نگین درخشان بوستان نبوی«سید السادات الاعاظم »
امامزاده سید احمد بن موسی (ع) که به شاه چراغ مشهور است برادر امام علی بن موسی الرضا (ع) و یکی از پرهیزگارترین و با تقواترین فرزندان «امام کاظم علیه السلام» بود ؛ آنگونه که در حیات خود، هزار برده خرید و آنان را در راه خداوند آزاد نمود. آنچه در پی میآید گزارش مختصری است از هجرت، شهادت و بارگاه آن حضرت که جد بزرگوار بنده می باشد در شهر شیراز:
میلاد
اما پس از بررسیهای به عمل آمده کارشناسان به این نتیجه رسیدند که روز تولد حضرت شاهچراغ(س) بدرستی مشخص نیست و در این خصوص نقلهای متفاوتی وجود دارد. از این رو تصمیم بر این شد که در دهه کرامت ـ یعنی حدفاصل تولد حضرت معصومه(س) و امام رضا(ع) ـ یک روز به عنوان روز بزرگداشت حضرت احمد بن موسی "شاهچراغ"(س) تعیین شود.
سفر به شیراز
خبر حرکت این کاروان را به خلیفه وقت «مأمون» دادند. وی ترسید که اگر چنین جمعیتی از بنیهاشم و دوستداران و فدائیان آنها به طوس برسند، اسباب تزلزل مقام خلافت گردد. لذا امریّهای صادر نمود به تمام حکام بلاد که در هر کجا قافله بنی هاشم رسیدند، مانع از حرکت شوید و آنها را به سمت مدینه برگردانید. به هرکجا این حکم رسید قافله حرکت کرده بود مگر شیراز.
حاکم شیراز مردی به نام «قتلغ خان» بود. وی با چهل هزار لشکر جرّار، در "خان زنیان" در هشت فرسخی شیراز اردو زد و همین که قافله بنی هاشم رسیدند، پیغام داد که حسب الامر خلیفه، آقایان از همین جا باید برگردید. حضرت سید احمد(س) فرمود: «ما قصدی از این مسافرت نداریم، جز دیدار برادر بزرگوارمان». اما لشکر قتلغخان راه را بستند و جنگ شدید خونینی شروع شد اما لشکر در اثر فشار و شجاعت بنیهاشم پراکنده شدند.
لشکر شکست خورده، تدبیری اندیشیدند. بالای بلندیها فریاد زدند: «الان خبر رسید که ولیعهد [امام هشتم علیهالسلام ] وفات کرد»! این خبر مانند برق، ارکان وجود مردمان سستعنصر را تکان داده، از اطراف امام زادگان متفرق شدند. جناب سید احمد(س) شبانه با برادران و اقارب از بیراهه به شیراز رهسپار گردیدندو با لباس مبدّل پراکنده شدند.
شهادت
«قتلغ خان» که جاسوسانی را برای شناسایی و دستگیر نمودن سادات که از مناطق خود فرار نموده بودند قرار داده بود ، مکان ایشان را بعد از یک سال یافت و او و همراهانش را محاصره نمودند و نبردی بین آنها و مأموران حکومت در گرفت و سید احمد با شهامت و شجاعت هاشمی خود به دفاع از خود و همراهان خود پرداخت.
هنگامی که قتلغ دانست که از طریق ستیز مسلحانه از میان بردن آنان را ندارد از طریق خانه همسایه او شدند و از طریق شکافی که در خانه همسایه درست کردند وارد خانهای که سید أحمد در آن پناه برده بود، شدند و زمانی که او برای استراحت و تجدید قوا پس از نبردی طولانی به خانه رفته بود هنگام خروج، با شمشیری بر سر او ضربه ای وارد کردند .سپس به دستور « قتلغ خان » خانه را بر روی آن بدن شریف خراب کردند و زیر آوار باقی گذاردند.
با توجه به تبلیغ گسترده حکومت و مأموران بر علیه تشیع و اهلبیت(ع) تعداد زیادی از مردم که از مخالفین تشیع بودند ،حرمت بدن شریف نوه پیامبر را نگاه نداشتند و آن را در زیر آوار نگاه داشته و به خاک نسپردند.
