"خاخامی" که "آخوند" شد...!

نكته: ملاآقابابا، خاخام بزرگ يهود در دوره فتحعلي‌شاه قاجار بود كه 190 سال قبل به همراه بيش از 70نفر از پيروان يهودي‌اش اسلام آورد و حالا فخرالاسلام محمدرضا نام دارد كه در مسجد مظفري آرميده است...

حالا همه مي‌دانيم تهران ديگر انار ندارد، تهران حالا خيلي چيزها ندارد، كلاغ‌ها از تهران مهاجرت كرده‌اند، تهران ترافيك و دود و آب نيترات‌دار دارد، ركورددار سرطان و سكته است و... اما اين شهر شلوغ كه يا به بدي‌هايش عادت كرده‌ايم يا خوبي‌ها و زيبايي‌هايش را دوست داريم و ماندگارش شده‌ايم، يك روي ديگر هم دارد، يك روي نوستالژيك، خاكش را كنار بزني، صندوقچه اسرار تهران را پيدا مي‌كني، بخصوص منطقه دوازدهش، عودلاجان، قورخانه، مولوي، ميدان اعدام، توپخانه و كاخ گلستان، باغ ملي و... تهران هرچه نداشته باشد، يادگاري زياد و خوب دارد، خوب هم دارد، آنقدر از قاجار و پهلوي يادگاري برايمان گذاشته‌اند كه كافي است يك ديوار دور منطقه دوازده تهران بكشيم و اسمش را بگذاريم «موزه»! موزه‌اي كه بليت، وروديه، مامور و تشريفات ندارد.


مسجدي در محاصره پرده‌فروش‌ها

خيابان مولوي را با پرنده‌فروشي‌هايش مي‌شناسند، پرنده‌فروشي‌هايي كه ديگر نيست و حالا تبديل شده‌اند، به قفس فروشي، البته نسبت بين مولوي و پرنده‌ها، به همان «جناس» است كه خيابان ناصرخسرو هم بورس دوا و دارو و آمپول كمياب تاريخ مصرف گذشته و نگذشته شده است و البته خيابان فردوسي هم بازار دلالان دلار و سكه و اسكناس تانخورده براي لاي كتاب!

تهران دو باغ فردوس دارد، يكي همان باغ مصفاي نرسيده به ميدان تجريش و موزه سينما كه پاتوق عشق فيلمي‌ها و فيلم‌بازهاست، يكي هم درست در ميان دود و دم و همهمه بازار، ايستگاه باغ فردوس خيابان مولوي.

اين هم از عجايب تهران است كه اولين زايشگاه مدرن و امروزي‌اش ـ بيمارستان اكبرآبادي ـ دقيقا روي قبرستان قديمي شهر ساخته شده است، قبرستان معروف به «سرقبرآقا» كه هنوز گنبد آبي‌اش چشمنواز است، اما از آن قبرستان عظيم تقريبا هيچ چيز باقي نمانده است، قبرها شده‌اند دكان و خيابان و سنگفرش و جوي آب!

سرقبرآقا فقط قبرستان نبود، اولين مركز بازيافت سنتي(!) تهران هم بود، جعفر شهري، نويسنده كتاب «طهران قديم» نوشته است: خاكروبه‌هاي تمام شهر در آنجا جمع مي‌كردند و خاكروبه‌ها توسط دولابي‌ها [اهالي دولاب در شرق طهران] غربال شده براي كشت و زرع حمل مي‌شد و باقيمانده‌هاي آن در همانجا مانده به صورت تل عظيمي با بوي زننده تعفني وسط قبرستان خودنمايي مي‌كرد. محل دفن اطفال و مرده‌هاي كنار و گوشه بي‌صاحب و اموات بي‌ارزشي كه حتي مردم زحمت حمل اجساد را تا گورستان چهارده معصوم(ع) [حوالي ميدان شوش فعلي] به خود نمي‌دادند. قبرستاني كه در قحطي‌ها و وبايي‌ها از زمان ناصرالدين شاه به بعد به وجود آمده بود.

از خيابان مولوي و پرنده‌فروشي‌هايش چند صد قدم به غرب بياييد، ناگهان فضا عوض مي‌شود، چند قدم بعداز بيمارستان و زايشگاه اكبرآبادي بين انبوه موتورهاي در حال استراحت پيك‌هاي موتوري بازار تهران، تابلوي كوچك و مظلومانه، مسجد مظفري پيداست، خود مسجد هم در محاصره پرده فروشي‌هاست...


خواب‌گزاران مسجد مظفري

«به يك يخچال براي جهيزيه خانواده‌اي مستمند نياز داريم»، «چه زيباست كه در نگهداري جاكفشي مسجد دقت كنيم»، «موبايل خود را هنگام ورود به مسجد خاموش كنيد» و ... مثل همه مسجدهاي شهر است، اين مسجد مظفري، با همان پلاكاردهاي آشنا، حتي مثل مساجد بازار و ميدان‌هاي شلوغ، خواب‌گزار ـ بر وزن نمازگزار ـ هم دارد! آدم‌هايي كه مي‌آيند در خانه خدا و لختي مي‌خوابند، لابد مهمان خود خدايند ديگر، چه مي‌شود گفت؟!

