش نگین حضرت فاطمه (س):
نقش نگین حضرت زهرا (س) این چنین بود :امن الموکلون

نقش نگین حضرت امام حسن مجتبی (ع) اینگونه بود:
امام رضا (ع) می فرمایند حک شده بود العزه الله
و امام صادق (ع) می فرمایند حک شده بود حسبی الله

نقش نگین حضرت امام حسین (ع) :

حضرت امام صادق از جد خود حضرت امام سجاد(ع) نقل میکنند که ایشان دو انگشتری داشتند یکی بر ان حک شده بود لا اله الا اللهعده للقاءامره و دیگری ان الله بالغ امره

نقش نگین حضرت امام سجاد(ع):
امام رضا (ع) می فرمایند بر انگشتر ایشان حک شده بود :خزی و شقی قاتل الحسین بن علی

نقش نگین امام محمد باقر(ع):
امام صادق (ع) می فرمایند بر انگشتر پدرم حک شده بود العزه الله

نقش نگین امام جعفر صادق(ع) :
حضرت امام رضا(ع) می فرمایند جدم 2 انگشتر داشتند بر یکی نوشته بود  انت ثقتی فاعصمنی من الناس  و بر دیگری نوشته شده بود الله ولیی و عصمتی من خلقه

نقش نگین امام موسی کاظم(ع):
حضرت امام رضا نقل دارند که نقش نگین پدر گرامیشان حسبی الله بوده است که بالای آن عکس هلال ماه و زیر آن نقش گل سرخی حک شده بوده است

نقش نگین انگشتری حضرت امام رضا(ع):
نقل است که از ایشان پرسیدند نقش نگین انگشتر شما چیست و ایشان فرمودند : ماشا الله لا قوه الا بالله است.

نقش انگشتری امام جواد (ع):
نقش انگشتری امام جواد (ع) چنین بوده است : حسبی الله حافظی.

نقش انگشتری امام هادی(ع) :
نقش انگشتری امام هادی (ع) این گونه بوده است : الله الملک

نقش نگین انگشتری امام حسن عسگری(ع):

نقش نگین انگشتری امام حسن عسگری این چنین بوده است: سبحان من له مقالیدالسماوات و الارض

نقش انگشتری امام زمان (عج):
بی گمان برابر احادیث فراوان ایشان انگشتر تمام انبیاء و امامن را دارند و در هر زمان هر کدام را که بخواهند در دست خواهند کرد.


پى نوشت ها:
(۱ ۸، ، ۱۱ ، ۱۲ ، ۱۳) امام جعفر صادق (ع)
(۲و۳و۵و۷و۱۵و۲۵) رسول خدا (ص)
(۴ ۶، ، ۱۴ ، ۲۳ ، ۲۴ ، ۲۶) امام رضا (ع)
(۹) امام سجاد (ع)
(۱۰ ، ۲۲ ، ۲۷ ) حضرت على (ع)
(۱۶) امام هادى (ع)
( ۱۷ ، ۱۸ ، ۱۹ ، ۲۰ ، ۲۱) امام صادق (ع)
( ۲۸ ) باقرين (ع)
(۲۹ ، ۳۰ ، ۳۱ ، ۳۲ ، ۳۳ ) امام صادق (ع)
( ۳۴ ) حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف

منابع و مآخذ : الكافى ، تهذيب الاحكام ، وسايل الشيعه، مكارم الاخلاق ، امامى شيخ طوسى ، عيون اخبار الرضا، حليه المتقين، هزار و يك نكته.

و این است نقش نگین دلم

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر

لقب باب الحوائج را از عباس نمی گیریم

سلام خدمت همه دوستان عزیز که در این ماه به دنبال بوی سیب هستید

ای عزیزان گرامی مطلب زیر که انشاالله خواهید خواند، یکی از آن مکاشفاتی است که چندین روز مرا در حالت بکاء برد و امانم را  ...

این مطلب را چندی پیش در یکی از وبلاگ‌ها دیدم که اصل قضیه به نقل از کتاب کربلا یا گلزار حسینی نوشته ی مرحوم سید محمد تقی شهرستانی است.

اگر دلتان لرزید وبویسیب را حس کرد که انشالله حتما چنین می‌شود ما را از دعای عاقبت بخیری و نوکر بودنِ اهل بیت "ع" بی‌نصیب نگذارید.

هویا اباالفضل العباس روحی فداء

«لقب باب الحوائج را از عباس نمی گیریم»

چنین فرمود عالم ربانی شیخ مرتضی آشتیانی، از حجۀ الاسلام استادش حاج میرزاحسین خلیلی طهرانی که گفت:

شیخ جلیل و رفیق نبیل که  با همدیگر در درس «صاحب جواهر» حاضر میشدیم به ما گفت که یکی از تجار که رئیس خانواده «آل کبه» در زمان خود بود، پسر جوان خوش منظر و مودب داشت و مادرش علویه محترمه ایست و همین یک فرزند داشتند، این جوان در کربلا مریض شد و شاید ناخوشی رسید او حصبه بوده و بقدری سخت شد تا بحال مرگ و احتضار، و فوت کرد و چشم و پای او را بستند، پدرش از خانه بیرون رفته و بر سرو سینه میزد، علویه ی محترمه مادر آن جوان به حرم مطهر حضرت اباالفضل (ع) مشرف و از کلیددار آستانه خواهش کرد که اجازه بدهد شب را تا صبح در حرم بماند، نخست کلیددار قبول نمیکرد ولی وقتی علویه خود را معرفی کرد و گفت: پسر من محتضر است و چاره ای جز توسل به حضرت باب الحوائج ندارم، کلیددار قبول کرد و به مستخدمین دستور داد علویه را در حرم بگذارند.

شیخ جلیل گوینده میفرماید: همان شب من مشرف به کربلا شدم و ابداً از جریان حال تاجر و بیماری فرزندش اطلاعی نداشتم، در همان شب خواب دیدم که به حرم سیدالشهدا(ع) وارد شدم، از طرف مرقد حبیب بن مظاهر(ع) وارد شدم، دیدم فضای بالای سر حرم از آسمان و زمین و فضا تماماً نورانی است و

از زمین و تا آسمان مملو از فرشتگان است 

و حضرت رسول الله علیه و آله و حضرت شاه ولایت علی (ع) بر تخت نشسته اند،

در آن اثناء ملکی پیش رفت و عرض کرد:

« السلام علیک یا رسول الله یا خاتم النبیین» پس عرض کرد: حضرت باب الحوائج اباالفضل عرض می کند یا رسول الله علویه ی حاجب آل کبه پسرش مریض است به من متوسل شده، شما به درگاه الهی دعا کنید که حق سبحانه تعالی او را شفا عطا فرماید، پیامبر دست به دعا برداشتند،

بعد از لحظه ای فرمودند: موت این جوان مقدر است...

 ملک برگشت، بعداز لحظه ای دیگر ملک دیگری آمد و سلام کرد، پیغام به همان قسم آورد...

دو مرتبه حضرت رسالت مآب دست به دعا و روی به درگاه بارتعالی کردند،

پس از لحظه ای سر فرود آوردند،

فرمودند: مردن این جوان مقدر است...

 ملک برگشت، شیخ فرمود:

 ناگاه دیدم ملائکه ی حاضر در حرم یک مرتبه

 به جنبش آمدند و میانشان همهمه ای برخاست...

ولوله و زلزله در آنها افتاد...

 گفتم چه خبر شده؟

چون نظر کردم دیدم...........................

 حضرت اباالفضل شخصا خودشان تشریف آوردند ............

با همان حالت وضعی که در کربلا به شهادت رسیده بودند......

 مولف می گوید:

(جهت اضطراب ملائکه همین است که تاب دیدار آن حالت و منظره ی دلخراش را نداشتند.)

حضرت عباس پیش آمد و عرض کرد:

« السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا خیرالمرسلین»

علویه ی فلانه توسل به من کرده و شفای فرزندش را از من می خواهد...

 شما به درگاه کبریائی عرض نمائید که یا این جوان را شفا عنایت فرماید...

 یا آنکه مرا باب الحوائج نگویند و این لقب را از من بردارند...

 چون آن سرور این سخن را به خدمت پیغمبر اطهر صلی الله و آله عرضه داشت،

 ناگاه چشم مبارک آن حضرت پر از اشک شد...

 روی مبارک به امیرالمومنین (ع) نمود، فرمود: یا علی!! تو هم در دعا با من همراهی کن...

 هر دو بزرگوار روی آسمان نموده و دست به دعا برداشتند،

 بعد از لحطه ای ملکی از آسمان نازل گردید و به خدمت پیغمبر مشرف، سلام نمود

و سلام حق سبحانه و تعالی را ابلاغ نمود، عرض کرد، حق تعالی میفرماید:

لقب باب الحوائج را از عباس نمی گیریم

 و جوان را نیز شفا عطا فرمودیم........

شیخ راوی که این خواب را دیده، می گوید: فوراً از خواب بیدار شدم، چون اصلاً خبری از این قضیه نداشتم، بسیار تعجب نمودم، گفتم: البته این خواب صدق و صحیح است و در این اسراری هست، برخواستم دیدم الان سحر است و یک ساعت به صبح مانده است فصل تابستان بود، روانه به سمت خانه ی حاجی آل کبه شدم.

مولف می گوید: گوینده ی قضیه آدرس خانه حاجی مذکور را که در مقابل درب صحن سلطانی می باشد، گفتند، و مرحوم علامه العلماء حاج محمدحسن کبه برادر مرحوم حاج مصطفی کبه ُ از اجل تجار شیعه در بغداد بودند و صاحب خیرات و مبرات بودند در همان خانه منزل می کردند، و این جناب در سالهای متمادی در بحث مرحوم استاد حجه السلام تقی الدین شیرازی با آن مرحوم کمال انس داشتم.

شیخ گوینده گفت: چون وارد خانه شدم پدر آن جوان را دیدم راه می رود میان خانه و بر سر و صورت می زند و جوان را در اطاقی تنها گذاشته اند، زیرا مرگش محقق و محسوس بود، و چشم و انگشت پاهای اورا بسته بودند، به حاجی گفتم: تورا چه می شود؟ گفت: دیگر چه می خواهی بشود، دست او را گرفتم و خواب خود را تعریف کردم و گفتم حق تعالی اورا شفا داده.

تعجب کرد و به اطاق بیماری که چند دقیقه ای بود مرگ او را ربوده بود، وارد شدیم

 دیدیم جوان مشغول بازی است و از پدر درخواست طعام نمود..............

یا عباس یا سیدی......

ای علی دوست؛هرجا روم دم ز ولای «علی» زنم

با عرض سلام وادب خدمت دوستان گرامی و عزیز خودم .

«در یک کلام عید خودتان مبارک!»

لحظه ای مکث گوش کنید صدای میرسد.

آری صوت صوت رسول رحمت است

رسول خداست که سخن میگوید از دل من: ای مردم اگر مى‏دانستید كه على از چه زمانى امير مؤمنان ناميده شد هرگز فضائل او را انكار نمى‏كردید!

مگر یادتان نیست علی آن‏گاه اين لقب را گرفت كه شما آدمیان در ميان روح و جسد بودید؟!

«و هنوز آفرينش شما كامل نگشته بود»

و آن‏گاه كه خداوند در عالم ذر از آفريدگان (شما) اقرار گرفت و فرمود: «آيا من پروردگار شما نيستم؟

گفتید: «چرا»

و آنگاه که خواست حجت خود بر شما تمام کند فرمود: «من پروردگار شما هستم، و محمد پيامبر شماست، و على امير شما»

در هر دم و باز دم یا علی جان مدد

و اما حرف دلم محضر سید العرفا،حضرت ابوتراب،شاه همه مردان، امیر همه مومنان، مقتدای مسلمین، و یعسوب الدین، امام المسلمین، قاتل الناکثین و القاسطین و المارقین، قائد غر المحجلین، مرتضی، رئیس الموحدین، نفس الرسول، امن الرسول، زوج البتول، سیف الله، امیرالبرره، قاتل الفَجَره، صاحب اللواء، قسیم الجنة و النار، سید العرب، عین الله الناظره، مظهر العجائب، والد السبطین، اسد الله الغالب، کلام الله الناطق، المحامی عن حرم المسلمین، وارث علم النبیین، وجه الله الزاهره، صالح المومنین، رحمة الله الواسعه، کشاف الکرب، صدیق الاکبر، هادی، فاروق الاعظم، باب المدینه العلم، خازن علم الله، میزان القسط، عروة الوثقی، مطهر، شاهد، نفس الله، حیاة العارفین، حبل الله المتین، صلوة المومنین، ولی المتقین، لسان الله، سید الوصیین، عون المومنین، بحر العلوم، ولد المحسنات، نعیم، ابن الصفا، و نبأ العظیم حضرت امام علی علیه السلام این است

-------------------------------------------------------

مولای من؛

هرجا روم دم ز ولای ولی زنم

هر جا روم ز حب علی گفتگو کنم

شهدم دهی دم نزنم جز به نام او

زهرم دهی به یاد رخت در گلو کنم

------------------------------------------------------

این عکس هم که جدید ترین کار استاد فرشچیان است تقدیم شما بزرگواران 


شیخ! چنین کن! و چنان کن!

وقتی علامه جعفری روحانی کاروان حج شد مرحوم علامه جعفري شخصيتي بود كه بي‌شك جامعيت او در مباحث روان‌شناسي، هنر و زيباشناسي، انسان‌شناسي، عرفان، ادبيات شرق و غرب و حقوق از او يك فيلسوف و صاحب‌نظر در عرصه داخلي و بين‌المللي ساخته بود. علامه، انسان‌شناسي باريك‌بين بود.

قوه خلاقيت و ابتكار در سطوح بالا داشت و به محض ارزيابي زيربنا و تمركز دقيق در مقدمات و موخرات، نظرياتي نو و شگفت‌افزا ارائه مي‌كرد

بار ديگر قانون رازدار حيات انسان‌ها با پيدا كردن وجدان انساني بعضي دانشمندان عالي‌مقام، دوران معاصر تباه شدن هويت انسان‌ها را به دليل پرستش بت‌هاي ثروت و قدرت و لذت و خودكامگي‌ها گوشزد كرده و وخامت اوضاعي را كه ممكن است در قرن بيست و يكم دامنگير همه بشريت شود، هشدار داده است.

آری بعد از سفر حج استاد علامه جعفری داستانی را بیان کردکه بدین شرح است:

در این سفر حج که با تعدادی از دوستان و فضلا همسفر بودم؛ در فرودگاه جده متوجه شدم که تعدادی از اهالی روستایی از اطراف مراغه، به علت نداشتن روحانی کاروان؛ مضطرب هستند. از همراهان پوزش طلبیدم و جهت انجام مناسک حج به جمع روستائیان رفتم(!)

در این سفر بیش از دیگر سفرها لذت بردم! چون آنها عنوان خاصی برایم قایل نبودند و مرا به  صورت دانشمند و استاد  و این چیزهانمی شناختند.

آنان خیلی ساده و بی پیرایه دور من جمع می شدند و ضمن طرح مسایل شرعی خود؛ حمد و سوره خود را نیز(جهت اصلاح) می خواندند!

حتی برای صدا زدن من؛ «شیخ» را به کار می بردند! و پیوسته دستور می دادند: شیخ! چنین کن! و چنان کن!

برای من بسیار شیرین بود که در میان آنها باشم و بدون تشریفات و بی ریا؛ با آنها دعا بخوانم و برخی از مسائل حج را برای آن ها بگویم!

«علاقه به ثروت و جاه و مقام و شهرت اجتماعی و محبوبیت میان مردم؛ زندان های بسیار تاریک برای مردم است؛ ولی برای کاروانیان علم و معرفت و تقوا؛ تاریک تر و تباه کننده تر است!»

علامه محمد تقی جعفری رحمه الله علیه

این عشق که سرمنزل زیباییهاست
سرچشمه مهروغصه و شادیهاست
گربازی جان زما بسی شیرین است

سختیش  بسی بیشتر از بازیهاست

منبع : این نوشته سایت خبری مذهبی «رهوا» می باشد

مقامات بزرگان دین را انکار نکنیم!

سلام علیکم خدمت شما خواهران و برادران ایمانی و عزیز .این یک داستان و حقیقی عریان است که شاید بیشتر وقتها گریبان گیر ما باشد...

در ميان خلق سر در گم شدم             عاقبت آلوده مردم شدم !

بعد از اين با بي کسي خو مي کنم       هر چه در دل داشتم رو مي کنم !!

آری؛ جرم صدر المتألهین«ملاصدرا» چه بود؟

باید بسیار مراقب باشیم که مبادا مقامات بزرگان دین را انکار کنیم. حضرت امام (اعلی الله مقامه الشّریف) نمونه هایی از برخورد با بزرگان و اولیا را نقل می‌کند که نشان می‌دهد مردم«اَعداءُ ما جَهِلُوا»1 هستند، چون نمی‌دانند، انکار می‌کنند.

برخی از این شکوه ها چنین است: اگر یکی از حقایق را از لسان عارف شوریده یا سالک دل سوخته یا حکیم متألّهی بشنویم، چون سامعه‌ ما تاب شنیدن آن ندارد و حبّ نفس مانع شود که به قصور خود حمل کنیم، فوراً او را مورد همه طور لعن و طعن و تکفیر و تفسیقی قرار می‌دهیم و از هیچ غیبت و تهمتی نسبت به او فروگذار نمی‌کنیم. کتاب وقف می‌کنیم و شرط استفاده از آن را قرار می‌دهیم که روزی صد مرتبه لعن به مرحوم ملا محسن فیض کنند. جناب صدر المتألهین را که سرآمد اهل توحید است، زندیق می‌خوانیم و از هیچ گونه توهینی درباره‌ی او دریغ نمی‌کنیم. 2

در مورد ملا صدرا (رضوان الله تعالی علیه) نقل شده است که وقتی از کهک به قم آمد، بعد از زیارت فردی را دید که پس از خواندن نماز دست بلند کرده و پی در پی به صدر المتألهین لعن می‌فرستد. ایشان می‌پرسد: ببخشید! ملا صدار چه کار کرده و جرمش چیست که چنین لعنش می‌کنی؟ گفت: با من کاری نکرده، ولی قائل به وحدت وجود است، بنابراین، کافر است و کافر را باید لعن کرد. سپس فرمود: آیا مشکل او همین است؟ گفت: آری. فرمود: پس هرچه می‌خواهی لعنش کن!

حضرت امام خمینی(رحمه الله) می‌فرماید: از تمام کتاب‌های آن بزرگوار- ملاصدرا- مختصر میلی به مسلک تصوف ظاهر نشود، بلکه کتاب کسر اصنام الجاهلیه فی الرد علی الصوفیه3 نوشته- با این حال- او را صوفی بَحت می‌خوانیم. کسانی که معلوم الحال هستند وبه لسان خدا و رسول (صلّی الله علیه و آله) ملعون‌اند، می‌گذاریم، کسی را که با صدای رسا داد ایمان به خدا و رسول و ائمه‌ی هدی (علیهم السّلام) می‌زند، لعن می‌کنیم! من خود می‌دانم که این لعن و توهین ها به مقامات آن‌ها ضرری نمی‌زند، بلکه شاید به حسنات آن‌ها افزاید و موجب ارتفاع درجات آن ها گردد، ولی این ها برای خود ما ها ضرر دارد و چه بسا باشد که باعث سلب توفیق و خذلان ما گردد.

و همچنین آقا روح الله فرمودندشیخ عارف ما روحی فداه

مرحوم شاه آبادی رحمه الله می‌فرمود: «هیچ وقت لعن شخصی نکنید، گرچه به کافری که ندانید از این عالم چگونه منتقل شده مگر آن‌که ولیّ معصومی از حال بعد از مردن او اطلاع دهد، زیرا که ممکن است در وقت مردن مؤمن شده باشد. پس لعن به عنوان کلی بکنید».


یکی دارای چنین نفس قدسیه ای است که راضی نمی‌شود به کسی که در ظاهر کافر مرده توهین شود به احتمال آن که شاید مؤمن شده باشد در دم مردن، یکی هم مثل ما است! و اِلیَ اللهِ المُشتَکَی.4

---------------

پی نوشت ها:

1. دشمنان آن‌چه نسبت به آن نادان‌ند.