یافتن بدن شریف
او علاوه بر دستور آبادانی شهر شیراز ، دستور داد محلی که سید احمد در آن به شهادت رسیده بود را آباد کنند. در هنگام إعمار بنا و خالی نمودن آوارها، کارگران به بدن تازه جوانی بلند قامت با سیمایی زیبا رسیدند که به علت ضربه شمشیری در سرش کشته شده بود . کارگران او را از خاک خارج نموند و امیر مسعود را مطلع ساختند. او به همراه برخی از افراد معتمدش به آن محل آمد و تحقیقات خود را برای کشف هویت صاحب بدن آغاز کرد. پس از کنکاش بسیار ، وجود دلائلی نظیر انگشتری که روی آن نوشته شده بود: « العزة لله ، أحمد بن موسی» و نیز با توجه به وقایع تاریخی که نقل شده بود ، بر آنان ثابت شد که این بدن متعلق به جناب أحمد بن موسی است.
و هنگامی که مردم شیراز بدن شریف را دیدند که پس از چند صد سال از شهادت ایشان، هنوز تازه و دست نخورده است، دانستند که صاحب این بدن از اولیاء الله است. در نتیجه به حقانیت تشیع یقین پیدا کردند و بسیاری از آنان به مذهب تشیع روی آوردند.
سپس مسعود بن بدر الدین دستور داد در همان جا که بدن ایشان را انجا یافته بودند بر بدن شریف نماز بخوانند و همان جابا احترام و تجلیل در حضور علماء و بزرگان شیراز به خاک بسپارند و بر روی آن بنایی وسیع و زیبا بسازند تا زائران و عابران آن مزار را زیارت نمایند .این بنا تا سال 658 ه ق فوت ملک مظفر الدین پا بر جا ماند.
چرا "شاهچراغ" ؟
تا زمان «امیر عضدالدوله دیلمی» کسی از مدفن حضرت احمد ابن موسی (ع) اطلاعی نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گلی بیش به نظر نمیرسید که در اطراف آن، خانههای متعدد ساخته شده بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانهای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند شب جمعه مراقب می بود،روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت با خود اندیشید شاید در این مکان، مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاء الله باشد، بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم.
هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید. امیر و حاضرین از بیانش در تعجب شدند. درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند، هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند. اما امیر که مردی روشن ضمیر بود گفت: «اولین شب جمعه شخصاً به خانه پیرزن میروم تا از موضوع آگاه شوم».
چون شب جمعه فرا رسید شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم و حشم آنجا خوابید و پیرزن را فرمود هر وقت چراغ روشن گردید مرا بیدار کن .چون ثلث آخر شب شد پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی اختیار سه مرتبه فریاد زد: « شاه! چراغ».
امیر بیدار شد و ناگهانی از خواب پریده و چشمش را متوجه سمتی نمود که پیرزن چراغ را به او نشان می داد و چون علنا و آشکارا چشمش نور چراغ را دید در شگفتی عجیب بماند و چون رو به سمت چراغ بر بالای تل برآمد اثری از چراغ ندید و چون به پایین آمد باز نور چراغ با روشنایی زیاد خود نمایی می کرد، خلاصه اینکه امیر شخصی را جهت کاوش در آن منطقه مامور می کند و..... مقبره فرزند ارشد موسی بن جعفر(ع) حضرت شاهچراغ پیدا می گردد و به دستور امیر بر بالای آن جایگاهی ساخته میشود که تا امروز زیارتگاه عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت است.
توسعه بارگاه
این بانوی نیکوکار، اقدام به بهسازی بارگاه کرد و در عرض ۵ سال از سال ۷۴۵ تا ۷۵۰ (ه.ق) آرامگاهی وسیع و گنبدی بلند بر آن ساخت. همچنین در جنب آرامگاه، مدرسهای وسیع بنا کرد. او همچنین تعداد زیادی از مغازههای بازار نزدیک حرم و ملک "میمند فارس" را وقف بر این آستان مقدس کرد.
