نگاه دو دين بزرگ يهوديت و مسيحيت به زن
با عرض سلام خدمت شما خواهران و برداران ایمانی پیرو پستهای قبلی که در همین وب درج شد به موضوعنگاه دو دين بزرگ يهوديت و مسيحيت به زن می پردازیم .
این مقاله کمی تا قسمتی طولانی شد .اما کامل هست و خواندنی ....در تورات، كتاب آسماني يهود، همه جا به زن به چشم حقارت نگريسته شده و زن همواره تحقير ميشود. مثلاً در آن آمده است كه پدر حق دارد دخترش را مانند برده بفروشد و دختر حق سرپيچي از كار پدر را ندارد (سفر خروج- اصحاح 21- آيه 7). در اين قانون دختر (يا جنس مؤنث) در حكم شيئي و مال است و داراي ارزش و كرامت انساني نيست.
در جاي ديگري از تورات آمده است كه « حوّا (زن) از دنده آدم (مرد) آفريده شد» (سفر پپدايش- اصحاح 2 بند22- 23) و چون چنين است پس بايستي زن همواره تابع و ملك مرد باشد و مالكيت مرد بر زن از همين قاعده ادعايي در آفرينش ريشه گرفته است. براساس همين كلام تحريف شده كه اصل آن معلوم نيست چه بوده نزد علماي يهود و مسيحي تفسيرها شده از جمله پولس پايهگذار مسيحيت در نامه خود به قرنتيان (باب 11 جلمه 9-10) مي نويسد: «مرد از زن نيست بلكه زن از مرد است و مرد براي زن آفريده نشده بلكه زن براي مرد».
در عقيده و آئين يهود، حوّا در بهشت سبب فريب آدم و ارتكاب گناه خوردن ميوه ممنوعه و اخراج از بهشت شده و از اينرو جنس زن تا آخر عمر جهان بعنوان يك گناهكار دائمي بايد مجازات شود و در تورات (سفر پيدايش- سوره3- آيه 6و7 و آيه 16) آمده است كه زن بجبران گناهي كه در بهشت نموده و شوهرش را از بهشت بيرون كردهاند بايد تمام عمر قصاص پس بدهد (و مجازات شود). بخشي از مجازات او همان آبستني و زايمان اوست[1]. در اين متن تورات، مهمترين امتياز زن بر مرد را (كه حفظ نسل انسان است) براي او مجازات دانسته و او را گناهكار ازلي و ابدي تصوير نموده است. اينگونه قضاوت، ستمي تاريخي نسبت به زن است و متأسفانه همين مطلب در طول تاريخ تبديل به يك فرهنگ شده و بر روي رفتار مردان بر زنان اثر گذاشته است.
متأسفانه در بيشتر شاخههاي مسيحيت نيز نه فقط همين برداشت يهودي مآبانه و توراتي درباره زن ادامه داشته بلكه چيزهايي علاوه بر آن از فرهنگ خشن و ضد زن رومي نيز به آن افزوده شده است در نتيجه كشيشان طراز اول كه به آنها آباء (پدران) گفته ميشود- عليرغم رفتار و گفتار شخص عيسي با زنان- گفتارشان درباره زن غيرمنصفانه و بسيار بدبينانه است. مثلاً از اگوستين نقل شده است كه زن انسان نيست و فقط جايي براي توليد نسل مردان است و ديگر رهبران قديم مسيحيت مانند ترتوليان، كلمنت اسكندراني، يوحنا زرين دهن و حتي توماس آكويني[2] نيز زن را به پائينترين سطح پائين آورده و همچنين او را گناهكار كل بشر ميدانند كه تمام رنج و ناراحتي بشر را (كه بر اثر هبوط آدم و حوا بسبب گناه حوا بوجود آمده) او سبب شده است، و از توماس آكويني نقل شده كه «زن، بار گناه بشر را بر دوش دارد».
برخي از اين عقايد از تورات گرفته شده و برخي ديگر از متون ديني مسيحيت بود. از جمله در كتاب جامعه (فصل 7- بند 26-28) آمده كه: «دريافتم زن، كه دلش دام و دستش كمند است، از مرگ تلختر است. هر كه مقبول خداست رستگار است. يك مرد از هزار يافتم اما از جميع آنها زني نيافتم».
در نظر آباء مسيحيت زن در برابر مرد در حكم بنده در برابر خداست. در نامه پولوس به غلاطيان چنين آمده است: «اي زنان به مردان آنچنان خضوع كنيد كه به خداوند[3] و نيز در رساله پولس به اهل اُفسيس- باب 5 جمله 22-23) آمده: «چون مرد سرور زن است همانگونه كه عيسي سرور كليساست».