2. شرح چهل حدیث، ص456

3. یعنی: شکستن بت های جاهلیت در ردّ فرقه‌ی تصوف

4. شرح چهل حدیث، 456 و457

چندحکایات اخلاقی از عالم فرزانه علامه طباطبائی

سلام امروز داشتم سایت خبری مذهبی «رهوا» را نگاه میکردم که برخوردم به مطلبی درباره عالم فرزانه علامه طباطبائی(رضوان الله علیه)

حال با اجازه استاد عرفا علامه طباطبایی این مطلب تقدیم شما برداران و خواهران ایمانی :

"روزى علامه طلاطبايى (ره) در راهى مى رفتند كه كودك دوچرخه سوارى با سرعت به ايشان زد و ايشان و آن پسر هر دو به زمين خوردند ايشان با كمال حلم و بردبارى و تواضع بلند شدند و نزد آن كودك آمده و ضمن تكان دادن لباسهاى او فرمودند: پايت چيزى نشده ؟"


ديدن صعود
پس از واقعه هفتم تير كه نزديكان ايشان نمى خواستند شهادت سيد مظلوم ، آيت الله بهشتى را به علت كسالت علامه به ايشان خبر دهند در همين حول يكى از اطرافيان حضرت استاد به اتاقى كه ايشان در آنجا بود ميرود و علامه به او چنين مى فرمايد: (( چه به من بگوييد و چه نگوييد من آقاى بهشتى را مى بينم كه در حال صعود و پرواز است )) .
نسيم جان بستاند و صد جان دهد
آنچه در وهم تو نايد آن دهد

خضوع براى خدا
روزى علامه طلاطبايى (ره) در راهى مى رفتند كه كودك دوچرخه سوارى با سرعت به ايشان زد و ايشان و آن پسر هر دو به زمين خوردند ايشان با كمال حلم و بردبارى و تواضع بلند شدند و نزد آن كودك آمده و ضمن تكان دادن لباسهاى او فرمودند: پايت چيزى نشده ؟
هر چه آيد به سر ما همه از دورى توست
بانگ رسوايى من نيز از مستورى توست

استقامت در تحصيل
علامه در زندگينامه خود مى گويد: در اوايل تحصيل كه به صرف و نحو اشتغال داشتم علاقه زيادى به ادامه تحصيل نداشتم از اين رو هر چه مى خواندم نمى فهميدم و چهار سال را به همين نحو گذراندم ، پس از آن يك باره (( عنايت خدايى )) دامنگيرم شده عوضم كرد و در خود يك نوع شيفتگى و بى تابى نسبت به تحصيل كمال حس نمودم هرگز نسبت به تعليم و تفكر احساس خستگى و دلسردى نكردم ، بساط معاشرت با غير اهل علم را بر چيدم و در خورد و خواب و لوازم ديگر زندگى به حداقل ضرورى قناعت كردم ، بسيارى از شبها تا صبح به مطالعه مى پرداختم ، هرگز اشكال و اشتباه درس را پيش استاد نبرده ام چون قبلا آن مسئله را براى خود روشن كرده بودم .
مدتى مى بايدت لب دوختن
وز سخن دانان سخن آموختن

خضوع علمى
آيت الله ابراهيم امينى كه فقه و اصول را نزد امام و فلسفه را نزد علامه خوانده بودند مى گويد: روزى اين دو بزرگوار را به حجره دعوت كردم و من بحث فلسفى مطرح كردم تا ببينم كدام يك بر ديگرى برترى دارند وقتى بحثم تمام شد علامه نگاهى به امام كرد و امام تبسمى نمود بعد علامه شروع به جواب دادن كردند امام در بين صحبتهاى ايشان اصلا حرف نزدند بعد از آن از امام سوال كردم ايشان با حالتى تواءم با ادب به علامه نگاهى كردند و جواب دادند و علامه اين بار سكوت اختيار كرد. در هر حال موفق نشدم اين دو استاد عزيز را به بحثهاى طلبگى بكشانم .
حاصل همه عمرم سه سخن بيش نيست
خام بدم ، پخته شدم ، سوختم

صرفه جويى
آيت الله زنجانى مى گويد: از ويژگيهاى ايشان (علامه) دقتى بود كه در صرفه جويى در وقت داشتند. تفسير الميزان را كه مى نوشتند بعد كه مرور مى كردند مجددا آن را نقطه گذارى مى كردند. سوال كرديم كه چرا اول بى نقطه مى نويسيد؟ فرمودند: من حساب كرده ام كه بى نقطه مى نويسم و بعد كه در هنگام مرور نقطه مى گذارم چند در صد در وقتم صرفه جويى مى شود.
سالك نرسد بى مدد پير به جايى
بى زور كمان ، زه نبرد تير به جايى

عبور از جنت
آيت الله حسن زاده آملى (حفظه الله) از علامه طلب موعظه و سفارش كردند علامه فرمود: سوره مباركه (( ص )) را در نمازهاى (( وتيره )) بعد از حمد بخوانيد در حديث است كه (( ص )) از ساق عرش نازل شده است سپس فرمود در مسجد سهله در مقام ادريس نماز مى خواندم در نماز وتيره سوره (( ص )) را قرائت مى كردم كه ناگهان ديدم از جاى خود حركت كردم ولى بدنم ، در زمين است بقدرى با بدنم فاصله گرفتم كه آن را از دورترين نقطه مشاهده مى كردم تا پس از چندى نهر آبى را ديدم چنانكه در روايت آمده است : (( ص نهر فى الجنه )) .
آئينه شو جمال پرى طلعتان طلب
جاروب زن به خانه و پس ميهمان طلب

دليل اكرام
وقتى از استاد شهيد علامه مطهرى (ره) دليل اين همه اكرام و احترام ايشان به علامه طباطبايى (ره) را پرسيدند ايشان جواب دادند: من فيلسوف و عارف بسيارى را ديده ام احترام من به ايشان به خاطر فيلسوف بودن ايشان نمى باشد بلكه از اين جهت است كه او عاشق و دلباخته اهل البيت است ، علامه در ماه رمضان روزه خود را با بوسه بر ضريح مقدس حضرت معصومه (س) افطار مى كرد، ابتدا پياده به حرم مطهر مشرف مى شد، ضريح مقدس را مى بوسيد، سپس به خانه مى رفت و غذا مى خورد اين ويژگى اوست كه مرا به شدت شيفته ايشان نموده است .
گر در طلب گوهر كانى ، كانى
ور در پى جستجوى جانى ، جانى
من فاش بگويمت حقيقت مطلب را
هر چيز كه در جستن آنى ، آنى

بايد حالت اصلاح شود!

سلام و اما بعد...

باید کفش ها را جفت کنی!

همین ، نه یک کلمه بالا و نه یک کلمه پائین، برو کفش جفت کن!

و میشود اینکه ،در درس آخر میگوید بايد حالا حالت اصلاح شود!

.......................................

با اجازه مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبریزی «رضوان الله» ره توشه ای برای دلمان گلچین میکنیم از محضر با عشق ایشان

.......................................


مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملكي پس از دو سال شاگردي مرحوم آخوند همداني(ره)، يك روز در خدمت استاد عرض مي‌كند:

من در سير و سلوك خود به جایي نرسيده‌ام. آقا در جواب او از اسم و رسمش سؤال مي‌كند. او تعجّب كرده مي‌گويد: مرا نمي‌شناسيد؟ من جواد تبريزي ملكي هستم.

ايشان مي‌گويند: شما با فلان ملكي بستگي داريد؟ آقا ميرزا جواد آقا چون آن را خوب و شايسته نمي‌دانسته، از آنان انتقاد مي‌كند.

آخوند ملا حسينقلي در جواب مي‌فرمايد: هر وقت توانستي كفش آن‌ها را كه بد مي‌داني پيش پايشان جفت كني، من خود به سراغ تو خواهم آمد.

آقا ميرزا جواد آقا فردا كه به درس‌ مي رود، خود را حاضر مي‌كند كه محلي پایين تر از بقيه شاگردان بنشيند تا رفته رفته طلبه‌هایي كه از آن فاميل در نجف بودند و ايشان آن ها را خوب نمي‌دانسته، مورد محبت خود قرار مي‌دهد. تا جایي‌كه كفششان را پيش پاي آن‌ها جفت مي‌كند.

چون اين خبر به آن طايفه مي‌رسد كه تبريز ساكن بودند، رفع كدورت فاميلي مي‌شود. بعد آخوند او را ملاقات مي‌كند و مي‌فر‌مايد:

دستور تازه‌اي نيست، تو بايد حالت اصلاح شود! تا از همين دستورات شرعي بهره‌مند شوي! ضمناً يادآوري مي‌كند كه كتاب "مفتاح الفلاح" شيخ بهائي(ره) براي عمل كردن خوب است.

حال بیا من و تو هم اصلاح شویم در این ماه خدا .به نظرت میتوانیم!؟

یا علی جان مددی

الهي والهی

سلام باز دلم گرفت از این دنیای نه توی نهان

آری خسته دل .افکاری خسته..... نمیدانم چیست ....

یا رب الحی نظری فرما

باز باید آرامش خود را از الهی نامه حضرت استاد پیدا کنم

خدا خدا خدا  الهی و ربی


الهي، اگر ستّار العيوب نبودي. ما از رسوايي چه مي‌كرديم؟

الهي، به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده!

الهي، واي بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم!

الهي، همه از تو دوا خواهند، و حسن از تو درد.

الهي، راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر!

الهي، اگر گلم و يا خارم از آن بوستان يارم.

الهي، گرگ و پلنگ را رام توان كرد، با نفس سركش چه بايد كرد؟

الهي، آن خواهم كه هيچ نخواهم.

الهي چون تو حاضري چه جويم، و چون تو ناظري چه گويم.

الهي، رجب بگذشت و ما از خود نگذشتيم، تو از ما بگذر!

الهي، همه سر آسوده خواهند، و حسن دل آسوده.

الهي، روزم را چون شبم روحاني بگردان، و شبم را چون روزم نوراني‌!

الهي، كلمات و كلامت كه اين قدر شيرين و دلنشين‌اند، خودت چوني؟

الهي، آن كه تو را دوست دارد، چگونه با خلقت مهربان نيست.

الهي، خوشا آن دم كه در تو گمم!

الهي، از من و تو گفتن شرم دارم؛ «انت انت.»

الهي، «يا من يعفو عن الكثير و يعطي الكثير بالقليل»، از زحمت كثرتم وا رهان و رحمت وحدتم ده!

الهي، سالياني مي‌پنداشتم كه ما حافظ دين توايم، «استغفرك اللّهّم». در اين ليله الرغائب 1390 فهميدم كه دين تو حافظ ماست، «أحمدك اللهم»!

الهي، از پاي تا فرقم، در نور تو غرقم. «يا نور السموات و الارض، أنعمت فزد!»

الهي، شأن اين كلمة كوچك كه به اين علّو و عظمت است، پس «يا علي يا عظيم»، شأن متكلّم اين همه كلمات شگفت لاتتناهي چون خواهد بود؟

الهي، چگونه گويم نشناختمت كه شناختمت، و چگونه گويم شناختمت كه نشناختمت.

الهي، خودت آگاهي كه درياي دلم را جزر و مد است؛ «يا باسط» بسطم ده، و «يا قابض» قبضم كن!

الهي، دست با ادب دراز است و پاي بي‌ادب؛ «يا باسط اليدين بالرجمه، خذ بيدي!»

الهي، همه گويند خدا كو، حسن گويد جز خدا كو.

الهي، چون در تو مي‌نگرم از آنچه خوانده‌ام شرم دارم.

الهي، از من برهان توحيد خواهند، و من دليل تكثير.

الهي، از من پرسند توحيد يعني چه، حسن گويد تكثير يعني چه.

الهي، از نماز و روزه‌ام توبه كردم؛ به حق اهل نماز و روزه‌ات توبة اين نااهل را بپذير!

الهي، به فضلت سينة بي‌كينه‌ام دادي، به جودت شرح صدرم عطا بفرما!

الهي، من «الله الله» گويم، اگر چه «لا اله الا الله» گويم.

الهي، الهي موجب ازدياد حيرتم شده است؛ اي علم محض و نور مطلق، بر حيرتم بيفزا!

الهي، هر چه بيشتر دانستم نادانتر شدم، بر ناداني‌ام بيفزا!

الهي، اگر از من پرسند كيستي، چه گويم؟

الهي، هر چه بيشتر فكر مي‌كنم دورتر مي‌شوم.

الهي، تو پاك آفريده‌اي، ما آلوده كرده‌ايم.

الهي، حق محمد و آل محمد بر ما عظيم است؛ «اللّهم صلّ آل محمد و آل محمد!»

الهي، ديده از ديدار جمال لذت مي‌برد و دل از لقاي ذوالجمال.

الهي، به سوي تو آمدم؛ به حق خودت مرا به من برمگردان!

الهي، اگر بخواهم شرمسار، و اگر نخواهم گرفتار.

الهي، ظاهر كه اين قدر زيباست، باطن چگونه است؟

الهي، دل بي‌حضور، چشم بي‌نور است، نه اين صورت بيند و نه آن معنا.

الهي، فرزانه‌تر از ديوانة تو كيست.

الهي، شكرت كه فهميدم كه نفهميدم.

الهي، شكرت كه اين تهيدست پا بست تو شد.

الهي، نه خاموش مي‌توان بود و نه گويا؛ در خاموشي چه كنيم، در گفتن چه گوييم؟

الهي، كامم را به حلاوت تلاوت كلامت شيرين بدار!

الهي، واي بر من اگر دلي از من برنجد!

الهي، در بسته نيست، ما دست و پا بسته‌ايم.

الهي، دل خوشم كه الهي گويم.

الهي، دل به جمال مطلق داده‌ايم، هر چه بادا باد.

الهي، كيست كه موفق به زيارت جمال دل آرايت شد و شيدايت نشد.

الهي، كي الله گفت و لبيك نشنيد.

الهي، هر چه پيش آمد خوش آمد، كه مهمان سفرة توايم.

الهي، اگر خدا خدا نكنيم چه كنيم، و اگر ترك ما سوا نكنيم، چه كنيم؟

الهي، چرا بگريم كه تو را دارم، و چرا نگريم كه منم.

الهي، بدان بر ما حق بسيار دارند تا چه رسد به خوبان.

الهي، شكرت كه مي‌گويم شكرت.

الهي، آمدم ردم مكن، آتشينم كرده‌اي سردم مكن!

الهي، اي آشنايم، تو خود داني كه بيگانه‌ام، بيگانه‌ترم كن. خوشا به حال مؤمن كه غريب است!

الهي، سرتاسر ذرات عوالم وجود در جنب و جوشند، چگونه حسن خاموش باشد.

الهي، حسين شير‌خوار حسن را به حسن ببخش و حسن را به شيرخوار حسين!

الهي، مراجعت از مهاجرت به سويت، تعرب بعد از هجرت است، و تويي كه نگهدار دلهايي.

الهي، قربان لب و دهانم بروم كه به ذكر تو گويايند.

الهي، تو رادارم چه كم دارم؛ پس چه غم دارم.

الهي، هر كه مي‌بينم با خود است، مرا با خودت دار!

الهي، به حرمت سر و سامان گرفتگانت اين بي‌سر و پا را آواره‌ات كن!

الهي، شكرت كه دوستانت را دوست دارم و دشمنانت را دشمن.

الهي، ما هر چه كنيم كم است و تو هر چه دهي بسيار؛ «يا من يعطي الكثير بالقليل!»

الهي، دردمند ننالد چه كند. درمان ده تا بيشتر بنالم!

الهي، از دردم خرسندم كه درمانش توئي.

الهي، ادراك مفاهيم اسما كه بدين پايه لذت بخش است، ادراك حقايق آنها چون خواهد بود؟

الهي، داراتر از من كيست، كه تو دارايي مني.

الهي، شكرت كه توشه‌اي جز توكل ندارم.

الهي، به نعمت حضور، قلبم را از خطور ذنوب بازدار!

الهي، به حرمت راز و نياز اهل راز و نيازت اين نا اهل را سوز و گداز ده!

الهي، توفيق شب‌‌خيزي و اشك‌ريزي به حسن ده!

الهي، اگر بهشت شيرين است، بهشت آفرين شيرينتر است.

الهی، تا تو لبيك نگويي، كجا من الهي گويم.

الهي، امشب كه شب قدر است همه قرآن به سر مي‌كنند، حسن را توفيق ده كه قرآن به دل كند!

الهي، رويم را نيكو كردي، خويم را هم نيكو گردان!

دیگر آرامش در نهان دل حس میشود تو ......

لبخند خدا مي‌آيد

آقا سلام اول بگویم یک چیز !
در انتظار دیدنت همه دلها بیقرارند
ای تک ستاره بهشت حسرت به دلمان نزار.آقا!

هرسال كه نيمه شعبان فرا مي رسد ، دلم مي ريزد كه امسال هم مي توانم برايت بنويسم؟!دلهره و دلشوره مي آيد سراغم، بدجوري! دست و پايم را گم مي كنم. با خود مي‌گويم؛ سال هاي گذشته كه توانستم. نمي دانم اسمش را بگذارم لياقت يا نه ؟! هر چه كَرم تو نازنين است!

هي با خودم كلنجار مي روم.ذهنم پر است از كلمات و جملات درهم و برهم. مي خواهم جفت و جورشان كنم، تا شايد مطلبي از آب درآيد در وصف تو نازنين دلبر! هميشه همينگونه بوده است.

اما هنگامي كه قلم روي كاعذ مي‌رود خودش مي‌آيد.كلمات هم جفت و جور مي‌شوند مي‌شود همين نوشته‌‌ها.

گرچه اين كلمات و جملات قاصرند و قابلي ندارند براي شما. سياه مشقي است و دل نوشته هايي از سر دلدادگي و عاشقي. هر چند هنوز هم سرباز صفر لشگر عشاق شما هستم. قرار گذاشته‌ام آنقدر تمرين كنم و بنويسم و دل بسپارم به عشق نابت، كه شايد درجه اي بگيرم! اما به همين سربازي صفر هم قانع هستم.چرا كه نه!

اما تا يادم نرفته بگويم و اعتراف كنم كه اين نوشتن ها براي تو جان جانان ، بركتي برايم دارد كه نگو، حال كه نيامده اي اين همه كَرم و بخشش، بيايي چه مي شود؟

اما چه بنويسم كه دلم آرام گيرد!  مي خواهم بنويسم كه...

تو نازنين ، همه آنچه در پدرانت هست را داري و با آن خصلت هاي زيبا و ناب مي‌آيي. از اميرمومنان، مردانگي و دلاوري و يتيم نوازي را به يادگار داري و از كريم اهل بيت ، كرامتش را، از اباعبدالله (ع) سيدالشهدا مظلوميتش را، جوانمردي و پايداريش را به ارث برده اي و از سيد الساجدين (ع) صبر و شكيبايي.
چه زيبا مي شود اين همه خصلت ناب را يكجا ديدن.

براي ديدن اين همه زيبايي ناب ، بايد باور دنيايي دل را ببنيديم. چكاوك دل را رها كنيم تا در هواي تازه عشق جولان دهد.

از زلال جويبارها و چشمه‌سارهاي جاري در جان،از ستاره‌هايي كه تا صبح سحر منتطرند،از چهره سرخ شقايق، بايد سراغش را گرفت. آن ها خوب مي دانند نازنين دلبر كجاست.

بايد از سرگشتگي ها و گم گشتگي ها، هنگام حيراني ها و سرگرداني ها، آن زمان كه قطره اشكي از سرعشق بر مژگان مي نشيند. از شبنم سحرگاهي كه بر روي گل همچون لعل مي درخشد، از آواز حزين ني كه زخمه بر دل مي زند، نشان او را جست.

خدايا سوز و گداز ما از سر دلتنگي است. از سر بيچارگي و درماندگي است.
الهي! دردمنديم و نيازمند درمان، درمان در دست توست.
نياز به سامان داريم، سامانمان ده، درمان مي خواهيم. درمانمان كن.
آن خوب خوبان را بيار. آن جان جانان را، آن كه به اذن تو مي آيد.
اذن آمدن بده يا رب.سخت پريشانيم. پريشان آمدنش.

هستيم و او مي آيد؟ يا مرگ ما را از ديدن روي چون ماهش ، محروم مي سازد؟
نگرانيم و سرگردان. يا رب! اين همه انتظار با مرگ به سر نرسد.

مي خواهيم آن لبخند خدا را ببينيم. آن خال لب را، آن چشمان سياه و جذاب. گيسوان همچون شب را. رخساره درهاله‌اي از شرم بزرگوارانه و شكوهمند را. آن نگاه دگرگون كننده را و آن دست نوازشگر را. تشنه همه اينهاييم.

با ربً آن مسيحا نفس را ، آن آفتاب حسن را، برون آر دمي ز ابر تا چهره مشعشع تابانش را ببينيم.

الهي! اين سوز و گداز درد آميز را از ما بپذير. عشق با هجران هم آغوش است. عشق ما را با وصال سامان ده و از فتنه نفس دورمان بدار تا قلب هايمان همچنان به نور عشق مهدي موعودت بتپد.


نماز شب يا گريه بر سيد الشهدا

حجت الاسلام سيد محمد باقر شفتى ( رحمه الله ) به نماز شب بسيار معتقد بود، و بيش از ساير مستحبات به آن اهميت مى داد، به خلاف مرحوم سيد بحرالعلوم كه صبر مى كرد تا هوا مقدارى روشن شود و آن گاه نماز صبح را مى خواند.
حجت الاسلام سيد محمد باقر شفتى ( رحمه الله ) در اصفهان درست اول فجر نماز صبح را به جماعت اقامه مى نمود، با اين كه اگر نماز جماعت را به تاخير مى انداخت ، افراد بيشترى حاضر مى شدند؛ ولى ايشان دستور مى داد دو عادل بالاى مناره بروند و پس از مشاهده ى طلوع فجر، بلافاصله اذان صبح بگويند.
 
به ايشان گفتند: چرا مقدارى صبر نمى كنيد تا جمعيت زيادى براى درك فيض جماعت حاضر شوند؟ در جواب فرمودند: در ميان مستحبات افضل از نماز شب سراغ ندارم . لذا ايشان براى اين كه مردم نماز شب را به جا آورند، اينچنين چاره انديشى نموده بود كه به دو نفر شخص عادل دستور داده بود تا به طور دقيق وقت فجر تعيين شود و كسانى كه در نماز جماعت حاضر مى شوند، پيش از فجر بيدار شوند و نماز شب بخوانند .

 بدين ترتيب ، قطعا كسانى كه در نماز جماعت ايشان شركت مى كردند نماز شب را هم مى خواندند، و با اين كار مردم را به نماز شب وادار مى كرد.

بنده خيال مى كنم فضيلت بكا بر سيدالشهدا ( عليه السلام ) بالاتر از نماز شب باشد؛ زيرا نماز شب عمل قلبى صرف نيست بلكه كالقلبى است ، ولى حزن و اندوه و بكا عمل قلبى است ، به حدى كه بكا و دمعه  از علايم قبولى نماز وتر است .

دروغ‌گويان برای ظهور وقت تعيين ‌كنند

در جلسه اين هفته درس اخلاق آيت‌الله روح‌الله قرهي در مسجد و حوزه علميه امام مهدي(عج) واقع در حكيميه تهران با موضوع «آمادگي براي سربازي امام زمان(ع) قبل از ظهور و پرهيز از غيبت‌كردن و تهمت‌زدن» برگزار شد

آيت‌الله قرهي فرمودند؛كساني كه براي ظهور امام زمان(عج) وقت تعيين ‌كنند، دروغ‌گويان عالمند

مشروح سخنان استاد آیت الله قرهی در پي مي‌آيد و تقدیم شما عزیزان.