ابن بطوطه جهانگرد مراکشی که در سال ۷۴۸ (ه.ق) برای بار دوم به شیراز سفر کرده، در سفرنامه خود درباره اقدامات ملکه تاشی خاتون و توصیف آرامگاه، چنین نوشته است: "این آرامگاه در نظر شیرازی ها احترام تمام دارد و مردم برای تبرک و توسل به زیارتش میروند. تاشی خاتون، مادر شاه ابواسحاق، در جوار این بقعه بزرگ، مدرسه و زاویه ای ساخته است که در آن به اطعام مسافران میپردازند و عده ای از قاریان پیوسته بر سر تربت امام زاده، قرآن میخوانند شب های دوشنبه، خاتون به زیارت آرامگاه میآید و در آن شب قضات و فقها و سادات شیراز نیز حاضر میشوند. این جمعیت در بقعه جمه میشوند و با آهنگ خوش به قرائت قرآن مشغول میشوند. خوراک و میوه به مردم داده میشود و پس از صرف طعام، واعظ، بالای منبر میرود و تمام این کارها در بین نماز عصر و شام انجام میگیرد".
پس از انقلاب
- توسعه مجموعه فرهنگی مذهبی حرم در زمینی به مساحت ۱۰۰ هزار متر مربع.
- ایجاد ۱۶۲ حجره در دور تا دور حیاط در دو طبقه که پیشانی و تاق نمای این حجرهها تماماً کاشی کاری شده است.
- نصب سنگ مرمر در کف حرم و دیوارهای اطراف.
- سنگ فرش کردن حیاط وسیع آرامگاه.
- ساخت سر در جنوبی که اسکلت این در، بتون آرمه است و قسمتی از وصیتنامه امام(ره) بر روی کاشی معرق به خط نستعلیق زینت بخش فضای درونی آن است. دو لنگه در وروردی آن از چوب ساج تهیه شده و به وسیله ورق و قبههای هشت پر برنزی آراسته شده است.
- در غرب حرم، سالنی زیبا ساخته شده که کف آن و دیوارهای اطراف تا ارتفاع ۱.۵ متر سنگ مرمر شده و اسامی الهی با خط زیبا و به رنگ طلایی بر سطح آن نوشته شده اتس. پنجرههای مشبک چوبی و شیشه های رنگی در شکل مختلف، زیبایی آن را دوچندان کرده است. آینه کاری و گچ بری آن به سبک سنتی انجام گرفته است.
- ساخت گلدسته جنوبی، این گلدسته شبیه و قرینه گلدسته شمالی است. کاشی کاری آن دارای رنگ طبیعی است. اگر چه بدنه آن و نوشته هایش شبیه گلدسته شمالی است اما سطح گلدسته شمالی به نام های خداوند مزین شده و حال آن که بر بدنه این گلدسته، نام های امامان و لقب های آنها با هنرمندی خاصی نوشته شده است.
- در سقف ایوان، چوب ساج به کار رفته و اسامی الهی و ائمه اطهار با چوب نارج و افرا بر آن نوشته شده است.
- حوض بزرگی در میان حیاط با الهام از سبک مذهبی ساخته شده است. سنگ های بزرگ این حوض از جنس چینی است و از معادن نی ریز فارس تهیه شده است.
کلام دلم خدمت «سید السادات الاعاظم»
از جمله برکات حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) که خدای تعالی به این امت عنایت فرموده ذریّۀ طیّبۀ پیغمبر است که فریاد رس بیچارگانند و یاور مستضعفان. هر زمان مردم دستشان از اسباب منقطع می شود، به مرقد پاک و مطهّر ذراری پیغمبر متوسّل می شوند.