همين تفسيرهاي غلط در دين يهود و مسيحيت سبب تفسيرهاي غلطي از شخصيت زن گرديد و مشكلات بسياري را در طول تاريخ براي زن پديد آورد و تا اسلام نيامده بود حقيقت بر همه پنهان بود. همين تفسيرها بود كه سبب گرديد كه قشر معروف به مدرنيستها در آغاز دوران تجدد اروپا و نويسندگان فمينيست در قرون معاصر برعليه دين كتابها بنويسند و آزادي و حقوق زن را در گرو دوري و ترك دين بدانند و با استناد به متون تورات و آباء كليسا خدا و دين را دشمن و بدخواه زن معرفي نمايند. با آنكه اگر با قرآن و اسلام آشنائي داشتند ميفهميدند كه اصولاً اين، پيامبران و اديان حقيقي و بويژه اسلام بوده اند كه حقوق زن (و اصولاً حقوق بشر و ارزشهاي بشري) را به مردم آموخته و مردها را از خوي و خصلت خشن و بدرفتاري با زن بازداشته و زن را به موقعيت عالي رساندهاند.
حقايقي تاريخي (كه در غرب پنهان نگهداشته ميشود) گواه است كه مباحثي مانند حقوق طبيعي بشر و حقوق زن و حتي شاخههاي مهم ديگر حقوقي (مانند حقوق بينالملل و حقوق اقليتها) ميراثي بود كه از مسلمانان اسپانيا بدست كشيشان و مسيحيان پيروز در جنگ رسيد و به زبان لاتين ترجمه شد و نيز در جنگهاي صليبي از مسلمين و علم و فلسفه و اخلاق اقتباس و تقليد شد و تمدن اروپا در قرون يازده مسيحي و بعد از آن، شكل گرفت.
ترجمه كتب فلسفي و حقوقي و علوم (رياضي- طبيعي- پزشكي- نجوم) كشورهاي اسلامي كه بخش عمدهاي از آن را مسيحيان مهاجم به اندلس و از شهرهاي مهم فرهنگي اسپانيا مانند قرطبه- طليطله- اشبيلّيه و نظائر آن بدست آورده بودند و به زبان لاتين ترجمه شده بود تحولي بزرگ در انديشه علمي و اجتماعي كليساي رومي (اروپا) ايجاد كرد و فلاسفهاي همچون آلبرت و توماس آكويني را پديد آورد كه كاملاً پيرو فلاسفه مسلماني چون ابنسيناي ايراني و ابنرشد اسپانيائي بودند و از نظر علوم نيز كتب دانشمندان مسلمان ايراني تدريس مي شد و بعدها پايه اكتشافات اروپا گرديد، و از نظر حقوقي مسائلي مانند حقوق ذاتي بشر و حقوق و شخصيت زن ديده ميشد كه از قرآن مايه ميگرفت و با نظر كليسا بكلي مخالف بود.
گرچه انتقال تمدن اسلامي به اروپا و طرح موضوعاتي كه براي كليسا تا آن زمان تازه مي نمود، مانند آزادي و حقوق بشر و مساوات زن و مرد در انسانيت و كرامت، آزادي بيان و عقيده و نظايرآن، در قرون وسطاي اروپا در ميان كشيشان و فلاسفه مقيم در ديرها و كاتدرالها شهرت يافته بود ولي بسبب آنكه كتب ترجمه شده تماماً بزبان لاتين بود و كسي از عامه مردم از آن سر در نميآورد نتوانست رواج يابد.
اما در دوره معروف به قرون تجدد اروپا و دوره روشنگري- كه علاوه بر تأثير طبيعي ميراث مسلمين اسپانيا و دستاورد جنگهاي صليبي، تا حد زيادي از بركت فتح بيزانس (تركيه كنوني) بدست مسلمانان (سلسله عثمانيها) بود، اين حقايق درباره حقوق بشر و شخصيت زن به عرصه اجتماعات وارد شد و روشنفكران آن دوره كتابهائي درباره آن نوشتند.
مسلمانان ترك عثماني پس از فتح موقت وين (در اتريش) (1529) و قسطنطنيه (استامبول در تركيه) در سال 1453 و بر اثر معاشرت ملل مسيحي با مسلمين و ترجمه كتب آنها به زبانهاي اروپائي، تأثير بسياري بر تمدن و علوم اروپا گذاشتند و منشأ انقلاب فكري شدند و عصر نويني در آن قرن در اروپا بوجود آمد.
لوتر (1564) و كالون (در آلمان و فرانسه) عليه تعصبات كليساي رمي قيام كردند هابز (1679) فرانسيس بيكن (1626) و جان لاك (1704) و ميل در فلسفه سياسي و اجتماعي خود پرده از اشتباهات كشيشان برداشتند و حقوق طبيعي و آزادي انسان و حقوق زن را براي مردم بيان كردند.