یکم:گناه باعث كم‌شدن حب امام زمان(عج) در دل انسان مي‌شود

يكي از خصايص ياران امام زمان(عج) دوري جستن از هر نوع گناه است و همه اولياي الهي بر اين مطلب اتفاق نظر دارند كه گناه، انسان را از رسيدن به مقام سربازي آقا امام زمان(عج) سلب توفيق مي‌كند، مگر به وسيله توبه‌كردن كه همان برنگشتن به گناه است اما هر گناهي باعث كم‌شدن حب وجود امام زمان(عج) در دل انسان مي‌شود.
در روايتي از حضرت ولي‌عصر(عج) آمده است، كساني محب ما اهل‌بيت(ع) هستند كه مواظب اعمالشان باشند و گناهي از آنها سر نزند و سپس فرمودند كه ظهور من ناگهاني رخ مي‌دهد؛ و چه بسا افرادي به واسطه گناه كردن، جزو كساني نباشند كه ادعاي حب و سربازي امام زمان(عج) را مي‌كردند.
از آيت‌الله مقدس اردبيلي(ره) نقل شده است؛ محباني كه دوست دارند اسمشان در طومار آقا امام زمان(عج) ثبت شود، دائما مراقبند كه گناهي از آنها سر نزند و از انجام‌دادن گناه‌ فراري هستند.
روايتي از امام زمان(عج) در جلد دوم كتاب «احتجاج» طبرسي نقل شده است «فليعمل كل امرى‌ء منكم بما يقربه من محبتنا و يتجنب ما يدنيه من كراهتنا و سخطنا، فاءن اءمرنا بغته فجاءه حين لاتنفعه توبه و لا ينجيه من عقابنا ندم على حوبه، والله يلهمكم الرشد و يلطف لكم فى التوفيق برحمته.» يعني؛ «از اين رو هر يك از شما بايد با همه وجود و امكانات به كارهايى بپردازيد كه او را به دوستى ما نزديك مى‌سازد و از كارهايى كه ناخوشايند و موجب خشم و ناراحتى ما مى‌‌شود بـه شدت دورى جوييد، چرا كه فـرمان ما به طور ناگهانى فرا مى‌رسد، در شرايطى كه بازگشت و توبه سودى نبخشيده و پشيمانى از گناه و زشت‌كارى، او را از كيفر عادلانه ما، رهايى نخواهد داد. خداوند، راه رشد و رستگارى را بـه شما الهام بخـشد و وسايل پيروزى به مهر و لطف خويش را برايتان فراهم آورد.»؛
و خداوند در آيه 31 سوره آل‌عمران مي‌فرمايد: «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» يعني «بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است».
بنابراين بايد هشيار و بيدار بود، تا هشدار آقا امام زمان(عج) را بتوان خوب فهميد، زيرا امر ظهور حضرت ولي‌عصر(عج) به طور ناگهاني رخ مي‌دهد و امام زمان(عج)، سربازان و يارانشان را قبل از ظهور انتخاب مي‌كنند و هيهات كه كسي در زمان ظهور بخواهد اسمش را در طومار ياران حضرت بنويسد.

دوم:كساني كه براي ظهور امام زمان(عج) وقت تعيين مي‌كنند، دروغ‌گويان عالمند

امام زمان(عج) در روايتي فرمودند: ظهور من علاماتي دارد اما هيچ كسي نمي‌تواند وقت ظهور من را دقيقا تعيين كند و كساني كه براي ظهور من زمان تعيين مي‌كنند، بنابر آنچه كه در روايات آمده است «كذب الوقاتون» يعني دروغ‌گويان عالم هستند.
از آيت‌الله مقدس اردبيلي(ره) نقل شده است كه به شاگردانش مي‌گفت: «اجتنبوا من الذنوب و انتم انصار مولانا صاحب‌العصر(عج)» يعني از گناهان بپرهيزيد زيرا شما از ياوران امام زمان(عج) هستيد و كسي كه گناه مي‌كند اسمش در طومار سربازي امام زمان(عج) نوشته نمي‌شود.
بنابراين بايد از هر چيزي كه محبوب دل از آن بدش مي‌آيد، دوري كرد حتي اگر آن چيز گناه نباشد و از طرفي گناه نزد اولياي الهي، صغيره و كبيره ندارد.
آيت‌الله مولوي قندهاري(ره) نقل مي‌كند كه آيت‌الله سيد ابو‌الحسن اصفهاني(ره) گفت: مكروهات را براي اهل علم حرام مي‌پندارم، به ايشان گفتند كه آقا جان! حرام و مكروه كه با يكديگر فرق مي‌كنند و چطور است كه مي‌فرماييد مكروه براي اهل علم حرام است، سپس سيد ابوالحسن گفت: براي اينكه مكروه باعث مي‌شود كه اسممان از طومار سربازي آقا امام زمان(عج) خط بخورد، سپس آيت‌الله مولوي قندهاري(ره) به نقل از آيت‌الله سيد ابو‌الحسن اصفهاني(ره) فرمود: حيف كه مردم به عسر و حرج مي‌افتند و گرنه فتوا مي‌دادم و آن را براي همه مردم حرام مي‌كردم.
شيخ مفيد(ره) نقل كرده است منظور از بهره‌وري از رحمت‌هاي مولا همان استفاده از وجود مقدسشان است؛ اولياي الهي، «حجج بعد ‌الحجه» هستند، زيرا آنها متصل به حجت‌الله يعني امام زمان(عج) هستند، بنابراين مي‌توان از همين حالا تصميم گرفت كه آنچه كه دل مولا را مي‌لرزاند انجام نداد.

سوم:خداوند «ستار‌العيوب» در روز قيامت، تهمت‌زننده را با اسمش صدا مي‌كند

از شيخ مفيد(ره) نقل شده است آنچه كه باعث دور شدن از مولا مي‌شود به خاطر اين است كه ملَكي پرونده اعمال انسان‌ها را دو بار در هفته نزد امام زمان(عج) مي‌آورد و گاهي اوقات حضرت براي اينكه چشم ملك به پرونده‌هايي كه اعمال زشت در آن نوشته شده نيفتد، پرونده را به جهتي ديگر مي‌گيرند و آرام آرام گريه مي‌كنند كه چرا ؟!
خداوند در قرآن كريم فرموده است با كساني كه تهمت مي‌زنند، به شدت مبارزه مي‌كند و تنفر خودش را نسبت به اين عمل بيان مي‌كند و بنابر روايات، غيبت‌كردن حتي از آن عمل خبيثه يعني زنا كردن نيز بدتر، بلكه بدترين است زيرا در روايات تعبير به «اشدّ من‌الزنا» شده است و «اشدّ» به معناي بدترين است.
ملا محسن فيض كاشاني(ره) نقل مي‌كند زماني كه براي عمل غيبت «اشدّ» تعبير شده است، براي تهمت چه چيزي مي‌توان گفت؟ يعني عملي كه فردي انجام نداده است را به او نسبت بدهند و طوري صحنه‌سازي كنند كه همانا او انجام داده است و از طرفي مي‌‌فرمودند كه اگر عمل زنا در جامعه زياد بشود حتي با وجود اولياي الهي نيز عذاب خداوند محقق مي‌شود.
خداوند در آيه 58 سوره احزاب درباره تهمت مي‌فرمايد: «وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِينًا» يعني «و كسانى كه مردان و زنان مؤمن را بى‏آنكه مرتكب عمل زشتى شده باشند، آزار مى‏رسانند قطعا تهمت و گناهى آشكار به گردن گرفته‏اند»،
و همچنين در آيه 112 سوره نسا مي‌فرمايد: «وَمَن يَكْسِبْ خَطِيئَةً أَوْ إِثْمًا ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَرِيئًا فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِينًا» يعني «و هر كس خطا يا گناهى مرتكب شود، سپس آن را به بى‏گناهى نسبت دهد قطعا بهتان و گناه آشكارى بر دوش كشيده است».
آيت‌الله سلطان‌آبادي(ره) نقل مي‌كند خداوند در روز قيامت، تمام اعمال فردي را كه به كسي تهمت زده است را به همه نشان مي‌دهد و او را به اسم صدا مي‌كند و به او مي‌گويد اين جزاي تهمتي است كه در دنيا به بنده‌ام زدي، در حالي كه خداوند «ارحم‌الراحمين» و «ستار‌العيوب» است.
در روايتي آمده است كه پيامبر(ص) به خداوند عرضه داشت كه اگر كسي از امتم به خاطر سكرات مرگش، نتوانست استغفار كند، چه كار بايد بكند؟ سپس خداوند به پيامبر(ص) گفت: اي حبيب من! شفاعت تو كجا و رحمت من كجا، فرداي قيامت نيز كاري مي‌كنم كه نه فقط پيامبران گذشته، بلكه خود تو نيز از اعمال امتت با خبر نشوي زيرا آنها بنده‌هاي من هستند و من آنها را خلق كرده‌ام.
از آيت‌الله شاه‌آبادي نقل شده است كسي كه بي‌دليل به فرد ديگري تهمت بزند و آبروي او را بريزد، خداوند ملائكه‌اي را براي او در نظر گرفته است كه در دنيا و آخرت او را لعنت كنند و در نتيجه مشمول لعنت الهي نيز مي‌شوند و خداوند عذابي بزرگ براي آنها در نظر گرفته است.
بنابراين مواظب باشيم تا بي‌‌دليل مطلبي را به كسي نسبت ندهيم تا مشمول افرادي كه تهمت مي‌زنند، باشيم.

ماجراي رسيدن به مقام فوق عرشي در توقيع امام زمان (عج) به شيخ مفيد

آيت‌الله روح‌الله قرهي؛مدير حوزه علميه "امام مهدي(عج)" با اشاره به ويژگي‌هاي بالقوه انسان گفت: «امام زمان(ع) نكاتي در ارتباط با مقام «قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى» و چگونگي رسيدن به آن براي شيخ مفيد بيان فرمودند».

آيت‌الله قرهيجلسه اين هفته درس اخلاق آيت‌الله قرهي در مسجد و حوزه علميه امام مهدي(عج) واقع در حكيميه تهران خیلی عالی بود و موضوع «اجتناب از گناهان صغيره و كبيره و رسيدن به مقام انسانيت» بود .


هر كسي انسان شد، به مقام «قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى» مي‌رسد

علماء و عرفاي عظيم‌الشأن در باب مقام انسانيت، تمثيل بسيار زيبايي را از قرآن كريم بيان كرده‌اند و اين است كه انسان از لحاظ مقام و جايگاه معنوي، به جايي مي‌رسد كه تمام اعمالش قربة الي‌الله مي‌شود و حتي جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل و ملائكه مقرب الهي اجازه ورود به آن مقام را ندارند و به تعبير قرآن كريم، انسان به «فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى» مي‌رسد يعني آنقدر به خدا نزديك مي‌شود تا فاصله‏اش به قدر طول دو انتهاى كمان يا نزديك‌تر مي‌شود.
در زمان معراج پيامبر(ص)، وقتي كه جبرئيل امين به زمين هبوط كرد و با پيامبر(ص) به مسجد‌الاقصي رفت و در نهايت به آسمان‌ها عروج كردند، سپس به جايي رسيدند كه جبرئيل نتوانست بالاتر بيايد، پيامبر(ص) به جبرئيل گفت: چرا نمي‌آيي؟ جبرئيل عرضه داشت: از اين جا به بعد ني‌توانم بالاتر بيايم و اين مقام مخصوص انسان است كه مي‌تواند واردش شود.
اولياي الهي قائلند كه هيچ كسي در عالم، حقيقت معناي «قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى» را نمي‌داند.
امام زمان(ع) نكاتي در ارتباط با مقام «قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى» براي شيخ مفيد(ره) بيان فرمودند: در اين مقام، خلأ در خلأ بود به طوري كه هيچ كسي اجازه ورود به فوق عرشيه را نداشت مگر وجود پيامبر(ص) و سپس به شيخ مفيد(ره) فرمودند: هر كسي كه انسان شد، مي‌تواند به آن مقام برسد.

انسان براي گناه نكردن، دائم ذكر خدا را در لسان و قلب داشته باشد

بنابراين، گناه چيزي است كه مقام انسانيت را از انسان سلب مي‌كند و روايتي از امام صادق(ع) در كتاب وسائل‌الشيعه ج11، ص 178 نقل شده است كه فرمودند: «إنّ الرجل ليكون بينه و بين الجنه اكثر ممّا بين الثري الي العرش لكثرة ذنوبه؛ فما هو الّا أن يبكي من خشيةالله، عزوجل، ندَما عليها حتي يصير بينه و بينها اقرب من جفته إلي مقلته» يعني گاهي بين انسان و بهشت به واسطه كثرت گناهانش، به اندازه عرش تا فرش فاصله مي‌افتد.
آيت‌الله سلطان آبادي(ره) نقل كرده است بهشتي كه سگ اصحاب كهف در آن وارد مي‌شود فضيلتي ندارد يعني در حقيقت، آنجا ابتداي ورود مقام انسان است تا از آنجا به «قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى» برسد؛ اما انسان با گناه كردن حتي بوي بهشت نيز به مشامش نمي‌رسد و بين ملائكه الهي خجل‌زده نيز مي‌شود.
از آيت‌الله قاضي نقل شده است گناهكار فرداي قيامت سرش را بالا نمي‌آورد نه به خاطر اينكه كسي او را ببيند بلكه مي‌خواهد كه چشمش به حيواني نيفتد تا آن حيوان نگاه بد و معناداري به او بكند، زيرا در آن زمان حيوان مي‌گويد من كه حيوان بودم اما تو كه ادعا داشتي اشرف مخلوقات هستي چرا به اين روز افتادي و مقام انسانيت خود را پايين آوردي؟
انسان در روز قيامت زماني كه به دليل گناهانش از خداوند جدا مي‌شود، اشك مي‌ريزد و آنقدر به واسطه پشيماني‌اش گريه مي‌كند تا مي‌رسد به جايي كه بين او و بهشت به اندازه يك چشم به هم زدن فاصله مي‌شود و به اين خاطر است كه اولياي الهي هميشه حالت خشيت و خشوع دارند.
روايتي از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است خوشا به حال كسي كه هميشه خدا را در نظر داشته باشد و مراقب هست تا بين او و خدايش فراموشي ايجاد نشود.
از آيت‌الله مولوي قندهاري(ره) نقل شده است كسي كه مي‌ترسد دچار گناه بشود، دائم ذكر خدا را در لسان و قلب داشته باشد و هر كس اين گونه بود، هميشه خوف خدا را خواهد داشت.

ترسناك‌ترين چيز نزد اولياي الهي «گناه» است

اولياي الهي از گناه مي‌ترسند و ترسناك‌ترين چيز نزد اولياي الهي، گناه است كه مبادا آنها را از مقام انسانيت دور كند و در حقيقت، انسان براي انسان‌شدن بايد از گناه بترسد و دائم ذكر خدا را در قلب و لسان داشته باشد.
آيت‌الله سيد احمد خوانساري(ره) كه امام خميني(ه) از ايشان به «اتقي‌الاتقياء» تعبير كرده‌اند، روزي در زمان تدريس فقه كه به باب «زنا» رسيده بودند، در ابتداي درس گفتند كه يك‌بار بيشتر اين كلمه را تكرار نمي‌كنم و از لفظ «عمل خبيثه» استفاده مي‌كنم، سپس يكي از آقايان به ايشان گفت: آقا! در زمان درس كه اشكالي ندارد اين كلمه گفته شود، ناگهان آيت‌الله خوانساري(ره) اشك ريختند و فرمودند: من را اذيت نكنيد، چرا اصرار كردي كه اين لفظ را به كار ببرم، به جدم رسول‌الله اسم گناه بدنم را مي‌لرزاند، اگر نمي‌خواهي، مي‌تواني بروي سر درس استاد ديگري!
امام صادق(ع) در روايتي فرمودند: اگر نفس اولياي الهي در هر زماني نبود، به خدا قسم هر لحظه عذاب‌ها از زمين و آسمان بر سر مردم فرو مي‌ريخت.
بنابراين به بركت گريه‌هاي نيمه شب اولياي خدا است كه خطري متوجه تهران نمي‌شود و اگر گناهكاران مي‌دانستند كه در مقابل اولياي خدا گناه مي‌كنند، در برابر آنها سجده مي‌كردند؛ كوچكترين گناه نزد اولياي الهي برابر با از دست دادن مقام انسانيت است.
روزي به آيت‌الله مولوي قندهاري(ره) گفتم: چگونه اينقدر راحت اولياي الهي طي‌الارض مي‌كنند؟ سپس ايشان گفت: تعجبي ندارد زيرا مقام انسانيتشان است و بر عكس از اين تعجب مي‌كنم كه چه‌قدر احت انسان گناه مي‌كند و انسانيتش را به پايين مي‌كشد.
كسي كه قبح گناه برايش ريخته شده است، چه مي‌فهمد كه علت خلقت وجوديش، پنج تن آل عبا هستند.

خدای خدا را چقدر می شناسی؟

مادر بزرگم همیشه می گفت: خدا را که بشناسی، خودت را شناخته ای.

از خودم می پرسم: من خدایم را شناخته ام؟

دوباره یاد حرف مادربزرگ می افتم که: همه چیز یک انسان مؤمن خداست ... . از خودم می پرسم همه چیز من، خدایم هست؟ چطور؟ چگونه؟ ... برای تو چه؟ تا به حال از خودت سؤال کرده ای؟ خدا همه چیزت هست؟ چقدر شناخته ای اش؟ چطور؟ ...

مادربزرگ از خدا که برایم حرف می زد، می گفت: "خدا مرز ندارد" و امروز امیرالمؤمنین علیه السلام این گونه بر این توصیفش می کند : «لَم تَبلُغهُ العُقُول بِتَحدید فَیَکونَ مُشَبّهاً وَ لَم تَقَع عَلیهِ الإوهامُ بِتَقدیرٍ فَیَکُونَ مُمُثَّلاً؛ خردها برای او حد و مرزی نتوانند نهاد تا در نتیجه به چیزی مانند باشد و اوهام برایش اندازه ای تعیین نتوانند کرد تا بتوان برایش مثالی فرض کرد».1

مادربزرگ می گفت: "هیچ کسی مانند خدا نیست که در همه عالم یک پروردگار و خالق بیشتر نیست و آن هم، خداست" . امروز این فراز نهج البلاغه که با دلم بازی می کند، تکرار حرف آن روز مادر بزرگ است ... « ... وَاحِدٌ لا بعَدَدٍ وَ دائِمٌ لا بأمَدٍ وَ قائمٌ لا بعَمَدٍ. تَتَلَقّاهُ الأذهانُ لا بمُشاعَرَةِ وَ تَشهَدُ لَهُ المَرائی لا بمُحاضَرَةِ؛[ اوست خدایی که] یگانه است نه به شمارش، و جاودان و به خود پایدار است، برپاست نه با نگاه دارنده ای، ذهن ها او را می شناسند و به درک او نرسند. هر جا بر وجود او شهادت دهد، بدون آنکه در آن باشد».2

مادربزرگ قصه که می گفت برایم، می گفت: " یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود" و امروز داستان خدا شناسی را امیرالمؤمنین علیه السلام، این گونه برایم آغاز می کند ... «الحَمدُ للهِ الکَائن قَبلَ أن یَکُونَ کُرسیٌّ أو عَرشٌ، أو سَماءٌ أو أرضٌ، أو جانٌّ أو إنسٌ، لا یُدرکُ بوَهمٍ و لا یُقَدِّرُ بفَهمٍ، وَ لا یَشغَلُهُ سائِلٌ و لا یُنقُصُهُ نَائلٌ، وَ لا یَنظُرُ بعَین وَ لا یُحَدُّ بأین، و لا یُوصَفُ بالأزوَاج وَ لا یُخلَقُ بعَلاج، وَ لا یُدرَکُ بالحَواسِّ وَ لا یُقاسُ بالنَّاس؛ سپاس خدایی را که بوده و هست، پیش از آنکه کرسی یا عرش یا آسمان، یا زمین یا پری یا انسان پدید آمده باشد. نه خیال، درک او را تواند و نه فهم، اندازه او را بداند. نه پرسش کننده ای او را از کار متوقف کند، و نه عطا خواهنده ای در خزانه اش کاستی پدید آورد. بدون دیده بیناست و نمی توان گفت که کجاست. با همتایی وصف نگردد و با تمرین نمی آفریند، حواس نتواند او را درک کند و او را با مردم نتوان سنجید».3

اما تو با خودت فکر کرده ای که در مقابل این خدا، چه وظیفه ای داری؟ چه تکلیفی؟ نگو که خاک را با عالم پاک چه نسبت؟ نگو که آمده ایم چند صباحی که بخوریم و بیاشامیم و از لذایذ طبیعی برخوردار شویم. هر گاه هم که پیاله حیاتمان لبریز شد، رهسپار دیار مرموز خاک شویم.

نگو من انسان بی مقدار کجا و خداوند بی نهایت و برتر از هر کمال کجا؟

نگو که پرستش این بی انتهای برتر از هر کمال مرا به چه کار آید و چه سود؟

نگو شناخت این مافوق بی نهایت مگر ممکن است و اگر هم باشد، چه سودی دارد برای من؟ …

این همه تلاش کرده ایم برای شناخت نیروهای روانی درونمان، کافی بوده است؟ اصلا به چه کارمان آمده است؟ این همه تعلیم و تربیت و تمرین، توانسته حق اعتلای روح مان را ادا کند؟
سپاس خدایی را که بوده و هست، پیش از آنکه کرسی یا عرش یا آسمان، یا زمین یا پری یا انسان پدید آمده باشد. نه خیال، درک او را تواند و نه فهم، اندازه او را بداند. نه پرسش کننده ای او را از کار متوقف کند، و نه عطا خواهنده ای در خزانه اش کاستی پدید آورد. بدون دیده بیناست و نمی توان گفت که کجاست. با همتایی وصف نگردد و با تمرین نمی آفریند، حواس نتواند او را درک کند و او را با مردم نتوان سنجید

نیامده ایم برای بهره های مادی این دنیایی فقط؛ این را عقل مان می گوید، وجدان مان می گوید … یادت هم باشد که هیچ گاه عقل یا وجدانت دروغ نمی گویند، ندای فطرتت بی راهه نمی رود … ضرورت شناخت درون انسانی مان برای مقابله و مبارزه با سختی ها و مشکلات، من و تو را مجبور می کند که بهتر و بیشتر خودمان را بشناسیم. حالا می شود تصور کرد که آدمی در این دنیا زندگی کند، با جامعه بشری در ارتباط باشد، از مواهب این دنیای مادی برخوردار باشد و خالق این عالم را نشناسد؟ خالق این همه مواهب را؟ خالق این دنیای مادی را؟ خالق خودش را؟ …

اگر چه هر چقدر هم که بکوشیم، هر چقدر همه تلاش کنیم، نمی توانیم خالق هستی را آنگونه که باید و شاید بشناسیم؛ نمی توانیم حق واقعی اش را ادا کنیم؛ اما با خودت فکر کرده ای که این اندک شناخت اگر معرفت مان را افزایش دهد، اگر گرایش بندگی من و تو را افزایش دهد و ما را از چاه خودپرستی به در آورد، اگر ما را به قله های رفیع تکامل برساند، چقدر می تواند به حال من و تو سودمند باشد؟ 4
فرق ما با خدا نشناس

انسان نیازمند است كه خدا عیب هاى او را در دنیا و بویژه در آخرت‏بپوشاند. مفتضح شدن انسان و بر ملا شدن عیب هاى او در دنیا، از دایره تنگ اجتماعى‏ كه در آن زندگى مى‏ كند و عبارت است از جمع عدّه ‏اى‏ محدود از افراد بشر، نمى‏ گذرد، در حالی كه در روز قیامت آنجا كه فرد در كنار صدها میلیارد انسان، در برابر خدا مى ‏ایستد، افتضاح و بر ملا شدن عیب های او در برابر این ‏شمار عظیم انسان ها، امرى بس سخت و دشوار است ... .