نزد اهل بیت عصمت و طهارت حیات و ممات یکسان است، هر چند اکثراً به دست
دشمنان شربت شهادت نوشیدند اما «احیاء عند ربهم یرزقون» اند. در کتاب شرح
شافیه نقل می نماید از مردی به نام حارث بن وکیده که گفته است «کنت فبمن
حمل رأس الحسین» یعنی من یک نفر از کسانی بودم که سر مبارک حسین (علیه
السلام) را حمل می کردند. ناگاه شنیدم که آن سر مطهّر قرآن می خواند و سورۀ
مبارکۀ کهف را تلاوت می فرماید. تعجب کردم و متحیّر شدم که من صدای حسین
(علیه السلام) را می شنوم. ناگاه شنیدم فرمود «یابن وکیده اما علمت انا
معاشر الائمه احیاء عند ربنا نرزق» ای پسر وکیده مگر نمی دانی ما پیشوایان
دین زنده ایم و در نزد پروردگار خود روزی داده می شویم.
الحمدالله تعالی در اغلب نقاط قبور امام و امامزادگان موجود و محل نزول رحمت و عنایت پروردگار و فیوضات ربّ العالمین می باشند.
اِنّا اَعطَیناکَ الکَوثَر فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انحَر
محبت ائمه اطهار و ذراری حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) شفابخش دلهای
دوستداران اهل بیت و شیعیان علی (علیه السلام) است و قرن ها است شیعیان در
مشاهد مکرمه حضور می یابند و دست توسّل به ولای اهل بیت می زنند:
یا شاهچراغ (علیه السلام)
مَن اَحَبّکُم فَقَد اَحَبَّ الله وَ مَنِ اعتصَمَ بِکُم فَقَد اِعتَصَمَ بِالله
آستان مبارک امامزادگان همواره کانون تجلی انوار و برکات الهی بوده و
مرقد پاک و مطهرشان معدن فیض و کرامت است. امامزادگان مقربان درگاه الهی
اند و زائران برای نزدیکی به خداوند متعال و برآورده شدن حاجات به بارگاه
ملکوتی شان متوسل می شوند. حضرت احمد بن موسی شاهچراغ (علیهما السلام)
فرزند بزرگ حضرت امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) و برادر بزرگوار حضرت
امام رضا (علیه السلام) و عموی حضرت جواد (علیه السلام)، صاحب معجزات
فراوانند. برکات این شهید بزرگوار و سید السادات الاعاظم چون خورشیدی
فروزان روشنگر دل های عاشقان و کرامات روشن تر از آفتابش گرمابخش جسم و جان
نیازمندان است. آنجا که دل می شکند و نا امید و درمانده از همه جا با
چشمانی گریان و دلی محزون به درگاه او متوسل می گردد، آقا و سرور خویش حضرت
شاهچراغ(علیه السلام) را وسیلت می سازد، سراپای وجودش لبریز از نیاز می
شود و در طواف ضریح مطهرش پژواک استغاثه های خویش را در این فضای عطرآگین
می شنود و چهره ملکوتی یار را بی پرده در تجلی آینه ها می نگرد، اشک شوق در
چشمانش موج می زند و دل فریاد بر می آورد:
« السلام علیک یا سید السادات الاعاظم احمد بن موسی الکاظم(علیهما السلام) »
این شهر پرافتخار و جلوه گاه با شکوه خداوندی و مرکز تلؤلؤ انوار الهی وجود مقدس حضرت شاهچراغ (علیه السلام) را با فخر و مباهاتی نامتناهی بر تارک خویش می بیند. حضرت شاهچراغ (علیه السلام) کوکب دری تبار ولایت و مایه افتخار و سربلندی پیروان امامت است. حضرت احمد بن موسی (علیه السلام) احمد و نوربخش جهان است، احمد است که به امر رضا (علیه السلام) در خلافت با رضای دوست ملازم است. احمد است که هزار بنده از برکت وجودش زقید تملک رهایی گرفته است. بارگاه ملکوتیش محل رفت و آمد ملائک و روضه ای از باغ های بهشت است. محل گسترش و نشر فرهنگ اسلامی و مبدا حرکت و قیام است. از برکت حضورش حوزه های علمیه موجود و برقرار است. شخصیت والای این امیر بزرگوار در احادیث معتبر چون خورشیدی فرزوان جلوه گر است. انوار قدسی وجود مبارکش چون آفتاب تابان است. جایگاه منورش مظهر عشق و ایمان و شهادت است.
حواست که هست؟