نويسندگاني مانند ولتر[4] (1778) ژان ژاك روسو (1778) و منتسكيو (1789) و نويسندگان دائره المعارف (قرن هجدهم) به مخالفت با كليسا و حتي مسيحيت برخاستند و كتابهائي در شرح حقوق و آزاديهاي بشر و از جمله درباره حقوق زن و مساوي بودن او با مرد نوشتند. بر اثر دفاع اين دسته از نويسندگان (جان لاك و برخي ديگر)، عقايدي تحت عنوان فمينيسم ابراز شد كه هنوز هم آثار آن باقي است.
همانگونه كه گفتيم دفاع اين روشنفكران اروپا نه از الهام غيبي به آنها و نه از نبوغ فوق بشري آنها بلكه اولاً از بركت معرفي فرهنگ و تمدن اسلامي و ترجمه هاي كتب مسلمانان بين قرنهاي يازده تا پانزده مسيحي بود با وجود آنكه كوشش بسياري در پنهان نمودن اين حقيقت تاريخي در ميان اروپائيان انجام گرديد.
ثانياً نشر فرهنگ و تمدن اسلامي بوسيله همسايگان مسلمان آنها كه در قلمرو حكومت عثماني بودند، كه از اواسط قرن پانزده مسيحي آغاز و تا قرن هيجدهم ادامه داشت.
موضوع كرامت انسان اعم از زن و مرد و حقوق بشر و حقوق زن كه در قرن 18 اروپا تازه و نوبرانه بود از قرن ششم مسيحي (يعني از زمان نزول قرآن و ظهور اسلام) در ميان مسلمانان روشن و شناخته شده بود و بيش از هزار سال طول كشيد تا اين حقايق مسلّم اسلامي از راه قلم روشنفكران اروپائي به عرصه جامعه غربي سردرآورد و بر سر زبانها افتاد.
غير از اين عامل اجتماعي كه سبب تحولات اجتماعي وسياسي در اروپا شد عامل ديگري نيز دخالت داشت و آن انقلاب فرانسه و تغيير نظام فئودالي و اربابي ( كه محور آن زمين بود) به نظام بورژوازي ( با محور سرمايه و پيلهوري) ميباشد.
برخي از اين اقليت بورژوازي، كه يهودي بودند، يكي از عوامل انقلاب فرانسه و سقوط اربابان و خوانين و از جمله پاپ و كشيشان) از موضع قدرت و ثروت و سلطه و حكومت شدند.
2-ترويج بياعتقادي و ترك كليسا، لائي سيته و يا زندگي سكولار و شخصيسازي مذهب كه در نظام فئودالي ركن بود و اهميت داشت.
3-پايهگذاري فلسفههاي كاذب و فريبنده بنفع سرمايه داري و سياستهاي مذهبي خود و طرد فلسفههاي الهي دوران مدرسي كليسا.
4-بازآوري فرهنگ رومي و يوناني و يهودي و انكار اصول اخلاقي مطلق و ترويج نسبيت در اخلاق.
5- تبليغ جدائي دين و سياست و دور ساختن كليسا و كشيشان از دخالت در امور سياسي و اجتماعي.
7-وارد ساختن زنان بعنواني نيروهاي گسترده به بازار كار براي بدست آوردن كارگر ارزان و مطيع.
8-تضعيف بناي خانواده و ترويج روابط آزاد زن و مرد و حتي همجنس بازي و فساد.
با روي كار آمدن اين طايفه فرهنگ جديدي روي كار آمد و شكل كنوني فرهنگ غربي را ميتوان، باعتباري، نتيجه كوششهاي آنان دانست.
در اين فرهنگ گرچه زن بظاهر آزاد شده بود و ملك يا اسير مرد نبود و بجاي حقوق طبيعي منطقي، آزادي جنسي يافت و خود به كار آزاد و كسب درآمد پرداخت و به استقلال ظاهري رسيد، اما ندانسته و پنهاني به نوعي جديد بردگي دستجمعي در مراكز توليدي و خدماتي سرمايه داران ( كه جاي خوانين و فئودالها نشسته بودند) دچار شد.
وي گرچه بظاهر براي بشر حق طبيعي و بين افراد آن مساوات قايل است اما نكته اينجاست كه وي همواره به طبقه خاصي- يعني اشراف و طبقه متوسط- نظر دارد (كه در اصطلاح به آنها بورژوا[6] ميگفتند) و با دقت مي توان فهميد كه مقصود او از بشر جنس مرد است نه زن و اگر زني را ستايش كند زنان خاص از طبقه خاصند. اين همان فرهنگ و سنت يونان و روم قديم است.