همه چيز مسجد معمولي معمولي است، حتي ساختمانش هم معمولي و تازه تاسيس است، ولي حتما بايد سراغ آن «قبر مخصوص» را بگيري كه خادم پير اما سرپاي مسجد يك نگاه براندازانه بكند و شما را ببرد انتهاي مسجد، فرش‌ها را كنار بزند و قبر «فخر‌الاسلام محمدرضا، خاخام سابق يهود» را نشانتان بدهد، فخر‌الاسلام هم مهمان خانه خداست، اما برخلاف آن خواب‌گزارهاي غريبه و گذري، سال‌هاست كه در خانه خدا خوابيده است.نزدیک به 200 سال!


جوانكي كه خوابش را با زير و رو كردن فرش بهم زده بوديم، عميقا وحشت كرده است و با تعجب و چشم‌هاي گرد شده به ما نگاه مي‌كند: خواب قيلوله‌اش دقيقا روي قبر فخرالاسلام بود! البته بقيه خواب‌گزارهاي مسجد مظفري اصلا بيدار نشدند و صداي شاتر دوربين عكاس روزنامه هم آنها را از خواب شيرين‌شان بيدار نكرد.

در امّت كليم خدا پيشوا شدم

ديدم محمّد است محمدرضا شدم

قبر ساده است و تنها، تنها قبر مسجد مظفري، كف مسجد رو به قبله، قبر حجت‌الاسلام حاج محمدرضا، خاخام سابق يهود، صاحب كتاب رديه بر يهود، يك سنگ قبر قديمي هم دارد كه به ديوار نصبش كرده‌اند، اما بدسليقگي كرده‌اند و طلقي روي سنگ گذاشته‌اند كه عملا نوشته‌هاي سنگ قبر اوليه را ناممكن مي‌كند.

اما فخرالاسلام و خاخام آقاباباي سابق كه بود؟ «ملا آقابابا» خاخام بزرگ يهود در دوره فتحعلي‌شاه قاجار بود، در سال 1237 هجري قمري ـ 1822 ميلادي( حدود 190 سال قبل) به همراه بيش از 70 نفر از پيروان يهودي‌اش اسلام آورد.

خاخام آقابابا، مشهور زمانه بود و كوچه‌اي كه منزلش در محله يهوديان تهران ـ عودلاجان ـ واقع بود، به نام خودش بود، به اصطلاح روحاني محل و بزرگ يهود در تهران بود، اما اسلام آورد.

اسلام آوردن خاخام بزرگ يهود در تهران آنقدر مهم بود كه در مجلس اسلام آوردنش، علماي بزرگي چون ملا احمد نراقي و ميرزا بزرگ قائم‌مقام هم در آن مجلس حاضر شدند. شگفتي داستان به همين جا ختم نمي‌شود، خاخام سابق خيلي زود به كسوت روحانيت شيعه درآمد و شد «حجت‌الاسلام محمدرضا فخر‌الاسلام».

اما شگفتي ديگر زندگي اين خاخام آخوند شده، رديه‌اي بود كه او به زبان عبري بر يهوديت نوشت، البته متن عبري كتاب ظاهرا با توطئه‌هاي عمدي مفقود شده، اما ترجمه فارسي‌اش منتشر شده است، البته صد سال قبل و با چاپ سنگي و قديمي!

داستان فخرالاسلام مورد توجه مستشرقان غربي قرار گرفته بود، دانيل زاديك در كتاب « مباحثات ديني شيعيان امامي با يهوديان در اواخر قرن هجدهم و نيمه نخست قرن نوزدهم ميلادي» با ترجمه جواد مرشدلو ماجراي فخر‌الاسلام را چنين روايت مي‌كند: «كتاب فخرالاسلام سال 1292 هجري (1875 ميلادي) منتشر شد و منبع ارزشمندي از استدلال و ادّله را براي مسلمانان فراهم آورد. تغيير دين رضايي و احتمالا كتابش، آن‌طور كه گزارش شده است، باعث گرايش گروه پرشماري، از يهوديان به اسلام شد؛ در سال 1292/6-1875 «بيش از هزار نفر» يهودي به اسلام گرويدند، اين كتاب زندگي اجتماعي يهوديان ايران را متحول و موجي از رديه‌نويسي‌ها و انتقادات را عليه آنان فراهم كرد.»

