ضعف جسماني زن
با عرض سلام خدمت شما خواهران و برداران ایمانی پیرو پستهای قبلی که در همین وب درج شد به موضوع ضعف جسماني زن می پردازیم .
برخلاف تصور بيشتر مردم، زن از لحاظ جسماني ضعيفتر از مرد نيست و ضعف او فقط در شكل و قدرت عضلاني اوست كه او را ضعيفتر از مرد نشان ميدهد و در ديگر اندامها فرقي با مردان ندارد.
ضعيف بودن زن يكي از غلطهاي معروفي كه از سنت يهودي و يوناني و رومي ارث به اروپا رسيد و هنوز هم در همه جا بگوش ميرسد ادعاي ضعيف بودن زن است كه از همان ديدگاه تاريخي «مرد مركزي» برخاسته است.
بديهي است كه وقتي مرد را ميزان و ملاك ارزيابي قرار دهند تشخيص ضعف و قوت هم با وي مقايسه و مربوط مي شود و چون مردها نوعاً جسمي قويتر از زنها دارند بنابرين ملاك قوّت نيز همواره، قوت عضلاني و بدني خواهد شد كه معمولاً در مردها بيشتر از زن است و در نتيجه براساس اين ملاك غيرمنطقي، زنها ضعيف و مردها قوي شمرده ميشوند. اما اگر ملاك قوّت در توانائي به انجام نقش يا نقشها و انجام بهتر وظيفه خاص يا وظيفه ها باشد، حكم و قضاوت در قوت و ضعف هم متفاوت خواهد بود.
همانگونه كه قوت يك ورزشكار در عضلات بدن اوست، قوت يك فيلسوف در استدلال و فكر او و قوت يك وكيل يا قاضي در استدلال حقوقي او و قوت يك فرمانده نظامي در نقشه هاي نظامي او و قوت يكي خطيب در زبان و تكلم اوست، قوت زن را نيز بايد در جاي ديگري جستجو كرد. بعبارت ديگر ميزان قدرت همه جا به قوت عضلات مربوط نيست زيرا يك مرد نيرومند در جسم ممكن است بسبب ضعف مديريت، ابزاري در دست مردان يا زناني باشد كه داراي قوت تدبير و فكر و مديريت هستند و بسيار ديده شده است زناني كه بمراتب از بيشتر مردان از اين نظر قويتر بوده اند ولي قدرت جسماني نداشتهاند و همانگونه كه تجربه نشان ميدهد، در يك محاسبه دقيق و واقعي، اغلب مردها اسير زن و فرمانبردار او بوده اند نه بالعكس اگر چه بظاهر و در نگاه سطحي عكس آنرا نشان دهد.
در مقايسه ميان دستگاهها و اجسام ساخت بشر نيز كه برخي ظريف و ديگر بظاهر قويتر هستند ظاهر اجسام بزرگ نبايستي يك پژوهشگر را فريب دهد و آنرا قويتر از يك دستگاه ظريف بينگارد چه آنكه ظرافت، منافاتي با قدرت ندارد. در ميان اين دوگونه دستگاه- ظريف و كوچك يا خشن و بزرگ- نبايستي ظرافت را با ضعف همراه شمرد، زيرا ظرافت گاهي از نظر فني با حساسيّت و دقت و قوت ملازمه دارد.
ظرافت روحي و جسمي زن را- كه بغلط آن را ضعف زن معرفي ميكنند- يكي از ضرورتهاي زن براي نقش مهم و طبيعي اوست. ظرافت و ضعف نسبي زن در جسم و عضلات يك حكمت و نيز هنر صنع الهي است زيرا كه به زن چيزي بيشتر از آنكه براي انجام وظايف اصليش لازم است، نداده و از همين جاست كه ميتوان به كاركرد و نقشي كه طبيعت به وي واگذار كرده پي برد و از او بيشتر از آنچه توان اصلي اوست مطالبه نكرد.
خداوند در آفرينش موجودات همواره قاعده صرفه جوئي و حذف زوائد را گذاشته است، بنابر اين قاعده طبيعي، زن براي انجام وظايف طبيعي و مأموريت اصلي خود احتياج به عضلات قوي ندارد و مرد مأمور تأمين حراست و امنيت و معاش و رفاه زن است. در زن نيروها و شكل اندامها و ويژگيهائي جسمي و روحي قرار داده شده است كه به آن نياز دارد. در برابر بيماريها نيز مقاومت او از مردان بيشتر است.