مواهب خدا غالباً چنان است كه انسان آن ها را مى‏ شناسد و لمس مى‏ كند و گاهى نیز بر آن ها شكرى مى‏ گزارد، امّا لطف خفى خدا آن است كه گرفتاری ها و خطرهاى بزرگ را از انسان دفع مى كند، چه انسان هر لحظه در معرض صدها خطر و گرفتارى است: بیمارى، فقر، شكست و مرگ؛ خداى متعال كسى است كه‏ همه این ها را از انسان دفع مى‏ کند.

وقتى در بیابان گرفتار تاریكى و سرما و وحشت هستى و سپس صبح را مى ‏بینى كه با پرتو افشانى و درخشش خود به سوى تو مى‏ آید و توى دلت باز مى ‏شود و درونت گشاده مى‏ گردد و آرزوهایت زنده مى ‏شود، این همان شادى نغز و شادابى و زیبایى است و گاهى عصر هنگام در هوایى گرم و خفه كننده و آزاردهنده نشسته‏اى و ناگهان آسمان را مى‏ بینى كه از ابر پر شد و بارانى خوب بارید و هوا خنك شد، پس به نشاط مى ‏آیى و شادمانى تو را در خود مى گیرد... این جاست که خدا انسان را غرق لحظه‏ هاى شادى و سرور مى‏ كند تا بداند كه همواره نیازمند خداوند است: «چه شادمانی هاى شگفت انگیز و نغز كه به من‏ نشان داد، پس از روى ستایش او را ثنا مى‏ گویم و تسبیح گویانه او را ذكر مى ‏كنم» ...

از یكسو خدا را ثنا مى‏ كنی؛ یعنى از او به نیكى یاد مى‏ كنی و او را مى ‏ستایی و در همان هنگام ذكر او را بر زبان جارى مى ‏كنی، او را تسبیح مى ‏كنی و از اینكه به مخلوقات شبیه باشد، پاك مى‏ شماری: «ستایش خداى را كه پرده ‏اش‏ ندرد» ... آیا كسى مى‏ تواند به خداى متعال برسد؟ ... حجاب خدا دریده نمى‏ شود و او عزّت و شكوه خویش در سراپرده عرش خود پنهان و پوشیده است ... « و درش‏ نبندد» ... درهاى مردمان شب ها بسته مى‏ شود و حتّى بیشتر دادسراها در بعضى از ساعت هاى روز تعطیل مى‏ شوند، امّا درهاى خداوند همیشه باز مى ‏ماند و تو ‏مى‏توانی هر لحظه كه محتاج او باشی، آن را بكویی: « درش نبندد و خواهانش رد نگردد» ... هنگامى تو در خانه خدا را مى ‏كوبی، خداوند اجابتت مى‏كند که خدا كسى را كه او را بخواند و از او چیزى بخواهد، رد نمى‏ كند ... «آرزومندش ناامید نشود» ... نیازى نیست كه تو از خدا چیزى بخواهی، كافى است در دلت به خدا بیندیشی تا خدا را در دلِ شكسته ات بیابی، آنگاه محال است كه خدا آرزویت را بر باد دهد، امّا به این شرط كه خودت را نفریبی و امیدت فقط به اجابت خدا باشد و كسى را شریك او قرار ندهی.

کمی بیندیش …

تو او نشوی ولی اگر جهد کنی راهی بروی از تو تویی برخیزد

به عشق مولا و برای مولا
مهدی خواهد آمد

دیدن صحنه وحشتناک به وقت نماز شب

استاد حجت الاسلام فاطمی نیا با اشاره به داستانی در مورد یکی از شاگردان میرزا جواد آقا ملکى تبریزى اشاره کرده است که بسیار شنیدنی است

این گفته استاد فاطمی نیا خیلی نکته درونش هست و ....

آیت اللَّه میرزا جواد آقا ملکى تبریزى شاگردانى داشت که نماز شب را در منزل خودشان مى‏خواندند و نماز صبح را در خانه استاد و پشت سر ایشان اقامه مى‏کردند.

یک شب یکى از شاگردان که از سادات بود وقتى که براى نماز شب از خواب برخاست، صحنه وحشتناکى را در منزل خود مشاهده کرد ( شاید در عالم رؤیا چنین صحنه‏اى را مشاهده نموده است )به طورى که از شدت زشتى آن و ترس و ناراحتى، نماز شب را فراموش کرد و با عجله خود را به درب منزل جوادآقا رساند و دق الباب کرد آقا خودش به پشت در آمد. هنوز در را باز نکرده بود که فرمود :

خودت را گم نکن ، چرا نماز شبت را نخواندى ؟ خدا خواسته امتحانت کند. آن صحنه وحشتناکى که دیدى ، جان کندن یک آدم رباخوار تهرانى بود که خداوند خواست تا عذاب او را به تو نشان دهد.

السلام علي الشيب الخضيب

صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین روحی فداء 

خیلی از دوستان هستند که در روز عاشورا به این فکر میکنند که در حال حاضر امام زمان روحی فداء در کجای این عالم خاکی در حال عزاداری هستند

حال بیا من و ما با هم بنشینیم پای روضه‌خواني امام زمان (عج) در مصيبت جد بزرگوارش آقاسيدالشهدا،امام حسین (ع)روحی فداء

و اما بعد.........

زيارت «ناحيه مقدسه» سوگنامه تأثّرانگيز و مرثيه سوزناك امام مهدى عليه السلام براى امام حسين عليه‌السلام در روز عاشوراست كه عاشقان و شيفتگان اهل بيت عليهم السلام در روز عاشورا و غير عاشورا آن را زمزمه مى‌كنند.


امام زمان عليه السلام، زائر و مرثيه‌سرا و وارث حسين‌بن‌علي عليه السلام است؛ كسى كه زمان در تحت اختيار او و تمام صحنه‌ها و لحظه‌ها هر روز در مقابل نگاه او است. با نگاهى نافذ جاى جاى دشت بلا و لحظه به لحظه حماسه عاشورا و سختى و تلخى واقعه عاشورا را مشاهده و سوز عطش و سوزش سيلى و تازيانه را بر پيكر عاشورائيان لمس مى‌كنند.

زيارت شونده نيز كسى است كه نامش رباينده دل‌ها و صحن و سرايش آتش‌افروز جان‌ها و حرمش، آرامگاه قلب‌ها و تماشاگه رازهاست.

هيچ زيارتى همانند اين زيارت، عمق فاجعه كربلا را بيان نكرده است. در حقيقت اين زيارت آموزه‌هايى از عشق، معرفت، عرفان، سوز، حماسه و توسل است. در عين حال كه مرثيه است، مسؤوليت آفرين و حركت ساز نيز هست و بر سفيران هدايت عاشورايى شايسته و بايسته است كه با عنايت بيشترى به اين زيارت توجّه كنند و جايگاه والاى اين زيارت را در مجالس حسينى متذكر شوند.

زيارت ناحيه مقدسه، زيارت مستندي است كه از طريق يكى از نايبان خاص امام زمان عليه السلام به دست برخى از اساتيد شيخ مفيد و سپس به شيخ مفيد و سيد مرتضى و ابن مشهدى رسيده است. «زيارت ناحيه» داراى سندهاى مختلف و معتبر بوده و در كتاب‌هاى اين سه بزرگوار ثبت و ضبط شده است.

متأخرين از سيد بن طاووس تا زمان حال نيز آن را نقل و صريحاً تأييد كرده اند. ضمن آنكه مضامين اين زيارت همسو با روايات و ساير زيارت‌ها است و عبارات گويا و معانى عميق و دقيقش، شاهد صدقى است كه اين زيارت از ناحيه معصوم صادر شده است. ابن مشهدى در كتاب «المزار الكبير» اين زيارت را نقل كرده و در مقدمه كتابش نيز فرموده است «فقط احاديث مستند و صحيح را در اين كتاب مى آورم».

حضرت ولي عصر (عج) اين زيارت را با سلام بر انبيا و اولياي الهي آغاز كرده‌اند و سپس با سلام به روح زيارت، حضرت حسين‌بن‌علي (ع) با ذكر نام و فضايل و عملكرد ايشان و گاهى بر اعضا و جوارح حضرت بيان شده است.

«السلام على الشيب الخضيب»؛ «سلام بر محاسن به خون خضاب شده»؛
«السلام على الخدالتّريب»؛ «سلام بر گونه خاك آلود»؛
«السلام على الثغر المقروع بالقضيب»؛ «سلام بر لبى كه با نى زده شد»؛
«السلام على‌الرأس‌المرفوع»؛ «سلام بر سرى كه بالاى نيزه شد»؛
«السلام على‌الاجسادالعارية فى الفلوات»؛ «سلام بر اجسادى كه برهنه در بيابان رها شد»؛‌
«السلام على‌ابن خاتم‌الانبياء»؛ «سلام بر فرزند خاتم پيامبران»؛
«السلام على من بكته ملائكةُ السماء»؛ «سلام بر كسى كه ملائكه آسمان بر او گريه كردند»؛
«السلام على من اطاع‌الله فى سره و علانيته»؛ «سلام بر كسى كه در آشكار و نهان اطاعت خدا كرد»؛
«السلام على من جعل‌الله الشفاء فى تربته»؛ «سلام بر آقايى كه خداوند شفا را در تربت او قرار داده است»؛‌
«السلام على من الاجابة تحت قُبّـته»؛ «سلام بر بزرگوارى كه دعا زير گنبد او اجابت مى‌شود»؛
«السلام على مَنِ الائمّة من ذريّته»؛ «سلام بر كسى كه امامان از فرزندان او هستند».

در ادامه اين دعا حضرت ولي عصر (ع) با ياد كردن از ياوران و اصحاب عاشورايي امام حسين (ع)، بر سيدالشهدا (ع) و ياران وفادارش دورد و سلام مي‌فرستد و آنها را مي‌ستايند. امام زمان (ع) بر صحابه پاكباز و سربازان مخلص، سلام‌هايى دارند كه مانند سلام بر مولايشان است تا زائران بياموزند براى ياورى ولى زمان چگونه بايد بود.

«السلام على النفوس المصطلمات»؛ «سلام بر بدن‌هاى به زنجير كشيده و اسير شده»؛
«السلام على الارواح‌المختلسات»؛ «سلام بر روح‌هاى به پنهانى برده شده»؛
«السلام على‌الاجسادالعاريات»؛ «سلام بر پيكرهاى عريان»؛
«السلام على‌الجسوم الشاحبات»؛ «سلام بر جسم‌هاى نحيف و رنگ باخته»؛
«السلام على‌الابدان السليبة»؛ «سلام بر بدن‌هاى مسلوب و عريان»؛‌
«السلام على‌المجدلين فى‌الفلوات»؛ «سلام بر جنگاوران بيابان»؛
«السلام على‌النازحين عن الاوطان»؛ «سلام بر دور افتادگان از وطن خويش».

زيارت ناحيه مقدسه با وصف صفات حضرت اباعبدالله (ع) ادامه مي‌يابد و مولايمان مهدي در فراز‌هايي عرفاني از نزديكي و پيوند قلبي خويش به جدش حسين (ع)، مي‌گويد:
«ولئن اخرتنى الدهور و عاقنى عن نصرك المقدور لانّدبنّك صباحاً و مساءً و لأبكيّن لك [عليك] بدل الدموع دماً»؛ «اگر روزگار مرا به تأخير انداخت و مقدّرات از يارى و نصرت تو در روز عاشورا باز داشت، هر آينه من صبح و شام بر تو ندبه مى‌كنم و به جاى قطرات اشك برتو خون مى‌گريم».

سپس در فرازهايي به ويژگي‌هاي اجتماعي قيام حسيني اشاره مي‌كند تا آنجا كه به وصف واقعه عاشورا مي‌پردازد؛ در اين فراز از زيارت ناحيه مقدسه است كه گويي حضرت حجت در غم مصيبت عظيم عاشورا بر جد خويش مي‌گريد و اين بخش نقطه اوج اين مرثيه جانسوز است و هر انسانى كه توصيف اين صحنه‌ها را مى‌شنود، آبشار اشك و طوفان غم و اندوه، امان او را مى‌بُرد. روضه مولايمان مهدي از اين فراز آغاز مي‌شود:

با پند و اندرز فراوان حجت را بر آنها تمام كردي

«و بر تو لازم گشت، با بدكاران روياروى و جهاد كنى؛ بنابراين در ميان فرزندان و خانواده‌ات، و پيروان و دوستانت روانه شدى، و حقّ و برهان را آشكار نمودى، و با حكمت و پند و اندرزِ نيكو (مردم را) به سوىِ خدا فراخواندى، و به برپا دارىِ حدودِ الهى و طاعتِ معبود امر نمودى و از پليدى‌ها و سركشى نهى فرمودى، ولى آنها به ستم و دشمنى روياروىِ تو قرار گرفتند، پس تو نيز با آنان به جهاد برخاستى پس از آنكه (حقّ را) به آنان گوشزد نمودى آنها را به عـذابِ الهى تهديد نمودى، و حجّت را بر آنها مؤكّد فرمودى

ولى عهد و پيمان و بيعت تو را شكستند، و با تو ستيز آغازيدند، پس تو به جهت زد و خورد و پيكار استوار شدى و لشكريان فاجر را خورد و آسيا نمودى و درگَرد و غُبار ِنبرد فرو رفتى، و چنان با ذوالفقار جنگيدى كه گويا علىّ مرتضى هستى،

حرمتت را نگاه نداشتند و از هيچ گناهي در حق تو دريغ نكردند

پس چون تو را با قلبى مطمئن، بدون ترس و هراس يافتند، شرورِ مكر و حيله‌شان بر تو برافراشتند و از در ِنيـرنگ و فساد با تو قتال نمودند، و آن ملعون لشكريانش را فرمان داد، تا تو را از آب و استفاده آن منع نمودند، و با تو قتال نمودند، و به جنگ و مبارزه با تو شتافتند، و تيرها و خدنگ‌ها به سوى تو پرتاب نمودند، و براى استيصال و ناچار نمودن تو دست دراز كردند، و حُرمتى براى تو مراعات نكردند، و از هيچ گناهى در مورد تو خوددارى ننمودند، چه در كشتن آنها دوستانت را، و چه در غارت اثاثيه خيمه‌هايت،

با بدن مجروحت بر زمين افتادي در حالي كه اسب‌ها با سم‌هاي خود تو را كوبيدند

تو در گَرد و غُبارهاى جنگ پيش تاختى، و آزار و اذيّت‌هاى فراوانى تحمّل نمودى، آنچنانكه فرشتگانِ آسمان‌ها از صبر و شكيبائى تو به شگفت آمدند، پس دشمنان از همه طرف به تو هجوم آوردند، و تو را به سبب زخم‌ها و جراحت‌ها ناتوان نمودند، و راه خلاص و رفتن برتو بستند، تا آنكه هيچ ياورى برايت نماند، ولى توحسابگر (عمل خويش براى خدا) و صبور بودى، از زنان و فرزندانت دفاع و حمايت مي‌نمودى، تا آنكه تو را از اسبِ سوارى‌ات سرنگون نمودند، پس با بدن مجروح بر زمين سقوط كردى، درحالي‌كه اسب‌ها تو را با سُم‌هاى خويش كوبيدند، و سركشان با شمشيرهاى تيزِشان برفرازت شدند،

پيشانىِ تو به عرقِ مرگ مرطوب شد، و دستانِ چپ و راستت به باز و بسته شدن در حركت بود ، پس گوشـه نظرى به جانب خِيام و حَرَمَت گرداندى، در حالي‌كه از زنان و فرزندانت (روگردانده) به خويش مشـغول بودى؛ اسبِ سوارى‌ات با حال نفرت شتافت ، شيـهه‌كشان و گريـان، به جانبِ خيمه‌ها رو نمود، پس چون بانوانِ حَرَم اسبِ تيز پاى تو را خوار و زبون بديدند، و زينِ تو را بر او واژگونه يافتند، از پسِ پرده‌ها(ىِ خيمه) خارج شدند، در حالي‌ كه گيسوان برگونه‌ها پراكنده نمودند، بر صورت‌ها مى‌زدند و نقاب از چهره‌ها افكنده بودند و به صداى بلند شيون مي‌زدند و از اوجِ عزّت به حضيض ذلّت درافتاده بودند، و به سوىِ قتلگاه تو مى‌شتافتند،

شمر ملعون با شمشير آخته سر از بدنت جدا كرد در حالي كه خانواده‌ات شيون مي‌كردند
در همان حال شِمرِ ملعون بر سينه مباركت نشسته، و شمشير خويش را بر گلـويت سيراب مي‌نمود، با دستى مَحاسنِ شريفت را در مُشت مي‌فِشرد،(و با دست ديگر) با تيغِ آخته‌اش سر از بدنت جدا مى‌كرد، تمامِ اعضا و حواسّت از حركت ايستاد، نَفَس‌هاىِ مباركت در سينه پنهان شد ،و سر ِمقدّست بر نيزه بالا رفت، اهل و عيالت چون بردِگان به اسيرى رفتند، و در غُل و زنجير آهنين برفراز جهازِ شتران دربند شدند،

باكُشتنِ تو اسلام را كُشتند

گرماى نيمروز چهره‌هاشان مى‌سوزاند ، در صحراها و بيابان‌ها كشيده مي‌شدند، دستانشان به گَردَن‌ها زنجيرشده، در ميان بازارها گردانده مي‌شدند، اى واى بر اين سركشان گناهكار! چه اينكه ، و نماز و روزه را بدون ياور رها نمودند، و سُنّت‌ها و احكام (دين) را از بين برده شكستند، و پايه‌هاىِ ايمان را منهدم نمودند، و آياتِ قرآن را تحريف كرده، در جنايت و عداوت پيش تاختند،

براستى رسولِ خدا «كه درودخدابراو وآل اوباد» (با شهادتِ تو) تنها ماند! و كتاب خداوندِ عزّوجلّ مَتروك شد، و آنگاه كه تو مقهور و مغلوب گشتى، حقّ و حقيقت موردِ خيانت واقع شد، و به فقدانِ تو تكبير ِخدا و كلمه توحيد، حرام و حلالِ دين، و تنزيل و تأويلِ قرآن جملگى از بين رفت، و پس از تو تغيير و تبديلِ، كفر و اِلحاد و بى‌سرپرستىِ دين، هوىوهوس‌ها و گمراهي‌ها، فتنه‌ها و باطل‌ها جملگى ظاهر شد،

مادرت زهـراء از انـدوهِ مصيبـتِ تو دردنـاك شد

پس پيكِ مرگ نزدِ قبر ِجدّت رسول خدا «كه رحمتِ بى‌پايانِ خداوندى بر او و آلِ او باد» ايستاد، و با اشكِ ريزان خبر ِمرگِ تو را به وى داد، و اينگونه گفت كه: اى رسولِ خدا! دخترزاده جوانمردت شهيد شد، خاندان و حَريمَت مُباح شد، پس از تو فرزندانت به اسيرى رفتند، و وقايع ناگوارى به عترت و خانواده‌ات وارد شد، پس رسول خدا مضطرب و پريشان شد، و قلبِ هراسناكَش بگريست، و فرشتگان و انبياء او را تسلـيت و تعـزيت گفـتند، و مادرت زهـراء (از انـدوهِ مصيبـتِ تو) دردنـاك شد ، و دستـه‌هاىِ ملائكه مقـرّبين در آمد و شد بودند، پـدرت اميرمؤمنـان را تعزيت مي‌گفتند، مجالسِ ماتم و سوگوارى براىِ تو در اعلاعليّين برپا شد،

و حورالعين به جهت تو به سر و صورت زدند، (در عزاىِ تو) آسمان و ساكنانش، بهشت ها و نگـهبانانش، كوه‌ها و كوهپايه‌ها، درياها و ماهيانش، شهر مكّه و پايه‌هايش، فردوس‌ها و جوانانش، خانه كعبه و مقام ابراهيم، و مشعرالحرام ، و حلّ و حَرَم جملـگى گريستند،

بار خدايا! به حُرمتِ اين مكـانِ رفـيع ، بر محمّد و آلِ او رحـمت فرست ، و مرا در زمره آنان محـشور فرما، و به شفـاعت و وساطتِ آنها مرا داخلِ بهشت گردان ، بار خدايا! من به تو توسّل مى‌جويم اى سريعـترينِ حسابگران ، و اِى بخشـنده‌ترينِ كَـريمان ، و اِى فرمانـرواى حـاكمان، به (حقِّ) محمّد آخرينِ پيامبران، و فرستاده تو بسوىِ تمامِ جهان‌ها، و به (حقِّ) برادرش و پسرعمويش آن بلند پيشانىِ ميان پُر ، آن دانشمندِ عالى مرتبه ، يعنى علىّ فرمانـرواىِ مؤمنان ، و به (حقِّ) فاطمه سـروَرِ بانوانِ جهانيان ، و به (حقِّ) حسـنِ مجتـبى كه پاك و مبرّا و پناهگـاه مُتّقين اسـت ، و به (حقِّ) أبي عبدالله الحسين گـرامي‌ترينِ شهداء ، و به (حقِّ) فرزنـدانِ مقتولش ، و خانـواده مظـلومش، و به (حقّ) على بن الحسـين زيورِ عابدان ، و به محمّد بن علـى قبـله توبه كنندگان ، و جعفر بن محمّد راستگـوترينِ صادقان ، و موسى بن جعفر آشكار كننده دلائل و براهين ، و على بن موسى ياورِ دين ، و محمّد بن على اُسوه و الگوىِ هدايت شونـدگان ، و على بن محمّد زاهـدترينِ پارسايان ، و حسـن بن على وارثِ جانشينان ، و حُجّتِ خدا بر تمامِ آفريدگان ، اينكه درود فرستى بر محـمّد و آلِ او، آن راستـگويانِ نيـكوكار ، هـمان آلِ طه و يس و اينكه مرا در قيامت از كسانى قرار دهى كه ايمن و با آرامشِ خاطر و رستگار و مسرور و بشارت يافـته‌اند ،

بار خدايا! (نامِ) مـرا در زُمـره مسلـمين نگاشته ، و مرا به صالـحين ملـحق فرما ، و نامِ مرا بر زبان اُمّت‌هاى آتيه نيكو قرار ده ، و مـرا بر علـيه ظالمين يارى ده ، و از مكرِ حسـودان حفـظ فرما ، و (نيـز) حيله حيـله گران را از من برگـردان ، و دست ستمـكاران را از مـن (دور) نگهدار، و بينِ من و آن سـرورانِ با ميمنت در اعلاعليّين جمع بفرما، همراه با كساني كه بر آنها اِنعام فرمودى يعنى پيامبران، و راستگويانِ در عمل و گفتار و شهداء و نيكويان، به رحمتت اى مهربانترينِ مهربانان، بارخدايا! تو را سوگند مي‌دهم به حقّ پيامبرِ معصومت، و به حقّ حُكمِ حتمى و قطعى‌ات، و به حقّ نهىِ پنهانى‌ات ، و به حقّ اين آرامگاهى كه (مردم از هرطرف به جهت زيارت) بر او گِرد مى‌آيند، و اين امامِ معصومِ مقتولِ مظلوم در جانبِ آن تكيه زده، اينكه غم و غصّه‌ها را از من برطرف فرمائى.