محمدرضا دو سال هم از پنجاه سال سلطنت ناصرالدين شاه قاجار را درك كرد و سرانجام در 1266 هجري قمري جان به جان‌آفرين تسليم كرد و مهمان خانه خدا شد تا امروز، تنها تكريم وي شايد اين بود كهبازماندگانش، قبرش را در سال 1352 شمسي بازسازي كردند و به جاي سنگ قبر قديمي ـ كه ذكرش را شنيديد ـ يك سنگ قبر امروزي با خط نستعليق جايش گذاشتند.


فخرالاسلام شيخ محمدرضا در ابتداي كتابش، چنين خود را معرفي مي‌كند:

«كمترين حقير فقير از سلسله علماي بني‌اسرائيل بودم و در ميان ايشان از افاضل و اعيان بودم و همگي علماي بيت‌المقدس و ارباب فهم آن طايفه به فضل و تتبع من معترف بودند و در تمام عمر مشغول به تحصيل علوم و مطالعه كتب سماوي و در مقام و متابعت رسوم انبياء سلف و علماي خلف بودم و در آن تجسس و طلب به غير از تميز ميانه حق و باطل اديان و وصول به طريق حق و ايقان مطلبي و مقصودي نداشتم و پيوسته ظهور راه صواب را از مفتح‌الابواب سائل بودم.»

بشارت به پيامبر آخرالزمان ـ حضرت محمد(ص) و اشاره به ظهور منجي آخرالزمان از نسل پيامبر(ص) و حتي نام دوازده امام كه در تورات آمده است، از جمله نكات قابل توجه كتاب «منقول الرضايي» فخر‌الاسلام است.

اگر مال هاليوودي‌ها بود!

اين‌كه فرد يا افرادي، محققاني در حوزه‌هاي علميه يا دانشگاه‌ها پيدا شوند كه بگردند دنبال نسخه مفقود شده كتاب فخرالاسلام به عبري، يا ترجمه كتابش را دوباره منتشر كنند و بگذارند در اينترنت، شايد كمترين قدرشناسي ما نسبت به اين عالم ديني باشد و البته جنگ نرم و مقابله با تهاجم فرهنگي و صهيونيسم و فتنه‌هاي آخرالزمان هم از اين بهتر نمي‌شود، حكايت كورش دوستي اسرائيلي‌ها و علاقه خاص‌شان به ايران و... شهره عالم است، اما كاش آنقدر كه صهيونيست‌ها ـ با دلايل خاص خودشان ـ كورش را تحويل مي‌گيرند، ما هم «فخر‌الاسلام» را تحويل مي‌گرفتيم، راستي اگر هاليوود سوژه‌اي مثل «خاخام محمدرضا» پيدا مي‌كرد، از كنارش مي‌گذشت و مثل ما روي قبرش مي‌خوابيد؟!

گزارشی از دوست خوبم اقا بهمن هدايتي ‌که در جام‌جم منتشر شد است

40 آموزه مهم درباره آیین همسرداری اسلامی

عشق و محبت توأم با احترام به همسر؛ از اهداف مهم در ازدواج، آرامش و رابطه ی محبت آمیز میان زوجین است، برقراری روابط عاطفی، نقش مهمی در استحکام خانواده و حسن رابطه و سازگاری زن و شوهر دارد... بر آن شدیم تا آیین همسرداری اسلامی را که بر گرفته از احادیث و منابع کامل میباشد را تقدیم شما خوانندگان محترم بنمایم.

به گزارش خبرنگار «رهوا»،خداوند در آیه ی 21 سوره ی روم، به اصل وجود عشق و احساس محبت متقابل بین زن و شوهر اشاره فرموده:«از نشانه های خداوند این است که از نوع خودتان، همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و میانتان دوستی و رحمت نهاد».

یکی از عوامل مهم در تحقق عشق و محبت میان هسمران بیان و اظهار آن است. چه بسا کسانی که در قلب محبت فراوانی نسبت به همسرشان دارند، ولی توانایی ابراز آن را ندارند.

 

در حالی که گفتن جملاتی که حاکی از محبت زوجین نسبت به هم است در رفع بسیاری از تردیدها و سوء ظن ها مؤثر و بر میزان محبت آنان می افزاید: ائمه معصومین: هم به ابراز علاقه به همسر تأکید نموده اند و در سیره ی عملی ایشان این امر در موارد متعددی به چشم می خورد.

پیامبر اکرم(ص) فرمود: وقتی مرد به زن خود با محبت می نگرد و زنش نیز به او با مهر نگرد، خداوند به دیده ی رحمت به آن ها نگاه می کند.

امروزه یکی از مهم ترین مشکلات خانواده ها نداشتن مدیریت صحیح در زندگی است؛ بسیاری از اختلافات، چالش ها و مشاجرات که مقدمه فروپاشی خانواده هاست، ناشی از نداشتن الگویی کامل در اداره خانواده است.

لذا بر آن شدیم تا آیین همسرداری اسلامی را که بر گرفته از احادیث و منابع کامل میباشد را تقدیم شما خوانندگان محترم بنمایم.