زن مسئول اصلي توليد و بقاء نسل است و براي توليد و نگهداري فرزند به اندامي سترك و عضلاتي قوي نياز نيست، و يكي از اصول و قوانين طبيعت حذف زوايد و اضافات (و اصل عدم زايد) است. در قوانين طبيعت، اسراف و خرج بيهوده مردود است[1].
بنابرين، بلحاظ قوانين طبيعي زن نبايستي جسمي بزرگتر و قويتر از آنچه بدان نيازمند است داشته باشد[2] و اين نه بمعناي نقص كه حتي بمعناي كمال اوست، يعني ضعف نسبي عضلاني زن در برابر مرد بسود او و براي آنستكه خداوند مرد را براي حفظ و حراست و حمايت او و درگيريهاي و كارهاي دشوار زندگي قرار داده است، و زن را از اين امور و وظايف اضافي معاف ساخته و مسئوليت امور دشوار را از دوش او برداشته است.
خداوند، در مقابل- و بدست طبيعت- به مرد، متناسب با وظايف و تقسيم كار طبيعي و اجتماعي او، اندام و قوايي ظاهري و باطني و ذهني داده تا كه براي تأمين زندگي خانوادگي، امنيت، معاش، مسكن، دفاع و بطور خلاصه براي حمايت از زن و فرزند و كمك به زن در انجام وظايف مهم او، توان و قدرت لازم و ابزار مادي و معنوي ضروري را داشته باشد و بتواند وظيفه خود را در خانه و جامعه انجام دهد.
اگر مردي در شرايط و روابط اخلاقي نامناسب خانوادگي (كه حتي ممكن است ندانسته بوسيله خود زن ايجاد شده باشد) و در حال خشم، آزاري- زباني يا بدني- به زن وارد سازد و از قدرت بدني خود براي اينكار سوءاستفاده كند اين پديده، كاملاً استثنائي و غيرعادي و خارج از برنامه طبيعي خانواده است و بايد آنرا نوعي آسيب يا بيماري دانست كه عارض خانواده و روابط زن و شوهر شده، زيرا قدرت روحي و بدني كه در مردها بيشتر است نه براي استفاده و اعمال آن بزيان خانواده بلكه بسود خانواده و براي امكان دفاع بهتر از زن و فرزند در برابر عوامل مضر يا دشمن بوده است زيرا همانطور كه گفتيم دفاع از زن وظيفه مرد است و از اينروست كه قدرت اينكار هم به مرد داده شده است.
جنگ و دفاع يا تهيه خوراك و تحصيل درآمد با كارهاي سنگين در خارج، بيشتر به زور بازو و اعصاب و بدني محكم و عاطفه و قلبي با حساسيت كمتر نيازمند است. اين وظايف را قرآن قوّاميت ناميده، مرد قوّام زن است يعني بايد تمام امور مربوط به زندگي و توليد و پرورش فرزند را برعهده بگيرد و حتي كاركردن در داخل منزل از لحاظ حقوق اسلامي براي زن اجباري نيست و خدمات داخل خانه و خانواده سهم مقرر زن نمي باشد. بار سنگين خانواده بر دوش مرد است و بقول زنهاي ايراني، مرد، ستون خيمه خانواده است.
براي زن همواره اين سؤال وجود داشته كه جرا بايد مردها قويتر از زن باشند و بعبارت قرآني و اسلامي: چرا بايد مرد قوّام زن باشد و چرا زنها قوّام مردها نيستند؟ اين سؤال و ابهام ناشي از ندانستن رمز طبيعي و الهي آنست. حتي اگر خداوند زور بدني زن و مرد را در ابتداي خلقت مساوي آفريده بود، باز چون زن وظايف خاص و انحصاري خودش را داشته و حمايت مرد براي او حياتي است خداوند از روي حكمت، سهم زن را نيز بطور اماني به مرد ميداد تا آنرا صرف در حمايت و نگهباني زن و فرزند كند. بهمين سبب است كه اسلام بشدت از زن در برابر تجاوز و زورگوئي مرد دفاع مي كند زيرا زور و قدرت بدني مرد بايد بنفع زن باشد نه بضرر او و استفاده بضرر زن جرم و قابل مجازات است. در واقع زور نبايد تنها افتخار مرد باشد زيرا بسياري از حيوانات زورمندتر از مردان هستند. افتخار مرد مسئوليت و قواميت اوست كه ارزشي والا براي او شمرده ميشود.