غزلي عاشورايي حميدرضا برقعي

‌آقاحميدرضا برقعي از شاعر آئيني كشورمان است

كه غزلي با عنوان «توفان واژه‌ها» در وصف امام عاشورائيان حسين‌ّبن‌علي (ع) سروده است:


با اشك‌هاش دفتر خود را نمور كرد
در خود تمام مرثيه‌ها را مرور كرد

ذهنش ز روضه‌هاي مجسم عبور كرد
شاعر بساط سينه زدن را كه جور كرد

احساس كرد از همه عالم جدا شده است
در بيت‌هاش مجلس ماتم به پا شده است

در اوج روضه خوب دلش را كه غم گرفت
وقتي كه ميز و دفتر و خودكار دم گرفت

وقتش رسيده بود به دستش قلم گرفت
مثل هميشه رخصتي از محتشم گرفت

باز اين چه شورش است كه در جان واژه‌هاست
شاعر شكست خورده طوفان واژه‌هاست

بي اختيار شد قلمش را رها گذاشت
دستي زغيب قافيه را كربلا گذاشت

يك بيت بعد ، واژه لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

حس كرد پا به پاش جهان گريه مي‌كند
دارد غروب فرشچيان گريه مي‌كند

با اين زبان چگونه بگويم چه‌ها كشيد
بر روي خاك و خون بدني را رها كشيد

او را چنان فناي خدا بي‌ريا كشيد
حتي براش جاي كفن بوريا كشيد

در خون كشيد قافيه‌ها را، حروف را
از بس كه گريه كرد تمام لهوف را

اما در اوج روضه كم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت كار و سپس آسمان گداخت

اين بند را جداي همه روي نيزه ساخت
خورشيد سر بريده غروبي نمي‌شناخت

بر اوج نيزه گرم طلوعي دوباره بود
او كهكشان روشن هفده ستاره بود

***

خون جاي واژه بر لبش آورد و بعد از آن ...
پيشاني‌اش پر از عرق سرد و بعد از آن ...
خود را ميان معركه حس كرد و بعد از آن ...
شاعر بريد و تاب نياورد و بعد از آن ...
در خلسه‌اي عميق خودش بود و هيچ‌كس
شاعر كنار دفترش افتاد از نفس...

حضرت آدم که برای تو گریه میکند ارباب غلامت چه کند

سلام حضرت ارباب سلام مولا جان

سلام عشق من سلام جان من

سلام  سلام، صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین روحی فداء

نمیدانم چه باید بنویسم و باید بگویم حالم جالب نیست یعنی در محرم همین جوری هستم حال خودم را هم ندارم .یا حسین یا حسین یا حسین به کربلا.........


هر که مرا به روضه تو راه داده است

تاج محبت تو به فرقم نهاده است

از ابتدای خلقت حق در دو چشم ما

تصویری از عزای محرم فتاده است

صاحب كتاب درّالیمین در تفسیر این آیه مباركه از قرآن كریم "فتلقی آدم من ربه كلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم" (بقره37) می فرماید:

خلاصه معنی چنان است كه آدم (ع) در ساق عرش كلمه چند نگریست، جبرئیل او را بیاموخت كه بدان كلمات كه اسماء پیغمبر و آل پیغمبر بود پناهنده شود و بدین گونه سخن كند:

قال: "یا حمید بحق محمد، یا عالی بحق علی، یا فاطر بحق فاطمه، یا محسن بحق الحسن و الحسین و منك الاحسان."
خدا را بدین كلمات سوگند داد، چون به نام حسین(ع) رسید آتش از قلبش برانگیخت و اشک از چشمش بریخت. گفت: ای جبرئیل، چه شد كه در ذكر پنجم قلب من بشكافت و اشک من جاری شد؟

جبرئیل گفت: این فرزند تو به مصیبتی بزرگ مبتلا شود كه همه مصیبت‌ها در نزد او كوچك باشد. گفت ای برادر آن چه مصیبتی است؟

قال: یقتل عطشاناً غریباً وحیداً فریداً، لیس له ناصر ولا معین و لو تراه یا آدم و هو یقول وا عطشاه وا قله ناصراه حتی یحول العطش بینه و بین السماء كالدخان فلم یجبه احد الا بالسیوف و شرب الحتوف، فیذبح ذبح الشاه من قفاه و ینهب رحله اعدائه و تشهر رؤسهم، هو و انصاره فی البلدان و معهم النسوان، كذالك سبق فی علم الواحد المنان.

گفت: كشته می شود در حالتی كه تشنه باشد و بی كس باشد و تنها و فرید باشد و او را ناصری و معینی نباشد. ای آدم، اگر او را ببینی در حالتی كه می گوید: "وا عطشاه وا قله ناصراه" تا گاهی كه از تشنگی چشمش چنان تاریك می شود كه آسمان را نتواند دید و هیچ كس او را جواب نگوید الا با زبان شمشیر و شراب مرگ . پس، او را می‌كشند چنانكه گوسفند را از قفا سر میبرند، و احمال و اثقال او را دشمنان او به نهب و غارت می برند و سر او و اصحاب او را بر سنان‌ - نیزه‌ها - می كنند و در شهرها می گردانند و اهل‌بیت او را اسیر می گیرند. و این صورتی است كه از پیش به علم خداوند واحد برگذشته است.

چون این سخن به پایان رفت آدم و جبرئیل چون زن بچه مرده گریستند.

لازم به ذکر است منبع این روایت بدین شرح است: ناسخ التواریخ ، ج 1 ، ص275

آقا فخر تهراني ؛عارفی که هويت باطني او ملبس به لباس روحاني بود

حقیر پس از شنیدن این شعر دانستم که آخر عمر مرحوم آقافخر است و با این شعر به من خبر از رفتن خود می‌دهد. خیلی ناراحت شدم و به آقای معزی و بعضی دوستان گفتم عمر آقا فخر به پایان رسیده است.

یکي از چهره هاي معنوي و پاک طينت و الگو براي جوانان در مباحث عرفاني و سير و سلوک الي الله مرحوم آقا فخر تهراني (رحمة الله عليه) است. این مردالهی ازاساتيدعرفانی مرجع عالیقدرحضرت آيت الله العظمی"مبشر کاشاني" به شمار می آید
.

براي شناخت بيشتر جویندگان پاکي و تهذيب نفس و در جهت الگو دهي براي آنان، اقدام به جمع آوری خاطرات علامه مبشر کاشانی کرده که پیشتربه صورت پراکنده در مباحث مختلف از سوی ایشان مطرح شده است. :

 آيت الله العظمی مبشر کاشاني در پاسخ به پرسشی در مورد اینکه "چه بزرگاني در شکل گيري شخصيت شما موثر بوده اند" پاسخ داد: از نظر معنوي دو شخصيت روحاني برجسته:1- حضرت آيت الله بهاء الديني 2- حضرت آيت الله کشميري و يک شخصيت غير ملبس به لباس روحانيت که در واقع ماهيت و هويت باطني او ملبس به لباس روحاني و ملکوتي بود به نام ”مرحوم حاج آقا فخر تهراني” که در شکل گيري شخصيت حقير نقش بسيار داشتند. مرحوم حاج آقا فخر تهراني و مرحوم حاج شيخ رجبعلي خياط و عده اي از ديگر عرفا از شاگردان مرحوم شيخ مرتضي زاهد بودند. حقير از سال 1349 که مرحوم آقا فخر تهراني ساکن تهران بود و هفته اي يکبار جهت تشرف به زيارت حضرت معصومه (س) و مسجد جمکران به قم مي آمد، با وي آشنا شدم، سپس ساکن قم شد و حدود بيست و پنج سال از محضر سرشار از معنويت آن عارف وارسته بهره مند شدم. مرحوم حاج آقا فخر تهراني (ره) حق استادي و حق پدري به بنده داشت.

آیت الله العظمی مبشرکاشانی در پاسخ به پرسش ديگری در خصوص انسان کامل و مشخصات آن توضیحاتی علمي داد و در بيان مصاديق انسان کامل خاطرنشان کرد: علامه طباطبايي اهميت زيادي به تلاوت قرآن همراه با تدبر و تامل مي داد و اين راه را جهت تکامل سالک مهم مي شمردند، و آيت الله بهاء الديني به تفکر در توحيد و معاد که هر ساعت تفکر از سال ها عبادت و بندگي افضل است، توصيه و عمل مي فرمودند، و آيت الله کشميري با توجه به توصيه استاد خود مرحوم آيت الله سيد علي آقا قاضي (قاضي بزرگ) به مسأله ذکر توجه و توصيه خاص داشتند و به مرحله دوام ذکري رسيده بود ”واذکر الله کثيرا لعلکم تفلحون“ و مرحوم حاج آقا فخر تهراني توسل به اهل البيت (ع) را جهت تعالي و تکامل سالک، لازم و واجب مي دانست.

وی افزود: به ياد دارم که آن بزرگوار هر روز بعد از نماز صبح چند بيت از ابيات ديوان علامه (کمپاني) را زمزمه نموده و متوسل به امام حسين (ع) و ساير ائمه (ع) مي شد و مي فرمود: هر صبح و شام بايد به امام زمان (عج) و امام حسين (ع) متوسل شويم که کشتي نجات از هلکات و نيز مصباح هدايت باطني براي سالک الي الله است، همان طور که از جميع جهات چراغ هدايت است. همچنين خدمت به خلق (فقرا و محرومين) که توصيه تمام اولياي خداست از هدايت ها و ارشادهاي گفتاري و عملي مرحوم آقا فخر تهراني و مرحوم جعفر آقا مجتهدي نيز بود.
 

ایشان همچنين در ادامه درباره تفاوت روش سلوکي و عرفاني و طي طريق حضرات آيات کشميري، بهاءالديني، آقا فخرتهراني و شيخ جعفر آقا مجتهدي فرمودند: ما روی شخصیت هاي بزرگ نمی توانیم قضاوت کنیم اما از نظر سلوکی، آیت الله کشمیری بیشتر در راه ذکر بود و از راه ذکر به مقامات می رسید. مرحوم آیت الله بهاءالدینی از راه تفکر، به انضمام این نکته که همه اهل سلوک در یک چیز مشترک بودند و آن تهذیب نفس است و این زیر بناست و بدون آن تکامل محقق نمی شود. پس از آنکه تهذیب نفس را اصل قرار دادند بعد می گویند حالا که شالوده ساختمان ریخته شد (که همان تهذیب نفس است) حالا بر این نفس چه چیزی بار کنیم؟ از چه راهی نفس را حرکت دهیم و از کدام جاده برویم؟ از راه ذکر، تفکر، قرائت قرآن.

وی افزود: مثلا علامه طباطبایی معتقد بودند که با تدبر در قرآن، سالک زود به مقصد می رسد. آیت الله کشمیری همانند استاد خود حضرت آیت الله قاضی به راه ذکر و آیت الله بهاءالدینی به تفکر در توحید اهتمام داشتند. خود بنده یک شب تا صبح با آیت الله بهاءالدینی در کاشان با هم بودیم و بحث های معنوی داشتیم، دیدم که ایشان کمتر به نماز مشغول است و بیشتر در حال تفکر هستند، رو به قبله می نشست و به توحید فکر می کرد. اما آیت الله سید عبدالکریم کشمیری در ذکر و مرحوم آقا فخر تهرانی از راه توسل به اهل بیت(ع) و مرحوم جعفر آقا مجتهدی خدمت به خلق و فقرا و مستضعفین اهمیت می دادند و می فرمودند که این راه اقوی از راه های دیگر است. البته نه اینکه راه های دیگر را نرفته باشند بلکه به این راه بیشتر اهمیت می دادند و می فرمودند که هرگاه سالک کاردی را که به استخوان یک مؤمن و مسلمان رسیده بیرون بیاورد، و مشکلش را حل نماید، از 40 سال ریاضت، سالک را زودتر به مقصد می رساند. خیلی عجیب است مرحوم آقا فخر تهرانی همین راه را به انضمام توسل به اهل بیت(ع) کرده بود و خیلی متوسل می شد. البته حضرات آیات بهاءالدینی و کشمیری در اموری نیز با یکدیگر مشترک بودند.

او در ادامه در خصوص مرحوم آقا فخرتهراني چنين گفت: بنده روز اول ورودم به حوزه مقدسه قم با حضرت آيه الله العظمي بهاءالديني(ره) آشنا شدم و سلوک زندگي بي‌ پيرايه و عارفانه ايشان، چنان مرا به خود جذب نمود که هر ظهر و شب در نماز جماعت ايشان شرکت مي کردم و هرگاه فرصت شرکت در نماز آن بزرگوار ميسر نبود، در نماز جماعت حضرات آيات عظام: اراکي، مرعشي نجفي و بهجت حضور مي يافتم. روابط صميمي و نزديک بنده با حضرت آيه الله بهاء الديني(ره) آن گونه بود که آن عارف فقيد چندين مرتبه به کاشان ـ و منزل پدري ما ـ وارد شده و آنجا را با قدوم خود متبرک فرمودند. بنده يکسال پس از ورود به قم با عارف فرزانه مرحوم سيد "ذبيح الله قوامي" معروف به «حاج آقا فخر تهراني» آشنا شدم.

ایشان در اين رابطه گفت: آن بزرگوار یعنی مرحوم حاج آقا فخر تهراني، شب هاي چهارشنبه از تهران، جهت زيارت حضرت معصومه (س) و تشرّف به مسجد مقدس جمکران به قم آمدند و در اين راستا، آشنايي من با آن مرحوم زياد و زيادتر شد. تا جايي که روزي فرمودند: اينطور نمي شود که ما هفته اي يک يا دو روز همديگر را ببينيم، از اين به بعد من هم به قم مي آيم، و همينطور شد. مرحوم آقا فخر تهراني براي هميشه تهران را ترک کردند و مقيم قم شد. هر دو مجرد بوديم، منزلي در منطقة نيروگاه تهيه کرديم و من و حاج آقا فخر با يکديگر به مدّت دو سال در آن زندگي کرديم و اين رابطه صميمي که بين الاثنين بود قريب به 30 سال ادامه داشت.


این مرجع عالیقدر ،همچنين خاطره اي آموزنده از آقا فخر تهراني چنین بيان کرد: چند سال قبل از فوت مرحوم آیت ‌الله‌ بهاء‌الدینی جمعی از دوستان خدمت ایشان بودند، وی مریض بود و علاقه ‌مندان نگران حال او بودند، محل دیدار، منزل مرحوم آقا فخر تهرانی بود که مقابل منزلش باغی بود و در کنار باغ جوی آبی. آنجا فرشی گستردند و آیت‌ الله بهاء‌الدینی و علاقه ‌مندان و مرحوم آقا فخر تهرانی حضور داشتند. مرحوم آیت‌ الله بهاء‌الدینی فرمود: نگران نباشید. هر زمانی که مقدر باشد من و این آقا فخر از دنیا برویم، یک مدتی قبل خبر خواهیم داد. اتفاقا حدود یک ماه قبل از فوت مرحوم آقا فخر تهرانی اینجانب و مرحوم حجة‌ الاسلام و المسلمین حاج شیخ "حسن معزی" به دیدار مرحوم آقا فخر تهرانی رفتیم، مرحوم آقا فخر تهرانی بدون مقدمه در یک بیت شعر از قول باباطاهر که زیر این آسمان عریان واقعی او بود، فرمود: «عزیزان قدر یکدیگر بدانید       اجل سنگ است و آدم مثل شیشه».
 
حقیر پس از شنیدن این شعر دانستم که آخر عمر مرحوم آقافخر است و با این شعر به من خبر از رفتن خود می‌دهد. خیلی ناراحت شدم و به آقای معزی و بعضی دوستان گفتم عمر آقا فخر به پایان رسیده است.


خواص سنگ عقیق از ائمه اطهار

با عرض سلام و عرض تبریک خدمت شما بزرگوارن «عيدالله‌الاكبر»عید غدیر خم را به شما شیعیان و محبین آقا مرتضی علی حضرت اميرالمؤمنين روحی فداء

گـرمـای عشـق بـود و، دلـم سنگــواره بود              از چشـم من روان، گل اشگـم هَماره بود

می سـوخـتــم مـیــان تـــب، بـا حـــرارتــی              کـز حُرم آن، تـمـام تـنـم، پـر شـراره بود

یک حادثـه به راه و، رهی چَشـم، انتـظـار              چشــم انتظار مردتـریــن، راه چـاره بود

یک اتفـاق عشـقـی محــض و، پـر از دلیل              دیـگـر تـمــام واقـعـه هـا، در کـنـاره بود

من مست واژه هـای خُـم شعر ناب و جان              در انـتـظـار کـولــه ای از استـعــاره بود

اشکم هنـوز چشمه و دل، چشمه تر از آن              مهـتـاب بـود و سبـزه و جمع ستـاره بود

نزدیـک عیــد بـود و گـذشت عیــد دیگری              بــازم لــبـاس شـادی من، بـی قـواره بود

بابای شعــر عـالـم هـسـتـی، ز روی مهـر              بـر قـافــیـه ردیــف دلــم، در نـظـاره بود

گـم کـرده ام غــدیــر خـُم خـویش را وَ یـا               ایـراد از عـروض و شب و ماه پاره بود

شاعر این شعر .دوست عزیزم مهدی فاطمی است

دیشب رفته بودم هئیت برای مراسم عید غدیر که یکی از دوستام به انگشتریم نگاه کرد و گفت سید خواص انگشتر عقیق یمانی چیست و ما هم که آماده بودیم  رفتیم بالا منبر (البته پائین نشسته بودیم) و .....

حال گفتم چه زیباست در وب سید بنویسم تا دیگران هم استفاده کنند

1-عبد خير مي گويد : حضرت علي (ع) چهار انگشترداشتند ،
كه به دست مي كردند :
- انگشتر ياقوت براي نجابت و بزرگي
- فيروزه براي پيروزي
-حديد چيني براي نيرومندي
- عقيق را نيز براي محافظت 

2-سلمان فارسی از پیامبر (ص) نقل می کند که حضرت به امام علی(ع) فرمود:یا علی ! انگشتر عقیق به دست کن تا از مقربین باشی.عرض کرد مقربین چه کسانی اند؟جبرئیل ومیکائیل (ع) عرض کرد چه نوعی فرمود:عقیق سرخ

3-حضرت علی (ع) میفرماید:از رسول خدا شنیدم که می فرمود:هرکس انگشتر عقیق سرخ  بدست کند خداوند عاقبت او را به خیر ختم کند

4-ربيعه الراي مي گويد : ديدم در دست علي بن حسين (ع )نگين عقيق است به ايشان عرض كردم اين چه نگيني است ؟ فرمودند : اين نگين عقيق رومي است ، هركس انگشتر عقيق به دست كند حاجتهاي او برآورده مي شود

5-امام صادق (ع) مدام مي فرمودند :هركس انگشتري كه نگينش عقيق است انتخاب كند فقير نمي شود وكارهايش فقط به نيكو ترين وجه پايان مي يابد

6-امام رضا (ع) فرمودند : انگشتر عقيق فقر را از ميان مي برد ، و دست كردنش نفاق و دو رويي را محو مي كند

7-امام صادق (ع) فرمودند :دو ركعت نماز به همراه نگين عقيق معادل هزار ركعت نماز بدون عقيق است

8-امام رضا (ع) فرمودند : هركس با عقيق قرعه بياندازد نصيب فراواني عائد او خواهد شد

9-امام صادق (ع) فرمودند : عقيق محافظ در سفر است

10-رسول خدا(ص) فرمودند : هركس از شما مادامي كه اين عقيق همراه او باشد غم وغصه اي نمي رسد

نظر علامه حسن زاده آملی در خصوص عبادت در جوانی

بسم الله الرحمن الرحیم ـ  الحمدلله رب العالمین


يکي از عوامل مهم تربيت عبادت و پيروي محض و همه جانبه از خداوند عزوجل دين محوري در زندگي و مراقبت و ذکر خدا بودن است اين عامل از باطن شخصيت را مي سازد و ساختمان وجودي جوان را از پايه خواهد ساخت. عبادت نياز ضروري همه انسانها خواهد بود ولي گاهي روي آوردن به عبادت در برخي از افراد تا دوران پيري به تعويق مي افتد و به همين دليل هم، علاوه بر بي محتوائي و کمبود معنويت در دوران زيادي از زندگي، کمتر اثر اجتماعي هم خواهند داشت ولي اگر اقبال به عبادت و برنامه ريزي دراين جهت از عنفوان جواني صورت پذيرد،
اولا: شيريني ارتباط با خدا از همان اوان جواني عطر معنوي زندگي را بالا مي برد.
ثانيا: عنايت و الطاف الهي بر زندگي تشديد مي نمايد.
ثالثا: اثر اجتماعي و الگو دهي جوان فرمان پذير خدا درزندگي بسيار بيشتر است.
قال رسول الله (صلي الله عليه و آله):
فضل الشاب العابد الذي تعبد في صباه علي الشيخ الذي تعبد بعد ما کبر سنه کفضل المرسلين علي سائر الناس.
برتري جواني که درجواني خدا را عبادت مي کند بر پيري که پس از پير شدن به عبادت مي پردازد، مانند برتري پيامبران الهي نسبت به ديگران است.

حضرت علامه ذوالفنون حسن زاده آملی فرمودند: قبلا یاد گرفته بودم که شیر ،شیر است ؛اگرچه پیر باشد....

اما اکنون که پیری رسیده ام می گویم: پیر ،پیر است؛ اگرچه شیر باشد!