یکی از موضوعات مهمی که هر مؤمنی خواهان فهم آن از کلام درباره معصومین علیهم السلام است، موضوع «آیین همسرداری اسلامی» است .

بدین منظور، «آیین همسرداری در احادیث اسلامی » که برگرفته از «40 حدیث » در این زمینه میباشد رابرداشت کردیم و با ترجمه هایی دقیق و روان همراه سازیم و با عنوان هایی زیبا و تفکر برانگیز زمینه تدبر فراهم کنیم

این نکته را نیز خاطرنشان کنیم که 20 حدیث آغازین آن ها مربوط به «اخلاق شوهر نسبت به همسر» و 20 حدیث پسین آن ها مربوط به «اخلاق زن نسبت به همسر» است .

چشمان امید ما می گوید که این «حدیث گزینی » مطبوعتان می آید و مقبولتان می افتد; اما «خواجه شیراز» نیز چه در سفته است که گفته است:

صالح و طالح متاع خویش نمودند

تا که قبول افتد که در نظر آید

یادآوری می شود که مبلغان و اساتید اخلاق محترم می توانند در ماه مبارک رمضان و دیگر ایام سال این موضوع را در قالب سخنرانی کوتاه (10 دقیقه ای) بین دو نماز یا بعد از نماز صبح مطرح کرده و هر روز یک یا دو مورد از وظایف زن یا مرد را بیان کنند . البته مبلغان هنرمند با طرح مقدمه و ارائه توضیح و سپس نتیجه گیری مطلوب از این احادیث، جلسات با برکت و پرفیضی خواهند داشت .

برای خواندن به ادامه صفحه رجوع شود.

ادامه نوشته

ویژگی های شعیب پیامبر(ع) در قرآن کریم

به شعیب(ع) ، خطیب الانبیاء گفته می شود. زیرا قوم خود را با سخنانی نیکو و فصیح و مستدل دعوت به توحید و خداپرستی می نمود.

ویژگی های این پیامبر خدا(ع) در قرآن کریم با این آیات بیان شده است:

1- جلوگیری از توزیع ناعادلانه منابع بین مردم، از رسالتهای اصلی حضرت شعیب(ع):
«وَ إِلىَ مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًا قَالَ یَاقَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَاهٍ غَیرُْهُ قَدْ جَاءَتْکُم بَیِّنَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ فَأَوْفُواْ الْکَیْلَ وَ الْمِیزَانَ وَ لَا تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَ لَا تُفْسِدُواْ فىِ الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ذَالِکُمْ خَیرٌْ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِین» اعراف85
و بر مردم مدین برادرشان شعیب را فرستادیم. گفت: اى قوم من، اللَّه را بپرستید، شما را خدایى جز او نیست، از جانب پروردگارتان نشانهاى روشن آمده است. پیمانه و ترازو را تمام ادا کنید و به مردم کم مفروشید و از آن پس که زمین به صلاح آمده است در آن فساد مکنید، که اگر ایمان آوردهاید، این برایتان بهتر است.
«وَ یَاقَوْمِ أَوْفُواْ الْمِکْیَالَ وَ الْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ وَ لَا تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَ لَا تَعْثَوْاْ فىِ الْأَرْضِ مُفْسِدِین» هود85
اى قوم من، پیمانه و ترازو را از روى عدل، کامل ادا کنید و به مردم چیزهایشان را کم مدهید و چون تبهکاران در زمین فساد مکنید.
«أَوْفُواْ الْکَیْلَ وَ لَا تَکُونُواْ مِنَ الْمُخْسِرِینَ - وَ زِنُواْ بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیم - وَ لَا تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَ لَا تَعْثَوْاْ فىِ الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ» الشعراء 181-183
پیمانه را تمام بپردازید و کمفروشى مکنید و با ترازوى درست وزن کنید. به مردم کم مدهید و بىباکانه در زمین فساد مکنید.

2- مخالفان حضرت شعیب(ع) ادعا میکردند که برنامه های ایشان بسیارزیانبار است:
وَ قَالَ المَْلَأُ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَئنِِ اتَّبَعْتُمْ شُعَیْبًا إِنَّکمُْ إِذًا لَّخَاسِرُون
مهتران قومش که کافر بودند، گفتند: اگر از شعیب پیروى کنید سخت زیان کردهاید (اعراف-90)


3- خرافاتی خواندن حضرت شعیب(ع) توسط مخالفین:
قَالُواْ یَشُعَیْبُ أَ صَلَوتُکَ تَأْمُرُکَ أَن نَّترُْکَ مَا یَعْبُدُ ءَابَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فىِ أَمْوَالِنَا مَا نَشَؤُاْ إِنَّکَ لَأَنتَ الْحَلِیمُ الرَّشِید. هود-87
گفتند: اى شُعیب، آیا نمازت به تو فرمان مىدهد که ما آنچه را پدرانمان مىپرستیدند ترک گوییم، یا در اموال خود آن چنان که خود مىخواهیم تصرف نکنیم؟ به راستى تو مردى بردبار و خردمند هستى.
قریب به اتفاق تفاسیر این حرف مخالفان و لحن آن را استهزاء اعتقادات و اعمال حضرت شعیب(ع) میدانند.