برخي ضعف عضلاني زن را سبب سلطه و سالاري مرد دانسته و آنرا دليل بر ضعف مطلق زن در برابر مرد وانمود ميكنند. همانطور كه پيش از اين گفتيم بايد بين سلطه و سالاري مطلق با قدرت عضلاني و باصطلاح: «زور بازو» ملازمهيي نيست. تعريف سلطه به داشتن قدرت بيشتر جسماني تعريفي كامل نيست زيرا انواع ديگر سلطه در حوزه حيات انساني را دربر نميگيرد و تعريفي است براساس غرايز خاص حيوانات نه تعريفي جامع.
نمونهها و مصاديق مهم سلطه مانند سلطه شاه بر رعيت (زور سالاري) و فرمانده لشگر بر افراد خود (نظم سالاري) و كارفرما و رئيس كارگاه بزرگ (سرمايه سالاري كه صدها و هزاران كارگر زورمند و پرقدرت در آن كار ميكنند) نشان ميدهند كه سلطه با معيار زور بازو نيست و ثروت و اسلحه و وسايل و وسايط ديگر مادي و حتي معنوي نيز مي تواند سبب سلطه افرادي با جسم ضعيف بر مردماني با اجسامي قوي و بازواني زورمند بشود، چيزي كه خاص جوامع انساني است و در جانداران ديگر ديده نميشود. از اينرو براي يافتن مصاديق واقعي سلطه در حوزه بشري تحقيق بيشتري بايد كرد و بدينوسيله مسائل بشري مربوط به سلطه از جمله مسئله زن را از اينراه حل نمود.
بحسب ظاهر، زور و ثروت و تدبير و حتي پشتوانه هاي قومي و سياسي و گروهي ابزارهايي براي سلطه ميباشد اما در رابطه بين زن و مرد شكل قضيه دگرگون ميشود، زيرا اگرچه قدرت جسماني مرد و توان حمايت او از زن و قدرت اقتصادي او (اگر داشته باشد) و نياز جنسي و رواني زن به مرد نيروي فكر و تدبير و سياستهاي مديريت زندگي مرد ميتواند ابزار سلطه او بر زن و تبعيت زن از مرد شود اما با يك بررسي دقيق ميتوان كشف كرد كه زن نيز داراي ابزارهائي براي سلطه بر مرد است و مرد از ديدگاه ديگري كه به قضيه بنگريم در برابر زن ضعيف و سلطه پذير است و ايندو با تقابل اين دو نوع سلطه موازي به نوعي تعادل و در نتيجه آرامش و صلح ميرسند.
خداوند براساس عدل خود، زن و مرد را بگونهاي آفريده كه در كنار هم بتوانند در شرايط مساوي و عادلانه زندگي كنند. همانگونه كه از قرآن و متون اسلامي بر ميآيد خداوند زن و مرد را از يك نفس يا روح آفريده و ايندو مانند سيبي هستند كه به دو نيم شده باشند و هر يك را مكمل ديگري قرار داده است. بنابر عدل الهي نبايستي بطور مطلق يكي را بر ديگري سروري و سالاري بدهد بلكه بالعكس به هر دو توانائيها و استعدادهايي داده كه ميتوانند با ديگري معامله كنند و به رابطهاي عدالتآميز برسند.
اگر زن و مرد دو واحد مستقل بودند جا داشت كه جهان و جامعه بشري به دو بخش زنها و مردها تقسيم شود اما آنچه در انسانيت واقعيت دارد زوجي از يك زن و يك مرد است كه يك «واحد انساني» را تشكيل مي دهد. جدا بودن استعدادها و ويژگيهاي زن و مرد نه دليل جدائي بلكه براي آنستكه اهداف آفرينش بصورت كامل انجام گردد. و سهمي از اهداف آفرينش بدست زن و سهمي ديگر بدست مرد داده شده است.
اگر به مرد قدرت جسماني داده شده زن نيز به سلاحهايي مسلح است كه او را نه فقط حمايت كند كه حتي ميتواند بر اوج عزت برساند بشرط آنكه به موهبتهائي كه به او شده آگاهي داشته و از آن بصورت صحيح و بهنگام استفاده كند.