خدایا ما را جزء بندگان عباد خودت قرار بده...آمین

ولای علی و حب علی

سلام خدمت دوستان عزیز این شعری که در این پست ثبت میکنم روزی استاد بزرگوارموذن‌زاده اردبیلی "مرجع مداحان آذری" در مجلسی برایم خواندن که از اون وقت شدید منو دیونه خودش کرده این شعر در خود چه زیبا ولای علی و حب علی "روحی فداء را جا داده است :

عزیزانم چه قشنگ است این شعر در وب سید و وبلاگ های شما ثبت و درج شود :

هر دم زنم ولای علی جستجو کنم
هر جا روم ز حب علی گفتگو کنم

شهدم دهی به لب نزنم جز به نام او
زهرم دهی به یاد رخش در گلو کنم

با کعبه هم به نام علی آشنا شدم
چون زادگاه اوست بر آن قبله رو کنم

گویم یکی حدیث من از نعت مرتضی
با او مشام اهل ولا مشکبو کنم

روز نبی به حجره زهرا رسید و گفت:
[دختر عزیز من، زهرای من!]
اول خوش است کز گل روی تو بو کنم

پرسید حال دختر و بوسیدش آن چنان
[زهرای من!]
یعنی تو را ز باغ وجود آرزو کنم

زهرا شکسته خاطر و افسرده حال گو؟
خواهم که با تو شکوه دل روبرو کنم

ای جان فاطمه ز چین بار ؟؟؟
نام نبردی از نفست بوی او کنم

فرمود علتی است در اینجا ز من نرنج
کاری که من اراده دارم؟ نکو کنم

چون از سفر رسیدم؟ وضویی نداشتم
حاشا که ذکر نام علی بی وضو کنم

مجموعه بی نظیر شبهای پیشاور صوتی

سلام خدمت دوستان گرامی این پست بسیار بسیار ویژه هست  فقط از دست ندهید

این کتاب شبهای پیشاور را هر کس خوانده است ,افتخار کرده است که شیعه مرتضی علی علیه السلام است

از چه جهت از آن جهت میگویم که در این کتاب به صورت مناظره بحث شده است توسط سید محمد سلطان الواعظین شیرازی از علمای اسلام و شیعه با گروهی از بزرگان و عالمان اهل سنت. 

مجموعه شبهای پیشاور برگرفته از کتاب «شهابی درشب » است که به صورت یک گفتمان رادیویی درآمده و منتشر شده است،

و الان شما میتوانید به صورت صوتی بدان گوش فرا دهید

همه جا یا علی مدد

جلسه اول و دوم

جلسه سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم

جلسه ششم

جلسه هفتم

جلسه هشتم

جلسه نهم

جلسه دهم

 


دانلود یکجای مجموعه شبهای پیشاور (حجم: 80 مگابایت)

 

لازم به ذکر است این حرکت ارزشی توسط موسسه موعود به انجام رسیده است

هرکس با محبوب خود محشور می‌شود

سلام دوستان گرامی داشتم کتاب مصباح الهدی. حاج اسماعیل دولابی رضوان الله علیه را میخواندم که به این قسمت رسیدم .

دل هر جا برود فکرو دست و پا هم به دنبال آن می رود.

دلت را به سوی خدا و خوبان خدا بفرست همه وجودت اصلاح می شود برای اینکه دلت نزد خدا برود چیزی را که دوست داری در راه خدا بده دلت همه همراه آن  به نزد خدا می رود. لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون. هرکز به بر و نیکی نائل نمی شوید تا اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید.

دلت (محبت) امانت خداست که تنها انسان حامل آن شد دل را به اهل دل و دلبر بده آن الله یامرکم ان تودوا الامانات الی اهلها. خداوند به شما فرمان می دهد که امانت ها را به اهلش برگردانید. باید امانت را به صاحبش بازگرداند. المرء یحشر مع امن احب انسان با کسی محشور می شود که دوستش دارد.

دلت دنبال هر چیزی رفت همه اعضا و جوارحت هم می رود. هرکس با محبوب خود محشور می شود.


انشالله ما با اینکه خیلی گناه کاریم و خط زیاد داریم ولی با ارباب خودمون آقا امام حسین علیه اسلام محشور شویم انشاالله انشاالله انشاالله

 

سلام حضرت ارباب روزت مبارک

بسم الله الحی الکریم

سلام حضرت ارباب

سلام سید من مولای من زیبا ترین نگار من

آقا جون حالم خراب است .نمیتوانم برای تو که بهترینی. چیزی بنویسم

گریه ام گرفته ,اری مرد هستم غرور دارم

اما گریه و زاری برای تو زیباست و دیگر هیچ چیز برای من مفهومی ندارد .چشمی که برای تو گریه نکند را میخوام برای چی

دلم برای خودم تنگ کشته اری تنگ تنگ

حضرت عشق چگونه باید حضرت والا را صدا کنم......

همچون دیگر ادیان و مذاهب که با نامی مخصوص خودشان تو را طلب میکنند

بگویم:محسن .حامد.احمد.منعم.خاتمالائمه.ابوالقاسم.اباصالح.خاتم الاوصیا.احسان.قطب خلف.مضطر. قائم الزمان.خلیفه الله.قیم الزمان.خلیفه الاتقیاء.ناطق.قاطع.فتح.بقیه الله. کاشفالغطاء. داعی .ثائر. کمال. ربالارض .نورالاصفیاء.کمله الحق.سدره المنتهی.نور الاتقیاء.لسان الصدق.صاحب الغیبه.ولی الله.میزان الحق.صاحب الزمان.وارث.منصور.صاحب الرجعه.هادی.حجت.صاحب العصر .منتقم .حق. صالح. منتظر. حجاب .صاحبالامر .موعود.برهان الله.طالب التراث .عالم. صاحب.عدل .قائم.غوث. ضیاء. غایب. غایهالقصوی. خلیل.فجر. باسط. منان.مدبر.مامول.نورآل محمد(ص). نجم.بلدالامین. بقیه الانبیاء. تالی.حاشر. لواءاعظم.خازن. صمصام الاکبر. عین الله.یدالله . روح الله .یعسوب الدین.یاجابر.

یا بخوانم !

عزیز من چه بگویمت چه بخوانمت به چه نوای به چه سوزی حضرت ارباب بگویم.دوستدارم بگویم یا همچون دیگر دوستانت که تو را به خوبی میشناسند صدایت کنم مهدی من زیبای من یا بگویم فقیه.جعفر.ناحیه مقدسه .رجل. سید.مولا.صاحب الدار.غریم.صاحب الناحیه.ارباب .منصور .سیدی چه بگویم نام تو را.چه بخوانم نام تو را چه بگویم چه بگویم چه بگویم

.آقاجان مگر پدر بزرگوارت حضرت امام حسن عسکری(ع) نفرمود:سوگند به خداحضرت مهدی(عج)آن قدر غایب می شود که در زمان غیبت ((طولانی اش))از هلاکت نجات نمی یابد مگر کسی که خدای بزرگ او را بر عقیده به امامت مهدی(عج) ثابت گرداندو به اوتوفیق دهد که برای تعجیل فرجش دعا کند.

خدا خدای دارم از نهان دلم صدایت میکنم و قسم می دهم تو رابه نامی که در تمام طول عمرم صدایش زده ام که تو خوب میدانی خدا ما میگویم با چشمان گریان و دلی سوزان و قلبی چاک چاک و خدای از تو بگو انشاالله

یارب الحسین .به حق الحسین.به کربلای الحسین به ظهور حجت .....

ای نگار زیبا

فریاد دلم اینست

او خواهد آمد

دوست بگو دوست بگو دوست دوست

2pydovs.jpg

با خلق خدا مهربان باش. از سخنان ناهنجار گرچه به مزاح باشد بر حذر باش. خلاف مگو گرچه به مطایبت باشد. از قسم خوردن هم اگر چه به راست، احتراز کن. چه ایستاده ای دست افتاده گیر و تا می توانی نماز را در اول وقت به جای آر.

به گزارش رهوا - صادق وفایی، آیت الله حسن حسن زاده آملی یکی از علمداران عرصه علم و دین هستند که در بیشتر محافل با عنوان "علامه حسن زاده" شناخته شده اند. ایشان در علومی چون ریاضی و  هندسه تخصص داشته و در همان حال طالبان علم و عرفان نیز از حضور در محضر ایشان استفاده می کنند. نکات اخلاقی زیر از کتاب "تازیانه سلوک"  انتخاب شده است که سلسله دستور العمل های اخلاقی ایشان بوده و توسط سید محمد ناصر تقوی تنظیم شده است:

*با خلق خدا مهربان باش. از سخنان ناهنجار گرچه به مزاح باشد بر حذر باش. خلاف مگو گرچه به مطایبت باشد. از قسم خوردن هم اگر چه به راست، احتراز کن. چو ایستاده ای دست افتاده گیر و تا می توانی نماز را در اول وقت به جای آر.

*انسان بیدار همواره کشیک نفس می کشد و پاسبان حرم دل است و واردات و صادرات دهان خود را می پاید و دار هستی را کارخانه ای بزرگ می یابد که با عمّال بیشمار " و ما یعلم جنود ربک الا هو" دست هم گرفته در کارند تا انسان بسازند و از عالمی تحویل به عالم دیگر دهند و می گوید که مروت نباشد که کفران شود و جبران نشود.

*از شاه اولیا امیرالمومنین علی (ع) سوال کردند که وجود چیست؟ گفت: به غیر وجود چیست؟

*اما در باب شیوه پسندیده سکوت، حق است که:

هر که را اسرار حق آموختند
مُهر کردند و دهانش دوختند

هر که خاموش شد گویا شد. هر که چشم سر بست بینا شد. هر که مراقب است سرور است. چه این که کلید نیکبختی در مشت اوست و نگین پیروزی در انگشت او.

*قیامت با توست نه در آخر طول زمانی. رسول الله (ص) به قیس ابن عاصم فرمود: "ان مع الدنیا آخره" .

*از هم اکنون که ماه شعبان است و میقات شهر الله است، غسل توبه کن و لباس وفا و ولا از دل و جان محرم شو و از صمیم قلب لبیک گو و در خویشتن سفری کن و گرد کعبه عشق طواف کن که دستی از غیب برون آید و کاری بکند.

*در روز، مشغله و آمد و شد و اسباب انصراف انسان بسیار زیاد است، بخلاف شب که هنگام آرامش قوله سبحانه: " انا سنلقی علیک قولا ثقیلا ان ناشئه الیل هی اشد و طئا و اقوم قیلا ان لک فی النهار سبحا طویلا". لذا اذکار و اوراد و خلوت را در شب تاثیری خاص است که در روز نیست، به خصوص در ثلث آخر لیل.

*اهل الله گفتند که هیچ نوع از انواع اذکار و عبادات در ترقی درجات و مقامات معنوی کلمه طیبه "لا اله الا الله" ندارد. از این روی رسول خدا (ص) فرمود: " کل حسنه یعملها الرجل توزن یوم القیامه الا شهاده لا اله الا الله فانها لا توضع فی المیزان و وضعت السماوات و الارضون السبع و ما فیهن کان لا اله الا الله ارجح من ذلک" به پارسی این که: در روز رستاخیز هر کار نیک سنجیده شود جز گواهی دادن به لا اله الا الله که آن را در ترازو ننهند چه اگر در ترازو رود، آسمان ها و زمین های هفتگانه با وی برابری نکنند. کنایه از این که ثواب این کلمه را نهایت نبود و به شمار نیاید و هیچ چیز هم سنگ او نگردد.

در این اوان که بحمدالله با " لا اله الا الله" محشوری ، خوش آن که با دوست، حشر علی الدوام دارد. حبیبا همت بلند دار و از کمال اخلاص:

دوست بگو دوست بگو دوست دوست
تا نگری هر چه بود اوست اوست

زیارت عاشورا و احضار روح

غایت اولی و بالذات نوشتار حاضر، معرفی اجمالی چهره ای فرهیخته و با فضیلت است که متاسفانه تا کنون بسی کمتر از آنچه که باید به ترسیم ابعاد شخصیتی اش همت گماشته ایم.


گزارش کرامتی از زیارت عاشورا، غایت دومی و بالعرض این وجیزه است که در جریان احضار روحی مستند روایت خواهد شد.

این قلم بیم آن دارد که اگر در همین طلیعه سخن موضع خویش را در قبال مساله پیچیده "احضار روح" روشن نسازد، بسا ممکن است پاره ای کج اندیشی ها به ذهن و زبان برخی راه یابد. لذا در دفع این شبهه مقدر، نخست، سیاه ای کوتاه تحریر می‌کنم:
اصل ارتباط با ارواح، واقعیتی است انکارناپذیر. چیزی که هست این مساله از سوی پاره ای عناصر کم اطلاع، شیاد و سودجو، آمیخته با تحریف و وسیله کسب درآمدی نامشروع گردیده است.

ارتباط با ارواح از نوع هیپنوتیزم از نظر علمى، اصول تعریف شده ای دارد و خواب مغناطیسى، یکی از روشهای علمی رایج آن است، و البته این از عهده معدودی از افراد مجرب، و تحت شرایطی خاص، بر می آید.

احضار روح اما به شکل «اسپریتیسیم» شیطنتى بیش نیست و معمولاً افراد ساده لوح تحت تأثیر قرار مى‏گیرند.

آیت الله مکارم شیرازى در کتاب عدد ارواح درباره شیطنت‏هاى مدعیان احضار ارواح مفصل بحث نموده است. او نیز در عین حال که اصل مسئله ارتباط با ارواح را به عنوان یک واقعیت پذیرفته، اما به سوء استفاده‏هایى که در این مسئله صورت گرفته و موهوماتى که در آن وجود دارد، اشاره کرده است.(ناصر مکارم شیرازى، معاد و جهان پس از مرگ، ص 275 - 284.)

اینک باز گردیم به بحث اصلی پیشینمان.

یکی از چهره های مبرز فلسفه و عرفان در روزگار ما، حکیم متاله آیت الله سید رضی شیرازی است. این استاد فاضل در سال 1307 شمسی در محله «العماره» نجف اشرف در خانوده علم و تقوا دیده به جهان گشود.

وی دارای اصل و نسبی بسیار فاخر است، چنانکه از ناحیه ابوی گرامش به میرزای شیرازی بزرگ و از ناحیه والده ماجده اش به عالم نامدار عرصه فقاهت مرحوم آیت‌الله العظمی، آقا شیخ محمدكاظم شیرازی منسوب است.

سید رضی، سالیانی چند در حوزه نجف از محضر استادان بزرگی چون آیت‌الله العظمی آقا شیخ محمد كاظم شیرازی به فراگیری فقه و اصول پرداخت. در علوم عقلی نیز بهترین اساتید روزگار را به خود دید و در محضر علمای بزرگی همچون آیت‌الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی، میرزا احمد آشتیانی، میرزا ابوالحسن شعرانی، محمد علی حكیم شیرازی، آیت‌الله مهدی الهی قمشه‌ای و شیخ محمدحسین فاضل تونی، زانوی تلمذ نهاد.
ایشان خود در این باب چنین می گوید:

«اساتید سطح ما در نجف خیلی ها بودند. آقای فیاض اصفهانی که پیش ایشان قوانین خواندم ، آقای شیخ مجتبی لنکرانی که مطول پیش ایشان می خواندم پیش مرحوم آقا شیخ محمد کاظم شیرازی که جد امی من است ، هم سطح خواندم و هم مقداری درس خارج  ایشان شرکت کردم . پیش آقای خوئی و حلی هم رفته ام . اینها افرادی هستند که در آن زمان که ما در نجف بودیم استادان سطح و خارج ما بودند .»

وی پس از بازگشت به ایران، کرسی درس و مباحثه ای در مدرسه سپهسالار سابق(مطهری امروز) دایر می کند و پس از آن برای مدتی در دانشکده الهیات(معقول و منقول آن روز) به تدریس فقه و اصول مبادرت می ورزد تا اینکه رژیم فاسد پهلوی با یک توطئه طراحی شده وی و کثیری دیگر از اساتید برجسته این دانشکده را همچون شهید مطهری، صدر بلاغی، مرتضی جزایری و... از دانشکده بیرون می کنند.

حکیم فرزانه، سید رضی پس از آن در سال 1344 به مسجد شفا، که به دستور آیت الله بروجردی ساخته شده بود، در یوسف اباد تهران رفته و تا امروز یکی از پر رونق ترین کلاسهای علمی و اعتقادی را در آنجا بنیان می گذارد.

گذشته از مراتب فضل و تقوا و دانش، یکی از توفیقات بزرگ این چهره ماندگار این است که که افراد زیادی از اقلیت های مسیحی، زرتشتی، کلیمی، بودایی و ... به دست ایشان مسلمان شدند . (حدود 400نفر)

در پایان خاطره ای نکته آموز را از زبان ایشان نقل می کنیم که به سالهای مقارن با جنگ جهانی دوم (سال 21-20) باز می گردد:
«بد نیست جریانی را راجع به زیارت عاشورا برایتان بگوییم كه شنیدنی است. این جریان مربوط به زمانی است كه من خیلی كوچك بودم، در زمان جنگ جهانی،.

پدر ما قبل از جنگ با عائله سنگینش از نجف حركت كرد و به مشهد رفت. در مشهد بودیم كه جنگ شروع شد، (و این كه ما در آنجا چقدر ناراحتی كشیدیم بحث مفصلی است كه به آن كاری نداریم). زیارت كردیم و آمدیم به تهران (این جریان مربوط به شصت سال قبل است). مرحوم پدر مردد بود كه چه كند. با این اوضاعی كه هست آیا به نجف برگردد یا در تهران بماند یا به قم برود؟

یكی از علمای تهران به نام آقا میرزا سیّد علی قمی كه پیش نماز مسجد پاچنار بود (مسجد شیخ عبدالحسین كه در آنجا یك مدرسه هست و یك مسجد) مرد محترم آزاده و موقّر و متینی بود. پدرش از علمای تهران و از شاگردان میرزای شیرازی بود. آقا میرزا سیّد علی قمی با پدر ما خیلی مأنوس و رفیق بود. دید كه مرحوم پدر ما خیلی مشوش و ناراحت است و نمی‌‌داند كه چه كند، (با عائله سنگین، نزدیك یازده نفر) در تهران بماند یا به قم برود؟

ایشان به پدر ما گفت كه من دوستی دارم به نام جنانی كه ارتباط با ارواح دارد، اگر می‌خواهید من یك جلسه او را دعوت كنم، او روح احضار می‌كند و ارتباط برقرار می‌كند و به سؤالات شما پاسخ می‌دهد.

پدر من سؤالات زیادی در منزل نوشت و آنها را در جیبش گذاشت و احدی جز خدا از این سؤالات اطلاع نداشت. روز موعود به منزل آقا میرزا سید علی قمی رفتند. پدرم بود و آقای جنانی و پسر مرحوم آقا میرزا سید علی ـ آقا میرزا صادق، كه چند سال پیش فوت كردند ـ منزل ایشان در پاچنار بود و جلسه در آنجا تشكیل شد. آنها در گوشه دیگر سالن نشسته بودند و سؤالها در جیب پدر من بود و احدی جز خدا و این سید از این سؤالات اطلاع نداشت (اینهایی را كه می‌گویم به صورت قاطع می‌گویم).

آقای جنانی آینه‌ای آورد و ذكری گفت و دایره‌ای كشید. كاتب هم پسر آقا میرزا علی ـ آقا میرزا صادق ـ بود. هر چه جنانی می‌گفت او می‌نوشت و نوشته‌هایش هم الآن هست و موجود است.

جنانی به آینه نگاه كرد و به پدر ما گفت: سؤالات شما زیاد است و ارواح خسته می‌شوند (البته این تعبیر او بود).

پدر ما خیلی سؤال داشت، شاید در حدود سی تا. پدرم از سر سالن بلند شد و به ته سالن رفت و سؤالها را از جیبش بیرون آورد و خیلی از آنها را كه مهم نبود خط زد و كاغذ را بست و در جیبش گذاشت و دوباره آمد و نشست. جنانی به آینه نگاه كرد و شروع به جواب دادن سؤالها كرد و همه سؤالها را یكی یكی جواب می‌داد،‌ حتی وقتی به سؤالهای خط زده شده می‌رسید، می‌گفت: این سؤال را نخواستید.
از جمله سؤالاتی كه پدرم كرده بود این بود كه در چه عملی خیر دنیا و آخرت هست؟ جواب این سؤال خیلی مفصل آمد و شاید در حدود دو صفحه مرحوم آقا میرزا صادق نوشت.

به طور اجمال گفته بودند: این عملی است كه متأسفانه دست ما در این دنیا از آن كوتاه است و اگر می‌دانستم از این هفته تا هفته دیگر خوابمان نمی‌برد. آقا میرزا صادق در حدود دو صفحه نوشت. بعد از اتمام مقدمات (كه طویل هم هست) گفت: «زیارت عاشوراء». (و این را كه آیا در سؤال پدر من بوده كه از چه منبعی یا خیر، نمی‌دانم)

جلسه پایان یافت و پدر من به زیارت عاشورا متلزم شد و روزهای جمعه زیارت عاشورا می‌خواند و یادم هست كه در یك اتاق در بسته بود.»

خلوت با بهترین دوست

سلام حضرت دوست سلام حضرت عشق سلام خدا خدا خدا

سلامی به بزرگی خودت که بزرگی

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله   

.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

 

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه    

.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

 

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید  

  .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

 

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم  

  .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

 

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا  

  .:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

 

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله  

  .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

 

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم    

.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

 

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم

.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

 

گفتم: دلم گرفته

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا    

.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.

 

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

گفتی: ان الله یحب المتوکلین     

.:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

 

گفتم: خیلی چاکریم!

ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم

گفتی: فانی قریب     

.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال    

.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم    

..:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

 

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه     

.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

 

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده     

.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب    

.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

 

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم!  ...  توبه می‌کنم

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین    

.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: الیس الله بکاف عبده    

.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی:

یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)

دستورات مرحوم سید علی آقا قاضي در ماه رجب، شعبان و رمضان

آية الحق مرحوم حاج ميرزا علي قاضي طباطبائي درباره ماه‌هاي رجب، شعبان و رمضان فرمود: هان اي برادران عزيز و گراميم؛ آگاه باشيد! متوجه و هشيار باشيد كه ما در قرقگاه زماني (ماه‌هاي رجب، شعبان و رمضان) داخل شده ايم!

اصل اين دستور را حضرت آية الله سيد محمدحسين حسيني طهراني (ره)، در سال آخر عمر شريف و با بركت خود در يكي از جلسات براي خواصّ أصحاب خودشان از روي نسخۀ خطّي آية الحقّ مرحوم آية الله حاج ميزا علي قاضي طباطبائي بيان فرموده، به عمل و مداومت آن تأكيد نمودند و مخصوصاً به طلّابي كه با حضرتش مأنوس بودند، أمر كردند آنرا در دفتر خود ثبت نمايند:

«هان اي برادران عزيز و گراميم – كه خداي شما را در طاعت خود موفّق بدارد – آگاه باشيد! متوجه و هشيار باشيد كه ما در قرقگاه داخل شده‌ايم و همانگونه كه در زمين‌هاي حرم بايد از محرّمات اجتناب نمود و ارتكاب يك سلسله اعمالي كه در حرم جرم نيست در آنجا جرم محسوب مي‌شود، در اين ماه‌ها هم كه قرقگاه زماني محسوب مي‌شود چنين است و بايد با هشياري و مواظبت در آن وارد شد، و به همان نحو كه در قرقگاه مكاني كه حرم است، انسان به كعبه نزديك مي‌شود، در اين ماه‌ها هم كه قرقگاه زماني است، انسان به مقام قرب خداوند مي‌رسد. پس چقدر نعمت‌هاي پروردگار بر ما بزرگ و تمام است؟! و او هرگونه نعمتي را بر ما تمام نموده است؟

پس حال كه چنين است، قبل از هر چيز آنچه كه بر ما واجب و لازم است، توبه ايست كه داراي شرايط لازمه و نمازهاي معلومه است. مقصود همان دستور توبه ايست كه رسول خدا (ص) در ماه ذوالقعدة الحرام داده اند و در كتب ادعيه مثل «مفاتيح الجنان» آمده و چهار ركعت نماز دارد، و پس از توبه، واجب ترين چيز بر ما پرهيز از گناهان صغيره و كبيره است تا جائيكه توان و قدرت و استطاعت داريم!.»