4- تحقیر بسیار شدید حضرت شعیب(ع) توسط مخالفان:
قَالُواْ یَاشُعَیْبُ مَا نَفْقَهُ کَثِیرًا مِّمَّا تَقُولُ وَ إِنَّا لَنرََئکَ فِینَا ضَعِیفًا وَ لَوْ لَا رَهْطُکَ لَرَجَمْنَاکَ وَ مَا أَنتَ عَلَیْنَا بِعَزِیز(هود-۹۱)
گفتند: اى شعیب! ما بسیارى از حرفهاى تو را نمىفهمیم. ترا در بین خود ناتوان مىبینیم. اگر به خاطر بستگانت نبود، سنگسارت مىکردیم و تو نزد ما عزیز و محترم نیستى.



5- تهمت دروغگویی به حضرت شعیب(ع):
الَّذِینَ کَذَّبُواْ شُعَیْبًا کَأَن لَّمْ یَغْنَوْاْ فِیهَا الَّذِینَ کَذَّبُواْ شُعَیْبًا کاَنُواْ هُمُ الْخَاسِرِین(اعراف-92)
آنان که شعیب را به دروغگویى نسبت دادند، گویى که هرگز در آن دیار نبودهاند. [طبق تفسیر المیزان این نشانه وطن فروشی مخالفان شعیب(ع)است] آنان که شعیب را به دروغگویى نسبت دادند خود زیان کردند.
وَ مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَ إِن نَّظُنُّکَ لَمِنَ الْکَاذِبِین(الشعراء-186)
(گفتند): تو نیز بشرى همانند ما هستى و مىپنداریم که دروغ مىگویى.


6- حضرت شعیب(ع)، مردی از جنس مردم:
وَ إِلىَ مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًا قَالَ یَاقَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ.....(هود84)
و به سوی(قوم) مدین برادرشان شعیب را فرستادیم. گفت ای قوم من خدارا بپرستید......
وَ إِلىَ مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًا.....اعراف(85)
و به سوی (قوم) مدین برادرشان شعیب را فرستادیم.....
وَ إِلىَ مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًا فَقَالَ یَاقَوْمِ اعْبُدُواْ الله.....(عنکبوت36)
و به سوی(قوم) مدین برادرشان شعیب را فرستادیم. گفت ای قوم من خدارا بپرستید......
با مراجعه به تفاسیر معلوم میشود دلیل اینکه از حضرت شعیب به عنوان برادر یاد شده این است که که ایشان پیامبری بوده که از متن مردم برانگیخته شده است. بر خلاف برخی از پیامبران مانند حضرت رسول(ص) که از خانواده بزرگان بنی هاشم بودند ویا حضرت ابراهیم(ع) که عموی ایشان از اشراف بود ویا حضرت سلیمان(ع) و.....
در حقیقت این آیات بیانگر پیوستگی و صمیمیت زیاد میان حضرت شعیب(ع) و قوم ایشان است.


7- تهمت سحر شدن به حضرت شعیب(ع):
قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ ﴿شعرا، 185﴾
گفتند: قطعا جز اين نيست كه تو از سحرشدگانى ،«185»


8- «بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» (هود-86)
بیان این جمله، که تمامی مفسرین و علما آن را درباره مهدی موعود(عج) میدانند، از زبان حضرت شعیب(ع) و خطاب به قوم خود بوده است.

نکته بسیار جالب، شروع حکایت حضرت شعیب(ع) در قرآن کریم در سوره اعراف و هود به ترتیب از آیات "84" و "85" میباشد.

و نکته بسیار جالب دیگر این است که به تمامی پیامبران تهمت زدند که ساحر هستی، به غیر از حضرت شعیب(ع) که به او تهمت زدند تو مسحور هستی.

آقا و مولایی که اکنون نیز در میانِ ماست

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمان الرحیم

و صلی الله علیک یا ولی العصر ادرکنا و السلام علیک یا سیدی و رحمة الله و برکاته.