مثلاً يكي از زنان مدافعان جدي حقوق و شخصيت در اروپا بنام سيمون دوبووار كه گاهي يكي فيلسوف شمرده شده و حتي اروپا را پايگذار مكتب فمينيسم مي دانند، اوج شخصيت و موقعيت آرماني زن را همان چيزي مي داند كه در نظام كمونيستي شوروي وجود داشت! همه ميدانند كه زن در آن دوران يك برده كارگر بود كه سعي ميشد بدور از روابط خانواده وسيله اطفاي شهوت مردان باشد و نان دسترنج خود را بخورد و بقول معروف فمنيستها ابزار كار و لذت و براي مردان باشد.
اين اوج نهضت اروپائي زنان روشنفكر و فيلسوف در احراز و معرفي حقوق و موقعيت زن است و پيداست كه اين برداشت غلط راه به جائي نميبرد و هنوز هم زن در غرب كالائي است قابل خريد و فروش و يا برده سرمايهداران و هنوز همان است كه بود و بلكه بدتر از پيش، زيرا كه پيش از اين باصطلاح آزادي زن، دختران در حمايت پدران و زنان در خانواده و كنار شوهر و فرزندان حراست و امنيتي داشتند.
اين خلاصه و نگاهي كوتاه و سريع بود به تمام آنچه درباره زن در جامعه اروپا و غرب بطور كلي گفته شده و ميشود.
مشكل بزرگ زنان در ناتواني حل مسئله خود در اين بوده كه همان عمل فرهنگي را كه سبب بوجود آمدن مشكلات زن شده بوده، بخطا، عامل حل آن شمردند و بعبارتي واضحتر عمده مشكل زن در سلطه مرد، محور شدن قدرت بدني مرد بود كه زن را به زير سلطه خود ميبرد و زنان غافل از علل و اسباب ديگر سلطه كه در زن نهفته است باين گمان كه قدرت (قدرت بدني و اقتصادي و...) زنان را از زير سلطه مرد بيرون ميآورد، بدنبال كسب قدرت بدني و اقتصادي رفتند و درصدد اثبات اينكه مغز زن مساوي يا بزرگتر از مردان است يا اينكه زن نيز ميتواند در اقتصاد و سياست و امور اجتماعي نقش داشته باشد و مانند اينها ... برآمدند تا فرودستي خود را جبران كنند. غافل از آنكه معيار سنجش قدرت و ارزش زن، زور بازو يا توليد ثروت يا منطق نيست بلكه گاهي در فقدان آنهاست و اين نكته بسيار مهم در حل مشكل زن است.
برخي گمان كردند كه اگر زن زير بار مادري و آبستني نرود و عواطف لطيف زنانه را زير پا بگذارد و زور بازو و ثروت بدست آورد و مرد را براي خود نه خود را براي مرد بخواهد خود را به مرتبه مرد رسانده و حقوق و رتبه خود را بدست آورده است.
براي حل مسئله و مشكل زن بايد نگاه ما به آن دگرگون شود و بايد به زن و شناخت هويت و موقعيت او در جهان نگاهي دوباره انداخت.
پی نوشت:
1- به آن اشاره خواهيم كرد.
2- ترتولين زن را دروازه جهنم معرفي ميكند واوگوستين ميگويد زن حيوان است و يوحنا زرين دهان گفته است «زيبائي زن بالاترين شرك به خداست همانگونه كه از آتش ميگريزي از زن بگريز.»
3- مثلاً اسقفي در مجمع كليسائي ماكون Macon در جمع مي پرسد مگر زنان روح دارند! يا اسقف ديگر ي مي پرسد مگر زنان انسانند!
4-وُلتر بيپرده به مسيح و مسيحيت حمله و از اسلام دفاع و تعريف مي كرد. از جمله وي در كليات خود مي نويسد: «مسيحيان بياري شمشير و تل آتش دين خود را به ديگران تحميل مي كند. پروردگارا. كاش همه ملتهاي اروپا روش تركان مسلمان را سرمشق قرار ميدادند (ج 11 ص 207) براي اطلاع بيشتر رجوع شود به كتاب اسلام از نظر ولتر- نوشته دكتر جواد حديدي.
5- خود لاك جزء اداره مستعمرات انگليس بود و از فروش بردگان سود مي برد.
6- Burgeoie- بمعناي برجنشين (يا شهرنشين) (burg همان برج فارسي است) طبقه بين كارگر و مالك بودند كه اجازه داشتند در شهر (برج و حصار) زندگي كنند.
7- Karen Horney در روانشناسي زن.
حواست که هست؟