«پس (اي برادران عزير) دستور توبه را در شب جمعۀ اول ماه (رجب) يا روز جمعه؛ و يا روز يكشنبۀ آن، انجام داده نماز توبه را بخوانيد؛ سپس آنها را در روز يكشنبۀ دوّم همان ماه تكرار و اعاده نمائيد.

سپس ملتزم شويد به مراقبه، چه مراقبۀ صغري (باز داشتن نفس از آنچه كه خداوند بدان راضي نيست) و چه مراقبۀ كبري (نگاه داشتن دل از آنچه محبوب نمي‌پسندد). و نيز خود را وادار به محاسبه (حساب كشيدن از نفس) و معاتبه (سرزنش نمودن در صورت لغزش) و معاقبه (تنبيه نمودن نفس در صورت ارتكاب خلاف) به آن چيزي كه شايسته و سزاوار است نمائيد.

پس براستي هر كسي كه در صدد متذكر شدن به ذكر حقّ و در مقام خشيت از ذات اقدس حضرت حقّ متعال بوده باشد مي تواند از راه مراقبه و محاسبه و معاتبه و معاقبه متذكر گردد!.»

«پس از اين مرحله، با دلهاي خود بخداوند رو آورده، بيماري‌هاي گناهانتان را معالجه و مداوا نمائيد و بوسيلۀ استغفار، بزرگي و سنگيني عيوب خود را كاهش دهيد. و بپرهيزيد از اينكه حريم الهي را بشكنيد و پرده هاي حجاب را بالا زده حرمت حرم را هتك نمائيد!

زيرا براستي چنين شخصي در نظام تكوين بي آبرو و مهتوك است گرچه خداوند كريم از روي كرمش، بحسب ظاهر آبروي او را حفظ نمايد؛ و همين جزاي اوست و نيازي به مجازات پروردگار ندارد!.

و اما دستورالعمل اين سه ماه:
1- بر شما باد به اينكه نمازهاي فريضۀ خود را با نوافل آن كه مجموعاً پنجاه و يك ركعت5 است، در بهترين اوقاتشان انجام دهيد؛ و اگر نتوانستيد چهل و چهار ركعت6* آنرا بجا بياوريد. چنانچه باز هم شواغل دنيا شما را بازداشت، حتماً نافلۀ ظهر را كه به او «صلوة أوّابين» مي گويند، انجام بدهيد. و نماز ظهر را هم در وقت فضيلت انجام دهيد كه در قرآن بدان تأكيد شده و مراد از صلوة وُسطي» همان نماز ظهر است.

2- و امّا در مورد نافلۀ شب بخصوص بايد بدانيد كه: انجام دادن آن در نظر مؤمنين و سالكان حضرت معبود از واجبات است و هيچ چاره اي جز أتيان آن نيست! و تعجّب است از كساني كه قصد رسيدن به مرتبه‌اي از مراتب كمال را داشته ولي به قيام شب و انجام نوافل آن بي‌توجّه هستند! و ما هيچگاه نديده و نشنيده‌ايم كه احدي به يك مرحله و مرتبه اي از كمال راه يافته باشد مگر بواسطۀ برپاداري نماز شب!.»

3- بر شما باد به قرائت قرآن كريم در نافله‌هاي شب كه انسان را حركت داده، سير او را سريع مي‌نمايد و براي او بسيار مفيد است. تغنّي به قرآن، انسان را بخدا نزديك مي‌كند! بخلاف غناي محرم كه آدمي را به لهو مي‌كشاند. پس تا مي توانيد در شبها قرائت قرآن كنيد، چرا كه قرائت قرآن شراب مؤمنين است.

4- بر شما باد اينكه: به انجام دادن اوراد و أذكاري كه هر يك از شما بعنوان دستور در دست داريد، ملتزم و متعهد باشيد! و بر شما باد به مداومت سجدۀ يونسيّه و گفتن ذكر يونسيّه: «لا إلهَ إلا أنتَ سُبحانكَ إني كُنْتُ مِن الظالمين7» در سجده از پانصد تا هزار مرتبه.»

5- بر شما باد به زيارت مشهد اعظم، كه مراد همان حرم مطهر اميرالمؤمنين و قبر نوراني آن بزرگوار است، و نيز ساير مشاهد مشرفۀ اهل البيت (ع) و مساجد معظمه مانند: مسجد الحرام، مسجد النبي، مسجد كوفه، مسجد سهله و بطور كلي هر مسجدي از مساجد! زيرا مؤمن در مسجد، همانند ماهي است در آب دريا!

6- و هيچگاه پس از نمازهاي واجب خود، تسبيحات حضرت صديقه صلَوات الله عليها را ترك ننمائيد، زيرا اين تسبيحات، يكي از انواع «ذكر كبير» شمرده شده است.»

7- يكي از وظائف مهم و لازم براي سالك إلي الله، دعا براي فرج* حضرت حجّت صلوات الله عليه در قنوت «وَتْر» است. بلكه بايد در هر روز و در همۀ اوقات و همۀ دعاها، براي فرج آن بزرگوار دعا نمود.

8- و يكي ديگر از وظائف لازم و مهم، قرائت زيارت جامعه، معروف به «جامعۀ كبيره» در روز جمعه است.

9- لازم است كه قرائت قرآن حتماً كمتر از يك جزء نباشد.»

10- تا مي توانيد بسيار به ديدار و زيارت برادران نيكوكار خود بشتابيد، چرا كه براستي آنها برادراني هستند واقعي كه در تمام مسير، همراه انسانند و با رفاقت خويش، آدمي را از كريوه هاي نفس و تنگناها و عقبات آن عبور مي دهند!.

11- به زيارت اهل قبور ملتزم باشيد ولي نه بصورت مداوم و همه روزه (مثلاً در هفته، يك روز انجام بگيرد) و نبايد زيارت قبور در شب واقع گردد.

ما را با دنيا چه كار؟! براستي دنيا ما را فريب داده، به پستي و ذلّت كشانيد! ما را از مقام عزت و رفعت پائين آورد! و دنيا پست تر از آنست كه براي ما هدف قرار گيرد! پس آن را براي اهل دنيا واگذاريد! پس به به! خوشا بحال آن مرداني كه بدنهاي آنان در اين عالم خاكي است ولي قلوبشان در عالم لاهوت، يعني در عالم احديت و واحديّت و عزّ پروردگار در پرواز مي‌باشد! و اين افراد، اگر چه از نظر تعداد بسيار كم هستند وليكن از نظر قوّت و مدد و از جهت واقعيت و اصالت و حقيقت داراي اكثريت مي‌باشند. من مي‌گويم آنچه را كه شما مي شنويد و از ذات اقدس حضرت حق طلب مغفرت مي نمايم.» (1357 ه ق)

این دستوراتی است که مرحوم قاضی به شاگردان خود داده است ، و رفقا این دستورات را در این سه ماه انجام می‌دهند؛ البته این اعمال را در حد امکان ، هر کسی که نمی تواند هر روز را روزه بگیرد حتی الامکان 5 روز از رجب و 10 روز از شعبان را بگیرد، خلاصه بحسب ملاحظه مزاج و قوه و حال و استعداد بگیرد.

و قراءة القرآن در شب علی حد قدرة. اگر می‌توانی نخواب و اگر کسی نمی‌تواند همه شب را نخوابد؟ صب باشد، صب یعنی جگر سوخته، بیدار خوابی کند، شب زود بخوابد و سعی کند بیدار خواب کند طوری که بدن استراحت خود را بگیرد.

مرحوم قاضی اول شب می‌خوابیدند بعد نماز می‌خواندند و بعد می‌خوابیدند و باز نماز می‌خواندند، همینطور تا دو ساعت به اذان که دیگر نمی‌خوابیدند، مرحوم آخوند 3 ساعت به اذان صبح بیدار بودند، اگر نافله شب را بجا نیاورید فائده ندارد و عرفان معنی ندارد.
عرفان به عمل است نه به گفتن!                              

                                                                                       اللهم صل علی محمد و علی محمد
                                                                                       سيد علي قاضي طباطبايي تبريزي

چگونه انسان کامل شویم ؟ تفاوت سلوکی عرفا در چیست؟

پایگاه خبری مذهبی تحلیلی رهوا ؛مرجع بزرگوارتقلید واستاد برجسته عرفان واخلاق اسلامی ؛حضرت آیت الله العظمی مبشر کاشانی"مدظله" که ازمحضرعرفای نامدارمعاصر ؛آیات عظام کشمیری،بهاءالدینی،شیخ جعفرآقا مجتهدی ومرحوم آقا فخرتهرانی بهره های فراوان برده وهم اکنون از استوانه های عرفان محمدی (ص) محسوب می شود، درپاسخ به پرسشی ،انسان کامل را شرح داده ،سپس راه های رسیدن به این مهم را بازگوودرآخر تفاوت سلوکی عرفای نامدار معاصر را بیان نموده اند که درذیل تقدیم مشتاقان سیروسلوک وجویندگان معنویت وطهارت نفس  می گذرد:

انسان کامل به چه کسي مي گويند وچه مشخصاتي دارد؟ اگرانساني بخواهدانسان کامل شود بايد چه کند؟

انسان کامل به معني واقعي کلمه ، نبي اکرم واعظم (صلي الله عليه و آله)سپس ائمه هدي عليهم السلام وحضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها هستند که براي جوامع بشري بخصوص مسلمين جهان” اسوه حسنه” مي باشند وبعد از چهارده معصوم سلسله جليله انبيا واوصيا از مصاديق انسان کامل هستندکه از مقام خليفه الهي در زمين بهره برده اند.

ويژگي خاص انسان کامل، عصمت است که اهل بيت عصمت وطهارت عليهم السلام از عصمت کبري وانبياي الهي ازعصمت صغري برخوردارند، انسان کامل وجه باطني خود را درمقابل اسماء وصفات الهي قرارداده ودر مسير وسلوک باطني ازجميع اسماءالله نورورنگ گرفته به طوري که وجه الله شده اند زيرا درمقابل تمام اسماء وصفات حضرت معبود يک وجه فقري ذاتي وامکاني درخلقت انسان مي باشد که سالک درسلوک الي الله طي مراحل نموده وهر فقر و نقص خود را با تجلي اسمي وصفتي آخرين از اسماء الله وصفات الله زايل نموده ومراحلي خاصه هر مرحله رابا طي مدارج خاصه خودش که بي نهايت مي باشد طي نموده تا مرحلهاي که مرحله “ قاب قوسين او ادني” مي باشد و اين مرحله عاليه نهايت مرحله سلوکي رفتاري در دنياست که مستلزم مراحل ذاتي در آخرت خواهد بود که طي مراحل اخرويه بازتاب عملي از طي مراحل دنيويه مي باشد.

از آنجا که کمال، امر نسبي است،ساير اولياء الله درمقايسه با انسان کامل ، انسان متکامل محسوب مي شوند.

مطلب ديگر آنکه به جهت نامحدود بودن مراحل تکاملي هرگز انسان کامل به پايان راه نرسيده واوج تکاملي هرسالکي منتهي به سعه وجودي خودش مي شود.

 اما از جمله اعمال سلوکي سالک عبارت است از :

1- تهذيب نفس 2- عمل به واجبات وترک محرمات 3- محاسبه ومراقبه 4- عمل به مستحبات به قدري که مقدور وميسور باشد بخصوص راز ونياز سحري که “ حافظ “ معتقد است آنچه دارد از ورد سحري است وتهجدوشب زنده داري که خداوندمتعال به پيامبرعظيم الشان اسلام پس از امر به تهجد رسيدن به مقام “ محمود” را که از مقام نبوت ورسالت کمتر نيست وعده مي دهد و در مقام توصيف سالکين الي الله مي فرمايد:

” و بالاسحار هم يستغفرون” مومنين درسحرگاهان به ذکر استغفار پرداخته وطلب مغفرت مي نمايند.

خواهشمند است؛تفاوت سلوکی عرفای بزرگی چون علامه طباطبایی ،آیت الله بهاءالدینی،آیت الله کشمیری ،شیخ جعفرآقا مجتهدی وآقافخرتهرانی برای خوانندگان محترم توضیح فرمائید.
 
علامه طباطبايي اهميت زيادي به تلاوت قرآن همراه با تدبر وتامل مي دادندواين راه را جهت تکامل سالک مهم مي شمردند

 آيت الله بهاء الديني به تفکر درتوحيد ومعاد که هر ساعت تفکر ازسال ها عبادت وبندگي افضل است ، توصيه وعمل مي فرمودند.

آيت الله کشميري با توجه به توصيه استاد خود مرحوم آيت الله سيد علي آقا قاضي (قاضي بزرگ ) به مسئله ذکر توجه و توصيه خاص داشتند وبه مرحله دوام ذکري رسيده بودند ” واذکر والله کثيرا لعلکم تفلحون

“ ومرحوم حاج آقا فخر تهراني توسل به اهل البيت عليهم السلام را جهت تعالي وتکامل سالک، لازم وواجب مي دانستند وياد دارم که آن بزرگوار هر روز بعداز نماز صبح چند بيت ازابيات ديوان علامه ( کمپاني) را زمزمه نموده ومتوسل به امام حسين(ع)وساير ائمه صلوات الله عليهم اجمعين مي شدومي فرمود :

 هر صبح وشام بايدبه امام زمان(عج) وبه امام حسين(ع) متوسل شويم که اوکشتي نجات از هلکات ونيز مصباح هدايت باطني براي سالک الي الله است .

همان طور که از جميع جهات چراغ هدايت است. همچنين خدمت به خلق (فقرا ومحرومين) که توصيه تمام اولياي خداست ازهدايت ها وارشادهاي گفتاري وعملي مرحوم آقافخرتهراني ومرحوم جعفر آقا مجتهدي نيز بود.

یکی از دلایل اصلی ناتوانی دیدار با امام زمان (عج)

روزي در شهر آمل بعد از ظهر خواستم استراحت كنم، بچه‌ها داد و فرياد كردند و مانع استراحتم شدند. من عصباني شدم و با آن ها تندي نمودم و پرخاش كردم؛ ولي بعد از آن، خودم پشيمان شدم و از اين كه بچه‌ها را ناراحت كردم ...
به گزارش رهوا، استاد علامه حسن‌زادة آملي‌ دام‌عزّه‌العالي، با بیان خاطره‌ای شخصی، یکی از دلایل اصلی ناتوانی دیدار با حضرت صاحب العصر و زمان (عج) را چنين عنوان کرد.

علامه فرمود: به آقاي سيد محمدحسن الهي، برادر بزرگتر مرحوم علامه طباطبايي (‌ره) كه در عرفان و سير و سلوك از شاگردان مرحوم سيد‌علي‌آقا قاضي (ره) بود، مكرر عرض مي‌كردم: وقتي خدمت آقا (علامه قاضي) مي‌رسيد، از جانب من از ايشان خواهش كنيد كه مرا هم در تشرف به خدمت حضرت بقية الله (عج) شريك خود نماييد و براي من نيز اجازه ملاقات بگيريد (چون مي‌‌دانستم اين دو بزرگوار به اين سعادت عظمي مي‌رسند).

روزي در شهر آمل بعد از ظهر خواستم استراحت كنم، بچه‌ها داد و فرياد كردند و مانع استراحتم شدند. من عصباني شدم و با آنها تندي نمودم و پرخاش كردم؛ ولي بعد از آن، خودم پشيمان شدم و از اين كه بچه‌ها را ناراحت كردم، وجدانم ناراحت بود. عصر رفتم بازار و مقداري شيريني و ميوه خريدم و به منزل آوردم كه شايد بدين وسيله دل بچه‌ها را به دست آورم. با اين حال، وجدانم آرام نمي‌‌گرفت و آشفته خاطر بودم.

بالاخره، تصميم گرفتم در سفري به تبريز با مرحوم سيدمحمدحسن الهي ملاقات كنم. وقتي به خدمت ايشان رسيدم، پيش از اين كه علت مسافرتم را بگويم، گفتم: عرض مرا به خدمت استاد (سيدعلي قاضي) رسانديد؟ فرمود: من راجع به اين موضوع نامه‌اي به شما نوشتم و چون آدرس شما را نداشتم به خدمت آقاي اخوي (سيد محمدحسين طباطبايي) فرستادم كه به شما برسانند. در آن نامه يادآور شدم كه وقتي پيام شما را به آقا عرض كردم، آقا تأملي كرد و سپس با ناراحتي فرمودند: ايشان چگونه مي‌خواهند اين راه را طي نمايند، با آن اخلاقي كه نسبت به همسر و كودكان انجام داده و با آن ها دعوا كرده‌اند؟! با آن اخلاق و تندي چگونه مي‌شود به اين رتبه و مقام رسيد؟!

سپس جناب استاد آيت‌الله حسن‌زادة آملي دام ظله العالي، بحث را ادامه داده و از آن این نتيجه‌ي عبرت‌آموز را گرفته‌اند: آري در اين راه، ناهمواري‌ها، دست‌اندازها، پيچ‌وخم‌ها و خطرهاي زيادي هست كه سالك و شیعه بايد هشيارانه مواظب و مراقب خود باشد و تمام اعضا و جوارح خود را هميشه كنترل نمايد. (1)

-----------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:(1) مؤسسه تحقيقاتي فرهنگي اهل بيت عليهم السلام، فريادگر توحيد، ص141

20نکته عرفانی و اخلاقی / پای صحبت آیت الله فاطمی نیا

با عرض سلام و ادب خدمت شما دوستان گرامی عیدانسان کامل مذهبی با اتکال به خالق هستی میتواند ماده بی جان را به نمادهای زنده هنری و رسانه ای قدرت را به شکل و انرژی را به فرهنگ اطلاع رسانی مبدل ساز و این خلاقیت ها مثابه سرمابه های اجتماعی و فرهنگی به کانون های زیست رسانه ای ,هویت و روح می بخشد و منظراخبار را در اذهان ماندنی و خاطره انگیز میسازد سال 1389 خورشیدی امروز آغاز می شود و چه زیباست که بای بسم الله سال نو را برای نوشیدن جرعه ای از دریای معرفت ، پای صحبت استادان اخلاق که نه از نزد خود ، بلکه از میراث ماندگار اهل بیت (ع) برای مان می گویند بنشینیم.


 
*استاد فاطمی نیا:
 
1- هر ماه نوری دارد و هر روز نوری دارد که مجانی به در خانه آدم میایند. این ما هستیم که باید این نورها را حفظ بکنیم.

شیعیان امیرالمومنین نزد خدا عزیز هستند. اینها اگر بر نمازها مراقبت کنند، مساله والدین، مساله غیبت و حسن خلق و.... را رعایت کنند، این انوار هر روز به در خانه شان می آید.

منتها ما چه می کنیم؟ این انوار را حفظ نمی کنیم. از یکی از بزرگان علما که با آشیخ حسنعلی(نخودکی اصفهانی) محشور بود، پرسیدم ایشان چگونه به این مقام نزد خدا رسیدند؟ آن ولی خدا جواب داد: "ایشان هرچه بدست می آورد نگه می داشت." ولی ما انوار را ضایع می کنیم. شب بلند می شود نماز شب می خواند، صبح می نشیند غیبت می کند. نور نماز شب رفت. با یک حرف تلخ این نورها از بین می رود.
 
2- من تعجب می کنم از بعضی ها! یک خانم مومن 20 بار به عمره رفته. بار 21 به او می گویند بیا این پول عمره را بده برای یک دختر یتیم، می گوید: "نه من نمی توانم. دوستان همه دارند می روند عمره. من چطور نروم؟"

حالا به این خانم بگو شما این همه عمره رفتی، مساله اخلاق رو در خانه رعایت می کنی؟ مگر دین خدا مسخره است؟ هر سال عمره می روی یک عیب و بدی را از خودت دور نکردی؟ یا آقا؛ فرقی ندارد. آقا بداخلاق بشود، عبادتش ضایع می شود. خانم بداخلاق بشود، عباداتش ضایع می شود.
 
(فایل صوتی)
 
3- مستحب با جایز فرق دارد. مستحب یعنی وقتی انجامش دادی یک چیزی هم گیرت می آید. حالا یکی از مستحبات قاضی که در مسند قضا نشسته این است که اگر متهمی را پیش او آوردند، دید موضوع اتهام از حقوق مردم است، باید ساکت شود شواهد را جمع کند و حکم کند.

اما اگر قضیه از حقوق خدا بود، مستحب است، یعنی مثل نماز نافله می ماند، که قاضی حرف در دهان متهم بگذارد. مثلا متهمی را بیاورند که این شراب خورده است. قاضی بگوید: کی؟ نه! یک داروهایی هست برای درد دندان که بوی بدی می دهند، این بنده خدا از آن ها استفاده کرده است. قاضی باید این ها را بگوید. اگر دین این چیزی بود که در کوچه خیابان می دیدیم، صرف نمی کرد امام حسین در راهش شهید بشود.
 
(فایل صوتی)
 
4- خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم. گفتم آقا راز مقام و رتبه سید سکوت چه بود؟ آقا دست بالا آورد و اشاره به دهان کرد. خدا شاهدست الان مردم خیلی دست کم گرفته اند آبرو بردن را.

ببینید خدا چند گناه را نمی بخشد: 1- عمدا نماز نخواندن.2- به ناحق آدم کشتن.3- عقوق والدین.4- آبرو بردن.

 این گناهان این قدر نحس هستند که صاحبانشان گاهی موفق به توبه نمی شوند. پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، برای من تعریف می کرد: "به پدرم گفتم پدر تو دریای علم هستی. اگر بنا باشد یک نصیحت به من بکنی چه می گویی؟

می گفت پدرم سرش را انداخت پایین. بعد سرش را بالا آورد و گفت آبروی کسی را نبر!" الان در زمان ما هیئتی ها، مسجدی ها و مقدس ها آبرو می برند.

 عزیز من اسلام می خواهد آبروی فرد حفظ شود. شما با این مشکل داری؟ دقت کنید که بعضی ها با زبانشان می روند جهنم.