برخلاف تصور بيشتر مردم، زن از لحاظ جسماني ضعيفتر از مرد نيست و ضعف او فقط در شكل و قدرت عضلاني اوست كه او را ضعيفتر از مرد نشان ميدهد و در ديگر اندامها فرقي با مردان ندارد.ضعيف بودن زن يكي از غلطهاي معروفي كه از سنت يهودي و يوناني و رومي ارث به اروپا رسيد و هنوز هم در همه جا بگوش ميرسد ادعاي ضعيف بودن زن است كه از همان ديدگاه تاريخي «مرد مركزي» برخاسته است.
بديهي است كه وقتي مرد را ميزان و ملاك ارزيابي قرار دهند تشخيص ضعف و قوت هم با وي مقايسه و مربوط مي شود و چون مردها نوعاً جسمي قويتر از زنها دارند بنابرين ملاك قوّت نيز همواره، قوت عضلاني و بدني خواهد شد كه معمولاً در مردها بيشتر از زن است و در نتيجه براساس اين ملاك غيرمنطقي، زنها ضعيف و مردها قوي شمرده ميشوند. اما اگر ملاك قوّت در توانائي به انجام نقش يا نقشها و انجام بهتر وظيفه خاص يا وظيفه ها باشد، حكم و قضاوت در قوت و ضعف هم متفاوت خواهد بود.
همانگونه كه قوت يك ورزشكار در عضلات بدن اوست، قوت يك فيلسوف در استدلال و فكر او و قوت يك وكيل يا قاضي در استدلال حقوقي او و قوت يك فرمانده نظامي در نقشه هاي نظامي او و قوت يكي خطيب در زبان و تكلم اوست، قوت زن را نيز بايد در جاي ديگري جستجو كرد. بعبارت ديگر ميزان قدرت همه جا به قوت عضلات مربوط نيست زيرا يك مرد نيرومند در جسم ممكن است بسبب ضعف مديريت، ابزاري در دست مردان يا زناني باشد كه داراي قوت تدبير و فكر و مديريت هستند و بسيار ديده شده است زناني كه بمراتب از بيشتر مردان از اين نظر قويتر بوده اند ولي قدرت جسماني نداشتهاند و همانگونه كه تجربه نشان ميدهد، در يك محاسبه دقيق و واقعي، اغلب مردها اسير زن و فرمانبردار او بوده اند نه بالعكس اگر چه بظاهر و در نگاه سطحي عكس آنرا نشان دهد.
در مقايسه ميان دستگاهها و اجسام ساخت بشر نيز كه برخي ظريف و ديگر بظاهر قويتر هستند ظاهر اجسام بزرگ نبايستي يك پژوهشگر را فريب دهد و آنرا قويتر از يك دستگاه ظريف بينگارد چه آنكه ظرافت، منافاتي با قدرت ندارد. در ميان اين دوگونه دستگاه- ظريف و كوچك يا خشن و بزرگ- نبايستي ظرافت را با ضعف همراه شمرد، زيرا ظرافت گاهي از نظر فني با حساسيّت و دقت و قوت ملازمه دارد.
ظرافت روحي و جسمي زن را- كه بغلط آن را ضعف زن معرفي ميكنند- يكي از ضرورتهاي زن براي نقش مهم و طبيعي اوست. ظرافت و ضعف نسبي زن در جسم و عضلات يك حكمت و نيز هنر صنع الهي است زيرا كه به زن چيزي بيشتر از آنكه براي انجام وظايف اصليش لازم است، نداده و از همين جاست كه ميتوان به كاركرد و نقشي كه طبيعت به وي واگذار كرده پي برد و از او بيشتر از آنچه توان اصلي اوست مطالبه نكرد.
خداوند در آفرينش موجودات همواره قاعده صرفه جوئي و حذف زوائد را گذاشته است، بنابر اين قاعده طبيعي، زن براي انجام وظايف طبيعي و مأموريت اصلي خود احتياج به عضلات قوي ندارد و مرد مأمور تأمين حراست و امنيت و معاش و رفاه زن است. در زن نيروها و شكل اندامها و ويژگيهائي جسمي و روحي قرار داده شده است كه به آن نياز دارد. در برابر بيماريها نيز مقاومت او از مردان بيشتر است.
زن مسئول اصلي توليد و بقاء نسل است و براي توليد و نگهداري فرزند به اندامي سترك و عضلاتي قوي نياز نيست، و يكي از اصول و قوانين طبيعت حذف زوايد و اضافات (و اصل عدم زايد) است. در قوانين طبيعت، اسراف و خرج بيهوده مردود است[1].