و اما بعد

خجسته میلاد یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج)بر شما منتظران حقیقی مبارک باد

سيماي ظاهري امام مهدي ‏(ع)

«علي بن ابراهيم بن مهزيار اهوازي» كه بيست مرتبه به شوق ديدار مولايش ـ امام مهدي(ع) ـ به حج مشرف شد و سرانجام به آرزوي خود دست يافت، در گزارش ديدار خود، آن حضرت را اين گونه توصيف مي‌كند. او ميانه بالابود، نه بسيار بلند قد و نه بسيار كوتاه قد. صورتي گرد، سينه‏ اي فراخ، پيشاني سفيد و ابرواني به هم پيوسته داشتبر گونه راست او خالي بود؛ چون دانه مشك كه بر قطعه عنبر ساييده باشد.1

«ابراهيم بن مهزيار» نيز كه به شرف ملاقات امام مهدي‏(ع) رسيده است، در بيان خصال آن امام مي‏گويد: او جواني نورس و نوراني و سپيد پيشاني بود با ابرواني گشاده و گونه‏ ها و بيني كشيده و قامتي بلند و نيكو چون شاخه سرو. گويا پيشاني‏اش ستاره‏اي درخشان بود و برگونه راستش، خالي بود كه مانند مشك و عنبر بر صفحه‏ اي نقره‏ اي مي‏درخشيد. بر سرش، گيسواني پرپشت و سياه و افشان بود كه روي گوشش را پوشانده بود. سيمايي داشت كه هيچ چشمي برازنده‏تر و زيباتر و با طمأنينه‏ تر و باحياتر از آن نديده است..2

هم­قطارانِ عزیز!

قطاری سریع السّیر در حرکت است، مملو از مردمان گونه گون.

قطاری بی وقفه که حتی مسافران خود را در حال حرکت پیاده می کند!

و مسافران تنها اندک زمانی میهمان اند و به سرعت باید قطار را ترک کنند.

به درون قطار می رویم؛ چه هنگامه ای است! بازار های مکاره، خرید و فروشِ عمر و مشتریان مشتاق و غافل از عاقبت!

چنان سرگرمِ زرق و برق قطارند که اصلاً به پایان راه نمی­اندیشند!

تذکرات صاحب قطار را هم جدی نمی گیرند؛ انگار اصلاً نمی شنوند!

این قطار عمر من و توست.

چندی پیش، درمانده و رنجور از مشکلات، با کلماتی از قرآن رو به رو شدم؛ نمی دانستم به کدام سو روم:
﴿ لِکلِّ قَومٍ هادٍ ؛ چه پیام مهمی! دقت کنید.

خداوند برای همه­ی اقوام، همه­ی مردمان و در همه­ی زمان­ها یک هدایت­گر قرار داده است.

امام زمان علیه­السلام، موعود امت­ها، همان مولای دیر آشنای ما!

همان آقا و مولایی که اکنون نیز در میانِ ماست و ما را مراقبت و هدایت می کند.

به راستی چرا حضور و گرمی محبت امام زمان علیه­السلام در میان خود حس نمی­کنیم؟

مگر او هدایت­گرِ زمان ما نیست؟! پس چرا در تاریکی­های جهل در مانده­ایم و از نور وجودش بهره نمی بریم؟

چرا از صمیم قلب، خدا را نمی خوانیم که ما را ببخشد و او را برای ما ظاهر کند؟

چرا در مشکلات، هر دری را می کوبیم؛ به جز آستانِ او؟

چرا در دفتر عمرمان، صفحه ای با یادِ او جای نداده­ایم؟

چرا چرخه­ی زندگیمان، بی توجه به آن عزیز گردش می کند؟

مگر او امامِ زمان ح­ی ما نیست؟! پس چرا زندگی با او را تنها برای دوران ظهور گذاشته­ایم؟!

چرا زندگی را با یاد او صفا و روشنی نمی­بخشیم؟ چرا جای او را در جمع خود خالی می­بینیم؟

نکند در حالی از قطار پیاده شویم که قلبمان حتی لحظاتی با مهر آن عزیز نتپیده باشد؟!

هم­قطارانِ عزیز! نکند هشیارانی لذت زندگی با او و گفت و شنود قلبی را چشیده باشند و ما...

نکته: فکر می­کنیم با توان ناچیز خود پیامی را به شما رساندیم. شما برای این پیام­رسانی چه می کنید؟ اگر توفیق رفیق راهتان شد و در این مسیر گامی برداشتید ما را از دعای خیر و راهنمایی­های خود محروم مسازید.

پی نوشت:

16. علامه مجلسي، همان، ج 52، .

17.شيخ صدوق، همان، ج 2، باب 43، صص 180 و 181.

میرزا عبدالکریم حق‎شناس؛کمال خود را در خدمت به همسرم می دانم

امروز به مطلب جالبی برخورد کردم  «گوشه ای از زندگینامه یک استاداخلاق» و ایشان کسی نبود جز میرزا عبدالکریم حق‎شناس و خاطرات برایم زنده شد به حق استادی بودند برای خودشان لذا دیدم جایش در سید خالی است ! با ذکر یک صلوات برای ایشان ....بسم الله

نکته ؛چه زیبا فرمود«خصوصیت سوم، احترام خاصی بود که ایشان خود نسبت به خانم ها رعایت می کردند، یا به دیگران سفارش می کردند، و اگر می دانستند کسی نسبت به همسرش بد رفتار می کند، بسیار خشم می گرفتند. نسبت به همسر بزرگوار خودشان نیز نهایت ادب و احترام داشتند، و می فرمودند: «من کمال خود را در خدمت به خانم می دانم، و خود را موظف می دانم که آن چه ایشان می خواهد فراهم کنم.» و بسیار کم اتفاق می افتاد که بدون ایشان به مسافرت بروند.»