روایت داریم که می فرماید اغلب جهنمی ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب می خورند و از دیوار مردم بالا می روند. یک مشت مومن مقدس را می آورند جهنم. ای آقا تو که همیشه هیئت بودی! مسجد بودی! بله. توی صفوف جماعت می نشینند آبرو می برند.

امیرالمومنین به حارث همدانی می فرماید: اگر هر چه را که می شنوی بگویی؛ دروغ گو هستی.
 
(فایل صوتی)
 
5- گناهکار چند نوع است. عده ای گناه می کنند، بعد ناراحت و پشیمان می شوند. سوز و گداز دارند. توبه می کنند و هرگز فکر نمی کنند که روزی این توبه را بشکنند؛ اما دوباره می شکنند. دوباره، سه باره، ده باره. در حدیث داریم که این اگر در تمام توبه شکستن ها سوز و گداز واقعی داشته باشد، در نهایت بر شیطان پیروز می شود.

اما اگر نه؛ دفعه اول سوز و گداز داشت، دفعه دوم کمتر، دفعه سوم کمتر و اگر برایش معمولی شد؛ او طعمه شیطان می شود. شدیدترین گناه، گناهی است که صاحب آن، آن را کوچک بشمارد.
 
(فایل صوتی)
 
6- دوره ای شده که همه چیز صاحب دارد غیر از دین و معارف. همه متولی دین شده اند. اگر درباره طب بخواهیم صحبت کنیم، باید آقای دکتر بیاید. اما دین؛ طرف می نشیند چشمش را هم می بندد و می گوید: فکر می کنم فلان آقا اشتباه کرده، فلان چیز حلال است و.... دین به همین سادگی است؟

همه الان صاحب معارف شده اند. همه عارف شده اند. به جوانی گفتم چرا می روی فلان جا؟ گفت حاج آقا سیمش متصل است. گفتم تو مبتدی هستی، سیم را هم تشخیص می دهی؟ من اسم این عرفان را گذاشتم عرفان سیمی. هر کسی را بهر کاری ساختند. متخصص مهم است. یک آسپرین ما از دست غیر متخصص نمی خوریم بعد درباره دین ... .
 
(فایل صوتی)
 
7- فرد وارد بازار قیامت می شود، فکر می کند خبری است. تعجب می کند؛ خدایا پس چه شد؟ نماز ها، عمره ها؟ می گویند تو دل شکستی. ریا کردی. زهر زبان ریختی. ببینید ما درد دل می کنیم.

جوان عزیز اگر عروج می خواهی، می خواهی به جایی برسی از خانه خودتان شروع کن! دل خواهرت را شکستی. برو درستش کن. دل مادر و پدر را شکستی. از خانه شروع کنید.

جوانانی هستند که محاسن دارند، انگشتر دارند، عطر تیروز هم می زنند، در بیرون هیئت ولی در منزل بروی بپرسی، هیچکس از او راضی نیست. پس برای چه هیئت رفته بودی؟ چرا جلسه رفته بودی؟ پس استاد یعنی چه؟
 
(فایل صوتی)
 
8- اگر صدای خوشی می شنوید، خوشتان می آید، باید سجده شکر به جا بیاورید. چون عده ای درک نمی کنند. این نعمت توجه به ظرایف است.
 
9- تقوا مراتب دارد. مراتب عالیه دارد. مراتب نازله دارد. وقتی قرآن نازل شد مردم چند دسته بودند. عده ای می گفتند اصلا گوش ندهید. حتی سرو صدا راه می انداختند تا کسی قران را نشنود. دسته دیگر می گفتند آقا صدا نکنید ببینیم چه می گوید؟ این از مراتب نازله تقوا بود. خیلی از این ها بعد از گوش دادن منقلب شدند. قران هدایتشان کرد. بی خود نبود که خانه و قوم و خویش خود را ترک کردند و رفتند جلوی نیزه و شمشیر، همراه پیامبر جنگیدند.
 
10- قران ظرایفی دارد که متقین می فهند. ظرایف قرآن برای متقین است.
 
11- اول مظلوم از انسان ها امیر المومنین است و در دعاها دعای کمیل. این دعا خیلی مظلوم است. در تیراژ بالا چاپ می شود، هر مجلسی هم که بروید دعای کمیل داریم.

 اولا که وسط دعای کمیل، سخنرانی می کنند که دعای کمیل می شود سه ساعت. دعای کمیل بیست دقیقه است.
 ما حق نداریم دعای امیرالمومنین را بکنیم سه ساعت.

اگر استادی نورانیتی داری، مختصر توضیح بده. وسط دعا هرچه شعر بلد است می خواند. همه بیچاره می شوند. جوان ها زده می شوند. می گویند جوان نمی رود دعای کمیل. خوب تو نمی گذاری.

 مولوی می گوید در قدیم موذن بدصدایی بود. دیدند روزی صف بلندی از هدایا و تحفه ها تشکیل شده برای این موذن بدصدا. تعجب کرد و علت را پرسید. گفتند همه این افراد در صف مسیحی هستند. گفت چرا برای من تحفه آورده اند. گفتند برای صدایت. گفت صدای من که بد است.

گفتند این مسیحی ها شش ماه با یک دختر مسیحی سر مسلمان شدنش بحث داشتند. دختر اصرار داشت که من می خواهم مسلمان بشوم. مسیحی ها هم در طول شش ماه نتوانستند او را قانع کنند. صدای تو را که شنید گفت من اصلا اسلام را نمی خواهم. این تحفه و هدایا قدردانی مسیحیان از توست.
 
(فایل صوتی)
 
12- کشف و شهود صحیح فرقی با برهان ندارد. الا در ظهور و خفا.
 
13- شیطان را باید شناخت. شعار می دهند می گویند شیطان قوی است. نه شیطان قوی نیست؛ ما شیطان را رو می دهیم. ما بچه بودیم در محلات و خانه های پر درخت تبریز بازی می کردیم. دیدیم ناله یکی از بچه ها بلند شد. دیدیم یک بچه عقرب پیدا شد از مورچه کمی بزرگتر. این بچه داشت سیاه می شد طفلک.

بچه عقرب از بند انگشت هم کوچک تر بود. عقرب فقط یک لنگه کفش می خواهد. شما الان نمی توانید بگوئید عقرب قوی است ولی موذی است. رو بدهی میاید در آستین آدم.

شیطان هم ضعیف است. نگویید قوی است. این طور بگویید روبروی خدا ایستاده اید. شیطان قوی نیست؛ موذی است.
 
14- خداوند در قرآن می فرماید بر بنده من، کسی تسلط ندارد. تسلط شیطان بر کسانی است که دنبالش می روند. جوانان عزیز، اخلاقتان را زیباتر بکنید، نمازها را مرتب بخوانید، مساله والدین را رعایت کنید و عمل به وظیفه بکنید مطمئن باشید شیطان می رود.
 
15- جسارت به یک مقام نشان بزرگی اوست. چون دشمن چیزی جز بی حرمتی و جسارت ندارد.
 
16- دعا از معجزات قولی پیامبر است.
 
17- آدم این را متوجه شود که جز خدا کسی جواب مضطر را نمی دهد، همه کارهایش درست می شود. دعای امن یجیب را با جان بخوانید!
 
18- آقایان حیف تان نمی آید مادرها را اذیت می کنید؟ سید رضی جامع نهج البلاغه پس از مرگ مادرش گفت: "بعد از این با کدام دست بلاها را رد کنم؟" دست مادر که بالا می رود بلاها از شما دور می شود. حیف نیست سر یک چیز جزئی مادر را می رنجانید؟ از مجلس روضه برگشته مادر را می رنجاند؛ قبول باشد!
 
19- آشیخ موسی دبستانی را من زیارت کردم. خیلی لطیف بود. از شاگردان آیت الله قاضی بود. یک شب بلند می شود برای نماز شب. قبل از بیدار شدن برای نماز شب در خواب می بیند که یک نفر گفت: یا موسی اقبل و لا تخف انک من العاملین ( ای موسی رو کن و نترس که تو در امانی) نماز شب را خواند و خوابید، دیگر بلند نشد. همان طور در خواب رفت.
 
20- سفره خدا بزرگ است. پیرزنی نابینایی جلوی حضرت موسی را گرفت. گفت دعا کن خدا چشمانم را برگرداند. حضرت موسی گفت باشد. پیرزن گفت دعا کن جمالم را هم برگرداند. حضرت یک توقفی کرد. با خود گفت چشمانش را خدا داد ، دیگر زیبایی و.... وحی آمد که موسی چرا فکر می کنی؟ مگر از تو می خواهد؟
 
(فایل صوتی)

امام زمان(عج) را چگونه یاری کنیم؟


یا مهدیسلام خدمت دوستان عزیزم اول برای آرامش دل صلواتی برای سلامتی مولای دلها امام زمان (عج)لطف بفرماید بفرستید

یارى حضرت قائم(علیه‌السلام) با امر به معروف و نهى از منكر

 امر به معروف و نهى از منكر است، یکی از راههای یاری رسانی به حضرت ولی عصر(عج) است و این نوع؛ نصرت و یارى كاملى نسبت به وجود مبارك ایشان است، بواسطه آن كه هرگاه امر به معروف و نهى از منكر با شرایط مقررّه آن واقع شود؛ آثار زیادى چه از نظر ظاهرى و چه از نظر باطنى از آن ظاهر مى‌شود .

اما آثار ظاهرى این است كه: با امر به معروف و نهى از منكر، كسى كه اهل معصیت و گناه است یا بطور كلى آن گناه را ترك مى‌كند و یا كمتر انجام مى‌دهد، یا موجب كمى جرأت او مى‌شود؛ خصوصاً براى گناه در آشكارا، و همچنین بوسیله امر به معروف كسانى كه تارك واجبات و معروفات بوده‌اند؛ آنها را بجا مى‌آورند.

و فایده دیگر آن كه: دیگران دفع مى‌شوند، یعنى دیگر جرأت بر اقدام به گناهان و ترك واجبات را پیدا نمى‌كنند .

و این دو جهت موجب ثبات احكام و اقامه فرائض و اعلام دین مى‌شود، و وسیله نشر و ظهور آنها مابین بندگان مى‌گردد، زیرا هرگاه بنا شد عدّه‌اى آنها را انجام داده و بر آنها مواظبت داشته باشند؛ عده دیگر هم قهراً تأسّى و تبعیّت مى‌كنند، و عده‌اى هم متذكر مى‌شوند .

آثار باطنی امر به معروف و نهی از منکر

و اما آثار باطنى: آن كه موجب نزول بركات و فیوضات الهى مى‌شود، و سبب دفع و رفع بلیّات و نقمات مى‌گردد .

و در این آثار ظاهرى و باطنى كیفیّاتى از نصرت حاصل مى‌شود كه ذیلا بیان مى‌كنیم:

آثار ظاهرى این امر این است كه اقامه واجبات و استحكام آن و امثال آنها امورى است كه راجع به وجود مبارك امام(علیه‌السلام) است، پس هر كس موفق در جهتى از آن جهات گردد؛ البته ایشان را نصرت و یارى نموده است .

و آثار باطنى این امر این است که، چون بركات و فیوضات الهى به یمن وجود مبارك امام(علیه‌السلام) مى‌باشد، پس هر كس وسیله شد در رفع موانع آن و سبب ظهور آنها شد؛ امام را در ظهور آثار وجود مبارك ایشان نصرت و یارى كرده است، و این یارى در جهت عزّ و شرف ایشان مى‌باشد، و نیز نصرت ایشان است نسبت به وابستگان و شیعیان كه منتفع به آن بركات مى‌شوند.

و اما در دفع نقمات و بلیاّت؛ پس آن حضرت را در دفع ضرر دنیوى از دوستان ایشان یارى كرده است؛ و نیز در دفع ضرر اُخروى كه به جهت ترك معاصى و انجام واجبات از عذاب آخرت نجات مى‌یابند و مبتلا به آنها نمى‌شوند .


برگرفته از شیوه‌هاى یارى قائم آل محمد(علیهم‌السلام)، مرحوم آیت الله میرزا محمدباقر فقیه ایمانى

سلام حسین ما

با سلام و عرض تسلیت خدمت همه دوستان محترم برای فرا رسیدن ماه محرم پست بلاگ سید در این ماه  فقط همین چند جمله هست حال هرچه میخواهید بگوید یا تفکر کنید

آگاه باشید حسین (ع) را منتظرانش کشتند!
یا صاحب الزمان (عج)

اما برای اینکه این پستم خالی از غم نباشد نوحه‌اي منسوب به حضرت سيدالشهدا (ع) وجود دارد كه گويا ارباب در لحظات آخر عمر شريفشان اين شعر را سروده‌اند. سال‌هاست مداحان و واعظان در جلسات هفتگي خود آن را همخواني مي‌كنند. اين شعر به «شيعتي» معروف است.

شيعتي مَهْما شَرِبْتُم ماءِ عَذْبٍ فاذكروني

(شيعيان من! هنگامي كه آب گوارا نوشيديد، مرا ياد كنيد.)

اَوْ سَمِعْتُم بِغَريبٍ اَوْ شَهيدٍ فَانْدُبُوني

(و يا هنگامي كه از غريبي يا شهيدي خبري شنيديد، بر من ندبه كنيد.)


فـَاَنا السِّبْطُ الَّذي مِنْ غَيْرِ جُرْمٍ قَتِلُوني

(من، نواده [پيامبر] هستم كه مرا بي گناه كشتند.)

وَ بِجَرد الخَيْلِ بَعْد القَتْلِ عَمْداً سَحِقُوني

(و پس از آن از روي عمد، مرا پايمال سم اسبان كردند.)


لَيْتَكُم في يَوْمِ عاشورا جميعاَ تَنْظُروني

(اي كاش، همگي در روز عاشورا بوديد و مي‌ديديد.)

كَيْفَ اِسْتَسْقي لِطِفْلي فَاَبوا اَن يّرْحَمُوني

(كه چگونه براي كودك خردسالم، آب خواستم و آنان رحم نكردند)

از عهد الست تا عهد غدير

با عرض سلام وادب محضر تمام عزیز و بزرگواران گرامی که همیشه سایه لطف ایشان بر سر سید بوده است ,عيد کمال دين , سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصايت و ولايت امير المومنين عليه السلام بر شيعيان و تجلی خواست خالق ، روح آفرینش ، برانگیزاننده ستایش و دست های بلندی است که انسان خاکی را به افلاک می‏ کشان و اصل باور ها بر شما مبارک باد

در دفتر دل هیچ نیست جز ارادتی بی پایان به مولای خوبان حضرت علی علیه السلام این گوشه حقیقت تقدیم شما


داستان آفرينش انسان و آغاز حيات او بر كرة خاك با يك عهد و پيمان شكل مي‏گيرد. عهد و پيماني كه بر پذيرش پروردگاريِ خداوند متعال و نفي پرستش شيطان بسته شد و همة انسان‏ها بر وفاي به آن هم‏داستان شدند. پيامبران الهي و جانشينان آنها، اين عهد و پيمان را در طول تاريخ، بارها و بارها به انسان‏ها يادآوري كردند تا آنان نسبت به عهدي كه با خداي خود داشتند، دچار فراموشي نشوند.


 
اشاره:
عيد غدير، بزرگ‌ترين عيد پيروان اهل بيت(ع) و فرصت مناسبي براي يادآوري پيمان مقدسي است كه همة ما را در برابر امامان معصوم(ع) و به ويژه امام عصر(ع) داريم؛ پيمان اطاعت و پيروي بي‌چون و چرا از آنان و آمادگي براي انجام رسالت بزرگي كه در زمينه‌سازي ظهور بر عهده داريم. در اين مقاله مروري گذرا داريم بر پيشينة عهد و پيمان بشر با اولياي الهي از ابتداي آفرينش تا عصر ظهور.

       1. نخستين پيمان

داستان آفرينش انسان و آغاز حيات او بر كرة خاك با يك عهد و پيمان شكل مي‏گيرد. عهد و پيماني كه بر پذيرش پروردگاريِ خداوند متعال و نفي پرستش شيطان بسته شد و همة انسان‏ها بر وفاي به آن هم‏داستان شدند.1
پيامبران الهي و جانشينان آنها، اين عهد و پيمان را در طول تاريخ، بارها و بارها به انسان‏ها يادآوري كردند تا آنان نسبت به عهدي كه با خداي خود داشتند، دچار فراموشي نشوند.2
از سوي ديگر، براي اينكه مردم در وفا به پيماني كه بر عهده داشتند، دچار مشكل نشوند و در تشخيص راهي كه به اطاعت و بندگي خدا و مخالفت با شيطان مي‏انجامد، گرفتار سردرگمي نگردند، به آنان گوشزد شد اطاعت خدا در اطاعت رسول اوست و هر كس بيشتر در طريق اطاعت رسول گام بردارد، در اطاعت خدا از ديگران پيشي گرفته است.3

      2. استمرار پيمان

با پايان يافتن عصر رسالت، نه تنها از بار عهد و پيماني كه آدم خاكي با خداي خود داشت، كاسته نشد، بلكه بسيار شديدتر از دوران حيات پيامبر اعظم(ص) از او خواسته شد به عهد و پيمان خود وفا كند؛ زيرا او در وفاداري به اين پيمان بازخواست خواهد شد.4
اين بار عهد آدمي با خداي خود در صورتي ديگر متجلي شد و اطاعت اميرمؤمنان و امامان پس از او هم‏سنگ اطاعت خدا و رسول او گرديد.5 و براي اينكه هيچ‏ كس در شناسايي شخصي كه پس از پيامبر اكرم (ص) بايد با او عهد اطاعت بسته مي‏شد، به اشتباه نيفتد، در اجتماعي عظيم از مسلمانان، نو شدن عهد آدمي به آگاهي همگان رسيد و اعلام شد هر كس پيمان ولايت نبيّ خاتم(ص) را پذيرفته است، از اين پس بايد به پيمان ولايت امير مؤمنان علي(ع)گردن نهد.6
از همين رو بود كه اين روز را روز «عهد معهود» ناميدند.7

     3. شكسته شدن پيمان

انسان‏ها مأمور شدند پس از رحلت نبيّ خاتم (ص)، با وصيّ او تجديد عهد كنند و دست در دست او بگذارند تا به فرمودة حضرت زهرا(س)، آنها را به راحتي و ملايمت به راه هدايت و رستگاري رهنمون شود،8 چنين نشد و بدعهدي و عهدشكني از همان نخستين روزهاي عروج رسول خدا(ص) آغاز شد. بدين ترتيب، پيماني كه جماعت مسلمان در روز غدير بر اطاعت وليّ خدا بسته بودند، به راحتي شكست و جز جمع اندكي، همة امت اسلامي از اطراف امام و حجت عصر پراكنده شدند.9 
از آن پس، اگر چه در دوره‏هايي از دوران 250 سالة امامت شيعه، شاهد روي‏آوردن مردم به ائمه معصومين(ع) و مرجعيت علمي آنها هستيم، ولي هيچ‏گاه عهدي كه مردم در برابر امامان خود داشتند، به تمامي، پاس داشته نشد و اين سخن امامان‏ معصوم(ع) که فرموده بودند: «مردم تنها به سه چيز تكليف شده‏اند: شناخت امامان، تسليم شدن به ايشان در آنچه بر آنها وارد مي‏شود و رجوع به آنها در آنچه در آن اختلاف دارند»،10 هيچ‏گاه محقق نشد و سرانجام بدعهدي‏ها و عهدشكني‏هاي امت اسلام به مقتول و مسموم شدن يازده امام و غيبت آخرين امام انجاميد. بدين‏ترتيب، جامعه اسلامي از بركات حضور امام معصوم(ع) در ميان خود محروم گشت. اين همان اتفاقي بود كه پيش از اين در كلام امام محمد باقر(ع) پيش‏بيني شده بود: «هنگامي كه خداوند تبارك و تعالي، از آفريدگانش خشمگين شود، ما [اهل‏بيت] را از مجاورت با آنها دور مي‏سازد».11

       ضرورت تجديد پيمان

آري، غيبت امام از جامعه و به درازا كشيدن آن، نتيجة بدعهدي و پيمان‏شكني مردم نسبت به حجت‏هاي الهي و جانشينان بحقّ رسول خدا(ص)است. تا زماني كه مردم چنان‏كه بايد و شايد، به پيماني كه در برابر امامان معصوم(ع) برعهده دارند، وفا نكنند و با همة وجود، آمادة پذيرش اوامر و نواهي آنها نشوند، ظهور محقق نخواهد شد، چنان‏كه امام عصر(ع) فرمود: «اگر شيعيان ما، كه خداوند توفيق طاعتشان دهد، در راه ايفاي پيماني كه بر دوش دارند، همدل مي‏شدند، ميمنت ديدار ما از ايشان به تأخير نمي‏افتاد و سعادت ديدار ما زودتر نصيب آنان مي‏گشت؛ ديداري بر مبناي شناخت راستين و صداقتي از آنها نسبت به ما».12
با توجه به همين اهميت وفا به عهد و پيمان و تأثير آن در ظهور امام عصر (ع) بوده است كه از ما خواسته‏اند هر بامداد، عهد و پيمان اطاعتي را كه نسبت به امام خود بر دوش داريم، به ياد آوريم و آن را تجديد كنيم:
«بار خدايا! من در بامداد اين روز و تمام دوران زندگاني‏ام، عهد، عقد و بيعتي را كه نسبت به او (امام مهدي (ع)) بر گردن دارم، تجديد مي‏كنم كه هرگز از آن برنگردم و بر آن پايدار بمانم».13 

پي‌نوشت‌ها:
1. ر.ک: سورة يس (36)، آية 60 و 61 و سورة اعراف (7)، آية 172.
2. ر.ک: سورة نمل (16)، آية 36 و سورة انبيا (21)، آية 25.
3. ر.ک: سورة نساء (4)، آية 80 و سورة حشر (59)، آية 7.
4. ر.ک: سورة اسراء (17)، آية 3 و محمّد باقر مجلسي، بحارالأنوار، ج24، ص187، ح1.
5. ر.ک: سورة مريم (19)، آية 87 و بحار الأنوار، ج24، ص333، ح58.
6. فضل بن حسن طبرسي، الإحتجاج، ج1، صص 146و 160.
7. ر.ک: بحار الأنوار، ج37، ص164، ح40.
8. ر.ك: همان، ج43، ص158؛ و سيد جعفر شهيدي، زندگاني فاطمة زهرا(ع)، ص151.
9. ر.ک: بحار الأنوار، ج28، ص259، ح42.
10. حديث از امام باقر(ع)، الكافي، محمّد بن يعقوب كليني، ج1، ص390، ح1.
11. ر.ك: همان، ص343، ح31.
12. بحار الأنوار، ج53، ص177.
13. همان، ج99، ص111.