بنابرين، بلحاظ قوانين طبيعي زن نبايستي جسمي بزرگتر و قويتر از آنچه بدان نيازمند است داشته باشد[2] و اين نه بمعناي نقص كه حتي بمعناي كمال اوست، يعني ضعف نسبي عضلاني زن در برابر مرد بسود او و براي آنستكه خداوند مرد را براي حفظ و حراست و حمايت او و درگيريهاي و كارهاي دشوار زندگي قرار داده است، و زن را از اين امور و وظايف اضافي معاف ساخته و مسئوليت امور دشوار را از دوش او برداشته است.
خداوند، در مقابل- و بدست طبيعت- به مرد، متناسب با وظايف و تقسيم كار طبيعي و اجتماعي او، اندام و قوايي ظاهري و باطني و ذهني داده تا كه براي تأمين زندگي خانوادگي، امنيت، معاش، مسكن، دفاع و بطور خلاصه براي حمايت از زن و فرزند و كمك به زن در انجام وظايف مهم او، توان و قدرت لازم و ابزار مادي و معنوي ضروري را داشته باشد و بتواند وظيفه خود را در خانه و جامعه انجام دهد.
اگر مردي در شرايط و روابط اخلاقي نامناسب خانوادگي (كه حتي ممكن است ندانسته بوسيله خود زن ايجاد شده باشد) و در حال خشم، آزاري- زباني يا بدني- به زن وارد سازد و از قدرت بدني خود براي اينكار سوءاستفاده كند اين پديده، كاملاً استثنائي و غيرعادي و خارج از برنامه طبيعي خانواده است و بايد آنرا نوعي آسيب يا بيماري دانست كه عارض خانواده و روابط زن و شوهر شده، زيرا قدرت روحي و بدني كه در مردها بيشتر است نه براي استفاده و اعمال آن بزيان خانواده بلكه بسود خانواده و براي امكان دفاع بهتر از زن و فرزند در برابر عوامل مضر يا دشمن بوده است زيرا همانطور كه گفتيم دفاع از زن وظيفه مرد است و از اينروست كه قدرت اينكار هم به مرد داده شده است.
جنگ و دفاع يا تهيه خوراك و تحصيل درآمد با كارهاي سنگين در خارج، بيشتر به زور بازو و اعصاب و بدني محكم و عاطفه و قلبي با حساسيت كمتر نيازمند است. اين وظايف را قرآن قوّاميت ناميده، مرد قوّام زن است يعني بايد تمام امور مربوط به زندگي و توليد و پرورش فرزند را برعهده بگيرد و حتي كاركردن در داخل منزل از لحاظ حقوق اسلامي براي زن اجباري نيست و خدمات داخل خانه و خانواده سهم مقرر زن نمي باشد. بار سنگين خانواده بر دوش مرد است و بقول زنهاي ايراني، مرد، ستون خيمه خانواده است.
براي زن همواره اين سؤال وجود داشته كه جرا بايد مردها قويتر از زن باشند و بعبارت قرآني و اسلامي: چرا بايد مرد قوّام زن باشد و چرا زنها قوّام مردها نيستند؟ اين سؤال و ابهام ناشي از ندانستن رمز طبيعي و الهي آنست. حتي اگر خداوند زور بدني زن و مرد را در ابتداي خلقت مساوي آفريده بود، باز چون زن وظايف خاص و انحصاري خودش را داشته و حمايت مرد براي او حياتي است خداوند از روي حكمت، سهم زن را نيز بطور اماني به مرد ميداد تا آنرا صرف در حمايت و نگهباني زن و فرزند كند. بهمين سبب است كه اسلام بشدت از زن در برابر تجاوز و زورگوئي مرد دفاع مي كند زيرا زور و قدرت بدني مرد بايد بنفع زن باشد نه بضرر او و استفاده بضرر زن جرم و قابل مجازات است. در واقع زور نبايد تنها افتخار مرد باشد زيرا بسياري از حيوانات زورمندتر از مردان هستند. افتخار مرد مسئوليت و قواميت اوست كه ارزشي والا براي او شمرده ميشود.