 

به گزارش«رهوا»، گوشه ای از زندگینامه استاد اخلاق مرحوم حضرت آیت الله حق شناس به قلم حجت الاسلام جاودان؛

آیت الله حاج میرزا عبدالکریم حق‎شناس تهرانی در سال 1298 شمسی در خانواده ای متدین در تهران متولد شدند. نام پدرشان علی و نام خانوادگی‎شان صفاکیش بود. پدر در فرمانداری آن روز تهران صاحب منصب بود و به همین جهت به علی‎خان شهرت داشت. او سه فرزند داشت: ولی، کریم و رحیم. منزل مسکونی پدریشان در خیابان عین الدوله یا ایران کنونی قرار داشت که جزو محلات نجیب تهران حساب می شد. پدر در ایام صباوت فرزندان خویش وفات یافت؛ ولی مادرشان تا آن زمان که ایشان به سن پانزده شانزده سالگی برسند در قید حیات بود.

برای فیض بیشتر به ادامه رجوع شود!!!!

ادامه نوشته

طوبی للخامنه‌ای! طوبی له...

«روزی آقای بهجت آمد عیادت آقای بهاءالدینی. آمد خم شد دست آقای بهاءالدینی را ببوسد، آقای بهاءالدینی دستشان را کشیدند، ولی آقای بهجت با ایشان معانقه کردند. دوزانو نشستند کنار تختشان. مدتی نشستند، همینجوری نگاه میکردند و هیچی نمیگفتند». میگفت شاید یک ساعتی آنجا بود....

فرارسیدن پانزدهمین سالگرد رحلت عارف پارسا، حضرت آیت الله سیدرضا بهاءالدینی، بهانه‌ای شد تا حجت الاسلام والمسلمین صدیقی، خطیب محبوب جمع‌های مذهبی و امام جمعه موقت تهران که توفیق درک شاگردی این بزرگوار را داشته است، در گفتگویی خواندنی، صحبتهایی شنیدنی و نکاتی جالب درخصوص ایشان، آیت الله بهجت، امام خمینی(ره) و رهبر معظم انقلاب مطرح کرده و دریچه‌های جدیدی را در شناخت این بزرگواران به روی مخاطب بگشاید.

در ادامه این مصاحبه خواندنی را که «پاسدار اسلام» آنرا منتشر کرده است می‌خوانید:

 سؤال اولمان این است که از چه زمانی با آیت الله بهاءالدینی آشنا شدید؟

 خیلی دقیق یادم نیست. من بچه طلبه بودم در یک مجلسی که ایشان بودند، روضه خواندم و آقای بهاءالدینی خیلی مرا تحویل گرفت. این حرف‌هايي که الان به برکت امام و انقلاب مطرح است، آن موقع اصلاً کسی در این وادي‌ها نبود، ولی خب امثال آنها را دوست داشتم. اینها هم ما را دوست مي‌داشتند و خیلی عادی تفقد و نوازش مي‌کردند، ولی رفت و آمد اصلی  ما با مرحوم آيت‌الله بهاءالدینی از اواخر دوره حضرت امام بود که رسماً گاهی به منزلشان مي‌رفتيم. ایشان هم سراغ ما را مي‌گرفت. قهراً هم آدم یک احساس خاص و جدیدی پیدا مي‌کند. کرامت‌هاي ایشان را مي‌شنيديم و دیگر با این دید به ایشان نگاه مي‌کرديم. آن وقت‌ها این جوری نبود. نماز آقای بهجت مي‌رفتيم، روضه آقای بهجت مي‌رفتيم و حالیمان نبود که آقای بهجت از اولیاءالله است، اشرافی دارد، چشم بازی دارد. اینها حالیمان نبود، ولی دوست داشتیم. آقای بهاءالدینی هم همینجور بود. بعد از انقلاب، امام افق را عوض کرد و خیلی از ناگفتني‌ها را دریافتیم و فهمیدیم که اینجاها هم خبرهایی هست.

ما معمولاً خدمت آيت‌الله بهاءالدینی میرفتیم و معمولاً هم ایشان نوازش خاصی داشت و گاهی ما را برای ناهار نگه مي‌داشت. صبح که مي‌رفتيم، میپرسید صبحانه خوردی یا نه و به ما صبحانه میداد. یک بار تهران آمدند، منزل ما و شب ماندند. تنها شبی که خدمت ایشان بودم، همان شبی بود که ایشان تهران بود. دلم مي‌خواست بدانم شب را ایشان چگونه میگذراند؟ و آن شب را نخوابیدم. ایشان بعد از نیمه شب بلند شد. مي‌دانستيم که چای باید کنارشان باشد، چایشان آماده بود. قبل از وضو، بلند شدند، نشستند مدتی در عالم خودشان بودند و داشتند نگاه مي‌کردند، بعد رفتند وضو گرفتند و آمدند و نماز شب مختصری خواندند. شاید نماز شب آقا یک ربع بیشتر طول نکشید. بعد از نماز شب همين‌طور ساعتها در عالم خودشان بودند.


برای فیض بیشتر به ادامه رجوع شود!!!!

ادامه نوشته

حسین جان لبخند بزن

آری؛هر چه در آسمان ستاره که هست ، می درخشند کنار یکدیگر

میلاد امام حسین (ع) ،حضرت ابالفضل العباس (ع) و امام سجاد زین العابدین (ع) مبارک باد

اما حسین...و مادر، مادر معصوم تو دانست که انتظار به پایان رسیده و لحظه دیدار نزدیک است. دیدار کسی که نه ماه همراه او بود و لحظه‌لحظه با او سخن می‌گفت. دیدار کسی که تاریخ را با خون خویش دگرگون می‌کرد. دیدار کسی که در پی نامش هزاران حادثه و فلسفه سترگ نهفته بود.

تو آمدی و درختان، همه پیش پایت قیام کردند. ابرها از آسمان رفتند تا آفتاب، رخساره تو را ببیند و رسم روشنگری بیاموزد و آسمان در تو نظر کند و معنای بلندی را دریابد.

تو آمدی که شمشیرداران ستم‌کار، پایان عمر خویش را نزدیک ببینند و خون در رگ‌های عاشقان آرزومند شهادت به خروش آید.

سلام ای فرزند مهربانی بتول و حیدر!

 ای میوه عشق تنها زوج معصوم آفرینش!

ای حاصل پیوند دو دریای بیکران!

ای اقیانوس تا ابد!

بگذار رسول خدا، تو را در آغوش بگیرد و نامِ از آسمان آمده‌ات را در گوشَت زمزمه کند.

بگذار محمد اشک‌هایش را پنهان از همه، با گوشه قنداقه تو بزداید و در دل خویش، از مصیبت‌های آینده تو اندوهناک شود.

بگذار امیر مۆمنان، لبخندِ شُکر بر لبانش بنشیند از اینکه آینده امامت از نسل سبر تو تداوم خواهد داشت.

لبخند بزن تا مادر به یاد نیاورد که قرار است شاهد چه ستم‌ها در زندگانی‌ات باشى.

آ‌ن‌گونه بخند که تمام هستی به ‌روی زهرا بخندد و نداند که پیامبر، روزهای سخت‌ِ نیامده را برای تو،در دل می‌گرید. چشم امید تمام رسولان‌ِ پیش از این، چشم امید علی و فاطمه به توست. به دست‌هایی که اینک در گاهواره آرام گرفته‌اند و فردا زمین و زمان را به لرزه درمی‌آورند. به چشم‌های کودکی که امروز بی‌دغدغه مادر و پدر را می‌نگرد و فردایی نه چندان دور بر زمین و آسمان، ولایت می‌یابد.

اینک آسوده بخواب. امروز بی‌اضطراب باش، ای مرد فردای خون و شمشیر!

که آینده، توفان ِمصایبش را چنان به سوی تو روانه خواهد کرد که یک عمر، ‌فرصتِ آسوده را کم می‌آورى.

آغوش مهر زهرا غنیمت است اینک. در آغوش عصمت او تا می‌توانى، قد بکش. تا می‌توانى، صبر و عظمت و استواری بیندوز. از این آغوش بی‌همتا تا می‌شود حقیقت را بیاموز که او آینده اسلام و راه سرخ شهادت خونینش را به تو می‌سپارد.

حسین! تمام تاریخ به تو تکیه دارد و به خون تو؛ خونی که قطره‌قطره‌اش سرنوشت انسان‌‌ها را تا ابد رقم خواهد زد و پیامی سرخ را به گوش تمام زمین و زمان خواهد رساند.

چشم ِ تمام گذشتگان و آیندگان به توست؛ به مرد قهرمانی که با شمشیر خویش، با خون عزیزان و خون خویش، پرده از حقایق برمی‌افکند و هر چه باطل را محو می‌‌کند. به آنان‌که انتظار تو را کشیده ‌اند، آنان‌‌که آرزوی اقتدا به قیام تو را دارند، بگو شمشیرهای‌شان را مهیا کنند.

تو اینک متولد شده‌ای و قیام بی‌بدیل خون علیه شمشیر اینک تولد یافته است.

از امروز کربلا چشم به راه می‌ماند برای روز موعود تو ای حسین! روزی که شبیه هیچ روزی نیست.