برخي ضعف عضلاني زن را سبب سلطه و سالاري مرد دانسته و آنرا دليل بر ضعف مطلق زن در برابر مرد وانمود ميكنند. همانطور كه پيش از اين گفتيم بايد بين سلطه و سالاري مطلق با قدرت عضلاني و باصطلاح: «زور بازو» ملازمهيي نيست. تعريف سلطه به داشتن قدرت بيشتر جسماني تعريفي كامل نيست زيرا انواع ديگر سلطه در حوزه حيات انساني را دربر نميگيرد و تعريفي است براساس غرايز خاص حيوانات نه تعريفي جامع.
نمونهها و مصاديق مهم سلطه مانند سلطه شاه بر رعيت (زور سالاري) و فرمانده لشگر بر افراد خود (نظم سالاري) و كارفرما و رئيس كارگاه بزرگ (سرمايه سالاري كه صدها و هزاران كارگر زورمند و پرقدرت در آن كار ميكنند) نشان ميدهند كه سلطه با معيار زور بازو نيست و ثروت و اسلحه و وسايل و وسايط ديگر مادي و حتي معنوي نيز مي تواند سبب سلطه افرادي با جسم ضعيف بر مردماني با اجسامي قوي و بازواني زورمند بشود، چيزي كه خاص جوامع انساني است و در جانداران ديگر ديده نميشود. از اينرو براي يافتن مصاديق واقعي سلطه در حوزه بشري تحقيق بيشتري بايد كرد و بدينوسيله مسائل بشري مربوط به سلطه از جمله مسئله زن را از اينراه حل نمود.
بحسب ظاهر، زور و ثروت و تدبير و حتي پشتوانه هاي قومي و سياسي و گروهي ابزارهايي براي سلطه ميباشد اما در رابطه بين زن و مرد شكل قضيه دگرگون ميشود، زيرا اگرچه قدرت جسماني مرد و توان حمايت او از زن و قدرت اقتصادي او (اگر داشته باشد) و نياز جنسي و رواني زن به مرد نيروي فكر و تدبير و سياستهاي مديريت زندگي مرد ميتواند ابزار سلطه او بر زن و تبعيت زن از مرد شود اما با يك بررسي دقيق ميتوان كشف كرد كه زن نيز داراي ابزارهائي براي سلطه بر مرد است و مرد از ديدگاه ديگري كه به قضيه بنگريم در برابر زن ضعيف و سلطه پذير است و ايندو با تقابل اين دو نوع سلطه موازي به نوعي تعادل و در نتيجه آرامش و صلح ميرسند.
خداوند براساس عدل خود، زن و مرد را بگونهاي آفريده كه در كنار هم بتوانند در شرايط مساوي و عادلانه زندگي كنند. همانگونه كه از قرآن و متون اسلامي بر ميآيد خداوند زن و مرد را از يك نفس يا روح آفريده و ايندو مانند سيبي هستند كه به دو نيم شده باشند و هر يك را مكمل ديگري قرار داده است. بنابر عدل الهي نبايستي بطور مطلق يكي را بر ديگري سروري و سالاري بدهد بلكه بالعكس به هر دو توانائيها و استعدادهايي داده كه ميتوانند با ديگري معامله كنند و به رابطهاي عدالتآميز برسند.
اگر زن و مرد دو واحد مستقل بودند جا داشت كه جهان و جامعه بشري به دو بخش زنها و مردها تقسيم شود اما آنچه در انسانيت واقعيت دارد زوجي از يك زن و يك مرد است كه يك «واحد انساني» را تشكيل مي دهد. جدا بودن استعدادها و ويژگيهاي زن و مرد نه دليل جدائي بلكه براي آنستكه اهداف آفرينش بصورت كامل انجام گردد. و سهمي از اهداف آفرينش بدست زن و سهمي ديگر بدست مرد داده شده است.
اگر به مرد قدرت جسماني داده شده زن نيز به سلاحهايي مسلح است كه او را نه فقط حمايت كند كه حتي ميتواند بر اوج عزت برساند بشرط آنكه به موهبتهائي كه به او شده آگاهي داشته و از آن بصورت صحيح و بهنگام استفاده كند.
پی نوشت:
1- ممكن است در برخي موارد بشر نتواند اين مطلب را بيابد ولي اثبات شدني است.
2- البته استعداد قوي شدن با همان بدن در او هست يعني ممنوع از قدرت بدني نيست ولي نياز عادي او نمي باشد.
سربلندباشید زنان میهن من ..........
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۰ ساعت 13:27 توسط سید
|
حواست که هست؟